درس صد و پنجم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
اینجا قرعه انداخته میشود، چرا؟ چون که منصوص است. علاوه بر این میشود گفت که مشکل است حکم ظاهری، که بگویید: نه فرزند این است و نه فرزند آن، مادرش او را زایده منتهی یکی از این دو نفر شوهر است و یکی هم وجه شبهه است. هر دو تا وجه شبهه است که مثال است، آنجا نظیرش قرعه واقع شده است، امهای را چهار نفر خریدند، هر چهار تا صبر نکردند وطی کردهاند همان امه را، امه ولو پیدا کرد، ام ولد شد زاید نمیدانیم این ولد از کدام نطفهی هر چهار نفر است، امام فرمود: قرعه انداخته میشود؛ هر کدام به اسم او در آمد او صاحب ولد آن است که قرعه او را تعیین کرده است.
منصوص است اینکه مشکل بشود یا نشود مهم نیست یا مسئله چوپان که یکی از غنمها را فعل قبیح انجام داده بود گفت قرعه بیندازیم، دو قسم میکنند قرعه میاندازند در این طرف است یا آن طرف تا بالاخره یکی در میآید، چون که آن یک طرفی که در آمد آن را دوباره دو قسم میکنند، آن طرفی که دو قسم شد باز دو قسم میکنند تا به یکی میماند.
والحمدالله رب العالمین.
بسم الله الرحمن الرحیم
درس خارج فقر بحث دیات، توسط آیت الله تبریزی، تهیه شده در سال1382 هجری شمسی، توسط دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم، واحد صوت.
بسم الله الرحمن الرحیم
فروعاتی و مسائلی از باب دیات باقی مانده است و این فروعات و مسائلی که محقق در مقام ذکر میفرماید و اینها عنوان قاعده کلیه را دارند؛ از این قاعده کلی استفاده میشود و اینها را اگر تمام کردیم به حول و قوه الهی، مطالبی که در باب دیات ذکر میشود و باقی مانده است آنها حل میشود.
یکی از آن مطالبی که بود و میگفتیم و شروع کردیم این بود که گفتیم قتل در صورتی صادق میشود که فعل این شخص قتل بود و قاتل است و آن شخص مقتول است، آن وقتی صدق میکند عنوان القتل که آنکه به او مقتول گفته میشود، او حیات مستقرهای داشت قبل از این جنایت و به واسطه این جنایت آن حیات مستقره از بین رفت. میدانید که قاتل و مقتول متضایفین هستند؛ اگر قتل محقق شد، او میشود مقتول این فاعل میشود قاتل. و اگر عنوان قتل موقوف باشد به حیات مستقره، وقتی که حیات مستقره نبود نه قاتلی هست، نه مقتولی هست. مثل این است که اینطور میگفتیم، محقق (قدس الله نفسه الشریف) و دیگران این فرع را اینطور استفاده کردهاند، که گفتهاند: در ما نحن فیه جنینی بود و آن جنین متولد از امه بنا شد بشود؛ ولکن قبل از اینکه ولادت حاصل بشود، شخص جانی آن امه را که حامله است و حملش هم قریب است وضع بشود آن امه را زد، و علقه، این امه جنین را انداخت. کسی که از اینها زد امه را امه انداخت، یک شخص دیگری آنجا بود، آن جنینی را که امه انداخت او را سر او را برید، در ما نحن فیه چه بگوئیم؟ این دو نفر کدام یکی از اینها قاتل است؟ آنکه امه را زد و امه انداخت آن قاتل است، یا آنکه سر جنین را برید او قاتل است؟ البته جنین، جنینی بود که روح داشت، روح به او وارد شده بود، ولوج کرده بود، یعنی خلق آخر شده بود که جنین 1000 مثقال طلا دیهاش است. انسان کامل شده بود. کدام یکی از اینها قاتل است؟
بنا شده بگویم از شیخ هم نقل کردهاند که هیچ کدام از این دو نفر نه آن شخصی که امه را زده است، امه القا کرده است این جنین را، نه آن جانی قاتل جنین است؛ نه آن کسی که سرش را برید قاتل است؛ هیچ یکی قاتل نیست. چرا؟ چون در قتل باید حیات مستقره داشته باشد مقتول؛ این در ما نحن فیه که جانی امه را زده است، محتمل است آن وقتی که امه را زد، امه انداخت به انداختن خود امه که این جنین را انداخت حیات مستقره نداشت، محکم خورد به زمین این امه که انداخت جنین را، حیات مستقره از او رفت، حیات مستقره معنایش این است که اگر دست نزنند نمیماند میمیرد. حیات مستقره ندارد. وقتی که افتاد زمین روحش جدا شده، آن کسی که جانی بود او روح را از بین نبرده است این حیات مستقره را خود این وقتی که به زمین افتاد، حیات مستقرهاش رفت. خورد به زمین. آن جانی دومی هم که سر او را برید او هم قاتل نیست، چرا؟ چون حیات مستقره رفته بود از جنین یا مرده بود روحش هم جدا شده بود یا داشت جدا میشد روحش، حیات مستقره نداشت. بدان جهت در ما نحن فیه قود در ما نحن فیه نیست، یعنی قصاص. نه از جانی قصاص میکنند، نه از آن دومی که سر را بریده قصاص میکنند. قصاصی در بین نیست؛ چرا قصاص در بین نیست؟ چون حیات مستقره محرز نیست که به فعل یکی از این دو نفر رفته است. بعضیها گفتهاند استصحاب است، وقتی که اولی زد امه را، امه انداختع احتمال میدهیم به خوردن این بچه به زمین حیات مستقرهاش نرفته، دوم که سرش را میبرید حیات مستقره داشت آن جنین. بدان جهت استصحاب میکنیم، میگوییم: یک وقتی این جنین حیات مستقره داشت، نمیدانیم این حیات مستقره آن وقتی که سرش را میبرید این دومی مانده بود یا نه، استصحاب میگوید: مانده بود. چون علم به زوال نداریم. این را تا اینجا گفته بودیم که این استصحاب فایده ندارد. چرا؟ چون اگر حیات مستقره بود این دومی قاتل است. اما حیات مستقره وجود واقعیش ملازم است با قاتل بودن این دومی که سر بریده است.
واما استصحاب حیات مستقره، که حیات مستقره درست نمیکند. تعبد است و تعبد امر به ترتیب اثرش است. این کشتن اثر شرعی نیست، اثر تکوینی است به اینکه حیات مستقرهاش از بین رفت و آن وقت آن به واسطه فعل دومی و قاتل شد. استصحاب بقاء حیات مستقره را بقاء واقعیش را درست نمیکند و بقاء واقعی آن موجب موجب این معنا است که قاتل بشود؛ بدان جهت اثر تکوینی است. بدان جهت در ما نحن فیه نه او قصاص دارد نه این دومی. محتمل است که وقتی که این جنین به زمین خورد، حیات مستقرهاش رفت. اولی حیات مستقره را نبرد، این امه که انداخت این را مادر انداخت، به انداختن حیات مستقره رفته است. جانی اولی نیست. جانی دوم هم که سر بریده است به او هم مربوط نیست، به هیچ کدام از این دو نفر قصاص متعلق نمیشود.
اگر هر دو را گرفتند بردند نزد حاکم شرع، به او گفتند یکی از اینها امه را زد و امه هم سقطش را انداخت، بعد نگاه کردیم به جنین دیدیم روح ندارد، مرده است اما چه کسی این را کشت، نمیدانیم. بدان جهت حاکم شرع میگوید: هر دوتا را رها کنید؛ ولکن بعد از تعذیر؛ چون که اولی که زده است امه را مستحق تعذیر است، آن تعذیر میشود، دومی که سر بریده این هم تعذیر میشود، میت اگر اعضایش را قطع کنند هر عضوش دیه دارد، منتهی دیه میّت، دیه جنین دارد. این هم خود جنین است که سرش را میبریدند، باید100 دینار بدهد. این مسائلی است که صاحب شرایع ذکر میکند در ما نحن فیه.
اما این دومی که سر بریده باید100 دینار بدهد، چرا؟ چون خود قطع رأس میّت الی کل تقدیرٍ یا سر را بریده کشته، زنده بود باید آنجا 1000 دینار بدهد، 100 دینار با900 دینار دیگر بدهد؛ الان که محرز نیست که900 دینار دیگر باید بدهد، 100 دینارش را باید بدهد. قطع رأس کرده است. در روایتی که دارد نظیر این که مسئلهای خواهد آمد در این نظیر، بقیهاش را بیتالمال میدهد. در این صورت چون که اثبات نشد قصاص، بلکه دیه نفس هم ثابت نشد، چون قتل ثابت نشد، در این صورت حکم میشود بر اینکه این شخص100 دینار را بدهد و این تعذیرها به آنها زده میشود. و یک حرف را هم که سابقاً گفتیم، گفتیم که نه اگر محرز هم بشود آن کسی که سرش را برید محرز بشود که زنده و حیات مستقره داشت، هیچ چیزی نشده بود به بچه، این دومی سرش را برید، این بچه بیچاره را کشت از بین برد، باز قصاص نمیشود دومی، چرا؟ چون که سابقاً گفتیم: آن کسی که او را قصاص نمیکنند چون که اهل قصاص گرفتن از او نیست؛ ولو آدم کشته، مثل دیوانه، دیوانهای زده است انسان را کشته، دیوانه را نمیکشند. اگر کسی دیوانه را بکشد، من لا یقاد له لا یقاد منه، آن کسی که برای او قصاص نمیکنند بر دیوانه قصاص نمیکنند، به خاطر شخصی، در ما نحن فیه به آن شخص هم قصاص نمیکنند به خاطر کشتن دیوانه. بچه هم همینطور است، من لا یقاد له لا یقاد منه، وقتی کسی بچه صغیر را بکشد، قاتل را که نمیکشند، چرا؟ چون بچه اگر کسی را بکشد عمد الصبی خطاءٌ تحمله العاقله، فقط دیه خطائی محض گرفته میشود، آن هم در ما نحن فیه به خاطر این بچهای که قصاص نمیشود کس دیگر هم به خاطر بچه قصاص نمیشود.
ـ قاتل مجنون را نمیکشند چون مجنون را قصاص نمیکنند، منتهی یک مسئله هست، مجنونی حمله کرد به شخصی، قصد حمله داشت، این هم ملتفت شد که مجنون حمله میکند، خیلی هم مخوف است. دید چارهای ندارد مگر اینکه مجنون را بکشد. دم مجنون ریختن هدر است، چون که حمله میکند هجوم دارد، چیزی بر کسی که این مجنون را کشت نیست. دمش هدر است. و اما اگر مجنون بیچاره است، قصد حمله نداشت، این شخص آدم بدی بود گفت: مجنون در دنیا بماند فایدهاش چیست؟ بگذار راحتش کنم، زد مجنون را کشت، او حمله نداشت. در این صورت از این شخص قاتل دیه میگیرند. حیات مستقره داشت. چون که قصاص نمیشود نمیتوانند اولیای مجنون قصاص مطالبه کنند دیه گرفته میشود.
بعد در ما نحن فیه محقق (قدس الله سره) یک عبارتی هم دارد، او را هم برای شما بیان کنم، آن عبارتش این است: ولو ضربها فعلقت عضواً، تا حال کلام ما جایی بود که آن امه را که حامله بود زده بود آن شخص جانی آن وقت جنین را انداخته بود؛ ولکن ولو ضربها، اگر امه را زد جانی فعلقت عضواً، این هم عضوی را انداخت، این ام که امه است، جنین نینداخت در خارج، دستی را انداخت، از آن باطنش دستی را انداخت، فان ماتة، دست را که انداخت خودش مُرد از آن ضربهای که به امه وارد شده بود، لزمه دیتها، لازم میآید بر او جانی دیه این امه، و در این صورت لزمه دیتها، دیه آن امه و دیة الحمل، دیه این حمل عبد است، از حمل جدا شده آمده، آن حمل را دیهاش را مستحق میشود؛ یعنی مولایش مستحق میشود، ولو علقة اربعة عیدٍ، اگر اربعة عیدٍ بیندازد، این امهای است که چهار دست انداخته، در این صورت فدیة الجنین الواحد، دیهی جنین واحد که 100 مثقال طلاست، اگر مسلمان بوده باشد آن جنین، و دیة الجنین واحد لاحتمال عن یکون ذلک لواحد، محتمل است 4 دست مال یک جنین بوده باشد. 4 دست دارد. ولو علقة العضو ثمّ علقة الجنین؛ عضو را انداخت، بعد جنین خودش را انداخت. ثمّ علقة الجنین میّتاً دخل الدیة العضو فی دیته، میّتاً انداخت، یعنی زنده بود در این صورت فدخل دیة العضو فی دیة الجنین؛ وکذا لو علقة علقاً و ماتَ، زنده انداخت جنین را ولکن مرد. قاعده کلیه گفتیم اگر یادتان بوده باشد، اگر بنا بشود جنین بمیرد یا شخص بمیرد فرقی نمیکند شخص بزرگی بمیرد که به او جراحت زده بودند، دیه جراحت دیگر اخذ نمیشود دیه موت اخذ میشود، دیه میّت اخذ میشود.
آن دیه میّت دخلت، آن دیه جراحت داخل میشود در عضو داخل میشود در آن دیه خود میّت. بدان جهت گفتیم که میشود یک دیه نفس. این را هم میفرماید: اگر القا کرد جنین را زنده مرد، آنکه از او قبلاً جدا شده بود، افتاده بود از جنین او دیهاش ملقا میشود، القا میشود. این فرمایش ایشان است. این را هم میفرماید: ولو سقط بحیاته مستقر، دستش افتاد جنین هم بعد افتاد، ولکن حیات جنین مستقر بود، نمیمرد. در این صورت ضمن دیة الید، جانی دیه ید را ضامن میشود چون جنین نمرده است، ولو تأخر سقوطه، این مادر افتاد. بعد از زمانی این دست افتاد از آن رحم مادر؛ ولو سقط و حیات مستقر ضمن دیة الید، ولو تأخر سقوط الید فان شهد اهل المعرفه انها ید حیٍّ، جنین حیّ است، یعنی این ید غیر از آن ید جنینی که در باطن است، این خودش یک جنین حیّ است فنصف دیة الید، نصف دیه را دارد. والا فنصف المائه، نصف مائه میشود؛ چون اگر روح داشته باشد در ما نحن فیه میشود500 دینار، اگر نه اهل معرفت یعنی اهل خبره، شهادت ندادند که این ید زنده است این مقداری که از جنین بی روح یقیناً این دست افتاده است، این مقدارش باید بدهد. نصف مائه را باید بدهد که بی روح است آن وقت این هم حکمش اینطور می شود که ایشان میفرماید.
بعد رسیدیم به دوتا مسئلهای که دو تا مسئله مهم است، یکی از این مسئلتین این است که خواهیم گفت دیه تارةً دیه عمد میشود و ٱخری شبه العمد میشود و ثالثتاً خطاء المحض میشود. آن دیه عمد و شبه العمد از جانی گرفته میشود جانی باید بدهد؛ اما دیهای که دیه خطاء محض است او گفته میشود که از عاقله گرفته میشود محقق هم او را ملتزم میشود مثل مشهور ما بین الفقها این است که شبه الخطاء نیست، عمد نیست، خطاء محض است این عاقله باید بدهد. منتهی این عاقله که باید بدهد دو جور است، یکی این است که در غیر جنین که خطاء محض است، عاقله میدهد اشکال دارد. و اما در جائی که روح دمیده نشده به جنین، ولکن به خطاء محض این جنین انداخته شده است، آیا این خطا محض را هم باید عاقله بدهد یا خطاء محض را آن وقتی عاقله میدهد که روح دمیده شده باشد به جنین؟ والا دمیده نباشد این جنین مثل سایر حیوانات است، انسان نیست، خلقاً آخر نیست، فتبارک الله احسن الخالقین این به این گفته نشده است. اینکه شارع امر کرده است دیه خطا و دیه عمد اینها را بر جانی است باید بدهد و اما خطاء المحض در عرض سه سال داده میشود و خواهد گفت بر اینکه عاقله باید بدهد، معنایش جنینی که روح دار بود، انسان بود، تبارک الله احسن الخالقین بود، این چون ابا میکنند از دادن، شارع واجب کرده است بر عاقله که باید بدهد او را. این در ما نحن فیه این است.
این را ما از کجا استفاده کنیم که در ما نحن فیه عاقله در جایی میدهد دیه را که ولوج روح شده باشد والا نمیدهند، این فقط استفاده کردن از اینکه تعبیر شده است به ما بعد ولوج روح تعبیر شده است که این خلق آخر است. آن خلق اولی کان خلق الانسان نیست، خلق آخر است، این خلق الانسان را باید تدارک کند آن شخصی که عاقله است، و اما آنجایی که نه روح دمیده نشده است، یک تکه گوشت است، یک تکه خون است، اینها انداخته شدهاند اینها دیهای ندارد برای عاقله. بلکه در ما نحن فیه بر میگردیم به اصل القاعده، اصل قاعده را گفتیم این است تلف به هر شخص مستند است او باید این تلف را تدارک کند؛ در ما نحن فیه آن شخصی که زد امه را، و روح هم دمیده نشده بود به جنین، اتلاف جنین به واسطه فعل کیست؟ فعل آن جانی است. امه را زد و امه این بچه را انداخت. ولو قهراً انداخته است، در ما نحن فیه او باید تدارک بکند دیه را و دیه هم قبل ولوج روح آن دیه 100 دینار بود، بدان جهت در ما نحن فیه اگر این را انداخت و این قبل ولوج روح تدارکش را بعضیها گفتهاند: به غرّه. بدان جهت میگفتند به غرّه عبد و امهای است که نوعاً عبد تعبیر کردهاند که این دیگر ولوج روح نشده باشد به آن جنین در این صورت باید آن جانی غرّه بدهد، یعنی یک عبدی بدهد که قیمتی داشته باشد. این بود و ما هم گفتیم که در ما نحن فیه این نحوی که ذکر شده است این قیمتی ندارد، فقط دیه دارد دیهاش که 100 تا است را باید بدهد. این 100 تا را دادند بر آن کسی که اتلاف کرده است؛ الی القاعده است. اینکه میگفتیم الی القاعده نیست دلیل ندارد، این 100 تا را در ما نحن فیه عاقله بدهد دلیل ندارد، ولوج روح نشده ، و اما خود آن کسی که اتلاف کرده است او 100 مثقال طلا را بدهد این اشکالی ندارد.
والحمدالله رب العالمین.