درس شصت و نهم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
این اعضای که در بدن انسان است تارةً این اعضا زوج هستند، در هر انسانی دوتا است. مثل دوتا چشم، دوتا گوش، دوتا دست، دوتا پا و ٱخری آن عضوی که در بدن انسان است عضو واحد است. این دیاتی که در کتاب ظریف وارد شده است از مولانا امیرالمومنین× نقل شده است، در آن اعضایی که در بدن یکی است، جای کلام نیست، دیهاش اگر در کتاب ظریف وارد بشود و معارض نبوده باشد، با آن دلیل معتبر و روایت معتبره دیگر، یؤخذ به کما ذکرنا؛ و اگر معارض بوده باشد اکتفای به اقل میشود در دیه، چون که آن اقل، اقل و اکثر استقلالی است، جانی اشتغال ذمهاش نسبت به اقل متیغن است، و اما نسبت به اکثر اشتغال ذمهاش محرز نیست و مقتضای اصالت البرائه عدم الاشتغال ذمه بالزاید است، مثل سایر دیون که مردد میشود، بین الاقل و الاکثر، منتهی در سایر دیون غالباً شبهه، شبهه موضوعیه میشود، ولکن در ما نحن فیه شبهه حکمیه است.
نمیدانیم شارع حکم کرده است به اشتغال ذمه جانی به اقل یا به اکثر، منشاء شک ما خطاب شارع است چون خطاب شارع مبتلا به معارض شد، نمیدانیم در مقام ثبوت چه نحو اعتبار فرموده است. و اما در جاهای که عضو در بدن زوج است، دوتا است فقیه باید ملاحظه کند آن را که در کتاب ظریف وارد شده است، چون که کتاب ظریف روایاتش مختلط است. در بعضی موارد به هر کدام از این عضوین دیه تعیین شده است که یکی دیهاش همین قدر است، تارةً به دوتا معاً تعیین شده است؛ ولکن کلمه مفرد ذکرکرده است، مثلاً فرموده است: فی شج الفخذ یا فی کسر الساق أو فی کسر ورک، ولکن ورک دوتا است، فخذ دوتا است، ساق دوتا است در هر شخص. این دیهای را که معین میکند و مفرد هم تعبیر کرده است، آیا این دیه مال کسر دوتا فخذ است که استخوان هر دو فخذ کسر بشود، یا هر دوتای از ورکین کسر پیدا کند، یا اینکه مراد یکی است.
در بعضی موارد در بادی الرأی و در بادی النظر این مجمل و مشتبه درمیآید، ولکن فقیه باید ملاحظه کند که آیا در خود آن روایتی که این تعبیری که در این روایت وارد شده در خود این مورد، در خود این کتاب ظریف قرینه است که مراد دوتا است، نه جنایت بر یکی. یا در خارج قرینهای قائم بوده باشد که اینکه تعیین میکند، جنایت بر هر دوتا است، نه بر هر یکی. اگر قرینه قائم شد که اخذ به مقتضای آن قرینه میشود، و اگر قرینهای قائم نشد آن مورد مشتبه میشود که آیا این دیه مال جنایت علی الاثنین است یا مال جنایت واحد است. آنجا همینطور است، اگر از خارج محرز نشود و در داخل حدیث روایتی نبوده باشد، باز نوبت به اصل عملی میرسد که اصل عملش هم یک اختصار به اقل است، چون که دوران الامر ما بین اقل و اکثر استقلالیین است و مثل عنوان دین است که هر جزعی اشتغال ذمه دارد و جزء هم اشتغال الذمه منحل میشود، نسبت به اقل متیغن میشود و نسبت به اکثر مورد اصل میشود، اصالت البرائه.
روی این حساب ما آن دیهای که در ورک وارد شده بود، در این کتاب ظریف، آن عبارت را برای شما خواندیم و معنا کردیم و گفتیم: ولو در این روایت تعبیر شده است فی الورک اذا کسر و اذا صدع الورک، ورک را مفرد ذکر کرده است، و لکن اینکه ذکر میکند در این روایت مال جنایت به ورکین است، و اذا کسر فجبر علی غیر اثمٍ ولا عیبٍ خمس دیة الرجلین مائتا دینار، خمس دیه دو پا است. اگر این دیه مال دو تا بشود، معنایش این است که یک ورک اگر بشکند دیه اش 100 دینار است؛ مال یک ورک بشود، یک ورک در این صورت 200 دینار میشود، ما بیان کردیم که در ما نحن فیه مراد از این کسر الورک، ورک الی الورکین است، و آن قرینه را هم برای شما گفتیم؛ چون در ما نحن فیه بعد از اینکه فرموده بود و اذا کسر فجبر الی غیر اثمٍ و لا عیبٍ خمس دیة الرجلین مائتا دینار و ان صدع الورک، این هم هر دو ورکین است، فدیته مائه و ستون دیناراً، که 4خمس کسر میشود، کسر وقتی که 200 دینار شد، 4 خمس میشود 160 دینار، مائه و ستون دینار اربع اخماس دیة کسره، فان اوضحة یعنی هر دو جرح اوضحه برداشتند، فدیته ربع دیة کسره یعنی خمسون دیناراً.
اگر مال دوتا بوده باشد، جراحت ایضاحیه به یکی 25 دینار میشود، مال یکی خمسون باشد، نه دوتا 100 تا میشود، و دیة نقل عظامه، این را قرینه گرفتیم که مراد کسر عظامها است، و دیة نقل عظامه مائه و خمس و سبعون دیناراً، 175 دینار است. لکسرها مائة دینار، کسرش دیهاش 100 دینار است. معلوم میشود آن مائتا دینار مال کسر هر دوتا بود، چون میگوید: اگر جراحتی وارد بشود که عظم بشکند و عظام هم این طرف و آن طرف برود، نقل دیة نقل عظامه مائه و خمس و سبعون دینار، لکسرها مائة دینار. یکی جنایت کسر دارد و لنقل عظامها خمسون دینار و لموضحتها خمسه عشرین دینار، معلوم میشود که موضحه که دوتا 50 تا بود، این مال دوتا بود جراحت ایضاح در یکی 125میشود، این قرینهای داخلیه است. و همین قرینه داخلیه که امام× در مقام جنایت الی کلت العضوین است، این روایت را معنی میکند. این بعد از اینکه ورک تمام شد میفرماید: و فی الفخذ، اذا کسرت فجبرة علی غیر اثمٍ و لا عیبٍ خمس دیة الرجلین مائتا دینار، رجلین را میدانید 1000 دینار است اگر قطع بشود. اگر کسر بشود فخذ اذا کسرت فجبرة خمس دیة الرجلین، مائتا دینارٍ، 200 دینار میشود، از اینجا معلوم میشود یک فخذ اگر استخوانش بشکند 100 دینار میشود به همان قرینهای که گفتیم. اگر در ما نحن فیه اثم پیدا کرد و استخوان گره خورد، فدیتها ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینار، این 1000 دینار دیة النفس است، ثلث او به سه قسمت تقسیم کنید میشود 333 و ثلث دینار میشود.
سه تا 333 میشود 999 سه تا ثلث هم میشود یک دینار، یک دینار با او 1000 دینار میشود. و ذلک ثلث دیة النفس. اینکه ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون ثلث دیه نفس است، در عبارت در این نقلی که کرده است در وسائل خودش هم علامت گذاشته است، این زاید است و با آن حساب جور در نمیآید. این نسخه نسخهای است که غلط حساب میشود، علامت هم گذاشته است. بعد از اینکه آن دو علامت رد شد میگوید: و دیة الصدع الفخذ اربعة اخماس دیة کسرها، همینطور بود که در این عضوها صدع که عبارت از این است که له شده، ترک برداشته است، نشکسته است، این اگر شده است 4 خمس دیه کسر است، دیه کسر 100 تا شد در یکی، در دو تا 200 شد، این 4 خمس صدع میشود 80، مال یکی این طور میشود دو تا اگر صدع شد 160 میشود، بدان جهت میگوید و دیة صدع الفخذ اربعة اخماس دیة کسرها مائة و ستین دیناراً، دو تا را ناظر است، یکی را ناظر نیست. بدان جهت یکی میشود 80، فان کان قرحة لا تبرع، اگر قرحهای بوده باشد که خوب نشود، فدیتها ثلث دیة کسرها، ستع و ستون دیناراً، اگر این جنایتی که زده است قرحهای یعنی زخمی پیدا شده است در باب کسر نیست، زخم شده است که خوب نمیشود، چهطور زده است، با آلت سمی زده است که خوب نمیشود، و ان کانت قرحة لا تبرع فدیتها ثلث دیة کسرها، کسر هر دو 200 دینار بود، ثلث آن 200 دینار میشود، ستع و ستون دیناراًو ثلثا دینارٍ، 3 تا 66 با 3 تا دو ثلث دینار میشود 200 دینار، که اگر اهل حساب هستنید حسابش واضح است، بدان جهت است که سابقاً در مسائل ارث هم در مسائل دیات اینها که اهل علم هستند و حساب میخواندند، حسابهای قدیمی میخواندند علما که کتابهای خوبی بود در دیه، آنها نوعاً از بین رفته است. در جدید هم فرق ندارد کسی که اهل حساب باشد منتهی حساب کسور را بداند. کسور را که در و و و ، نه کسر مخرج را که به اعشار بوده باشد، فان کانت قرحة لا تبرع و دیة ثلث دیة کسرها ستع و ستون دیناراً و ثلثا دینارٍ، این هم برای دو تا قرح است، چرا؟ یکی به قرینه این که گفتیم مال دوتا را ذکر میکند؛ یکی هم به روایت که قرینه خارجیه دارد، قرینه خارجیه آن صحیحه یونسبن عبدالرحمن است، از ابوالحسن× که در باب دوم از ابواب دیات الشجاج و الجراح؛ آن جنایتهایی که زخم است و جراحت است، آنجا دارد و فی قرحة لا تبرع ثلث دیة عظم الذی، ثلث دیه اوست. در عظمی که در یک پا است، عظم 100 شد، گفتیم مائتین مال دو تا است، بدان جهت ثلث 100 میشود 33 و یک ثلث.
این که میگوید: دیه و ان کانت قرحه لا تبرع فدیتها ثلث دیة کسرها ستع و ثلاثون، تضعیف کرده است، این برای دو تا است، ستع و ثلاثون دیناراً و ثلثا دینارٍ. باز دیه موضحه هم همین طور است جراحتی زده است که استخوان پیدا شده است، استخوان نشکسته است فقط ظاهر شده است، و دیة موضحتها ربع دیة کسرها، ربع دیه کسر میشود خمسون دیناراً، این برای دو تا است، یعنی در هر یکی موضحه شد، 25 دینار میشود و دیة نقل عظامها نصف دیة کسرها، اگر شکست و عظام هم منتقل شد، آن علاوه بر دیه کسر دیه نقل العظام نصف دیه کسر است، دیه کسر در دو تا 200 دینار بود، در یکی 100 دینار بود، اگر در یکی نقل عظام بشود با کسر میشود 50، میشود 150. بدان جهت بدان جهت در صدر روایت گفته که نقل عظام 125 تا است. 100 تا مال کسر، خمسینش مال نقل العظام، 25 مال جراحت موضحه. اینطور تفسیر کرده است. خود این روایت در صدر قرینه داشت و ذیلش هم مربوط به همان صدر است، و دیة نقل عظامها نصف دیة کسرها مائة دینار و دیة نقبها ربع دیة کسرها که خمسون دینار میشود، کسرش 200 تا بود، ربعش میشود 50 تا، در یکی اگر نقب کند که جراحت فرو رفته است، آن وقت در ما نحن فیه آن نقب دیهاش میشود 25، مثل دیه موضحه چون خمسون مال دو تا است یکی میشود 25 علاوه بر اینکه در روایات دیگر هم در صدرش و در روایات دیگر موضحه با ناقبه یکی بود دیهاش، 25 تا بود.
اینجا پر واضح است؛ ولکن در این کتاب ظریف که مشتمل بر این دیات است، بعضاً آنجاهایی که عضو دوتاست، همان دیه آنها را بیان میکند، ولکن در بیان بعض دیه جفت را ملاحظه کردند؛ جنایت بر هر دو وارد شده است. در همان مورد فرض کرده است دیه یک جنایت را گفته است، یه یکی را، تشخیص دادن این احتیاج به قرینه دارد، چون در یک مورد مثل یک جفت نیست مثل ورک و فخذ که همهاش مال دوتا را گفته، بدان جهت جنایت یکی نصف میشود. نصف آن مجموع میشود. بعضاً در این عضوی که جفت است، بعضی دیههایش را به جفت گفته است، بعضی دیههایش را جنایت به یکی گفته است. خودش هم تعبیرش هم یکی است، تعبیر همان تعبیر رکبه است، رکبه یعنی سر زانو؛ انسان دوتا رکبه دارد یکی در پای راست و دیگری در پای چپ، این جنایت رکبه را که گفته است دیه را بعضیهایش مال جفت است که جنایت بر رکبتین وارد شود، بعضیها معلوم است که مال یکی است، ولکن بعضیها مشتبه است که کدام یک مال دوتاست، یا مال یکی است او را میخوانم: باب 16، جلد 19، از دیات رکبه و الساق و الکف، سه تا دیه را خواهد گفت، اول رکبه است، روایت اول است، چطوری که دیات ورک و فخذ در باب 15 بود، دیات ساق و رکبه هم در همان باب 16 است، با آن دیه کعبی که سومی میشود. محمدبن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمؤمنین× و فی الرکبة اذا کسرة، رکبه وقتی که شکسته شد و جبرة الی غیر اثمٍ و لا غیبٍ خمس دیة الرجلین؛ خمسه دیه رجلین است. رجلین دیه نفس است، هر عضوی که در بدن دوتا شد در یکی نصف دیه نفس است، در هر دو تمام دیه نفس است؛ بدان جهت میگوید: و فی الرکبه اذا کسرت و جبرة علی غیر اثمٍ و عیبٍ، خمس دیة الرجلین، خمس دیه رجلین است. خمسش میشود 200 دینار این 200 دینار مال یک رکبه است یا دوتا رکبه، باید قرینه پیدا کنیم چون که تعبیر به رکبه شده است نگفته است: و فی رکبتین، نگفته و فی الرکبة الواحده، یعنی واحده را تأکید نیاورده است، فی الرکبه گفته است. این 200 تا مال دوتاست، یا این 200 تا برای یکی است و فی رکبه اذا کسرت فجبرت الی غیر اثمٍ و لا عیبٍ، دیة الرجلین، مائتا دینارٍ، 200 دینار میشود.
فان ان صدع، اگر منصدع شود، فدیتها اربعة اخماس دیة کسرها، اربعة اخماسش میشود. دیه کسر 200 تا بود، اربعة اخماس مائه ستون دیناراً، اینجا هم باز در ما بین دو پرانتز ستع گذاشته اشتباه است، اربعة اخماس 200 تا مائه و ستون میشود. این هم باز مردد است که ان صدع فدیتها یعنی ان صدعة واحده یا ان صدعتان، هر دو منصدع بشوند. این دیه است. قرینه باید پیدا کنیم و دیة موضحتها ربع دیة کسرها، دیه کسر 200 تا بود، ربع او میشود 50 دینار. باید قرینه پیدا کنیم که آیا در ما نحن فیه این مال دوتاست یا مال یکی است. بعد میگوید: و دیة نقل عظامها، اگر رکبه بشکند عظامش منتقل شود، مائة دینارٍ و خمس و سبعون دیناراً، همان قرینهای که بود میگوید: اگر بشکند عظامش نقل شود، 175 دینار است. منها دیة کسرها مائة دینار، هم شکسته است و هم نقل شده است و هم زخم زده است، منها دیة کسرها مائة دینار، از این 175 که گفتیم دیه کسرش 100 دینار است، و فی نقل عظامها در نقل عظامش خمسون دینار است، وفی موضحتها خمس و عشرون دیناراً، معلوم میشود که در صدع هر چه میگفت دیه مال دوتا بود؛ ولکن وقتی که به نقل عظام رسید، دیه را یکی برای نقل عظام یکی ذکر کرد، نقل عظام یکی 175 تاست، در دوتا بشود باید تضعیف شود، آن 175، 350 می شود. باید همین طور بشود، این در ما نحن فیه اینطور است.
بعد میگوید: و دیة نقبها ربع دیة کسرها، دیگر ما بعدش معلوم شد، چون که کسر یکی 100 دینار شد، معلوم شد. میگوید: و دیة نقبها ربع دینار کسرها، وقتی که این جراحت نقبی حاصل شد، دیهاش ربع دیه کسر است، کسر یکی 100 دینار بود. ربع او چقدر میشود، 25 دینار میشود؛ بدان جهت این موضحه با ناقبه در دیه یکی است. خمسون دینار مال دوتا را میگویند؛ یکی را عدول کرد به بیان یکی، بعد دومی را که دیه نقب است ربع دیة کسرها خمسون، خمسون ربع 200 است؛ برگشت به بیان دیه نقب که نقب کلاهما باشد، شلة الرکبتین بشود. آن کسرش 50 دینار میشود. این واضح شد چون که معلوم است گفت: کسرش معلوم شد 100 تاست و آن وقت ربعش 25 میشود. این خمسون که میگوید مال دوتا میشود.
بعد میگوید: فان رضّ، اگر خورد شد رکبه، ـ این قرینه داخلیه است که در خود روایت بود ـ فان رضّ فاثم و فیها ثلث دیة النفس، اگر این رکبه خورد شود، استخوانش شکسته خورد شده است، و اثم خوب نشد و گره بست و فیها ثلث دیة النفس. در این ثلث دیه نفس است. ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، همینطور میشود. 1000 دینار را به سه تقسیم کنیم میشود ثلث دیه نفس؛ آن وقت اینطور ما میمانیم که آیا این کدام است. هر دوتا خورد شود که تنصیف میشود یا نه این هم مال آن نقل العظام است که مثل او است، مال یکی است. اینجا مشتبه میشود، چه بگوییم؟ بعضیها فرمودند: نه این هم مال یکی است چون که یکی را شروع کرد، مال یک رجل در او رضّ حاصل شده است که گره بسته است و عیب پیدا کرده است، ثلث دیه نفس بوده باشد، اینطور نیست؛ چون در آن ورک اگر یادتان باشد آنجا گفتیم که ثلاث مائة دینار و ثلاث و ثلاثون و ثلث دینار برای هر دو است. ورکین هر دو خورد شود، هر دو عیب پیدا کند که نصف میشود. این را هم بگوییم مثل او است؟ یا بگوییم نه، این مال یکی است؟ بعضیها فرمودند: نه این مال یکی است، چرا؟ چون که عدول کرد از اول که مجموع را میگفت دوتا را میگفت، گذشت او را. در ناقله بودن گذشت آمد به یکی این هم پشت سر اوست. بدان جهت در ما نحن فیه فرمود: و فی موضحتها خمس و عشرون دیناراً، اینها را فرمود: و دیة نقبها که او را هم فرمود و ان رضّ، ولکن نه، باز عدول کرد، چون که بعد از نقل عظام که گفت: مائة دینارٍ و خمس و سبعون دیناراً، گفت و دیة نقبها ربع دیة کسرها خمسون دیناراً، در نقب گفت خمسون، آن مال دوتاست، چون نقب با آن موضحه در آن ورک و فخذ دیهاش متساوی بود. بگوییم نه، در نقب هم اینجا 50 دینار باید بدهد.
موضحه با نقب چه فرقی دارد؟ در موضحه استخوان هم پیدا شده، این معنا که بگوییم این مال یکی است خمسون، نمیشود این را گفت؛ چه بگوییم؟ بعضیها فرمودهاند که این رضّ عظم چون که در رکبه یک خصوصیتی است که احتمال میدهیم روی آن خصوصیت اینطور است. میدانید رکبه اگر گره بخورد استخوانش خورد شود، شلل پیدا میشود در پا. گفتهاند: این مال شلل در یکی است؛ چون که در شلل روایت بود هر عضوی که به جنایت او را شلل کند، دو ثلث دیه عضو را باید بدهد، در ما نحن فیه هم این رجل واحده که دیهاش 500 دینار بود، باید دو ثلثش را بدهد؛ چون به واسطه این اگر بوده باشد دلیل داشتیم که سابقاً هم بحث کردیم، عضو مشلول را انسان از بین ببرد، ثلث دیه باید بدهد. الا در آن مواردی که استثنا شد؛ و اما در جایی که عضو را مشلول کند، باید دو ثلث دیه عضو را بدهد، گفتهاند: لعل این شلل میآورد به واسطه شلل آوردن یک رکبه دیهاش همین است. به همین نحوی که گفته شده است. صاف مطلب این است در ما نحن فیه پشت سر این دارد: فان فقت فدیتها ثلاثة اجزاءٍ من دیة الکسر ثلاثون دیناراً؛ اگر رکبه در برود، نشکسته است در رفته است. دیهاش اینطور است: فان فکة ان رکبه فدیتها ثلاث اجزاءٍ من دیة الکسر، کسر یک رِجل 100 بود، این ثلاثة اجزاء از این 100 دینار چقدر میشود؟ 30 دینار میشود. اگر ده قسمت بکنیم، سه جزعش میشود 30 دینار. این مال خود روایت است که دارد فدیتها فان فکة فدیتها ثلاث اجزاء من دیة الکسر ثلاثون دیناراً، 30 دینار میشود. این مال یکی است گفته شده است که نه یکی هم که فان رضّة و اثم آن هم مال یکی است. انصاف مطلب این است که بله فان فقت مال یکی است، در او شکی نیست.
چون که امام فرمود: ثلاثون دیناراً سه ثلث کسر، کسر 100 تا بود این هم میشود 30 تا. آن مال یکی است. اما این فان رضّت مال یکی است یا مال هر دو تا، این به نظر ما هم مشتبه است این دلیلی ندارد، شلل پیدا شود فلا کلامه، شلل مال ثلثین است، دو ثلث عضو است همان است. و اما اگر نه، رکبه خورد شده بود، اطباعی که فی زماننا هذا ماهر هستند خوب بستند رکب گره خورد اما شلل پیدا نکرده است، پایش را جمع میکند و دراز میکند شلل ندارد در این رکبه. در این صورت باید یک ثلث دیه نفس را بدهد، از این روایت نمیشود این را درآورد. ظاهر این است که اینجا مورد اصل عملی است، روایت ظهوری ندارد. چون فقر النفس میشود، وقتی یک روایت مجمل شد دلالتی نداشت که آیا از قسم اول است مال دیه عضوین است، یا از قسم اخیری است، دیه عضو واحده است وقتی که این معنا مشتبه شد، قاعدهای که تخصیص کردیم از خارج تعیین نشد، شلل باشد تعیین شده، و اما شلل نباشد که تعیین نشده، رجوع به اصل علمی میشود. اصل عملی مقتضایش اصالت البرائه میشود که گفتیم.
در این صورت میفرماید: فان فکت فدیتها ثلاثة اجزاء من دیة الکسر ثلاثون دیناراً. این مطلبی که گفتیم در این رکبه باید قرینه جست، که این دیه مال دوتا است یا مال یک عضو است، قرینه پیدا کردیم اخذ به او میکنیم، قرینه پیدا نکردیم مجمل میشود، قرینه خارجی هم پیدا نکردیم رجوع به اصل میشود، این در دیه ساق هم جاری است. ببینید در دیه ساق اجمال دارد یا ندارد: و فی الساق اذا کسرة فجبرة الی غیر اثمٍ و لا عیبٍ خمس دیة الرجلین، معلوم است که خمس دیة الرجلین 200 دینار میشود؛ و دیه صدعها مال دوتا است، رجل واحد 100 دینار است دیه کسرش، در ما نحن فیه اینکه میگوید خمس دیة الرجلین است، فرض شده که جنایت وارد بر رجلین بشود 200 دینار میشود. و دیة صدعها اربعة اخماس دیة کسرها مائه ستون دیناراً، اینها مثل همان روال سابق است و فی موضحتها، این هم مثل روال سابق است، ربع دیة کسرها خمسون دیناراً، و فی نقبها نصف موضحتها، در ساق جراحت ناقبه، نصف دیه موضحه است. خمس و عشرین دیناراً، این و فی نقبها مشتبه شد که آیا خمس و عشرین و فی نقبها نصف دیة موضحتها خمس و عشرین دینار است. این مشتبه شده بود، دیه نقب نصف دیه موضحه است یعنی نصف دیه موضحه رجلین یا رجل واحد است، خودش این ابهام را برمیدارد خمس و عشرون دیناراً، آن موضحه مال دو تا بود. در ما نحن فیه و فی نقبها نصف دیه موضحتها خسم و عشرین، این خمس و عشرین مال دو تا است، دوتا که 50 تا بود، این نصف او خمس و عشرین، معنایش این است که در نقب واحده خمس و عشرین نصف میشود. در نقب کل واحده. اینها صاف است.
باز رسیدیم به و فی نقل عظامها ربع دیة کسرها در نقل عظام ربع دیه کسرها است، خمسون دیناراً، 50 دینار است. این 50 دینار مال نقل العظام در یکی بود یا دوتا بود، خمسون در یکی بود معلوم میشود این یکی را میگوید. در هر یکی خمسون دینار است و فی نفوذها جراحت نافذه بشود که این یک چیزی وارد بکند که از این طرف وارد و از آن طرف خارج بشود، ربع دیة کسرها خمسون و فی قرحة، اینها معلوم شد در ما نحن فیه مجموع را میگوید و آن دیه کسر و هر یکی تنصیف میشود به قرینه اینکه در ما نحن فیه گفتیم خمسون دیناراً دیه ناقله، این مال خود نقل است در یک عضو، در یکی از اینها که قبلاً گفتیم. بدان جهت در ما نحن فیه این اجمالش رفه میشود، در ذیلش دارد فان اثم الساق فدیته ثلث دیة النفس ثلاث مائه و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ و فی قرحة لا تبرع ثلاث و ثلاثون دیناراً، اینها را باید بحث کنیم که مال دو تا است یا مال یکی است.
ان شاء الله.