درس هشتاد و هفتم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
محقق (قدس الله نفسه الشریف) بعد از اینکه جراحاتی که بر سر وارد میشود آن جراحات را ذکر کرده است، آخرین جراحاتی که شدّ الجراحات است بر سر وارد میشود، آن جایی است که آن جنایتی که وارد شده است جرح به داخل دماغ رسیده است. آنکه سر را شکانده است یا سوراخ کرده است آن جراحت کره نیزه بود، چاقو بود، تیر بود، آن تیر آنکه جوف رأس است که دماغ از او تعبیر میشود به آنجا رسیده است که سلامت هم بعد از این جنایت که شخص سالم بشود، خیلی بعید است.
بعد از اینکه او را فرمود، فرمود: اگر سالم شدع نه مرد و نه عقلش زایل شد و نه زبانش بند شد؛ چونکه اگر سرایت کندع بمیرد یا عقلش از بین برود، یا اینکه نطقش از بین برود، دیه نفس است. دیه نفس ثابت میشود منتها بمیرد دیه نفس است؛ نمرد ولکن عقلش از بین رفت، دیه نفس دیه زوال منفعت است. عقل وقتی که از بین رفت دیهاش دیه نفس است. نطقش هم دیه نفس است اگر هم کلیتاً از بین برود. اگر هر دوتا رفته است هم نطق، هم عقل، در این صورت دو دیه نفس میشود. هر کدام یک دیه نفس دارد.
آن جراحت اسمش جراحت دامغه بود در رأس؛ بعد ایشان این جراحتی که به جوف برسد در غیر الرأس متعرض میشود. این را بدانید در رأس اگر به جوف برود، جراحت جائفه است، دامغه هم اسم خاصش است که در رأس فقط میگوید، شجّه دامغه آن است که در دماغ برود که سلامت بعید است. و اما نیزه را کرده در شکمش رفته، به جوف رفته است، یا به سینهاش این نیزه را یا چاقو را فرو برده است که به جوف رفته است. در این صورت محقق بعد از ذکر آنها میفرماید: این دیه دامغه که از او تعبیر به دیه جائفه میشود، منتهی دیه جائفه ولو اختصاص به سر ندارد این به جوف برود دیهاش در ما نحن فیه سالم بشود ثلث دیه است. اگر شخص سالم شد، چیزی نشد، نه عقلش، نه نطقش، نه حیاتش، عافیتش را پیدا کرد، ثلث دیه نفس است. ثلث دیه نفس اگر شتر بوده باشد 33 شتر، چون که دیه نفس 100 شتر است، ثلث میشود 33 شتر و ثلث شتر. ثلث شتر مافات است، اگر دیه را از شتر داد ثلث نمیخواهد. ظاهر روایت این است که 33 شتر کفایت میکند. اما اگر از دینار داد باید 333 دینار و ثلث دینار بدهد. او ساقط نیست. این دیه سلامتی او این است که اگر مرد هم همینطور است.
محقق بعد از او میفرماید: این دیهای که برای جائفه ذکر کردیم، در آن سر دامغه بود اسمش، این دیه جائفه در هر جای بدن شود دیهاش ثلث دیه است. چه در بطن بشود، چه در صدر انسان بشود، چه در پهلوهایش بشود، فرقی نمیکند. وقتی که این دیه به جوف رسید دیهاش ثلث دیه است. ایشان یکی این را میگوید در این کلام؛ دیگری هم میگوید: در آن جراحت جائفه که به جوف رفته است، اگر جانی عمداً و متعمداً بخواهد این جراحت جائفه را موجود کند، نیزه را داخل شکمش ببرد، چاقو را بر شکمش ببرد، قصاص ثابت نیست؛ یعنی خداوند متعال که در قرآن مجید فرموده است: و الجراح قصاصٌ، این جائفه از آن اطلاق و عموم خارج است، در این قصاص نمیشود. بعد ایشان مطلب سوم را در ما نحن فیه ذکر میکند؛ مطلب سوم عبارت از این است: اگر انسان اول این جنایت جائفه را موجود نکرد، جراحتی موجود کرد که جائفه نبود. مثل اینکه انسان آن کتف انسان را که استخوان دارد فرو نمیرود، به جوف نمیرود، او را پاره کرد شقّ کرد با چاقو، وقتی که به جنبش رسید به داخل برد، به جوفش برد، لو جرح و عن شقه ثمّ اجافه، بعد او را جائفه کرد، میفرماید: اینجا دوتا دیه باید بدهد. یک دیه جرحی که موجود کرده بود، یک دیه جائفهای که بعد موجود کرده است. این مطالب را ایشان میگوید.
کلام ما فعلاً این است: آیا خود معنای جرح و جراحت جائفه، معنایش چیست؟ معنای ظاهرش که اگر در روایات وارد شد، معنای او چیست؟ چون که روایات متعددهای است که در آنجا امام× فرموده است: فی الجائفه ثلث الدیه، در جراحت جائفه ثلث دیه است. مشهور ما بین اصحاب بلکه میشود گفت: متفقٌ علیه است که جائفه آن جرحی را میگویند که به جوف برسد. سواءٌ کان در رأس بوده باشد یا در صورت بوده باشد، یا در صدر و باطن و اینها بوده باشد، جنبین بوده باشد، فرقی نمیکند. حتی اگر انسانی چاقوی را یا نه، چاقوی باریک نه، سوزنی را که سوزن بلند است مثل سوزن لحافدوزی، در این صغره صدر ببرد تا برسد به جوف، یعنی حلقوم را سوراخ کند برسد به جوف سالم بماند، اشکالی پیدا نکند، ثلث دیه دیهاش است. از هر جای بدن غیر از آن دست و اینها را که کنار بگذارید اینها را؛ آنکه اصل الجسد است، از هر کجای آن اصل الجسد ـ این ایدی را بعد متعرض میشویم ـ جرح وارد بشود به جوف اسمش جائفه است. معتبر و مشهور بلکه میشود گفت متفقٌ معنای جائفه این است. ولکن صدوق (علیه الرحمه) در مقنع یک کلامی دارد. ایشان میفرماید: بعد از اینکه متعرض شده است به آن جرح معمومه، یعنی آن جراحتی که به استخوان بند شده است، استخوان را شکانده است به دماغ نرسیده، فقط استخوان را شکسته کاسه رأس را، آنجا مانده چاقو دیگر نرفته به دماغ، در این صورت فرموده است: اگر جرح به این مقدار باشد معمومه است، و اگر به جوف برود او در ما نحن فیه یعنی استخوان را رد شود، ولو به دماغ هم نرسیده باشد، جائفه است. اگر به این دماغ هم نرسد، آن جراحت، معمومه است. معمومهای که ما سابقاً گفته بودیم. ایشان فرموده است: این جائفه است. معمومه این است که استخوان را در نشود ما بین استخوان و دماغ بوده باشد، ولی اگر استخوان را رد شد به دماغ رسید، اسمش جائفه است. جائفه را به آن دامغه ما اطلاق کردند که سابقاً میگفتیم. و بعد فرموده است: جائفهای که گفته میشود همین جرح است که در رأس بوده باشد و به دماغ رسیده باشد، کلینی (قدس الله نفسه الشریف) هم همینطور گفته است، فرموده است: اگر در رأس شجّه به دماغ رسید اسمش جائفه است. یعنی در سایر جاهای بدن اگر به جوف برسد او جائفه نیست، اینها اینطور گفتهاند، در مقابل اینها بنابراین کلمه جائفه در روایات اصل آن جوفی که از سایر اطراف بدن میرود مثلاً چاقو و تیر میرود داخل، اسم او جائفه نیست. جائفه آن است که به دماغ رفته باشد. رد شده باشد از استخوان و به دماغ رد شده باشد. ایشان اینطور گفتهاند کلینی و صدوق در مقنع و مقتضای کلامشان این است.
در مقابل اینها مقدس اردبیلی استع ایشان فرموده: نه، جائفه این است که به جوف برسد، فرقی نمیکند از بطن برود یا از صدر برسد، یا از سر برود. ولکن آنکه در روایات وارد شده است، ثلث دیه، مال سر است؛ مال آن است که به دماغ برود. و اما اگر جرح در سایر اطراف بدن داخل رفت او دیه تعیین نشده است. میدانید هر جراحتی یا هر جنایتی که دیه تعیین نشد مورد ارش میشود، که از او هم تعبیر به حکومت میشود. حکومت ارش سابقاً هم گفتیم یکی است. ولکن گفتم مشهور ما بین اصحاب ما بلکه مجمع علیه دعوای اجماع شده است در کلمات، این است که نهع جائفه مطلق الجرحی است که به جوف برود، در سر باشد یا در سایر بدن، و ثلث دیه هم، دیه است فرقی نمیکند در سر باشد یا در سایر البدن. چرا مقدس اردبیلی مناقشه کرده است و گفته است این ثلث دیه مختص است در جائفه؟ اینکه بگویید جائفه در شکم برود او را نمیگیرد، این بیاساس است خواهیم گفت جائفه از جوف است، به جوف رفته است، به باطن رفته است میشود جراحت جائفه. بدان جهت کلام مقدس اردبیلی این است که این جائفه است، ولکن حکم آن ثلث دینار مال سر است، مال سایر بدن نیست. ایشان چرا اینطور فرموده؟ فرموده این روایاتی که وارد است در مقام که ثلث دیه است این روایات همهاش قرینه دارد که این ثلث دیه مال دماغ است به سر فرو رفتن است. چهطور یا مقدس اردبیلی این روایات قرینه دارد که مال اوست؟ یکی این روایت را میخوانم:
در باب دوم از ابواب دیات شجاح و الجراح، روایت دوازدهم است که این روایت دوازدهم را شیخ (قدس الله نفسه الشریف) نقل میکند و عنه یعنی عن حسینبن سعید، عنه بر میگردد به همان حسینبن سعید که در سند قبلی است؛ عن حسینبن سعید عن علیبن نعمان که از اجلا است، عن معاویةبن وهب که از اجلا است، روایات صحیحه است. قال سألت اباعبدالله×عن الشجّة المعمومه، آن شجّهای که به آن معمومه باشد، یعنی به استخوان برسد. دیه او هم ثلث دیه است. دماغ برود یا نرود، نرود هم ثلث دیه است آن معمومه است. فقال ثلث دیه، بعد فرموده و شجّة الجائفه ثلث الدیه، بعد از معمومهای که به دماغ فرو نمیرود او، بعد از معمومه فرموده است بر اینکه شجّه جائفه هم ثلث دیه است. شجّه جراحت سر را میگویند؛ گفتیم شجاج و جراح، جراحت رأس را شجاج میگویند، جراحتی که به سایر بدن داخل میشود جرح از او تعبیر میشود. عن الشجّة المعمومه ثلث الدیه است، و شجّة الجائفه ثلث الدیه است. این جائفه چهطور بطن را بگیرد، ایشان فرموده است.
بعد فرموده است: باز روایت دیگری که در ما نحن فیه است، آن هم همینطور است، آن صحیحه حلبی است، روایت چهارم در این باب است، و عنه عن ابیه، کلیین (قدس الله نفسه الشریف) نقل میکند عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حمادبن عثمان از حلبی نقل میکند، عن الحلبی عن ابی عبدالله×، قال فی الموضحة خمسٌ من الابل، این مال شجّه رأس است، این موضحه رأس 5 ابل دارد، خمسٌ من الابل، و فی اسمحاق که مال رأس است به پرده رسیده پرده را ندریده، پردهای که به او استخوان است، اربعٌ من الابل، و البازغه که اصلاً به گوشت فرو رفته است ثلاث من الابل و المعمومه ثلات و ثلاثون من الابل، معمومه ثلث الدیه است که 33، گفتیم با جائفه فرق ندارد، که فرو برود. بدان جهت ثلاث و ثلاثون من الابل، آن ثلث را امام حذف کرده است در صورتی که ابل بدهد. چون که مناسبتش هم این است که ابل را نمیشود ثلث کرد. اینکه بعضیها گفتهاند: نه این مجازاً 33 شتر بدهد یعنی 33 شتر و نیم بدهد، چون که مشترک میشود با صاحب آن جانی با مجنی علیه؛ این خلاف ظاهر است. ظاهرش این است 33 تا شتر بدهد. و الجائفه ثلاث و ثلاثون، جراحت اگر جائفه بوده باشد باید 33 شتر بدهد. گفتیم معمومه که در استخوان بند شده به دماغ نرسیده است 33، به دماغ هم برسد باز میشود 33 است هر دو دیه ایشان یکی است. ایشان فرموده است: این صحیحه حلبی همه اینها چه چیز است، همه اینها شجاج رأس است. تمامی آنها که از موضحه، سمحاق، بازغه، معمومه، همه اینها مال سر است و الجائفه هم میشود مال سر که فرو رفته به دماغ، بدان جهت آن جائفه اگر به دماغ فرو برود در رأس او 33 شتر است.
باز روایت دیگر را فرموده است که روایت پنجم است و عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد عن محمدبن اسماعیل، این محمدبن یحیی العطار است کلینی نقل میکند، عن احمدبن محمد یا عیسی است یا ابن خالد است هر کدام باشد عیب ندارد، عن محمدبن اسماعیل بظی، که احمدبن محمدبن عیسی یا خالد از او نقل میکند، این محمدبن عیسی روایات کثیرهاش از این محمدبن اسماعیل است. عن محمدبن فضیل عن الصباح الکنانی، این یک سند و عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن عمربن عثمان عن المفضلبن صالح عن زید الشحّام، این هم سند دوم است. عمربن عثمان از اجلا است؛ این مفضّلبن صالح توثیق ندارد، تضعیف دارد، زید شحّام از او نقل میکند، زید شحّام که ابو عصامه است، محل کلام است، بعید نیست که روایتش معتبر بوده باشد. ولکن این روایت سند دومی اشکال مفضّل را دارد، سند اول این محمدبن فضیل 5 نفر است، مردد است ما بین ثقه و ما بین غیر ثقه همه ایشان هم معاصر هستند که عن ابی الصباح کنانی این محمدبن فضیلی که نقل میکند محمدبن قاسم فضیل است، که از اصحاب امام رضا× است، که روایاتی دارد از امام رضا، یا اینکه نه این محمدبن فضیل که آن یکی است که دو تای دیگر هم هست که همه ایشان معاصر هستند، آنها که از ابی الصباح کنانی نقل میکند. بدان جهت روایاتی که محمدبن فضیل عن ابی الصباح کنانی دارد ولو بعضیها استضحار کردهاند که محمدبن فضیل محمدبن قاسمبن فضیل است، که ان شاء الله یک وقتی نوبت رسید به جای مناسب رسید، بیان میکنم که چهطور استضحار کردهاند؛ ولکن این استضحار مخدوش است. این روایات بدان جهت من حیث سند اشکال پیدا میکند. نتیجتاً هر دو سند ضعف دارد، آنجا دارد سألت ابا عبدالله× عن الشحة المعمومه، شجّه یعنی جراحت رأس، فقال فیها ثلث الدیه و فی الجائفة ثلث الدیه و فی الموضحة خمس من الابل، هم قبل آن شجّه رأس است، هم بعدش که موضحه خمس من الابل که در موضحه رأس است، این وسط چهطور میشود که مطلق بشود این هم مال رأس است، بدان جهت ایشان فرموده است روایاتی که در ما نحن فیه هست این روایاتع روایاتی داشته باشیم که مطلق بشود جائفه که سایر بدن را بگیرد نه، کان این را همینطور مطلق نداریم.
در بحث اصول ثابت شده است که اولاً و فی الجائفة ثلث الدیه، این منافات ندارد، ما به اطلاقش اخذ کنیم هم مال سر بوده باشد، هم سایر جاها. آنکه گفته بود و فی شجّة الجائفه، او نمیگیرد، درست است آن صحیحه معاویةبن وهب، اما اینها قرینهای است یا قرینه نیست، آنهایی که قبلاً گفتیم مختص به رأس است؛ ولکن جائفه عام است. مثل اینکه و فی النافذة مائة دینارٍ، جرحی که نافذ بوده باشد، 100 دینار است، هر کجای بدن جرحی باشد که نفوذ در لحم بکند، به جوف نرسد، نافذهای که به جوف نرسیده است دیهاش 100 دینار است. این هم مثل او میشود، قریه سیاق، قرینه ندارد. در صحیحه عمار اکثر آنهایی که امام×در صلاة فرموده بود مستحب است، آن سیاق قرینه نمیشود که از آنکه قرینه ندارد رفعیت کنیم. این اول است. بدان جهت در ما نحن فیه یک روایتی را بخوانم برای شما که این روایت ابی مریم انصاری است. در همین باب دوم روایت سیزده است، و عنه، باز این روایت را نقل میکند شیخ از حسینبن سعید عن فضالةبن ایوب عن ابانبن عثمان عن ابی مریم، قال لی ابوعبدالله×، انّ رسول الله قد کتب لابن حضم کتاباً، رسول الله| شخصی بود به او کتابی نوشته بود، فرستاده بود که نوشته بود یعنی مع الواسطه، فرستاده بود پیش او بود، در او احکامی را برای او ذکر کرده بود. این ابی مریم انصاری میگوید: امام صادق به من فرمود برو آن کتاب که از جدّمان رسول الله پیش او است او را بگیر بیاور من نگاه کنم به او؛ قال لی ابو عبدالله× ان رسول الله قد کتب لابن حضم، کتاباً فخذه منه فعطنی به حتی انظر علیه، به آن کتاب نگاه کنم. قال فالنتلقت علیه، رفتم به طرف او که در جای دیگر بود، در شهر دیگر، فالنتلقت علیه و اخذه منه الکتاب ثمّ عطیته به فعرضته علیه، به امام× عرض کردند این همان کتاب است. فاذا فیه، معلوم میشود ابی مریم انصاری خود این روایت را دارد: ابی مریم انصاری که خودش هم معتبر استع میگوید: فاذا فیه من ابواب صدقات، یک قسمتش مربوط به صدقات یعنی زکوات بود، حکم آنها بود. و ابواب دیات بود، در باب دیات این بود و اذا فیه فی العین خمسون، دیه چشم 50 شتر است؛ چون چشم مربوط به جراحت نیست، میگوید: فاذا فیه فی العین خمسون و فی الجائفه الثلث، در جراحت جائفه ثلث است. این مطلق است، جائفه هر کجا بوده باشد و المنقلة جراحات منقله باشد؛ یعنی استخوان سر بشکند و آن استخوان پریده باشد این طرف و آن طرف، این منقله میشود. شکاند و کسرش دیهای دارد، اگر نقل شد اینها نصف آن دیات بر دیه کسر میشود. در این صورت و فی المنقلة خمسة عشر؛ 10 شتر دیه کسر استع کاسه سر را کسی شکاند، اگر با این شکاندن خوردههای استخوانهایش این طرف و آن طرف شد، 50 است نصف آن کسر علاوه میشود 150 میشود. و فی منقلة خمس عشر و فی الموضحة خمس من الابل، این دو تا مختص به رأس است.
و اما آن اولیها که عین است، که این مربوط به جراحت رأس نیست، چشم را کور کرده یا در آورده 50 دینار است. بدان جهت در ما نحن فیه این هم مثل او میشود اطلاق این روایت است. آمدیم پایین؛ گفتیم قرینه سیاق است این روایت باز هم پشت سرش منقله داردع موضعه دارد اینها قرینه است که این جائفه مال سر است. در خود سایر جسد نفس است در جائفه؛ در سایر جسد اگر جائفه بوده باشد که غیر رأس بوده باشد، آن ثلث دیه است. او کدام است؟ همان کتاب حریز است، کتاب ظریف است که به امام رضا× نشان داده بودند، در این کتابی که به املای مولانا اعلیبن ابیطالب بود و این کتاب را نشان دادند به امام رضا×، این کتاب دیاتی است منصوب به علیبن ابیطالب× جدتان امام رضا تصدیق کرد. هم یونسبن عبدالرحمن نشان داد و سؤال کرد، هم حسنبن علیبن فضّال به این امام رضا نشان داد؛ بدان جهت روایاتش معتبر میشود. روایاتش ولو آن سندی که به رسول الله میرسد او ضعیف است، ولکن به امام نشان دادند امام تصدیق کرده است که بله این همان کتاب است. بدان جهت در باب دیات اکثراً حکم دیات از آن کتاب استفاده میشود که داشت و فیه الدیات. همان کتاب دیاتش را صاحب وسائل پخش کرده به ابواب مختلفه. یکی از بخشهایی آن وقتی است که جنایت در صدر انسان بشود؛ در صدر انسان که میدانید قصبات است، پشتش هم اکتاف انسان است، فوقش هم من منکب است. جنایتی بر اینها وارد شود در آنجا است که: محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمؤمنین×، قال فی الصدر اذا رضَّ، اگر استخوانها خورد شود فثنّی شقیه، دو شقه استخوان یکی بشود، همینطور تا بشود، اگر اینطور بشود شقه کلیهما در این صورت خمس مائة دینارٍ، این وقتی است که انسان سالم بماند، خوب بشود، این 500 دینار نصف دیه نفس است. اینها را که میشمارد بعد این قصبات که بشکند، اگر یکی بشکند دو تا بشکند، آنهایی که در طرف قلب هستند آنها بشکند، یا آنهایی که در طرف عضد هستند او بشکند که در طرف قلب نیست، آنجا دارد که میگوید: و فی الاضلاع، اضلاع میگوید این ضلعها را این قصبهها را که ما قصبه میگوییم اینها اضلاع است، و فی الاضلاع مما یلل العضدین دیة کل ضلعٍ عشرة دنانیر، اذا کسر، وقتی که بشکند، و دیة صدعه، آنکه ترک برداشته است، نشکسته است ولی ترک برداشته است. کسر آن وقت میشود که جدا بشود و الا اگر ترک برداشت جدا نشده است، صدع میگوید و فی دیة صدعه سبع دنانیر و دیة نقل عظامه خمسة دنانیر و فی موضحة کل عضوٍ منها ربع دیة کسره، که 10 دینار بود و ربع 10 دینار دیناران و نصف میشود که ربع است. فان نقب ضلعٌ منها فدیتها دیناران و نصف، نقب هم همینطور است، اگر یکی از این اضلاع سوراخ شود آن هم همینطور است و فی جائفة ثلث دیة النفس، این جائفه مال صدر است. دیه صدر را بیان میکند و فی الجائفة ثلث دیة النفس ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً؛ و ثلث دینارٍ. بدان جهت اگر دیه را از دینار داد از شتر نداد، ثلث را باید بدهد که ظاهر این روایت است.
و از این روایات یک چیز دیگر هم استفاده میشود؛ بعضیها گفتهاند: نه آن دیه جراحت شجّه و اینها به ابل باید داده بشود؛ دیه به ابل حساب میشود یا اصلش به الابل است. نه، اینطور نیست، مقتضای این صحیحه این است که بالاصاله است. ظاهر آن روایات هم همینطور است که بالاصاله است. نتیجهاش تخییر می شود که بالاصاله مخیر است ما بین الدینار و ما بین شتر. اگر گفت دینار نمیخواهم شتر است، اگر شتر هم نشد قیمت شتر را بده اینطور نیست. اگر قیمت شتر را باید طرف راضی بشود، و الا اگر او بگوید دیه شتر است اگر نداری شتر بده، دینار و طلا، این باید بدهد. میگوید: و فی الجائفة ثلث دیة النفس ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دینار و ثلث دینار، و ان نفظت من الجانبین. این چیزی را فرو برد، مثل تیر را، نیزه را فرو برد یا شمشیر را فرو برد از پشت درآمد؛ آن حکمش حکم دیگری است که بیان میکنم. غرض این است که جائفه اگر گفتیم در آنها مناقشه کردیم یا مقدس اردبیلی قرینه است، یا گفتیم نیست در آن ابی مریم که گفتیم در او هم جائفه ذکر شده است، دیه عین ذکر شده است که مربوط به شجّه رأس نیست دیه او نیست، دیه عین است. بدان جهت اگر از آنها هم صرف نظر کردیم، این معتبره ظریف که عمل کردهاند به او فقها و عمل هم میکنند، صحیح در این معنا است که در جائفه فرقی نیست ما بین شکسته رأس باشد.
میماند کلام قصاص نیست، میماند اگر اول لحم را برید بعد از اجافه. این را ان شاء الله بحث میکنیم.