درس شصت و چهارم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام ما در دیه ساعد یعنی زراع بود و عرض کردیم روایتی را که در کتاب دیات هم مولانا امیرالمومنین× او مستند حکم است، در باب دیات الاعضا در موارد کثیره، یکی هم در ما نحن فیه در دیه ساعد و غیر ساعد. این روایت را هم صدوق (علیه رحمه) نقل کرده هم شیخ (قدس الله نفسه الشریف) نقل کرده است هم کلینی نقل کرده است؛ ولکن در مقام در نقلی که کافی و کلینی دارند، گفته می‌شود با نقل صدوق و با نقل شیخ اینها مختلف هستند؛ چون صاحب وسائل این روایت را که کافی در ساعد نقل کرد، آنجا در باب یازده فرمود: محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف عن امیرالمومنین× قال و فی الساعد اذا کسر ثمّ جبر الی غیر اُثمٍ و لا عیبٍ فدیته خمس دیة الید، ید که دیه‌اش500 دینار است، خمس دیه ید100 دینار می‌شود، مائة دینار. اگر ساعد بشکند دیه‌اش عبارت از500 دینار است. این نقلی است که صاحب وسائل از کافی نقل کرده است؛ ولکن در نقل شیخ و در نقل صدوق (علیه الرحمه) حکم متفاوت است، شیخ نقل می‌کند کذلک صدوق هم همین‌طور است، نقل می‌کند شیخ (قدس الله نفسه الشریف) جلد دهم تهذیب است، صفحه 101 است، در آخر صفحه 101 در آخر که بعد از دیه مرفق بیان می‌کند از کتاب حریض، همان کتاب دیات را نقل می‌کند: و فی الساعد، در زراع، اذا کسر فجبر الی غیر اُثم و لا عیبٍ ثلث دیة النفس.

 اگر ساعد بشکند بعد جوش بخورد، عذری نداشته باشد گره پیدا نکند عیبی هم پیدا نکند زراع، ثلث دیه نفس است. دیه نفس هزار دینار است، ثلث او می‌شود 332 دینار و یکی هم ثلث دینار، که در ما نحن فیه هزار را تقسیم بر سه کنیم ثلاث و ثلاثون دینار، ثلاث مائه، 300 و ثلاث و ثلاثون 331 و ثلث دینار. این ثلث هزار دینار می‌شود. صدوق هم همین‌طور نقل کرده است. صدوق هم در ما نحن فیه این‌طور نقل کرده است، آن وقت به ذهن می‌آید آن ساعدی که بشکند دیه‌اش ثلث دیه نفس بوده باشد، این غیر معهود است مشهور به این معنا ملتزم نشده است، مشهور فتوایشان این است که فی الساعد، یعنی آن‌هایی که متعرض شده‌اند به مسئله ساعد اذا جبر من غیر عیبٍ و اثمه، خمس دیه ید است مثل قاعده‌ای که گفته بودم که عبارت است از همان 100 دینار می‌شود. در این نقل این‌طور است که در ما نحن فیه این معنا است، ولکن در ما نحن فیه در جاهایی است که ثلث دیه نفس برای عضو که آن هم ملحق به ید است، برای او ثلث دیه نفس تعیین شده است، یکی در منکب بود، در دیه منکب که در صحفه 300 در دیه منکب فرقی نمی‌کند همه این‌طور نقل کرده‌اند. در دیه منکب، اذا کسر خمس دیة الید، مائة دینار، فان کان فی المنکب صدعٌ، تا اینها را که می‌گوید، می‌گوید: فان رضّه، اگر من منکب خورد شود فاثمه، جوش خورد گره پیدا کند، فدیته ثلث دیه النفس؛ دیه او ثلث دیه نفس است. ثلاث مائة دینار و ثلاث و ثلاثون دیناراً، و ثلث دینارٍ. این را دیگر همه نقل کرده‌اند، منتهی این در رضّه است، رضّه المنکب است. هم صدوق نقل کرده، در روایت صدوق است هم در روایت شیخ است، هم در روایت کافی کلینی است.

 در روایت کلینی هم همین‌طور است، فان رضّه یعنی منکب، در حدیث یک از باب نه، از دیات الاعضا، محمد‌بن یعقوب باسانیده الی کتاب ظریف، آنجا هم دارد: فان رضّه فاثم فدیته ثلث دیة النفس ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون دیناراً و ثلث دینارٍ، ثلث دیه نفس است. بدان جهت آنکه در مرفق وارد شده است در این حدیث، الی نقل مشایخ الثلاثه، و آنکه وارد شده است در این حدیث، در این کتاب الی نقل شیخ و صدوق اشکال شده است که اینها چه‌طور می‌شوند؟ بعضی‌ها در ما نحن فیه مثل مجلسی (قدس الله نفسه الشریف) که در ذیل وسائل هم نقل می‌شود، این را حمل کرده که فان رضّه یعنی منکب خورد شود فاثم فدیته ثلث دیة النفس، معنایش عبارت از این است که به واسطه آن خورد شدن و گره پیدا کردن، منکب که این طور شد عضو شلل بشود، ید شلل بشود. وقتی که ید شلل شد شلل العضو دو ثلث دیه عضو است. ید دیه‌اش500 است، دو ثلث دیه ید یک ثلث دیه نفس می‌شود. چون دیه ید نصف دیه نفس است. وقتی که این عضو شلل پیدا کرد، منکب شلل پیدا کرد، دو ثلث دیه ید یک ثلث دیه نفس می‌شود. ایشان این‌طور بیان فرموده است. این را که می‌بینید این را حمل کردند بر شلل ندارد در روایت، فان رضّه واثم فدیته ثلث دیة النفس ندارد فشلّ؛ شلل را ندارد. این حمل کردن روایت است بر خلاف ظاهر و وجهی هم ندارد معارض هم ندارد، فقط فتوی المشهور است که می‌گویند: در فتوای مشهور این‌طور می‌گویند که دیه کسر تابع دیه ید است، به آن نحوی که سابقاً خواندیم. خلاف فتوی المشهور است و این موجب نمی‌شود که ما از روایت معتبره که من حیث السند معتبر است و من حیث دلاله تامه است از او رفعیت کنیم. این نسبت به این. بدان جهت در منکب ملتزم شده‌اند بر اینکه اگر منکب خورد شد و به واسطه خورد کردن اثم و عیب پیدا کرد دیه‌اش ثلث دیه نفس است و این اشکالی ندارد.

واما ساعد؛ در ساعد در تهذیب این دیگر اثم و اینها نبود، و فی الساعد اذا کسر و جبر الی غیر اثمٍ و لا عیبٍ ثلث دیه نفس، جبر الی غیر عیبٍ، آن اثم داشت، عیب داشت، این نه، بدون عیب هم ثلث دیه نفس است. این در کافی 100 دینار است به نقل صاحب وسائل؛ ولکن از کافی نقل کرده‌اند که در بعضی نسخ کافی همان ثلث دیه نفس است، مثل نقل شیخ و صدوق است، یعنی نسخ کافی مختلف است و می دانید وقتی که در اصول بحث شده است دیده‌اید یا شنیده‌اید یا می‌شنوید، در اختلاف النسخ اشتباه الحجة بغیر الحجت است، یعنی آن روایت که کلینی بر ما نقل کرده است، که لو للمعارض حجت است، آن روایت بر ما معلوم نیست که آن روایت مائة دینار است و إن کُسر الساعد فجبر الی غیر عیبٍ و اثم، او مائة دینار است که معارضه کند با نقل شیخ و صدوق، یا اینکه آن هم ثلاث مائة دینار است که معارضه ندارد؛ چون روایت کلینی معتبر است، چون که روایتش و نسخه که متعدد شد مردد می‌شود، روایت کلینی ثلاث مائه و ثلاث و ثلاثون و ثلث است یا مائه است؟  اشتباه الحجة بغیر الحجه می‌شود. نمی‌دانیم آن روایتی که در ادله اعتبار است کدام یک از این هاست. نقل کلینی از کار می‌افتد. می‌ماند نقل صدوقین که مسلم است آن‌ها دیگر نسخه ندارند، آن‌ها هر دو نقل کرده‌اند، نسخ تهذیب و نسخه فقیه همان را دارد که ثلث دیة النفس. بدان جهت می‌گوییم: در ما نحن فیه در آن ساعد هم اذا کسر و جبر الی غیر عیبٍ و اثم آنجا هم شارع تهدید کرده است دیه را به ثلث دیه، ثلث دیه نفس. این دوتا روایت دلالت کرده‌اند، معارضش هم محرض نشد که معارض دارد، آن نقل کلینی مجمل شد، مشهور ملتزم نشده‌اند به این معنا که وجهش هم معلوم است که مشهور استفاده کرده است از آن بعضی فقرات که در کتاب ظریف است و در غیر ظریف که  دیه کسر الاعضا تابع دیه اعضا است که در کسرش خمسه دیه عضو می‌شود و در ما نحن فیه ثلث دیه نفس زاید بر خمس دیه ید می‌شود، مرفق تابع ید است، مرفق یا ساعد اینها تابع ید هستند ید خودش همان 500 دینار است، خمس آن100 دینار می‌شود، آن‌ها روی این حساب کردند و ما هم سابقاً گفتیم که آن قاعده علی کلیته در همه جا دلیل ندارد مواردی هست که در آن موارد دلیل خاص است که از این قاعده تخلف می‌شود. یکی هم از آن موارد همین‌هاست که مرفق است و ساعد هست.

بعد در نقل شیخ (قدس الله نفسه الشریف) با نقل صدوق در این جهت اختلاف نیست که الساعد اذا کسر فجبر الی غیر عیبٍ، دیه‌اش ثلث دیه نفس است در این اختلاف نیست؛ ولکن در یک جهت دیگر اختلاف است ما بین اینها. می‌دانید نتیجه این حرف چه می‌شود؟ نتیجه این حرف این می‌شود که اگر مرفق خورد بشود و اثم داشته باشدع عیب داشته باشد یا عضو شلل پیدا کند؛ یعنی ید شلل پیدا کند، دیه‌اش یکی است، اگر بنا بوده باشد مرفق رضّ بشود، خوب بشود، ولکن اثم داشته باشد یا عیب، دیه‌اش ثلث دیه نفس می‌شود. زراع هم شلل پیدا بکند به واسطه کسر مرفق دو ثلث دیه نفس می‌شودع چون دو ثلث دیه عضو است. این قاعده کلیه ثابت است که خواهیم گفت سابقاً هم خواندیم و فی شلل کل عضوٌ ثلثا دیة ذلک العضو، دو ثلث دیه عضو است. بنابراین تساوی پیدا می‌کند.

 واما در آن یکی که ساعد بوده باشد، ساعد خوب شد، عیب هم پیدا نکرد، دو ثلث دیه ید که ثلث دیه نفس است می‌دهند، شلل پیدا کرد، چقدر باید بدهند؟ لازم می‌آید که اگر صحیح بشود من غیر عیبٍ و اثمٍ، دیه‌اش مساوی بشود با شلل که عیب است این‌طور است. نگویید که شلل دیه دیگر دارد، شلل دیه دیگر دارد، کسر دیه دیگر دارد، این در صورتی است که جنایت به عضوی که وارد می‌شود شلل در عضو دیگری که جنایت به او وارد نشده است در او پیدا بشود، مثل اینکه  پشت کسی را شکانده‌اند رجلینش هم شلل پیدا کرد. کسر الظهر تمام دیه دارد، آن رجلینش که شلل پیدا کرد، دو ثلث دیه دیگر دارد. یعنی یک دیه نفس می‌گیرد آن کسی که مجنی است از جانی یک دیه نفس می‌گیرد بر کسر الظهر که خوب نشده است، اثم پیدا کرده استع عیب پیدا کرده است و دو ثلث دیه می‌گیرد برای شلل الرجلین؛ ولکن در ما نحن فیه این مرفق جزء ید است و جنایتی که به او وارد شده است به آن کسر، او خودش شلل پیدا کرده است، بدان جهت شللی که در عضوی پیدا می‌شود آن به واسطه جنایت بر آن عضو است؛ در ما نحن فیه اگر ساعد را کسر کردیم، جنایت برخود عضو وارد شده است خود عضو شلل پیدا کرده است، در این صورت دیه، دیه شلل می‌شود. دیه شلل مساوی می‌شود با دیه کسر ساعدی که خوب شده، من غیر عیبٍ و اثمٍ، این لازمه‌اش این است. و لعل که مشهور اعراض کرده است وجه اعراضش این است که این را نمی‌شود ملتزم شد؛ اگر خوب شد دیه‌اش ثلث دیه نفس است اما اگر شلل پیدا کرد در ساعد در ما نحن فیه ثلث دیه نفس است، ثلث دیه نفس چون دو ثلث عضو می‌شود، دو ثلث ید می‌شود. این را نمی‌شود ملتزم شد. و می‌بیند که مجرد استبعاد است از تعبد شارع وقتی که مقتضای ادله این بود و ما ملتزم شدیم التزام به او محذوری ندارد. مقتضی الادله این است ملتزم می‌شویم، اگر ساعد شکست شلل پیدا کرد ساعد، دو ثلثه دیه ید است که ثلث دیه نفس می‌شود. شکست خوب هم شد، عیبی هم پیدا نکرد، باز دو ثلث دیه ید است شارع ثلث دیه نفس را تقدیر کرده است. بدان جهت این جهت قابل حل است. می‌ماند در جهت دیگر کلام و آن این است که صدوق که گفتیم  با شیخ روایتشان متحد است در این  جهت در یک جهت فرق دارد. صدوق (علیه الرحمه) در صدع عهد القصبة الزراع که گفتیم دو تا نی دارد، دو تا استخوان دارد. وقتی که یکی را شکست، گفتیم 100 تا است این‌طور است، و آنکه صدع کرد یکی را، نشکست، اربعة اخماس دیة، می‌شود80 تا. اگر 100 را به پنج قسمت تقسیم کنیم، اربعة اخماسش ثمانین می‌شود.

 ولکن شیخ (قدس الله نفسه الشریف) این‌طور فرموده است در نقلش، دارد: فان کسر اهدالقصبتین من الساعدین فدیتها خمس دیة الید، مائة دینار و فی احدهما فی الکسر لاحد الزندین خمسون دینار، و فی کلیهما مائة دینار، فان ان صدع اهد القصبتین و فیها اربعة اخماس دیة اهدا قصبتین ساعد اربعون دیناراً،80 می‌شود، اگر 100 بگیریم. این اربعون دیناراً می‌شود. این در ما نحن فیه کلینی (قدس الله نفسه الشریف) آنجا کلا قصبتین ساعد دارد، و فی الساعد اذا کسر ثم جبر الی غیر اثم و لا عیبٍ فدیته خمس دیة الید، مائة دینار، فان کسرة قصبة الساعد، هر دو بشکند، فدیتها خمس دیة الید، معنایش این است که دو تا بشکند خمس دیه ید است یعنی 100 است، فرق ندارد مابین یکی قصبتین یا دو تا بشکند، هر دو 100 است. بنابراین اگر یکی را صدع بکند 80 می‌شود. ایشان دارد: فان کسرة قصبتا الساعد، دو قصبه بشکند، فدیتها خمس دیة الید. و حال اینکه در ما نحن فیه در روایت فقیه و در روایت شیخ اهد القصبتین است، قصبتا ید نیست، این معلوم است که در ما نحن فیه این قصبتا درست نیست، چرا؟ چون که بعد که خود کلینی  نقل می‌کند: و فی اهداهما ایضاً فی الشدّ لاحد زندٍ خمسون دیناراً، و فی کلیهما در هر دو تای زندین 100 دینار است، چون که ذیلش قرینه است که آن غصبتین غلط است، فان ان صدع اهد القصبتین ـ کافی هم دارد این را ـ و فیها اربعة اخماس فدیة اهدا قصبته الساعد آنجا دارد که ثمانون دیناراً، 80 تا. پس معلوم می‌شود فان کسر اهد القصبتین بود نه قصبتا الید؛ یکی 100 تا دارد، بدان جهت یکی هم اگر منصدع شد می‌فرماید: فان ان صدع اهدا قصبته الزراع، و فیه اربعة اخماس و اهدا قصبته ساعد ثمانین دیناراً، یعنی اهدا قصبته ساعد چقدر دیه دارد؟ 100 دیه دارد که چهار خمسش می‌شود80. پس اهدا قصبتة الساعد 100 دینار دارد، آن قصبة الید که اول گفته 100 دینار دارد، اشتباه نسخه است.

 بدان جهت چون که ثمانون دیناراً شیخ هم این را دارد که چهار خمس انصداع اهداهما چهار خمس دیه اهد القصبتین است، دارد: فان انصدع اهدا القصبتین ففیها اربعة اخماس قصبته الساعد است، فان کسر قصبة الساعدین فدیتها خمس دیة الید، گفت 100 تا، اینجا می‌گوید: فان ان صدع اهد القصبتین ففیها اربعة اخماس قصبته الساعد اربعون دیناراً؛ این هم در نسخه اربعون اشتباه است؛ چون وقتی یکی را بشکند الساعدین صدع شد چهار خمسش بشود چهار خمسش می‌شود 80 تا، این اربعون دیناراً یقیناً اشتباه است بنابه گفته خود شیخ (قدس الله نفسه الشریف) که اهدا القصبتین دیه‌اش 100 دینار است. بدان جهت در ما نحن فیه نتیجه این می‌شود که در آن کسر ساعد اخذ می‌شود به روایت صدوقین، صدوق و شیخ، ولکن در روایت کلینی ثابت نشد، و اما در کسر احدهما اخذ می‌شود به روایات ثلاثه، همه‌شان 100 دارد و آن قصبته ساعد اشتباه است چون که ذیل روایت کلینی دلیل است و ذیل روایت کافی دلیل است آن قصبتا که در کافی بود اشتباه است. کما اینکه ذیل دلیل است این اربعون که در نسخه شیخ وارد شده است این اربعون هم اشتباه است؛ نتیجه این می‌شود که اگر یکی از قصبتین بشکند 100 دینار است، یکی از قصبتین انصداع پیدا کند80 دینار است، نتیجه‌اش این می‌شود که اهد القصبتین این‌طور است، اگر هر دو قصبه بشکند کسر ساعد صدق می‌کند. دیه او ثلث دیه نفس است. در یکی بشکند و دیگری نشکند این‌طور است، صد تاست و اما اگر هر دو بشکند زراع شکسته است. زراع شکسته است اگر من غیر عیبٍ‌و اثمٍ هم شد ثلث دیه نفس است، کما اینکه گفتیم.

 باقی می‌ماند در ما نحن فیه مطلب دیگر که در این روایت وارد شده است و هر دو نقل کرده بودند زندها بود، آنکه معروف است از زند، او مفصل کف با زراع است، زند این است؛ در کسر احدهما خمسین دیناراً به نقل مشایخ الثلاثه اتفاق دارند. هر دو را اگر کسر کرد 100 دینار می‌شود50 دینار دیه او و50 دینار دیه آن. ولکن بعد از این روایت که شیخ نقل کرده است، کلینی نقل کرده است و هکذا صدوق (علیه الرحمه) نقل کرده است؛ امام در آن کتاب دیات کلامی دارد، کلامش این است که فان و دیة الرسخ اذا رضّ فجبر الی غیر اثمٍ و لا عیبٍ ثلث دیة الید مائة دینار، ثلث 500 تا می‌شود 166 و دو ثلث یک دیه می‌شود، آن می‌شود بر اینکه دیه الید مائة دینار و ستع و ستون دیناراً و ثلثا دینار. یعنی اگر رخ رضّ بشود، خورد بشود، دیه او و جبر الی غیر اثمٍ و لا عیب، خوب بشود، وقتی که خوب شد، در این صورت ثلث دیه نفس باید داده بشود. آن وقت کلام می‌افتد فرق مابین رسخ و زند چیست؟ که امام× در ما نحن فیه زند را خمسون دینار گرفت و رسخ را در ما نحن فیه اگر خوب هم بشود، این‌طور گرفت. او کلامی که مشهور است مابین علما بلکه می‌شود گفت ما بین لغویین هم همین‌طور است رسخ همان زند است، رسخی که گفته می‌شود همان زند است. شیخ (قدس الله نفسه الشریف) بعد از اینکه این روایت را نقل می‌کند: و دیة الرسخ اذا رضّ فجبر الی غیر اثمٍ و لا عیبٍ، ثلث دیة الید مائة دینار و ستع و ستون دیناراً و ثلثا دینارٍ، قال الخلیل، معنای رسخ را الرسخ مفصل مابین الساعد و الکف، مفصل مابین ساعد و کف است. این مشهور است زند با رسخ یکی است. آن وقت اشکال این می‌شود که قبلاً 50 تا گفت، این می‌شود ثلث، چه‌طور می‌شود؟ می‌گوییم: منافات ندارد. آنجا کسر الزند بود، این جا  رضّ الرسخ است، یعنی زند خورد شده، خورد بشود منافات ندارد، ملتزم بشویم اگر بشکند دیه‌اش همان خمسون است. اما خورد بشود ولو خوب بشود بدون عیب و اثم دیه‌اش ثلث دیه نفس است، اینکه بعضی‌ها نقل کرده‌اند از سیرافی که ایشان فرموده است: رسخ گردن دست را می‌گویند: رقبة الکف، رقبه کف را می‌گویند، که ظاهرش این است که پایین‌تر از زند است. اگر مرادش همان مفصل بوده باشد، اتفاقی است. اگر نبوده باشد، این تفسیر و معنایی که ایشان کرده، تایید نشده است. این حتی در مجمع البحرین وقتی که می‌گوید الرسخ هم با سین خوانده می‌شود هم با صاد، این رسخ مفصل مابین کف و زراع است، بعد از اینکه نقل می‌کند می‌گوید: قال السیرافی هو رقبة الید، یعنی گردن دست. این را از او نقل می‌کند، این معنا ثابت نشده است، این که قرینه بگیریم که اختلاف دیه ما بین 50 و ثلث دیه نفس دلیل بر این است بر این است که این غیر زند است، این معنا درست نیست، چرا؟ چون که او مال نفس الکسر بود، این دیه مال رضّ است، این رضّ خورد شدن است و منافات ندارد زند، کما اینکه آن‌هایی که متعرض شده‌اند همین‌طور گفته‌اند زند اگر خورد نشود بشکند، دیه‌اش همان دیه خمس دیه ید است و اگر بنا بشود خورد شود، ثلث دیه نفس است، و ما هم گفتیم در اینکه ثلث دیه نفس را شارع بر خلاف آن قاعده‌ای که مشهور ملتزم شده‌اند، تعیین بکند، محذوری ندارد، اختلاف در نقل هم نیست. اخذ به او می‌شود.

 هذا تمام الکلام، در کسر المرفق و کسر المنکبٌ و کسر الکف و کسر الساعد می‌ماند دست، چون که زند را هم گفتیم. شروع می‌شود انشاء الله اگر زنده ماندیم بر دیه هفته دیگر در دیه کسر ید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا