دروس خارج اصول / درس 134
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
کلام در استدلال جماعتی بود که ملتزم بودند وقتی که طبیعی الفعل بر مکلف واجب شد که مقتضای اطلاق این است که اتیان آن فعل فی أیّ زمان خیر است و موجب المغفرة است، آن فعل باید فورا ففورا اتیان بشود، آیه و سارعوا الی مغفرة من ربکم، و استبقوا الخیرات وقتی که منضم شد مدلولهما به مدلول صیغه افعل، استفاده وجوب فعل فورا ففورا میشود.
البته میدانید این جماعتی که هست تمسک کردهاند به آیه سارعوا الی مغفرة من ربکم نه به آیه و سابقوا الی مغفرة من ربکم. این آیه سارعوا الی مغفرة من ربکم و آیه فاستبقوا الخیرات به این دو تا تمسک کردهاند و لکن مع ذلک اشکال شده است بر اینکه این آیتین ربطی به اتیان الواجب فورا ففورا ندارند، نه به جهت آنی که صاحب الکفایة فرمود، آن کلام صاحب کفایه معلوم خواهد شد که وجهی که ایشان فرموده صحیح است یا نه، بلکه اصلا این آیتین اجنبیتین هستند از اتیان الواجب فورا ففورا. چرا؟
اما آیه سارعوا الی مغفرة من ربکم، این مراد از مغفرت توبه است، حیث آنکه توبه است که مکفّر سیئات است و موجب غفران الذنب میشود. هم آیات دلالت میکند که توبه مکفر هست، هم روایات کثیرهای هست که مضمون آنها این است که توبه مکفر سیئات است، حتی تا آن وقتی که التفّت الساق بالساق که حال مرگ برسد که حالت احتضار است، تا آن وقت مفید است برای مکلف. پس علی هذا الاساس و سارعوا الی مغفرة من ربکم یعنی فتوبوا عن معاصیکم و اشکالی هم ندارد که توبه فی نفسه واجب است و وجوبش هم فوری است به عنوان آن توبه واجب است، اما اینکه سارعوا الی مغفرة من ربکم غیر از وجوب التوبه یک مفاد دیگری داشته باشد، نه، غیر از او مفاد دیگری ندارد.
و اما آیه فاستبقوا الخیرات دلالتی به مانحنفیه ندارد، چون گفته شده است و فرمودهاند بر اینکه این استباق معنای مسابقه بر خیرات است. درست توجه کنید! مسابقه دو جور میشود: تارة مسابقه، مسابقه عقدی میشود، مثل عقد السبق و الرمایة که یک قراری میگذارند که همه تیر بیندازند ببینیم چه کسی به هدف میزند. همه فرض کنید اسبدوانی کنند، ببینیم چه کسی اول به مقصد میرسد. این مسابقه، مسابقه عقدی است. و بعید هم نیست که قول خداوند متعال وقتی که قضیه حضرت یوسف را نقل میفرماید که میفرماید برادران یوسف گفتند انّا ذهبنا نستبق مسابقه میدادیم یعنی با هم مشغول بودیم عقد مسابقه بسته بودیم میدویدیم غافل بودیم از یوسف. این مسابقه، مسابقه عقدی است. یک مسابقه هم هست مسابقه عملی است، عقدی ما بین دو نفر یا جماعتی واقع نشده است، و لکن دو نفر یا بیشتر این جماعت هر کدام اراده کردهاند که به آن امر واحد منظور برسند ابتدائا قبل الآخری، و شاید یعنی شاید نیست ظاهرا هم همینجور است و منه قوله سبحانه باز در حکایت حضرت یوسف علی نبینا وآله علیه السلام در قضیهاش با زلیخاه که فاستبق الباب. آنها با هم عقدی نبسته بودند قراری نبود، بلکه اراده کرده بود که یوسف زودتر به باب برسد که باز کند فرار کند، سلام الله علیه، آن دیگری هم اراده کرده بود که جلوتر برسد باب را ببندد مانع بشود که این فرار نکند قصدش هیچ میشود و حیلهاش به آب میشود.
پس این مسابقه دو جور است، استباق و مسابقه تارة عقدی میشود و اخری عملی میشود. در آیه مبارکه فرمودهاند که فاستبقوا الخیرات معنایش این است که در خیرات با همدیگر مسابقه بدهید، این نه معنایش مسابقه عقدی است، مسابقه عقدی معقول نیست، بلکه این استباق، استباق و مسابقه عملی است که هرکدام قصد کنید که جلوتر از آن آخری آن خیر را بدست بیاورید. گفتهاند این در صورتی میشود که عمل واحدی مطلوب بوده باشد از جماعت کما فی الواجبات الکفائیة و المستحباب الکفائیة که از این قبیل هستند، که یک مسجدی میخواهند بنا بکنند در یک جایی که مستحب است، یا میتی را میخواهند تجهیز کنند که واجب است، اینجا با هم چونکه یک عمل مطلوب است از جمیع، کل واحدٍ مکلف است به آن عمل، تکلیف هم ایجابیا أو استحبابیا، اینجا است که هر کدام مطلوب از او این است که مسابقه عملی بدهد از دیگران زودتر به آن خیر برسد و زودتر آن خیر را درک کند. این آن موارد را میگیرد.
و اما در آنی که محل کلام ما است که فعلی بر مکلفی واجب بشود سواء بر اینکه فعل آخر هم یعنی مثل آن فعل بر مکلف آخر واجب بشود یا نشود، کلام در او نیست. این فعلی که از قبیل واجب عینی است مطلوبیت دارد از شخص، این فعل را که به صیغه افعل یا غیر صیغه افعل وجوب طبیعی اش را فهمیدهایم و مقتضای اطلاق این است که فی أیّ زمان اتیان بشود خیر است، آیه بگوید بر اینکه تو باید فورا اتیان بکنی یا طلب کند که فورا ففورا اتیان بکن، آیه به این ربطی ندارد. واجبات عینیه و مستحبات عینیه این موارد که مهم در مقصد ما هست این موارد را نمیگیرد.
پس متحصل این شد: آیه اولی ربطی به مقام ندارد، و کذلک آیه ثانیه مهم در مقام را اثبات نمیکند.
این حاصل فرمایشی است که فرمودهاند.
عرض میکنم بله اثبات اینکه سارعوا الی مغفرة مراد در این آیه مبارکه خصوص التوبة است، این ممکن است زحمت داشته باشد به این شخصی که این جواب را داده است که این آیه به مانحن فیه مربوط نیست، بلکه این آیه مختص به توبه است که سارعوا الی مغفرة من ربکم. نه، آن مستدل میگوید اختصاص به توبه ندارد، مغفرت یعنی سارعوا الی موجب المغفرة. موجب المغفرة هم اتیان هر واجبی است، اخذا بقوله سبحانه ان الحسنان یذهبن السیئات، معنایش عبارت از این است که هر حسنهای سیئهای را که تا آن زمان موجود شده است از بین میبرد، خب سارعوا الی مغفرة او را هم میگیرد. ظاهرا در مقابل این استدلال ما بگوییم که این فقط خصوص توبه را میگیرد نمیتوانیم این را ما اثبات بکنیم از این راه و فرمایشی که فرمودهاند.
عرض میکنم بنده راجع به اینکه این آیه سارعوا الی مغفرة من ربکم دلالت میکند یا نه، یک قرینهای عرض میکنم که این آیه مربوط به اتیان الواجب فورا ففورا نیست. این قرینهای که عرض میکنم غیر از آن حرفهایی است که مرحوم آخوند در کفایه فرمود است و دیگران فرمودهاند، یک چیزی به ذهن ما آمده دیگر، با شما در میان میگذاریم.
عرض میکنم کسی اگر بخواهد استفاده کند از این آیه مبارکه که سارعوا الی مغفرة من ربکم دلالت میکند بر اینکه اتیان باید بشود در جایی که طبیعی الفعل مطلوب است، از صیغه افعل یا از نحو صیغه امر استفاده شده است مطلوبیت طبیعی الفعل را، این آیه دلالت میکند به اتیان آن فعل فورا ففورا واجب است، این ممکن نیست. چرا؟ چرایش این است که این قائل باید به یک امری ملتزم بشود که التزام به او ممکن نیست. او چیه؟ و لو ما ملتزم شدیم که ان الحسنات یذهبن السیئات علی الاطلاق هر حسنهای سیئهای را که تا آن زمان بوده است از بین میبرد یعنی وزرش را از بین میبرد، به این معنا ملتزم شدیم، و اغماض کردیم از اینکه مقتضای جمع بین این آیه مبارکه که ان الحسنات یذهبن السیئات با قول خداوند که فمن ثقلت موازینه این در صورتی است که حسنات ثقل داشته باشند در مقام موازنه و سنگینی داشته باشند. قبول کردیم فعلا که هر حسنهای را که انسان اتیان میکند، سیئهای را که تا آن زمان اتیان کرده است او را از بین میبرد. این را ملتزم شدیم.
مع ذلک عرض میکنیم به این آیه نمیشود تمسک کرد. چرا؟ چونکه لازمهاش این است که این قائل باید تفصیل بدهد. بگوید فرق است در مواردی که طبیعی الفعل بر مکلفی واجب شد، طبیعی الفعل، که استفاده شد وجوب طبیعی الفعل از صیغه افعل، از اطلاق صیغه افعل یا آنی که مثل صیغه افعل است، و مقتضای اطلاق هم این بود که این فعل در هر زمانی موجود بشود مطلوبیت دارد صرف الوجود محقق میشود، کسی که این فعل بر او واجب شده است در او باید تفصیل بدهد ما بین آن مکلفی که قبل از وجوب این فعل برایش از معاصیش توبه کرده است، معاصی که قبلا داشت توبه کرده است. بر او این فعل فورا ففورا واجب نیست. یا مثل امام علیه السلام است که اصلا معصوم است، وزری، معصیتی، عصیانی، سیئهای ندارد، به اینها نه، فورا واجب نیست، هر وقت بخواهند این فعل را اتیان میکنند. چرا؟ چونکه این مکلف خودش قبل از این فعل به مغفرت رسیده است، دیگر سارعوا الی مغفرة این را نمیگیرد. چونکه بعد از اینکه ما ملاحظه کردیم آیات و روایاتی را که توبه مکفّر سیئات است، درست توجه کنید به عرض ناقابل! بعد از اینکه ملاحظه کردیم روایاتی را که مضمونش این است که توبه مکفّر سیئات است و موجب غفران میشود، و در یک روایت هم وارد است که التائب عن ذنبه کمن لاذنب له، کسی حقیقتا توبه کرده است از معاصی که تا این زلزله که شد معاصی را قبل از زلزله توبه کرده بود، این صلاة زلزله فورا بر او واجب نیست. چرا؟ چونکه دلیل سارعوا الی مغفرة بود، این را نمیگیرد.
نفرمایید که این آیه در هر دو مورد ذیل دارد، هم سابقوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها کعرض السماوات و الارض، در این آیه دیگر که و سارعوا الی مغفرة من ربکم و جنة عرضها السماوات و الارض، نفرمایید که خب این سارعوا الی جنة میگیرد.
میگوییم نه، جنت مربوط به بعد این دنیا است، سرعت به او به این میشود که انسان از دنیا خارج بشود و لاوزر علیه، این سرعت به جنت است، که خرج عن الدنیا و لاوزر علیه، وزری ندارد. این سرعت به جنت معنایش این است. به خلاف آن کسی که اعمالی دارد و لکن اوزاری هم با خودش برده است که اول باید آن اوزار را حسابش را بدهد تا بعد به جنت برسد. نه، آن کسی که سرعت به جنت میکند آن کسی است (که خداوند متعال همه ما را از آن اشخاص قرار بدهد) که خرج من الدنیا و لا وزر علیه، وزری نداشته باشد، این سرعت الی الجنة است. خب مقتضای اطلاق صیغه افعل این است که تو هر وقت این فعل را اتیان کردی وزر نداری، اینجور است دیگر، وزری نداری و جنت را هم مستحق میشوی. سرعت الی المغفرة و سارعوا الی مغفرة استدلال به او بود، باید تفصیل بدهد بین مَن تاب عن معاصیه قبل ذلک و بین مَن لم یتُب.
این تفصیل را کسی نمیتواند ملتزم بشود.
[سؤال: … جواب:] توبه حقیقتش این است دیگر. استغفار خودش دعا است، ذکر است، مطلوب است استغفر الله ربی و اتوب الیه. نه، توبه حقیقی که ندم علی ما فعل است که میگویند و بنا بر این است که ترک کند فعل را که توبه این است التائب عن ذنبه، و الا استغفر الله خودش ذکر است، یک آدمی است معصوم هم هست، استغفر الله و اتوب الیه ذکر است. رجوع اینجور میشود دیگر، رجوع، رجوع مکانی که نیست رجوع منزلتی است، ثبات در مسیر است بعد از اینکه انحرافش را تعدیل کند ندم علی ما فعل باشد که حقیقت توبه این است دیگر، به معنای رجوع است. تاب أی رجع. … نه، تخلف نمیکند. … واجب شد و لکن طبیعی میگوید که در هر زمانی اتیان بکنی مطلوب حاصل شده. این به جهت اینکه اذهاب سیئات واجب بود که انسان خودش را از عقاب معاصی خلاصی بدهد، روی این مسلک بود. این معصیتی ندارد، صیغه افعل هم میگوید هر زمانی اتیان کردی تکلیف خدا را امتثال کردهای.آنی که لازم است برای انسان که به حکم العقل هم لازم است، چون وجوب توبه را عقل هم میگوید این است که از اوزار و از این استحقاق عقوبتی که در مخالفت تکالیف است از او خارج بکند. آنی که مستقل است عقل، این است، سارعوا الی مغفرة هم ظاهرش این است. منتها در آیه مبارکه که ان الحسنات یذهبن السیئات که در بعض روایات هم دارد منتها در حق بعض واجبات نه تمامی واجبات که اینها سیئات را محو میکنند، مثل خروج الی جهاد فی سبیل الله که آیه مبارکه هم دلالت میکند به این معنا که اگر خارج بشود به جهاد فی سبیل الله، موت را درک کند فقد وقع اجره علی الله که او خارج من الدنیا و لاوزر علیه حساب میشود، در بعض واجبات همینجور است. در بعض مستحبات هم هست، مثل زیارت سیدنا اباعبدالله الحسین سلام الله علیه، روایات معتبره در زیارت ایشان وارد هست که زیارت ایشان یک خصوصیتی دارد خدا قسمت کند به این زودی به همه ماها و به همه محبین و شیعیانشان، آنجا روایاتی وارد است که آن کسی که از آنجا خارج میشود که زیارت کرده است ایشان را (دیگر او باید تقیید بشود عارفا بحقه بوده باشد، آن تقیید چگونه است هنوز در آن تکلم نمیکنیم) وقتی که خارج شد لاوزر علیه، خارج میشود وزری بر گردنش نیست، یا کمن وُلد من امه یومه و هکذا، بر بعض واجبات و مستحبات هست.
و اما آنی که مکفّر کل ذنب بوده باشد که عبارت است از توبه هست، سارعوا الی مغفرة میگوید طبیعی مغفرت را تو تحصیل کن. آن کسی که تا حال معصیتی اگر سر زده بود او طبیعی المغفرة را به توبه تحصیل کرد، دیگر سارعوا الی مغفرة او را نمیگیرد. وقتی که نگرفت به او باید ملتزم بشویم که بر او فعل فورا ففورا واجب نیست، چون او مکلف سارعوا نیست. مثل معصوم علیه السلام که از اول عرض کردم دیگر سارعوا الی مغفرة نیست. اگر سارعوا الی رضوان من الله بود، بله عیب ندارد معصوم را هم میگرفت، کسی که معصیتی هم ندارد او را هم میگرفت. و لکن سارعوا الی مغفرة است، ظاهرش مغفرت عن ذنب و عصیان است و این شخص قبلا رسیده است به مغفرت، به این فعل واجب فوری نیست. اما آن کسی که نه، نکرده است این کار را، بر او این فعل فورا ففورا واجب است. این را نمیشود ملتزم شد.
گذشتیم از این آیه.
اما این آیه فاستبقوا الخیرات:
این فرمایشی که فرمودهاند این فاستبقوا الخیرات مسابقه در خیرات در جایی میشود که یک عمل مطلوب از جماعتی بوده باشد، اینها به همدیگر سبقت کنند در آن عمل، ظاهرش این است که این نه، در استباق لازمهاش این نیست. در آن آیه مبارکه یادم رفت، در سوره یس هست و لو نشاء لطمسنا علی اعینهم فاستبقوا الصراط و لایبصرون یعنی هر کسی میخواهد حق را پیدا بکند. اینکه یک چیزی بوده باشد که آن یک چیز در او مسابقه بدهند، بله این فردِ شاخص مسابقه است، و لکن اینجور نیست و آن یک چیز شخصی معتبر نیست. مثلا ببینید! دو نفر زارع هستند، این زمینش را زراعت میکند درو میکند، آن هم زمین خودش را درو میکند. به همدیگر میگوید حسن! صدا میکند آن، حسن را که آن زمین دیگر را که مال خودش است، زراعت میکند، این هم مال خودش را زراعت میکند، خب صبح آمدهاند صدا میکند، حسن! ببینیم کی زودتر خلاص خواهد کرد زمینش را. این مسابقه صدق میکند، فاستبقا صدق میکند. بدان جهت صلاة زلزله همه آنهایی که زلزله در آن ارض شان شده است برای آنها واجب است عینا، ببینیم کی زودتر اتیان میکند و کی زودتر خلاص میشود از این امتثال تکلیف واجب؟ استباق و مسابقه صدق نکند ما این را درست نفهمیدیم که چرا صدق نکند. اینجور نیست که عنوان استباق و مسابقه چگونه که فرمودهاند، بله آن فرد شاخص است، مسابقه عملی را عرض میکنم ها! که کلام مسابقه عملی است، استباق و مسابقه عملی که محل کلام هست این صدقش منحصر بوده باشد، مسابقه قولی هم او هم همینجور است و لکن آنجا میشود گفت که نه، عقد المسابقة صدق نمیکند. ما هم مسابقه عملی را میگوییم، در مسابقه عملی صدق نکند استباق و مسابقه در جایی که از قبیل واجب عینی بوده باشد و لکن از تمام مکلفین یک عملی خاص است که یک عنوان دارد، همه صلاة الآیات است، همه درو کردن زمین است، این جاها صدق نکند استباق، نه، صدق میکند.
و لکن این عنوان مناسبت با وجوب ندارد. حرف مرحوم آخوند اینجا صحیح است. چرا؟ برای اینکه وقتی که صلاة زلزله بر ما واجب شد، خب اگر فوری باشد همه باید اول اتیان کنند در اول ازمنه امکان. اینجور دیگر مسابقه واجب نمیشود تسابق که من جلوتر از او اتیان بکنم، این نیست. نه، همه باید اول ازمنه امکان اتیان کنند. اینکه عنوان مسابقه با جواز تأخیر مناسبت دارد، درست توجه کنید مناسبت حکم و موضوع معلوم بشود که چیست که دیروز مخفی ماند! این مسابقه با جواز التأخیر مناسبت دارد. و اما اگر بنا بشود مبادرت و فور واجب بشود، همه باید اول ازمنه امکان اتیان بکنند. بدان جهت عرض میکنیم یا مرحوم آخوند شما که فرمودید مسارعت الی المغفرة این عنوان مناسبت دارد سیاق به مناسبت حکم و موضوع با استحباب مناسب است، نه در مسارعة الی المغفرة قبول نداریم حرف شما را، و لکن در فاستبقوا الخیرات این عنوان مناسب با استحباب است، با وجوب نمیسازد، با وجوب فور نمیسازد.
بدان جهت ما ملتزم فورا ففورا نمیشویم. چرا؟ چونکه دلیل نداریم، خود صیغه افعل که دلالتی ندارد، فاستبقوا الخیرات هم که گفتیم مناسبت با استحباب دارد. سارعوا الی مغفرة هم باید همان ایجاب توبه بشود. چرا؟ چونکه اگر کل حسنه را گفتید میگیرد لازمهاش تفصیل دادنی است که نمیشود فقیه به آن تفصیل ملتزم بشود در واجبات.
یک چیزی بگویم یادتان بوده باشد:
اینکه مرحوم آخوند در آخر فرمود بلکه و سارعوا الی مغفرة و هکذا فاستبقوا الخیرات، این حکم، حکم ارشادی است، ارشاد است الی ما یستقل به العقل، درست توجه کنید! ممکن است در یک فعلی که هست یک ملاک نفسی بوده باشد در یک فعل، و لکن مع ذلک در همان فعلی که ملاک مطلوبیت نفسیه هست، ملاک آن حکم طریقی هم در او هست که احراز میشود امتثال واقع. مثلا شما فرض بفرمایید در شبهات احتیاط کردن، این احتیاط در او یک ملاکی که هست ملاک حکم طریقی است، انسان اگر احتیاط بکند آن واقع را تحفظ میکند، اخوک دینک فاحتط لدینک احتیاط که کرد تحفظ به آن واقع و احکام واقعیه میکند. این ملاک، ملاک طریقیت است. بدان جهت اگر در یک جایی امر به احتیاط شد در شبهات، در شبهات احتیاط بکن تا اینکه تکالیف واقعیه امتثال بشود بگوییم این امرش امر طریقی است، نفسیت ندارد، محبوبیت ندارد احتیاط فی نفسه، این طریقی است. و لکن مع ذلک از بعض روایات استفاده میشود بر اینکه علاوه بر اینکه در احتیاط حکم طریقی است، ملاک حکم نفسی هم در او هست.
مثل قوله علیه السلام، نمیخواهم الان بگویم بر اینکه این حرف تمام است من حیث المدرک ها! و لکن دلالت میکند بعض روایات که خود احتیاط در او ملاک محبوبیت است. مثل چه؟ مثل قوله علیه السلام من ترک ما اشتبه له من الاثم فهو لما استبان له اترک، اینجور است دیگر. این ملاک، ملاک نفسی است، که احتیاط خودش یک خصوصیتی دارد که مترتب بر احتیاط است، چه به تکلیف واقعی اصابت بکند چه نکند، این ملاک بر خود احتیاط مترتب است، که انسان را بر ورع عادت میدهد. وقتی که انسان خودش را عادت داد به ترک کردن آنی که مشتبه هست، آن اثمی که اثم بودن او واضح بوده باشد، او را به طریق اولی ترک میکند. این ملاک محبوبیت است. و من هنا که جماعتی از فقهاء گفتهاند یعنی مشهور ما بین الفقهاء این است و مرحوم آخوند هم در کفایه دارد اگر ان شاء الله نگاه کنید یا ما برسیم و بیان کنیم مطلب ایشان را، دارد: لاشبهة بر اینکه حسن الاحتیاط عقلا این حسن، حسن طریقی است، عقل مستقل است که احراز واقع و ملاکات واقع وتکالیف واقعی را درک کردن و استیفاء کردن حسن است، و استحبابه شرعا.
لااشکال بر اینکه در مواردی که برائت جاری است ها! مکلف معذور است، مع ذلک اشکالی در این نیست که در آن موارد احتیاط عقلا حسن است، چونکه مصالح واقعی درک میشود و استحبابه شرعا، شرعا هم مستحب است. شرعا مستحب است یعنی مستحب نفسی است. این از آن روایات استفاده شده است بر اینکه من اشتبه له من الاثم فهو لما استبان له اترک.
بدان جهت به مرحوم آخوند عرض میکنیم که فاستبقوا الخیرات، بله استباق یک ملاکی دارد که خیر را درک میکند، این ملاک، ملاک ارشادیت است، اما خود استباق هم ممکن است ملاک نفسی داشته باشد، مثل احتیاط. آن ملاک نفسی این است که مردم به وجد بیایند در اتیان واجبات و عمل به وظائف. آخه مسابقه است آخه. مثل آن کسی که به رفیقش گفت در مزرعه که ببینیم کی زودتر خلاص میکند، آنها مثل آن کسی نیستند که با همدیگر قراری نگذاشتهاند، خود این استباق یک وجدی میآورد در امتثال تکالیف. بدان جهت میگوییم که نه، این عنوان مناسبت دارد با استحباب کما ذکرنا، حمل بر ارشاد هم نمیشود. میگوییم که در آن واجباتی که طبیعی الفعل واجب شد بر مکلف، اعم از اینکه به نحو وجوب کفائی باشد کما ذکروا یا به نحو واجب عینی باشد کما ذکرنا یا در مستحباتی که به نحو مستحب موسع است، در آنها انسان پیش دستی بکند که آن مستحب و واجب را اول اتیان بکند، چه کفائی بوده باشد چه عینی بوده باشد این مطلوبیت دارد، لقوله سبحانه و استبقوا الخیرات. و این ارشاد هم نیست.
اینها حرفی بود که ما داشتیم به مرحوم آخوند که ایشان که فرمود این ارشاد است، بله ملاک ارشادیت هست در این، اما اینجور نیست که فاستبقوا الخیرات هم حکم ارشادی باشد، چونکه ملاک نفسیت هم میشود تصور کرد، ظاهرا هم این است که هست ملاک نفسیت. مثل آن احتیاطی که عرض کردم. و اما آیه و سارعوا الی مغفرة من ربکم عرض کردم که آنجا مناسبت حکم و موضوع با استحباب که ایشان فرمودهاند نیست.
و للکلام تتمة.