دروس خارج اصول / درس 78:دنبالۀ کلام سابق – معانی اسمی و حرفی

اختلاف مبادی در مشتقات

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

صاحب الکفایة سابقا ذکر فرموده بود که محل نزاع در باب المشتق، در ناحیه معنی الهیئة است. و مشتقات من حیث المبادی اختلاف دارند. یعنی معانی که مبادی مشتقات دارد این مبادی مختلف هستند. تارة مبادی امر فعلی می‌شود که تعبیر می‌شود از آن معنا به معنای حدثی، مبدأ معنای حدثی است. ضارب آن کسی که ضرب از او صادر شده است، معنا، معنای حدثی است. قائم آن کسی که از او صدور پیدا کرده است مبدأ قیام. و تارةً معنی معنای حرفه و صنعت است و بعداً هم دو قسم دیگر را ذکر می‌کند می‌شود پنجم قسم، که این می‌شود سه قسم. امر حدثی و حدوثی دو قسم دیگر که عبارت از حرفه و صنعت است.

می‌فرماید تارة مبدأ معنایش معنای حرفه می‌شود.

و اخری تارةً مبدأ معنای صنعتی است مثل نجار که نجار به آنی می‌گویند که نجاری صنعتش بوده باشد. فرق هم ما بین صنعت و حرفه ظاهر است، صنعت احتیاج دارد به تعلم مثل نجارت و نحو ذلک. و اما حرفه اینگونه نیست، حرفه همان معنای کسبی است که احتیاج به تعلم ندارد، مثل کسی که یک طنابی برداشته صبح حمالی می‌خواهد بکند، این حمّال که به او می‌گویند مبدئش که عبارت از حمل است به معنای حرفه است. تا مادامی که بار بر نداشته است باز به او حمال می‌گویند. وقتی که طناب را برداشت از در خانه بیرون رفت تا بار بردارد می‌گویند حمّال، یعنی حرفه مأخوذ شده است، مبدأ بنحو الحرفة است.

پس مشتق تارة مبدأ در او امر حدثی و فعلی است و اخری به نحو حرفه و ثالثة به نحو صنعت اخذ می‌شود.

بعد دو قسم دیگر را هم می‌گوید که روی هم رفته می‌شود پنج قسم از مبادی.

می‌فرماید و رابعة به نحو القوة، قوه به معنای استعداد است. مثل المفتاح، مفتاح اطلاق می‌شود به آن قطعه از آهن و شبه آهنی که استعداد فتح در، در او هست و لو تا حالا فتحی نشده است. آن کلیدی که ما تعبیر می‌کنیم، عرب تعبیر از او به مفتاح می‌کند که مبدأ فتح است، امر فعلی مأخوذ نیست، حرفه و صنعت هم که معنا ندارد در مفتاح، همان قوه و استعداد است. تا مادامی که این قوه و استعداد در او است، آن دندانه ‌هایش نشکسته است به او اطلاق مفتاح می‌کنند. یا فرض بفرمایید مِکنسه را عرب اطلاق می‌کند به جارو که آلت کنس است، و لو هنوز کنسی نشده در دکان گذاشته اند، هنوز نو نو است مع ذلک مکنسه می‌گویند چونکه استعداد کنس دارد. ماده در او به نحو استعداد اخذ شده است. و ربما هم به نحو ملکه اخذ می‌شود، مثل مجتهد، مهندس و امثال ذلک که اینها ملکه اجتهاد دارند، خود مبدأ که اجتهاد گفته می‌شود در اصطلاح فقهاء این اجتهاد خودش مبدئش هم به معنی ملکه است. بدان جهت در تعریف اجتهاد گفته‌اند ملکه‌ای است که به واسطه آن ملکه انسان قادر می‌شود بر استنباط احکام شرعیه عن ادلتها التفصیلیة.

این پنج قسم از مبادی را ایشان ذکر می‌فرماید: معنای حدثی، حرفه، صنعت، قوه و ملکه. اینها انحاء مبادی که مشتقات در بعضی‌ها مبدأ به معنای حرفه می‌شود، در بعضی‌ها به معنای قوه و استعداد می‌شود، در بعضی‌ها به معنای ملکه می‌شود، در بعضی‌ها به معنای صنعت و حرفه می‌شود، در بعضی‌ها به معنای امر فعلی (حدوثی می‌شود. این اختلاف این مبادی در این معانی که گفتیم به حسب این معانی، این دخل در محل نزاع ندارد، چون محل نزاع ما معنی الهیئة است که آیا هیئت وضع شده است معنایش طوری است که منطبق می‌شود بر ذاتی که آن ذات تلبس به مبدأ در او معتبر است، مبدأ اگر امر فعلی شد، تلبس به امر فعلی، مبدأ اگر بمعنی حرفه شد، تلبس به حرفه، مبدأ اگر ملکه شد، تلبس به آن ملکه، مبدأ اگر قوه شد، تلبس به آن قوه. آن تلبس به مبدأ‌ فرق می‌کند، اگر مبدأ امر فعلی باشد متلبس به مبدأ باید متلبس به امر فعلی باشد به معنای حدثی بوده باشد. اگر به نحو صنعت بوده باشد، مثل در مکتوبی که می‌گفتیم هذا مکتوب زید، صدق می‌کند و لو زید این را قبل از صد سال نوشته باشد، یعنی صنعت زید است، کتابت زید است، اگر به آن معنا بوده باشد که معنای اسم مصدری است نه معنای مصدری و معنای حدثی، تلبس به او صدق می‌کند. وقتی که آن کاغذ را شستند کتابت از بین رفت انقضی عنه المبدأ است. بدان جهت می‌فرماید انحاء تلبسات که مبادی در مشتقات مختلف است، انحاء مبادی در این اموری که گفتیم به حسب این پنج قسم این دخلی در محل نزاع ندارد. ما در معنای هیئت حرف می‌زنیم، هیئت منطبق می‌شود به ذاتی که متلبس به مبدأ‌ است تلبس به مبدأ دارد، مبدأ هر چه بوده باشد، امر فعلی، امر شأنی، قوه، ملکه، صنعت، حرفه، هر چه باشد فرق نمی‌کند.

و لکن در مانحن‌فیه یک شبهه‌ای هست، و آن شبهه این است: ما چگونه می‌توانیم ملتزم بشویم که در مشتقات، این اختلاف مشتقات که می‌گوییم مکتوب با مملوک فرقی که دارند آن وقتی می‌گویند هذه الدار مملوک زید که فعلا ملکش بوده باشد این دار ملک زید باشد، اما هذا مکتوب زید آن وقتی گفته می‌شود که زید این را نوشته باشد و لو قبل از صد سال. گفتیم این اختلاف در معنای هیئت نمی‌آورد، این اختلاف در ناحیه مبادی است. این اشکال شده است که چگونه می‌شود مبدأ به معنای صنعت و استعداد و قوه بوده باشد یا به معنای ملکه بوده باشد و حال آنکه تمام مبادی ظهور در فعلیت دارد؟ تمام مبادی ظهور در فعلیت دارند، بدان جهت اگر این مبادی در ضمن فعل ماضی، در ضمن فعل مضارع یا در صیغه امر واقع بشوند، بلاشبهة ظهورشان در فعلیت است.

فرض کنید کسی یک آیه سجده‌ای را خواند شما هم گوش دادید سجده کردید، (چون سجده واجب است)، آیه سجده را خوانده شما سجده کردید، در سجده بودید یک آیه دیگر خواند یا همان آیه را مکرر کرد یا یک آیه دیگر خواند، وظیفه شما چیست؟ وظیفه شما این است که بلند شوید دوباره سجده کنید نمی‌توانید بگویید من در سجده هستم ادامه می‌دهم. چرا؟ چونکه این در خطاب که دارد اذا تلیت آیةٌ من آیات الاربعة فاسجدوا، ظهورش در معنای حدثی است، که وقتی که تلاوت شد باید معنای حدثی سجده موجود بشود از کسی که گوش می‌دهد، و معنای حدثی سجده آن وقتی می‌شود که بلند شود دوباره سجده کند، و الا اگر باقی بماند به این بقاء معنای حدثی صدق نمی‌کند، بدان جهت کافی نیست. بدان جهت در مواردی که در غیر المشتقات واقع بشود یعنی در غیر الاسماء، مبادی در ضمن امر و نهیی و امثال ذلک یا جمله فعلیه‌ای که مفادش طلب است واقع بشود، حمل به معنای حدثی می‌شود.

حتی در بعض مواردی به نظر می‌آید که در آن موارد معنای حدثی خصوصیتی ندارد، مثل اینکه فرض بکنید در شخص جنبی که ترتیبا غسل می‌کند می‌گوید: اغسل رأسک و رقبتک، بعد دارد که ثم اغسل بدنک، (نداریم در روایات غسل که ایمن و ایسر)، علی هذا شخصی فرض کنید در خزینه است، سرش را صابون زد، زیر همان آب کری که هست سرش را می‌شورد، آن آب صابون هم رفت، قصد می‌کند که من غسل جنابت می‌کنم، سر و رقبه‌ام را می‌شورم. می‌گویند نمی‌شود. چرا؟ چونکه معنای حدثی نیست این. معنای اینکه اغسل رأسک و رقبک ظهورش در معنای حدثی است. و این کار شما معنای بقائی غَسل است. وقتی که شما رفتید زیر آب، رأس و رقبه را بردید زیر آب، این غسل حدوثش آن وقت است که از آب خارج شوی و دوباره وارد و زیر آب بروی تا معنی حدوث صدق کند، تا مادامی که در نیایید این غسل بقائی است حدوثی نیست، و ظاهر خطابی که هست اغسل راسک و رقبتک ظاهرش همان غسل حدثی است. و من هنا اگر راس و رقبه را شستی بدنت زیر آب است این کافی نیست قصد بکنی غسل را. باید از زیر آب خارج شوی تا معنای حدثی محقق بشود. حتی در مثل غسل الجنابة. بله این معنا دیگر در غَسل خبثی معتبر نیست، چون آن ارتکاز شاهد بر این است که در غَسل خبثی آن این است که به این شیئ خبثی آب احاطه پیدا بکند.

در این موارد می‌بینید که مبدأ همه‌اش معنای فعلی است. پس چگونه شده است در مثل مکتوب و در مثل مفتاح و امثال ذلک مبدأ می‌گویید به معنای استعداد است و به معنای قوه است یا به معنای ملکه است؟ مبدأ معنای ظهوری‌اش همان معنای حدثی و فعلی است که همان معنای حدثی است.

جوابش پر واضح است. ما نمی‌گوییم که در مواردی که در اسم الآلة از مفتاح از آن فتحش که ماده فتح است، از او اراده می‌کنیم استعداد الفتح را، آن معنای حقیقی فتح است. ما این را نمی‌گوییم. و لو اینکه در مواردی که استعداد را اراده می‌کنیم آن معنای مجازی ماده است، ما معنای حقیقی را ادعا نمی‌کنیم، ما می‌گوییم در مشتقات در بعضی‌ها هست که در مبدأشان بالوجدان استعداد مراد است. نه امر فعلی مراد است نه امر حدثی مراد است نه آنجا جای صنعت و حرفه است، فقط جای استعداد است، تا مادامی که این آهنی که هست دندانه هایش یکی نشکسته است، قابلیت و استعداد فتح را دارد، مفتاح به او اطلاق می‌شود. مادامی که این جارو و لو برقی بوده باشد استعداد این را دارد که این کنس کند، این مکینسه به او اطلاق می‌شود. و لکن وقتی که از این استعداد افتاد، آهن پاره شد یا یک چوب پاره‌ای شد، دیگر آن چیزهایش رفته است استعداد ندارد، آن دیگر جارو به او اطلاق نمی‌شود. کانت مکنسة یا کان مفتاحا، و این هم منافات ندارد که مبادی معنای ظاهری و فعلی‌شان در همه جا حقیقت و فعلیت و امر حدثی بوده باشد و لکن در بعضی مشتقات به مناسبت معنای هیئت که آلت است، آلت ماده است و در آلت بودن معنای فعلی مدخلیت ندارد در آلت فتح بودن، آلت کنس بودن، مراد از آن مبدأ معنای استعداد و قوه بوده باشد با همدیگر هیچ منافاتی ندارد، استعمالش ولو استعمال بالعنایه بوده باشد.

ما حرفمان این است که این اختلاف در مشتقات که مکتوب با مملوک فرق دارد نه اینکه هیئت‌ شان فرق دارد. هیئت هر دو به یک معنا است، در اینکه یکی صدق نمی‌کند مگر در جایی که دار فعلا ملک زید بوده باشد، دیگری صدق می‌کند و لو صد سال قبل، زید نوشته باشد، این اختلاف از ناحیه مبادی است. و لو اینکه کتابت  را بمعنی صنعت گرفتن، یعنی اثر ید گرفتن معنای مجازی نیست، معنای حقیقی کتابتی که هست معنای حقیقی اش معنای ظاهریش همان حدث است فعل حدوثی است، و لکن در مکتوب بمعنی اثر گرفتن، اثر دست گرفتن که اثر دست فلانی است که معنای صنعت از او تعبیر می‌شود، این منافات ندارد معنا را دو تا نمی‌کند معنای هیئت را. فقط تلبس را فرق می‌کند، که اگر مبدأ امر فعلی بوده باشد باید تلبس ذات به آن امر فعلی بوده باشد. اگر مبدأ امر ملکه‌ای یا حرفه‌ای یا استعدادی و قوه‌ای بوده باشد تلبس باید به آن قوه و استعداد و امثال ذلک بوده باشد.

دیگر اینجا چیزی نداریم که، سابقا همین را مرحوم آخوند گفته بود اینجا هم دوباره این را تکرار کرد، خیلی احتیاجی نبود.

مراد از محل نزاع در مشتق مرحوم آخوند ذکر کردند که المشتق حقیقة فیما تلبس بالمبدأ فی الحال او فیما یعمه. مرحوم صاحب الکفایة متعرض می‌شود که مراد از فی الحالی که در عنوان نزاع گفته شده است چیست؟

این را بدانید حال اطلاق می‌شود به سه معنایی، که اعرف آنها زمان النطق است که همان زمان را تقسیم می‌کنند به، زمان ماضی و حال و مستقبل، همان زمان نطق است که اواخر ماضی می‌شود و اوائل مستقبل می‌شود که حال یعنی زمان نطق. مرحوم آخوند می‌گوید که این حالی که در تعریف گفته شده است که المشتق حقیقة فیما تلبس بالمبدأ فی الحال مراد زمان النطق نیست یقینا. یقینا این معنای زمان النطق مراد نیست. چرا؟ برای اینکه مرحوم آخوند می‌فرماید، وجدان شاهد است که اگر کسی بگوید بر اینکه کان زید بالامس ضاربا که زید در امس متلبس به ضرب بود و تطبیق ضارب هم به زید به لحاظ امس است. کان زید، این کان اسناد در ماضی است، کان زید بالامس ضاربا، زید دیروز که متلبس به ضرب بود و ضارب هم بود. بلااشکال کسی خدشه‌ای نکرده است که این حقیقت است، احدی الی یومنا هذا خدشه‌ای نکرده است که کان زید بالامس ضاربا که زید در امس ضارب بود، این حقیقت است. یا بگوید بر اینکه سیصیر زید ضاربا غدا. زید فردا ضارب خواهد شد که فردا متلبس به ضرب خواهد شد و فردا داخل عنوان ضارب خواهد شد. این هم حقیقت است. اگر مراد از حال در آن عنوان نزاع، زمان نطق بوده باشد، باید ملتزم بشویم که این استعمالات هر دو تا مجاز است. چونکه کان زید بالامس ضاربا در زمان نطق که متلبس به مبدأ نیست، یا سیصیر زید ضاربا، فردا ضارب خواهد شد که در زمان نطق که متلبس به مبدأ نیست.

چون که این معنا محتمل نیست و کسی هم جرأت ندارد ملتزم بشود که کان زید بالامس ضاربا یا سیصیر زید فی الغد ضاربا ملتزم بشود که اینها مجاز است، پس مراد از حال در عنوان النزاع حال النطق نیست؛ زمان تکلم نیست. مرحوم صاحب کفایه می‌فرماید، وقتی که زمان تکلم نشد، پس چه چیز مراد است؟ معنای دومی را می‌گوییم. نسبتش را به کفایه می‌دهیم که صاحب کفایه مرادش این است، می‌گوید بلکه مراد از حال در آن عنوان نزاع که المشتق حقیقة فیما تلبس بالمبدأ فی الحال، آن حال، حال تلبس است. یعنی در آن حالی که ذات متلبس به مبدأ هست، در آن حالی که ذات توأم با مبدأ است، در آن حال انطباق عنوان مشتق بر آن ذات بلاشبهة حقیقت است، چونکه فرد حقیقی قطعی‌اش است. حال یعنی حال تلبس. آن وقتی که ذات تلبس به مبدأ دارد، در آن حال آن ذات فرد است بر معنای مشتق چونکه ما گفتیم که نزاع در ناحیه سعه مفهوم مشتق و ضیق مفهوم مشتق است در ناحیه هیئت، آیا در هیئت ضیقی هست که فقط منطبق می‌شود به آن ذاتی که متلبس به مبدأ است، او فقط فرد است برای مشتق؟ آن ذاتی که تلبس از او منقضی شده است که تلبس از او انقضی، آن ذات در حال انقضاء باز فرد بر مشتق است که معنا اوسع است. بدان جهت اینگونه می‌شود که المشتق حقیقة فیما، فیما یعنی در ذاتی که تلبس به مبدأ داشته باشد فی الحال یعنی در حالی که فعلیت دارد تلبس، مشتق در او حقیقت است، یا اینکه نه، تلبس فعلیتش اگر منقضی بشود باز در آنی که تلبس از او منقضی شده است در او هم حقیقت است. مراد از حال، حال التلبس است. مرحوم آخوند می‌گوید مراد این است.

سرش هم واضح است. اینی که حال تلبس را به این معنا کردم، زمان تلبس مراد نیست چرا؟ چونکه ربما آن ذاتی که متلبس به مبدأ است، زمان یا ما فوق الزمان است. در آن ذات اگر تلبس به مبدأ منقضی شده باشد، آن باز محل کلام است که ذات بعد از انقضاء تلبس به مبدأ فرد بر مشتق هست یا نیست؟

بله، حال تلبس در ذاتی که آن ذات زمانی است لامحالة حال تلبس باید در زمان بشود. آن حال تلبسی که هست باید در زمان بشود یا زمان ماضی یا زمان حال یا زمان مستقبل. کلام این است: مشتق را حمل بکنیم به ذات در آن حالی که به لحاظ آن تلبس به مبدأ بوده باشد، به لحاظ آن فعلیت مبدأ بوده باشد، بلااشکال این تطبیق حقیقت است و انطباق، انطباق حقیقی است. و اما اگر فرض بفرمایید این تلبس منقضی شده باشد، تطبیق بکنیم مشتق را به ذاتی که در زمان تطبیق تلبس به مبدأ منقضی شده، تمام شده است، او محل خلاف است که آیا این حقیقت یا نه؟ صاحب کفایه اینگونه می‌گوید:

صاحب کفایه اینگونه می‌گوید که زید ضارب بالامس، ضرب از زید در دیروز صادر شده است، بالامس قید است برای آن زمان تلبس که آن حال تلبس امس است، چونکه زید فاعل زمانی است، فاعل زمانی باید در زمان بوده باشد، این زید ضارب بالامس این بالامس قید است برای تلبس که زید دیروز تلبس به ضرب داشت. زید ضارب یعنی فعلا می‌خواهم حمل ضارب بر زید بکنم که الان هم ضارب است کانّ‌ بضربه فی الامس چونکه دیروز ضارب بود. این محل خلاف می‌شود که آیا اینگونه اطلاق حقیقت است یا خیر؟ و اما اگر بالامسی که هست کما اینکه قید حال تلبس است قید تطبیق هم بوده باشد که زید ضارب بالامس یعنی در امس ضارب بود. ضربش که در امس بود ضاربیتش هم در امس است. او محل کلام نیست که حقیقت است، شبهه‌ای نیست. و کذلک اگر بگویند که زید ضارب فی الغد، اگر غد را قید برای تلبس بگیرند که یعنی زید فعلا ضارب است بضربه فی الغد این بالاتفاق مجاز است. چونکه متلبس به مبدأ نشده است. و اما اگر نه، زید ضارب فی الغد یعنی ضاربیتش در غد است، فردا ضارب است، این را بگویند این استعمال و تطبیق حقیقت است. چرا؟ چونکه در غد که متلبس به ضرب است، در غد فرد است برای عنوان ضارب دیگر. من هم گفتم که ضارب فردا است، یعنی امروز ضارب نیست.

پس بنابر آنچه که گفته شد این حالی که در عنوان نزاع در باب مشتق گفته شده است مراد حال نطق نیست. مراد حال تلبس است.

مرحوم صاحب کفایه(ره) می‌فرماید که دلیل بر این معنا که مراد حال النطق نیست این است که مشتقات از اسماء هستند. اسماء که دلالت بر زمان نمی‌کنند، نحویین خودشان در فرق ما بین الاسم و الحرف و الفعل اینگونه گفته‌اند که اسم ما دل علی معنی مستقل که دلالت بر زمان نمی‌کند. اگر مراد از حال، حال النطق بوده باشد این احد الازمنة الثلاثة می‌شود، و اسم باید دلالت بر زمان بکند، با وجود اینکه اینها خودشان می‌گویند که اسم دلالت بر زمان نمی‌کند.

صاحب کفایه(ره) می‌فرماید: این را هم نگویید که نحویین گفته‌اند که ضارب و مضروب آن وقتی عمل می‌کنند که بمعنی الحال و الاستقبال بوده باشند، ضارب خودش بالوضع دلالت بکند به حال و استقبال، بلکه کی دلالت بر حال یا استقبال می‌کند آن وقتی که: به دال آخر دلالت بر حال و استقبال کند آن وقت آن دلالت فاعل و مفعول بر می‌دارد.

مدعا این است که این حالی که اینجا گفته شده است و مراد عنوان نزاع در باب مشتق حال النطق مراد نیست، امروز می‌خواهیم این را اثبات بکنیم. وقتی که حال نطق مراد نشد، گفتیم که مراد از حال، حال التلبس است. یعنی حالی که تلبس به مبدأ دارد.

الحاصل این است که این حال در عنوان نزاع مشتق تلبس زمان حاضر نیست، زمان نطق نیست، زمان حال نیست. و آنی که نحویین گفته‌اند که فعل مضارع دلالت بکند به معنای حال و استقبال آن به واسطه، اسم فاعل است و باز معنایش این نیست که خود اسم فاعل بنفسه دلالت بکند به حال و استقبال، این مراد نیست.

بلکه حال تلبس کی محقق می‌شود؟ من اگر گفتم زید ضارب، فاعل هم فرض کنید فاعل، فاعل زمانی است در این صورت تلبسش باید در زمان بوده باشد. حال تلبس یک وقت تعیین می‌شود، مثل اینکه کان زید بالامس ضاربا یا سیصیر غدا ضاربا، فاعل زمانی است و تعیین شده، یک وقت تعیین نمی‌شود کلام را متکلم مطلق می‌گذارد بگوید یضرب زیدٌ. ظاهر اطلاق یعنی منصرف الیه اطلاق، یا ظهور انصرافی و یا ظهور اطلاقیاست، چونکه متکلم تعیین نکرده است زمان تلبس را، البته می‌توانست تعیین بکند لکن تعیین نکرده، در این صورت اینکه مطلق گذاشت اطلاقش حمل می‌شود یا به ظهور انصرافی، یعنی احتیاج به مقدمات حکمت ندارد، مثل حیوان ‌که منصرف به غیر الانسان است، مقدمات حکمت دیگر نمی‌خواهد، هر وقت متکلم مطلق گذاشت زمان حال تلبس را، و تعیین به یک زمانی نکرد، ظهور اطلاقی‌اش یا منصرف است با مقدمات حکمت، به زمان نطق. زید قائم یعنی الان ایستاده است که زمان تلبس فعلا است و ‌زمان تکلم است. این ظهور، ظهور اطلاقی است، ظهور، ظهور انصرافی است. نظیر آنی که در ماضی و مضارع گفتیم اگر مطلق بگذارد تحقق بالنسبة الی زمان التکلم حساب می‌شود. اطلاق مقتضایش این است، اینجا هم اطلاق وقتی که قرینه نیاورد و حال تلبس را تعیین نکرد و مطلق گذاشت، ظهور اطلاقی اش این است که زمان تلبس همان زمان تکلم است. و این ظهور اطلاقی است ما در این بحث نمی‌کنیم. ما در ظهور وضعی می‌گوییم که در ظهور وضعی زمان تکلم داخل نیست، ملاک به حال تلبس است.

پس ما دو تا مطلب را گفتیم و اراده کردیم از اطلاق مخاطب. زمان تکلم به یک معنای حال، یعنی حال نطق و آخری حال تلبس از اطلاق مخاطب اراده می‌شود.

یک معنای حال را مرحوم نائینی فرموده است و اسنادش را هم به جماعتی داده است که یکی از آنها صاحب الکفایة است. گفته است «حال» ربما بمعنی زمان التلبس و زمان النسبة‌ می‌شود. زمان النسبة نه حال التلبس که ما می‌گفتیم که حال التلبس یعنی حال فعلیة المبدأ. مرحوم نائینی(ره) اسناد این کلام را به صاحب کفایه داده است.

ملاحظه بفرمایید تا ان شاء الله فردا ببنیم ایشان چه می‌گوید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا