درس دهم – سلسله دروس شهادات

أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيمِ، بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

کلام در تقسیم معاصی به کبیره و صغیره بود، عرض کردیم در انقسام معاصی به صغیره و کبیره، سه قول در مسئله هست: قول اول این است عدة من المعاصی، که معیّنات هستند آن‌ها کبایر هستند و عده‌ی اخرایی از معاصی که غیر معاصی است که آن‌ها تعیین شده است از کبایر است، غیر آن‌ها صغیره هستند. در صورتی که به آن صغایر اصرار نشود. و یک نکته‌ای هم ما اینجا اضافه می‌کنیم کما اینکه بعضی‌ها اضافه فرموده‌اند و آن این است بر حسب روایات انسان اگر صغیره‌ی را مرتکب شود ولو تکراری در او نبوده باشد، ولکن استهانت داشته باشد در ارتکاب او و بگوید این چیز مهمی نیست، طوبی لی، که در روایت بود در آن صحیحه بود، طوبی لی که برای من غیر این معصیت نیست. اگر این‌طور بوده باشد که مکلف به ذنبی استخفاف و استحقار کند، آن هم به منزلت الاصرار است.

 اصرار آنکه گفته می‌شود در صغایر، یک اصرار، اصرار حقیقی است که انسان تَعَوّدْ داشته باشد به یک نوعی از معصیت که او را عادتش این است که مکرر موجود می‌کند، این اصرار است بلا شبهة و اینکه ما عرض کردیم ذنبی را مرتکب شود، ولکن خود آن ذنب را تحقیر کند، می‌گوید «هذا لیس بشیءٍ»، اگر این استخفاف و استحقار بوده باشد این هم به منزلت الاصرار است و قسم ثانی آن جایی است که انسان تَعَوَدْ دارد به ارتکاب انواع مختلفه‌ای از معصیت که تَعَوَدْ در آن خصوص یک نوع نیست. تَعَوَدْ به حسب تکرار انواع است. همین‌طور ذنوبی که از کبایر نیست، مرتب مرتکب می‌شود امروز این را فردا نوع دیگرش را، عرض كردیم كه این از روایات استفاده می‌شود که این هم اصرار است.

 اگر کسی مناقشه در اخبار کند بعید نیست که معنای لغوی اصرار که در لغت وارد شده است در صحیحه‌ای که امروز می‌خوانیم و آن صحیحه هم این است، وسائل جلد یازده، باب چهل و هشت از ابواب جهاد النفس روایت اول. «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ» كه سند اجلا هستند «عَنْ مَنْصُورِ بْنِ يُونُسَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ» منصور ابن یونس هم لا بأس به «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ لَا وَ اللَّهِ لَا يَقْبَلُ اللَّهُ شَيْئاً مِنْ طَاعَتِهِ عَلَى الْإِصْرَارِ عَلَى شَيْ‏ءٍ مِنْ مَعَاصِيهِ.» اگر بر معاصی اصرار شود خداوند قبول نمی‌کند، در ما نحن فیه این اصرار علی شیء من معاصی، آن قسم اول را یقیناً می‌گیرد. قسم ثانی را کسی اگر بگوید او را هم شامل می‌شود، چون فرق ندارد آن نوع را مکرر کند یا نوع دیگر را اتیان کند، این بعید نیست؛ ولکن خالی از مناقشه نیست.

 و کیف ما کان یک قول در معاصی تقسیمش به کبایر و صغایر این شد که یک انواع معلومه و معینه‌ای از معاصی کبایر هستند و انواع دیگرش غیر آن‌ها صغایر هستند. الا مع الاصرار و ما هو به منزلت الاصرار، بدان جهت بعضی از فقها در باب العداله تصریح کردند که اگر انسان صغیره را مرتکب شود مع الاستعانه آن کبیره است و همون که در روایت داشت لا یخبر.

 قول ثانی در مقام این است که کل المعاصی کبیره هستند لا فرقه بین معصیة و معصیة اخری کلها صغایر هستند و انما اطلاق صغایر باضافه است یعنی دو معصیت را که با هم می‌سنجیم زنا را با تقبیل زن اجنبیه می‌سنجیم، تقبیل نسبت به زنا اخف است، صغیره است، این منافات ندارد که فی نفسه کبیره بوده باشد. این تقسیم به لحاظ قیاس بعضی معاصی است به بعضی دیگر؛ ولکن کل المعاصی فی انفسها کبیره هستند این هم قول ثانی است. دلیل این هم همان صحیحه‌ای است که «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ الْعَظِيمِ ثُمَّ قَالَ كُلُّ ذَنْبٍ عَظِيمٌ» در آن صحیحه‌ی حمّاد بود که در قنوت صلاة وتر وارد شده بود.

 قول ثالث آن قولی است که محقق از او می‌گوید و باید از او اعراض کرد و آن این است هر معصیتی که طاعت قبلی انسان را از بین ببرد آن معصیت کبیره است و هر معصیتی که طاعت قبلی انسان آن معصیت را در مقام موازنه از بین ببرد، آن معصیت، معصیت صغیره است. فرض کنید شخصی اهل طاعت بود، یک روزی مثلاً یک کاری یک زنایی کرد مبتلا به شیطان شد؛ ولکن تا بحال هر چه بود طاعت بود در مقام موازنه طاعتش بر آن معصیت بر زنا چربید آن وقت آن معصیتش معصیت صغیره می‌شود. یک قولی هم هست که می‌فرماید باید از این اعراض کرد. ما کدام یکی از این حرف‌ها را باید ملتزم شویم؟ یک نکته‌ای بگویم که معلوم شود کدام یکی را باید ملتزم شویم، و آن نکته این است به حسب تتبعی که در آیات و روایات به قدر امکان کرده‌ایم این است خداوند متعال وعده‌ی غفرانی که داده است از آن معاصی‌ها وعده‌ی غفران دو قسم است یک وعده‌ی غفران است، وعده‌ی مطلقه که به هیچ چیز مشروط نیست؛ به آن لا محال چون خلف وعده بر خداوند متعال قبیح است، بدان جهت ممکن نیست، بدان جهت آن وعده صورت خواهد گرفت. آن وعده‌ی مطلقه این است که اگر کسی آن وقتی که این دار فانی را وداع می‌کند، در صحیفه‌ی عملش کبیره‌ای نبوده باشد، آن کبیره را که معنا کردیم؛ کبایر یعنی آن معاصی مخصوصه که در روایات در صحیحه‌ی عبدالعظیم حسنی اکثر آن‌ها ذکر شده است. اگر در صحیفه‌ی اعمالش از آن معاصی یکی نبوده باشد و اصرار بر ذنب نبوده باشد با عنوانی که گفتیم، خداوند این را به بقیه‌ی معاصیش اخذ نخواهد کرد. خداوند این را هم داخل خواهد کرد به مدخلی که جنة النعیم است. خود ظاهر آیه‌ی مبارکه این است، «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ»‏، در این صورت «نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ»؛ یعنی سیئاتی که غیر این کبایر هستند که اجتناب کرده‌اید و خودش هم مقام جزای اخروی است «وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَريما[1]»، که همان جنتی كه است آن‌جا هم خواهیم بود. این یک وعده‌ای است خداوند متعال وعده‌ای داده است وعده‌اش در قرآن مطلقه است و به حسب روایات هم این وعده، وعده‌ی مطلقه است و مخالفی هم از روایات ندارد؛ یعنی یک قیدی بزند همان قید‌هایی که اصرار علاوه شده است که اصرار نبوده باشد به آن معنایی که گفتیم، کسی اگر دار فانی را وداع می‌کند و در نامه‌ی عملش ثبت نشده است یک معصیت کبیره‌ای و آنکه اصرار بر صغایرش نیست، خداوند وعده‌ی عفو داده است، این شهادت می‌دهد علاوه بر این ظاهر آیه عدة من الروایات یک مورد آن را می‌خوانم: مصححه‌ی ابی بصیر است، این روایت در باب چهل و هفت از ابواب جهاد النفس، روایت نهم، صفحه‌ی 265 است، «وَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سَعْدٍ» صدوق (علیه رحمه) از سعد ا‌بن عبدالله پدر بزرگوارش نقل می‌کند «عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ» ابراهیم ابن هاشم قمی است «عَنِ ابْنِ أَبِي‏ عُمَيْرٍ» كه جلالتش واضح است «عَنْ جَعْفَرِ بْنِ عُثْمَانَ» جعفر‌بن عثمان رواسی است که صاحب ابی بصیر است، یعنی آن با این ابی بصیر مصاحب بوده است. بدان جهت لقب صاحب ابی بصیر اطلاق شده است شخص جلیلی است. «عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ (علیه السلام) فِي حَدِيثِ الْإِسْلَامِ وَ الْإِيمَانِ قَالَ: وَ الْإِيمَانُ مَنْ شَهِدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» حدیث همه را نقل نکرده است. تا این جا می‌رسد. «إِلَى أَنْ قَالَ وَ لَمْ يَلْقَ اللَّهَ بِذَنْبٍ» کسی که این شهادت را داشت و در دار دنیا این عمل صالح را داشت، «وَ لَمْ يَلْقَ اللَّهَ بِذَنْبٍ أَوْعَدَ عَلَيْهِ بِالنَّارِ» ملاقات نكند خداوند را كه بر گردن او زنجیری است كه خدا وعده آتش داده است. أَوْعَدَ؛ یعنی وعید. «قَالَ أَبُو بَصِيرٍ جُعِلْتُ فِدَاكَ وَ أَيُّنَا لَمْ يَلْقَ اللَّهَ إِلَيْهِ بِذَنْبٍ أَوْعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ النَّارَ» اینکه به درد ما نمی‌خورد ما را از آتش نجات نمی‌دهد، کدام یکی است که دار فانی را وداع که می‌گوید این‌طور معصیت کبیره‌ای نداشته باشد، «فَقَالَ لَيْسَ هُوَ حَيْثُ تَذْهَبُ» این‌طور خیال نکن آنکه ذهنت رفت؛ یعنی هیچ معصیت کبیره‌ای در دنیا نکند، این نیست. «إِنَّمَا هُوَ مَنْ لَمْ يَلْقَ اللَّهَ بِذَنْبٍ أَوْعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالنَّارِ وَ لَمْ يَتُبْ مِنْهُ» از او توبه نکند؛ یعنی توبه اگر در دار دنیا تا مادامی که حیات هست در روایات هم هست که خداوند متعال توبه را طولانی کرده است، توبه را یعنی عمل توبه را تا آن وقتی که حال احتضار برسد. آن یک تفسیری هم دارد‌ که الان وارد آن بحث توبه نمی‌شوم.

خلاصه‌اش این است که کسی اگر دار دنیا را وداع کند که در عند الوداع در صحیفه‌ی اعمال کبیره نیست آن کبیره‌ای که در روایات تعیین شده است که این‌ها أَوْعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالنَّارِ است که عمده آن صحیحه‌ی عبدالعظیم حسنی است. ملاقات کند که این‌طور کبیره‌ای را ندارد، خداوند متعال از سایر اعمالش وعده‌ی عفو داده است، وعده‌ی عفو صحیفه‌ی اعمال کبیره نداشته باشد، از باب رحمة للعالمین باب توبه را باز گذاشته است. اگر کبیره‌ای هم مرتکب شده از او توبه کرد، آن دیگر در صحیفه‌ی اعمال نیست. آن کسی که تائب از ذنب است کمن لا ذنب له، آن در صحیفه‌ی اعمال ضبط نمی‌شود. در روایات هم دارد که خداوند متعال طوری آن را از صحیفه‌ی اعمال محو می‌کند، حتی آن جوارحی که در روز قیامت شهادت خواهند داد آن جارحه‌ای که این معصیت را با آن کرده، خداوند آن قضیه را از آن جارحه نسیان به آن عارض می‌شود؛ دیگر به آن جارحه‌ای که مرتکب شده است آن جارحه نمی‌تواند شهادت دهد. آن ملک‌های کتّاب آن‌ها هم نسیان حاصل می‌شوند، «یلق الله سبحانه و تعالی و لا ذنب علیه»، توبه این‌طور است صغیره باشد یا کبیره باشد؛ ولکن در این کبایر وقتی که توبه شد و عند الموت وقتی که حاصل شد که برا‌ی همه‌ی ما بر بنی آدم مکتوب است رسید آن لحظه اگر صحیفه‌ی اعمالش این‌طور باشد آن راحت است. این یک مطلب است. به واسطه‌ی جعفر ابن عثمان است، این جعفر ابن عثمان رواسی صاحب همین ابی بصیر است، یا جعفر ابن عثمان رواسی شخص دیگر است.

پرسش:

[…]

پاسخ:

نه، كبیره! صحبت توبه نیست، أَوْعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالنَّارِ؛ کبایر است. کبایر است که أَوْعَدَ اللَّهُ عَلَيْهِ بِالنَّارِ است، صغایر را نمی‌گیرد.

 غرض این وعده وعده‌ی مطلق است، خداوند متعال یک وعده‌ای دارد وعده‌ی معلقه بر مشیت خودش است و آن این است که هر کسی در دنیا هر چه کاره بوده باشد فاسق بوده باشد، صاحب ذنب بوده باشد، ذنب کبیره بوده باشد، خداوند متعال ولو توبه هم نکند بدون توبه هم از دنیا برود، خداوند تعالی درباره‌ی او وعده‌ی مشروطه دارد. بعضی اشخاص از این اشخاص هستند که خداوند تبارک و تعالی معاصی آن‌ها را عفو خواهد کرد و آن‌ها را به بهشت خواهد برد. منتهی جهتش چه بوده باشد، جهتش این است به برکت شفاعت معصومین، شفاعت انبیاء، شفاعت شهدا، یا در خودش یک خصوصیتی بود که به واسطه‌ی یک وقتی یک کار خوبی کرده است و جایش افتاده است خداوند به برکت آن سایر گناهاش را عفو می‌کند، این وعده، وعده‌ی مطلقه نیست. این وعده، وعده‌ی مشروطه است به مشیت و این در تمام المعاصی ثابت است الی الشرک و الکفر، کما اینکه آیه‌ی مبارکه هم همین‌طور است: «إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ[2]».

 در روایات هم هست یکی از روایاتش را بخوانم: باب صحت توبه من الکبایر همان باب چهل و هفت، روایت اول و روایت موثقه است، «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى»؛ همان محمد‌ ابن عیسی عبید است که داستانش تمام شد گفتیم شخصی ثقه و جلیل است. «عَنْ يُونُسَ» یونس ابن عبدالرحمن است كه از او نقل می‌كند «عَنِ ابْنِ بُكَيْرٍ» عبدالله ابن بكیر است كه از ثقات است «عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ خَالِدٍ» كه از اجلا و از اصحاب امام صادق (سلام الله علیه) است «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) قَالَ: (إِنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَ يَغْفِرُ ما دُونَ ذلِكَ لِمَنْ يَشاءُ) الْكَبَائِرَ فَمَا سِوَاهَا» کبائر فما سو الكبائر همه را می‌بخشد لمن یشاء. «قَالَ قُلْتُ دَخَلَتِ الْكَبَائِرُ فِي الِاسْتِثْنَاءِ»؛ شما امام می‌فرماید: که کبایر هم داخل استثنا است؟ یعنی یغفر لمن یشاء، این‌طور است؟ ایشان فرمود: «قَالَ نَعَمْ» بله، همین‌طور است. این روایت و روایات دیگر!

 این وعده وعده‌ای است معلقه، بدان جهت خداوند متعال حتی در روایت دارد که قنوت نباید بر عبد حاصل شود، مأیوس نباید بشود، لا ییأس من روح الله الّا الکافرون، بدان جهت انسان ولو هرچه کاره بوده باشد، باید به رحمت خداوندی رجا داشته باشد، خداوند رئوف و رحیم است. یغفر لمن یشاء، شفاعت انبیا، شفاعت اوصیا، لا سیما شفاعت نبینا (صلی الله علیه واله) و اهل بیت کرامه‌اش فاطمه‌ی زهرا (سلام الله علیها) زینب کبری (سلام الله علیها) و هکذا سایرآن اولیاء و شهداء، این‌ها شفاعاتی دارند که نرجوا شفاعتهم فی الآخره، این‌ها هست. ولکن این وعده‌ی بر مغفرة وعده‌ی مشروطه است، لمن یشاء است، بدان جهت این‌طور نیست که اگر به کسی روز قیامت گفتند بیا به جهنم برو تو هیچ کاره هستی، کار تو در دنیا عصیان بود، طاعت نبود، او دیگر اعتراضی ندارد که شما وعده‌ی غفران داده بودید، این وعده، وعده‌ی مطلقه نیست، وعده‌ی مشروطه است. اینکه معلوم شد وعده دو گونه است. تقسیم معاصی به صغایر و به کبایر به لحاظ این وعده‌هاست که وعده‌ی مطلقه در قسمتی از معاصی است؛ ولکن قسمتی از معاصی وعده‌ی مطلقه ندارد، تقسیم در روایات به صغیره و کبیره به این لحاظ است. مقام، مقام جزاء اخروی بر معاصی و طاعت شخص است. در مقام جزا بر طاعات و معاصی که در دار دنیا که دار امتحان است دار فتن است، انسان باید دو چشمش را باز کند زیرک بوده باشد، مومن زیرک می‌شود به دام نیفتد، این دار دنیا وقتی این اعمالی را که مرتکب شده است روز قیامت جزایش را می‌بیند این‌ها همین‌طور است یک قسمتی از معاصی است که خداوند متعال ولو توبه هم نکند چون اجتناب از کبیره کرده یا توبه از کبیره کرده است، عند الموت در صحیفه‌ی عملش نبود او را دیگر می‌بخشد به بهشت می‌رود.

کسانی که کبیره و این‌ها دارد این می‌ماند به رحمت واسعه‌ی خداوند که رئوف و رحیم است. چه معامله‌ای بکند با این‌ها، باقی مانده است به شفاعت اولیا و اوصیا و ائمه و اهل بیت (سلام الله علیهم) و امثال و ذلک. پس معاصی که در کتاب مجید تقسیم به دو نوع شده است، دو قسم شده است که «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِر[3]» این راجع به همان جزای اخروی است و در روایات هم که در صحیحه‌ی حسنی و غیر صحیحه‌ی حسنی کبایر معین شده است، این راجع به این است که معاصی بر دو قسم هستند. نه اینکه همه‌اش کبیر هستند در این مقام، در این مقام کبیره داریم و صغیره داریم مقام جزا، یک این تقسیم به اعتبار اوست.

 یکی هم لحاظ وجوب توبه است که انسان در دار دنیا که معصیت می‌کند، باید از آن گناهش توبه کند در این مقام معاصی دو قسم نیستند، در آن صحیحه‌ی حلبی که می‌فرمود: «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ الْعَظِيمِ ثُمَّ قَالَ كُلُّ ذَنْبٍ عَظِيمٌ»؛ این مقام، مقام توبه است. در مقام توبه تمام معاصی یکسان هستند کبیره و صغیره ندارد، بدان جهت در مقام توبه انسان باید از آن معصیتش توبه کند. علی هذا الاساس اگر ما عدالت را به معنای استقامت فی الدین گرفتیم که عدالت معنایش استقامت فی الدین است، توبه به معنا رجوع است تاب، ای رجع، آن کسی که از این احکام دینی میل کرد و به آن طرف یمین و یسار میل کرد توبه که می‌کند رجوع به جاده‌ی دین می‌کند، توبه وقتی که برایش ندامت حاصل شد و قصد کرد که این معصیت را دیگر ان شاالله به حول قوه‌ی خداوندی به قدر الامکان مرتکب نخواهم شد، ولو قصد این‌طوری باشد‌ که قصد صد در صد نیست ولکن می‌گوید تا بتوانم دیگر نمی‌کنم، تا بتوانم، این هم کافی است. آنکه در روایات دارد بر اینکه کفا بر اینکه بر آن مسلمان عاصی کفا در توبه‌اش که ندم برایش حاصل شود. عرض کردیم که ندم در واقعه‌ای که قابل تکرار است، ملازم با قصد بعدم عود است، قصد عدم العود این‌طور کافی است با قصد آنکه بداند دیگر هیچ تا آخر عمر مرتکب نخواهد شد او را نمی‌گوییم. همین معنایی که به قدر امکان دیگر مرتکب نمی‌شوم این معنا این قصد کافی است در تحقق کسی که توبه کرده است و اینکه توبه را که کرد بر می‌گردد به جاده‌ی شریعت چون «التائب عن ذنبک كم لا ذنب له»، بر می‌گردد به همان جاده‌ی شرع عادل می‌شود.

 اگر ما عدالت را به معنای استقامت فی الدین گرفتیم تمام معاصی میل از دین است، بلا فرق بین ذنب و ذنب آخر، هر وقتی که انسان از جاده‌ی شرع از وظیفه‌ی شرعی‌اش تجاوز کرد این عادل نیست، عدل در دین در این حال ندارد تا مادامی که توبه نکرده است همین‌طور است وقتی که توبه محقق شد به جاده‌ی دین بر می‌گردد. و اما اگر عدالت را به معنا ملکه بدانیم که این حضرات می‌گویند ملکه، بنا به گفته‌ی ما که استقامت فی الدین است مطلق العصیان قادح عدالت شد چه صغیره باشد چه کبیره بوده باشد، اصرار داشته باشد چه نداشته باشد. مادام لم یتب عادل نیست. و اما اگر عدالت به معنای این بوده باشد که انسان در نفس ملکه داشته باشد که آن ملکه ملازمه‌ی با تقوا دارد این لازمه‌اش این است که ارتکاب کبایر هم عدالت را از بین نبرد. ارتکاب کبیره، برای اینکه انسان در نفس ملکه دارد آن موجب می‌شود که از محرمات اجتناب کند. انسان است یک وقتی به یک جایی می‌رسد که نفسش در مرتبه‌ی أماره ظاهر می‌شود، «إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ[4]»؛ که همین‌طور است، نفس قوس صعودی و نزولی دارد. ربّما به واسطه‌ی حالتی که بر انسان طاری می‌شود مومن متقی است، الان هم که این معصیت را مرتکب می‌شود همان ملکه‌ای که هست، هست، تغییر نکرده است؛ ولکن آن شقوتش آن أمّاره بودن نفس در این حال بروز کرده است، یک وقتی موجب می‌شود که شیطان او را فریب می‌دهد؛ بدان جهت مرحوم سید حکیم در اول منهاج، آنجا که ایشان ملکه را عدالت می‌داند، فرموده ملکه‌ای که ملازم است با اجتناب از کبایر غالباً، و اما الاجتناب از کبایر نادراً این ضرری به عدالت نمی‌رساند. بعد ولو قید فرموده است که باید توبه کند اگر توبه نکند فاسق است؛ ولکن عدالت اگر به معنای ملکه بوده باشد ملکه منافات ندارد با اینکه انسان در موارد نادره مبتلا به معصیت کبیره شود؛ ولکن به خلاف اینکه فضلاً از اینکه محقق فرمود: «تنقطع العدالة و تقدح فی العدالة ارتکاب الکبیره و اصرار بالصغیره» این بنا بر مسلک عدالت جور در نمی‌آید. ارتکاب کبیره قادح عدالت نمی‌شود اگر عدالت به معنا ملکه بوده باشد، ملکه با ارتکاب معصیت کبیره نادراً منافات ندارد، مثل اینکه در شخص ملکه‌ی شجاعت است، اما وقتی می‌بیند که یک حالی برایش طاری می‌شود که نه آنجا دیگر شجاعت ندارد، این هم همین‌طور است این ملکه با این معنا منافات ندارد.

پرسش:

[…]

پاسخ:

آقا! نه با این ملکه‌ که انسان معصوم که نمی‌شود در معصوم هم ارتکاب امکان دارد، ولکن واقع نمی‌شود ولکن در عدالت ملکه ملکه‌ی عصمت نیست ملکه، ملکه‌ای است که ربّما نادراً مبتلا می‌شود، بدان جهت می‌گویند از آن مقدس اردبیلی پرسیدند که اگر این حال به تو طریان پیدا کند چه کار می‌کنی؟ می‌گوید پناه می‌برم از طریان آن حال بر من. این منافات ندارد با اینکه ملکه عدالت احیاناً نادراً این‌طور بوده باشد.

 ممکن است کسی اشکال کند، اینکه شما معاصی را در دو مقام حساب کردید، مقام جزاء اخروی و مقام توبه این حرف شما آن وقتی تمام می‌شد که وجوب التوبه وجوبش مولوی باشد، که یکی از تکالیف شرعیه در شریعت اسلامیه این است که مذنب باید توبه کند، بلا فرق ما بین کون الذنب کبیرة أو صغیرة، به حسب جزای اخروی باید توبه کند. بناء علی هذا، مقام وجوب توبه غیر از مقام جزاء اخروی می‌شود دو مقام می‌شود. ممکن است معاصی در مقام توبه همه‌اش عظیم بوده باشند و آن در مقام عقوبت اخروی تقسیم به صغیره و کبیره شود.

 واما مرحوم سید حکیم هم اگر به ابتدای منهاج رجوع کنید وجوب التوبه را تکلیف مولوی می‌داند. بدان جهت می‌گوید عاصی آنکه ملکه دارد، توبه نکند محکوم به فسق است؛ حتی مرتکب صغیره هم توبه واجب است، وجوب نفسی دارد، اگر ملتفت شود که من معصیت کرده‌ام ولو صغیره است با این التفات توبه نکند، آن هم فاسق است. ایشان همین‌طور فرمودند فرق مابین صغیره و کبیره این است در کبیره انسان توبه نکند فاسق است، چه متذکر شود که من زنا کرده‌ام چه متذکر نشود یادش برود توبه نکند، فاسق است. ولکن به خلاف صغایر، صغایر این است که نه، اگر ملتفت شد به ارتکاب این‌ها توبه نکرد فاسق است؛ واما توبه کرد عادل می‌شود. اما اگر متذکر نشد که من این صغیره را مرتکب شده‌ام، یادش رفته است توبه نکند باز هم عادل است، تصریح کرده، فرق مابین صغیره و کبیره در مقام توبه این است که وجوب التوبه مثلاً می‌گوید: تکلیف مولوی بوده باشد. می‌دانید لازمه‌ی این چیست؟ لازمه‌اش این است که کسی توبه نکرد دو گناه کرده است. همان معصیتی که قبلاً کرده است و یک معصیت دیگر، دو گناه می‌شود.

یك نكته‌ی بگویم ما منکر نیستیم که وجوب التوبه می‌توانست تکلیف مولوی شود، شارع بر عاصی توبه را به وجوب مولوی واجب کند، به حیث آنکه اگر توبه نکردم دو عقاب داشته باشم، اما دعوای ما این است که توبه وجوب مولوی ندارد، این را از روایات و غیر روایات استفاده کردیم وجوب شارع بر توبه فقط اعتبار تکفیر کرده است که مکفر ذنوب است، توبه فقط مکفر ذنوب است، چون اعتبار مکفریت کرده است عقل می‌گوید این را بکن، این وجوب توبه اگر در خطاب شارع هم باشد ارشادی است بحکم العقل! شارع فقط اعتبار مکفریت کرده است. بدان جهت عقل می‌گوید که این توبه را بکن. چرا؟ چون اگر توبه را نکنی این استحقاق عقاب می‌ماند، عقل این را می‌گوید. حضرات این را از کجا می‌گوییم؟ از روایاتی می‌گوییم که ظاهر آن روایات این است اگر عاصی توبه نکرد فقط آن سیئه‌ی که قبلاً مرتکب بوده او نوشته می‌شود. اگر تکلیف مولوی شود باید دو تا سیئه نوشته شود، یکی این روایات است، یکی هم قرینه‌ی خارجی داریم. قرینه‌ی خارجی این است که به حسب روایات خداوند متعال باب توبه را بر عباد از رحمت واسعه‌اش باز کرده است، این باب را باز کرده که عباد خلاص شوند. این مناسب با تکلیف مولوی ندارد فقط اعتبار مکفریت دارد. مناسب با تکلیف مولوی ندارد چون عقابش دو تا می‌شود اگر این توبه را نکند. مناسب با باب رحمت بودن توبه منشاء آن رحمت الهی است وجهه‌اش، وجهه‌ی رحمت الهی است این مناسبت دارد با اعتبار مکفریت که اعتبار تکلیف مولوی نبوده باشد.

 به این روایتی كه خدمت تان عرض می‌كنم درست توجه كنید این روایت صحیحه‌ی حفص است، البته این روایت این سندی که می‌خوانم خودش این صحیحه نیست، سند این است که «و عنه عن ابیه عن علی الاشعری»، کلینی نقل می‌کند از علی ا‌بن ابراهیم از پدرش یک سند دیگر هم دارد که «و عن ابیه علی الاشعری»، کلینی نقل می‌کند از احمد ا‌بن ادریس و محمد ا‌بن یحیی جمیعاً عن الحسن‌ ابن اسحاق عن علی ا‌بن مهزیار! عنه عن ابیه و عن ابی علی الاشعری و عن محمد ا‌بن یحیی جمیعاً عن حسن‌ ابن اسحاق عن علی ا‌بن مهزیار. این حسن‌ ابن اسحاق که اینجا هست این بر ما معلوم نشده است که این کیست؛ ولکن صاحب وسائل این دو تا روایت را از کتاب حسین ا‌بن سعید اهوازی نقل می‌کند، و رواه الحسین ا‌بن سعید فی کتاب الزهد عن نضر ‌بن سوید، سند صاحب وسائل به آن کتاب صحیح است، روایت بدان جهت گفتیم صحیحه است. آن جا دارد: «وَبِالْإِسْنَادِ عَنْ عَلِيِّ بْنِ مَهْزِيَارَ عَنِ النَّضْرِ بْنِ سُوَيْدٍ» كه از اجلا هستند، علی ابن مهزیار كه جلالتش واضح است، «عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ» عبدالله ابن سنان كه دلالتش اشهر است «عَنْ حَفْصٍ» حفص الاعور است كه از اجلا است. «قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ (علیه السلام) يَقُولُ مَا مِنْ مُؤْمِنٍ يُذْنِبُ ذَنْباً إِلَّا أَجَّلَهُ اللَّهُ سَبْعَ سَاعَاتٍ مِنَ النَّهَارِ» ‏ از رحمت واسعه ملکه این را می‌گوید تا 7 ساعت این معصیت را ننویسید، «فَإِنْ هُوَ تَابَ» اگر توبه كرد «لَمْ يُكْتَبْ عَلَيْهِ شَيْ‏ءٌ» به او چیزی نوشته نمی‌شود «وَ إِنْ هُوَ لَمْ يَفْعَلْ» اگر توبه نكرد «كُتِبَ عَلَيْهِ سَيِّئَةٌ» برای او یك گناه نوشته می‌شود. در این صحیحه قبلش هم صحیحه‌ی دیگر است از این معلوم می‌شود که وجوب توبه تکلیفش مولوی نیست، همان اعتبار مکفریت شده است. این روایت در وسائل باب هشتاد و پنج، از ابواب جهاد النفس، روایت پنجم و ششم، صفحه 352 است.

 پس الحاصل ماحصل حرف ما این شد که کسی بگوید که وجوب توبه وجوبش مکفری شد پس تقسیم معاصی به دو قسم معنا ندارد، چرا؟ برای اینکه کسی که مرتکب صغیره می‌شود و از کبایر مجتنب است این دیگر وجوب توبه ندارد، همین‌طور برود تا دم قبر همین‌طور برود که کبیره ندارد و صغیره را دارد، این به بهشت می‌رود. پس این وجوب ارشادی توبه برای چیست؟ اگر وجوب توبه تکلیفی بود می‌شد معاصی را به حسب دو مقام تقسیم کنیم به قسمین. و اما چون وجوب توبه ارشادی است و مولوی نیست بدان جهت در معاصی دو تقسیم نمی‌شود. تقسیم به حسب مقام وجوب توبه یعنی در صغیره‌ای که اصرار نیست اصلاً وجوب التوبه هم نیست، چرا؟ چون توبه فقط جنبه‌ی تکفیری دارد، تکلیف مستقلی ندارد و مفروض این است که خداوند در این در صغیره وعده‌ی تنجیزی داده، بعد از اینکه در این صغیره وعده‌ی تنجیزی داده، دیگر عقل چه‌طور می‌گوید که از این هم توبه کن، این برای من عقاب ندارد. ان شاالله یك راست به بهشت می‌روم.

 می‌گوییم نه، ولو وجوب توبه هم ارشادی بوده باشد باز این تقسیم بر حسب دو مقام درست است، چرا؟ چون در روایات هم هست انسان رجوع به نفس کند، نفس انسان بهترین حاکم است. انسان فردایش را نمی‌داند، امروز که در دار دنیا است، عقل می‌گوید ولو فقط تو این معصیت را داشته باشی به بهشت می‌روی آمرزش و بخشیده بر تو می‌شود؛ ولکن بدبخت چه می‌دانی فردا سرت چه می‌آید؟ مرتکب کبیره نشوی یا یک کار دیگری نکنی، تو باید یک مدت فعلاً توبه کنی بلکه فردا مبتلا به یک امری شدی.

 این وجوب ارشادی در صغیره‌ای که انسان مرتکب می‌شود در آن بعد الارتکاب این را دارد در آن عدل ولو وعده، وعده‌ی مطلقه است؛ ولکن وعده‌ی مطلقه مشروط است که تا دم مرگ این‌طور برود. چه می‌داند مکلف همین طور است، بدان جهت عقل می‌گوید باید توبه کنی. بدان جهت وجوب التوبه ولو ما مولویش را هم قائل نشدیم این منافات ندارد که أوسع بوده باشد، در کل المعاصی بوده باشد این وجوب ارشادی، ولکن در مقام جزاء اخروی معاصی تقسیم به قسمین بشوند.

 علی ذلک عبد باید هر وقت همین‌طور شد نفس برای او فتنه کرد و امر ربش را مخالفت کرد، ولو مخالفت کرده نحوی را که از صغایر است، او را باید کوچک نشمارد و از او توبه کند «وَاسْتَغْفِرْ لِذَنْبِكَ الْعَظِيمِ ثُمَّ قَالَ كُلُّ ذَنْبٍ عَظِيمٌ»

والحمدلله رب العالمین


[1] – سوره شوری، آیه 37

[2] – سوره نساء، آیه 48

[3] – سوره نساء، آیه 31

[4] – سوره یوسف، آیه 53

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا