درس هفتاد و یکم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در دیه اصابع القدم بود. قبل از اینکه شروع در این بحث کنم، از خارج مقدمه‌ای را ذکر می‌کنم و آن این است که عمده ادله دیات در اعضا و جوارح به کسور و در جروح عمده دلیل این روایتی است که در کتاب ظریف از مولانا امیرالمومنین نقل شده است و این کتاب به امام رضا× نشان داده شده است اسانیدی دارد که امام× تصدیق فرموده است که این کتاب همین‌طور است. از قول مولانا امیرالمومنین که نقل شده است، صحیح است و اینکه در این کتاب ذکر شده است، تمام دیات را ندارد. حتی در دیات الاعضا این جنایتی که بر عضو وارد می‌شود، این جنایت متعدد است و آن جنایتی که عنوانش واحد است، مثل کسر العظم من العضو، حالاتش مختلف است. یک وقت کسری است یا جرحی است که آن خوب می‌شود بلا عیبٍ و لا نقص، ولکن ربّما جرح یا کسر خوب می‌شود ولکن معیوباً، که اثم تعبیر می‌کردیم، عیب تعبیر می‌کردیم. این تمام دیات اینها را نفرموده است، در این کتاب. در بعضی کسور آن دیه را که معین کرده است، بر کسری است که عیب‌دار خوب بشود.

 بیشتر این دیه‌ها آن جائی است که خوب بشود من غیر اثمٍ و لا عیب، روی این حساب آنجاهائی که برای اثم و عیب دیه تعیین نشده است در کتاب این قدر می‌دانیم کسری که خوب نشود، معیوب بشود، استخوانش گره پیدا کند، یا معیوب بشود. این دیه‌اش از دیه آنکه خوب شده است من غیر عیب واثم کمتر نمی‌شود؛ ولکن به مقدار او هم نمی‌شود، چون امام× در تعیین دیه فرموده است: ان جبر من غیر عیبٍ و اثم، مفهوم قید این است که اگر اثم و عیب پیدا کند  دیه‌اش این نیست، دیه‌اش کمتر نمی‌شود. مساوی با او هم نمی‌شود، قید آورده است. بدان جهت در آن موارد غیر از دیه کسر، رجوع به حکومت می‌شود در تعیین، حیث آنکه شارع تعیین نکرده است. کما اینکه اگر مطلب عکس شد؛ در این روایت بلکه عمده این است در باب دیات در کسر و هکذا در جروح. اگر این طور بوده باشد، دیه را در آن اثم و عیب جبران او ذکر کرد. اگر کسر جبران پیدا کرد و اثمٍ و عیب، دیه‌اش فلان مقدار است.

 آن وقت که قید کرده من اثمٍ و عیبٍ، معنایش این است که جبران پیدا کند من غیر عیبٍ و اثم دیه‌اش این نیست. بدان جهت در او رجوع به حکومت می‌شود، چون که قاعده کلیه‌ای ذکر کردیم، گفتیم هر جائی که تهدیدی بر جزای جنایت شارع تهدید نکند، آنجا رجوع به ارش و حکومت می‌شود، ارش و حکومت هم یکی است سابقاً هم گفتیم لاحقاً هم می‌آید. رجوع به ارش و حکومت می‌شود، ارش می‌گویند: به یک اعتبار و همان ارش و حکومت می‌گویند به اعتبار دیگر که ان شاءالله بیان می‌کنیم تفصیلاً. الی هذا الاساس فقیه باید تتبع و تصبح بکند، بعد از اینکه کتاب ظریف اعتبارش از ناحیه ائمه تصدیق شد، یعنی مثل سایر روایات معتبره است که از مولانا امیرالمومنین یا از رسول الله| یا از ائمه نقل می‌شود، که اگر معارض بوده باشد برایش، حکم او را دارد معارض نداشته باشد، مقید و مخصص برایش ثابت نشود، اخذ به او می‌شود. در جائی که حکم در مورد خاص وارد شده است اخذ به او در آن مورد می‌شود. و در غیر آن مورد رجوع به ارش و حکومت می‌شود به آن نحوی که بیان کردیم. فقیه باید تتبع بکند. ما الان که بحث می‌کنیم، آن مواردی را بحث می‌کنیم که در جنایت به اصابع القدم در این کتاب ظریف دیه وارد شده است بر او. آن‌ها را می‌گوییم که آن جنایتی که وارد شده است بر اصابع القدم آن دیه چیست، اگر بر این اصابع جنایتی وارد شود که در این کتاب ذکر نشده است یا جنایتی وارد شده است بر او دیه که به او نمی‌شود اخذ کرد این‌ها را بیان می‌کنیم. این را می‌دانید اصابع الرجل مثل اصابع الید است، چه طوری که در ید ابهام دو تا بند بیشتر ندارد، بدان جهت می‌شود آن مفصلی که تالی کف است، و یا آن مفصلی که در او ناخن است دو تا مفصل دارد؛ ولکن سایر اصابع اینها سه تا مفصل دارد در اصابع الید، یک مفصلی است که تالی کف است در این4 انگشت، یک مفصلی است که مفصل اوسط است، یک مفصل است که در او ظفر است که مفصل اعلا می‌گویند. اینها در ید اختلاف داشتند که آن جنایت بر ابهام که جنایت جرحی بشود، چه کسری بشود، چه قطعی بشود ابهام با آن‌های دیگر فرق داشت و در رجل هم همین حساب است، این رجل که هر کدام 5 انگشت دارد، ابهامش ولو بزرگتر از همه است بلندتر از همه است؛ ولکن این ابهام دوتا بند بیشتر ندارد. یک بندی که تالی قدم است یک بندی که ناخن ابهام روی آن است، دوتا بند، واما اصابع دیگر که4 تا دیگر است، آن‌ها سه تا بند دارد. یک بندی است که تالی قدم است که از او تلل‌القدم می‌گویند، یک مفصل اوسط دارد، یک مفصلی است که ظفر در آن‌هاست که مفصل اعلا می‌گویند، در مقابل مفصل اسفل که آن همان تالی قدم بوده باشد.

 شما ببینید اینهایی که امام× در رجل می‌فرماید به حسب نقلی که در این کتاب است، با آن دیه‌ای که در اصابع ید وارد شده است در کدام موارد فرق دارد. با وجود اینکه در روایات صحیحه که یکی را هم سابقاً خواندیم، دیه اصابع الید و دیه اصابع القدمین الی حدّ سوا هستند. مقتضای این روایت که صحیحه عبدالله‌بن سنان هم ظاهراً این بود این دیه اصابع القدم با دیه اصابع الیدین یکی بود باشد؛ ولکن اگر در این روایت اختلاف ثابت بشود که این اصابع الید با اصابع القدمین این اختلاف را دارد بعضی اصابع یا در بعضی جنایات، اختلاف دارند این صورت و این که معارضی نداشته باشد و ثابت بشود، آن عام را تخصیص می‌زند. اصابع الیدین و اصابع القدمین الی حدٍ سوا هستند، الا در این مورد. آن دیگر شبهه ندارد آن به منزله مطلق و عام است که قابل تخصیص است. اگر دلیلی بر آن خلاف ثابت شد رفعیت از او می‌شود.

 بعد از گفتن این‌ها رجوع کنید به این روایتی که در کتاب ظریف است و صاحب وسائل هم از کتاب ظریف این را نقل می‌کند، آنکه در دیه ابهام الرجل بود، این را هفته گذشته بحث کردیم، هم بند آن تالی قدم را، هم بندی که همان بندی که در او ظفر است هر دو تای آن‌ها را بیان کردیم. دیه ابهام را اول ذکر کنم، می‌فرماید: و دیة الابهام ثلث دیة الرجل، ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، این مال قطع ابهام است که و دیة الابهام که دیه نفس ابهام است که یعنی کسی اگر ابهام را از بین برد دیه‌اش ثلث دیه رجل است، دیه رجل 500 تا بود، گفتیم هم مراد از این رجل، رجلین است. رجلین می‌شود 1000 دینار، 1000 دینار را تقسیم بر سه بکنیم ثلثش می‌شود333 و ثلث دینار دیه دیه اصل الابهام است، ابهامین است. و دیه البهام ثلث دیه الرجل، بدان جهت نسخه رجلین هم بود، ولکن این ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون قرینه است این دوتا را حساب کرده چون که این ثلث 1000 دینار است، و دیة کسر قصبة الابهام التی تلل القدم خمس دیة الابهام، دیه کسره قصبة الابهام که استخوانش را بشکنید، التی تلل القدم، آن استخوانی که تلل القدم است، تل قدم را می‌کند بعد از شصت پا واقع شده که آن پایینی است. و دیة کسر قصبة الابهام التی تلل القدم خمس دیة الابهام. دیه ابهام یک رجل500 تا بود، ثلث او دیه خود ابهام بود همین‌طور است، یعنی دیه ابهام حساب کردیم می‌شود500 تا، که ثلثش دیه خود ابهام بود، 500 تا 166 تا می‌شود، خمس166 دیه کسر می‌شود، و دیة کسر قصبة الابهام التی تلل القدم خمس دیة الابهام، که ستع و ستون دینار، می‌شود دو تای آن، 333 یک ثلث را تقسیم کنند به 5 قسمت می‌شود 66 دینار و ثلثا دینار، دو ثلث دینار. بر یکی نصف او می‌شود که 33 و یک ثلث می‌شود. و فی نقل عظامها ستع و عشرون دیناراً، در نقل عظامش ستع عشرون دیناراً‌ این قرینه است که نقل یکی است. و فی نقل عظامها، اگر غیر از کسر نقل العظام هم شد 26 دینار هم مال نقل العظام است، 26 دینار و ثلثا دینار. اینها برای این ابهامی است که یک جنایت بر او زده شده است، وفی صدعها ست و عشرون و ثلثا دینارٍ با دیه نقل العظام مساوی است دیه صدع. در ید این این‌طور نیست، در ید نقل العظام با صدع فرق داشت، ولکن نه این جا فرق ندارد، و فی صدعها ستع و عشرون دیناراً‌و ثلثا دینارٍ، و فی موضحتها اگر جنایت جرح بوده باشد، که استخوان ظاهر بشود، ثمانیة دنانیر و ثلث دینار، باز در یکی است این جنایت.

و فی موضحتها ثمانیة دنانیر و ثلث دینار، و فی نقبها ثمانیة دنانیر که سوراخ نمی‌شود آن نافذه می شود. نقب صدق می‌کند ولو از آن طرف در نیاید. سوراخ نشود. بدان جهت می‌گوید و فی فکها عشرة دنانیر، اگر در بیاید از جایش. این بند ابهام از جایش در بیاید، می‌گویند: انگشتش در آمده. این برای آن بند اول بود، مفصلی بود که آن مفصل تالی قدم است، و دیه المفصل الاعلا چون ابهام دو تا مفصل بیشتر ندارد و دیه المفصل الاعلا من الابهام و هو الثانی الذی فیه الظفر دیه او ستع عشر دیناراً، ـ این برای یکی است ـ این دیه قطع نیست، دیه مال کسر است. در مقابل کسر آن انگشتان دیگر یا مثل آن ابهامی که در ید بود، بند اعلایش را قطع می‌کرد کسر می‌کرد، چه بود مثل او است. و دیه المفصل الاعلا من الابهام و هو الثانی الذی فیه الظفر ستع عشر دیناراً وثلثا دینارٍ، 16 دینار و دو ثلث دینار است. و فی موضحته اربعة دنانیر و ثلث، و فی نقل عظامه ثمانیة دنانیر و ثلث دینار. و فی ناقبته اربعة دنانیر و ثلث و فی صدعها، صدع این اعلا، ثلاثة عشر دیناراً و ثلثٍ، نصف همان مال نقل عظامی که در آن تالی نفس قدم بود که 6 دینار و دو ثلث دینار بود این می‌شود 13 دینار و یک ثلث می‌شود. نصف او می‌شود، و این هم معلوم است، چون شارع که دیه او را صدع و جرحش را نقبش را، فکش را زیاد قرار داده بود آن تالی قدم سرّش معلوم است، به جهت اینکه او از کار بیفتد این یکی هم از کار می‌افتد. روی این حساب است که دیه او زیاد است، ولکن دیه اخیر این‌طور نیست، اگر این اخیری از کار بیفتد همان کار می‌کند. مثل آن‌های که بند انگشتشان از بالا بریده شده است.

 می‌فرماید: وفی موضحته اربعه دنائیر و ثلث و فی نقل عظامه ثمانیة دنانیر و ثلث و فی ناقبته اربعة دنانیر و ثلث و فی صدعها ثلاثت عشر دینار و ثلث دینار و فی فکها خمسة دنانیر، در آنجا در فکش عشرة دنائیر بود این در فکش خمسة دنائیر است. وفی ظفره ثلاثون دینار، اگر کسی ظفر ابهام را بکشد، دیه‌اش30 دینار است. سابقا که در دیه اظفار بحث می‌کردیم، بحثش سابقاً گذشته است، آنجا گفتیم که اقوال مختلف است، آنکه از این روایت استفاده می‌شود آن ظفر دست با ظفر پا فرق دارد در ابهام. بلکه در انگشتان دیگر هم فرق دارد. در ید انگشتان دیگر ظفرش  خمسه بود در پا خواهیم گفت که عشرة دنانیر است. ابهام ظفر پا 30 دینار است، آنجا این قدر نبود، بلکه آنجا ظفرش دلیل نداشت چون ظفر سایر را گفته بود نه ابهام را. ولکن اطلاق می‌گرفت که خمسه دنائیر شامل او هم می‌شود، احتمال دارد اگر کسی گفت: نه، احتمال تساوی نیست، آن وقت داخل می‌شود در غیر ما تهدید الدیه رجوع به حکومت می‌شود. این مال اوست. و فی فکها خمسه دنائیر و فی ظفره ثلاثون دینار. و ذلک ثلث دیه الرجل که این تعلیل تعلیل مجملی بود، سابقاً گفتیم که اجمال این تعلیل دلیل نمی‌شود بر اینکه از اصل حکم رفعیت کنیم. از این ثلاثونه دینار که می‌گوید از او رفعیت کنیم ولو تعلیلش را نفهمیدیم. ابهام گذشت. دو بند دارد یکی بند اسفل یکی بند اعلا این مقدار جنایاتی که به  او وارد می‌شود که در اینجا هست همین‌ها بود که گفتیم.

بعد می‌گوید: و دیه الصابع دیة کل اصبع و منها ثلث دیه الرجل، این اصابع دیگر 4 تا، آن دیه‌ قطعشان با دیه قطع ابهام فرق دارد، دیه قطع ابهام ثلث دیه رجل بود؛ ولکن دیه قطع اینها هر یکی ثلث دیه رجل است. ثلث دیه قطع است. می‌فرماید: و دیة الصابع دیة کل اشبع منها ثلث دیه الرجل، می‌شود، ثلاث و ثمانون دیناراً 83 تا می‌شود. 83 دینار و ثلث دینار می‌شود. این دیه قطع است با آن کار نداریم دیه قطع سابقاً گفته شده است. و دیه قصبة الاربع، یعنی دیه قصبه 4 تا انگشت، سوی الابهام، که غیر از ابهام بوده باشند انگشتان دیگر، دیة کل قصبة منهنّ ستت عشر دیناراً، هر قصبه‌ای که از این انگشتان از این 4 انگشت شکسته شود، دیه قصبه که استخوان شکسته می‌شود، دیه قصبه‌اش16 دینار است و دو ثلث دینار و دیة الموضحة کل قصبت منهنّ اربعة دنانیر و ثلث دینار. و دیة نقل عظم قصبة کل منهنّ ثمانیة دینار و ثلث دینار، و دیة صدعها ثلاثة عشرة دینار و ثلثا دینار، کسر16 و دو ثلث این می‌شود نصفش ثمانیة دنانیر و نصف دینار، و دیة صدعها ثلاثة عشر دینار و ثلثا دینارٍ، کسر16 تا بود صدع وقتی که رسید 16 و دو ثلث دینار می‌شود. و دیة النقب کل قصبة منهنّ اربعة دنانیر و ثلث دینار، و دیه القرحة لا تبرع فی القدم، این مربطو به انگشتان نیست، یک زخمی بوده باشد، در جنایت احراز کند که او خوب نمی‌شود، این جرح چه در انگشتان پیدا شود، چه در اصل پا پیدا شود، و دیه القرحة لا تبرع، خوب نمی‌شود فی القدم ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، می‌بینید که 4 تا مفصل داشت، تارةً قصب می‌شکند و ٱخرا مفصل می‌شکند3 تا مفصل داشت، شروع می‌کند به بیان مفصل‌ها، و دیة کسر کل مفصلٍ من الاصابع الاربع، ـ ـچون ابهام را تمام کرد ـ، التی تلل القدم به پا چسبیده است آن مفاصل، دیه آن‌ها تلل القدم ستت عشره دیناراً، با دیه کسر قصبه یکی است، و ثلث دینارٍ، و دیة صدعها ثلاثة عشر دیناراً و ثلث دینارٍ، و دیة نقل عظام کل قصبة منهنّ ثمانیة دنانیر و ثلث دنانیر با آن قصبه یکی است. و دیه الموضحه کل قصبة منهنّ اربعة دنانیر، جراحت اگر قصبه را هم ظاهر کند آن وقت4 دینار و ثلث دینار می‌شود. و دیة نقبها اربعة دنانیر و ثلث دینار و دیة فکها خمسة دنانیر می شود. این برای مفصل چهار انگشت که به پا چسبیده است. مثل چهار انگشتی که به کف دست چسبیده بودند.

بعد می‌فرماید: و فی المفصل اوسط، اگر مفصل اوسط در ما نحن فیه بشکند من الاصابع الاربعه، اگر قطع بشود فدیته خمسه و خمسون دینار و ثلثا دینار، این را هم سابقا گفتیم در دیه ید، و دیة کسره، اگر بشکند که محل کلام ماست، دیة کسره احد عشر دیناراً و ثلثا دینارٍ و دیة صدعه ثمانیة دنانیر و اربعة اخماس دینار و دیة موضحته دیناران و دیة نقل عظامه خمسة دنانیر و ثلثا دینار و دیة نقبه دیناران و ثلث دینار، و دیة فکه ثلاثة دنانیر، این نسخه صاحب وسائل غلط است، ثمانیة دنانیر نوشته است، و دیة فکه ثلاثة دنانیر است. این نسخه غلط است. برای اینکه در دیه فک آن مفصلی که تلل القدم بود او و دیة فکها خمسة دنانیر، خمسه بود، این‌ چطور می‌شود دیه فک اوسط که 8 دینار بشود. ثلاثة دنانیر است، نسخه غلط است در یک نسخه دیگر ثلاثه دنانیر و ثلثا دینار است. آن را که نقل کرده‌اند، آن را که کلینی نقل کرده است، که این هم روایت را از کلینی نقل می‌کند صاحب وسائل در نسخه کافی ثلاثة دنانیر دیه فک است، ثمانیه نیست. این هم از کلینی  نقل می‌کند. اما در دیه شیخ و هکذا فقیه، آن ثلاثه و ثلثا دینار است، دو ثلث زیاد است. اینها همه‌شان نقل می‌کنند کتاب را، سند همه‌شان معتبر است. بدان جهت این می‌شود مشتبه، شاید دیه سه دینار است یا سه دینار و دو ثلث دینار است. همان گفتیم دیه از باب دین است، اگر مردد شد بین الاقل و الاکثر آن را که حکم می‌کنند جانی مشغول ذمه به اوست، اقل است. بدان جهت اکثر ثابت نمی‌شود.

 وفی المفصل الاعلا، این4 انگشت سه تا مفصل داشت، وفی المفصل الاعلا من الاصابع الاربع التی فیه الظفر اذا قطع فدیته سبع و عشرون دیناراً و اربعة اخماس دینارٍ، دیه قطع خود بند. و دیة کسره خمسة دنانیر و اربعة اخماس دینارٍ و دیة صدعه اربعة دنانیر و خمس دینارٍ و دیة موضحته دینار و ثلث دینار، خیلی کم است، و دیة نقل عظامه دیناران و خمس، و دیة نقبه دینار و ثلث دینار، و دیة فکه دیناران و اربعة اخماس دینارٍ. این جا دارد: و دیه کل ظفرٍ عشرة دنانیر، که این فرق گذاشتیم ما بین دیه ظفر قدم و ما بین ظفر اصابع الید، آن را گفتیم5 تا است در آن4 تا نه در ابهام، 5 دینار است ولکن در اینجا مقتضایش این است و دیة کل ظفرٍ عشرة دنانیر. سابقاً هم گفتیم که بعضی‌ها جمع کرده‌اند عشره را حمل کرده‌اند به آن صورتی که خوب نشود، جایش در نیاید یا اینکه در بیاید فاسد در بیاید، آن خمسه را حمل کرده‌اند تمسک کرده بودند مقتضی که ید با رجلین مساوی است در کذا به آن صحیحه. یک روایت دیگر هم بود که روایت مصمع بود، مصمع‌بن عبدالملک بود که روایت ضعیف بود، گفتیم او عام است قابل تخصیص و این هم روایتش ضعیف بود، عبدالرحمان‌بن عصم بود در سندش، که سابقا که بحث می‌کردیم در دیه اظفار که محقق بحث می‌کرد آنجا این بحث را گفتیم.

 تا اینجا صاف است، صاحب وسائل این روایت را از کافی نقل می‌کند و وقتی که این روایت را تا عشرة دنانیر نقل کرد، یک ذیلی ذکر می‌کند، این است که ففی موضحة الاصابع ثلث دیة الاصابع، در موضحه اصابع ثلث دیه اصابع است، این را نقل می‌کند هم از کافی هم از شیخ هم از صدوق (قدس الله نفسه الشریف)، می‌گوید: و رواه الصدوق و شیخ کما مرّ، این روایت را که نقل کردم که گذشت، شیخ و صدوق هم این روایت را این‌طور نقل کرده است، نه در کتاب فقیه، نه در کتاب شیخ، نه در کتاب کلینی، این ذیل نیست که ففی موضحة الاصابع ثلث دیة الاصابع. این قابل تصدیق نیست؛ ثلث دیه اصابع، اصابع دیه‌اش چقدر است؟ هر اصبعی را اگر فرق هم با ابهام داشته باشد 83 است،83 و و فی موضحة الاصابع ثلث دیة الاصابع، 83 را اگر تقسیم بکنید به 3 ثلث دیه اصابع می‌شود. می‌شود 33 و …، 33 خود دیه کسر است، بند آن که کسرش دیه بیشتر است، موضحه نمی‌تواند دیه کسر پیدا کند. موضحه یعنی زخم است و استخوان پیدا شده؛ بدان جهت این مضمون قطعاً درست نیست، چون که محتمل نیست دیه کسر 16 تا بشود، دیه موضحه 33 تا می‌شود، این معنا محتمل نیست. بدان جهت در ما نحن فیه این هم نه در کافی است، نه در من لا یحضره الفقیه است که در جلد آخر و جلد رابع وقتی که نقل کرده است روایت دیات را از کتاب ظریف نه در او هست، نه در نقل شیخ است.

 متعین این است که یا اشتباه شده است، از صاحب وسائل که این را کذا کرده است، یا آن‌های که نسخه وسائل را می‌نوشتند آن‌ها اشتباه کردند این معنا معتبر نیست. خصوصاً با این غیری که دوتا قرینه جلیه‌ای که گفتیم، یکی این است که نه شیخ دارد، نه صدوق دارد، می‌گوید:  رواه صدوق و شیخ کما مرّ، یعنی این‌طور که نقل کرده‌اند از کلینی آن‌ها هم همین طور است نه آن‌ها را حتی کلینی هم ندارد. نگاه کنید به جلد هفتم که این روایت را کان در صفحه343 و تا صفحه346 نقل کرده است، نگاه کنید ندارد. معنایش هم محتمل نیست. دیه کسر وقتی که 16 تا چه‌طور می‌شود دیه موضحه می‌شود 33 تا، ثلث83 بشود. والحمدالله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا