درس سیزدهم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

 عرض كردیم خداوند متعال در کتاب مجید کسی را که نسبت زنا را به مرأة عفیفه بدهد یا این نسبت را به مرأ عفیف بدهد، البته این نسبت دادن به مرأ این به برکت روایات است یا شخصی را به عمل قبیحی نسبت بدهد که آن عمل قبیح معروف است، خداوند متعال این محصناتی که به آن‌ها نسبت داده می‌شود محصنات یعنی عفیفات غیر مشهورات بالزنا، کسی که زنا را به آن‌ها نسبت می‌دهد و در صورتی که این ناسب و نسبت دهنده مُثبِتی نداشته باشد اربعة الشهدا نداشته باشد و مُثبِت آخر هم علی ما یأتی در بین نبوده باشد، در صورتی که شخصی نسبت دهد و آني را که نسبت داده است ثبوت شرعی نداشته باشد، او را کاذب شمرده است.

 بدان جهت این شخص كاذب که بخواهد شهادتش قبول شود، باید از این کذبش توبه کند، ولو فیه ما بینه و بین ربّه صادق بود؛ ولکن خود شارع تعمیم داده است کذب را نسبت زنا و نحو زنا، این را نسبت دادن به شخصی که مشهور به زنا نیست یا مشهور به آن عمل نیست، خود این نسبت دادن را کذب قرار داده است، اعم از اینکه ثبوت واقعی داشته باشد یا نداشته باشد. حکم کرده است کسی که نسبت را بدهد و اربعة شهدا نداشته باشد که اثبات کند کاذب است.

 این یکی از محرمات شرعیه است و خودش هم از معاصی کبیره است. قذف به زنا هم در آن صحیحه‌ی عبدالعظیم حسنی و غیر او ذکر شده است از کبایر وهم کذب خودش از کبایر است و این را هم خداوند متعال داخل کذب قرار داده است. از این معصیت کبیره باید توبه کند، چه صادق بوده باشد قبل از این اعتبار شرعی؛ یعنی می‌داند فلان كس این عمل را مرتکب شده است، یقین دارد، هیچ شک و وهمی هم در او ندارد، مع ذلک که این نسبتش کذب است و فعل حرام است و خودش هم از معاصی کبیره است. خداوند متعال وعده‌ی آتش داده است به این نسبتی که کسی می‌دهد و مثبِت ندارد و وعده‌ی آتش داده است أَوْعَدَ عَلَيْهِ النَّار است، بدان جهت از این باید توبه کنند. می‌دانیم و حقیقت توبه را فی ما سبق گفتیم توبه این است که متندم شود از این نسبتی که داده است، این نسبتی که خداوند او را حرام کرده بود، پشیمان شود که چرا ملامت نفس می‌کند، چرا من این کار را کرده‌ام و قصدش این باشد که تکرار این واقعه از او نبوده باشد این معنای توبه است.

 ولکن به حسب روایات و فتاوی الاصحاب گفته‌اند توبه‌ی قاذف این است، که علاوه بر آن توبه‌ای که هست باید تکذیب نفس هم بکند، تا مادامی که تکذیب نفسش عند الناس نکرده است، توبه محقق نمی‌شود. آن که نزد مردم گفته بود و پخش کرده بود بر این‌كه فلان کَس فلان عمل را مرتکب شده است، باید در ملأ الناس بگوید که من دروغ می‌گفتم، این نسبت من نسبت دروغ بود. و بیان هم کردیم که قصد می‌کند از اینکه دروغ بود، یعنی به حسب اینکه این نسبت عندالله کذب است. لا کرم الکاذبون، او را قصد می‌کند. چه اعم از اینکه قطع نظر از این تعمیمی که در کذب در آیه داده شده قطع نظر از این تعمیم صادق باشد، یا نسبت به آن اول هم کاذب بوده باشد در اصل به آن شخص افترا می‌بست. علی کل تقدیرٍ خودش را تکذیب می‌کند.

 اما قصد می‌کند بر اینکه من کاذب بودم به او افتراء می‌بستم یا قصد می‌کند کاذب بودم به حسب آنکه خداوند متعال در کتابش فرموده است، این روایتش را هم خواندیم که روایات دلالت داشت. ثم در ما نحن فیه این کلام است، آیا علاوه بر تکذیب النفس که خودش را عند الناس تکذیب کند توبه که کرده است، آن توبه در معاصی لازم است، تکذیب نفس هم باید بکند، تکذیب نفسش را کرد، آیا علاوه بر این‌ها در قبول شهادتش اصلاح العمل هم معتبر است؟ که آیه مبارکه هم دارد: «إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا[1]» اصلاح عمل هم معتبر است تا شهادتش مقبول شود، یا اصلاح العمل معتبر نیست. کما اینکه ما ذکر کردیم، ذکری از اصلاح العمل در روایات نبود، همان روایاتی که معتبره بود و برای ما مدرک بود، در آن روایات این‌طور فرموده بود که اگر توبه کرد و نفسش را اکذاب کرد شهادتش قبول می‌شود. در صحیحه‌ی عبدالله ا‌بن سنان بود: «عَنِ الْمَحْدُودِ إِذَا تَابَ أَ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ فَقَالَ إِذَا تَابَ وَ تَوْبَتُهُ أَنْ يَرْجِعَ مِمَّا قَالَ» یرجع همان رجوعی كه در تمامی گناهان است رجوع الی الله «وَ يُكْذِبَ نَفْسَهُ عِنْدَ الْإِمَامِ وَ عِنْدَ الْمُسْلِمِينَ» نفسش را تکذیب کند، دیگر اصلاح العمل در این روایات نیست.

در آن روایت ابی الصلاح الکنانی، باب سی و شش از ابواب شهادات روایت اول هم بود: «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ» محمد ابن اسماعیل بزیع است، برمكی هم باشد اشكال ندارد «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْفُضَيْلِ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنِ الْقَاذِفِ بَعْدَ مَا يُقَامُ عَلَيْهِ الْحَدُّ مَا تَوْبَتُهُ قَالَ يُكْذِبُ نَفْسَهُ قُلْتُ أَ رَأَيْتَ إِنْ أَكْذَبَ نَفْسَهُ وَ تَابَ أَ تُقْبَلُ شَهَادَتُهُ قَالَ نَعَمْ.» فرمود: بله، قید نفرمود که باید اصلاح عمل هم بکند، این تکذیب کافی است، می‌ماند در آیه‌ی مبارکه غیر از توبه‌ای که در روایات فرموده‌اند بر این‌كه نفسش را تکذیب کند، توبه کند تکذیب کند، توبه‌اش تکذیب نفس است؛ یعنی علاوه بر آن توبه‌ی در سایر موارد باید تکذیب نفس هم بکند. «إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا مِنْ بَعْدِ ذَلِكَ وَأَصْلَحُوا[2]»، عرض می‌كنیم این آیه‌ی مبارکه دلیل نمی‌شود که غیر از تکذیب نفس و توبه‌ی در سایر جاها امر زایدی معتبر بوده باشد که در آن امری که در روایات ذکر شده است غیر از او یک اصلاح العملی هم که امر ثالث است، معتبر بوده باشد. کلّا، چرا؟ برای اینکه ظاهر توبه در آیه‌ی مبارکه‌ی إِلَّا الَّذِينَ تَابُوا[3]»، توبه‌ای در سایر المعاصی است. آن توبه‌ی که در سایر المعاصی هست که تندم علی ما فعَل بل قصد علی ترکه است آن توبه را بکند. و اصلحوا یعنی آن افسادی که کرده بودند آن افساد را تدارک کند، که آن همان تکذیب است. همین تکذیب عند الناس وقتی که کرد گفت: یا ایا الناس کنتُ کاذباً و الآن تبتُ، خود اینکه می‌گوید: «کنتُ کاذبَاً وفی ما رمیت الغیر به کان کذباً» که قصدش یا کذب واقعی یا کذب بر حَسَب آن توصیه‌ای که در آیه‌ی مبارکه شده است او را قصد کند این اصلاح می‌شود، اصلاح همین‌طور است.

ما که می‌گوییم قاذف اگر توبه کرد و اصلاح کرد تکذیبش مسموع می‌شود این معنایش این است که این قاذف قطع نظر از این قذفش حسن الظاهر داشته باشد که قطع نظر از این حسنُ الظاهر دارد و مردم از او همیشه خوبی می‌بینند، بدی ندیده‌اند، الان این کار را موجود کرده است، این است که اگر این تکذیب نفس کرد و توبه کرد و توبه‌اش هم که بر مردم معلوم شود این برگشته است از این کاری که کرده است، همان تکذیب نفسش است، اکتفا به همین می‌شود، فی ما بینه و بین الله باید پشیمان شود؛ ولکن در احراز مردم که آن توبه کرده است، همان تکذیبش بحکم الروایات کافی است. آن وقت قاذفی بود حسن الظاهر داشت مع قطع نظر عن القذف، قذف هم که مرتکب شد توبه کرد؛ یعنی تکذیبُ النفس کرد، این شهادتش مقبول می‌شود.

 اما آن شخصی که قذف کرده بود و قطع نظر از این قذف هم حسنُ الظاهر ندارد، او را نمی‌گوییم، ما از اشتراط العداله دست برنداشتیم، عدالت باید محرز بشود، بدان جهت ما می‌گوییم قاذفی که فقط قذفش قدحی در عدالتش ایجاد کرده بود، این به واسطه‌ی تکذیبُ النفس عند الناس جبران می‌شود. هذا کله، بقیه‌ی بحثی که در بحث قذف بود.

پرسش:

حسن ظاهر برایش چطوری است؟

پاسخ:

«وَلَمْ يُعْلَمْ مِنْهُ إِلَّا خَيْرا»؛ همان حسنُ الظاهر است، آن همان است که ما گفتیم، ما از غیر از خوبی از او ندیده‌ایم، همین قذفش بود که از او توبه کرده است، حسن الظاهر است؛ یعنی خلاصةُ الکلام حرف ما این شد غیر از آن شرایطی که سابقاً در شاهد کرده بودیم که عدالت معتبر است و حسنُ الظاهر هم طریق به کشف عدالت الشخص است، غیر از او چیز دیگری ما در قاذف اعتبار نمی‌کنیم إلّا التوبه، که آن‌ها باید باشد، توبه هم بکند، توبه‌اش ولو بینه و بینَ ربِّه باید آن ندم را داشته باشد؛ ولکن عند الناس اگر تکذیب کرد همین تکذیب عند الناس اماره می‌شود که آن توبه را کرده است، حسنُ الظاهر هم داشته باشد، شهادتش قبول می‌شود. این حاصل ما ذَکَرنا بود.

 بعد محقق (قدس الله سِرَه) شروع کرده از چیزهایی که قادح در عدالت است که لعب به آلات القمار است، شرب الخمر والنبیذ اقسام الخمر والاسید النبیذ است ما این‌ها را در مکاسب محرمه مفصل بحث کرده‌ایم فعلا هم در دسترس است اگر خواستید به آن‌جا مراجعه فرمایید. فقط آنکه در ما نحنِ فیه است بحث الغنا را ولو در شهادت سابق مفصل بحث كرده‌ایم ولکن در ما نحنِ فیه آن بحث را اعاده می‌کنیم؛ چون لعل شاید فعلاً از ادله چیزی استفاده کنیم که آنجا از ما فوت شده بود. لعل عرض می‌كنم بدان جهت این بحث الغنا را شروع می‌کنیم.

 از کلام محقق (قدس اللهُ نفسهُ الشریف) در مقام استفاده می‌شود بر اینکه غنا از محرمات کبیره است، مجرد ارتکابُ الغنا مجرد تَغَنّی ولو مرتاً فاعلش را محکوم به فسق می‌کند، فاسق می‌شود، از گناهان کبیره است و این گناهان کبیره بودن اختصاص به فاعلُ الغنا ندارد، آن کسی که مستمعُ الغناست نه سامع، مستمعُ الغنا، است، استماعُ الغنا هم از گناهان کبیره است و قادح عدالت است. حکم به فسقش می‌شود.این معنا استفاده می‌شود و کما اینکه از کلام محقق استفاده می‌شود که غنا، نفس کیفیت صوت است؛ یعنی انسان کلامی را که ادا می‌کند، کلامی را که می‌خواند، غنا اسم بر کیفیت خواندن است و کیفیت اداُء الکلام است.

واما آن کلام مضمونش چه بوده باشد، فرقی نمی‌کند، چه کلامی بوده باشد که مضمونش و مدلولش فاسد و باطل است، مثل اینکه دروغ است یا مضمونش ترغیب الناس الی شهوت و الی الفساد است، چه مضمون آن کلام او بوده باشد؛ چه مضمون کلام قرآن مجید بوده باشد، مطالبی بوده باشد که مطالب احادیث است یا مطالبی بوده باشد که از ائمه و سیدُالشهدا (سلام الله علیه) است. اصل این کیفیتی که در اَداء الکلام است، غنا اوست بلا فَرقٍ ما بین اینکه کلام، کلام صحیحی فی نفسه بوده باشد؛ یعنی مضمون صحیحی داشته باشد یا مضمون فاسق یعنی باطلی داشته باشد. بدان جهت است می‌فرمایند مَدّ الصوت اول آن غنا را تعریف می‌کند که کیفیت است، مدّ الصوت، این صدا را کشیدن، مدّ به معنای کشیدن است، صدا را کشیدن، این صدا را کشیدن می‌دانید دو جور است: یک صدا کشیدن است که فقط صدا را بلند می‌کند، می‌کشد یک وقتی این است که این موقع کشیدن که می‌کشد به حلقش می‌زند، به حنجره‌اش می‌زند، وقتی که به حنجره‌اش زد، او ترجیع الصوت می‌شود یعنی برگرداندن صوت می‌شود دوباره به حلق و از حلق به فضای دهن. این مدّ الصوتی که مشتمل علی ترجیع است، مشتمل بر ترجیع است؛ پس آن مطلقُ المَدّی که آنجا ترجیع نیست او اشکالی ندارد، او داخل غنا نیست. آن مدّ الصوتی که مشتمل بر ترجیعُ صوت و برگرداندن صوت به حنجره و حلق است که می‌دانید چه می‌شود، این برگرداندن، مدّ الصوت مشتمل علی الترجیع، که این مدّ هم که مشتمل بر ترجیع است مطرب بوده باشد. مدّ الصوت المشتمل علی الترجیع المطرب؛ مطرب بوده باشد این مد و کشیدن صوتی که ترجیع دارد.

 این را بدانید طرب یک حالتی است که بر نفس حاصل می‌شود، این در مواردی که انسان خیلی گریه کرده است و حزن شدید دارد، یک حالتی بر نفس عارض می‌شود خودش كه تعبیر می‌كند می‌گوید از خود بی خود شدم. و هکذا در موارد شادی هم که قهقه خندیده که می‌گویند عقلش می‌پرد‌ یک حالتی بر نفس حاصل می‌شود که از او تعبیر  به خفتُ النفس می‌شود، آن حالت و آن جنبشی که بر نفس حاصل می‌شود که در موارد شدتُ الحزن یا شدتُ الفرح، آن مدّ الصوت که مشتمل علی الترجیع است این‌طور مطرب بوده باشد، نفس را این‌طور بیندازد، اعم از اینکه نفس خواننده بوده باشد که خواننده خودش این‌طور شود یا شنونده آن کسی که گوش می‌دهد این‌طور باشد. و این را بدانید این از پر واضحات است اگر کسی صدای کریهی داشته باشد که مدّ کند، ترجیع کند، انسان دو گوشش را می‌گیرد، خودش هم منفعل می‌شود. این ترجیعی که مشتمل بر تردید است این طرب نمی‌آورد و در او شرط است که صوت باید صوت حسن بوده باشد، صوت حسنی که ترجیع مناسب مدّی می‌کند که با ترجیع دارد این مد ترجیع با صوتُ الحسن این است که این حالت را برای نفس می‌آورد.

 بدان جهت ما نمی‌توانیم بگوییم که غنا برای کسانی است که صدایشان خوب است آن کسی که صداش اَنکرَ الاصوات است لَصَوْتُ الْحَمِير از آن باب است او غنا نمی‌تواند بکند، این را که نمی‌شود ملتزم شد بر اینکه این غنا نیست. بدان جهت این قرینه قطعیه واضحه است که مراد از مطرب، مطرب به نحو الاقتضا است نه مطرب، مطرب فعلی است. در غنا آن مطربیت در مدّ الصوت که مشتمل بر ترجیع است، آن مطرب بوده باشد؛ یعنی در او اقتضای طرب بوده باشد که اگر سایر شرایط هم موجود بود، صوت، صوت حسن بود، یک مقدار هم ادامه می‌داد، این حالت بر نفس خود یا بر دیگری که مستمع است حاصل می‌شد؛ این را ایشان می‌فرماید غناست این کیفیت ولو قرآن را این نحوی بخواند. روضه‌ی سیدُ الشُهدا را بخواند، کلام وعظ را، حدیث را مدلول حدیث را این‌طور بخواند، این غناست فاعلش محکوم به فسق است. از گناهان کبیره است، کما اینکه مستمعش محکوم به فسق است و استماعش از گناهان کبیره است. این حرفی است که ایشان در مقام، بیان فرموده‌اند.

بعد رسیده‌اند به حُداء الابل، فرموده‌اند: أمّا الحُداء الإبل فلا بأس. حُداء، این ابل هم ندارد، اَماّ الحُداء یعنی بلند خواندن اشکالی ندارد یعنی بلند خواندنی که انسان بلند می‌خواند ولو در صوتش هم مدّ است ولکن این ترجیع‌ها نیست؛ یعنی به حد غنا نمی‌رسد ولو بلند می‌خواند مدّ هم در صوتش هست، ولکن ترجیع ندارد که به حد غنا برسد، آن حُداء، بلند خواندن که متعارف است در ساربان‌ها می‌خواند، می‌خواندند و شاید همین‌طور فعلاً هم مرسوم بوده باشد آن اشکالی ندارد. بعد هم متعرض می‌شود به انشاد الشعر که شعر گفتن و شعر خواندن می‌فرماید شعر گفتن و شعر خواندن اگر مضمونش باطل بوده باشد شعر خواندن است غنا نیست، حداء هم نیست، مجرد شعر خواندن است، واعظ است در اول منبر یک چند شعری می‌خواند تا طرف‌ها را به حال بیاورد می‌فرماید: این شعر خواندن اگر مشتمل بر کذب نبوده باشد یا فساد دیگری نبوده باشد که ترغیب به فسق و فجور است، مضمونش این نبوده باشد این اشکال ندارد. شعر خواندن ولکن قلیلش کثیر شود آن مکروه می‌شود.

 یکی هم آن شعری که در او تشبیب بالمرأة المعروفةُ غیر المَحْرَمه است. تشبیب یعنی اوصاف زن را به شعر بیان می‌کند چه چشمی دارد، چه ابرو، این مرأة یک وقت مرأة فرضی است، معروفه نیست یک چیزی در ذهنش آورده یک زنی آن اشکال ندارد. اما یک زن معروفه‌ی که مردم او را می‌شناسند که مَحْرَمْ خودش هم نیست، اگر مَحْرَمْ خودش باشد نشسته و اوصاف او را به شعر می‌گوید اشکال ندارد چه بهتر محبت را زیاد می‌کند. و اما اگر مَحْرَمش نیست آن تشبیب بالمرأة المعروفةُ غیر المَحْرَمه، اگر شعر متضمن آن تشبیب نیست کذب و إغراء الناس بالفسق وتشبیب بالمرأة المعروفةُ، تشبیبی که در مکاسب محرمه مفصل بحث شده است، آن تشبیب نبوده باشد  اشکال ندارد. بدان جهت می‌گوید اما کثیرُ الشعر مکروه است، ولو شعر، مضمونش هم صحیح بوده باشد خیلی بخواند مکروه است، این اول و آخر کلامی است که محقق در مقام فرموده است.

پرسش:

مدّی كه در بعضی از كلمات قرآن است چطور؟

پاسخ:

آن مدّ در حروف است، حروفی که مدّ دارد حدش چهار الف است، یعنی حداکثرش آن مدّ نیست. آنجا مدّ مطلق کشیدن است، کشیدن صدا آن‌هایی که خواننده هستند صدایشان را می‌كشند آن مدّ کشیدن صداست نه در حروف مد بکشد آن‌ها را همه جا می‌کشند. کشیدن آن صوتی است که مشتمل بر ترجیع است و آن ترجیع هم مطرب است، مطرب به نحوُ الاقتضا لا محال، این حرام است.

 ما اول رجوع می‌کنیم در چه مقام ما بحث خواهیم کرد: یکی اینکه آیا ما دلیلی داریم بر اینکه غنا، دلالت کند، دلیلی که من حیث السند و الدلاله تمام بوده باشد، دلالت کند بر اینکه غنا از محرمات شرع است. یکی از محرمات شرع است یا نه؟ این یک مقام. مقام دیگر بحث خواهیم کرد علی فرض اینکه این غنا از محرمات شد و ثابت شد از گناهان کبیره هست یا نیست؟ ولو اینکه بحث در مقام ثانی به درد ما نمی‌خورد؛ چون ما مطلق معاصی را قادح عدالت می‌دانیم بلا فرق ما بینها صغیرها و کبیرها علی ما تقدم. و باید از همه در دار دنیا توبه کند و به صواب و صراطُ السبیل و استقامت در دین برگردند. مقام ثالث که بحث می‌کنیم بحث در حقیقتُ الغناست. آنکه از ادله استفاده شد حرمت او که آن غنا، آن چیست؟ آیا همین است که محقق و دیگران فرموده‌اند؟ یا اینکه نه باید خصوصیاتی داشته باشد، با آن خصوصیاتی كه است باید بوده باشد.

 برای تکمیل کلام در این سه مقام در آخر که شما اسمش را به مقام رابع هم بگویید اشکال ندارد إن شاالله متعرض خواهیم شد آیا آن غنا محرم مثل بعضی محرمات دیگر استثنایی دارد که در آن موارد اشکالی نداشته باشد و آن غنا محرم در آن موارد حلال بوده باشد مثل ایامُ الفرح و العید و الزفاف، بحث خواهیم کرد. فعلاً بحث ما در مقام اول است که آیا از روایات و از ادله‌ی ما استفاده می‌شود بر اینکه غنا حرام هست یا نه؟ این را هم بدانیم الی یومنا هذا مشهورِ ما بینَ القدما و المتأخرین این است که غنا فی الجمله حرمتش جای کلام نیست، فقط به محدث کاشانی نسبت داده‌اند که ماء قلیل را طاهر می‌دانست معتصم می دانست. و نجس را منجس نمی‌دانست، همین محدث کاشانی است که این نوادر را دارد این شذوذ را دارد، همان است که ملتزم شده است، ظاهر کلامش این است که خود غنا بما هو غناءٌ، حرمتی ندارد، آن که حرمت دارد آن است که مقارن با غنا می‌شود؛ مثلاً انسان کلامی را می‌گوید که در آن کلام ترغیب دادن مردم به منکرات است که این ضد امر به معروف است و نهی از منکر است. کذب و افتراء است، یا تغنی می‌کند که در این مزامیر است، استعمالات آلات لهو لعب است، یا غنایی می‌کند که بر زن و مرد هم قاطی هم شده‌اند و دیگر پیدا نیست، سکینه خاتون از زید پیدا نیست، قاطی شده‌اند زن محرم و نامحرم که و التی یدخل علیهن الرجال، که داخل شده‌اند و همین‌طور قاطی هم شده‌اند که در بعضی جاها مرسوم بوده، الان که الی ما شاء الله هست در بلاد ما که الحمدالله حفظ شده از این‌ها، در بلاد کفر و حتی در بعضی بلاد اسلام که اسمشان بلاد اسلامی است هم کشیده شد، مسلمانان هم هستند این‌طور چیزها در آن‌ها هست، اگر غنا مقترن شود از محرم آخری آن محرم آخر حرام است. و اما غنای لیسیده از سایر محرمات فی نفسه از یکی از محرمات بوده باشد فضلا از اینکه از کبایر بوده باشد که محقق فرموده است، نه، غنا از محرمات نیست.

 ما فعلاً رجوع به روایات می‌کنیم روایات ما علی طوایفی است. یک طایفه‌ای از روایات از تفسیر آیات مبارکات وارد شده است. مثلاً خداوند متعال می‌فرماید: «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور[4]»، در تفسیر قول زور وارد شده است که قول الزور چیست، تفسیر شده است که قول الزور غناست. «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَري لَهْوَ الْحَديثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهين[5]‏» لَهُمْ عَذابٌ مُهين که وعده‌ی عذاب هم می‌دهد، تفسیر شده است که لَهْوَ الْحَديثِ غناست. قهراً غنا لازمه‌اش این است که از کبایر می‌شود؛ چون خداوند وعده‌ی آتش داده است. و بعضی از روایات در تفسیر قوله تعالی وارد شده است که خداوند متعال در سوره‌ی فرقان عباد الرحمان که اوصافشان را می‌فرماید یکی از اوصافشان این است که و الذین لا یشهدون الزور، زور را تفسیر کرده‌اند، أی لا یشهدونَ الغنا، غنا را شاهد نمی‌شوند به غنا حاضر نمی‌شوند.

 این روایات را می‌بینید این روایات یک طایفه‌ای هستند که در تفسیر آیات وارد شده‌اند و آن آیات هم سه آیه‌ی مبارکه است، این‌ها را بحث می‌کنیم ببینیم اینها دلالتی دارند یا ندارند. از این روایات، روایات صحیحه و المعتبره است در آن‌ها هست، یکی از این روایات صحیحه‌ی زید الشحّام است، صحیحه‌ی زید الشحّام در جلد 12، صفحه‌ی 225، باب نود و نه من ابواب ما یُکتسبُ به آن جا دارد: «وَبِالْإِسْنَادِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ وَ مُحَمَّدِ بْنِ خَالِدٍ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ»؛ کلینی (قدس الله نفسه الشریف) این روایت را نقل می‌کند از محمد ا‌بن یحیی از احمد ا‌بن محمد از حسین ا‌بن سعید و از محمد ا‌بن خالد برقی از هر دو تا، از نضر ا‌بن سوید که از اجلا است «عَنْ دُرُسْتَ» كه واقعا درست هم است شخصی جلیل است «عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ» كه از ثقات اصحاب امام صادق (سلام الله علیه) است. روایت من حیث السند صحیح است «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ(علیه السلام) عَنْ قَوْلِهِ عَزَّ وَجَلَّ» سوال کردم از امام صادق را از قول خداوند عزّ وجل «وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّور قَالَ قَوْل‏ الزُّورِ الْغِنَاءُ.» واجتنبوا که صیغه‌ی امر است، صیغه‌ی امر هم می‌گویند ظاهر بر وجوب است، تا حال که این‌طور بوده است.

دوم هم از روایات، روایت هشتم، در این باب است: «وَ عَنْهُ عَنْ أَبِيهِ» باز کلینی نقل می‌کند از علی ا‌بن ابراهیم از پدرش «عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِهِ» این همان یکی از مرسلات ابن ابی عمیر است که داستانش معروف است که می‌گویند مرسلاتش مثل مساندش در اعتبار است ان شاء الله در بحث فقه طهارت تكلم خواهیم كرد آن جا دارد: «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ».

 باز روایت، روایت نهم در این باب است «وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ» در سند سهل ابن زیاد است به آن جهت گفتیم: «عَنْ يَحْيَى بْنِ الْمُبَارَكِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَبَلَةَ عَنْ سَمَاعَةَ بْنِ مِهْرَانَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ قَالَ الْغِنَاءُ» قولُ زور همان غنا می‌شود.

 باز روایت دیگری در مقام، این روایت، این روایت، روایت عبدُ الاعلی است، سندش ضعیف است، «وَ فِي مَعَانِي الْأَخْبَارِ عَنِ الْمُظَفَّرِ بْنِ جَعْفَرٍ الْعَلَوِيِّ عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ» جعفر ابن محمد مسعود پسر مسعود عیاشی است «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ مَسْعُودٍ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ إِشْكِيبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ السَّرِيِّ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ أَبِي أَحْمَدَ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ: سَأَلْتُ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ (علیهما السلام) عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ- قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاء قُلْتُ قَوْلُ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ» آن آیه دیگر را كه خواندیم «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ – قَالَ مِنْهُ الْغِنَاءُ. »؛ از او غناست.

 باز یکی از این روایاتی که هست صحیحه‌ی هشام‌ ابن حَکَم است. در همین باب روایت بیست و ششم است، «عَنْ هِشَامٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ- قَالَ الرِّجْسُ مِنَ الْأَوْثَانِ الشِّطْرَنْجُ وَ قَوْلُ الزُّورِ الْغِنَاءُ.» قول زور الغنا است.

و اما روایاتی که در لَهْوَ الْحَدِيثِ وارد شده است، یکی از این روایاتی که در لَهْوَ الْحَدِيثِ وارد شده است صحیحه‌ی محمد ا‌بن مسلم روایت ششم در این باب است، «وَ عَنْهُ» یعنی علی ابن ابراهیم «عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِسْمَاعِيلَ»؛ این علی ا‌بن اسماعیل همان علی ابن اسماعیل است که ابن عمیر از او روایت می‌کند و حالات اسحاق ا‌بن عمار را این علی ا‌بن اسماعیل نقل می‌کند، این علی‌ ابن اسماعیل ثقه است «عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ ‏ سند، سند صحیحی است عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ الْغِنَاءُ مِمَّا وَعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ النَّارَ»؛ غنا از چیزهایی است که «وَعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ النَّارَ وَ تَلَا هَذِهِ الْآيَةَ وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْتَرِي لَهْوَ الْحَدِيثِ لِيُضِلَّ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَ يَتَّخِذَها»؛ یعنی یتخذها آیات الله «هُزُواً أُولئِكَ لَهُمْ عَذابٌ مُهِينٌ» برای آن‌ها عذاب بزرگی است.

 باز روایات دیگر که به همان مضمون است در لَهْوَ الْحَدِيثِ وارد است سندهایشان صحیح است. بعضی از روایات هم در همان تفسیر آیه‌ی: «وَ الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ[6]» وارد است كه آن روایات هم در آن‌ها معتبر است.

 یک روایت را بخوانم، صحیحه‌ی ابی الصباح است، روایت سوم، در این باب، کلینی نقل می‌کند «وَعَنْ أَبِي عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيِّ» كه احمد ابن ادریس است «عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ الْجَبَّارِ عَنْ صَفْوَانَ » صفوان ابن یحیی است «عَنْ أَبِي أَيُّوبَ الْخَرَّازِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي الصَّبَّاحِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: فِي قَوْلِهِ عَزَّ وَ جَلَّ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ» یعنی عباد الرحمن الَّذينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ فرمود: الزُّورَ «الْغِنَاءُ». غناست که حاضر به مجالسُ الغنا نمی‌شود.

 باز روایت صحیحه‌ی دیگر است که محمد ا‌بن مسلم و ابی الصباح الکنانی هر دو از امام صادق (سلام الله علیه) نقل می‌کند آن روایت پنجم در این باب است. «وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ أَبِي أَيُّوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ وَ أَبِي الصَّبَّاحِ الْكِنَانِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ الَّذِينَ لا يَشْهَدُونَ الزُّورَ قَالَ الْغِنَاءُ.» این یک طایفه‌ای از روایات است. ما فعلاً بحثمان این است که قبل از اینکه به طایفه‌ی دیگری از اخبار برسیم آیا از این روایاتی که هست این طایفه‌ای که وارد در تفسیر روایات است چه چیزی استفاده می‌شود. در مقام کلام شیخ انصاری (قَدس اللهُ سِرَه).را نقل می‌کنیم.

والحمد لله رب العالمین.


[1] – سوره نور، آیه 5

[2] – سوره نور، آیه 5

[3] – سوره نور، آیه 5

[4] – سوره حج، آیه 30

[5] – سوره لقمان، آیه 6

[6] – سوره فرقان، آیه 72

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا