درس هفتاد و پنجم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
کلام در دیه سمع است، اینکه خداوند متعال به انسان گوش داده است که به واسطه او صدای غیر را میشنود، این سمع در مقابل عقل و بصر و سایر منافعی که ذکر خواهد شد، اگر این سمع را کسی به جنایت از بین ببرد، این دیهاش دیه نفس است، و اگر یک گوشش را کاری کند که دیگر آن گوش نمیشنود نصف دیه نفس است.
میدانید جنایت بر سمع وارد کردن تارةً این است که مثلاً با چوب یا استخوانی زده است به گوشش، گوش انسان چیزی نشده است ولکن کر شده است؛ در این صورت است که میگوییم دیه، دیه نفس است. اگر یکی باشد نصف دیه که نصف دیه نفس است؛ و اما اگر با جنایتی وارد بکند که آن جنایت خودش قصاص دارد، مثل اینکه گوشش را عمداً و متعمداً بریده و این شخص هم کر شده است. دو گوشش را بریده یا یکی را بریده فرق نمیکند. نسبت به آن گوش که بریده شده است مجنی علیه حق قصاص دارد بر جانی، الاذن بالاذن که آیه شریفه میفرماید: ولکم فی القصاص حیاتٌ، مورد مورد قصاص است. حتی اگر این شخصی که گوشش را بریدهاند ولکن کر نشد، میشنود؛ وقتی که شخص این دو گوشش را برید یا یکی را عمداً برید که مورد قصاص است، این شخص مجنی علیه هم قصاصاً گوش او را برید، اتفاقاً او کر شد به واسطه بریدن، فقط گوشش را بریده، کار دیگر نکرده است آن ذهاب سمع جانی هدر است، آن هدر رفت. بحثش را در بحث قصاص گفتیم: هر چیزی را که قصاص گرفتن او را تلف کند و قصاص گرفتن تعدی در او نبوده باشد، آن هدر است عوض ندارد. بدان جهت در جایی که این شخص گوش این را برید و این شخص منجر شد به این که کر شد، هم باید در ما نحن فیه دیه سمع را بدهد و اگر گوشها را بریدن هم خطایی بوده است قصاصی نبوده است، دیه گوش را هم باید بدهد دو تا دیه بدهد.
دیه اُذن و هکذا دیه ذهاب السمع، و اگر یادتان باشد آن قاعدهای که برای شما ذکر کردهام در چند هفته قبل، آنجا گفتیم اگر ضربت واحده بوده باشد که با آن ضربت واحده دوتا جنایت وارد شده است، مثلاً یکی گوشش بریده شد دیگری هم کر شد، دو تا جنایت است. گفتیم اگر جنایت دومی متولد از اولی است و او اقل است و این اکثر، دخل الاقل فی اکثر، یک دیه اکثر میشود، و اما در جائی که هر دوتا اقل و اکثر نشد، مثل این مثال اُذن هم دیهاش خمس مائة دینار است و ذهاب سمع هم که یکی رفته است، خمسین دینار است، دوتا دیه کامل باید بدهد یکی را بر قطع الاذن دیگری هم بر آنکه مترتب علیه است. گفتیم اگر ضربات متعدد بوده باشد، هر کدام دیه دارد. اگر دیهای بود اگر جنایت، جنایت دیهای بود، اما اگر ضربه، ضربه واحده باشد، دیه اقل و اکثر بوده باشد، آن اکثر دیه دارد. دیهاش اکثر است. دخل الاقل فی اکثر و بما اینکه در ما نحن فیه دیه اکثر نیست؛ بدان جهت دیه هر دوتا را بدهد، سابقاً هم گفتیم کسی قطع اُذن کسی را بکند، دیه اُذن را که میدهد در دیه اعضاء، گفتیم دیه سمع را باید بدهد. کما اینکه اگر شخصی انگشتان پای انسان را قطع کرد و آن پا شلل پیدا کرد، در ما نحن فیه هم باید دیه شلل را بدهد و هم دیه قطع الاصابع را باید بدهد. بدان جهت در ما نحن فیه در جایی که دو ضربت بوده باشد ولو اقل و اکثر بوده باشد هر دو را باید بدهد.
در ما نحن فیه روایات است، در دیه روایات است، دلالت مقتضای روایت این است و مقتضای ادله قصاص هم در جائی که عمدی بشود قصاص است، جواز القصاص است. حتی در صورتی که سمع نرفته باشد از مجنی علیه ولکن از جانی رفت در قصاص که آنجاست گفتیم که عیب ندارد. و اما در جایی که هر دو هم دیهای شد، دیه دیات اُذن را خواندیم، دیه اُذن واحد دیه اُذنین مساوی با دیه نفس است در دیات اعضاء. و دیه اُذن واحد نصف دیه نفس است. سمع هم همینطور است. سمع اگر از یک گوش رفت، دیهاش دیه نصف است. و اگر کلش رفت، دیه نفس است هر دو طرف سمعش رفت. کلام بر این است که دیه سمع دیه نفس است، بدان جهت هر دو تا رفت از هر دو طرف دیه نفس است که از یکی رفت نصف است، از روایاتی که دلالت میکند دیه نفس است، یکی صحیحه ابراهیمبن عمر بود که در باب ششم از باب دیات المنافع ذکر شده بود، روایت اول بود محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن محمدبن خالد البرقی عن حمادبن عیسی عن ابراهیمبن عمر عن ابی عبدالله×، قال قضا امیرالمومنین× فی رجلٍ ضرب بعصا فذهب سمعه و بصره و لسانه و عقله، و فرجه من قطع جماعه و هو عیّن بستع دیات، شش تا جنایت مترتب شده است بر آن ضرب؛ هر کدام از اینها دیه مستقله دارد، دیه که میگوییم به ستع دیات دیه اطراف دیه نفس است. بدان جهت کما اینکه در عقل باید دیه نفس بدهد در ذهابش، در سمع هم همین طور است، ذهاب عقل دیهاش همینطور است. با دلالت میکند بر این معنا که دیه، دیه نفس است. آن روایت اول در باب یک از ابواب دیات المنافع، همان کتاب ظریف است که حسنبن علیبن فضال نشان داد آن کتاب ظریف را که املاء مولانا امیرالمؤمنین است به امام رضا، امام رضا تصدیق فرمود که این کتاب جدّ ما علی است. محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسی عن یونسبن عبدالرحمان، حسنبن فضال روایت دیگری است. این یونسبن عبدالرحمان است این یک سند؛ آن سندی که حسنبن علی فضال است آنجا دیگری است. این روایت یک سند است و عن عدة من اصحابنا عن سهلبن زیاد عن محمدبن عیسی عن یونس دو سند؛ عنه عرض الی الرضا× کتاب دیات و کان فیه فی ذهاب سمع کله الف دینار، سمع اگر همهاش برود، یک وقت این است که گوشهایش دیگر سنگین شده است او دیگر دیه نفس نیست. خواهیم آمد به او انشاء الله. اگر ذهاب سمع کله شد از بین رفت کر شد، الف دینار است، و صوت کله من البهبه الف دینار، که این برای صدا است.
باز دلالت میکند بر این معنا که ذهاب السمع دیه نفس است این روایتی که خدمت شما ذکر میکنم، این روایت در باب سوم از ابواب دیات المنافع است، صحیحه سلیمانبن خالد است، روایت اول است، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه این یک سند است؛ و عن محمدبن یحیی عن احمدبن محمد دو سند؛ جمیعاً عن ابن محبوب، عن ابی ایوب عن سلیمانبن خالد روایت من حیث سند صحیحه است، به هر دو سند. انّه قال فی رجلٍ ضرب فی اُذنه و عظمٍ، مردی زد مرد دیگر را در گوشش به استخوانی، فادعی، یعنی آن مرد دیگر که مضروب است، فادعی انه لا یسمع، بعد از زدن او ادعا کرد که دیگر نمیشود ادعا کرد که این مرا زد من کر شدم، قال یترصد یعنی انتظار کشیده میشود و یستغفل، آن کسی که ادعا میکند من کر شدم دیگر نمیشوم، این را به غفلت بیندازند آن اطلاعات را این حاکم شرع میفرستد به اشخاص را که او نمیشناسد، یک وقت اصلاً کان او نمیشناسد این را، از او یک چیزی میپرسد، مثلاً بعد از مدتی از این واقعه، میپرسد دید نه جواب داد. معلوم میشود مرد دروغ میگوید. میگوید: فادعی انه لا یسمع، محل ابتلا است، قال یترصد، یعنی انتظاری که انسان مشرف بر آن شخص است و یستغفل آن شخص مجنی علیه است و ینتظر به سنةً، تا یک سال صبر میکند فان سمع، آن شخص اگر محضر شد که میشنود، أو شهد علیه رجلان انه یسمع، دو تا عادل نه آدمهای مختلف؛ أو شهد علیه رجلان انهه یسمع، عدلها شهادت دادند که به آن حرف زدیم و جواب گفت، آن وقت دیه ندارد. و الا حلّفه جانی مجنی علیه را قسم میدهد، و اعطاه الدیه، دیهاش را میدهد. این که یکسال منتظر میشود، در یک سال اگر شنید همینطور است، شاهدین یا همان استخبارات خبر دادند نه یک سال که نگذشته میشنود، این جا نه دیه ندارد، دیه نفس یا نصف دیه نفس را ندارد.
و اما اگر سال گذشت نه اینطور نیست الان میگوییم در ذیل روایت است. فان سمع أو شهد علیه رجل انّه یسمع فهو، دیه ندارد، و الا حلّفه الجانی، جانی او را قسم میدهد یعنی به استدعای از حاکم شرع، و حاکم شرع میگوید قسم بده او را. و اعطاه الدیه، از آن جانی دیه میگیرد. این را میدانید در باب قصاص النفس گفتیم: آن کسی که قاتل است او باید اثبات کند که اولیاء او باید اثبات کند که این شخص قاتل است یا کسی که به او جنایت زدهاند، یدش را قطع کردهاند، او باید اثبات کند که این شخص ید مرا قطع کرد. جنایت را باید صدورش را از جانی اثبات کند و اثباتش هم به بینه میشود. چهطور که در قصاص النفس و قصاص طرف همینطور است که الان آن را هم آنجا گفتیم در قصاص النفس فی الجمله، در موارد لوس قضیه عکس میشود. وقتی که در بین یک واقعهای است که هر کس او را میبینید بعد به او جنایتی مترتب بشود یا دعوا کند که این مرا کر کرد یا دستم را قطع کرد، حاکم شرع اگر در بین این معنا بوده باشد، پیش حاکم شرع یا خودش هم اعتراف دارد من با آن استخوان پای شتر زدم به گوش اینع او اطراف کرد این لوسْ میشود. این که اداعا میکند کر شدهام این دعوا مورد لوس میشود؛ دعوا وقتی مورد لوس شد مدعی بیّنه نمیآورد، مدعی بینه داشته باشد میآورد اما لازم نیست بیّنه بیاورد. به قسامه دعوایش را ثابت میکند. قسامه در آن دعوای قتل عمدی که مورد قصاص است، 50 قسم است که 50 نفر نشد، چند نفر شد کیفیتش را بحث کردیم. و اما این قسامه در دیات الاعضا و در دیه المنافع، این قسامه 6 نفر است، 6 نفر است با خود آن مدعی، با خود مجنی علیه، آن وقتی که 5 نفر آورد، 6 تا قسم میخورد که قسم به خداوند من نمیشنوم، دیه را در این صورت از جانی دیه سمع را میگیرد.
میگوید: در این روایت مبارکه: انّه قال فی رجلٍ ضرب رجل فی اُذنه بعظمٍ، به استخوانی، فادعی آن مضروب انّه لا یسمع، نمیشنود، قال یترصد و یستغفل و ینتظر به سنةً و ان سمع أو شهد رجلان، یا دو نفر شاهد شهادت دادند، انّه یسمع، در این سنهای که منتظر میشوند، فهو، آن وقت دعوایش بی خود است شهادت دادند که این میشنود، یا معلوم شد که میشنود. و الا اگر شهادت عدلین برسماع نشد و شنیدنش هم محرز نشد، در این صورت حلفه، آن جانی مجنی علیه را چون که قسم حق او است، او از حاکم شرع میخواهد که این را قسم بدهد، وقتی که او قسم خورد اعطاء الدیه، این قسمش اینطور است، چرا قسمش اینطور است؟ این را سابقاً فی الجمله ذکر کردهایم، ولکن تفصیلش را عرض میکنم.
در باب یازده روایت دوم از ابواب دعوی القتل و من یثبت به است، عدد القسامة فی العمد و الخطع و النفس و الجراح، آن جا دارد: علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن فضال یک سند؛ که گفتم به امام رضا نشان داده شده یک سندش هم محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسی عن یونسبن عبدالرحمان جیمعاً یعنی هم ابن فضال هم یونس، عن الرضا×، این یک سند؛ و عن عدة من اصحابنا و عن سهلبن زیاد عن الحسنبن ظریفبن ناصح، عن ابیه، عن عبداللهبن ایوب تا قال عرضة علی ابی عبدالله×، این دو نفر از رضا× نقل کردهاند ولکن آن مطتبب سندش ضعیف است، او از امام صادق×نقل میکند آن اولی کافی است بر ما، دوتا سند صحیح است. عرضة علی ابی عبدالله ما أری به امیرالمومنین×، همین را نشان دادهاند به امام رضا× فی الدیات، و مما حتی به فی الجسد و جعله سمع فرایض، عن نفس و البصر و السمع و الکلام و الصوت و الشلل من الیدین و الرجلین که منافع است، ثمّ جعل من کل شیءٍ من هذه القسامه نحو ما بلغة الدیه، اینها فعلاً محل کلام ما نیست. در مسئله نقصان بعض بحث خواهیم کرد. کلام در اینجا است: و جعل فی النفس الی العمد خمسین رجلاً، و جعل فی النفس الی الخطا خمس و عشرون رجلاً، که 25 تا قسم میشود. و الی ما بلغت دیته من الجروح الالف دینارٍ، آن جروحی که به الف دینار میرسد دیهاش، مثل سمع و بصر و عقل و…، در اینجا جعل ستت نفر، قسامه را 6 نفر قرار دادهاند، فما کان دون ذلک و بحسابه، اگر همه سمعش از بین نرفته ولکن نیمه کر شده است، نصف فرق کرده، آنجا آن 6 تا اقسامه هم نصف میشود، 3 تا میشود. نه ثلثش رفته دو ثلث باقی است، قسامه 2 نفر میشود، ثلث 6 نفر2 نفر است یا دو ثلثش رفته، قسامه 4 نفر میشود. این این را میگوید و جعل فی النفس الی الخطا خمس و عشرین رجلاً و علی ما بلغة دیته من الجروح الف دینارٌ ستت نفر، و ما کان دون ذلک، از الف پایین تر است، جنایت کوچکتر است فبحسابه من ستت نفرٍ و القسامه نفس و السمع و البصر و العقل و الصوت، در اینها هست و نقص الیدین و الرجلین فهو ستت اعضاءٍ، غیر از نفس این سمع و بصر و عقل و صوت یکی هم نقص الیدین و رجلین ستت اجزا هستند.
عدد قسامه را به حساب اینها 6 تا گرفتهاند و تفسیر ذلک، اذا اوصیب الرجل من هذه الاجزای ستع، و قیس ذلک و ان کان ثلث بصره، أو ثلث سمعه أو ثلث کلامه أو غیر ذلک حلف هو وحده، خودش فقط مجنی علیه قسم میخورد چون 6 نفر بودند، ولک جنایت ثلث است، خودش فقط قسم میخورد، فان کان ثلث بصره أو سمعه أو کلامه أو غیر ذلک حلف هو وحده، و ان کان ثلث بصره حلفت هو و حلف مع رجل واحد، 2 نفر بشوند. و ان کان نصف ذلک و حلف هو و حلف معقول رجلان، و ان کان ثلث بصره حلف هو و حلف معه ثلاثة نفر، تا 4 نفر بشود، و ان کان اربعة اخماس بصره حلف هو و حلف معه اربعة، 4 نفر است، خمسة اثلاث رفته است، هر ثلث یک نفر میخواهد، خمسة اثلاث رفته است از بین باقی ثلث هم 5 نفر باید قسم بخورند.
در ما نحن فیه مقتضای این روایت صحیحه سلیمانبن خالد است با آن به ملاحظه این حلفهای که هر حلف قصامه میشود به انضمام این صحیحه، نتیجه میهد که یک سال مهلت میدهد، فرقی هم نمیکند. یک وقتی این است که مجنی علیه وقتی زدند به گوشش این استخوان را، وقتی که به حال آمد بعد از یک روز یا بعد از چند ساعت به حال آمد گفت کر شدم و این کر شدنش هم فی الواقع حق اوست، آدم دروغگویی نیست کر شده، ولکن احتمال دارد که این عود کند، مثل اینکه در عقل گفتیم محتمل از عود کند. این یکسال آن مهلت است که در یک سال اگر این عقل برگشت، برگشتنش هم این است که در غفلت از او بپرسد بعد از مدتی ببنید میشنود، جواب میدهد یا شاهدین عدلین میگویند. یک وقت این است که نه از اول احتمال میدهیم که حقهبازی میکند، سمعش نرفته است. ولی خودش میگوید میخواهد پول بگیرد. در این صورت هم عدل سنة. این روایتی که در ما نحن فیه که روایت سلیمانبن خالد گفتیم این سلیمانبن خالد ظاهرش این است که راست میگفت، چرا؟ از که کجا ظاهرش این است؟ برای اینکه در ذیل اینطور دارد، در صحیفه سلیمانبن خالد، اینکه منتظر به سنة و ان سمع أو شهد رجلان انّه یسمع و الا حلّفه و اعطاه الدیه، قیل یا امیرالمومنین فان عسر علیه بعد ذلک انه یسمع، در آن یکسال نمیشنوید، کر بود در آن سال، فان عسر علیه بعد ذلک انه یسمع، دو سال دیگر گذشت یا همان یکسال گذشت دیدیم که نه میشنود، جواب میگوید. قال ان الله ردّ علیه سمعه، ولم اری علیه شیءً، دیه گرفته نمیشود تمام شد. این رزق محتمل است از خداوند متعال دوباره برگرداند، اینها از باب لطف و کرامتش است؛ بدان جهت از آن دیه گرفته نمیشود.
از اینجا معلوم است در ما نحن فیه که این روایتی که فان سمع ینتظر یترصد و یستغفل و ینتظر به سنة، فان سمع أو شهد انه رجلان انه یمسع و الا حلّفه و اعطاه الدیه، دیه داده میشود این فرقی نمیکند. این دیهای که داده میشود به او چه آنجائی که بدانیم او رفته بود از بین، ولکن الان میشنود، احتیاج به دیه نیست. در این صورت رجوع به ارش میشود، چون که شش ماه را نشنید کر بود، این جنایت ارش را باید بدهد رجوع به ارش میشود کما اینکه در عقل گفتیم، در نقصان عقل. و اما اگر یکسال تمام شد نشنید حلف هم کرد قسامه هم قائم شده قسم خورد، تمام دیه را به او میدهد. بدان جهت بعد از تمام سند دیگر رد دیه نمیشود، چون که محتمل است راست گفته باشد یا حقیتاً اینطور بود خداوند بعد از سنه برگرداند، و اما اگر از اول کذا بود ولکن ثابت نشد به قسامه عمل کردیم قسامه طریق است، اثبات میکند شیء را، زوال سمع را، و ما هم که نمیدانیم احتمال میدهیم شارع خدا لطف کرده است برگشته است. روی این اساس این روایت با مضمون آنکه محقق در شرایع گفته، مختلف است. در شرایع چهطور میگوید، الثانی، السمع، منفعت ثانی گوش است، و فیه الدیه، در این دیه نفس است. ان شهد اهل المعرفه بالسمع، اهل معرفت و اهل خبره میگویند این سمعش رفته است. ما میگوییم قبل از یکسال هم برگردد، دیه داده نمیشود، این همین جا، و ان عملّ العود، اهل خبره گفتند انشاالله خوب میشود، خیلی نگاه کردیم و دکترها نگاه کردند گفتند احتمال عود دارد، و ان عملوا العود بعد مدت معینه، توقعنا انقضاعه، شارع تهدید به یکسال کرده است، این میگوید آنها تهدید بکنند. آن اهل خبره و ماهم تا آن وقت صبر میکنیم؛ فان هم یلد، اگر سمع برنگشت استقر فی الدیه، دیه مستقر میشود، و لا اُکذب الجانی، اگر تکذیب بشود مجنی علیه عند الدعوا ذهابه، که بی خود میگویند، یا أو قال لا اعلم، یا جانی گفت من نمیدانم، این لا اعلم قرینه است که آن جانی از عبارت افتاده است. لو اکذب الجانی عن مجنی، عن دعوا ذهابه أو قال جانی لا اعلم، من نمیدانم که گوشش رفته است یا نه این مجنی میگوید. اعتبرت حاله، حال مجنی علیه امتحان میشود عند الصوت العظیم، آن وقتی که صدای بلند است و الرعد القوی، که مرم میترسند. این اگر از جایش تکان نخورد آن وقت معلوم میشود که گوشش رفته کر شده است. و اما اگر بلند شد تعجب کرد، نگاه کرد، معلوم میشود دروغ میگوید میشنود این را، و صیحه به بعد استغفاله، او را صدا میکنند با صدای وحشتناک بعداز اینکه به غفلت میاندازند که ملتفت نشود که این را امتحان میکنند غافلاً باشد. و ان تحقق ما ادعا، اگر ادعایش محقق شد دیدیم نمیشنود، فهو، و الا اگر محقق نشد باز مشهور شد از امتحان هم فایده نداد احلف القسامه حکم له، و لا جعل سمع اهدا علیه، ایشان یک سال را القا کرده است، ما گفتیم یکسال را مع احتمال العود که احتمال میدهیم عود کند ولو هبة من الله یک سال باید منتظر شویم.
اگر عود قبل از سنه شد دیه ندارد، فقط ارش دارد به آن مقداری که نمیشنوید، و اما اگر نه سال تمام شد ثابت نشد که او میشنود بعد از حرف با بالقسامه دیه داده میشود به او، این حرف بود. صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) این را که از محقق نقل کرده است، بلکه مشهور هم همین را گفتهاند که ایشان گفته بعد گفته: ولکن این با صحیحه سلیمانبن خالد منافات دارد فتوی المشهور. بعد دیگر نگفته چکار بکنیم، آن صحیحه را چکار بکنیم. مشهور هم که این را گفته است چون یک بعدی در نظر است و آن این است که یکسال چه فرقی دارد، دوازده مال، نیم ساعت یا نیم روز مانده بود که دوازده ماه تمام شود از آن واقعه این عقلش برنگشت، یا یک ساعت مانده بود تمام شد برنگشت. بعد از نیم ساعت از گذشتن سال دوم که دعا را در رادیو میخواند حول حالنا الی احسن الحال آنجا برگشت؛ این بعید است که نیم ساعت در دیه فرق پیدا کند در حکم. این تهدید، تهدید شرعی است اینطور اشکالات را کردن مثل سفر، انسان در سر هشت فرسخی از این بلد خودش خارج میشود از بیوتش تا آن بیوت آن بلدی که میرود به مقصدش از هشت فرسخ یک کیلومتر کمتر است، از هشت فرسخ یک کیلومتر یا نیم کیلومتر یا ربع کیلومتر چه میشود. تمام میشود قتل که نیست.
و اما نه از هشت فرسخ نیم متر کمتر است، به آن خانهها قطع میشود. اما اگر نیم متر را گذاشته تمام میشود. این تهدید شارع است. شارع اینطور تهدید کرده، بُعدی ندارد، چون که اینها علت نیستند در جعل حکمت است؛ شارع یک قانونی گذاشته تا دیگر اختلاف نشود یکسال تمام شد باید دیه بدهد، تمام نشد حق مطالبه دیه ندارد. بدان جهت رفعیت کردن از این صحیحه به آن نحوی که بیان کردیم مشکل است. بدان جهت اخذ به او میشود.
و الله العالم.