درس چهاردهم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

عرض کردیم روایاتی که در غنا وارد شده است سه طایفه از این روایات در تفسیر آیات مبارکات وارد شده‌اند. دسته‌ی اول: قوله سبحانه: «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور[1]»؛ قول زور را این روایات به غنا تفسیر کرده بودند. طایفه‌ی ثانیه: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ[2]‏»؛ او را به غنا تفسیر کرده بودند. طایفه‌ی ثالثَه: در اوصاف آن عبادُ الرحمان که وارد شده بود «وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ[3]»؛ که در آیه‌ی مبارکه است در اوصاف عبادُ الرحمان آن زور را وَالَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الْغِنَاءُ تفسیر کرده بودند.

 شیخ (قَدَسَ الله نفسه شریف) در این سه طایفه این کلام را دارد، شیخ از کسانی است که ملتزم است غنا اسم بر کیفیت الصوت است مثل المحقق که می‌فرمود: غنا مدّ الصوت بنحو ترجیع المطرب است، شیخ هم ملتزم است که غنا کیفیتُ الصوت است در مقام اداء و آن کیفیت فی نفسها غنا است و چه چیز اداء می‌شود مدلول و محتوای آن کلامی که اداء می‌شود دخل در صدقُ الغنا و عدم صدقُ الغنا ندارد و من هُنا اگر با آن کیفیت عزای حسین (علیه السلام) را یا کتاب مجید را اداء و قرائت کند این غناء، غنای محرمی است که محقق فرمود. شیخ هم از کسانی است که غناء را آن کیفیت می‌داند. روی این اساس می‌فرماید در این طایفه‌ی اولي که وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور، نمی‌شود از آن استفاده کرد که غنا علی اطلاقه محرم است. چه در کلام صحیح بوده باشد، در کلام حق بوده باشد، مثل غناء در قرآن در قرائت القرآن. غناء در اشعاری که متضمن مواعظ و نصایح و توجهُ الناس الی عالم دیگر است، چه در کلامی که آن کلام اباطیل بوده باشد. از این آیه که «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور» نمی‌شود این را استفاده کرد. غایت آن چیزی که از این طایفه‌ی اولي می‌شود استفاده کرد این است که غنا به کلامی که آن کلام محتوایش باطل است مُحَرم است. غنا به کلامی که محتوایش باطل است او محرم است، چرا؟ برای اینکه می‌فرماید «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور»، قول ظهور در آن مقول دارد، مقولی که باطل است می‌دانید اتصاف کلام به بطلان به اتصاف معنای اوست به بطلان؛ یعنی معنایش باطل است. تَکَلّمَ بالباطل وَقَالَ الباطل؛ یعنی مدلول و محتوای آن قول باطل است؛ پس آیه‌ی شریفه می‌گوید از آن کلامی که محتوایش باطل است از او اجتناب کنید. اگر غناء آن کلامی که در او تغنی می‌شود، محتوای آن کلام باطل نیست، ترغیبُ الناس الی التقوا است و توجیه الناس الی عالم الآخرت است؛ ولکن به تغنی اداء می‌شود. دیگر در این آیه‌ی مبارکه دلالتی نمی‌شود بر اینکه این محکوم به حرمت است.

 ایشان می‌فرماید مؤیّد این حرف قَوْلَ الزُّور در جایی می‌شود که محتوا و مدلول باطل بوده باشد، مؤیّد این حرف این صحیحه‌ی است که در باب وارد شده است. این صحیحه‌ی حماد ا‌بن عثمان است، جلد 12، صفحه 229، روایت بیست و یکم در باب 99، باب تحریم  الغنا، حدیث 21، صدوق (علیه الرحمه) «عَنْ أَبِيهِ» از پدرش نقل می‌کند «صدوق عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ» سعد ابن عبدالله اشعری است «عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى الْخَزَّازِ» كه از اجلا است «عَنْ حَمَّادِ بْنِ عُثْمَانَ» كه از اجلا است  روایت من حیث السند صحیحه است ««عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ الزُّورِ» سوال کردم از امام صادق (علیه السلام) از قول زوری که امر به اجتناب از او است، «قَالَ (علیه السلام) مِنْهُ قَوْلُ الرَّجُلِ لِلَّذِي يُغَنِّي أَحْسَنْتَ»؛ آن کسی که غنا کرده است و آن هم به کیف آمده است به او می‌گوید احسنت، امام (علیه السلام) می‌فرماید: این احسنت این قولُ الزور است، این احسنت که می‌گوید مدلولش باطل است، ترغیب او به منکر است. آن منکر و غنایی که از او صادر شده است که احسنت، احسنت عجب خواندی، این ترغیب و تشویق او به آن فعل محرم است. این احسنت را که اداء می‌کند، یواش مثل من كه گفتم احسنت، مثل او اداء می‌كند اینکه کیفیتش در آن بطلان نیست، محتوایش باطل است؛ پس قولُ الزوری که در آیه‌ی مبارکه است این است که مدلولش و محتوای قول باطل بوده باشد، پس آن وقت آن غنایی که اصل محتوایش باطل نیست، این آیه او را نمی‌گیرد.

 بعد می‌فرماید بلکه از بعضی روایات ظاهر می‌شود اصل آن که محتوایش باطل نیست غنا هم نیست، غنا به او اطلاق نمی‌شود. آن که محتوایش باطل نیست به او غنا اطلاق نمی‌شود. آن بعض روایات مرسله‌ی صدوق (علیه الرحمه) است در جلد 12، باب 16، از ابواب ما یکتسبُ به، روایت دوم در این باب است، «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ عَلِيَّ بْن الْحُسَيْنِ(علیه السلام).‏ مردی از امام سجاد (سلام الله علیه) پرسید: «عَنْ شِرَاءِ جَارِيَةٍ لَهَا صَوْتٌ»؛ انسان جاریه‌ای را می‌خرد که صدای حسابی دارد، «فَقَالَ مَا عَلَيْكَ» بأسی بر تو نیست «لَوِ اشْتَرَيْتَهَا» اگر او را بخری «فَذَكَّرَتْكَ الْجَنَّةَ» جنت را به یاد تو بیندازد «يَعْنِي بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ- وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِي لَيْسَتْ بِغِنَاءٍ» این تفسیر ممکن است مال خود صدوق بوده باشد. صدوق (علیه الرحمه) در بعضی روایات در فقیه خود روایت را تفسیر کرده است، شاید هم که امام این قدر فرموده: «مَا عَلَيْكَ لَوِ اشْتَرَيْتَهَا فَذَكَّرَتْكَ الْجَنَّةَ»؛ این کلام امام است. «يَعْنِي بِقِرَاءَةِ الْقُرْآنِ- وَ الزُّهْدِ وَ الْفَضَائِلِ الَّتِي لَيْسَتْ بِغِنَاءٍ فَأَمَّا الْغِنَاءُ فَمَحْظُورٌ» ، شاید این از تفسیر صدوق باشد، ولکن اشکال ندارد تفسیر صدوق هم باشد شهادت می‌دهد؛ پس فضایل را خواندن فضایلی که آن‌ها غنا نیستند، یعنی فضایل به حقه هستند آن‌ها را خواندن، او غنا نیست، آن فضایلی که غیر حقه هستند آن‌ها غنا می‌شود؛ پس این تفسیر ولو از صدوق هم باشد شهادت می‌دهد که این استعمال صحیح است که ربّما ولو در بعضی استعمالات، غنا استعمال می‌شود و از او اراده می‌شود، خواندن کلامی که محتوایش باطل بوده باشد. این حرفی است که شیخ در این آیه در این طایفه زد در این طایفه آن غنایی که محتوایش باطل است او را نمی‌گیرد. نمی‌شود از این روایات استفاده کرد.

اگر این تفسیر نبود در این روایات که قول الزور را امام (علیه السلام) در روایات معتبره تفسیر به غنا فرمود، همین آیه‌ی «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور[4]»؛ همین بود ما چه می‌فهمیدیم؟ ما می‌فهمیدیم که قول الزور معنایش این است که قولی که محتوایش زور است، یعنی باطل است. آن کلامی که محتوایش باطل است از او اجتناب کنید، او چیست؟ آن عبارت کذب است، افتراء است، خیلی هم شما زور می‌زدید می‌گفتید کلامی که کذب نیست، افتراء نیست، غیبت نیست، ولکن ترغیبُ الناس الی المنکر است. که محتوای کلام و مدلول کلام ترغیب الناس الی المنکر است. از این اجتناب کنید. این‌كه انسان ترغیب ناس الی المنکر، کند یا دروغ بگوید یا افتراء ببندد یا غیبت کند، فعل حرامی را کرده است، ما بودیم این بود. شما غنا را حساب نکنید، غنایی که در خارج واقع می‌شود، غنایی که محتوایش این‌طور باطل باشد که دروغ و افتراء بوده باشد ولو ترغیب الناس الی المنکر بوده باشد، این غنا در غالب قلیل است؛ چون غالباً آن کسانی که غنا می‌کنند یک قضیه‌ی فرضیه‌ی را که یک زنی بود معشوق پسری بود یا دختری بود معشوق پسری بود، پسر که عاشقش شده بود آن دختر از دستش رفته بود، یک داستانی به این مضمون به اشعار درست می‌کند، او را طوری می‌خواند که دل‌ها را تکان می‌دهد. مضمون این دروغ نیست افتراء هم نیست چون قضیه قضیه‌ی فرضیه است و خودش ربّما ترغیب الناس الی المنکر هم نمی‌شود، برای پیرمردههایی می‌خواند که آن‌ها از کار منقضی شده‌اند.

علی کل تقدیرٍ ما می‌گوییم شیخ هم می‌گوید این غنا باطل است، یعنی حرام است. این را نمی‌شود در این آیه داخل کرد؛ چون قول زور نیست. آن غنایی که فرض کردیم غنایی که متضمن افتراء است، متضمن کذب است، یا ترغیبُ الناس الی المنکر است اگر فرض کردیم این‌طور غنایی شد، آنجا غنا موضوعیت ندارد. اگر آن را آهسته هم بگوییم آن حرام است، ترغیبُ الناس الی المنکر حرام است، غنا نمی‌خواهد. انسان ولو شمرده شمرده یواش یواش با تأنی در ذهن‌ها می‌کوبد در قلب‌ها می‌اندازد، رغبتی در فساد را این خودش حرام است، فحوای ادله امر به معروف و نهی از منکر دلالت می‌کند. یا دروغ بگوید یا افتراء بگوید تغنی نمی‌خواهد؛ پس یا شیخ! اگر بگوییم آن غنایی که محرم است آن غنایی است که مدلولش کذب و افتراء و ترغیب الی المنکرات باشد، خود آن غنا دیگر موضوعیت ندارد غنا حرام نیست، یواش هم بگوید آن حرام است. صوت را هم مد نکند تد هم کند آن حرام است. خفص کند، رفع کند، الی حد السوا است؛ پس شما می‌خواهید بگویید که این آیه، مراد شیخ این است آن غنایی که به باطل است؛ یعنی غنایی که به مواعظ و به قرائت قرآن و مضمون حدیثی را که مذکر الناس الی الآخرت است شما می‌خواستید بگویید آیه این را نمی‌گیرد. نه آن غنای متعارف شایع را هم نمی‌گیرد؛ چون در غنا که باطل گفته می‌شود که محتوایش باطل است آن‌هایی هم که گفته‌اند غنا محتوایش باطل باشد حرام است، مرادشان از باطل این باطل در ظاهر آیه این نیست قطع نظر از تفسیر بگوییم. مراد این باطل نیست؛ والا آن غنا موضوعیت ندارد، خود دروغ گفتن، افتراء بستن، ترغیب الناس الی المنکر حرام است. آنکه می‌گویند غنا به باطل حرام است، مراد از باطل همان لهو است، مدلول لهوی دارد، یعنی مدلولی که سرگرم کننده است مثل آن قضیه‌ی مفروضه‌ای که مخترعی که در خیالش بافته است عاشقی هست، معشوقی هست، دختری را دیده است کنار آب که چطور ابرو داشت، چطور چشم داشت این را فرض کرده از قول پسر شعر می‌گوید آن را با لهو می‌خواند. این را غنا به باطل می‌گویند که محتوایش باطل است. این‌طور باطل از تحت این آیه‌ی مبارکه این در نمی‌آید.

 پس ولو شما بگویید غنایی که است غنای به حق را آیه نمی‌گیرد نمی‌توانید بگویید غنا بر باطل را هم می‌گیرد، او را هم نمی‌گیرد. فقط آن غنا به آن معنایی که شما گفتید اصل آن غنایی را می‌گیرد که آنجا مدلول و محتوایش دروغ است، افتراء است و ترغیب است آنجا هم غنا موضوعیت ندارد خود آن محتوا گفتن آن به هر طوری بوده باشد محرم است؛ پس علی هذا امام (علیه السلام) که قولُ الزور را به غنا تفسیر فرموده است نمی‌تواند این بشود چون‌كه مدلول غنا باطل است، بعضی غناها آن‌ها را می‌گوید این احتمال نیست؛ بلکه در ما نحن فیه احد الاحتمالین است: یکی آن است که ما احتمال داده‌ایم و گفته‌ایم یعنی در دوره‌ی سابق در مکاسب محرمه که قولُ الزور ولو ظاهرش این است که قول به معنا المقول است، مقولی که زور باشد یعنی محتوایش باطل بوده باشد؛ الا انه از تفسیر امام (علیه السلام) کشف می‌شود که مراد از قول تنها مقول نیست هم معنای مصدری‌ آن مراد است که اداء قول یعنی گفتن، اداء کردن، تلفظ و تکلّم خداوند متعال از هر دو چیز را نهی فرموده است، ولو خلاف ظاهر است، ظاهر اولیه این است که محتوا فقط باطل باشد؛ ولکن اینکه تفسیر به غنا فرمود است و غنای متعارف هم همان قضایای فرضیه می‌شود و نظیر آن‌ها می‌شود که محتوایش باطل به آن معنا نیست، این قولی است که یا خود گفتنش باطل باشد یا گفته شده که مدلول و محتوایش او باطل باشد، از هر دو اجتناب کرده، اگر ثابت شود غنا مطلق گفتن است، محتوا مدخلیت ندارد. اسم بر کیفیتُ الاداء است، اگر این ثابت شود از این تفسیر معلوم می‌شود بر اینکه خداوند متعال «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور» را که فرموده است هر دو تا را اراده فرموده، هم اراده فرموده قول به معنا گفتن و اداء کردنی که باطل باشد که او مصداقش غناست. امام (علیه السلام) تعیین کرد و هم آنکه مدلول و محتوایش باطل بوده باشد مثل غیبت و کذب، ترغیب الناس الی المنکرات. بدان جهت اگر در غنا هر دو امر جمع شود، آن فلان زن کذایی چنان می‌خواند محتوای خواندنش آنکه می‌خواند محتوایش ترغیب الناس الی المنکر است. فعل محرمه. هم غنا کرده است هم ترغیب الناس الی المنکر کرده است. ملتزم می‌شویم اگر این‌طور بوده باشد که «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور»، قول به كلا المعنیین مراد بوده باشد. در استعمال لفظ از اكثر معنا هم گفتیم که مانعی ندارد، اتیان بالفظ اتیان به علامت است.

 اگر از قول هم معنای آن هدفی و به معنای ادا، اداء الفظ، اداء الکلام مراد بوده باشد، هم معنای مقولیش مراد بوده باشد که قول، قول در اداء باطل باشد یا در محتوا باطل بوده باشد از آن اجتناب کنید، اگر این تفسیر از امام (علیه السلام) نبود ما فقط به یکی حمل می‌کردیم که مقول باطل باشد. این تفسیر که وارد شد می‌گوییم که نه، اگر ثابت شود که غنا مطلق کیفیت است، محتوایش مدخلیت ندارد، آن بحث دیگر است كه خواهیم گفت. اگر لو فرض غنا اسم نفس کیفیت بوده باشد، محتوایش مدخلیت نداشته باشد باید بگوییم که قول به معنا گفتن باطل است و غنا را هم می‌گیرد در این موارد گفتن باطل است، ولو محتوایش باطل نیست. یا باید این را بگوییم که در دوره سابقه ما احتمال می‌دادیم که این‌طور بوده باشد یا باید یک احتمال دیگری بدهیم بگوییم که این از موارد اتیان به بطن قرآن است. این قرآن بطن دارد إنّ للقرآن بطونة؛ این اتیان به بطن قرآن است که از او تعبیر به حکومت می‌شود. غنا قول باطل است به نحو الحکومه. امام (علیه السلام) چطوری که الطواف بالبیت الصلاة حکومت است، الفقاع خمرٌ؛ و حال آنکه وجداناً خمر نیست وجداناً خود طواف هم صلاة نیست، طواف بعدش نماز دارد اما خودش نماز نیست، وجداناً همین‌طور است. لا رکوع فیه ولا سجود. چه‌طور آن حکومت است بگوییم بر اینکه، اینکه فرموده است «ألغناء وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور» ای غناء؛ یعنی قول زور غناست. این مثل اینکه فَاجْتَنِبُوا من الخمر ای الفقاع، مثل حکومت است که این ادخال چیزی است و فرد قرار دادن شیی است که حقیقتاً فرد نیست، آن وقت آن فرد قرار دادن مطلق است. مطلق الغنا را امام (علیه السلام) فرد شمرده به قول الزور، حکومت است. اگر ثابت شود بر اینکه غنا اسم بر مطلق است، مطلق کیفیت اسمش غناست، اگر این معنا ثابت شود می‌گوییم مطلق الغنا حرام است در این آیه هم مطلق الغنا حکم شده است و أنه قولَ الزور است.

 پس آنکه شیخ (قدس الله نفسه الشریف) می‌فرمود که از این آیه فقط حرمت غنای به اباطیل استفاده می‌شود، این مبتنی است بر آن احتمالی که بخواهیم حقیقتاً غنا را داخل قولی کنیم که مقولش حقیقتاً باطل است و گفتیم این کار را نمی‌توانیم بکنیم اگر این کار را بکنیم این غنای متعارفی که در خارج است آن را شامل نمی‌شود؛ چون آن غنای متعارف من حیث المدلول قولُ الزور نیست. فرض بفرمایید انسان بی‌كار است سرگرمی است نشسته است کسی یک حکایتی یک فرضیه‌ی خودش فرض کرده نقل می‌کند که نحوی بود از زمان‌ها، یک دختری بود آنجا یک پسری چشمش افتاده بود درست کرده بود این داستان‌هایی که درست می‌کنند نقل می‌کند آنکه محرم نیست. ترغیب الناس الی المنکر نیست. فرض این است. مجرد نقل کردن او که قول الزور نیست، انسان باید حرف بزند لازم نیست همیشه موعظه کند. این هم از مباهات است، محرم را باید مرتکب نشود.

 پس علی هذا الاساس آنکه در تفسیر این آیه‌ی مبارکه ذکر شده است «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور» ای الغنا، ما به اطلاقش تمسک می‌کنیم. اگر غنا معنایش این باشد، اگر می‌گویم، آن داستان دیگری است. اگر غنا معنایش مطلق بوده باشد مطلق کیفیت در اداء بوده باشد که محقق می‌گوید می‌شود به اطلاقش تمسک کرد.

پرسش:

[…]

پاسخ:

عرض كردیم سه احتمال که بیشتر نیست، یا امام (علیه السلام) غنا را حقیقتا در قول زور ادخال کرده است، گفتیم این احتمالش درست نیست، برای اینکه لازمه‌اش این است که غنائات شایعه خارج شود؛ چون باطل معنایش این است، دروغ، افتراء، غیبت، ترغیبُ الناس الی المنکر. اینکه حتمل نیست. دو احتمال دیگر باقی ماند یا قول بکلا المعنیین مراد است. زورش در اداء باشد، بطلانش در اداء باشد، یا در مدلولش باشد یا این است، یا حکومت است، بنا بر هر دو تا به اطلاقش تمسک می‌کنیم، مطلق الغنا!

 و اما الآیه الطایفةُ الثانیه که آیه‌ی مبارکه است، در آن صحیحه این‌طور داشت «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهين[5]‏»؛ این آیه‌ی مبارکه دلالت می‌کند که غنا چه چیز است؟ از کبایر است. اگر این تفسیر در این آیه نبود، این روایت نداشتیم فقط ما بودیم آن آیه‌ی مبارکه بود، آن کسانی که لهو را می‌خرند. مراد از لهو چیست؟ شیخ (قدس الله نفسه الشریف)  لهو را به معنا باطل گرفته است؛ کسانی که باطل را می‌خرند، لهو همان کارهایی است که آن کارها سرگرمی شخص است که آن اشتغالاتی که سرگرمی است ناشی از قوای شهویه است. در آن آیه‌ی مبارکه هم که خداوند می‌فرمایند: «أَنَّمَا الْحَياةُ الدُّنْيا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ زينَةٌ وَ تَفاخُر ٌ بَيْنَكُمْ وَ تَكاثُرٌ فِي الْأَمْوالِ وَ الْأَوْلادِ…[6]»، اشاره به این است؛ چون انسان مراحلی دارد بچگی دارد، جوانی دارد، آن وقتی که کامل شد وقتی که بچگی دارد آن لعب است بازی می‌کند، بچه لعبش سرگرمی است، ولکن آن سرگرمی ناشی از قوای شهویه نیست. از صبح تا ظهر خاک جمع می‌کند که بیایید گنبد درست کنیم بچه‌ها را جمع کرده است دور هم زحمت می‌کشند آب می‌آورند گل درست می‌کنند عرق می‌ریزند، ظهر که گشنه شدند با پاهایشان می‌زنند می‌ریزند می‌روند به منزل ناهار بخورند. آن بچگی همین جاست این لعب است. بعد از اینکه بچگی تمام شد لهو می‌شود، که همان قوای شهویه و این‌هاست که همان در رشد است و به رشد رسیده است و این‌ها سرگرمی‌های او می‌شود. وقتی که دیگر آن هم گذشت از آن سیر شد، می‌افتد به تفاخر که جمع کردن مال و این‌ها بوده باشد، اولاد و مال و این‌ها را این متاع دنیا همین هاست.

 « لَهْو» به «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ»؛ یعنی آن کسانی که می‌خرند چیزی را که در آن سرگرمی مردم است و غرض هم از خریدن این‌ها اضلال الناس است. این با آن التفسیر در مورد آیه که وارد شده است روایتی با آن مناسبت دارد. آن وقتی که رسول اکرم (صلی الله علیه واله) قرآن قرائت می‌کرد که مردم را ارشاد و هدایت کنند اگر در نشسته‌ای بود که او هم کارش این بود می‌رفت نقل جمع می‌کرد قضیه‌ها و این نقل‌هایی که جمع می‌کرد از اطراف می‌آورد برای سرگرمی مردم نقل می‌کرد که مردم دور و بر رسول الله (صلی الله علیه واله) جمع نشوند آن‌هایی که قرائت قرآن می‌کنند، مطالب قرآن را معرض بوده باشند.

 این آیه‌ی مبارکه آن را می‌گوید، که در آیه‌ی مبارکه دارد: «لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً[7]‏»؛ اگر ما بودیم و این آیه‌ی شریفه بود می‌گفتیم کسی سرگرمی درست کند برای مردم چنان سرگرمی که مردم را به اضلال بیندازد، نگذارد مردم هدایت پیدا کنند یا اگر هدایت پیدا کردند از آن هدایتشان اخراج کنند، یک سرگرمی که موجب اضلال الناس است از گناهان کبیره است، ملتزم هم می‌شویم فاعلش هم عذاب شدیدی دارد، از گناهان کبیره است. ما بودیم و آیه‌ی شریفه این بود.

اما تفسیر وارد شده است که تفسیر به غنا شده است، شیخ این‌طور می‌فرماید، می‌گوید این لهوی كه به حدیث اضافه شده است در آن دو احتمال است: یکی این است که از قبیل اضافة الوصف به موصوفش باشد، لهو الحدیث یعنی الحدیث اللهو، لهو هم به معنا باطل است. باز می‌فرماید حدیث لهو یعنی حدیثی که مضمونش باطل است، محتوایش باطل است. بدان جهت می‌فرماید حدیثی که محتوایش باطل است این معنا منطبق شود بر غنایی منطبق می‌شود که محتوایش باطل است. آن بطلانی که آنجا می‌گفتیم که بطلان کذب و افتراء و این‌هاست آن در این لهو نمی‌آید. لهو به معنای سرگرمی است. حدیثی که مضمونش سرگرمی است. غنایی می‌کند که غنای در کلامی است که آن کلام همان سرگرمی است مثل غنای متعارف كه غنای متعارف همین است، این آیه‌ی شریفه که می‌فرماید این حدیثی که سرگرمی است آن‌ها این را می‌خرند و استعمال می‌کنند و اضلال الناس هم برای آن‌ها عذاب مهینی است.

 علی هذا الاساس امام (علیه السلام) این حدیثی که مضمونش لهو است، یعنی سرگرمی است تطبیق به غنا فرموده است. این آن غنای متعارف را هم می‌گیرد که می‌گفتیم آیه‌ی اول نمی‌گیرد که مضمونش سرگرمی است. باطل نیست سرگرمی است، لهو است، ولکن غنای در کلام صحیح را نمی‌گیرد، آن ارشاد را نمی‌گیرد. كأنّ شیخ (قدس الله شریفه الشریف) اشکالش به این آیه‌ی ثانیه این می‌شود که این آیه‌ی شریفه غنای به حق را نمی‌گیرد. غنا در کلامی که محتوایش حق است وترغیب الناس الی العالم الآخرة و ارشاد است به محسنات صفات حسنه و ترغیب به آن صفات است مثلاً موجب می‌شود انزجار را از آن صفات قبیحه و افعال قبیحه و امثال ذلک، این آیه‌ی شریفه این غنا را نمی‌گیرد. اگر لِيُضِلَّ نبود می‌شد بگوییم این غنای متعارف را هم می‌گیرد؛ چون آن هم سرگرمی است؛ ولکن کلمه لِيُضِلَّ را دارد که شراء به جهت اضلال الناس است. آن کسی که غنا می‌کند نمی‌گوید که به مسجد نرود به مسجد جمع نشود، شب است نه مسجد است نه محراب، شب زمستان است یک خورده بخوانم این‌ها به حال بیایند، غنای متعارف که همین‌طور است.

این آیه اگر تفسیر به مطلق الغنا نداشت، ما بودیم بخواهیم غنا را داخل لهو الحدیث کنیم این غنا را که غرض لهو الحدیث، قید دارد در آیه که اضلال الناس شود به او، غنای متعارف در او ازضلال الناس نیست. این داخل این آیه‌ی مبارکه نمی‌شد.

پرسش:

[…]

پاسخ:

خیلی خوب فرمودید جزاك الله! غنا مدخلیت ندارد ما آن قضیه‌ی فرضیه را که شب زمستان است دور کرسی نشستیم برای شما نقل می‌کنم من نقل می‌کنم یواش یواش، این حرام است، اضلال است آن وقتی که من نقل می‌کنم شما هم می‌خندید، آن‌هایی که خبره‌ی این کار هستند قضایایی شیرین و خنده‌آور نقل می‌کنند آن حرام است؟

پس الحاصل، این لهو الحدیث که محتوایش لهو بوده باشد این در آیه مطلقا نیست اضلال است. باز باید همین را بگوییم، بگوییم که در آیه مبارکه ولو ذکر شده است که این غنا را نمی‌گیرد. ولکن امام (علیه السلام) حکومتاً فرموده است بر اینکه غنا هم لهو الحدیث است. یا چه بگوییم؟ یا بگوییم که لهو الحدیث اضافه‌اش به معنای اضافة صفت الی الموصوف نیست. این اضافه به معنای فی است. لهو الحدیث یعنی اللهو فی الحدیث؛ یعنی در خود کیفیت حدیث کردن لهو می‌کند. حدیث را یک وقت آهسته انسان می‌گوید، یک وقت آن لهو الحدیث ادائش لهو است که به معنای فی است که لهو فی الحدیث می‌شود. این اللهو فی الحدیث غنا را هم می‌گیرد. منتها چون این غنا هم شخص را مثلاً از آن تذکر بالآخره ولو در آن حین غافل می‌کند شارع غنا را مصداق قرار داده است برای لهو فی الحدیث، اللهو فی الحدیث و فرموده است بر اینکه این هم حرام است؛ یعنی مطلق الغنا حرام است، دیگر اضلال باشد یا نباشد. مطلق الغنا این را فرموده است داخل اللهو فی الحدیث است، لهو فی الحدیث است که اضلال فی الناس می‌شود، این مصداق، مصداق تعبدی است؛ یا مطلقا تعبدی است یا داخل لهو فی الحدیث است اضلالش اضلال تعبدی است.

پرسش:

[…]

پاسخ

باطل ندارد این آیه لهو دارد، لهو الحدیث لهو هم به معنای سرگرمی است. اگر کسی پرسید از شما چرا لهو به معنای سرگرمی است، بیاورید آن روایاتی را که در خروج الی الصید وارد است که در آن روایات دارد که اگر این شخص صیدی که خارج به او شده است اگر این صیدش برای تکسب است که هیچ، نمازش را قصر می‌خواند و اما اگر برای لهو خارج شده باشد تنزه و لهو می‌شود، همان سرگرمی است، «إِنَّمَا خَرَجَ فِي لَهْوٍ لَا يَقْصُر[8]»، لهو یعنی سرگرمی صید می‌کند که سرگرمی است. این لهو که همان سرگرمی و افعالی است که ناشی از قوای شهویه می‌شود، اگر حدیثی را در ادائش لهو کند که به نحو کیفی غنا بخواند، ولو از آن قضایای مفروضه‌ای که متعارف در غنا است بوده باشد، این هم مُحرم است. اما غنا در مثل القرآن و مثل احادیث یا تعزیه آن‌ها را نمی‌گیرد، چرا؟ برای اینکه در آیه اضلال الناس دارد. آن‌ها هادی الناس است. آن‌طور تغنی هادی الناس است.

 غایت الامر ما می‌گوییم آن غنایی که متعارف است و به کلام باطل است باطل در باب غنا‌ نه باطل در آیه‌ی قول الزور قطع نظر از ورود تفسیر، این غنای متعارفی که محتوایش باطل است یعنی باطلی که در باب غنا آن محتوا باطل است. در مقابل آن مطالب حقه‌ای که موعظه است و ارشاد است قرائت قرآن است ولو آن‌ها را این روایات و طایفه‌ی ثانیه نمی‌گیرد؛ چون قید اضلال الناس دارد و قید اضلال الناس آن‌ها را نمی‌گیرد. این هم طایفه‌ی ثانیه.

پرسش:

[…]

پاسخ

عرض کردیم بر این‌كه لهو الحدیث اگر اگر لهو به معنای اضافه‌ی وصف به موصوف بوده باشد که حدیث خودش سرگرم کننده است، غنا را نمی‌گیرد. در باب غنا خواندن سرگرمی می‌آورد نه خود مضمون الحدیث! اگر لهو فی الحدیث شده است از قبیل اضافه وصف به موصوف نشد این را شیخ خودش در مکاسب اشاره دارد، بنابراین که اضافه لهو به حدیث از قبیل اضافه‌ی وصف به موصوف است.

 و اما اگر اضافه‌ی وصف به موصوف نشد ایشان می‌گوید: مطلق الغنا را می‌گیرد. در مقابل این حرف شیخ می‌گویم اگر به معنای ظاهری وصف الی الموصوف نشد به معنای فی شد باز غنای به حق را  این آیه و این روایتی که در تفسیر آیه وارد است نمی‌گیرد، چرا؟ چون در آیه اضلال الناس فرض شده غناء کلام حق در او اضلال الناس نیست در آن هدایت الناس است. این آیه‌ی مبارکه به انضمام این تفسیری که وارد شده است خیلی ما ترقی کنیم این فقط آن غنایی که موجب توجه الی الآخره یا توجه به صفات حسنه و افعال الحسنه، اجتناب از قبیحه نمی‌شود آن غنا را می‌گیرد. اما آن آیه‌ی اول این‌طور نبود‌. گفتیم اگر غنا معلوم شود که مطلق کیفیت است همه‌اش را می‌گیرد.

والحمدلله رب العالمین


[1] – سوره حج، آیه 30

[2] – سوره لقمان، آیه 6

[3] – سوره فرقان، آیه 72

[4] – سوره حج، آیه 30

[5] – سوره لقمان، آیه 6

[6] – سوره حدید، آیه 20

[7] – سوره لقمان، آیه 6

[8] – وسائل الشیعه، شيخ حر عاملى، محمد بن حسن‏، ج8، ص489

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا