دروس خارج اصول / درس 139
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
اجزاء در اوامر اضطراری
میفرماید صاحب الکفایة کلام در مقام ثانی در دو بحث واقع میشود: بحث اول این است که آیا اتیان بالمأموربه الاضطراری مجزی است از مأموربه اختیاری ام لا؟ و بحث ثانی این است که اتیان بالمأموربه الظاهری مجزی است از مأموربه واقعی ام لا؟.
کلام فعلا در بحث اول است.
ایشان میفرماید آن اقسامی که تصور میشود بر مأموربه اضطراری آن اقسام را باید بیان کرد. و ثانیا متعرض شد بر اینکه ادلهای که ما در مأموربه اضطراری داریم آنها بر کدام یکی از این اقسام دلالت میکنند؟ در مقام الاثبات مدلول آن ادله کدام یکی از این اقسام است؟
آنی که تتبع بکنید کلام صاحب الکفایة را در مییابید که ایشان برای مأموربه اضطراری چهار صورت فرض کرده است که مأموربه اضطراری ممکن است به نحو یکی از چهار صورت واقع بشود:
صورت اولی این است که مأموربه اضطراری در آن ظرفی که ظرف تشریعش هست تمام ملاک مأموربه اختیاری را داشته باشد یا مهم آن ملاک را داشته باشد، یعنی آن مقدار کمی که دارد او اعتناء نمیشود به آن کمی. کانّ این مأموربه اضطراری در ظرف التشریع تمام الملاک أو مهم الملاک را دارد. این یک صورت.
صورت ثانیه این است که این مأموربه اضطراری در ظرف تشریع بعض ملاک مأموربه اختیاری را دارد، و لکن آن بعضی که از مأموربه اختیاری ملاکش میماند، او قابل تدارک نیست. بعد از اینکه مأموربه اضطراری تحقق پیدا کرد، بقیه ملاک اختیاری که آن بقیه هم خودش مهم است، قابل تدارک و استیفاء نیست. این دو صورت.
صورت ثالثه این است: آن مقدار از ملاکی که مأموربه اضطراری در ظرف تشریعش دارد و بقیه ملاک مأموربه اختیاری میماند، قابل استیفاء است و خودش هم لازم الاستیفاء است آن بقیه باقیه. ممکن الاستیفاء است و لازم الاستیفاء است. این هم صورت ثالثه.
صورت رابعه در کلام ایشان که مأموربه اضطراری در ظرف التشریع بعض الملاک را دارد و بعض باقی از ملاک که از مأموربه اختیاری میماند آن هم قابل استیفاء هست و لکن بقیه باقی لازم الاستیفاء نیست، ملاک ملزم نیست که لازم الاستیفاء بشود.
این چهار صورت.
ایشان میفرماید: ملاک در مأموربه اضطراری به حسب مقام الثبوت این چهار صورت را دارد.
بعد ایشان میفرماید: اما الصورة الاولی، کلام فعلا در صورت اولی است که مأموربه اضطراری در حال الاضطرار تمام ملاک مأموربه اختیاری را دارد به حیث آنکه مأموربه اضطراری در ظرف تشریعش کالمأموربه الاختیاری است فی حال الاختیار من حیث الملاک.
میفرماید این صورت اولی سه فرض دارد. درست توجه کنید! عبارت ایشان در مانحنفیه مغلق است. مأموربه اضطراری در آن فرضی که تمام ملاک مأموربه اختیاری را دارد در ظرف تشریع، در او سه فرض متصور میشود:
فرض اول این است، درست توجه کنید! فرض اول این است که مأموربه اضطراری به مجرد حصول الاضطرار فی ایّ جزء من اجزاء الوقت، به مجرد حصول الاضطرار و حصول المأموربه الاضطراری فی ذلک الجزء، به مجرد طرو الاضطرار تمام ملاک مأموربه اختیاری را دارد. کانّ مکلف در آن حال از صلاتی که وقتش من زوال الشمس الی غروب الشمس است، در هر جزئی از این اجزاء الوقت فاقد الماء شد، صلاة را با تیمم در آن حال بخواند، آن صلاة با تیمم تمام ملاک صلاة مع طهارة المائیة را دارد. مجرد طرو الاضطرار. این یک صورت.
صورت ثانیه این است. به حسب ترتیب کلام ایشان میگویم تا قاطی نشود، کلام ایشان واضحتر بشود. فرض ثانی این است که نه، مأموربه اضطراری به مجرد طرو الاضطرار آن تمام الملاک را ندارد، بلکه اضطرار باید مستوعب به تمام الوقت بشود، وقتی که مکلف من زوال الشمس الی غروب الشمس فاقد الماء شد و صلاة مع التیمم را در این حال اتیان کرد، این تمام ملاک صلاة مع الطهارة المائیة را دارد. اینکه در عبارت دارد: بطرو الاضطرار بشرط الانتظار ملاک را دارد، اضطرار بشرط الانتظار معنایش اضطرار مستوعب است فی جمیع الوقت، اضطرار مستوعب در تمام الوقت با او اگر مأموربه اتیان بشود آن ملاک را دارد.
فرض سوم این است که نه، به مجرد الاضطرار ملاک ندارد کما فی الفرض الاول. اضطرار مستوعب هم لازم نیست. و لکن طرو الاضطرار که اضطرار طاری شد و لکن اضطراری طاری شد که مکلف یأس عن الاختیار دارد، در اول الوقت فاقد الماء است و لکن مأیوس است که آب پیدا بشود تا غروب الشمس، یأس دارد، مأیوس دارد، احتمال ضعیف نیشغولی میدهد به قول شما و لکن مأیوس است. در این حال که این وصف را دارد که این صفت یأس را در نفس دارد مکلف، طرو الاضطرار که شد و این صفت یأس در نفس مکلف موجود شد، در این حال اگر صلاة را با تیمم بخواند تمام ملاک مأموربه اختیاری را دارد. به حیث اینکه صلاة با تیمم را در این حال یأس آورد، به قول ایشان آن خر رسید از دور و آب را هم آورد. نه، آن صلاتی که اتیان کرده تمام ملاک استیفاء کرده، صلاة با تیمم که خوانده آن کافی است، دیگر نمیخواهد اعاده کند صلاتش را. که این فرض ثالث را که میگوید به حسب لسان ادله میفرماید که در لسان ادله این یأس اخذ شده است. کما اینکه بیان خواهیم کرد. که یعنی فرض ثالث این است که اضطرار طاری بشود و مکلف هم مأیوس بشود.
خب این سه فرض شد در صورت اولی. صورت اولی این بود که مأموربه اضطراری تمام ملاک مأموربه اختیاری را دارد. این سه فرض داشت این صورت اولی.
بعد شروع میکند در کفایه حکم این سه فرض را بیان کردن که حکم در این سه فرض چه میشود.
خب فرض اول عبارت از این است که اضطرار وقتی که موجود شد و خودش هم مجرد طرو الاضطرار موجب بشود که تمام ملاک را داشته باشد. خب لااشکال بر اینکه بنائا علی هذا الفرض اگر در آن ظرف تشریعِ صلاة مع التیمم که حال طرو الاضطرار است، صلاة را مکلف اتیان کرد، تمام ملاک صلاة مع الطهارة المائیة را دارد. این قهرا چونکه تمام ملاک را دارد و تمام ملاک استیفاء شده است، اگر در وقت اضطرار برطرف بشود اعاده نمیخواهد و مجزی است، اگر خارج الوقت اضطرار دفع بشود قضاء نمیخواهد. دیگر لازم نیست مأموربه اختیاری اعاده بشود فی الوقت یا قضاء بشود خارج الوقت. چرا؟ چونکه مفروض این است که ملاک استیفاء شده است، اگر امر به مأموربه اختیاری باقی بماند بلاملاک است، چونکه ملاک استیفاء شده است. آن فرض واضح است.
کما اینکه در صورتی که اضطرار فی جمیع الوقتی که هست، اضطرار فی جمیع الوقت موضوع الحکم بوده باشد، به حیثٌ که اگر در تمام الوقت مکلف فاقد ماء شد، او در حقش صلاة مع التیمم ملاک دارد. این هم بلااشکال که در این صورت مکلف اگر در تمام الوقت اضطرار را دارد صلاة مع التیمم را اتیان بکند، این دیگر مجزی از اعاده موضوع ندارد، چونکه در تمام الوقت اضطرار دارد. و لکن اجزاء عن القضاء که دیگر قضاء امر اختیاری برایش لازم نیست این پر واضح است، چونکه مأموربه اختیاری تمام ملاکش استیفاء شده است و چیزی از او فوت نشده است، قضاء ما فات راجع به این صورت نمیشود، چونکه این استیفاء شده است.
پس این صورت هم حکمش این است.
در این صورتی که، درست توجه کنید! در این صورتی که اضطرار در تمام الوقت موضوع الحکم است گفتیم قضاء موضوعی ندارد. از این معلوم شد حکم فرض اخیر، که فرض اخیر عبارت از این است که این شخص مضطر است و لکن با اضطرارش یأس دارد که تا آخر وقت آب پیدا بشود. این هم در این وقت اگر فعل را اتیان کرد، این فعل مجزی است، اتفاقا اگر اضطرار در وقت برطرف شد و یأسش مبدل به یقین شد که آب پیدا شد، اعاده نمیخواهد، خارج وقت هم قضاء نمیخواهد.
پس اجزاء در این سه فرض نتیجهاش این میشود که در یک فرض مجزی است یعنی قضاء لازم نیست، آن جایی که اضطرار در تمام وقت موضوع الحکم باشد. در دو صورت دیگر اتیان به مأموربه اضطراری مجزی است یعنی احتیاج به اعاده أو قضاء ندارد، نه قضاء میخواهد نه اعاده میخواهد.
اینها را مرحوم آخوند در عبارتش اشاره کرده است در کفایه، اگر نگاه کنید فرموده است.
آن چیزی که نفرموده است و مهم است ما میگوییم. این یک مطلبی است که در این اوامر اضطراریهای که هست، در این اوامر اضطراریه چه از قبیل واجبات تعبدیه باشد واجبات اضطراریه، مثل صلاة مع التیمم، چه از قبیل واجبات توصلی بوده باشد، مثل جایی که ممکن نیست میت را دفن بکنند، مأموربه اضطراری این است که او را در بنائی و نظیر البنائی بپوشانند یا اگر دریا است در بحر بیندازند که ثقلی به پایش ببندند و به دریا بیندازند که مأموربه اضطراری است، در تمام این موارد این قاعدهای که عرض میکنم به درد شما میخورد که در کفایه متعرض نشده است و مهم هم این است.
این را شما میدانید مأموربه اضطراری کما اینکه مرحوم آخوند در صورت اولی فرمود، در صورت اولی این سه فرض را دارد، و لکن کلام این است که ظهور خطاب امر اضطراری در کدام یکی از این فروض است. اگر ما فهمیدیم این را که صلاة مع التیمم تمام ملاک یا معظم الملاک لازم را دارد، التیمم احد الطهورین یکفیک عشر سنین، فهمیدیم که ملاک را دارد تمام الملاک را یا معظمش را، و لکن نفهمیدیم که شارع که ما را امر کرده است به صلاة مع التیمم از کدام یکی از این فروض ثلاثه است. کلام این است که ظاهر خطاب امر اضطراری کدام یکی از این فروض ثلاثه است؟
عرض میکنم ظاهر خطاب امر اضطراری این است که استیعاب فی جمیع الوقت معتبر است، یعنی اضطرار باید مستوعب جمیع الوقت بوده باشد، ما بوده باشیم و خطاب امر اضطراری ظاهرش این است که اضطرار باید مستوعب تمام الوقت بوده باشد. و اما حمل کردن اینکه مجرد طرو الاضطرار کافی است و لو فی بعض الوقت یا اضطرار بشرط الیأس که مکلف مأیوس بشود از تمکن از مأموربه اختیاری فی بقیة الوقت، اینها قرینه خارجی میخواهد قرینه خاصه میخواهد. اگر قرینه خاصه قائم شد در یک موردی ملتزم میشویم. و اما اگر ما بوده باشیم و خطاب امر اضطراری حمل میشود به اضطرار فی جمیع الوقت به اضطرار مستوعب.
و بیان ذلک، درست توجه کنید! و بیان ذلک این است: ما عرض کردیم در آن مأموربه اختیاری که در حال الاختیار بود تکلیف است، مطلوب طبیعی است صرف الوجود طبیعی است، یعنی شارع که فرمود اذا زالت الشمس وجبت الصلاتین، این وجوب عند زوال الشمس میرود روی طبیعی صلاة الظهر، یعنی مطلوب صرف الوجود طبیعی صلاة الظهر است، طبیعی صلاة العصر است، صرف الوجود او مطلوب است. این صرف الوجود را در این وقت میخواهد. اما صلاة فی اول الوقت، صلاة فی ثانی الوقت، ثالث الوقت که اینها افراد هستند، گفتیم هیچکدام از اینها در متعلق امر وجوبی اخذ نشده است. ممکن است یکی از این افراد امر استحبابی داشته باشد به معنای افضل الافراد، یعنی ارشاد بشود که آن فرد اول افضل است. این عیب ندارد آن را ما منکر نیستیم، امر ارشادی دارد که افضل الافراد است. اما آن وجوب که رفته است، روی هیچکدام از این خصوصیات نرفته است، و منقح کردیم برای شما که معنای اطلاقِ آن طبیعی رفض القیود است، صرف الوجود را خواسته است.
خب این را شما میدانید وقتی که صرف الوجود مطلوب شد، مکلف میتواند این صرف الوجود را به فرد اول موجود بکند و در ثانی الزمان و در ثالث زمان تا آخر. وقتی که صرف الوجود متعلق تکلیف شد، شما هم در صحت تکلیف مولا به صلاة الظهر و العصر تمکن از صرف الوجود میخواهید، چونکه قدرت شرط تکالیف است. پس شارع اگر بخواهد صلاة الظهرین را مع الطهارة المائیة به من واجب بکند، در این ایجاب معتبر است که من تمکن بر صرف الوجود داشته باشم که بتوانم صرف الوجود طبیعی صلاة ظهر را مع الطهارة المائیة موجود بکنم. خب الان آب ندارم و لکن یک ساعت به غروب مانده من متمکن میشوم از صلاة مع الطهارة المائیة. خب از اول ظهر شارع به من امر کرده است به صلاة مع الطهارة المائیة، اینکه گفته است اذا دخل الوقت وجبت الصلاة و الطهور، یعنی آن صلاة مع الطهارة المائیة برای من واجب است. چرا؟ چونکه من متمکن هستم که صرف الوجود این طبیعی را در این عمود زمان بین الحدین موجود بکنم بین زوال الشمس و غروبها. خب الان چرا به من واجب میکند؟ خب وجوب اثر عملی دارد. کرات ذکرنا که وجوب از اعتباریات است باید از لغویت خارج بشود اثری داشته باشد. اثر اینکه این طبیعی صرف الوجود الان به من اول ظهر واجب میشود اثرش این است که این صلاة اگر یک قیودی دارد مقدماتی دارد که آن مقدمات را فعلا تحصیل نکنم در آخر وقت نمیتوانم تحصیل کنم، لازم میشود آنها را تحصیل بکنم. مثل اینکه فرض کنید در بدنم یک چیزی است مثلا قیری چیزی اینجا چسبیده است که این مانع از وضوء گرفتن است، خب الان باید رفع کنم این را. چونکه صلاة مع الطهارة المائیة که ذی المقدمة است بر من واجب است، نتیجهاش این است که تحصیل مقدماتش آنها هم بر من واجب میشود. خب عقل میگوید اگر به این مقدمه بعد متمکن نمیشویم باید الان موجود بکنیم.
و من هنا است که فقهاء فتوی دادهاند همینجور است که انسان اگر آبی داشته باشد برای وضوء گرفتن، بعد از اینکه ظهر شد دیگر نمیتواند آن آب را بریزد که اگر بریزد دیگر نمیتواند صلاة را با طهارت مائیه اتیان بکند. اما قبل از ظهر میتواند بریزد. چرا؟ چونکه قبل از ظهر تکلیف نیست تا حفظ قدرت بکنم بر صلاة مع الطهارة المائیة. و لکن وقتی که ظهر شد تکلیف آمد باید حفظ قدرت بکنم. اینکه میگویند در رسالههای عملیه بعد از دخول وقت انسان آب هم ندارد و لکن میخواهد با عیالش مقاربت بکند که میداند اگر مقاربت بکند باید تیمم بکند برای صلاة، این عیبی ندارد میتواند این کار را بکند و لو متمکن از غسل نیست، این نص خاص دارد. و الا اگر نص خاص نبود، ما بودیم و علی القاعدة حکمش مثل وجوب حفظ الماء للوضوء بود، فرقی نمیکند.
پس علی هذا نتیجه حرف ما این شد که آن چیزی که در خطاب مأموربه اختیاری عقل اعتبار کرده است که قدرت در تکالیف عقلا معتبر است، عقل در توجه وجوب به صلاة ظهر مع الطهارة المائیة بر من صرف الوجود این صلاة مع الطهارة المائیة را بین الحدین که زوال الشمس و غروب الشمس است، آن قدر اعتبار کرده. پس کسی که در بعض الوقت آب ندارد و در بعض الوقت آب دارد، آن خطاب مأموربه اختیاری گرفته این شخص را. بدان جهت آن خطابی که مال مأموربه اختیاری است این شخص را گرفته.
اگر شارع یک خطاب دیگری بیاورد، بگوید بر اینکه تو در هر جزئی از اجزاء این زمان متمکن از وضوء نشدی میتوانی در آن جزء تیمم بکنی، این خطاب با آن خطاب میشود مثل خطاب حاضر و مسافر. چگونه هر اجزائی از این زمان که حاضر است مکلف است صلاة را تمام بخواند، هر جزئی از زمان که حاضر نیست مسافر است، باید قصر بخواند، نتیجه این خطابین این میشود که هر جزئی از زمان را واجد الماء هستی تکلیف به صلاة مع الطهارة المائیة داری، هر جزء از اجزاء را که فاقد الماء هستی مکلف به صلاة مع الطهارة الترابیة هستی. این دلیل خاص است.
و اما اگر دلیل مفادش این است که صلاة واجب است مع الطهارة المائیة و اگر متمکن نشدی تیمم بکن، که خطاب اینجور باشد. اگر متمکن نشدی تیمم بکن یعنی متمکن از مأموربه اختیاری نشدی، مأموربه اختیاری چه بود؟ تمکن بر طهارت مائیه بود صرف الوجودش، تمکن به صلاة مع الطهارة المائیة به صرف الوجودش بود، مأموربه اختیاری این بودب، اگر به این متمکن نشدی به صرف الوجود مأموربه اختیاری، باید تیمم بکنی. بدان جهت ما ملتزم هستیم تمام اوامر اضطراریه که موضوع آنها عدم التمکن علی المأوربه الاختیاری است، تمام آنها اضطرار مستوعب است، ظاهرشان اضطرار مستوعب است. اگر یک جایی بخواهیم بگوییم نه، اضطرار فی بعض الوقت کافی است، مجرد اضطرار فی بعض الوقت یا به شرط اینکه مکلف مأیوس بوده باشد از ظفر بالماء کما اینکه در باب تیمم این را ملتزم هستیم ما که خواهیم گفت، این روی دلیل خاص است. خب دلیل خاص وقتی که قائم شد رفع ید از آن ظهور اولیه میکنیم، میگوییم که نه، فقط آن فاقد الماء در جزء الوقت بشرط الیأس عن الظفر این معنا کافی است.
فتحصل مما ذکرنا در صورت اولی از صور اربعهای که مرحوم آخوند در کفایه فرض کرده است حکم اجزاء در آن صورتی است که اضطرار بشرط الانتظار باشد. اجزاء از اعاده و قضاء در آن صورتی که مجرد طرو الاضطرار یا اضطرار بشرط الیأس موضوع حکم بوده باشد، مجزی از قضاء و اعاده نیست.
مرحوم آخوند در کفایه دارد بر اینکه و کذا فی الثانیة. کذا یعنی همینجور حکم به اجزاء میشود در صورت ثانیه از آن صور اربعه. صورت ثانیه کدام بود؟ اینکه مأموربه اضطراری در ظرف التشریعی که هست ملاکی داشته باشد که اگر آن ملاک و مأموربه اضطراری باقی بشود، بعض الملاک استیفاء میشود و بعض دیگر قابل استیفاء نیست، آن بعض دیگر که خودش لازم الاستیفاء است ممکن الاستیفاء نیست با تحقق این مأموربه.
میدانید که این یک صورت بیشتر ندارد. اگر بنا بشود که این فرض در واقع بوده باشد که اگر این مأموربه اضطراری موجود شد دیگر بقیه باقیه قابل استیفاء نیست، این یک فرض بیشتر ندارد. فرضش این است که باید اضطرارِ مستوعب موضوع حکم باشد، اضطرار مستوعب باید موضوع حکم باشد. اینجا است که کفایه را ملتفت باشید! اگر بنا بوده باشد در صورت ثانیه که وقتی که به مأموربه اضطراری استیفاء شد البقیة الباقیة دیگر قابل استیفاء نیست، و خودش هم و لو مهم است بقیة الباقیه و لکن ممکن الاستیفاء نیست. این یک فرض بیشتر ندارد، این یک فرض این است که باید اضطرار فی جمیع الوقت موضوع امر به مأموربه اضطراری باشد. چرا؟ سرش چیه؟ برای اینکه اگر شارع ترخیص بدهد که این مأموربه اضطراری را به مجرد اینکه در اول وقت هم مضطر شدی بیاور، این وقتی که مأموربه اضطراری را در اول وقت اتیان کرد، بعد هم این شخصی است که متمکن میشود، اضطرار مستوعب نیست، بعد متمکن از طهارت مائیه میشود، وقتی که متمکن از طهارت مائیه شد صلاة را اعاده کردن دیگر معنا ندارد، چونکه ملاک قابل استیفاء نیست. مأموربه اضطراری را در اول الوقت اتیان کردن تفویت ملاک ملزمی میشود که آن تفویت ملاک ملزم آن بقیه ملاک است که او خودش لازم الاستیفاء بود. بدان جهت اینجا باید شارع چه کار کند؟ اضطرار در تمام الوقت را موضوع حکم اضطراری قرار بدهد، بگوید بر اینکه اگر از حین زوال الشمس الی غروبها آب پیدا نکردی، آن وقت صلاة مع التیمم را در وقت اتیان بکن. آن وقت من میتوانم صلاة مع التیمم را اتیان بکنم. چرا؟ برای اینکه در این وقت مأموربه اختیاری در وقت ممکن الاتیان نیست، من متمکن نیستم. خب این صلاة مع التیمم را اتیان میکنم بعض ملاک را استیفاء میکنم. وقتی که استیفاء کردم بقیه باقیه فوت میشود.
اینجا شما اشکال نفرمایید که خب اصلا شارع اینجا امر به صلاة در وقت نکند، بگوید وقتی که غروب شمس شد، صلاة ظهر و عصر را قضاء کن با طهارت مائیه.
میگوید نه، این نمیشود. چونکه وقت خودش مصلحت ملزمه دارد، او فوت میشود. چونکه مصلحت ملزمه فوت میشود و با مأموربه اختیاری فی خارج الوقت تمام ملاک استیفاء نمیشود، چونکه اگر تمام ملاک استیفاء میشد وقت دیگر شرط نمیشد، چونکه با صلاة در خارج وقت قضائا این استیفاء تمام ملاک نمیشود، بدان جهت شارع میگوید بر اینکه اگر مضطر شدی فاقد الماء شدی در جمیع الوقت، صلاة مع الطهارة الترابیة را در وقت اتیان بکن. خارج وقت دیگر قضاء ندارد، چونکه قابل استیفاء نیست بقیه باقیه.
اینکه در عبارت کفایه دارد که فان قلت لامجال لتشریع آن امر اضطراری در وقت، در جواب میگوید که این تشریعش به جهت این است که ملاک وقت درک بشود، مرادش همین است که گفتم.
مرحوم صاحب کفایه در این قسم ثانی که بقیه ملاک قابل استیفاء نیست، در کفایه یک عبارتی دارد. در این صورت ثانیه که بعض ملاک که استیفاء شد بقیه باقیه دیگر قابل استیفاء نیست، اینجا دارد که و لایجوز البدار حینئذ، بدار در این صورت دیگر جایز نمیشود. بدار معنایش عبارت از این است که گفتیم یک فرض بیشتر ندارد که اضطرار در جمیع الوقت باید بشود دیگر، یک فرض بیشتر ندارد. خب کسی اول ظهر دید آب ندارد صلاة را با تیمم خواند بنا بر این صورت ثانیه که بعض ملاک که استیفاء شد بقیه دیگر قابل استیفاء نیست، میخواهد صلاة در اول وقت را اتیان بکند. فی علم الله هم یا در علم خودش هم دو ساعت دیگر آب میرسد، مع ذلک میخواهد در اول وقت مبادرت کند به صلاة، صلاة را با تیمم اتیان بکند. خب معلوم است که این جایز نیست دیگر، چرا جایز نیست؟ چونکه این شخص متمکن است از درک تمام ملاک مأموربه اختیاری، چونکه دو ساعت دیگر آب پیدا میکند، و در امر به مأموربه اختیاری تمکن به صرف الوجود معتبر است. پس این شخص متمکن است از اینکه تمام ملاک مأموربه اختیاری را درک کند. این مکلف به آن صلاة مع الطهارة المائیة است. الآن که صلاة مع التیمم بخواند این تفویت آن ملاک و آن غرض ملزم میشود، این جایز نمیشود. بدان جهت میگوید که و لایجوز حینئذ البدار لما فیه من تفویت الغرض و تفویت المصلحة.
اینجا یک استثنائی در کفایه زده است. یک الّا گفته است که اگر نمیگفت بهتر بود، آن الّا را گفته کار مشکل شده است. میفرماید بر اینکه این بدار جایز نیست الا به جهت درک آن چیزی که اهم است، مگر در صورتی که در بدار درک ملاک اهم بوده باشد. این الا که میگوید استثناء از عدم جواز البدار است. جواز البدار نیست مگر در جایی که در بدار درک مصلحت اهم باشد. پشت سر هم که میگوید لما فیه من تفویت المصلحة و فوت الملاک الا لملاک اهم، آن لما فیه علت بر عدم جواز المبادرة است، به استثناء علت نیست او. او علت است بر آن عدم جواز مبادرت، و لایجوز البدار حینئذ الا لملاک اهم، لما فیه، لما فیه علت است بر عدم جواز مبادرت، که در این تفویت ملاک و تفویت المصلحة است. باز اینجا آن استثناء را میگوید که الا اینکه بخواهد ملاک اهم را درک کند. یک فافهمی هم پشت سرش دارد.
خب اشکال میشود که یا مرحوم آخوند! در این فرض بدار جایز نیست. مراد جواز واقعی است ها!. در این صورت مبادرت واقعا جایز نیست، چونکه اضطرار در تمام الوقت باید موضوع الحکم بشود، بدار جایز نمیشود. عدم جوازش هم تخصیص ندارد. چرا؟ برای اینکه مفروض این است: این دو ساعت دیگر آب پیدا میکند. او به مأموربه اختیاری مکلف است. صلاة را در اول وقت اتیان کردن که مصلحت ملزمه اهم ندارد. بدان جهت است که اگر از اول آب داشت متمکن از صلاة اختیاری بود میتوانست صلاة اختیاری را دو ساعت بعد بخواند. اول وقت اتیان کردن که واجب نیست، همینجور است دیگر، ما وقتی که الان ظهر شد، واجب است همان صلاة را اول وقت اتیان کنیم؟ نه، اینکه وجوب ندارد، ملاک اهم ندارد، ملاک ملزم در اول وقت نیست غیر از ملاک طبیعی الصلاة. پس بر ما جایز بود در صورتی که از اول متمکن بودیم صلاة را بعد از دو ساعت اتیان بکنیم، خب الآن که در اول وقت فاقد الماء هستیم و دو ساعت دیگر آب میآید، هیچ فرقی ندارد باز مکلف هستیم به صلاة مع الطهارة المائیة، امر به صلاة اضطراری نداریم، چونکه این تمام الملاک را ندارد و بعض الملاک فوت میشود. خب این دیگر استثناء ندارد، تخصیص ندارد به صورتی دو صورتی، این استثناء که در بدار یک مصلحت اهم ملزم فرض کردن ممکن نیست در فرض.
بله، یک صورتش ممکن است. یک صورتش این است که در آن صلاة مع التیمم فی اول الوقت، غیر از ملاک صلاتی یک عنوان دیگری هست. چونکه مردم میخواهند مثلا شعائر مسلمانها را نشان بدهند در مقابل کفار، همه میخواهند یک جا به نماز جماعت بایستند که یک ملاک اهمی است، نشان دادن شوکت اسلامی است، این فعلا تیمم میکند در اول وقت، الله اکبر وارد نماز میشود که این ملاک آخر اهم است ها! که ملاک شناساندن عزت اسلام است و اینها است، او خارج از فرض است. ما بحثمان در ملاک طبیعی صلاة است، که ما هستیم و ملاک طبیعی الصلاة که در صرف الوجود هست، و اگر مأموربه اضطراری در اول وقت اتیان بشود، دیگر آن بقیه قابل تدارک و استیفاء نیست. اگر اینجور بوده باشد بدار جایز نمیشود علی الاطلاق.
این مصلحت خارجیهای که مثل مصلحت شعائر شیعه، شعائر اسلام است او خارج از فرض است. مراجعه کنید به کلام کفایه ان شاء الله بقیة الکلام سیأتی.