درس صد و سوم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در این مسائل فروعات جنین بود. جنایت بر جنین که این فروعات محل ابتلا هم هست فی زماننا هذا کثراً.

 محقق (قدس الله نفسه الشریف) از این فروعات این فرع را ذکر می‌کند، می‌گوید: اگر به زن حامله‌ای جنایت واقع شد و جنایت، جنایت خطائی بود، خطاء محض بود، یعنی آن جانی قصد نکرده بود جنایت بکند به این زن؛ ولکن تصادفاً فعلی را که قصد کرده بود اتیان کند آن فعل مصادفت با زن کرد و نسبت به او جنایت حساب شد که حامله بود، حملش را انداخت. وقتی که حملش را انداخت آن ولی جنین ادعا کرد این جنینی که انداخت به واسطه جنایت تو، این جنین حیّ ‌بود، روح به او ولوج کرده بود، مجرد از روح نبود؛ یعنی معنایش عبارت از این است که این جنین حیّ حساب می‌شد دیه‌اش هم 1000 دینار است. آن جانی که جنایت کرده خطائاً، او اقرار کرد این بچه را که انداخت، بچه زنده بود. از انصاف نباید دور رفت، چون که دیه بر عهده او نیست، خطا محض است دیه بر عهده عاقله طفل است، عاقله جنین است. احتمال این است که بگوید چرا حق را نگویم؟ بچه زنده بود دیه را که باید کس دیگر بدهد، دیه خطاء محض است، محقق می‌فرماید: در این صورت عاقله که دیه می‌دهند، عاقله نمی‌دانند این جنین زنده بود، عاقله که دیه را محتمل می‌شود. اگر بیّنه‌ای در بین نباشد، – مسئله، مسئله مهمی است ـ که آن بیّنه اثبات کند بیّنه شرعی که این جنین زنده بود، روح داشت. بیّنه‌ای در بین نباشد. فقط اقرار جانی است یکی هم دعوای ولی جنین؛ که این‌ها ادعا می‌کنند که زنده بود، می‌گوید: در این صورت عاقله 100 دینار می‌دهند، عشر دیه را می‌دهند چون که جنین که روح دمیده نشده، دیه او همان 100 دینار است، عشر دیه حرّ. اگر پسر باشد و50 دینار است اگر نه جنین انثی بوده باشد و زنده باشد.

می‌فرماید: عشر این دیه کامله اگر پسر بوده باشد جنین، عشر دیه جنین بی روح می‌شود، عاقله می‌دهد. وقتی که100 دینار او داد، می‌ماند900دینار،900 دینار را باید جانی بدهد، مازاد در دیه جنین را این شخصی که اقرار کرده است جانی است، که جنین زنده بود این900 دینار را باید بدهد.

ـ ولوج روح شده، انسان کامل است. بدان جهت بعد از ولوج روح این خلق جدید است، دیه‌اش 1000 دینار است، مذکر باشد مونث باشد نصف او می‌شود. بدان جهت مونث باشد، یا مذکر باشد آن مقدار جنینی که روح دمیده نشده است، آن مقدار را عاقله می‌دهد، بقیه را آن شخص جانی می‌دهد. آن عشر را عاقله می‌دهند به جانی مربوط نیست، برای آنکه در روایات وارد شده است مفتا به بین الاصحاب است، اقرار جانی بر عاقله نافذ نیست. جائی بر عاقله است آنجا جانی اقرار می‌کند بر علیه عاقله، آن اقرار اثری ندارد. آن اقراری اثر دارد که شخص بر علیه خودش اقرار کند. اما اگر بر علیه شخصی اقرار کند، آن شهادت می‌شود. اگر عادل باشد شرایط شهادت را که حس واقع است محرز بشود، متعدد بشود از باب شهادت است، و الا اقرار علی الغیر نافذ نیست. چون که این 900 دینارش اقرار علی العاقله است نافذ نیست. در روایاتی دارد برعاقله نافذ نمی‌شود اقرار آن جانی 3 چیز است که آن‌ها اقرار بر عاقله چیزی نیست، یکی از آن هم چیز اقرار جانی است، که نفوذی ندارد، چرا؟ چون که اقرار بر علیه است. بر علیه خودش اقرار نمی‌کند اقرار العقلا علی انفسهم جایز، اینجا اقرار علی العاقله است؛ عاقله اقرار نکرده است، اقرار بکند که زنده است نافذ می‌شود. و اگر بعض عاقله اقرار بکند آن دیه بر بعض نافذ می‌شود. اگر شهادت از آن عاقله شد بر همه نافذ می‌شود. شرایط شهادت در آن بعض نشد در آن بعض نافذ می‌شود نسبت به عده ایشان.

پس بدان جهت در ما نحن فیه اقرار علی الغیر است، نافذ نیست. اقرار العقلا علی انفسهم. این تخصیص هم ندارد. مگر اینکه علم داشته باشیم این اقرار بی خود است این به مصلحت دیگر اقرار می‌کند. شما بفرمائید اینجا جای شبهه‌ای است، بگوئید چرا کثرش را این شخص جانی بدهد، چون که جانی دیه برعهده او نیست، خطاء محض است در خطاء محض دیه به عهده عاقله است؛ چون که اقرار است نافذ نیست، چرا جانی بدهد؟جانی که دیه به عهده‌اش نیست. اقرار بر علیه او نکرده است اقرار بر علیه باید بکند پس چرا می‌گوئید به او نافذ است؟ جواب صحیحش و متینش اختصاص به این مورد ندارد، در تمام مواردی که شبیه مثل این مقام است جاری می‌شود. آن قاعده اولیه این است که دیه به عهده جانی است مطلقا؛ عمدی باشد، خطائی باشد، شبه عمد بوده باشد، قاعده اولیه که اتلاف مال که جنایت است، اتلاف نفس که جنایت است، اتلاف عضو که من الجنایت است، جرح عضو که جنایت است عمداً باشد یا سهواً، این‌ها همه‌اش به عهده جانی است، چون متلف اوست، او تلف کرده است. جنین را هم او کشته است، منتهی به خطای محض، او مستند به اوست. الی القاعده او ضامن است، از این رفعیت کردیم در آن خطای محضی که در آن مورد دیه بر عاقله است. آن در صورتی که غیر اقرار جانی باشد، چون که اقرار جانی به او نافذ نیست به عاقله تکلیف نمی‌آورد.

 در ما نحن فیه بر آن عاقله آنکه یقینی است او به عهده عاقله است که عاقله هم یقین دارند که می‌گویند: جنین افتاده است جنین هم دیه‌اش 100دینار است، او به عهده ماست. واما زاید بر او را که عاقله اقرار ندارد، جانی به عهده خودش است. قاعده اولیه این است که دیه به عهده اوست، آن ادله‌ای که ضمان بر عاقله است این مورد را خارج نکرده، این در همان قاعده اولیه باقی است که آن اقرار است و آن اقرار جانی است، اقرار جانی هم مقتضایش همین است که ذکر کردیم. این یک صورت است.

 صورت دیگر این است که نه، در این صورت شخص جانی انکار می‌کند، می‌گوید: این بچه که به قتل خطائی محض مرده، مرده نیست روح نداشت، این جنین خالی از روح بود افتاد، ولی می‌گوید: روح داشت، ولی یا پدرش است یا جدش است اگر پدر نداشته باشد جدش ولی است، ورثه جنین، آن‌ها که از جنین ارث می‌برند، روح داشته باشد یا نداشته باشد، آن‌ها دیه‌اش را ارث می‌برند حکم ارث را دارد. بدان جهت در ما نحن فیه جانی می‌گوید: نه، این جنین مجرد از روح بود افتاد، یک وقت اینجا آن ولی که می‌گفت: روح داشت، می‌گوید یا جانی من دروغ نمی‌گویم، من بیّنه دارم، شهادت عدول دارم که این جنین روح داشت، اگر شاهد داشته باشد این می‌شود بحث قضا. در این صورت وقتی که بیّنه آورد ولی، اثبات می‌کند در آن صورت تمام دیه به عهده عاقله است، چرا؟ چون بیّنه نافذ است بر عاقله، بیّنه مثل علم است، علم به عاقله است. اقرار جانی نافذ نیست، اقرار غیر نافذ نیست، برای عاقله؛ واما بیّنه، بیّنه نافذ است. حتی اگر جانی هم بیّنه داشته باشد که جانی بیّنه دارد که این روح نداشت، مع ذلک بیّنه دارد که روح نداشت، بیّنه آن ولی که می‌گوید روح دارد، او مسموع است.

 این را می‌دانید این باب قضا که قضاوت می‌شود، پیش قاضی به حمل شایع می‌روند که آن قاضی که شرعاً قاضی است و حکمش نافذ است، می‌روند و اوله شرعیه دارد آن قاضی واقع را که نمی‌داند، اگر واقع را بداند به علم خودش حکم می‌کند، می‌تواند با علمش، نه اطمینان به یقین خودش به علم خودش قاضی حکم می‌کند. در بحث قضا ذکر کرده است. بدان جهت در این مواردی که مردم مرافعه می‌برند نزد قاضی، قاضی نوعاً یعنی الا ما کالنظر واقع را نمی‌داند. چون که علم غیب که ندارد. حضرت داود بود که به علم نبوت حکم می‌کرد، حتی نبیّنا هم می‌گفت: انّما اقضی بینکم بالبیّنات و الایمان، بالایمان و البیّنات. سرّش همین است. چون خداوند متعال از او این را خواسته بود، چون اگر به علم خودش حکم می‌کرد، متهم می‌شد نبی اکرم. دشمن خیلی داشت، می‌گفتند: با او همسایه بود، با او سلام و علیک خیلی داشت بدان جهت به او حکم کرد. نه به واسطه بیّنه؛ چون که جای اتهام است می‌دانید کسی که در این منسب ولو در این مناسبی که با حکم یک اختلافی دارند بنشیند می‌داند که مردم را متهم می‌کنند به حکم، خورد یا نوشید و حکم کرد به له او. رسول اکرم می‌فرمود: انّما اقضی بینکم بالبیّنات والایمان، یعنی من کاری ندارم بیّنه باشد حکم می‌کنم، بیّنه نباشد با یمین حکم می‌کنم. روی این حساب که در این بحث بیّنه و الایمان که گفتیم ایمان هم بیّنه است یا حکم بیّنه را ندارد؛ الی هذا الاساس، قاضی علم ندارد.

 شارع در حق کسی که واقع را نمی‌داند که چیز حجت کرده است؟ قواعدی را حجت کرده، اهمّش استصحاب است، قاعده ید است، اینها به قواعد هست. قاضی می‌گوید: یک وقتی این جنین روح نداشت، جنینی که ساقط شده روح نداشت یقیناً چون حالت سابقه دارد، من شک می‌کنم که آیا موقعی که افتاد به زمین روح داشت یا نداشت، تا آن وقت روح آمده بود یا نه، استصحاب می‌گویند: جنین مجرد بود و در همین جنین مجرد بودن تا حین سقوط باقی بود. پس قولی که مقدم است، قول آن جانی مقدم است می‌گوید جنین کذا بود. در این صورت ولی که می‌گوید: روح داشت قولش مخالف با حجت است یا موافق حجت است؟ قولش مخالف حجت است، چون که قول جانی موافق با استصحاب هست نزد حاکم که جنین مجرد بود. الی هذا البیّنه علی من ادعا، کسی که بر خلاف حجت عند القاضی ادعا کرد، او باید بیّنه بیاورد، دعوایش او را مدعی قرار می‌دهد. آنکه بر وفق حجت حکم می‌کند، او را منکر قرار می‌دهد. پس جانی منکر است، آن شخصی که ولی جنین است او مدعی است. او بیّنه دارد بر حکم. گفت آدم‌های حسابی بیاورم تا شهادت بدهند، او هم داشت. او هم آدم داشت، بیّنه ممکن را می‌گویند بیّنه خارج. بیّنه مدعی را می‌گویند بیّنه داخل. این بیّنه داخل معتبر است و اثبات می‌کند که روح داشت. بیّنه خارج اعتباری ندارد، این طور می‌گوید، مسلک مشهور این است که بیّنه حجیت ندارد. منکر بیّنه درباره‌اش حجت نیست. بیّنه یمین است، البیّنة علی من الادعا و الیمین علی من المنکر.

در بحث قضا اگر نگاه کرده باشید، ما به این مسلک مشهور اشکال کرده‌ایم، گفتیم: راست است که در روایات متعدد است حتی روایاتی که رسول الله بیان کرده است که آنجا البیّنه علی من ادعا و الیمین علی من المنکر، معنایش عبارت از این است که منکر بگوید که من بیّنه می‌آورم بر این کارم که این‌طور نیست که این می‌کرد، قسم نمی‌خورم. قاضی می‌گوید: برو بیرون، بیّنه به درد نمی‌خورد از تو، تو باید قسم بخوری. بیّنه منکر مغنی از یمین نیست. این فایده‌اش است، بی فایده نیست. ولکن بیّنه مدعی که در بین هست، بیّنه عن منکر هم هست، بیّنه منکر بیّنه مدعی را از کار می‌اندازد؛ چون معارض می‌شود. البیّنه یعنی مبتلا به معارض نیست، او دعوا را اسقاط می‌کند. هیچ دلیلی صورت تعارضش را نمی‌گیرد؛ می‌گویم یثبت النجاسه بالبیّنه، یعنی بیّنه دیگر گفت که پاک است. این بیّنه می‌گوید نجس است، بیّنه‌ای که می‌گوید نجس است حجت است؟ نه این‌طور نیست. بیّنه‌ای که معارض بوده باشد حجیتی ندارد، تثابت می‌کنند رجوع بر اصالة البرائه می‌شود. اینجا هم رجوع می‌کنند که بیّنه‌ای مدعی حجت نیست، بیّنه منکر هم حجت نیست، پس مدعی بیّنه ندارد. جناب منکر چکار کند؟ جنای منکر قسم می‌خورد. این نتیجه آن بحث است، که آیا یمین مدعی قائم مقام بیّنه می‌شود یا نه؟

 در تعارض قائم مقام می‌شود او را از کار می‌اندازد. ولکن در اغنای از یمین دلیلی نداریم که این بیّنه منکر مغنی از یمین است، بلکه عطف ایمان به بیّنات، انما اقضی بینکم بالبیّنات والایمان، معنایش این است که آنجایی که بیّنه بوده باشد قضاوت می‌شود حکم بیّنه مدعی، دعوا را ثابت می‌کند ایمان هم نفی را، چون که ذیلش رسول اکرم فرموده: ایّما امرئٍ اقطتع شبراً من الارض غیر، که قسم خورد نه این زمین مال من است، به قاعده ید در ید او بود و دروغ قسم خورد، کسی که ذوالید است قولش منکر حساب می‌شود. آن طرف مدعی است چون که آن طرف خلاف قاعده ید را ادعا می‌کند. حاکم شرع قاعده ید برای حکم او حجت است، روی آن قاعده‌ای است که گفتم، ایما امرئٍ اقطتع شبراً من العرض الغیر، اقطتع شبراً من النار، یعنی قطعت شبراً یعنی قطعتاً من النار است از آتش جهنم قطعه‌ای را از جهنم برای خودش برداشته است که همان منکر قرار داده قاعده ید او اثبات کرد. الی الظاهر این‌طور است. رسول الله فرمود: اقطتع قطعتاً‌ من النار، روی همین اساس در ما نحن فیه وقتی که بیّنه بوده باشد، اثبات می‌کند معارض که شد با بیّنه منکر بیّنه از کار می‌اندازد. می‌شود آنجایی که بیّنه نیست، مدعی بیّنه ندارد، منکر باید قسم بخورد، دیگر بیّنه او هم اثر ندارد چون که بیّنتین متعارضتین هستند. هیچ کدام حجیتی ندارد، رجوع به اصل، اصلش اینجا یمین منکر است؛ چون که بیّنه‌ها که ثابت شد رجوع به او می‌شود.

 بعد اینجا محقق (قدس الله نفسه الشریف) این‌طور می‌فرماید: واما در این صورتی که در ما نحن فیه این ادعا بود، صورت بود، در این اگر صورت دیگری هست  که ولو ضربتها فعلقته، فمات عند سقوطه، ایشان می‌فرماید: اگر زن حامله را زد، عند زدن مات سقوط الجنین، عند السقوط مرده است جای شک نیست، محرز است که عند السقوط مرده، در این صورت می‌گوید: فضارب قاتلٌ، ضارب قاتل است. جنین روح داشتع انسان بود، کشته انسان را. اگر این عمداً بود، یعنی قصدش این بود که زن را بزند تا بلکه این جنین که در بطنش حرکت می‌کند بمیرد و چند روز دیگر هم به دنیا می‌آید، او را بکشد. این را شما می‌دانید، در موارد قصاص و قود قصد قتل معتبر است و آن قصد قتل هم به هر چیزی باشد؛ یک چیزی باشد که نوعاً قاتل است، یک تیر آهن را برداشته یک آدم هیکل دار انداخت به کمر زن این بچه را انداخت بچه مرد، یا نه یک چوب کوچکی زد گفت خیلی می‌زنم که بیفتد بمیرد، این چوب کشنده نیست، چوب نازکی است، مع ذلک مرد، اتفاقاً‌ مرد، نمی‌کشد این چوب، اتفاقاً کشت. قاتل عمدی است چون که قصد قتل داشت، چه به چیزی بکشد ضربش به شیئی باشد که قاتل است نوعاً چه به شیئی باشد که نوعاً قاتل نیست. ولکن به قصد قتل زد، و قتل واقع شد هر دو یکی است و قتل عمد حساب می‌شود. بدان جهت خودش می‌گوید می‌کشم، ولو ضربها فعلقته، زن را زد و جنین را انداختع فمات عند سقوطه، فضارب قاتلٌ، یقتل ان کان عمداً، اگر عمداً‌ باشد کشته می‌شود. مسلک مشهور این است که انسان اگر صبی را که غیر بالغ است بکشد، جنین را که روح دمیده است بکشد، عمداً و به قصد قتل بوده باشد قصاص می‌شود، ولو کشنده80 سال داشته باشد، کبیر این‌طور بوده باشد می‌کشندش. این را جماعت مشهور اختیار کرده‌اند و ملتزم شده‌اند. دلیلشان هم همین است که می‌گویند خداوند تبارک و تعالی فرموده است: ان النفس بالنفس، می‌گویند: آن جنین هم نفس است، آن پیرمرد80 ساله هم نفس است، النفس بالنفس، این بزرگی و کوچکی ملقا است. نفس علی حدٍ سوا است و استدلال کرده‌اند به آن روایاتی که در خطبه رسول اکرم| در مسجد الخیف وارد شده است که آنجا رسول الله| فرموده است: مسلمون متکافئون فی جماعهم، مسلم ولو یکی شیعه یکی سنی باشد. مسلمان بوده باشد نه آنکه محکوم به کفر است، اگر مسلمان بوده باشد اسلام داشته باشد، در جماع یکی هستند، یعنی اگر عمداً کشت، قصاص می‌شود.

این روایات را در ما نحن فیه ذکر کرده است صاحب وسائل در باب 31 از ابواب قصاص فی النفس باب ثبوت القصاص اذا قتل کبیر الصغیر أو الشریف و الوزیر، روایت دوم، آنجا دارد: محمد‌بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن احمد‌بن محمد‌بن عیسی عن احمد‌بن محمد ابی نصرعن ابان‌بن عثمان عن ابی یعقوب عن ابی عبدالله×، انّ رسول الله| خطب فی مسجد الخیف قال نزل الله عبداً سمع مقال فی و آوائها، آن‌ها گوش بکنند و بلغها من لم یسمها، آنکه نشنیده به او برساند، الی عن قال المسلمون اخوةٌ تکافا جماعهم، جماعشان برابر هستندع و یسعا به ذمتناهم، اگر مسلمان به کافری امن بدهد، مستأمن باشد آن امنش نافذ است، کسی نمی‌تواند او را بکشد. یک حربی اگر آمد به ملک مسلمین به بحر مسلمین، پناه آورد امن آورد، ولو آدم خیلی شریفی بوده باشد مسلمان باشد، آن امان دادنش نافذ است به همه، هیچ کس نمی‌تواند او را بکشد. رسول الله| روایت کرده است من حیث سند صحیحه است. در ما نحن فیه متکافئون، آن پیرمر80 ساله با آن جنین تازه که روح دمیده یکی است، عمداً و متعمداً النفس بالنفس باید مقابله بشود. این را گفتند و در ما نحن فیه یک مطلب دیگری هم گفته‌اند، یک روایت دیگری هم هست او را هم ذکر کرده‌اند، روایت را هم بخوانم بقیه‌اش بماند برای بعد انشاالله. روایت چهارم در همین باب 31 است، محمد‌بن الحسن شیخ طوسی است، باسناده عن ابن فضال این را داشته باشید، همیشه در سند ابن فضال گفتند او حسن‌بن علی‌بن فضال است، حسن که پدر علی‌بن فضال و پدر احمد و محمد است، این3 برادر. پدرشان حسن‌بن علی‌بن فضال است که نوه زراره شهادت داد که این حسن‌بن علی فضال آخر الامر از فطحیت برگشت. پسرها فطحی هستند، این حسن‌بن علی‌بن فضال هم فطحی بود این نوه زراره شهادت داد این در آخر عمرش جان می‌داد برگشت، گفت نه آنکه آن‌ها می‌گفتند مرا هدایت می‌کردند، آن‌ها صحیح بوده است. من برگشته‌ام. این را آمده‌اند به پسر این گفته‌اند به علی گفته‌اند که فلان کس یعنی نوه زراره شهادت داد که پدر تو برگشته است از فطحیت، گفت نه پدرم برنگشت آن بی خود می‌گوید. حرف نوه زراره را به دیگران گفته‌اند، گفته‌اند نوه زراره قولش از قول پسرش اقوا است. پسرش هم ثقه است، این اقوای از اوست. علی کل تقدیرٍ این حسن‌بن فضال نقل می‌کند از بعضی اصحابهه، بعضی از اصحاب کیست؟ مرسله می‌شود، عن ابی عبدالله× قال کل من قتل شیعاً صغیراً أو کبیراً بعد ان یتعمد قتله فعلیه قود، بر او قصاص است. کل من قتل شیعاً صغیراً یعنی شی است صغیر أو کبیر فعلیه القود، ولکن این روایت مرسله است، عمومات اگر مخصص پیدا شد، فایده ندارد النفس بالنفس، یا قول رسول الله المسلمین سواءٌ، مخصص پیدا کرد. این روایت سند ندارد مرسله است.

صدوق این روایت را نقل کرده، نقل صدوق متنش جور دیگر است، رواه الصدوق باسناده عن ابن بکیر، این ابن فضال که عن بعض اصحابٍ، آن بعض اصحابش عبدالله‌بن بکیر است که از حسن‌بن فضال از ابن بکیر روایات متعدد دارد که آن‌ها را ما جمع کرده‌ایم اگر عمر وفا کرد تمام کردیم. در ما نحن فیه یعنی عن عبدالله‌بن بکیر عن ابی عبدالله×، عبدالله‌بن بکیر هم از اصحاب امام صادق است بلا واسطه و مع الواسطه نقل می‌کند امام صادق×. در روایت صدوق این‌طور است: کل مَن قتل بشیءٍ، شی با دارد، کل من قتل بشیءٍ صغیرٍ أو کبیرٍ بعد ان یتعمد القود، قود است. این مسئله، مسئله اولا است که گفتم.

این روایت می‌گوید: اگر با چوب بزند که شیء صغیر است که اتفاقاً مرد به قصد قتل گفته است یا با آهن بزند به قصد قتل، قصاص متعلق می‌شود. این شیء مقتول نیست، شیء آلت قتل است در این روایت، مقتضایش، دلیلش و آیه‌اش هم با اجازه است که این به معنا آلت است، من قتل بشیءٍ صغیرٍ أو کبیرٍ بعد عن یتعمد، یعنی به قصد قتل زده است، فعلیه القود، یعنی بر او قود است. بدان جهت‌ این را گرفتیم، این دلیل نمی‌شود؛ ولکن برای تخصیص عمومات چه دلیل داشتیم؟ دلیلمان صحیحه‌ای است که در مجنون وارد است. در روایت دارد اگر مردی مجنون را کشت، دیوانه را، امام× فرموده است: اگر مجنون هجوم کرده بود به این مرد از دفاع عن النفس کشته، هیچ چیزی بر مرد نیستع نه قصاص است نه دیه، دم او هدر استع مهاجم بود. اختصاص به مجنون هم ندارد کسی بلا حقٍ هجوم بکند به شخصی در جارّش، در کوچه هجوم بکند که او را بکشد، این زبر دستی بکند زیرکی کند، قبل از اینکه او بکشد این تیر را خودش او را بزند اشکالی ندارد دم او هدر است. دم مهاجم هدر است. این مجنون هم اگر این‌طور می‌کرد دمش هدر است، اما بیچاره آن کاری نداشت از آن مجنون‌هایی است که کاری نداشت او فکر کرد که این زیادی است روی زمین، این را بکشم، این اگر کشتع در این صورت باید دیه بدهد قصاص گرفته نمی‌شود. امام× در آنجا تعلیلی فرمود، آن تعلیلش عبارت است از این است که امام فرمود: کسی که اگر او کسی را کشت از او قصاص نمی‌کند، دیوانه اگر کسی را کشت، دیوانه قصاص نمی‌شود. کسی که قصاص نمی‌شود اگر کسی را بکشد، اگر آن کس را کسی دیگر هم بکشد قصاص نمی‌شود که آن مجنون است. مجنون این است کسی را کشت، مجنون قصاص نمی‌شود مجنون است عقل ندارد. بدان جهت کسی مجنون را به غیر حقٍ کشت او هم قصاص نمی‌شود، من لا یقاد له لا یقاد منه، قاعده کلیه است. مقتضایش این است که صبی اگر انسان را کشت انسان بالغ کبیر را او قصاص نمی‌شود، عمد الصبی خطاءٌ، حتی عمداً هم بگوید دیه نمی‌گیرند از صبی، عاقله‌اش باید بدهد. یحمله العاقله، آن دیه عاقله می‌شود، مقتضایش این است که اگر کسی صبی را کشت قصاص نمی‌شود. چه پدرش باشد بکشد چه کس دیگر بوده باشد قصاص نمی‌شود.

 این روایت در مانحن فیه را برای شما می‌خوانم. حکم العاقله یقتل مجنون دفاعاً و غیره و بالعکس، وعدم ثبوت القصاص فیهما، در قتل مجنون و قاتل بودن مجنون قصاصی نیست، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه، این یک سند و عن عدة من اصحابنا عن سهل‌بن زیاد دو سند، این سهل دارد یک سند کافی است بر ما. این جمیعاً عن ابن محبوب عن علی‌بن رئاب عن ابی بصیر المرادی، علی‌بن رئاب از ابی بصیر نقل کند آن ابی بصیر مرادی است که در عدل او و ثقه او شکی نیست؛ لیس مرادی است که ابی بصیر لیس مرادی می‌گویند. قال سألت اباجعفر× عن رجل قتل رجل مجنوناً، مرد مجنونی را کشت، فقال ان کان مجنون اراده و دفعه عن نفسه، دفاعاً کشت فقتله کشت او را، فلا شیء علیه، بر او چیزی نیست. من قودٍ و لا دیةٍ، چون که محاسن بود، و یعطی ورثته دیه من بیت المال المسلمین، که پدر و مادر مجنون دلش آرام بگیرد که پول گیرمان آمد. و ان کان قتله من غیر عن یکون مجنون اراد، هجوم نکرده، فلا  قود لمن، به مجنونی که لا یقادٍ، از او قصاص نمی‌گیرند. و ارا عن قاتله فی الدیه مالهی یدفعها الی ورثة المجنون و یستغفرالله و یعتوب علیه، این در صبی هم همین‌طور است.

صبی اگر کشت قصاص نمی‌شود، من لایقاد له لا یقاد منه، من از او برای او قصاص نمی‌شود، بزرگی کسی کشته نمی‌شود این مخصص آن عمومات؛ بدان جهت فتوی المشهور که بعضی‌ها ادعا اجماع کردند، قابل تصدیق نیست در مقام. آن شخصی که قاتل مجنون است ولو عاقل کبیر است از او قصاص نمی‌گیرند، ولو عمداً و متعمداً کشته است، بلکه دیه صبی را می‌گیرند.

والحمد الله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا