درس نود و دوم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

تا حال مکرراً بیان کرده‌ایم که دیه مرئه نصف دیه رجل است، این دیة النفس دیه نفس المرئه نصف دیه نفس الرجل است، این محل کلام نیست این از مسلمات است و سابقاً هم بحث کرده‌ایم.

انما الکلام در دیه جراحات است؛ جراحاتی که بر زن وارد می‌شود من قطع العضو یا شلل کردن عضو مرئه یا منفعت عضو مرئه از بین بردن، کور کردن، اینهایی که از آن‌ها تعبیر به جراحات می‌شود. از اینها جنایت بر اعضا تعبیر می‌شود. کلام این است در این جراحاتی که بر زن وارد می‌شود، در این جراحات هم دیه زن نصف دیه مرد است، این‌طور است؟ مگر یک صورت از او خارج شده است و آنجایی است که جانی مرد بوده باشد و به زن جنایات وارد کند، تا ثلث دیه مرد جنایت این زن با مرد مساوی است، در جایی که جانی مرد بوده باشد، وقتی که به ثلث رسید نه، بعد از آن نصف می‌شود یا ثلث را تجاوز کرد دیه‌ی زن نصف می‌شود. این‌طور است یا فرقی نمی‌کند جانی مرد بوده باشد یا زن بوده باشد؛ دیه‌ی جراحات زن مساوی است با دیه‌ی جراحات مرد تا ثلث دیه. اگر مردی یک انگشت زن را ببرد خطاءً یک انگشت دیه‌اش در مرد ده شتر است به زن هم که انگشت او را بریده است مرد بریده است باید ده شتر بدهد. تا ثلث دیه‌ی مرد زن و مرد در جراحات در اعضا مساوی هستند. وقتی که به ثلث رسید رجع الی النصف،  بر می‌گردد به نصف، یعنی دیه‌ی زن نصف دیه‌ی مرد می‌شود. بدان جهت درما نحن فیه مرد به زن بزند این‌طور است.

جماعتی گفتند این حکم مختص است به مرد، جانی مرد باشد. آن وقت مساوی است زن با مرد تا ثلث دیه، و مشهور ما بین اصحاب این است که نه فرقی نمی‌کند، جانی زن باشد یا مرد بوده باشد. بدان جهت اگر بر زن جنایتی وارد شد چه مرد وارد کرد چه زن وارد کرد، تا ثلث دیه‌ی مرد که آن جنایت در مرد ثلث دیه‌ی مرد برسد، زن و مرد مساوی است. ولو به زن، زن جنایت وارد کند، باید ده شتر بدهد به انگشت زن. این حکم مشهور است؛ ولکن در مقابل مشهور گفته‌اند نه، این حکم مختص به مرد جانی است، آنجا مساوی است؛ ولکن وقتی که به ثلث رسید دیگر محل کلام نیست منتهی به ثلث رسیدن با چه می‌شود، ثلث را تجاوز کنند یا نه تجاوز معتبر نیست، بحث خواهیم کرد. این مسئله را از عبارت شرایع برایتان می‌خوانم. الثامناً المرئة تساوی الرجل فی دیات الاعضاء و الجراح، مرئه مساوی می‌شود با مرد یعنی مرئه‌ای که به او جنایت وارد شده است با مردی که به او جنایت وارد شده است، اینها یکسان هستند. فی دیات الاعضاء و الجراح، در دیه‌ی اعضا و جراح حتی تبلغ ثلث الدیة الرجل، حتی اینکه آن جنایت دیه‌اش به ثلث دیة رجل برسد، ثمّ کثیر علی النصف؛ وقتی به ثلث رسید کثیر علی النصف، آن جنایت دیه‌اش در مرد چه قدر است آن در زن  نصف است.

اگر یادتون بوده باشد بر مرد دیه‌ی جنایت ضاعفه وارد بشود به بطنش بردند شمشیر را تا داخل یا بردند به مغزش رسید، دیه‌اش چه قدر است؟ نمرد، سالم شد دیه‌اش ثلث دیه‌ی نفس است. در ما نحن فیه اگر این جنایت را بر زن وارد کنند، ثلث دیه‌اش ثلث است. اگر گفتیم تجاوز از ثلث معتبر نیست، وقتی که به ثلث رسید بر می‌گردد، دیه‌ی زن چه قدر می‌شود؟ نصف 333 شتر می‌شود؛ و اما اگر گفتیم نه، تجاوز از نصف شد آن وقت بر می‌گردد به نصف به زن هم اگر ضاعفه وارد باشد فرقی نمی‌کند، زن وارد کند یا مرد این عبارت را درست توجه کنید، المرئه تساوی الرجل فی دیات الاعضاء و الجراح حتی تبلغ ثلث الدیة الرجل، یعنی جنایتی برسد که در مرد ثلث دیه اوست. ثمّ کثیر علی النصف، این اشاره دارد به آن تفصیل، سواء کان الجانی رجل أو امرئةً. این تساوی مرد با زن در دیه‌ی جراح و در دیه‌ی اعضا فرقی نمی‌کند جانی بر زن مرد بوده باشد یا زن بوده باشد مساوی است. بدان جهت یک زن 2 تا انگشت زن را برید زن بریده باید 20 تا شتر بدهد، هر کدام 10 شتر بوده باشد باید 20 شتر بدهد. در این صورت سواء کان جانی الرجل أو امرئةً، ففی الاصبع مائةٌ، یک انگشت زن را بریدن باید 100 دینار بدهند عشر دیه می‌شود، دیه‌ی ید پانصد تا است، با آن پانصد تا آن ید هر انگشت در ما نحن فیه 100 دینار می‌شود این‌طور دیه‌ی نفس تقسیط می‌شود به  مائة دینار، مع نوشته یعنی مائة دینار نه شتر، آن ده شتر می‌شود. و فی الاثنتین مائتان و فی ثلاث ثلاث مع و فی الاربع مائتان؛ وقتی که چهار تا انگشت زن را بریدند بر می‌گردد به دویست دینار بر می‌گردد. و کذا یقتص من الرجل فی الاعضاء، آن مسئله‌ی دیگر است که بیان می‌کنم.

 ما دو تا مطلب را باید صاف کنیم؛ یکی اینکه این زن با مرد مساوی است در دیه‌ی جراح و اعضاء منتهی این تساوی، تساوی الی الطلاق نیست؛ احدی از علمای ما از اصحاب ما تساوی الی الطلاق را نه در نفس گفته‌اند نه در این اعضا و جوارح گفته است. اعضاء و جوارح و جراح تساوی ما لم یبلغُ ثُلث أو ما لم یتجاوز الثلث، این محدود است در این حد تساوی است، وقتی که از این حد را گذشت، زن نصف دیه مرد است. ما یکی در این دلایل بحث خواهیم کرد که این تساوی إلی حدٍ به چه دلیلی است. دیگری بحث ما عبارت از این است که این حکم ألی الطلاق است تساوی الی الحدٍ ألی الطلاق است، جانی بر زن مرد بوده باشد یا زن که تسریع کرد به عموم سواء کان الجانی رجل أو امرئةً، این إطلاق است یا مختص است به آن جایی که جانی مرد بوده باشد و إلا جانی زن شد یک انگشت زن 5 شتر دارد؛ چون در آن مرد 10 شتر است، مرد اگر انگشت زن را ببرد باید 10 شتر بدهد. اما اگر جانی زن باشد همان اولی نصف است. یکی در این بحث‌ خواهیم کرد و یکی هم در این که این حدّ بلوغ الثلث است؛ یعنی وقتی که به مقدار ثلث رسید این مقدار ثلث مثل دخول الیل است، چه‌طور که صوم وقتی لیل رسید دیگر تمام می‌شود، این هم وقتی که این دیه به ثلث رسید تساوی تمام می‌شود؛ یعنی می‌شود تساوی را ما لم یبلغ ثلُث، مادامی که به ثلث نرسیده است. وقتی که به آن جایی رسید که ثلث است، مرد دو مقابل است زن یک مقابل. این است مستفاد از ادله، أو ما لم یبلغ ثلث بعضاً مثل والغسلوا وجوهکم و ایدیکم من المرافق، مرفق را باید شست، آنجا ما بعد الی داخل حکم است. کلام در آن صوم ما بعد الی لیل است داخل نیست. کلام این است که در این روایات ما که و لم یبلغ ثلث، آیا معنایش عبارت از این است که ثلث رسید حکم عوض می‌شود، مثل آن لیل است یا این و ما لم یبلغ الثلث مثل مرفق است، یعنی ثلث هم رسید باز این‌ها با هم تساوی دارند. این جهات را انشالله بحث خواهیم کرد.

 اما کلام در جهت اولا؛ دلیل این تساوی چیست؟ دلیلش روایاتی است معمولٌ بها عند الاصحاب روایات صحیحه و موثقه و آن روایات مقتضایش این است که خدمت شما عرض کردیم. معروف است از این روایات صحیحه‌ی ابان‌بن تغلب در باب 44 از ابواب دیات الاعضا است، این خصوصیات را متوجه بشوید که ثلث چه‌طور است، عدم بلوغ ثلث است یا بلوغ ثلث است این خصوصیات را متوجه بشوید. محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه ـ یک سند ـ و عن محمد‌بن اسماعیل عن الفضل‌بن شاذان ـ دو سند ـ جمیعاً عن ابن ابی عمیر عن عبدالرحمن‌بن حجاج عن ابان‌بن تغلب روایت صحیحه است به دو سندی که صدوق نقل می‌کند. این روایت را هم شیخ نقل کرده هم صدوق نقل کرده است؛ مشایخ الثلاثه نقل کرده است، قال قلت لابی عبدالله× ما تقول فی الرجل قطع إسبع من اسابه المرئه، این ابان‌بن تغلب این‌ها در عراق بودند، گاه به گاه در ایام حج مشرف به مدینه می‌شدند خدمت امام می‌رسیدند؛ خود ابان‌بن تغلب از فقها است، قهراً این‌ها از فقها بود، حدیث به این‌ها می‌رسید از اشخاص معتبر وقتی که حدیث معتبر شد بر طبقش فتوا می‌دادند؛ چون فقیه بود خودش ابان‌بن تغلب، ایشان این مسئله که سه انگشت زن را ببری 30 شتر باید بدهی 4 انگشتش را بریدی چه زن ببرد چه مرد باید 20 تا بدهد، این چهارمی هم جنایت است، علاوه بر اینکه دیه ندارد این سومی را هم از دیه انداخت 20 تا شد؛ این یک مسئله‌ای است که در ذهن قبول نمی‌کند، ما داریم در شرع مسائلی که ذهن مردم قبول نمی‌کند، مثلاً یک نفر مدیون است، دین دارد، خودش هم مقتول شده است به نحوی که مستحق دیه است، اولیای این به این ابراع کنند دیه را به نحوی که این به گردن خود ابراع کننده‌ها می‌افتد که باید شما قرضش را بدهید؛ یک چیزهایی است در شرع نظیر این. ابان‌بن تغلب هم که امام نیست، فقیه است مثل بعضی از فقها با وجود اینکه فقاهت دارد، می‌گوید این روایات را نمی‌شود قبول کرد حکمش را. دیدید مثل حیلی که در باب ربا هست، با آن عظمت شخص می‌گفت نمی‌توان به این روایت عمل کرد. در ما نحن فیه همین‌طور است، ابان‌بن تغلب فقیه است، امام که نیست. به این‌ها این حدیث رسیده بود، که در عراق بودند که 4 تا انگشت زن برود 20 تاست، 3 انگشتش برود، 30 شتر است. با ذهنشان جور نمی‌آمد می‌گفتند این درست نیست. این را جعل کرده‌اند، این جعل کار شیطان است.

بدان جهت وقتی که به خدمت امام رسید، کم کم کثیر می‌شد نقل او از مدینه با کوفه تردد داشتند، کثیراً می‌رسید، بدان جهت ابان‌بن تغلب خودش سوال که می‌کند به جهت این که شنیده و خودش هم روی حساب می‌بیند قابل قبول نیست، از امام دوباره سوال می‌کند که ببیند صحیح است امام من می‌گوید؛ قُلتُ لابی عبدالله× ما تقول فی رجل قطع إصبعاً من اصابع المرئه، کم فیها، قال عشرة من الابل، قُلتُ قطع إثنتین، قال عشرون، قُلتُ قطع ثلاثاً، قال ثلاثون، قُلتُ قطع أربعاً، قال عشرون، تجاوز کرد ثلث را به عشرون، قُلتُ سبحان الله یقطع ثلاثاً فیکون علیه ثلاثون و یقطع أربعاً فیکون عشرون ان هذا کان یبلغونا و نحن بالعراق و نتبرع عن قالاً، از قائلش تبری می‌کردیم و ان الذی جاء و هی شیطانٌ، فقال یا مهلاً یا ابان، ان هذا حکم رسول الله| إن المرئه تقابل الرجل الی ثلث الدیه، فاذا بلغت الثلث رجع الی النصف، می‌بینید مدلولش این است  که ان المرئه، مساوی می‌شود  رجل را الی ثلث الدیه، ثلث الدیه مثل مرفق باشد یعنی در ثلث هم مساوی می‌شود، اگر مثل لیل باشد و أتم صیام إلی الیل، باید قبل از ثلث باشد ثلث که رسید می‌افتد.

 این دو تا احتمال است، فإذا بلغت ثلث رجع الی النصف، یا أبان إنک أخطنی بالقیاس، مثل این زماننا هذا که شریعت همه‌اش این نیست که تمامش مصالح دنیا را تمام ملاک مصلحت دنیا باشد، این احکام امتحانی است که ببینیم مردم گردن می‌گذارند به حکم خدا به حکم رسول و إلا حضرت موسی قومش چه فرقی داشت روز شنبه صید کنند یا روز یکشنبه صید کنند چه اثری داشت؟ این به جهت امتحان بود که این‌ها عمل می‌کنند یا نمی‌کنند، ما خلقتِ إنس و الجن إلا لیعبدون، یعنی اطاعت بشود معلوم بشود یا نه. بدان جهت وقتی که انسان بخواهد مسائل دینی را از جهت امتحانی تخلیه کند فقط به مصلحت دنیوی نگاه کند اگر مصیب هم باشد حکم شرعی نیست، چون احکام شرعیه تمام ملاکش ملاک دنیوی نیست؛ این‌ها ملاکشان اختلاط با امتحان عباد است، دنیا دار امتحان است که مطیع از غیر المطیع، آن کسی که تسلیم است و آن ربُ الجلیل و آن‌هایی که آن ربُ الجلیل تعیین کرده است ارسال کرده است و آن‌هایی که ارسال کرده است جانشین معین کرده است، سلم به آن‌هاست. هر چه بگویند حکم آن است. انسان باید این‌طور بوده باشد ابان تغلب هم این‌طور بود. گفت: إن المرئه یا أبان هذا حکمُ رسول الله إن المرئه تقابل الرجل إلی ثلث الدیه و إذا بلغت ثلث رجع الی النصف، یا ابان إنک أخطنی بالقیاس؟ این که گفتی أخطنی، تو می‌گفتی این خلاف قیاس است پس سنت الی قیس المریداً، کجا سنت بریدن، در این قیاس قصاص در این دیات که مصلحت دنیوی دارد و لکن بالقصاص حیاة یا اولی الالباب و دیةُ مسلمةٌ إلی أهلها، به جهت حفظ نظام است این هم در این دین قیاس نمی‌شود؛ بدان جهت بعضی از علما اینکه تعدی نمی‌کنند می‌گویند در این روایت تعدی به آن مورد می‌کنیم، چون اطمینان است فرق بین اینها نیست، بعضی از فقها می‌گفتند: قطَع، روایت ابان‌بن تغلب صحیحه‌ی ابان‌بن تغلب، السبیل تعدی علینا، سبیل تعدی از مورد روایات را بر ما قطع کرده است. بدان محبت آن‌جایی که فقیه دیگر ملاکی بر ظاهر اصل روایت در آن مورد به آن ملاک هم بعینه در مثلش برای فقیه اطمینان نباشد، اطمینان حجت است برای فقیه، ولکن اگر اطمینان نیابد احتیاط می‌گوید، می‌گوید رجاعاً آنجا هم این عمل را اتیان کند این رجاها را محشلش را بشناسید که کجاست؛ آن‌جایی است که نفس در موردی بوده باشد و انسان احتمال بدهد مشهور هم یا جماعت کثیره‌ای در جایی دیگر گفته‌اند که نفس او را نمی‌گیرد، مثل دیروز که می‌گفتم صحیحه‌ی عبدالله‌بن سنان برای قرائت قرآن بدل قرار می‌دهد نه برای اذکار واجبه در قرآن؛ بدان جهت باید آن‌ها را رجائاً بگویند. یکی این صحیحه بود.

 روایت دیگر موثقه سماعه است، در همین باب 44 از باب دیات الاعضا روایت دومی است، محمد‌بن الحسن به اسناده عن الحسین‌بن سعید عن الحسن، حسن برادر حسین است حسن‌بن سعید که برادر حسین است و عثمان‌بن عیسی عن سماعه، قال سألته عن جراحت النساء، از جراحات  نساء پرسیدم، فقال الرجال و نساء فی الدیة سواء، رجال و نساء در دیه سوا هستند حتی تبلغ ثُلث، حتی آن که به ثُلث برسد، فإذا جازت الثلث، وقتی که ثلث را گذشت فانها به درستی که در این صورت دیه مثل نصف دیة الرجل است. فاذا جازت ثلث را گذشت، آن ما لم تبلغ ظهورش این است به ثلث نرسد. به واسطه‌ی روایاتی که ذکر خواهم کرد؛ بدان جهت این‌ها با هم تفاوت دارند او می‌گوید فإذا جاذت، آن یکی هم می‌گوید: فاذا مال تبلُغ ثُلث، مادامی که به ثلث نرسیده که در بعضی روایات معتبر است. بدان جهت چاره چه می‌شود؟ چاره این می‌شود که برای شما عرض می‌کنم: این‌ها در مقدار ثلث تعارض دارند، فإذا جاذت ثلث ما لم تجاوز الثلث، اینها می‌گویند مساوی است در ثلث، آنکه ما لم تبلُغ الثلث، می‌گوید نه مساوی نیست فرق می‌کند؛ مدلول این دو تا طایفه تعارض می‌کنند، تثابت می‌کنند که قاعده اولیه چیست، قاعده اولیه این است که نه اینها مساوی بودند، آن مساوی بودن مادامی است که به ثلث نرسد کمتر از ثلث باشد، چرا؟ چون این مقدار یقیناً خارج شده است از تحت عمومی که می‌خوانم؛ مابقی نه خارج نشده است. باب 3 از ابواب دیات شذاذ و الجراح، معتبرۀ مریم انصاری، روایت دوم و عنه ـ  به اسناده محمد‌بن الحسن به اسناد عن حسین‌بن سعید عن فضاله عن ابان‌بن عثمان عن ابی مریم عن ابی جعفر، جراحات النساء الی النصف من جراحات الرجال، جراحات نساء الی النصف است دیه‌اش از جراحات رجال، فی کل شیءٍ، در کل عضو الی النصف است. این عام است.

از این عام ما لم یبلُغِ الثلث قطعاً خارج شده است از این عام؛ چون خارج شده است چون همه‌ی روایات گفت تا ثلث نرسد آنکه تجاوز می‌شود آن هم می‌گوید تا قبل از ثلث با هم مساوی هستند، او قطعاً خارج شده است از این عام؛ و اما به مقدار ثلث بشود آن هم خارج شده است تحت این عموم دلیل نداریم؛ أخذ به این عام می‌کنیم. نتیجه‌اش وقتی که شک در مقدار تخصیص شد به مقیاس اکثر دلیل قائم نشد، ولو بالمعارضه قائم نشد، اختصار می‌شود به آن که در اختصار تخصیص أقل است. که او معارضه ندارد. اینجا یک مطلب دیگر هم گفتم برای شما، آن مطلب دیگر این است که در صحیحه‌ی ابان‌بن تغلب فرض کرده بود که: ما تَقول فی رَجُلِ قَطَعَ إصبَعاً مِن اصباع المرئه، فرض کرده بود که جانی مرد است گفتیم خلاف است که آیا این تساوی الی الطلاق است یا در جائی است که جانی مرد باشد؛ آن در سوال فرض کرده بود رَجُل را، او مفهوم نداشت که در زن نمی‌شود زن اگر إصبع زن را برید. آن مفهوم نداشت در سوال بود، در بعضی روایات در سوال فرض شده است؛ و اما در مقابل روایتی داریم که همان مُوثقه‌ی ابی بصیر در این باب سوم است، از ابواب دیات شذاذ و الجراح، روایت اول است، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن أبیه عن عثمان‌بن عیسی عن سماعه، عن ابی بصیر عن أبی عبدالله×، قال جراحات المرئة و الرَجُل سواءٌ الی عن تَبلغ الثلث، تا به ثلث برسد سوا است، یعنی وقتی که به ثلث رسید بلوغ ثلث شد، دیگر تساوی نیست؛ اما پشت سرش دارد فإذا جاز ذلک تضاعف جراحتِ رَجُل إلی جراحتِ المرئة ضعفین، دو مقابل می‌شود تجاوز را گفته است. ما هم سابقاً گفتیم که ـ فا ـ اعتباری ندارد؛ اگر یادتان باشد فعتضل نساء فی نجاسات و تطهرنَّ، گفتیم فا تفریع از قیمت می‌اندازد. این روایت هم إلی عن تَبلُغ الثلث، تا به ثلث برسد مساوی است؛ یعنی وقتی که ثلث رسید تساوی نیست فإذا جازت بعضی مفهوم است چون غالباً دیه از ثلث تجاوز می‌کند وقتی که به ثلث رسید آن ضاعفه‌ یک چیز نادری است، ضاعفه دیه‌اش ثلث دیه‌ی نفس است این ضاعفه یا شلل در عضو، عضو مفتوح ثلث دیه است. بدان جهت این می‌گوید جراحت المرأة و الرَجُل سواءٌ، جانی مرد باشد یا زن باشد فرق نمی‌کند، این إطلاق دارد. روایات هم که مفهوم نداشتند رَجلها، چون  در سوال فرض شده بود، مفهوم نداشت این روایت می‌گوید که مرد با زن دیه‌اش سوا است تا به ثلث دیه برسد، چه جانی او مرد باشد چه جانی زن، زن بوده باشد فرقی نمی‌کند مساوی است. بدان جهت اگر زنی انگشت زن دیگری را قطع کند اگر مرد قطع می‌کرد چه قدر دیه داشت، زن قطع کرده آن دیه دارد. آنجا در نفس است، در نفس زن دیه نصف دیه مرد است. جای شک هم نیست این را بحث کردیم.

آنکه روایات وارد شده است تساوی است، این مقید است در اعضا و در جوارح هست این مقید است تساوی إلی عن تبلغ الثلث یا تجاوز ثلث، این تساوی مقید است. وقتی که گذشت ثلث دیه را این ضعفین می‌شود، همین‌طور است و فرقی هم نمی‌کند آن مردی که بر زن جنایت وارد کرده یا زن وارد کرده. این دین خدا برای امتحان ماست، این خداوند متعال این‌طور است، اینها امتحان است که همین‌طور احکام فرق گذاشته است آن زن می‌گفت این را بینداز و مصالحه می‌کرد، می‌گفت: زن هم حق حیات دارد مثل مرد؛ دیگر نفهمید این دیه بعد از مردنش است، حیاتش تمام می‌شود. أقلاً این را فکر نکرده است که دیه را بدهند یا ندهند این مرده است و تمام شده است، بدان جهت خداوند متعال همه را از شرور آخر الزمان حفظ بکند. این ائمه هدی این بابی را که مولانا امیرالمومنین اولش بود، رسول الله باب علم را فتح کرد و علی‌بن ابی‌طالب و بعد ائمه‌ی اثنا عشر، این نعمتی است به دست ما افتاد. اگر این‌ها نبود، روایات این‌ها نبود ما ضال بودیم، اقلأ مضل نبودیم ضال بودیم، گموره بودیم. بدان جهت الحمدالله الذی هدانا لهذا و ما کنا لنهتدی علی اولا عن هدانا الله؛ انشاالله قدر این نعمت‌ها را بدانید به این حرف‌هایی که زده می‌شود که این‌ها دنیا را می‌بینند، خودشان را می‌بینند، نه فی الآخره، نسیان تعبیر کرده است خداوند متعال در حق اینها آخرت را. نسیان  دنیا آن‌قدر گرفته مقامی هم دارد گفته‌اند نماینده مجلس است، علیه ما علیه، نماینده خودش کان نماینده مجلس شد شق القمر کرد، عده‌ای از پسر و دختر 15 ،16 ساله جمع شده‌اند اسمش را انداخته‌اند تعیین کرده‌اند؛ آن بچه‌ها چه می‌فهمندند از این دین، چه می‌فهمند صلاح مملکت را، اول هم که مجلس شوری تاسیس کردند اهل حل و عقد گفتند، اسمش این‌طور بود واقعشان را نمی‌دانم.

بدان جهت خداوند متعال ما را بیدار نگه دارد انشاالله، بفهمیم و از آن خیط و خطی که رسول الله إنی تارکم فی ثقلین کتاب الله و عترتی لن یفترقا خبر می‌دهد حتی یردا، انشالله از آن خط خارج نشویم.

 و الحمدالله

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا