درس شانزدهم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

کلام در روایاتی بود که از آن روایات استفاده می‌شد که غنا مُحَرّم است. یکی از آن روایات روایتی است که درباره ثمن جاریه مُغَنّیه وارد شده است. در روایت دارد که ثمن الجاریة المغنیه سُحتٌ، از این روایت مبارکه می‌شود استفاده کرد بر اینکه غنا حرام است؛ برای اینکه اگر غنا حرام نبود وجهی نداشت که ثمن جاریه مغنیه سُحت بوده باشد. یعنی جاریه‌ای که مغنیه است این جاریه را دو نحو می‌شود فروخت: تارةً جاریه مغنیه را بما هی جاریةٌ می‌فروشد؛ یعنی به ثمنی می‌فروشد که سایر جاریه‌ها که مثل این هستند قطع نظر از مغنیه بودن به آن قیمت سودیه آن‌ها، همین جاریه را می‌فروشد به نحوی که مغنیه بودن جاریه در این ثمن مدخلیتی ندارد، این‌طور بیع الجاریه اشکال ندارد، جاریه مملوکه است. ملکیت دارد، و مالیت دارد به این دلیل اشکال ندارد.

جاریه مغنیه که ثمنش سُحت است، جایی است که جاریه را به ما هی مغنیةٌ می‌فروشد، این که می‌تواند غنا کند و غنا می‌کند این دخل دارد در آن ثمنی که بذل می‌شود. این صورت است که ثمن الجاریة المغنیه سُحتٌ،  ظاهرش این است که جاریه مغنیه، بما هی مغنیةٌ، فروخته می‌شود این ثمنش سُحت است. اگر بنا بوده باشد غنا حلال بوده باشد مغنیه بودن مثل سایر اوصافی می‌شود که در جاریه پیدا می‌شود و موجب زیادتی قیمت می‌شود؛ پس معلوم می‌شود که غنا فعل محرمی است ولا یوجد زیادة المالك عنه، مالیتی نمی‌آورد، ازدیاد در مالیت به جاریه شرعاً نمی‌آورد. و این روایت بأسی نیست کما این‌كه در دوره سابقه بحث كرده‌ایم بأسی نیست كه این روایت بر حرمت الغناء دلالت کند، بلا استبصارٍ که غناء بما هو غناءٌ من غیر استبصار او حرمت دارد. حیث آنکه اگر در غناء دو قسم بود، هم قسم محلل داشت و هم قسم محرم داشت، آن وقت مغنیه بودن جاریه مثل کاتبه بودن جاریه است، که می‌تواند کتابت جور و باطل کند و می‌تواند کتابت حق کند.

جاریه کاتبه را بما هی كاتبه فروختن اشکال ندارد؛ چون این کاتبه بودن ولو وصفی است بر جاریه که یستعمل تارةً فی الحرام واخری فی الحلال، ولکن وقتی که این وصف، وصف مشترک بود این موجب سقوط جاریه از آن زیادتی قیمت شرعاً نمی‌شود بواسطه این کاتبه بودن. اگر مغنیه هم مثل کاتبه بودن دو قسم داشت، یک قسمش محلل بود، یک قسم هم محرم بود، مثل بیع جاریه کاتبه می‌شد، اینکه امام (علیه السلام) فرمود: ثمن الجاریة المغنیة سُحتٌ، معلوم می‌شود که غنا قسم محلل ندارد. و بواسطه این جاریه ازدیاد مالیت شرعاً پیدا نمی‌کند.

بدان جهت اگر جاریه را بما هی جاریه بفروشد، آن بیع جاریه مُغنیه نیست، یعنی ظاهر این دلیل بیع جاریه مغنیه بما هی مغنیةٌ است که این وجه دخل بر زیادت قیمت دارد. این صورت است که امام (علیه السلام) حکم فرمود که ثمنش سُحت است و از او کشف می‌شود که غنا فعل حرامی است. این معنا در دو روایت ذکر شده است: یکی از این روایت‌ها صحیحه ابراهیم‌ ابی بلاد است، که در باب شانزده از ابواب ما یکتسب به، جلد 12 و صحفه 87، روایت چهارم است، «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحُسَيْنِ» این محمد‌ ابن حسین ا‌بن خطّاب است، که قمی اشعری از اجلا است. «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ أَبِي الْبِلَادِ» شخص ثقه است روایاتی دارد که این هم یکی از آن روایات است، ابراهیم‌ بن ابی بلاد هم از اصحاب امام رضا و موسی ا‌بن جعفر (علیهما السلام) است، این روایت را از اقا امام موسی ابن جعفر (علیه السلام) نقل می‌كند «قُلْتُ لِأَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (علیه السلام) جُعِلْتُ فِدَاكَ إِنَّ رَجُلًا مِنْ مَوَالِيكَ عِنْدَهُ جَوَارٍ مُغَنِّيَاتٌ»؛ یک مردی که خودش شیعه است نزد او جاریه‌های مغنیه بود، «قِيمَتُهُنَّ أَرْبَعَةَ عَشَرَ أَلْفَ دِينَارٍ» چهارده هزار دینار قیمت اینها بود. «وَ قَدْ جَعَلَ لَكَ ثُلُثَهَا»؛ ثلث این قیمت را تملیک به شما کرده است، «فَقَالَ لَا حَاجَةَ لِي فِيهَا» حاجتی برای من  در این جوار نیست. «إِنَّ ثَمَنَ الْكَلْبِ وَ الْمُغَنِّيَةِ سُحْتٌ» ثمن کلب و جاریه مغنیه سُحت است. این یک روایت است دلالتش به آن نحوی است که عرض کردم سندش هم تمام است.

روایت دوم، روایت ششم در همین باب شانزده است، «وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا»؛ کلینی از عده‌اش نقل می‌کند «عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ» كه سهل ا‌بن زیاد آدمی است، آنقدر ضرری به سند روایت نمی‌رساند. «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ الْوَشَّاءِ قَالَ: سُئِلَ أَبُو الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام)؛ این حسن علی ا‌بن وشاء از ثقات است و از اصحاب امام رضا (سلام الله علیه) است. از امام رضا (سلام الله علیه) سوال شد «عَنْ شِرَاءِ الْمُغَنِّيَةِ» از خریدن جاریه‌ای که مغنیه است، آدم پولداری بود «قَالَ قَدْ تَكُونُ لِلرَّجُلِ الْجَارِيَةُ تُلْهِيهِ»؛ مردی است که جاریه‌ای خریده است که لهو می‌كند و برای او می‌خواند، امام فرمود: «وَمَا ثَمَنُهَا إِلَّا ثَمَنُ كَلْبٍ وَ ثَمَنُ الْكَلْبِ سُحْتٌ وَ السُّحْتُ فِي النَّارِ.»؛ ثمن جاریه‌ای که خریده و یا به او می‌فروشد، این جاریه تلهیه، برای آن مرد لهو می‌خواند، این ثمنش، ثمن کلب است و الکلب فی النار.

 روایات دیگری هم به این مضمون هست؛ ولکن به ضعف سندها آن‌ها صالح برای تأیید هستند. خلاصة الکلام از این روایت استفاده می‌شود که غنا فعلی است محرم که به آن حرمت مالیت شرعی ندارد مثل سایر افعال محرمه، بدان جهت مالی که جاریه زیادت می‌شود بر ثمنش، به واسطه این مغنیه بودن این مال، مال سُحت می‌شود. در مقابل این روایات بعضی روایاتی هستند که از آن‌ها ربّما استفاده می‌شود غنا بما هو غناءٌ حرمتی ندارد، می‌گفتیم غنا بما هو غناءٌ این روایات دلالت كرد بر‌این‌كه حرمت دارد.

 یک کلمه واضح تر بگویم که تا بحال شما می‌گفتید غنا حرمت دارد، ما خود غنا را که کیفیت خواندن است که می‌گویند آهنگ شخص، آن غنا که عبارت از در خواندن شخص است منتها چطور خواندنی است؟ چه کلامی را بخواند؟ این خصوصیت را خواهیم گفت. غرض این است که آن خواندن شخصی که به آن غنا گفته می‌شود او محرم است.

و اما استعمالات آلات اللهو که ربّما با آن‌ها غنا خوانده می‌شود کاری با آن‌ها نداریم، آن‌ها یک حکم دیگری دارد. که بحث آن خود یک محرم آخر است. خود غنا که خود خواندن است، او خودش محرم است. یکی از ادله‌ای که دلالت به این معنا به کمال وضوح می‌كند این روایتی است که می‌خوانم: صحیحه معمر‌بن خلّاد است، در باب نود و نه من ابواب ما یکتسب به، روایت چهارم است کلینی نقل می‌کند «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى» شیخ خودش محمد ابن یحیی نقل می‌كند «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُعَمَّرِ بْنِ خَلَّادٍ » كه این احمد ابن محمد عیسی است. اگر احمد ابن محمد خالد هم باشد عیبی ندارد؛ چون احمد ابن محمد خالد برقی هم روایت از محمد ابن خلاد دارد. روایات متعدده‌ی دارد محمد ابن خلاد از ثقات است و از اصحاب امام رضا (سلام الله علیه) است «عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا (علیه السلام)» امام رضا (علیه السلام) این قضیه را نقل فرمود «قَالَ: خَرَجْتُ وَ أَنَا أُرِيدُ دَاوُدَ بْنَ عِيسَى بْنِ عَلِيٍّ- وَ كَانَ يَنْزِلُ بِئْرَ مَيْمُونٍ»  خارج شدم من امام رضا اراده می‌کردم که نزد داوود ا‌بن عیسی بروم که در آن بئر مأمون آنجا منزل داشت، «وَعَلَيَّ ثَوْبَانِ غَلِيظَانِ» دو تا ثوب کلفت هم پوشیده بودم، «فَلَقِيتُ امْرَأَةً عَجُوزاً» یك زن پیر عجوزی را ملاقات كردم «وَمَعَهَا جَارِيَتَانِ» دو تا جاریه هم همراهش بود «فَقُلْتُ يَا عَجُوزُ أَ تُبَاعُ هَاتَانِ الْجَارِيَتَانِ» این دو تا جاریه را می‌فروشی یانه؟ «فَقَالَتْ نَعَمْ» می‌فروشم «وَ لَكِنْ لَا يَشْتَرِيهِمَا مِثْلُكَ» مثل تو اقا این دو تا را نمی‌خرد، «قُلْتُ وَ لِمَ» چرا نمی‌خرد؟ «قَالَتْ لِأَنَّ إِحْدَاهُمَا مُغَنِّيَةٌ وَ الْأُخْرَى زَامِرَةٌ[1]»؛ یکی مغنیه یکی زامره است. معلوم می‌شود که این زامره را كه مقابل مغنیه قرار داده است، این در مغنیه بودن به استعمال الآت الهو بحثی ندارد، بدان جهت مغنیه و غنا اسم خود همان خواندن است، آلات لهو بوده باشد یا نبوده باشد. و مغنیه بودن جاریه به آن خواندن او است نه به استعمال آلات لهو و لعب.

 اینها روایاتی بود که از این روایات استفاده می‌شد بر اینکه غنا بما هو الغنا قطع نظر از اینکه ربّما در این دو محرم دیگری می‌شود استعمال آلات لهو و لعب می‌شود، یا مرد و زن‌ها قاطی هم می‌شوند، رقص می‌کنند می‌زنند و می‌خندند و از دنیا بی خبر می‌شوند، قطع نظر از آن‌ها خود این خواندن فی نفسه از محرمات است.

 در مقابل این روایاتی داریم، که از آن روایات ربّما گفته می‌شود که استفاده می‌شود که غنا بما هو غناءٌ، حرمتی ندارد. یکی از آن روایات صحیحه ابی بصیر است، صحیحه ابی بصیر در باب پانزده از ابواب ما یکتسب به، صفحه 85 روایت سوم «وَعَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ» كلینی در كافی نظیر این تعبیرات را دارد و عنهم؛ یعنی عن عده! احمد یعنی احمد ا‌بن محمد ا‌بن عیسی، «عَنِ الْحُسَيْنِ»؛ یعنی حسین ا‌بن سعید، چون سند را اول تفصیلاً می‌گوید «عن محمد ‌بن یحیی، عن احمد ‌بن محمد ‌بن عیسی عن حسین‌ بن سعید، مثلاً بعد در دنباله‌اش دیگر تفصیل نمی‌دهد می‌گوید: «وَعَنْهُمْ عَنْ أَحْمَدَ عَنِ الْحُسَيْنِ» یعنی آن‌ها حسین ابن سعید… «عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ عَنْ يَحْيَى الْحَلَبِيِّ عَنْ أَيُّوبَ بْنِ الْحُرِّ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ»؛ روایت من حیث السند تمام است. «قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) أَجْرُ الْمُغَنِّيَةِ الَّتِي تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ»؛  اجر المغنیه، مزد آن زنی که در آن عروسی آمده شب خوانده است، وقتی که می‌خواهند عروس را نزد داماد ببرند، آنجا یک مقدار می‌خوانند یک جمعی می‌شود می‌خواند و پول می‌گیرد، اجر و مزدش اشکال ندارد، «أَجْرُ الْمُغَنِّيَةِ الَّتِي تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ» بأسی نیست، «وَلَيْسَتْ بِالَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ» اینجا این مغنیه و آن مرأه که تَزُفُّ الْعَرَائِسَ، آن مغنیه این نیست که يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ که می‌خواند مرد و زن جمع می‌شوند یک مقداری به او نگاه می‌کنند، این به آن، آن به این، کیف می‌کنند او هم می‌خواند این از آن قبیل نیست. در این روایت که وَلَيْسَتْ بِالَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ، در این وَلَيْسَتْ بِالَّتِي معلوم می‌شود آن که ملاک حرمت است در خود غنا نیست. در آن دخول الرجال و نساء قاطی شدن است. این هم من باب مثال است، یا یک محرم دیگری فرض کنید بوده باشد که شراب بخورند و خمر بخورند که به آن مجالس مرسوم است که یک مقدار هم شراب می‌خوردند. این خواندن اگر خواندنی بوده باشد که با او محرم دیگر نیست در این روایت دلالت است بر اینکه این حرمتی ندارد. یکی این روایت است.

 در دوره سابق جواب گفتیم که وَلَيْسَتْ بِالَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ، ممکن است از باب معرف ذکر شود که ظاهرش هم ذکر معرف است. این را می‌دانیم که آن زن‌هایی که به عروسی می‌روند و عروس را می‌برند اکثر آن‌ها زن‌های متدینه هستند؛ یعنی زن‌های حسابی است. فقط کارش عبارت است می‌آید چون در عروسی باید یک زنی بوده باشد که عروس را ببرد نزد داماد، نزد آن زن‌ها هم یک مقدار می‌خواند، زن‌هایی که با او می‌روند، به این معنا این اشکال ندارد این محلل است وَلَيْسَتْ بِالَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ، می‌گوید اینکه این را می‌خواند از آن خواندن‌ها نیست که در غیر عروسی بوده باشد که آنجا، آن غنا را آن شخص می‌كند، این غنا اشکال ندارد. و من هنا ملتزم شدیم که غنا در عروسی اشکال ندارد، که محرم آخری نباشد؛ فقط این معنا بوده باشد که غنا بوده باشد این اشکال ندارد مشهور هم ملتزم شده‌اند که این از آن مواردی است که عروسی‌ها مستثنی است، وَلَيْسَتْ بِالَّتِي، معرف زن است؛ یعنی این زن غنا را که می‌کند در مجالس عروسی می‌کند از آن زن‌هایی نیست که غنا را همه جا می‌كنند، آن غنا در همه جا حرام است.

در آن زنی که همه جا غنا می‌کند بدان جهت مردم دور و برش جمع می‌شوند و می‌گویند خانم می‌خواند برویم گوش كنیم ببینیم چطور می‌خواند یك خورده کیف کنیم، این وَلَيْسَتْ بِالَّتِي معرف است، بدان جهت از این روایت استفاده شود که مطلق الغنا فی نفسه محلل است، و محرم آن است که به او منضم شده است نیست، وَلَيْسَتْ بِالَّتِي ظاهر هم نبوده باشد ولا اقل احتمال معرفیت دارد، ذکر معرفیت دارد، و اما در بین یک صحیحه دیگری برای علی ا‌بن جعفر است.

پرسش:

[…]

پاسخ:

ظهور ندارد. عرض كردیم ظهور اگر در معرفیت نداشته باشد لا اقل ظهور در اینکه ملاک حكم الَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا الرِّجَالُ است ندارد روایت محتمل می‌شود. این معنی حرف ما این است که ظهور در معرفیت دارد و یدخل التی الَّتِي يَدْخُلُ عَلَيْهَا این از آن زن‌ها نیست، بدان جهت صحبت غنا هم نیست، در روایت این‌طور داشت أَجْرُ الْمُغَنِّيَةِ الَّتِي تَزُفُّ الْعَرَائِسَ لَيْسَ بِهِ بَأْسٌ یعنی آن عروسی را به نزد داماد به زفاف می‌برد، با این خواندن و غنا می‌شود آنجا که روضه نمی‌خوانند، آن‌جا غنا می‌شود؛ ولکن این غنا در این صورت حلال است این معرفش این است که زن از آن زن‌های که آن غنا را می‌کند مردها به او داخل می‌شود؛ یعنی غنای در سایر جاهای دیگر نیست. این غنا، غنای مخصوص است، غرضش عروس بردن است این اشکال ندارد.

در آن روایت دیگر که صحیحه است چون علی‌ ابن جعفر در کتابش دارد صاحب وسایل از کتابش هم نقل می‌کند آنجا دارد: «عَبْدُ اللَّهِ بْنُ جَعْفَرٍ فِي قُرْبِ الْإِسْنَادِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْحَسَنِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ أَخِيهِ» اینجا عبدالله ا‌بن حسن دارد؛ ولکن صاحب وسایل سندی به کتاب خود علی ا‌بن جعفر دارد و روایت را از کتاب علی ا‌بن جعفر در ذیل نقل می‌کند. از برادر گرامی خودش می‌پرسد: «سَأَلْتُهُ عَنِ الْغِنَاءِ هَلْ يَصْلُحُ فِي الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفَرَحِ»؛ آیا جایز است غنا کردن در عید الفطر، عید الفطر که عرب‌ها می‌گیرند مثل عید نوروز که عجم‌ها می‌گیرند، آن‌ها عید فطر را می‌گیرند، بدان جهت عید نوروز سابق اگر یادتان باشد در زمان قبل آنجا می‌خوانند و غنا می‌کنند آن‌ها هم همین‌طور است در عید فطر این کارها را می‌کنند، الان هم انجام می دهند، عید مذهبی نیست که رسمش آن عیدی است که عید ملی بر آن‌ها شده است. «هَلْ يَصْلُحُ فِي الْفِطْرِ وَ الْأَضْحَى وَ الْفَرَحِ» كه در سایر ایام الفرح انسان غنا بكند «قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ» بر این غنا بأسی نیست، «مَا لَمْ يُعْصَ بِهِ»؛ مادامی که عصیان به او نشود. «مَا لَمْ يُعْصَ بِهِ»؛ روایت قرب الاسناد است علی ا‌بن جعفر که در کتابش دارد، در آنجا دارد ما «لَا بَأْسَ مَا لَمْ يُزْمَرْ بِه[2]‏»؛ مادامی که با غنا ازمار نشود یعنی در آن مزمار نخوانند؛ یعنی آلت لهوی نبوده باشد، پس این دلالت می‌کند بر اینکه این غنا فی نفسه صحیح است چون انسان که غنا می‌کند در فطر و اضحی و ایام فرح می‌کند، وقتی که پدرش مرده است که غنا نمی‌کند، ایام فرح، این که بعضی‌ها احتمال داده‌اند که این مخصص بوده باشد که غنا حرام است الا در این ایام فطر و ایام فرح این معنی محتمل نیست. آنکه غنا می‌کند، اصلا غنا در ایامی است که فرح است و نوعاً هم همین‌طور است، ممکن است یکی در غیر آن ایام غنا کند؛ ولکن احتمال این را ندارد که غنا حرام بوده باشد الا در مطلق ایام الفرح، ایام فرح هر چه بوده باشد ایام شادی، که خدا به او یک پسری داده بوده غنا می‌کند مغنیه آورده است غنا بكند. این محتمل نیست این غنا اگر حرام بوده باشد در این صورت هم حرام است، حلال بوده باشد در این صورت در سایر صور هم حلال است، این جمع عرفی نیست.

بدان جهت این روایت اگر دلالت داشته باشد غنا در این موارد اشکال ندارد این معارضه می‌کند با آن روایات سابقه که آن روایات سابقه دلالت می‌کرد غنا فی نفسه حرام است؛ ولکن در آن روایت یک اجمالی است، «مَا لَمْ يُعْصَ بِهِ»، این می‌تواند قرینه شود بر اینکه یعنی به آن مرتبه عصیان محرمش نرسد. غنا مطلق خواندن است؛ چون در این معنا استعمال می‌شود که خواهیم گفت، غنا مطلق بلند خواندن و خوب خواندن است. مادامی که در حق آن غنایی که در ادله محکوم به حرمت است که آن غنا خواندن خاصی است، مادامی که به آن مرتبه نرسد اشکال ندارد.

محتمل است «مَا لَمْ يُزْمَرْ بِه» معنایش این بوده باشد که با او آلت لهو نبوده باشد، در بعضی نسخ هم هست ما لم یزر به، مادامی که با این خواندن وزر کسب نمی‌شود، این هم محتمل است که به حد غنای محرم نرسد، این روایت به حسب نقل اولی مَا لَمْ يُعْصَ بِهِ، احتمال آن معنا را دارد که به حد غنا نرسیده باشد ـ غنای محرم ـ ما لم یزر به که نسخه دوم است در یوزر به که سندش صحیح است آن هم همان احتمال را دارد. بدان جهت اولاً این روایت ظهورش تمام نیست، و اما این جمع عرفی که صاحب وسایل کرده و این روایت را حمل به عروسی در این ایام کرده است، که انسان در عید فطر و اضحی و اینها، ایام فرح و عروسی کند اشکال ندارد، این حمل جمع عرفی نیست.

پرسش:

[…]

پاسخ:

این نسخه ثابت نیست ما لم یزر به هم هست، مادامی که با آن غنا وزر کسب نشود.

پرسش:

[…]

پاسخ:

آن یک احتمال هم دارد که خودش به حد وزر نرسد.

پرسش:

[…]

پاسخ:

از خواندن سوال می‌کند غنا؛ یعنی خواندن، غنا در بعضی موارد به معنای خواندن استعمال می‌شود خواندن با آواز بلند انسان بخواند چه‌طور است، ایشان می‌فرماید وزر نرسد، وزر یعنی آن محرمی که در ادله تعیین شده است، که عند العرف معلوم است نشانه‌اش معلوم است، به آن حد نرسد اشکال ندارد، این محتمل است. شما می‌گویید غنا فی نفسه اشکال ندارد، این معارضه می‌کند با آن روایاتی که دلالت داشت خود غنا حرام است، با آن روایات معارضه می‌کند، جمع عرفی هم که ندارد جمع عرفی نمی‌شود. نوبت به ترجیع می‌رسد، ترجیع با روایات تحریم است؛ چون آن‌ها مخالف با عامه است، و این روایات موافق با عامه است، بعد از موافقت و مخالفت کتاب المجید که آن مرجح را بگذرانیم، نوبت بر مرجح ثانی در تعارض می‌رسد كه آن موافقت و مخالفت با عامه است، و مخالف عامه را باید گرفت.

 فملخص کلامنا الی هذا المقام این است که مستفاد از این روایات غنا حرام است، یک مورد هم استثنا دارد، که غنا در عروسی‌ها است چون آن زن مغنیه که عروس را به زفاف می‌برد او غنا می‌کند، متعارف این است و سوال هم از او می‌کند «أَجْرُ الْمُغَنِّيَةِ الَّتِي تَزُفُّ الْعَرَائِسَ»؛ ظاهر سوال هم همین است، معنایش این است که غنا محرم است، الا در مورد واحد که غنا در عروسی باشد و این را هم توجه کنید که ادله حرمت غنا در عروسی تخصیص خورده است، و اما ادله استعمالات لهو، مثل مزمار خواندن یا آلات دیگر لهوی را برای لهو استعمال کرد،ن آن ادله حتی در عروسی تخصیصی ندارد؛ آنکه در زفاف شارع در او ترخیص داده است که در صحیحه مبارکه است که در سایر روایات هم هست ولكن آنها لضعف سندها مؤیید می‌شود آن عبارت از نفس الغنا است. و من هنا ذکرنا در دوره سابقه تخصیص در ادله غنا است نه در ادله استعمالات للهو است، بله در آن‌ها تخصیصی نیست.

پرسش:

[…]

پاسخ:

نقل كرده‌اند در یك نسخه‌ی هم آن است. مثل این‌كه این را نقل نكرده‌اند این را بعضی‌ها گفته‌اند در این نسخه وسائل ما لم یؤمر به این‌طور است معنای ندارد.

عرض می‌كنم ما علی هذا صاف کردیم و این را اثبات کردیم که غنا حرام است، کلام کل الکلام واقع در تعیین حد الغنا می‌شود؛ آن حدش چیست که در روایات فرمود اجر گرفتن بر او سُحت است. مغنیه که آن غنا را می‌کند ثمنش سُحت است، که در روایات فرمود: «أوعد اللّه عليه النار»؛ در روایات فرمود قول زور است، لهو الحدیث است، «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّور[3]»، آن‌هایی که اجتناب می‌کنند مدح دارند. کلام کل الکلام در این حد الغنا است که این غنا حدش چیست که به او غنا صدق بکند؛ آنکه مسلم است یک جهاتی جای شک و شبه نیست، انسان با صوت حسن مطلبی را بخواند و صوتش را هم مد کند؛ یعنی بلند کند. مد طول دادن به صوت است. به صوت حسن مد کند و کلامی را بخواند که در آن کلام این اطراب نیست، به لهو انداخت طرف نیست. بلکه به صوت بلند می‌خواند ربّما مد هم می‌کند و ربّما ترجیع هم می‌کند؛ حتی ترجیع؛ ولکن این خواندن و این ترجیع طرف را تشجیع می‌کند به مثل القتال، قتال با اعداء، این طرب نمی‌آورد، تشجیع می‌آورد. برای طرف قوت قلب می‌آورد، جرأت می‌آورد، این‌طور خواندن داخل عنوان غنا نیست، این مسلم است.

برای اینکه این خواندن در روایات هم داشت که تلهیه جاریه مغنیه که آن رجل را تلهیه و لهو الحدیث است و باطل است که غرض عقلایی در او نیست. غرض عقلایی که شارع قبول کند در او نیست. آنجاهایی که انسان می‌خواند و به صوت حسن هم می‌خواند مد هم می‌کند، ربّما ترجیع هم می‌کند، ولکن اثر این خواندن تشجیع طرف است نه طرب طرف! یا تذکر طرف به امور الآخره و صفات الحسنه است و الاجتناب الی الرذائل، اینها داخل غنا نیستند. این به صوت حسن می‌خواند، بلند می‌خواند، مد می‌کند و حروف را به مد می‌آورد، ربّما ترجیع هم می‌کند. ولکن این که مترتب بر این است تشجیع الناس علی القتال الکفار کالکفار اوست، یا ترغیب الناس لزهد است، و اعراض الناس عن الدنیا است، وسوقهم الی الآخرة است، این اگر خواندن باشد ولو مواد هم مدخلیت دارد؛ چون باید مواد محتوای کلام در این قطع دارد، کلام ما این است، این خواندن آن غنای محرمی که در روایات ذکر شده است آن یک علامتی دارد غنایی است که نتیجه‌اش لهو است، اثر مترتب بر آن لهو است.

«يَكُونُ لِلرَّجُلِ جَارِيَةٌ تُلْهِيه»‏؛ آن خواندنی که نتیجه‌اش تظهیر است، ترغیب است، آن خواندنی که نوادب می‌خوانند آن‌هایی که نوادب هستند، یك زن‌هایی هستند که مغنیه هستند، یک زن‌هایی هم هستند که این‌ها روضه می‌خوانند، به این‌ها نوادب می‌گویند که امام (علیه السلام) هم وصیت فرمود که در ایام منا ده سال نوادب بخواند، مالی را تعیین فرموده بود. این‌طور خواندن‌ها که ولو مد در او باشد ولو ترجیع باشد غرض در آن‌ها، لهو به آن و مترتب به آن‌ها نمی‌شود.

 غرض در آن‌ها لهو نیست، غرض در آن‌ها مترتب بر آن‌ها تشجیع است، یا تذکر مردم به یوم الآخره است و ترغیب مردم الی الاعمال الحسنه است، که این‌طور خواندن این از این روایاتی که غنا را محرم کرده است در خود این روایات یک قراینی است که مثل تلهیه، و امثال ذلک این غنای محرم شامل اینها نمی‌شود. غنای محرم آن که از روایات می‌شود گفت قدر متیقن است دیگر در او جای شک و شبه نیست، آن غنایی است که محتوای آن کلام ولو آن خواندن به واسطه محتوایش طوری بوده باشد که قوای شهویه حیوانیه را تحریک بدهد، ولو نه اینکه به مجرد اینکه دهانش را باز کرد او قوا به حرکت بیفتد این‌طور كه نیست! این ولو به ادامه دادن مثل خمر است که فرموده‌اند و خوب هم فرموده‌اند خمر مسکر است، اینکه غنا را گفته‌اند مد الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب، مطرب مثل مسکر است، انسان سر سوزنی دم قاشق شراب را كه دهنش بگذارد مست نمی‌شود، ولو حرام است ما اسکر کثیره فقلیله حرام. اساسی ندارد؛ ولکن به خمر که می‌شود مسکر می‌گویند، اگر به قدر متعارف بخورد این‌طور می‌شود این حال حاصل می‌شود. این هم همین‌طور است آن غنای متعارف را که می‌خوانند آن‌طور بخواند آن طرف به این حال می‌افتد، یُنثلُ آخره، و آن قوای شهویه است که مشغول به آن می‌شود نفس و دیگر از ماوراء خودش در آن حال اطلاع پیدا نمی‌کند، یک مرتبه از سکر نفسی است آن غنا و خواندنی که به این نحو بوده باشد ولو به آن نحوی که عرض کردم مقداری بخواند آن طرف را به آن حال بیندازد اگر مانعی در آن طرف نباشد پدرش مرده است هر چه می‌خوانی گریه می‌کند، هر چه مَغَنّیَه می‌خواند او به سرش می‌زند، این از غنا بودن ساقط نمی‌شود. عرض كردم در صدق الغنا اطراب الفعلیه به این معنا معتبر نیست…

والحمدلله رب العالمین


[1] – وسائل الشیعه، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، ج17، ص304 (نرم افزار جامع الاحادیث مركز نور)

[2] – مسائل عليّ بن جعفر و مستدركاتها؛ عريضى، على بن جعفر، ص151.

[3] – سوره فرقان، آیه 72

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا