درس هفتاد و هفتم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در دیه ذوع‌العین است. اگر ذوع‌العین به واسطه جنایت از بین رفت، و شخص بینا نابینا شد و کلل عینش از ذوع افتاد، دیه او در جایی که دیه ثابت بشود که فعل فعل خطائی است یا قصاص مصالحه بشود، در جائی که اگر فعل عمدی بود مصالحه بر دیه بشود، تمام دیه النفس. یعنی 1000 مثقال طلا، مثقال شرعی دیه اوست. و آنکه در آن سمع گفتیم، اگر یکی از این‌ها از بین برود نصف دیه می‌شود، آن حرف در ما نحن‌ فیه هم جاری است. اگر ذوع احدالعینین از بین رفت، نصف دیه باید بدهد، چون در آن مواردی که عضو یا منفعت العضو اثنین است در بدن، در مجموع کل است کلاهما است دیه تعیین بشود؛ اگر در دیه اینها اختلاف بوده باشد ما بین چشم راست و چشم چپ یا اختلاف بوده باشد در دید شخص به چشم راست و به چشم چپش و یکی از اینها برود، اگر در دیه اختلاف داشت، شارع به او تنبیه می‌کرد.

 بعد در صورتی که به او تنبیه نکرده است مثلاً آن شفتین که اعلا با اسفل در دیه فرق داشت. ما بین انگشت ابهام و سایر انگشتان در دیه فرق داشته است. اگر ذکر نشد فرق متفاهم عرفی این است که هر کدام نصف الدیه را دارد. چرا در ما نحن ‌فیه خلافی هم ما بین اصحاب ما نیست و چرا ملتزم شده‌اند که در ذوع کلل العینین تمام دیه است، ولو عین قائم باشد عین چیزی نشده است ولکن دیگر نمی‌بیند. این ذهاب الذوع است. در ما نحن‌ فیه چرا دیه است ما بین اصحاب تمام دیه است؟ روایاتی در ما نحن ‌فیه قطع نظر از اینکه کلما فی البدن اثنان، کسی بگوید: این اعضا را می‌گیرد منافع را نمی‌گیرد، قطع نظر از او دلالت می‌کند بر این حکم آن صحیحه ابراهیم‌بن عمر که سابقاً در باب 6 از ابواب دیات المنافع نقل کردیم؛ محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن محمد‌بن خالد البرقی عن حماد‌بن عیسی عن ابراهیم‌بن عمر عن ابی عبدالله×، قال قضا امیرالمومنین× فی رجل ضرب رجل بعصا فذهب سمعه و بصره، دیدیش رفت و لسانه و تکلمش و عقلش و فرجش و النقطع جماعه و هو حیٌّ، نمرده به ست دیات، معلوم می‌شود که ذهاب العین این 6 تا جنایت است ذهاب البصر دیه‌اش عبارت از دیه کامله است. باز دلالت می‌کند بر این حکم، در دیات الاعضا در کتاب ظریف که به امام× نشان دادند در او دارد در باب اول از ابواب دیات الاعضا روایت سوم است، حدیث دوم را که نقل می‌کند و می‌گوید: و رواه ایضاً‌ باسانیده الهیه الی کتاب ظریف، کلینی آنجا یک سندی ذکر کرده است و کذا لصدوق، در آنجا است که فی روایتهما، در روایت کلینی و در روایت صدوق، فدیة فی النفس الف دینارٍ و فی العنف الف دینارٍ و ذوع کله من العینین الف دینارٍ، این نور، این دید از دو چشم برود الف دینار می‌شود. باز دلالت می‌کند بر این معنا این صحیحه عاصم که در باب 4 از ابواب دیات المنافع در ما نحن ‌فیه صاحب وسائل نقل کرده است، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم رفعه، این سند مرسله است ولکن در ذیل دارد و رواه الصدوق باسناده الی قضایا امیرالمومنین×، صدوق در من لایحضره الفقیه، قضایایی را که مولانا امیرالمومنین در زمان خودش کرده است و او را امام باقر ابی جعفر× نقل کرده است به ما، ناقل او عاصم‌بن حمید از محمد‌بن غیث است؛ سندش را صدوق در مشیخه فقیه ذکر کرده است، سندش با آن قضایای مولانا امیرالمومنین عن ابی جعفر× سند صحیحی است که آخرش عاصم نقل می‌کند از محمد‌بن غیث عاصم‌بن الحمید که از ثقات و از عدول است، از محمد‌بن غیث که به قرینه عاصم بجلی است، شخص ثقه و جلیل است، آنجا دارد: عن رجلٍ ضربه رجل علی حامة، بر سرش فجع المضروب انّه لا یبصر، بینایی‌اش رفته است یا نمی‌بیند، ولا یشم رایحةً، آن زدن جنایت دیگر هم داشت که دیگر بو را نمی‌فهمد و انه قد ذهب لسانه خرس،  لسانش هم رفته است فقال امیرالمومنین×: ان صدق، اگر صدقش ثابت بشود، فله ثلاث دیاتٍ، برای آن شخص مجنی علیه سه دیه باید داده بشود. دیه ذهاب الذوع، ذهاب السمع و ذهاب لسان و ذهاب رایحه اینها در ما نحن‌ فیه سه دیه می شود.

بدان جهت در ما نحن‌ فیه اصل الحکم محل کلام نیست. محقق (قدس الله نفسه‌ الشریف) در عبارت شرایع عنوان می‌کند: اگر کسی در ما نحن‌ فیه یک کاری برای غیر کرد که جنایت حساب می‌شود ولکن آن کسی که به او شده او ادعا کرد که من کور شده‌ام، این عبارت را این‌طور می‌گویند می‌فرماید: الثالث فی ذوع العینین، و فیه الدیه کاملتاً، مسئله اتفاقی است، فان ادعی ذهابه، اگر مجنی علیه ادعا کرد که ذوعم رفته است، و شهد له شاهدان من اهل الخبره، دو نفر شاهدی که اهل خبره هستند شهادت دادند، أو رجل و امرئتان، یا رجلی و امرئتانی، شهادت داد ان کان خطائاً أو شبه عمدٍ، این ان کان خطائاً‌ أو شبه عمدٍ به آن رجلٌ و امرئتان است. که یک مرد و دو زن هم در شهادت کفایت می‌کند در صورتی که این جنایت خطائی باشد یا شبه عمد باشد، خطائی محض باشد عاقله می‌دهد، شبه العمد باشد که در مال جانی است. ایشان می‌فرماید: یک مرد و دو تا زن کافی است. این که گفتیم قید اخیر است برای اینکه شخصی که ادعا می‌کند ذوع العین من رفته است، ولکن خطائاً یا شبه العمد را ادعا می‌کند برای اینکه در ما نحن‌ فیه دعوای او دیه است، چون که قصاص نمی‌شود در این صورت. دیه یعنی الف دینار که گفتیم. دعاوی مالیه اگر در باب شهادات نگاه بکنید و بحث هم کردیم گفتیم: هر وقت دعوا دعوای مالی شد یک رجل و دو زن عادله شهادشان اثبات می‌کند دعوا را. احتیاج به دو مرد ندارد؛ و اما اگر دعوا دعوای مالی نشد، مثل اینکه دعوای قصاص است؛ در ذوع العینین هم قصاص می‌شود؛ اگر گفت عمداً و متعمداً دو چشم مرا کور کرد که قصاص است، آنجا رجلٌ و امرئتان به درد نمی‌خورد، باید در رجلان عدلان باشد. بدان جهت صاحب جواهر (قدس الله نفسه‌ الشریف) که این عبارت را شرح کرده است گفته است: رجلان من اهل الخبره اذا کان قصاص، دعوا دعوای قصاص باشد و این دیگری را که او رجلٌ و امرئتان گفته است ان کان دعوا این بوده باشد که خطائی بود یا شبه العمد بود که باید مورد دیه است قصاص نمی‌شود، این مسموع می‌شود. ایشان این‌طور می‌فرماید.

ایشان می‌گوید: فان ادعی ذهابه و شهد اله للمدعی شاهدان اهل الخبره أو رجلٌ و امرئتان ان کان خطائاً أو شبه عمدٍ فقد ثبتت لدعوا، دعوا ثابت می‌شود. معلوم است که در خطا هم دو مرد عاقل ثابت می‌کند ولکن اگر در خطا و شبه الخطا باشد دو مرد لزوم ندارد، رجل و امرئتان اثبات می‌کند دعوا را. و أو رجلٌ‌و امرئتان ان کان خطائاً أو شبه عمد فقد ثبتت الدعوا، دعوا ثابت می‌شود. دو نفر که شهادت می‌دهند یا یک مرد دو تا زن شهادت می‌دهند که اهل خبره هستند، فان قالا لا یرجع عوده، امید نیست که دیگر این چشم‌ها بینا بشوند. برای اینکه زده است آن حدقه قوه ناظره پاره شده است از بین رفته است. فان قالا لا یرجا عوده فقد استقر فی الدیه، دیه مستقر می‌شود. می‌گوید: مجنی علیه دیه را مطالبه می‌کند. چون که مستقر است به عهده جانی، و کذا لو قالا یرجا عوده، می‌گویند که نه ممکن است برگردد و امید هست که برگردد، چشمانش ببنید، لکن لاتقدیر لک، چه وقت امید است که خوب بشود مدت تعیین نکرده است. باز استقرّ، و کذا یعنی مستقر می‌شود این دیه لو قال ایرجا عوده، لکن لا تقدیر لک، برای این عود زمان تعیین نکرده است. این هم دو صورت که دیه مستقر می‌شود. أو قالا بعد مدت المعین، تا یکسال امید است عود کند، فنقضت فلم یعود، مثلاً آن مدت تمام شد عود نکردید دیه مستقر می‌شود.

 یکی هم و کذا لو مات قبل العود، قبل از آن مدتی که گفته بودند که یکسال، شش ماه یا دو سال قبل از اینکه دو سال تمام بشود، شخص مریض شد مرد، با مریضی مرد نه به جهت او، دیه مستقر می‌شود در این موارد. و اما لوعاد، اگر عود بکند در ما نحن ‌فیه و فیه الارش در او ارش می‌شود. نه یک مدتی نابینا شد بعد عود کرد، در این صورت عود کرد آن مدتی که نابینا شده جنایت ظلم است؛ و به او دیه تعیین نشده است دیه مال ذوع العین است الی الاطلاق. و در جایی که عود کرد و بعد از هفته‌ای عود کرد کشف می‌شود نه آن دیه نفس نیست، رجوع به قاعده ارش می‌شود. هر چیزی که در او دیه نیست رجوع به ارش می‌شود. این فرمایش ایشان است در ما نحن‌ فیه.

ـ آن‌ها گفته‌اند عود نمی‌کند ولکن اتفاقاً عود کرد، قال یعنی دوتا مرد.

 در ما نحن‌ فیه این فرمایش است که ایشان می‌فرماید. ولکن اگر در قاعده بود در ما نحن ‌فیه چه می‌گفتیم در این مسئله؟ آیا در ما نحن ‌فیه روایتی هست دال بر اینکه باید در مسئله خلاف القاعده را بگوییم ثابت است یا ثابت نیست؟ می‌دانند که بیّنه و عدلان و شهادت یک چند مرد یا زن اینها در طریق هستند، حکم واقعی را تغییر نمی‌دهد. حتی رسول الله| که خودش قضاوت می‌کرد برای اینکه دشمنان تهمت نزنند به رسول الله، اگر به علم غیبش حکم می‌کرد دشمنان تهمت می‌زدند می‌گفتند  که ببینید هر کس را که دلش می‌خواهد بر له او می‌شود  هر کس را دلش نمی‌خواهد بر علیه او حکم می‌کند؛ برای اینکه رسول اکرم|جایی برای اعدای دین برای اتهام نماند، فرمود: انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان، من به علم خودم مثل حضرت داود حکم نمی‌کنم، انما اقضی بینکم بالبینات و الایمان، در ذیلش فرمود: ای ما رجلٍ اقتطع من اخیه قطعة عرضٍ اقتطع من النار، آن آتش را برای خودش آورده است. یعنی به دروغ شهادت آورد یا دروغ قسم خورد که معروف هستند آدمایی که اعتقاد ندارند نار را برای خودش جلب کرده است. روی این اساس این بیّنه و عین‌ها اینها طریق هستند، وقتی که طریق شدند در آن مسئله‌ای که واقع را انسان نمی‌تواند جزم بکند. یقین کند واقعه را ببیندع طریق را استعمال می‌کند، ولکن در مسئله ذوع العین که رفته، ما می‌توانیم واقع را بدست بیاوریم. واقع را در آن هوای گرم آن وسط ظهر که قرص آفتاب هست این چشم‌های مدعی را نگه می‌دارد روی آن قرص شمس؛ اگر نگه داشت هیچ تکان نخورد، چشمانش رانبست، معلوم می‌شود کور است، و الا اگر یک ربع ساعت یک ساعت به ان قرص در آن هوا نگاه کند و چشمانش را نبندد شخص بینا ممکن نیست. بدان جهت در ما نحن فیه طریق احراز واقع ممکن است، دیگر احتیاط در ما نحن ‌فیه نداریم، با رجلان چه جنایت عمدی و متعمدی بوده باشد چه جنایت، جنایت خطایی بوده باشد. اگر ادعا بکند با این امتحان می‌شود. خود مولا امیرالمومنین روحی و ارواح العالمین له الفداء الا نبی الاکرم| و من هو بمنزلته، در ما نحن ‌فیه آن روایتی که برای شما خواندم که آن روایت صحیحه عاصم‌بن حمید بود که در باب چهارم روایت اول بود، که صدوق به قضایای امیرالمومنین سند صحیح دارد صدرش را خواندم: عن رجلٍ ضرب رجلاً علی حامته فجع المضروب انّه لا یبصر شیء و لا یشم رایحةً و انّه قد ذهب لسانه، خرس فلا ینطق و قال امیرالمومنین×، ان صدق، اگر راست بگوید و له ثلاث دیاتٍ فقیل یا امیرالمومنین کیف یعلم انه صادقٌ؟ این را که سه ادعا می‌کند چه‌طور معلوم می‌شود که این صادق است و کیف یعلم انّه صادقٌ فقال اما ادعاه انّه لا یشم رایحةً فانه یدنا منه الحراق، حراق چیزی است که اگر کسی قوه شامه داشته باشد بو کند چشم‌هایش آب می‌آورد به بینی می‌گذارند و آن هم نمی‌تواند تحمل کند، یدنا منه الحراق، حراق را جلوی بینی او می‌گذارد، فان کان کما یقول، اگر همین طور که ادعا می‌کند باشد یعنی رفته باشد، می‌ایستد و الا اگر دروغ گفته باشد سرش را نمی‌تواند نگه دارد می‌کشد عقب. و دمعة عینیه، اشک چشم می‌ریزد. و اما ما ادعاه فی عینیه، و اما این دعوای کسی که می‌گوید دو چشمم نمی‌بیند. فانه یقاب، در این صورت این دو چشمش را مدعی بود لا یبصر شیءً، فاما ما ادعاه فی عینه فانه یقاب العینیه الشمس، یعنی قرص الشمس را، فان کان کاذب لم یتمالک  حتی یتمیض عینیه، اگر دروغ گفته باشد چشمانش را می‌بیندند و نمی‌تواند نگه دارد. در صورتی که این منصوص هم است و موجب علم است اینجا در ما نحن‌ فیه جای آن بیّنه و جای رجل و امرئتان نیست. با وجود اینکه در آن رجل و امرئتان یک شبهه‌ای است.

 در باب شهادت عنوان کرده‌ایم آیا اینکه شخص ادعا می‌کند یک مرد و دو زن کافی است در جایی که مدعی به او مال بوده باشد یا مدعی به او چیز دیگری است ولکن مستلزم مال است. آنجا هم قبول است. در آن قسم ثانی که مدعی به چیز دیگری است می‌گوید کور شدم نمی‌بینم این را ادعا می‌کند لازمه‌اش اخذ دیه است. می‌تواند دیه اخذ کند. این مدعا به اگر غیر از مال بوده باشد خودش و مستلزم مال است آنجا هم قبول می‌شود رجل و امرئتان؛ جماعتی گفته‌اند: ملاک نفس مسب الدعوا است. مسب الدعوا اگر مال داشته باشد قبول می‌شود ولکن مسبّ الدعوا نفس المال نیست مستلزم مال است نه، ثبوت آنجا نمی‌شود. این را آن جا بحث کردیم دیگر اعاده نمی‌کنم. علاوه بر اینکه در ما نحن‌ فیه واقع را می‌شود به دست آورد، در ما نحن ‌فیه مسبّ الدعوا اگر ملاحظه بشود رجل و امرئتان نمی‌شود. پس واقع را می‌شود بدست آورد. همین را می‌کنیم واقع را به دست می‌آوریم و بیّنه نمی‌خواهد. اگر معلوم شد که این کور است، نمی‌بیند، این دعوایش که من نمی‌بینم شیء را جهتش ثابت می‌شود. می‌ماند اینکه بلکه از آن کور بود الان فرصت را غنیمت شمرده می‌گوید کور شدم، این استناد می‌ماند. کور بودنش ثابت شد. اما ثابت نشد که این به واسطه این جنایت کور شده است. لعل قبلاً کور بود. بدان جهت می‌ماند در ما نحن‌ فیه اثبات استناد که استنادش را ثابت کند که به زدن و به جنایت این کار شده است این مورد قسامه است؛ چون که جنایت واقع شده مورد لوث است. بدان جهت در ما نحن ‌فیه 6 نفر مدعی با خودش قسم می‌خورد، اگر قسم خورد همین طور است چون که مورد مورد لوث است دعوایش ثابت می‌شود. بدان جهت در ما نحن‌ فیه اگر قاعده را ملاحظه کنیم این بیّنه و اینها طریق بر احراز واقعه است جایی که واقعه محرز می‌شود به وضوح به چیز دیگری احرازش هم در بیّنه تعبدی است. ممکن است بیّنه خطا رفته باشد، این احراز وجدانی است، اینجا احتیاج به اینها ندارد. و اما قضیة اللوس این هم همین‌طور است؛ بدان جهت اگر کسی گفت مسب دعوا باید مال بشود طریقش منحصر می‌شود به اینکه می‌گویم. اینجا دیگر احتیاج ندارد چون واقعه را می‌شود بدست آورد. بدان جهت نتیجه حلف می‌شود.

این معنا را توانستیم ثابت کنیم که واقع را می‌شود بدست آورد، اما اینکه لوث را با حلف استناد می‌شود این دلیلش همان صحیحه‌ای که آن در باب قسامه که باب دوازده بود، در ذهاب السمع و در ذهاب احد العینین که موردش بود آنجا امام× این طور فرمود: و کذلک یعنی احتیاح به قسامه است، بعد از اینکه آنجا فرمود معلوم شد که یک چشمش نورش کم شده این اثبات شد، گفت باید قسامه بخورد. قسامه را هم به 6 نفر تعیین کرد. فرمود قسامه به 6 نفر می‌شود. در ذیلش فرمود: و کذلک قسامه کلها فی الجروح، و این صدرش این‌طور بود که و ان کان ثلث حلف و هو معه ثلاثت نفر، تا می‌گوید: و ان کان بصره کله حلف هو و حلف معه خمسة نفرٍ، که شش تا می‌شود. بدان جهت صحیحه دلالت کرد که کتاب گفتیم سند صحیح است و موثق است، این دلالت می‌کند که این استناد هم در موارد لوث به قسامه ثابت می‌شود، این حکم این مسئله است.

 بعد آمدیم مسئله عود را، که اگر این بصر عود کرد چون که انسان ربّما نمی‌بیند، چون یک رگی از رگ‌های چشم پاره شده است به واسطه این ضربه این گرفته است خونش یا چیزی که دمی که از او خارج شده است جلوی ناظره را گرفته است حاجب است، چشم خودش آنکه قابلیت بینایی دارد او از بین نرفته این نمی‌گذارد حاجب است مثل آنکه در سمع گفتیم. ربّما نمی‌شنود نه اینکه قوه سامعه از بین رفته، لحاجبی که به واسطه این ضربه بر سر آمده است این مدتی نمی‌بینید، نمی‌شنود. آنجا سنه را تعیین کردیم، اگر قبل از سنه عود کرد، رجوع می‌شود به ارش در سمع، و اگر بعد از سنه عود کرد گفتیم نه فایده‌ای ندارد آن هبة الله است و دیه ثابت می‌شود. اینجا سنه در ما نحن‌ فیه آن سنه را که تهدید کردیم آن خلاف قاعده بود؛ مثلاً یک روز بماند سنه تمام بشود عود کرد، دیه ندارد. یک ساعت یا دو ساعت از سنه گذشت یا مقلب القلوب می‌خواندند عود کرد، فرقی ما بین اینها نیست. او خلاف قاعده بود تعبد بود، تهدید شرعی بود ملتزم شدیم. ولکن در ما نحن ‌فیه ذهاب الصوت تهدیدی ثابت نشده است به سنه؛ بدان جهت می‌ماند عند العود، وقتی که عود شد مورد، مورد ارش است یا مورد، مورد دیه است، این را باید اهل خبره تشخیص دهند. یک وقت اهل خبره شهادت می‌دهند شهادت اهل خبره در این مورد معتبر است بعد العود. اگر شهادت دادند که این مانع بود سه روز ندید اگر کور شده بود که دیگر نمی‌بینید عادتاً، در این صورت ارش می‌شود و اما نه شهادت دادند که این چیز عجیبی است این‌طور که چشمش پاره شده بود این اعجاز است شبیه اعجاز است کما اینکه در خارج فی زمان ما هم اتفاق می‌افتد. در این صورت آن هبة الله است استقرار دیه ممانعت نمی‌کند. این قاعده‌اش این طور است. او باید به بیّنه ثابت بشود. آن بیّنه دیگر مورد لوث نیست که به حلف ثابت بشود. او باید به بیّنه ثابت بشود بیّنه اگر شهادت داد که این این طور است، چشم حاجبی داشت برای ندیدن، ارش می‌شود و الا دیه می‌شود.

در مانحن‌فیه خلاف قاعده بود تعبد به او شده بود، بعضی‌ها گفته‌اند: در ما نحن‌ فیه هم باید سنه را ملاحظه کنیم در ذهاب الصوتع چرا؟ چون که در اینجا هم روایت دارد مثل آنجا، در باب هشتم از ابواب دیات المنافع روایت پنجم است، و باسناد الشیخ عن الحسن‌بن محبوب عن حماد‌بن زید عن سلیمان‌بن خالد عن ابی عبدالله×، قال سألته عن العین یدعی صاحبها انّه لا یبصر، با آن چشم دیگر نمی‌بیند معلوم است که مورد جنایت است؛ ادعا اوست، قال یعدی السنةً، یکسال مهلت می‌دهم، ثمّ یستعلف بعد سنه انه لا یبصر، ثمّ یعتد الدیه، سال که گذشت دیه می‌دهند. قال قلت فان هو افصر بعد مدةٍ، افصر به معنا صار دیدن، مثل اسبه الصوت، بعد السنه بصیر شد قال هو شیءٌ اعطاه الله ایاه، این هبة الله حساب می‌شود. دیه ثابت است. گفته‌اند: در ما نحن فیه تهدید به سنه است نیست ولکن این تهدید نمی‌شود، ملتزم شد چون که آنجا صحیحه بود. روایت معتبر بود خلاف قاعده را اثبات کرد ملتزم می‌شدیم ولکن در ما نحن فیه در سند حماد‌بن زید است حماد‌بن زید ضعیف است، توثیق ندارد بدان جهت از خلاف قاعده در ما نحن‌ فیه رفعیت نمی‌کنیم.

 الحمدالله الرب العالمین .

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا