درس هفتادم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

بعد از اینکه ایشان دیه کسر الساق را بیان فرمود، بعد از او وارد می‌شود به دیه کسر الکعب، که در رجلین است. اگر این کعب کسر پیدا کند و استخوان بشکند، در کعب سه قول است و تفصیل کلام هم در باب مسح وضو، که خمسه برئوس قم عرضکم الی الکعبین، فقها در آن بحث وجوه که مدح لازم است الی الکعبین، مفصل تکلم کرده است. آنکه منصوب الی العام است، آن‌ها می‌گویند: کعب همان انتهای ساق، وقتی که ساق تمام می‌شود آن دو طرف ساق که برآمدگی دارد، کعب اوست؛ و بعضی‌ها نسبت داده شده است از عامه که ملتزم است، به آنکه مشهور عند الخاص است و آن این است، این استخوانی که پا را گره می‌زند به ساق که پا به واسطه او به ساق رفته است و داخل پا رفته است، کعب آن استخوان است که مفصل می‌شود، به واسطه آن استخوان مفصل شده است، بین رجل و مابین ساق، او کعب است. بدان جهت در باب الوضو یا احتیاط می‌کنند و یا فتوا می‌دهند، مسح الرجلین الی قدح الساق واجب است، چون که مسح بشود آن کعب مسح شده است؛ چون که استخوان که مسح نمی‌شود لحم و جلدش مسح می‌شود.

 می‌گویند: احتیاط در وضو یا فتوای در وضو، این است که تا آن خود بیخ ساق مسح بشود که کعب مسح می‌شود و بعضی هم امر ثالثی گفته‌اند، گفته‌اند: کعب آن قوة القدمین است. این وقتی که نزدیک می‌شود پا به ساق آن استخوان که برآمدگی دارد، قبة القدمین می‌گوید، او کعب است. استخوان عریضی است که در هر حال یک کعب است؛ بدان جهت انسان کعبین دارد که تفسیر بشود به آنکه  گفته‌اند او انتهی الساق است، چه بگویند آن استخوانی است که ربط می‌دهد ساق را به پا که مفصل است، چه بگویند این قبة ‌القدمین است. انسان دوتا کعب دارد. در باب وضو احتیاطش همان است که مسح را تا بیخ ساق بکشد، اگر کعب برآمدگی است، تا ساق کشیده الی الکعبین بوده باشد که کعب را کشیدن لازم نیست، آن قبة القدمین را، باز اشکالی ندارد او را هم مسح کرده است تا آن مقدار. احتیاط تا آنجاست.

 این که می‌گوییم: کعب بشکند، مراد کدام یک از این‌هاست؟ این سه احتمالی که گفته شده است، آن استخوانی که خودش از اجزاء استخوان ساق است، او که داخل ساق است دیه ساق است، این کعب در روایات مقابل ساق ذکر شده است، رکبه، ساق و کعب. کعب در مقابل ساق ذکر شده است، بدان جهت امرش دایر است که کعب همان مفصل است و قرینه‌ای است که مراد آن قبة القدمین نیست، چرا؟ چون در روایت بعد از اینکه دیه کعب بیان کرده، دیه قدم ذکر کرده است. دیه قبة القدمین تابع قدم است. در پا سه فرض شده است در روایت؛ یکی پا گفته می‌شود در مقابله اصابع پا، یعنی انگشتان پا. در روایات متعرض شده است به دیه اصابع الرجلین، کما اینکه در دیه متعرض شده بود در روایات، به آن دیه اصابع، اصابع الید در مقابل کف. اینجا هم در مقابل قدم متعرض شده است به دیه اصابع الرجلین. و متعرض شده است به دیه قدمین، اصابع القدمین و القدم و الکعب، این سه تا فرض شده است. معنایش عبارت از این است که مفصل پا بشکند، ظاهرش این است و در آن روایتی که گفتیم که اسانید متعدد دارد و روایت، روایت معتبره است، در آنجا امام× در کتابی که از ظریف نقل کرده است از مولانا امیرالمؤمنین که امام رضا× تصدیق فرموده است که این کتاب املای علی× است، آنجا این طور دارد: در باب 16 از ابواب دیات الاعضا، این روایتی را که هفته گذشته خواندیم، ساق را بیان کردیم که ساق دیه‌اش چیست، در ذیل او دارد و فی الکعب، این کعب مقابل ساق است، چون که اول گفت: و فی الساق اذا کسرة اینجا می‌گوید: و فی الکعب اذا رضّ فجبره علی غیر اثمٍ و لا عیبٍ، کعب اگر خورد استخوانش بشود، خودش مجبور بشود یعنی برگردد به حالت اول، شکستگی‌اش رفع بشود، منتهی علی غیر اثمٍ‌و لا عیبٍ، ثلث دیه الرجلین، ثلث دیه رجلین است. دیه رجلین دیه نفس است. ثلث او ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، باز  در همین روایت چون قبلاً ساق گفته بود، رکعبه گفته بود. گفتیم مراد از رکعبه رکعبتین است، مراد از ساق ساقین است، اینجا هم و فی الکعب یعنی کعبین است، و فی الکعب اذا رضّ، یعنی کعبین هر دو خورد بشود، فجبره، یعنی هر دو مجبور بشوند علی غیر اثمٍ و لا عیبٍ، ثلث دیة الرجلین است، ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ.

 معلوم می‌شود یکی بشود نصف این می‌شود، 166 دینار و ثلث یک دینار می‌شود کما تقدم. این‌طور می‌شود، بدان جهت ایشان کعب را جدا کرده است از دیه پا، دیه کسر پا جدا کرده است صاحب وسائل این را. این کعب را در ذیل چون که کتاب حریض متصل است تمام دیاتی که ذکر شده آنجا. اینکه در ما نحن فیه آن کعب را در باب 16 نقل کرده است، در باب 17 دیات القدمین و اصابعه، این قدم و اصابع را جدا کرده است. بدان جهت می‌رسیم به دیه قدم و اصابع. این را می‌دانید قدمی که از پا آنکه پا گفته می‌شود که غیر آن کعب بوده باشد، این پا یک انگشتانی دارد. این پا الی کل تقدیرٍ، اگر بشکند، خمس دیه پا را دارد. دیه یک پا 500 دینار است، اگر پا بشکند از هر جا بشکند که کعب نباشد، انگشتان هم نباشد، پا بشکند اگر این پا شکست و خودش بعد جبران شد، علی غیر اثمٍ‌ و عیبٍ، خمس دیه می‌شود. منتهی در این روایتی که در ما نحن فیه برای شما می‌خوانیم، اینجا فرض کرده است محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمؤمنین× فی القدم اذا کسرة، پا اگر بشکند فجبرة علی غیر اثمٍ و لا عیبٍ، خمس دیة الرجل می‌شود. کسر نوعا و قاعدتاً این‌طور بود که در ید هم همین‌طور بود، ید اگر دست می‌شکست خمس دیه ید بود، که 100 دینار می‌شد. اینجا هم دیه رجل 500 دینار است، خمس او می‌شود 100 دینار500= 5×100 تا، علی غیر عیبٍ و لا اثمٍ دیة الرجل. در یک نسخه دیة الرجلین است، صاحب وسائل هم دارد الی کل تقدیرٍ مفروض این است که کسر در هر دوتا واقع شده، چه رجل بشود مثل آن کعب می‌شود، مثل ساق می‌شود، و اگر رجلین بوده باشد هم باز فرض این است که هر دوتا این کسر واقع شده است، خمس دیة الرجل یا در رجلین مائتا دینار، در دیه رجل کسرش 100 دینار است، دیه کسر خمس است، در ید هم این‌طور بود معلوم می‌شود که مائتا دینار مال کسر هر دو است، و دیة موضحتها ربع دیة کسرها، باز این موضحه مال دوتا است، و دیه موضحه این قدم هر دوتا را جراحت زده، بنحوی که استخوان پیدا شده است جراحت است. موضحه در ید همین‌طور بود، ربع دیه کسر بود. اینجا هم هر دوتا موضحه داشته باشند آن وقت ربع دیه کسر رجلین هم 200 تا باشد، 50 تا می‌شود. و دیة موضحتها ربع دینار کسرها خمسون دیناراً، و فی نقل عظامها مائة دینار، 100 دینار است.

 این را می‌دانید آن نقل العظام الان هم که بحث می‌کنیم نقل العظام همیشه علاوه بر دیه کسر نصفش هم زاید می‌شود، دیه کسر قدم 100 تا بود، اگر عظامش نقل شد می‌شود 150، 100 دیه کسر است و 50 تا هم او. کما اینکه در آن روایت در همان صحیحه قبل از آن گفته بود که اگر به جراحت شد 175 می‌شود. 100 تا مال کسر، 50 تا مال نقل، 25 تا مال جراحت موضحه. بدان جهت می‌گوید: و فی نقل عظامها مائة دینار، نصف دیه کسرها. این را یاد داشته باشید که این طور گفته‌اند که قاعده کلیه ثابت است، نقل العظام علاوه بر کسر اگر شود دیه‌اش نصف دیه کسر است؛ یعنی نصف دیه کسر اضافه می‌شود. و فی نقل العظامها مائة دینار نصف دیه کسرها. و فی نافذتها فیها، لا تنسد، می‌دانید که ربّما انسان به قدم زخمی می‌زند به چیزی که نفوذ می‌کند در رجل، مثل نیزه. به نیزه زده است که فرو رفته است؛ منتهی فرو رفتنی که نیزه را در آورند دیگر بسته نشد و فی نافذتها فیها التی لا تنسد خمس دیة الرجل، می‌شود مائتا دینار. معلوم می‌شود که نافذه باز در هر دوتا است که هر یکی 100 دینار می‌شود دیه کسر با دیه نافذه در رجل الی حدٍ السواء است. در ما نحن فیه و فی نافذته فیها التی لاتنسد، خمس دیة الرجل، دیه کسر خمس اوست که مائتا دینارٍ، 200 دینار می‌شود با دیه کسر مساوی است. او چه‌طور خمس دیه رجل است این جراحت نافذه‌ای که لاتنسد، این هم دیه‌اش مثل دیه کسر است فرقی نمی‌کند.

 و فی ناقبته، نه این‌طور نیست که این جراحت نافذه نزده است که همین طور باز نشود، یک سوراخی کرده است میخ از این طرف رفت از آن طرف درآمد یا در نیامده است، نقب است مثل نقب دیوار که سوراخ می‌کند و فی ناقبتها فیها ربع دیة کسرها، دیه کسر هر دوتا 200 تا بود، ربع او 50 دینار می‌شود. ناقبه یکی 25 دینار می‌شود. ربع دیة کسرها خمسون دینار، این مال قدم است در مقابل کسر، قدم از هر جایی شکسته شود غیر از کعب که گفتیم، دیه‌اش 100 دینار است ناقله داشت 150 می‌شود، غیر از کسر؛ موضحه داشت 25 می‌شود، ناقبه داشت آن هم 25 می‌شود، جراحتی پیدا کرد نافذه که لاتنسد، مثل دیه کسر است. این در ما نحن فیه این را می‌گوید.

 بعد می‌رسد به اصابع. اگر یادتان بوده باشد در اصابع الرجلین امام× همین‌طور فرمود که مشهور ولو موافق نبودند، ولکن در کتاب ظریف وارد شده بود و ما هم ملتزم شدیم. گفته‌اند: در هر ید 5 تا اصبع است، در پا هم همین‌طور است، هر یک پا 5 تا اصبع است. این 10 اصبع دیه نفس است اگر همه قطع بشود،همین‌طور است. در هر یکی عشر دیه ثابت است، ابهام و غیر ابهام پیش مشهور این است که عشر دیه ثابت است؛ ولکن گفتیم نه، هم در کسر و هم در خود قطع ابهام با آن اصابع دیگر فرق دارد. اگر یادتان باشد گفتیم اگر ابهام بریده شود ثلث دیه ید است، و اما اگر به آن‌های دیگر اربع اصابع بریده بشود، ثلث دیه است. آن حرف را در رجل هم تکرار می‌کنیم نه به واسطه این است که قیاس می‌کنیم، در خود کتاب ظریف وارد شده است که دیه ابهام غیر از دیه انگشتان دیگر است، بدان جهت در اینجا دارد: دیة الابهام ثلث دیة الرجل، ثلث دیه رجل می‌شود. ثلاث مائه، ثلث دیه رجل می‌شود یعنی ابهام از هر دوتا قطع بشود، فرض این است. دیة الابهام ثلث دیة الرجل، یک نسخه رجلین است، ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، که ثلث دیه نفس می‌شود. معلوم شد که اگر ابهام از یکی بریده بشود، نصف این ثلث می‌شود. این ثلث مال دو تا ابهام است. وقتی که ابهام‌ها یکی شد، ثلث این دیه می‌شود.

 و دیة کسر قصبة الابهام التی تلل القدم، آن دیه کسر ابهام چون کسر ابهام را جدا کرد، این ابهام دوتا بند دارد: یکی بلند بالا است که ظفر است و یک بند پایین است که سفلی می‌گویند. این تلل الکف بود آن تلل القدم است. معلوم می‌شود که قدم که در مقابل اصابع القدم گفته می‌شود اینکه دو تا دارد، یکی تالی قدم است و یکی اعلا است. کلام در آن تالی است، می‌گوید و دیة کسر الابهام التی تلل القدم خمس دیة الابهام، خمس دیه ابهام 166بود، 166 دو ثلث دینار بود، آن 166را ثلاث مائه ثلاث و ثلاثون را که نصف کردیم، نصفش 150 می‌شود و نصف 33هم 16 می‌شود. این‌طور می‌شود. می‌گوید: خمس دیة الابهام، خمس دیه ابهام را تقسیم به 5 بکنیم، وقتی که به 5 تقسیم کردیم این 5 تا 66 دینار و دو ثلث دینار می‌شود، دیناراً و ثلثا دینارٍ. این دیه کسر اصبع الابهام که قصبه‌ای که تلل الکف او اگر شکسته بشود در ما نحن فیه آنکه  داده می‌شود، خمس دیه ابهام داده می‌شود. دیه ابهام 333 یک ثلث بود این را تقسیم به پنج می‌کنند، همان 66 و دو ثلث دینار می‌شود. بعد از این دارد: وفی نقل عظامها ستع و عشرون دیناراً، اگر آن قصبه پایین شکست و نقل عظامش هم شد، آن وقت نقل عظامش 26 دینار می‌شود. و فی نقل عظامها، 26 دیناراً و ثلثا دینار، این‌طور می‌شود.

 در ما نحن فیه ایشان در این روایت وارد است صدع، صدع شده است و این کسر نیست، تا نقل عظام بوده باشد اصلاً کسر نیست. صدعش با این دیه نقل متساوی است. اگر صدع بشود نشکند نقل عظام نشود، فقط 26 دینار و دو ثلث دینار است. می‌گوید: و فی نقل عظامها ستع و عشرون دینار و ثلثا دینار و فی صدعها ستع و عشرون دیناراً وثلثا دینار. صدع با نقل در دیه یکی است، در صدع کسر نیست، انتقال هم نیست، ولکن انتقال تنها که 26 دینار و دو ثلث دینار است همان مقدار در صدعش هم است. و فی موضحتها، اگر این قصبه موضحه پیدا کرد، یک طوری شد که استخوانش پیدا شد این‌طور شد ثمانیة دنانیر، این هفت دینار است این نقل عظامها که سبع و عشرونة نقل یکی است، چون برگشت در این روایت، اینهایی که می‌شمارد آن دیه یکی را می‌گوید، و فی نقل عظامها یعنی آن قصبه‌ای که شکسته، اگر در ما نحن فیه نقل عظام داشته باشد ستع و عشرون دینار است، صدع داشته باشد ستع و عشرون دینار و دو ثلث دینار است و فی موضحتها قصبة واحده، ثمانیة دنانیر است و ثلث دینار و فی نقبها ثمانیة دینار و ثلث دینار و فی فکها، یکی فک شده است، عشرة دنانیر است.

بعد از دیه کسر قصبة الابهام و بعد از اینکه شروع کرد به دیه نقل العظام، مال یکی است یکی از اینها بشود این دیه‌اش این‌طور می‌شود. نقل عظام همان قصبه است یا صدع همان قصبه که جنایت بر او وارد شده است نقب او و موضحه او اینها را دارد. اینجا گیر افتادیم، ما قاعده کلیه گفتیم، گفتیم دیه نقل العظام نصف دیه کسر است قاعده کلیه گفتیم؛ ولکن اینجا گفت: و فی نقل عظامها ستع و عشرون دیناراً، و ثلثا دینارٍ، دیه کسر این‌طور بود که و دیة کسر قصبة الابهام التی تلل القدم خمس دیة الابهام ستع و ثلاثون، مال یکی می‌شود 33 و 33 نصفش می‌شود 16 و دو ثلث، این‌طور می‌شود. این گفت 26 و ثلثا دینار. این قاعده به هم خورد. این قاعده که ما گفتیم مستفاد از خود کتاب ظریف است، در کتاب ظریفی که کلینی (قدس الله نفسه الشریف) به اسانیدش نقل کرده است در آن کتاب خود این قاعده کلیه وارد است، و آن قاعده کلیه دارد، در باب دوم از ابواب دیات شجاج و الجراح روایت سوم، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن محمد‌بن عیسی عن یونس عن ابوالحسن الرضا×، باز یک و عنه عن ابیه عن حسن‌بن علی فضال قال عرضة کتاب علی ابی الحسن× فقال هو صحیحٌ، قضا امیرالمؤمینن× در این کتاب این‌طور بود که و نقل العظامه، اجزا را می‌گوید هر عضوی که بوده باشد، و نقل عظامه نصف دیة کسره، این قاعده و دیة موضحته ربع دیة کسره،  اینجا ما نحن فیه مقتضایش این است که 16 دینار دو ثلث دینار بشود ناقله‌اش، در ید هم همین‌طور بود، ید اگر کسر پیدا کرد حتی اصابع ابهام ید قصبه تلل الکف کسر شد نقل عظام پیدا کرد نصف دیه کثرش است. 16دینار، همان روایتی را که نقل کرده است در باب سیزده از ابواب دیات الاعضا، دیات اصابع ید را نگاه بکنید، 16 دینار و دو ثلث دینار است. اینجا تخلف پیدا کرد.

 این‌هایی که بعد فرمود، موضحته ثمانیه دنانیر و ثلث دینار و فی نقبها ثمانیة دنانیر و ثلث دینار و فی فکها عشرة دنانیر اینها همه و فی صدعها ستع و عشرون دیناراً، اینها همه‌اش در ید هم ثابت است در ید هم همین‌طور است. فقط فرقی که پیدا کرد ابهام ید با ابهام رِجل در آن دیه ناقله نقل العظام است؛ دیه نقل العظام آنجا طبق قاعده بود، نصف دیه کسر بود؛ ولکن در ما نحن فیه ایشان فرمود: 26 دینار و دو ثلث دینار. قاعده‌ای می‌گویم و آن قاعده عبارت از این است: این در روایتی که مفصل است یک روایت حساب می‌شود مثل این کتاب ظریف دیاتش که ذکر شده است؛ این مثل آنجایی است که اینها را مولانا امیرالمومنین× محرز نیست که در یک مجلس واحد فرموده است، ممکن است مجالس خودش هم قرینه دارد شاید مجلس متعدد بود. مفصل است. الی کل تقدیرٍ چه به دفاعات فرموده باشد و چه یک دفعه فرموده باشد، آن کلامی که آنجا می‌گوید احکام مختلف است، مربوط به احکام است آن‌ها در آن احکامی که آنجا وارد است، حکم سایر ادله است، چه‌طوری که در سایر ادله که منفرداً امام بیان می‌کند یک کلامی بوده باشد که عام حساب بشود و بعد در یک مورد خاصی برخلاف آن حکم ذکر بشود، در روایت دیگر مخصص حساب می‌شود، می‌گوییم آن عام است الا در این مورد. در جایی که کتاب واحد بوده باشد در یک مجلس هم گفته باشد، او را وقتی که نشان داد امام قاعده را فرمود، قاعده را نگاه کنید، آنجا دارد: قضا فی دیة جراحة الاعضا کلها فی الورک و سایر الجسد، من السمع و البصر و الصوت و العقل و الیدین و رجلین فی القطع و الکسر و الصدع و الموضحة و النقل العظام و ناقبة و الفک، در ما نحن فیه حکم فرمود به نحوی که قاعده‌اش را فرمود، یکی از آن قاعده‌ها این بود که دیه نقل العظام در هر کسری نصف دیه کسر آن عضو است. آن عضوی که نقل العظام پیدا کرده کسرش هر چقدر دیه داشت، نقل العظامش نصف اوست. الا در مورد ابهام الرجل، احتمال خصوصیت هم هست؛ چون می‌دانید خیلی به درد انسان می‌خورد. آن ابهام الرجل محتمل است آن خصوصیتی که داشته باشد، در نقل عظامه دیه را زیاد بکند.

این معنا محتمل است، این روایت دلالت کرده است برخلاف آن قاعده تخصیص داده می‌شود، چون که آن کبرای کلی است، تطبیق شده است در ید تطبیق شده است، در ساق تطبیق شده است، در زراع تطبیق شده است آنها درست، یک مورد تخصیص خورده است که این‌طور است. حمل بکنیم که این اشتباه است، ستع و عشرین، به این نمی‌شود حمل کرد. خصوصاً بر اینکه تعبیر این‌طور فرمود امام×، ایشان فرمود: وفی نقل العظامها ستع و عشرون دیناراً و ثلثا دینار و فی صدعها ستع و عشرونه دیناراً و ثلثا دینار، که این دومی همان کفاره ید است؛ معنایش همان دیه ید است در صدع قصبه ید همان 26 و دو ثلث دینار است. ولکن در نقل العظام که دارد.

 امام این را هم داخل او کرد همین‌طور فرمود، ظاهر روایت این است، بدان جهت اخذ به او می‌شود. ماند آن بند اعلا؛ ببینید در روایت چه می‌گوید، و دیة المفصل الاعلا، مفصل اعلایی که ابهام رجل دارد و هو ثانی الذی فیه ظفر، چون که دو بند بیشتر ندارد. بند ثانی است که در او ظفرش است، ستت و عشر دیناراً و ثلثا دینارٍ، و فی موضحته اربعة دنانیر و ثلث، اینها همه مال یکی است، جنایت بر دوتا نیست؛ هر کدام از آن بندها بریده بشود و هو ثانی الذی فیه الظفر و دیة المفصل الاعلا من الابهام هو الثانی الذی فیه ظفر ستت عشر دیناراً و ثلثا دینارٍ، این یعنی دیه کسرش 16 است، چون که دیه کسر نگفته است. این بعد گذشته است و فی موضحته اربعة دنانیر و ثلث و فی نقل اعظامه ثمانیة دنانیر و ثلث و فی ناقبته اربعة دنانیر و ثلث و فی صدعها ثلاثة عشرة دینار و ثلث، و فی فکها خمسة دنائیر. این کسر را نگفت. معلوم می‌شود اولی که می‌گوید: ستت عشر، آن مال کسر است.

 فرمود: و دیة المفصل الاعلا یعنی کسرش، من الابهام و هو ثانی الذی فیه الظفر ستت عشر این مال کسر است، و دیه المفصل الاعلا من الابهام فی ظفر ستت عشر دینار و ثلث دینار و موضحته اربعة دنانیر و ثلث و فی نقل عظامه ثمانیة دنانیر و ثلث، و فی ناقبته اربعة دنانیر و ثلث و فی صدعها ثلاث عشر دینار و ثلث، و فی فکها خمسة دنانیر. مثل همان ابهام ید، آن‌طور است که مفصل اعلا آنجا هم این‌طور بود، این هم همین‌طور است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا