دروس خارج اصول / درس ۱۰۲: ادامه بحث قبل

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
پس مرحوم آخوند تا کنون اینگونه فرمودند که: لفظ الارادة با لفظ الطلب اینها مترادفین هستند، من حیث المفهوم یکی هستند. اگر شخصی لفظ الارادة را بگوید و شخص آخر لفظ الطلب را بگوید، از سماع این لفظین یک معنا به ذهن خطور میکند، فقط فرقشان این است که لفظ الارادة منصرف است به فرد حقیقی اش که در نفس میشود و کیف نفسانی است، ولکن لفظ الطلب منصرف میشود به طلب انشائی که طلب انشائی از اعتباریات است، داخل مقوله نیست.
بعد مرحوم آخوند(ره) فرموده: لفظ الامر یا صیغه امر یا کلام دیگری که به او طلب انشاء میشود که امر تحقق پیدا میکند، در تمام این موارد آن چیزی که در خارج انشاء میشود، او عنوان الطلب است. مولا آن عنوان الطلبی که متعلق به فعل الغیر است او را لحاظ میکند به مادة الامر، یا به صیغه امر، او بغیر ذلک، مرحوم آخوند(ره) میفرماید: قصد میکند آن طلبِ متعلقِ به فعل، موجود بشود.
حرف دیگری که در مقام فرمودهاند مرحوم آخوند(ره): اراده حقیقیه همان شوق مؤکد است، این شوق مؤکد در نفس موجود میشود، این یک مبادی دارد، مبادی اش تصور شیء است و تصدیق بمنفعته هست، وقتی که تصدیق بمنفعته شد میل پیدا میشود که هیجان الرغبة است، وقتی که مقدمه اخیره آمد جزم پیدا کرد از این فعلی که مصلحت دارد، مانعی نیست، شوق به مرتبه تأکّد میرسد و به حدی میرسد که عضلات را حرکت نحو الفعل میدهد در جایی که فعل، فعل مباشری باشد یا عضلات مولا را تحریک به امر میکند که امر انجام بده.
و باز مرحوم صاحب الکفایة(ره) در مطالبی که فرمود کلام نفسی را که اشاعره ملتزم شدهاند به ثبوت کلام نفسی، آن کلام نفسی را ابطال فرمود، فرمود کلام نفسی داشته باشیم در مقابل کلام لفظی که کلام لفظی طریق بوده باشد الی الوصول الی الکلام النفسی که اشاعره گفتهاند، این هم حرف باطلی هست. اشاعره استدلال کرده بودند که کلام نفسی در موارد طلب هست، گفته بودند که در مواردی که مولا امر اعتذاری میکند یا امر اختباری میکند، در این موارد مولا در نفسش اراده به فعل ندارد چونکه امرش امر امتحانی است در فعل مصلحتی نیست، یا امرش امر اعتذاری است، میخواهد عبد مخالفت کند عبد را توبیخ و جزاء بدهند، در فعل مصلحتی نیست، مع ذلک که در فعل مصلحتی نیست، یکی از مبادی اراده هم این بود که فعل مصلحت باید داشته باشد، پس وقتی فعل صلاحی در او نیست اراده به آن فعل متعلق نمیشود، پس ارادۀ حقیقیه نیست. گفته بودند در مواردی که امر امتحانی یا امر اعتذاری میشود اراده حقیقیه نیست و لکن مولا در نفسش حقیقت طلب خودش را پیدا میکند. آن طلب حقیقی که در نفس است او حقیقت کلام نفسی است در موارد اوامر.
مرحوم آخوند(ره) در رد این مطلب فرمود؟ فرمود، در نفس غیر از اراده چیز دیگری نیست و در موارد اختبار و امر اعتذاری که در نفس مولا اراده به فعل ندارد، طلب حقیقی ندارد. آنی که موجود است او طلب انشائی است که او اراده انشائیه هم هست، منتها لفظ الارادة منصرف به حقیقی است، ولکن طلب منصرف به انشائی است.
مرحوم آخوند میگوید: لفظ الارادة و لفظ الطلب مترادفین هستند، هر کدام از اینها دو فرد دارند، لفظ الارادة منصرف است به آن اراده حقیقیه و فرد حقیقی، لفظ الطلب منصرف است به فرد انشائی، دلیلش وجدان است که غیر از اراده و مبادی الارادة چیزی در نفس پیدا نمیکند، شاید به این تحقیق که بیان شد که دلیلش وجدان است، تصالح ما بین اشاعره و معتزله و اصحاب ما تمام بشود، که اصحاب و معتزله میگفتند بر اینکه طلب با اراده عینیت دارند، آن اشاعره میگفتند که طلب غیر الارادة است اختلاف دارند اثنینیت دارند، تصالح برقرار بشود. کأنّ اشاعره که میگویند اینها اثنینیت دارد، طلب انشائی با اراده حقیقیه دو تا است. این قابل انکار نیست! باید دو تا باشد طلب انشائی با اراده حقیقیه. آنها که گفتهاند طلب حقیقی عین اراده است کلام آنها هم درست است. پس نزاع برداشته شد.
و یک مطلب باقی ماند از مرحوم آخوند(ره)، ایشان کلام نفسی را در باب اوامر منکر شد، در باب اوامر و نواهی فرمود که در نفس غیر از اراده با مقدماتش چیز دیگر نیست. اشاعره و آنهایی که کلام نفسی را ملتزم هستند و میگویند حقیقة الکلام در نفس است، ان الکلام لفی الفؤاد، آن حقیقیت کلام در قلبها است که بعضی از آیات را هم میگویند اشاره به این دارد، در آن آیه شریفه که میگوید: (وَ إِنْ تَجْهَرْ بِالْقَوْلِ فَإِنَّهُ یعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفَى)،[1] آیه شریفه میفرماید که آن در قلب مخفی میماند، آن حقیقت کلام نفسی است. (یعْلَمُ سِرَّکُمْ وَ جَهْرَکُمْ)،[2] آن جهر همان کلام لفظی است و آن سرکم همان کلام نفسی است که اظهار نمیشود، کانّ موطنش در نفس است. علاوه بر اینکه بر مثل اینها تمسک کردهاند، آنها ادعا کردهاند که کلام نفسی مختص به موارد طلب نیست، بلکه در جملات خبریه هم گفتهاند: کلام نفسی هست. آنی که شما میگویید زید قائم یا فلان مات این کلام لفظی است، حقیقت این خبر در نفس موجود است. آنی که در نفس موجود است علم به ثبوت النسبة نیست که علم به ثبوت النسبة در قضیه موجبه او لاثبوتها در قضیه نافیه، اینگونه نیست که آن علم بوده باشد. زاید بر علم، زاید بر قدرت، زاید بر اراده، یک چیزی در نفس هست که او حقیقت جمله خبریه است. استدلال کردهاند به اینکه آن وقتی که انسان به دروغ خبر میگوید یا خبر میدهد علی الله خبر میدهد شک دارد که این هست در خارج و واقع شده است یا نه، گفتهاند مخبر در این موارد حقیقت خبرش را در نفسش پیدا میکند، با وجود اینکه در نفسش نه علم به ثبوت النسبة است نه علم به لاثبوت النسبة است، پس معلوم میشود در جمل خبریه هم غیر از علم به ثبوت النسبة او لاثبوت النسبة، یک کلام نفسی هست.
و هکذا در موارد ترجی، تمنی و امثال ذلک که انشائیات است طلب نیست، در آن موارد هم گفتهاند غیر از آن صفاتی که معروف در نفس است، غیر از آن، صفاتی دیگری هست که او حقیقت ترجی است، کلام نفسی است او، غیر از این کلام لفظی است که حقیقتش صوت است و حادث است و فعل است، غیر از او یک کلام نفسی هست که او در قلوب است. و در ذات باری تعالی غیر از علم و قدرت و اراده یک صفت ذاتی دیگر هست. (این صوت مصنوعی نمیتواند صفت ذاتی بشود در ذات جل و علا) که آن کلام نفسی است که اتصاف خداوند به آن کلام نفسی موجب میشود که تکلم را از صفات ذات میدانیم در مقابل علم و قدرت و اراده. منتها در بشر مثل قدرت ما، علم ما، چطور آنها حادث هستند، کلام نفسی ما هم حادث است به خلاف ذات حق باری.
گفته شد: در ذات باری تعالی غیر از علم و قدرت و اراده یک صفت ذاتی دیگر موجود است که موجود میشود. منتها در بشر مثل قدرت ما، علم ما، چطور آنها حادث هستند، کلام نفسی ما هم حادث است، به خلاف ذات الحق جل و علا اینها صفاتی هستند ذاتی. چطور که علم صفت ذاتی است در خداوند، اراده صفات ذاتی است در خداوند، قدرت صفت ذاتی است، کلام نفسی هم یک صفت نفسانی است و یک صفت ذاتی است، منتها آنها خدا را (عزوجل) بسیط علی الاطلاق، واحد من جمیع الجهات است، ولکن نسبت به ما بسیط نمیدانند این صفات ذات را متعدد میدانند. این کلام اشاعره که نقل شد.
میگوییم یا مرحوم آخوند! اشاعره که ملتزم شدهاند به کلام نفسی چگونه ممکن است بین قول اشاعره و دیگران مصالحه ایجاد کرد؟ اشاعره ملتزم شدهاند به اینکه حقیقة الطلب غیر الارادة است، خواستهاند کلام نفسی درست بکنند که در مواردی که اراده نیست، اوامر، اوامر امتحانیه هست یا اعتذاریه است، خواستهاند یک حقیقة الطلب درست کنند که آن حقیقة الطلب در ذات باری، حقیقت کلام نفسی بوده باشد و زاید بر اراده بوده باشد، زاید بر قدرت بوده باشد، زاید بر علم بوده باشد. و این موجب صلح بین اشاعره و دیگران نمیشود. اینها سرّ اینکه ملتزم شدهاند طلب غیر الارادة است به جهت این است که کلام نفسی را درست کنند. کلام نفسی را که در خداوند از صفات الذات میدانند و میگویند غیر از علم است در موارد إخبار، و غیر از اراده است در موارد امر و طلب، خواستهاند آن کلام نفسی را درست کنند که از صفات الذات است. اگر اینها بخواند بگویند اراده حقیقیه عین طلب حقیقی است دیگر کلام نفسی که از صفات ذات است تمام میشود. پس این نزاع نمیتواند نزاع لفظی بشود. یک اختلافی که هزار سال است با یک دقیقه با مراجعه به وجدان صلح بدهید تمام بکنید اینگونه نیست، اینها که ملتزم شدهاند که اراده غیر الطلب است، واقع الطلب غیر الارادة است منشأ التزامشان التزام به کلام نفسی است که در ذات باری آن کلام نفسی را از صفات ذات میدانند و میگویند او غیر از علم و اراده است. تحفظ به این معنا مبتنی است بر اینکه بگوید طلب حقیقی غیر از اراده است. اراده نیست ولکن طلب هست.
طلب حقیقی چیست، طلب حقیقی غیر از اراده هست. آنها که قائل هستند که کلام نفسی هست، ان الکلام لفی الفؤاد، میگویند طلب حقیقی غیر از اراده است، مرحوم آخوند گفت، طلب حقیقی عین اراده است.
مرحوم نائینی(ره) در مقام کلامی دارد. و حاصل آن کلام این است که مرحوم نائینی(ره) فرموده است اینکه در مانحنفیه بحث میکنیم میگوییم مفهوم لفظ الطلب با مفهوم لفظ الارادة یکی هستند و مصداق لفظ الطلب با مصداق معنای لفظ الارادة یکی هستند، ادعا میشود اتحام مفهوما و مصداقا؟ اگر این دعوی بوده باشد که اینها مفهوما و مصداقا یکی هستند، این را غیر از مرحوم آخوند(ره) کسی ادعا نکرده است. حتی معتزله که میگوید طلب عین اراده است این را ادعا نکردهاند اینکه لفظ الارادة با لفظ الطلب مفهوما و مصداقا یکی باشد. این فقط مدعای صاحب کفایه است. دلیلی هم به این نیاورده است الا الوجدان. که ما هم رجوع به وجدان بکنیم میبینیم که این خلاف است. مفهوم از لفظ الارادة عین مفهوم از لفظ الطلب بوده باشد این بالوجدان اینگونه نیست.
و اگر کسی بگوید نه، اینها مفهوما دو تا هستند و لکن مصداق شان یکی است، یعنی مفهوم الطلب با مفهوم الارادة دو تا مفهوم هستند، و لکن مصداق شان یکی است، کما اینکه مفهوم ضارب با مفهوم ناطق دو تا هستند ولکن مصداقشان در خارج یکی است، مفهوم ضاحک با مفهوم انسان دو تا مفهوم هستند ولکن در خارج مصداقا یکی است. اگر کسی ادعا بکند که اینها مفهوما دو تا هستند ولکن مصداقا یکی هستند، این خیلی اشکالی ندارد، ولکن این هم حرف غلطی هست، مصداق عنوان الطلب غیر از مصداق الارادة است. مرحوم نائینی دلیلش این است: اراده کیف نفسانی است، ولکن طلب از افعال است، داخل تحت مقوله فعل است، البته این فعلی را که ایشان میفرماید داخل تحت مقوله فعل است شاید به آن اصطلاح فلسفی اش درست نباشد و لکن خارجا طلب منطبق است بر فعل الانسان به آن بیانی که خواهیم گفت، و اراده منطبق است بر آن صفت نفسانی که کیف نفسانی است، وقتی که اینها در خارج دو وجود شدند، داخل تحت دو مقوله شدند چگونه اینها در خارج یکی میشوند؟ ایشان میگوید ما ادعایم این است که در خارج طلب حقیقتا صدق میکند بر فعل که فعل الانسان است، بر فعل الانسان طلب صدق میکند.
انسان خیلی شوق دارد به اینکه مجتهد بشود، طلب العلم کند که مجتهد بشود، مراتب اجتهاد را طی بکند، خیلی هم شوق دارد. این شخص اگر رجوع بکنید به نفسش که تو اراده کردی بر اینکه عالم متبحر و مجتهد بشوی، (اراده معنایش شوق مؤکد است) میگوید دارم، شوق مؤکد دارم. و لکن ربما شوق خیلی مؤکد است در آن حد اعلی است و لکن یک مانعی دارد، در یک بلدی است که فعلا در آن بلد نمیتواند مشغول بشود به تحصیل العلم به مقدمات الاجتهاد که متصدی بشود که مقصود را تحصیل کند، مانع دارد. شوق مؤکد هست، و لکن طالب العلم به او صدق نمیکند.
مرحوم نائینی(ره) به قول آخوند خراسانی که طلب عین اراده کرده است اشکال کرده و میگوید گاهی طلب هست، ولکن اراده معنی ندارد، پس نمیتوان بگوییم طلب عین اراده است.
شخصی که قصد دارد طالب علم باشد وارد حوزه که شد در درس حاضر میشود، مشغول مقدمات میشود و در آن هنگام، صدق میکند انه طالب العلم. حقیقة الطلب، تصدی است، برای تحصیل المطلوب، که انسان متصدی بشود برای رسیدن به مقصود، آن چیزی که مقصودش است دنبالش برود. فرض کنید کسی حیوانش گم شده است، خیلی شوق دارد ضالهاش را پیدا بشود، ولکن هنوز اقدامی نکرده است. نمیگویند انه طالب الضالة. وقتی که متصدی شد کفش هایش را پوشید رو به بیابانی کرد و حرکت کرد به جایی که احتمال میدهد ضالهاش آنجا باشد و همچنین شروع کند به سؤال از مردم که شما فلان حیوان را ندیدید.
شخصی که به دنبال گم شده خود میرود و این طرف و آن طرف میرود، میگویند: انه یطلب الضالة. اگر از کسی بپرسد که این شخص دیوانه شده این طرف و آن طرف میدود، میگوید نه، انه یَطْلب ضالته. مادامی که متصدی نشود، در رختخواب بخوابد و لکن خیلی شوق دارد این حیوانش پیدا بشود نمیگویند انه یطلب الضالة. یرید الضالة، یعنی شوق مؤکد به وصول به ضاله به ان طلب الضالة نمیگویند، بله شوق مؤکد وجود دارد. ولکن هنوز حرکت نکرده است که به او طالب الضاله بگویند.
عرض میکنم از این اشکال مرحوم نائینی(ره)، آقا ضیاء(ره) جواب داده است، که ما که میگوییم اراده، شوق مؤکدی را میگوییم که محرک عضلات باشد، وقتی که شوق به معنای محرک عضلات بوده باشد، آن وقتی که در رختخواب خوابیده شوق دارد آن شوق اراده نیست. آن شوق تحریک عضلات باید به دنبال داشته باشد. تحریک عضلات نحو الفعل بکند این میشود همان طلب، آن وقت اراده حقیقیه و شوق مؤکد عین هم هستند و یکی میباشند.
این جواب آقا ضیاء(ره) به این اشکال مرحوم نائینی(ره) درست نیست. برای اینکه اشکال مرحوم نائینی مبتنی بر مسلک خود صاحب کفایه است. صاحب کفایه اگر یادتان بوده باشد در واجب تعلیقی اینگونه فرموده است. در واجب تعلیقی اشکال این است: مولا الان اراده کرده است فعل را، فعل را اراده کرده. فعل کی موجود میشود؟ باید مستقبلا موجود بشود. پس اگر علت بشود این اراده مولا به فعل، یا انسان فعل خود را اراده کرده مستقبلا، اراده کرده که فردا صبح برود پیشواز ولدش یا فردا فلان کار را بکند، این شوق مؤکد را دارد، الان اراده در نفس موجود است، ولکن مراد موجود نمیشود. اگر اراده علت تامه بوده باشد چگونه منفک شد از معلول؟ آنجا مرحوم آخوند گفته است، ما که میگوییم ارادهای که محرک عضلات بوده باشد، تحریک فعلی در اراده معتبر نیست. آن حد الاراده است، یعنی اراده به حدی بوده باشد که اگر در مانحنفیه مانعی نبوده باشد آن شوق عضلات را به حرکت بیاورد. آنجا مرحوم آخوند اینگونه گفته است. پس اراده هست و حرکت عضلات اگر مانعی نباشد موجود میشود و آن شوق مؤکد هم وجود دارد.
ولکن مرحوم نائینی(ره) به این حرف که طلب عین اراده مفهوماً اشکال وارد کرده است و میگوید: وقتی که شوق مؤکد دارد و لکن نصف شب است، نصف شب که بیابان نمیشود رفت ضاله را پیدا کرد، هی خوابش هم نمیگیرد این ور و آن ور میپیچد، میگوید: لا اله الا الله صبح نشد، هوا روشن نشد، ما بریم ببینیم این حیوان سرش چه بلایی آمد این شوق مؤکد در نفسش هست که تا صبح هم خواب نمیرود، این را نمیگویند یطلب ضالته. وقتی که کفش هایش را پوشید، چوب را برداشت دوید از شهر بیرون، میگویند یطلب ضالته. این طلب حقیقی است.
پس یا صاحب الکفایة چگونه ادعا میکنید طلب عین الارادة است مفهوما و حال آنکه طلب غیر الارادة است حتی مصداقا؟ مفهوما که سهل است، مصداقا هم اینها دو تا هستند.
مرحوم نائینی میگویند بله! ما قائل به کلام نفسی نیستیم، اشاعرهای که ملتزم است طلب غیر الارادة است او میگوید بر اینکه آن طلب که هست آن کلام نفسی است. ما میگوییم طلب غیر الارادة است و لکن ما قائل به کلام نفسی نیستیم، کلام نفسی از موهومات است. یعنی در قلب انسان چیزی بوده باشد غیر از اراده، خیر وجود ندارد. بله یک اختیار در انسان هست که غیر از شوق مؤکد است، ولکن ما کلام نفسی را قبول نداریم، در افعال غیر از شوق مؤکد، یک اختیاری هست، همان تصور و تصدیق است، الفاظی را که حاکی از او قرار میدهد اینها را تصور میکند، چونکه تکلم فعل اختیاری است، هر فعل اختیاری مسبوق به اراده است، اراده هم مبادی دارد که تصور الشیء است. اینها را تصور کرده است. دلالت این کلام به اینها دلالت وضعیه نیست، چونکه این کلام فعل اختیاری است باید تصور کند او را، چونکه متکلم ما هم شخصی است که عالم به وقایع است، کذب از او محال است، خداوند است، معصوم است، کذب از او صادر نمیشود، معلوم میشود که میداند این را که خبر میدهد به ما. آنها علم است و تصور است.
غیر از آنها در نفس یک چیزی بوده باشد که اشعری میگوید که حقیقت کلام نفسی بوده باشد و در خداوند هم کلام از صفات ذاتی بوده باشد موهوم است. اصلا کی گفته تکلم نسبت به باری تعالی از صفات ذات است؟ کی گفت تکلم در خداوند، (وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیماً)،[3] این کلام، کلام نفسی مراد است تا شما یک صفت ذات درست کنید بر خدا؟ این اسناد کلام به خداوند به واسطه این است که این صوت را ایشان ایجاد کرده در شجره به واسطه قدرتی که دارد و به همین خاطر میگوید (وَکَلَّمَ اللَّهُ مُوسَى تَکْلِیماً) یعنی ایجاد صوت به واسطه قدرتی که دارد.
مرحوم نائینی(ره) با توجه به مقوله اشاعره در خصوص کلام نفسی، کلام نفسی را ملتزم نیست و کلام نفسی را موهوم میداند، و مرحوم نائینی(ره) اعتقاد اشاعره در کلام نفسی و صفات ذات بودن بر خدا را موهوم میداند. مع ذلک در باب اوامر میگوید حقیقة الطلب غیر از حقیقة الارادة است، حتی وجودا و حرف صاحب کفایه را در عینیت رد میکند که طلب عین اراده است، مفهوما که دو تا است، وجودا هم دو تا است.
بعد مرحوم نائینی(ره) میفرماید ما در مانحنفیه باید این حرف را تصحیح کنیم، آنی که صاحب کفایه گفته که در طلب مولا مفهوم طلب را انشاء میکند، مرحوم نائینی میگوید: اگر آن فعل، فعل مباشری انسان بوده باشد، یا مرحوم آخوند این بر طبق نظر شما، طلب طلب انشائی نیست، مصداق الطلب است. وقتی که حرکت میکند و این طرف و آن طرف، میگویند یطلب الضالة، و اما اگر فعل، فعل غیر مباشری شد که باید عبد اتیان کند آن را، آنجا اگر بخواهد مولا به مطلوبش برسد، باید به مقدمه وصول به مطلوب اقدام کند، اقدامش به امر میشود. این امر مولا مصداق الطلب است، یعنی تصدی نحو الوصول الی المطلوب، این معنای لفظ الطلب است، به این امر کردن صدق میکند. یا مرحوم آخوند! مُنشأ در إفعل و أضرب یا آمرک بکذا، عنوان الطلب نیست، عنوان تصدی انشاء نمیشود. چون مرحوم آخوند میگفت، معنای صیغه افعل، ماده امر، طلب انشائی است، مفهوم الطلب را انشاء میکند یا مرحوم آخوند، این وقتی که امر میکند امرش مصداق الطلب است، یعنی به این امر صدق میکند که تصدی نحو المطلوب است، نه اینکه عنوان طلب را انشاء میکند. این دو مطلب شد.
کلام مرحوم نائینی(ره) این است که: اولاً طلب غیر الارادة است، حتی مصدقا، و ثانیاً مُنشأ در موارد امر به ماده امر یا به صیغه امر یا بغیر ذلک، مفهوم الطلب نیست، بلکه چیزی است که بر این کار مولیٰ صدق میکند، عنوان الطلب است، مصداق میشود به طلب که تصدی نحو الوصول الی المطلوب است.
مطلب سوم مرحوم نائینی(ره) این است که: ما باید در مقام در دو جهت بحث کنیم. یکی این است که مرحوم آخوند گفت آن ارادهای که در نفس موجود میشود، آیا ما بین او و ما بین فعل دیگر چیزی واسطه نیست؟ مرحوم آخوند اینگونه گفت: (وفاقا للفلاسفه)، اراده و شوق مؤکد که حقیقة الارادة است او علت تامه است بر حصول فعل در خارج، ما بین نفس و ما بین فعلش دیگر چیز دیگری متوسط و واسطه نیست. ما باید در این مقام بحث کنیم ببینیم این حرف اساسی دارد که اراده علت تامه فعل است ارادۀ به معنای شوق مؤکد، یا اینکه ما بین اراده و ما بین فعل یک واسطهای دیگری موجود است در نفس، که به آن واسطه، فعل، فعل اختیاری شخص میشود که او غیر از شوق مؤکد است؟ آیا چیزی واسطه هست یا نه؟ این یک بحث.
بحث دیگر این است که آیا اراده با طلب در خارج یکی هستند یا دو تا هستند؟ مرحوم نائینی(ره) فرمود ما اثبات کردیم دو تا هستند.
ما فعلا در مقام اول هستیم. کلام مرحوم نائینی(ره) را ذکر کردیم.
[1]. سوره طه، آیه 7.
[2]. سوره الانعام، آیه 3.
[3]. سوره نساء، آیه 164.