درس صد و ششم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
مسائلی که مربوط بود به جنایت علی الجنین و دیهی جنین و أم الجنین، اینها را بحث میکردیم تا رسیدیم به اواخر، که در اواخر چند مسئلهای هست که قبل از اینکه این چند مسئله را بحث بکنیم این را میگویم که در بحث عاقله در بحث دیات، یک بحث مفصلی است و فعلاً که مسائلی را که بحث میکنیم، یک مقدارش مربوط است به مقدمات مسائل عاقله.
صاحب الشرایع (قدس الله نفسه الشریف) سابقاً بیان کرد، فرمود: دیه را در سه صورت میدهند، تارةً این است که دیهاش را که داده میشود، جنایت عمدی است که موردش، مورد قصاص نیست، ولکن مورد دیه است. هر جا که در مورد قصاص، قصاص ممکن نشد وظیفه منتقل میشود به دیه. یک مقداری که نه، از اول آنکه در مورد شارع مقرر کرده است، دیه است. در ما نحن فیه مورد قصاص نیست، مورد دیه است که دیه داده میشود، دیه یا در جنایت عمدی است یا در جنایت شبه العمد. این دیه را از جانی میگیرند. اگر جنایت، جنایت عمدی شد یا شبه الخطا شد، این دیه را از خود جانی میگیرند.
و اما قسم سوم، آنجایی است که جنایت خطائی است، در ما نحن فیه شبه العمد نیست. خطاء محض از او تعبیر میکنند. معروف ما بین و مشهور ما بین فقهای ما این است که میگویند، جنایت اگر خطائی شد در آن صورت دیهی خطائی را از عاقله میگیرند، از جانی نمیگیرند. ولکن در ما نحن فیه یک نکتهای معلوم بشود و آن این است که در موردی که جنین روح به او دمیده شده بود، بعد به آن جنین جنایتی وارد شد، در این صورت خطاء محضاً در این صورت است که از عاقله میگیرند دیه را، و اما در صورتی که جنین اصلاً روح به او دمیده نشده بود و خلق آخر نشده بود، اگر جنایتی وارد شد خطائی محض، نه جماعتی اشکال کردهاند گفتهاند: از عاقله گرفته نمیشود، گفتهاند: مثل آن دو قسم اول از خود جانی میگیرند. اگر جنایت، جنایت خطائی محض شد و بر جنین روح وارد نشده بود، آن جانی که جنایت زده است، دیهی این جنین را که دیهاش 100 دینار است دیهاش را از این عاقله نمیگیرند که مشهور ملتزم هستند؛ بلکه دیه را از خود جانی میگیرند، مثل قسمین الاولین، که جماعتی از متأخرین منهم صاحب الجواهر (قدس الله نفسه الشریف) فرموده: اگر اجماعی در بین محقق نشده باشد دیه مال جانی است، جانی باید این دیه را بدهد و این هم معلوم بوده باشد در آن اول باب دیات خواندیم، بعضیها گفتهاند: دیهی جنایت عمدی با جنایتی که شبیه العمد است با هم فرقی دارد و او این است که دیه جنایت عمدی یا شبه العمدی این جنایت که روح دمیده شده است، 1000 مثقال طلا میشود، در ما نحن فیه اگر روح دمیده نشده باشد، 100 دینار است، اینها با هم فرقی دارند. اگر جنایت عمدی بود، آن 1000 مثقال طلا را که روح دمیده شده است اگر به وجه عصیان بود جنایت، عمدی بود جانی در عرض یک سال میدهد و اما اگر نه، عمدی نبود شبه العمد بود در دو سال میدهد این دیه را. کأن دو قسط میکنند، قسط اول و نصف ثانی را قسط دوم میدهند و این را در اول دیات گفتیم. مقتضای روایات ما این است، دیهای را که داده میشود یک سال داده میشود و سه سال داده میشود، عمدی بوده باشد، شبه العمد باشد در یک سال داده میشود، و اما اگر نه خطاء محض بوده باشد در عرض سه سال داده میشود. این معنایش عبارت از همین است.
در این مطلب در ما نحن فیه برای عاقله دیه نیست. برای آنکه اگر خطای محض بوده باشد، عاقله متحمل نمیشود که او را در عرض سه سال بدهد، اگر بله عاقله در ما نحن فیه متحمل نشد، ملتزم شد که جانی باید بدهد دیه را، آن جانی که خطاء المحض را میدهد او در عرض سه سال میدهد؛ یعنی سه ثلث میکنند، ثلث دیه را در اول میدهند، ثلث دومش را در ثلث دوم سال، آن سومش را هم در ثالث میدهند در ما نحن فیه. بنابراین چرا این دیه مال جانی بشود حتی در جائی که جنایت بر جنین وارد شده است روح هم به آن جنین داخل نشده بود و این جانی باید دیهاش را بدهد. در این صورت عمدی و شبه العمد و هکذا خطاء در این صورت آن جانی میدهد، عمدش را و شبیه به عمد را و هکذا خطاء محض را قبل ولوج روح که او باید بدهد. برای اینکه شما میدانید، متلف تلفش مستند میشود به متلف، آن کسی که تلف کرده است، این که شخص جانی لگد زده است به شکم مادر و این جنین را انداخته است این زن، این تلف جنین مستند به آن جانی است، اوست و وقتی که اینطور شد اگر دلیل قائم شد در یک جائی دیه به عهدهی کس دیگر است، دلیل قائم شده ملتزم میشویم؛ و اما دلیل قائم نشد، مثل آنجایی که روح دمیده نشده. اگر قتل خطائی بود، القاء جنین خطائی بود، به خطاء محض بود، روح دمیده شده بود، دلیل داریم که عاقله باید بدهد دیه را. و اما اگر روح دمیده نشده و دلیلی نداریم که عاقله باید بدهد، در این صورت و علی القاعده است، علی القاعده این است که متلف ضامن است. تلف حیوان، تلف انسان، تلف اموال، حق تمام اینها مستند به متلف است. یک جایی اگر ضمان به عهدهی کس دیگر گذاشته شد و دلیل قائم شد ملتزم میشویم، و إلا به آن قاعدهی اولیه أخذ میکنیم.
بعد از اینکه اینها را ذکر کردیم کلام در اتلاف جنین بود که جانی جنایتی را وارد کند بر مادر این جنین، لگدی بزند به کمرش یا به شکمش بزند، یا به رحمش بزند، علی کل تقدیرٍ، این جنین تارةً میافتد. جنین که میافتاد تارةً جنین کلأ بیرون نمیآید، جز اعضای بدن جنین ولو روح دمیده نشده یا دمیده شده است، این جزء بیرون میآید. مثلاً یک دستی افتاد بیرون از این رحم مادر، دستی که فقط یک دست است، محقق (قدس الله نفسه الشریف) گفتیم فرق نیست چهطور که اصل الجنین را جانی ضامن استع اگر بعضی از اجزاء الجنین خارج بشود و به خارج بیاید آنها را هم جانی ضامن است. بدان جهت در ما نحن فیه آن دستی را وقتی که آمده است به خارج، به واسطهی این شخص جانی که این جنایت را وارد کرده بود، اگر یک دست بیاید، وقتی که یک دست آمد بیرون جنایت وارد کرد بر أم، در این صورت جنین تارةً جنین میآید بیرون ولکن بعضی اعضایش منفصلاً بیرون میآید، یک دست تارةً جنین بیرون نمیآید فقط دست بیرون آمد. در هر صورت اگر مادر بمیرد به واسطهی این ضربتی که به او وارد شده است، دیهی مادر را ضامن است. دیهی مادر مسلمان بوده باشد حرّ بوده باشد، همان 500 دینار است، نصف دیهی مرد و اگر نه از آن یکیها بود نصف دیهی مردشان است او را دارد. از این طرف از این بچه که به دنیا آمده است، یعنی دستش بیرون آمده، علاوه بر اینکه این جنین را کشته است، این دست را هم بیرون آورده، اگر جنین آمد بیرون، مُرد جنین این دستش را که جدا شده است این داخل میشود دیهاش به دیهی جنین، همان دیهی جنین را میدهند نه دستش را و خودش را.
و اما اگر نه جنین دوتاست، یکی آمده بیرون دستش آمده، آن یکی اصلاً نیامده، ولکن آن جنین مرده است در شکم یا بیرون آمده آن جنین مرده، جنین آخر مستقل است این دستش آمده، اینجا جانی ضامن هست هم مادر را، که مادر مرده، هم جنین را جنین مرده، هم این حمل را، هم این دستی که آمده بیرون، و ظاهرش این است جنین دیگر است آمده است بیرون، همهی اینها را ضمان دارد. بدان جهت در عبادت شرایع محقق (قدس الله نفسه الشریف) اینطور میگوید، میفرماید: ولو ضربها فعلقت عضواً، اگر آن جانی زد مادر را و مادر علقة العضواً، یک دستی انداخت، فان ماتت، اگر مادر خودش مرد، لزمه دیتها، بر آن جانی لازم میشود دیهی مادر و دیة الحمل و دیهی حمل، همان دیهی دستش است. اگر آن شخص مرد، جنین مرد داخل میشود آن دیهی حمل به آن جنین. ولو علقة أربعة ایدٍ، یک زنی بود هیکل دارد اینها بود، جانی زد چهار تا دست انداخت، دوتا جنین میخواهد هر جنین دوتا دست دارد، ما جنینها را ندیدیم، ولو علقة أربعة أیدٍ، فدیة جنین واحدْ، دیهی جنین واحد داده میشود. لاحتمال أن یکون ذلک لواحدٍ، ممکن است این چهارتا دست مال یک جنین بوده باشد. دو دست دارد انسان این نه، جنین چهار دست دارد. در یک کمری که دارد دوتا بدن هست، متصل است؛ ربّما دوتا سر متصل میشود به گردن، دوتا سر دارد یک بدن دوتا سر دارد، ممکن هست یک بدن هم چهار دست داشته باشد، ولو علقة أربعه أیدٍ، فدیة جنین واحد لاحتمال أن یکون ذلک؛ این چهارتا دست لواحدٍ، باشد. ولو علقة العضو ثمّ علقة الجنین، عضو را انداخت بعد جنین را میتاً انداخت دخل دیة العضو فی دیة الجنین، چون که قاعده کلیه گفتیم.
یک جنایت یا دو جنایت انسان در موجودی زد ولکن یکی از جنایتها، موجب شده بود جنایت دیگری تولد بشود. این موجب تولد او شده است، خود آن شخصی که خود آن شیء که موجود شده بود ابتدائاً یا ثانیاً موجود شده بود، وقتی که موجود شده بود اصل شیء تلف شده بود گفتیم دخلت، آنکه متولد شده از جنایتی در دیهی آن جنایت اول؛ انسان دست کسی را برید، زد با شمشیر دستش را برید، این شخص وقتی که دستش را برید مدتی مریض شد، زخم گذاشت بالاخره خودش مُرد؛ آن دستی که دیهاش نصفه دیهی انسان است، او را دیگر نمیگیرن. وقتی که جنایتی که دیهاش أقل است حادث شد از جنایت دیگری که اکثر است، آن دخلت آن جنایت أقل تحت الأکثر، دیگر دوتا مستقله نمیشود، در آن صحیحهی أبو عبیدة الحزاء اگر یادتان باشد امام× فرمود: و اما آن جراحتی که وارد کرده بود اگر خوب شد، همان دیهی او را میگیرد و اگر خوب نشد مُرد داخل میشود دیه تحت دیه آن اصل، این هم حکمی بود که ایشان در ما نحن فیه ذکر میکند. میگوید: ولو علقة العضو ثمّ علقة الجنین میتاً دخلت دیة العضوٍ فی دیة الجنین، و کذا علقاً و مات، زن را زده بود، وقتی دست جنین را انداخته بود، بعد جنین خودش زنده آمد بیرون ولکن آمد بیرون مرد، اینجا هم همینطور است این اول آمده بود دست افتاده بود، او داخل میشود دیهاش به دیهی جنین که دیهی جنین که دیهی جنین میشود.
اما اگر دیهی خود او بود، 50 دینار بود، چون در ما نحن فیه جنین اگر روح دمیده نشده بود 100 دینار بود، نصفش میشد 50، اگر روح دمیده شد 500 دینار بود، و اما در صورتی که روح دمیده نشود همان 50 دینار است که میگفتیم، نصف او میشود. ولو سقط و حیاته مستقرَّ، ضمن دیة الید. میگوید: اگر جنس ساقط شد حیاتش هم مستقر بود، دست هم که قبلاً افتاده ضمن دیة الید، آن جانی فقط دیهی ید را ضامن میشود؛ ولو تأخر سقوطه، ولو سقوط این جنین طول بکشد، جنین نیامد، این دست آمد، چه دیهای داده بشود؟ ولو سقط و حیاته مستقرَّ ضمن دیة الید و الی تأخر سقوط، سقوط تأخیر انداخت، بعد از آمدن بعد از مدتی فإن شهد أهل معرفه أنها ید حیٍّ، اینکه افتاده بود قبلاً این دست، یعنی حیّ است، ید اوست که اینطور آمده، فنصف دیته، نصف دیه میدهد و ألا فنصف مائه، و الا نصف مائه را میدهند نصف مائه چون روح دمیده نشده است، دیهاش 100 دینار است، وقتی که 100 دینار شد نصفش عبارت است از نصف مائه، او را میدهند.
و اما اگر گفتند که نه در این صورت نصفش حیّ است آن که افتاده است، حیّ افتاده است از آن، نصف دیهی او را میدهند، او حیّ است روح دارد آن وقت باید 500 دینار بدهند؛ و إلا اگر به حیات دست شهادت نداد اهل معرفت، آنهایی که اهل خبره هستند، در این صورت فنصف مائه، نصف مائه گرفته میشود.
دوتا مسئلهای باقی ماند. یکی از آن مسئلهها دیة الجنین إن کان عمدأ أو شبه العمدٍ ففی مال الجانی که گفتم و إن کان خطاءً، اگر خطا بوده باشد، فعلی العاقله، بر عاقله میشود. آن وقتی که بر عاقله شد و تستعدا فی ثلاث سنین، در سه سال این دیه را میدهند که در این صورت عرض کردم دیة الجنین اگر عمد است، شبه العمد است، در مال جانی است از او میگیرند و إن کان خطاءً، اگر خطا بود دیهی جنین فعلی العاقله، بر خود عاقله میشود این را عاقله باید بدهد و فتستعدا فی ثلاث سنین، در سه سال میدهند. عاقله چرا بدهد؟ در ما نحن فیه جانی تلف کرده است جنین را، وقتی که جنین را جانی تلف کرده است گفتیم ضمان علی القاعده است بر متلف است، اینکه مشهور گفتهاند باید عاقله بدهد، عاقله میگوید چرا بدهم؟ باید دلیل داشته باشد. آنکه ما دلیل داریم و در بحث عاقله بحث خواهیم کرد، آنجایی را بحث خواهیم کرد که عاقله انسان را ضامن بشود، فقط دلیل داریم که عاقله تلف الانسان را ضامن میشود و در ما نحن فیه عاقله انسان را ضامن نمیشود، انسان در ما نحن فیه روح ندارد. جنین است روح دمیده نشده است، او ملحق به انسان نیست. خداوند متعال در قرآن مجید میگوید: ثمّ خلقناه خلقاً آخر؛ که انسان میشود. خداوند متعال خودش را تعظیم کرده است به فعلش، آن وقتی که روح داخل کرده است به بدن انسان، آن وقت انسان شده است. روی این حساب عاقله که صبی را ضامن میشود عمد الصبی خطاءٌ تحمله العاقله، صبی انسان است منتهی انسان خلق آخر شده است، از آن جماد بودن و خون بودن و اینها خارج شده است، ولکن آن جماد در ما نحن فیه خون بودن، منی بودن، مضغه بودن، علقه بودن، استخوان هم بگویید، استخوانها هم پوشیده بشود از لحم، ولکن تا مادامی که روح وارد نشده است آن انسان نیست. بدان جهت احکام اسلام به او وارد نمیشود، منتهی در بعضی جاها حکم میشود بر اینکه مثلاً جنین مال انسان است، دست انسان خورده است وقتی که آمده است در این صورت دستش پاک است چون که بدنش پاک بود، یک احکامی دارد، ولکن اگر دلیل خاصی در یک موردی نداشته باشیم، حکم میشود بر اینکه احکام خاصهای ندارد، احکام انسان به او وارد نیست. بدان جهت در ما نحن فیه آن جنین را که روح به او دمیده نشده اینطور نیست که او را غسل بدهند، کفن کنند، یا مثلاً نماز بخوانند. تجهیز این احکام به او وارد نیست؛ این تجهیزها احکام مسلمان است. آن مسلمانی که مرده است و فوت کرده است احکام اوست. احکام اینها نیست.
یک بحثی باقی ماند آن را بحث خواهیم انشاء الله. آن عبارت از این است که در ما نحن فیه مسئلهای هست، اگر میّتی را که مرده است کسی برود سر او را ببرد، مرده است میّت است، بعد این سرش را ببرد دیهی رأس میّت یعنی شخص مرده است، دیهاش دیهی جنین است، یعنی 100 دینار است. بدان جهت در ما نحن فیه این 100 دینار ولی این طفل یا حاکم شرع 100 دینار میگیرد به ورثهی آن میّت داده نمیشود، میّتی که مرده بود، سر او را بریدند این پول را به ورثهی او نمیدهند، راست است که ما ترک میّت آن پولی که برای میّت میرسد یا داشته مال ورثه میشود، به ورثه میرسد. الا أنه، این مال به ورثهی میّت نمیرسد، این مالی است که به خود میّت میرسد، ملک خود میّت است کسب نیست، برای کس دیگری کسب بکنند، این کسب خود میّت است مالی است که خود میّت به دست خودش به دست آورده است؛ چون که جنایت زدند به او، به او میرسد. وقتی که به او رسید صرف میکنند این مال را بر خیرات آن میّت، سرش را قطع کردهاند.
ببینید محقق چه میگوید، مسئلتان بود، یکی را گفتیم مسئله ثانیه فی قطع الرأس المیّت، یعنی شخصی که قبل از قطع میّت است، سر او را بریدن که مسلمان حرّ است مائة دینارٍ، که مثل آن دیهی جنین است و فی قطع جوارحی بحساب دیته، میّت بود یک کس جانی آمد دستش را برید، نصف دیهاش را باید بدهد و فی قطع جوارح المیّت بحساب دیة المیّت است. وقتی که یک دستش را برید 500 تا نمیشود، چون که میّت 100 دینار دیهی جنین دیهی اوست. یک دستش بوده باشد میشود 50 دینار، یک دست میّت را بریدند نه اینکه زنده بود دستش را بریدند آن 500 درهم است، و آن هم به ورثه میرسد به کس دیگر نمیرسد؛ آن دیهای که به میّت میرسد در مقابل که دیهی کسبی است مال گیرش میآید در مقابل نفس الاعضا، او منتقل به وارث میشود. از دیة المیّت ترکته، یا من ترکتهی، از ترکهاش است.
و اما جایی که شخص به او جنایت میرسد، قبل از جنایت میّت است، اگر قبل از جنایت میّت است او را دیهاش را میگیرند، اولیائش میگیرد میتوانند اجازه بگیرند صرف در خیراتش بکنند یا اگر نگرفتند حاکم شرع خودش صرف میکند او را در خیرات آن شخص. میگوید: و کذا فی شجاجهی و جراحهی، جراح میّت، در آنها همینطور است. باید از دیهاش صرف در او بشود. ولا یرث الوارث میّت منها شیئاً، از این دیه چیزی نمیرسد ولتصرف فی وجوه قرباً، کارهایی که قربی هستند عبادت هستند از طرف میّت صرف میشود این پول در او، بالروایه، به واسطهی روایتی که دارد، انشا الله میخوانیم هفتهی دیگر. و قال علم الهدی (رحم الله) تکون بیت المال، سید رضا علم الهدی فرموده است: این به ورثه مربوط نیست. تکون البیت المال، برای بیت المال میشود یعنی صرف در خیرات میّت نمیشود، مصارف بیت المال میشود.
و الحمدالله رب العالمین.