درس چهل و هفتم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

اگر شخصی دندان‌هایش زاید است بر این 28 تا دندان، کما این‌که غالباً این‌طور می‌شود. جماعتی گفته‌اند: در آن دندان‌های اصلی، تمام دیه است اگر قلع بشود، ولکن در دندان‌های زاید دیه‌ای نیست چیزی نیست، چه آن‌ها ملزم هستند به آن‌ها قلع شوند یا آن‌ها منفرداً قلع بشود. جماعتی تفصیل داده‌اند،  گفته‌اند: نه، اگر ملزماً قلع شد، دیه ندارد این زواید؛ اگر منفرداتاً قلع شد، رجوع به ارش می‌شود و بعضی‌ها هم گفته‌اند: رجوع به ارش می‌شود. فرقی نمی‌کند که ملزماً قلع بشود یا منفرداً قلع بشود. غیر صورتین رجوع می‌شود به عرش.

 یک قاعده کلیه خدمت شما عرض می‌کنم، و آن این است: هیچ عضوی در بدن دیه او بیشتر از دیه نفس نمی‌شود؛ اگر بر عضوی از بدن جنایت شود غایت دیه او دیه نفس است، یک عضو بوده باشد کل ما کان فی الجسد، که اگر او یکی بوده باشد، تمام دیه است. و الا اگر دو تا بوده باشد، آن وقت نصف دیه می‌شود. از آن اعضا هم یکی دندان‌ها است که تقسیم شده است به دندان‌های بالا و به دندان‌های پایین، کما این‌که دست تقسیم شده است به دست راست و چپ. این دندان‌های بالا و پایین به منزله دست راست و دست چپ می‌شود؛ بدان جهت مقتضای ادله این است کل ما کان فی الجسد اسنان اگر همه این‌ها از بین رفت، 32 تا دندان بود که اگر همه این‌ها رفت می‌شود تمام دیه، یکی رفت تماماً بالایی ها هم تماماً رفت، نصف دیه، پایین‌ها تماماً رفت بالا نرفت نصف دیه. فرقی نمی‌کند. بدان جهت اگر این دندان‌ها ملزم به آن ندان‌های قلع بشوند دیه ندارد، مراد از انضمام این است که به کلیه دندان‌ها ملزم بشوند، که تمام دندان‌ها را قلع کرده است. این‌جا دیه ندارد آن دندان‌های زاید، چرا؟ چون که دیه نفس بالا می‌رود. اگر دندان‌های زاید را از فک اعلا از بین برد با تمام دندان‌های فک اعلا نصف دیه است، آن زاید‌ها دیه ندارد؛ چون که اگر دیه داشته باشند از نصف الدیه می‌زند به بالا. کلما کان فی الجسد، اسنان بوده باشد، نصف الدیه است و اگر یکی باشد تمام دیه است.

پس یک عضوی شما ما نمی‌توانیم در بدن پیدا کنیم که دیه او از دیه نفس بالا زده است. بدان جهت اگر ما بخواهیم بگوییم این دندان‌ها هم که زواید است ملزماً به تمام دندان‌های اصلی از بین رفته، یا ملزماً به یکی مثلاً دندان‌های سفلی، یا به اعلا ملزماً به آن‌ها رفته، اگر بگوییم دیه دارد معنایش این است که از دیه نفس یا نصف دیه نفس که عضو دو تا شد، بالا بزند. بدان جهت آنکه محقق این از فقهای ما هستند، ملتزم شده‌اند دندان زاید سبعاً به تمام دندان‌ها کشیده شود به تمام اصل‌ها زیاده ندارد. و اما نه، تابع آن‌ها  نیست، آن‌ها بعضی‌شان یا کلشان باقی است، آن وقت رجوع به ارش می‌شود، چرا؟ چون که این‌ها را کشیدن جنایت است، تهدیدی هم ندارد. چون که تهدید به دیه در آن دندان هایی است که 28 تا است. چون تهدید دیه به این‌ها نشده است، جنایتی است و جنایت تاری از ارش نمی‌شود. قاعده‌ای تخصیص کردیم، هر جا که جنایت دیه نداشته باشد، رجوع به ارش می‌شود. این بلا اشکال جنایت است. دندان‌ها را کشیدن و این را به خونریزی انداختند جنایت است بر شخص ظلماً و عدواناً. بدان جهت این دیه مقدره ندارد، رجوع به ارش می‌شود.

پس اینکه دندان‌های زاید طبعاً کشیده بشود، طبعاً معنایش چیست، معلوم شد، اگر طبعاً للاصلیین بشود دیه ندارد، یعنی شیء ندارد. در آن قضا علی× فرمود: و ما زاد و ما نقد فلا دیة له، و اما اگر این نحو بوده باشد که تبعیت به آن‌ها نداشته باشد، در جنایت خودش جنایت مستقله است دیه ندارد مبدل می‌شود به عرش؛ ارش گرفته می‌شود. پس معلوم شد که آن دو وجه دیگری که مطلقا ارش است یا اصلاً مطلقا ارش نیست، اینها بلا وجه هست. اینکه ما گفته‌ایم، این مقتضای جمع مابین دو تا قاعده است مقتضای دو تا قاعده همین است که گفتیم. قاعدتین یکی این است که جنایت بر هیچ عضوی زاید بر جنایت بر نفس نمی‌شود، و دومی این است که هیچ جنایتی که دیه مقدره نداشته باشد، رجوع به ارش می‌شود. بعضی‌ها این‌طور گفته‌اند؛ گفته‌اند: در جائی که انسان دندان زائدی داشته باشد رجوع به ارش نمی‌شود، ارش گفتیم. گفتند نه، او دیه دارد. دیه‌اش ثلث دیه آن دندان اصلی است، دندان اصلی اگر از مقادیم بود، 50 دینار بود، اگر از مواخیر بود، 25 دینار بود، اگر دندان زیادی را در جلو داشته باشد، در این مقادیم 13 تا است، یکی هم زیادی و ثلث 50 می‌شود، و اگر در مواخیر بود مثل دندان عقل که می‌گویند، آن نه ثلث دیه مواخیر را دارد. این را این‌طور گفته‌اند. چرا؟ چون در اصبع زایده روایت موثقه‌ای است و آن‌جا روایت شده است که امام× حکم کرده است در آن اصبع زایده، به ثلث دیه اصبع اصلیه. انسان اگر یک اصبع زائده داشته باشد، دیه او ثلث دیه اصلیه است. این روایتی است که برای شما می‌خوانم.

این روایت در باب 39 از ابوابت دیات الاعضا روایت دومی است؛ و عنه عن احمد، نقل می‌کند کلینی (قدس الله نفسه الشریف) این روایت را از محمد‌بن یحیی العطار عن احمد‌بن محمد‌بن عیسی یا خالد فرقی نمی‌کند، چون محمد‌بن یحیی العطار از هر دو تا روایت دارد، هم از خالد هم از محمد‌بن عیسی. این احمد‌بن محمد‌بن عیسی نقل می‌کند عن محمد‌بن یحیی الخزار، محمد‌بن یحیی الخزاز از ثقات است، نجاشی و غیر نجاشی توثیق کرده است، او هم نقل می‌کند عن غیاث‌بن ابراهیم، غیاث‌بن ابراهیم عامی است ولکن شخصی ثقه است توثیق شده است. یک چیز بگویم، هر روایتی که دیدید چون در بعضی روایات، بعضی که کثیر هست، این محمد‌بن یحیی عن غیاث‌بن ابراهیم، محمد‌بن یحیی دو نفر است یکی دریاب است، یکی خزاز است، یکی دیگر هم دارد و آنکه ثقه است محمد‌بن یحیی الخزاز است. ما از کجا بفهمیم که کدام یکی محمد‌بن یحیی است؟ هم طبقه هستند؟ اگر دیدید نقل می‌کند مثل آن روایت عن غیاث، آن محمد‌بن یحیی الخزاز است. چون که غیاث‌بن ابراهیم کتابی دارد راوی او محمد‌بن یحیی الخزاز است و این محمد‌بن یحیی الخزاز که عن غیاث یعنی این محمد‌بن یحیی الخزاز. روی این حساب این روایت این است که فی الاصبع الزایده اذا قطعت ثلث الدیة الصحیحه، اگر اصبع زایده قطع بشود، دیه او ثلث دیه صحیحه است. دیه تقسیم می‌شود ثلث دیه صحیحه دیه‌اش می‌شود.

می‌بینید که این مال اصبع است. به دندان چه مربوط است؟ به دندان ربطی ندارد؛ بعضی‌ها ادعا کردند که از این موثقه استفاده می‌شود بر این‌که هر عضو زائدی دیه او ثلث دیه اصلیه است. دندان هم زاید شد ثلث دیه دندان می‌شود. این در ما نحن فیه ادعا شده است از این روایت استفاده می‌شود هر عضو زاید دیه او ثلث دیه اصلیه است، از کجا ظاهر می‌شود؟ این در اصبع است. احتمال دارد اصبع خصوصیتی داشته باشد. اصبع همین طور است، دندان مربوط به اصبع نبوده باشد. خصوصاً که اصبع زائده بد دیده می‌شود. اما آن دندان عقل که بد دیده نمی‌شود؛ همین‌‌طور است. شین نسبت به دندان زائد یکی است اصبع زائده. شین است در انسان. بر خلاف آن دندان زائد؛ ربطی به او ندارد. نه عموی هست نه اطلاقی است. می‌دانید ما در دو مورد می‌توانیم از روایت حکم استفاده کنم، حکم کلی یکی آن موردی است که در خود جواب کلی باشد. مثل اینکه سألت عن الاصبع الزایده کان فی کل الزائد من العضو ثلث الدیة الاصلیه؛ این عموم است. یا فی العضو زاید مطلق باشد، تمسک می‌کنیم به اطلاق جواب و به عموم جواب و مورد سوال مخصص نمی‌شود. یکی هم آن جائی است که مورد سوال جوابش به مورد سوال است، ولکن اطمینان است که این مورد سوال خصوصیتی ندارد. مثل آن کسی که آمد از رسول الله پرسید و اهلک، با زنم جماع کردم در شهر رمضان، رسول الله فرمود: عتق رقبه، صوم ستین یوم و اطعام ستین مسکیناً، می‌دانیم که مابین او و مابین کسان دیگر فرقی ندارد، این حکم جماع در شهر رمضان است یا اطمینان بوده باشد؛ ما در ما نحن فیه نه اطلاق داریم، نه عموم، نه علم او اطمینان داریم، کجا می‌شود ما تمسک کنیم. در اصبع زایده مقتضی القاعده چون که اگر دلیل قائم می‌شد این روایت دلالت داشت از قاعده‌ای که گفتیم کل عضوی که در او دیه مقدره رجوع به ارش می‌شود از او رفعیت می‌کردیم، می‌گفتیم: این روایت دیه تعیین کرده است. ثلث دیه اصلیه.

عرض می‌کنم در ما نحن  فیه آن اطلاق عموم اگر بود در این روایت که هر عضو زاید ثلث دیه است، از آن قاعده اولیه رفعیت می‌کردیم. وقتی که دلالت نداشت به آن قاعده اولیه اخذ می‌کردیم که هر عضوی که در او دیه معین نشده است، حکم او ارش است. گذشتیم این را.

بعد محقق (قدس الله نفسه الشریف) متعرض می‌شود به آن‌جائی که جنایتی را وارد بکند که این‌ها محل ابتلا هستند؛ جنایتی وارد کند که دندان شخص دیگر لق بشود، انسدا داشته باشد، دیگر دندان حرکت کند دست که می‌زند می‌بیند حرکت می‌کند، لق شده است. ایشان (قدس الله نفسه الشریف) می‌فرماید: این ثلث دیه گفته‌اند، دو ثلث دیه در انسدای این است. ایشان می‌فرماید: و فی الروایت الضعفٌ، در روایتی که این حکم استفاده شده ضعف دارد، و الاقرب یا و الاظهر الحکومه، حکومت می‌شود. بعضی‌ها استفاده کردند این معنا را این معنایی که عرض می‌کنم، ثلث دیه است بعضی‌ها استفاده کرده‌اند و گفته‌اند: در بین یک روایتی بوده و آن روایت دلالت می‌کند چون مشهور هم بر طبق آن فتوا داده‌اند، ثلث دیه را؛ در این روایت ضعفش جبران می‌شود، این روایت پیدا نشده است که کجا بوده. می‌گویند این محقق که می‌گوید و فی انسدائها السنّ، یعنی همان لق شدن، و لم تسقط، ولکن ساقط نشده ناایستاده، همان دندان است محکم هم هست، ثلثا دیتها و فی الروایت ضعفٌ، در روایتی که مستند به این حکم است ضعف است، الحکومت اشبع، اشبع این است که رجوع به ارش می‌شود، حکومت یعنی عرش.

 گفته‌اند از این کلام محقق استفاده می‌شود که روایتی بوده، اکثر علما هم که در کتبشان ذکر کرده‌اند اکثر اصحاب، معلوم می‌شود ضعف روایت هم منجبر می‌شود. بدان جهت این و فی الروایت ضعفٌ، معلوم نیست این معنا از کلام محقق استفاده بشود، که در بین روایتی بوده که بعضی‌ها می‌گویند پیدا نشده است این روایت، محقق پیدا کرده بود منتهی می‌گوید: ضعف دارد، بدان جهت حکومت می‌شود ثلث الدیه نمی‌شود. عرض می‌کنم لعل، من نمی‌گویم که قطعاً همین‌طور است، لعل نظر محقق (قدس الله نفسه الشریف) به این روایتی است که در شلل العضو وارد است که سابقاً خواندیم شلل العضو را، که آن روایت دلالت می‌کرد که در شلل العضو ثلث الدیه است. دو ثلث دیه است. ایشان گفته شده است وقتی که انسدا شد این حرکت کرد، این داخل شلل می‌شود؛ شلل عضو می‌شود، وقتی که شلل عضو شد آن‌وقت دو ثلث می‌شود. محقق هم می‌گوید: و فی الروایت ضعفٌ، نه این‌که این روایت ضعیف است که شلل دو ثلث است، دلالتش به مقام ضعیف است؛ برای این‌که او وارد شده بود در شلل الید، و در شلل الرجل اگر یادتان باشد. منتهی ما به واسطه این‌که از ید تعدی به قدم کرده است، از ید تعدی به اصابع کرده است، به اصابع رجل تعدی کرده است، گفتیم این قاعده کلیه شلل است. بدان جهت در همان عضوی که شلل دارد آن عضو را انسان قطع کند آن روایتش عام بود، مثل العام بود، شلل را قطع کرد ثلث الدیه است. این معلوم می‌شود که عضو را به شلل انداختن ثلث دیه می‌شود. روی این حساب است. این دو تا اشکال دارد یکی را محقق گفت، این تعددی به دندان مشکل است. برای این‌که دندان را آن روایاتی که وارد شده است دندان را نمی‌گیرد و ثانیاً که عمده اشکال این است، این مجرد لق شدن دندان که شلل نمی‌شود، شلل صدق نمی‌کند. یک طوری است که دیگر بازی می‌کند، هیچ فایده در خوردن مذق طعام ندارد، فقط جمال را حفظ کرده، چون که این دندان بیفتد آن جمال شخص از بین می‌رود، فقط جمال را حفظ کرده. اگر این‌طور شود شلل است. شلل دندان دهم به همین می‌شود.

 بدان جهت آن ادله درست است، ما نحن فیه را دو ثلث دیه، و اما اگر مجرد اینکه لق شده است باز می‌خورد با او اشکالی ندارد. قوتش را حفظ کرده است، قوی است اگر بخواهد بکند کنده نمی‌شود باید برود نزد کسی که طبیب دندان است او بکشد این را، اگر این‌طور بوده باشد که شلل نبوده باشد، منفعت دارد، مذق طعام به او می‌شود، عضو شلل یعنی عضوی که از کار افتاده است، فقط مسما و صورتش مانده است. و اگر همین‌طور بوده باشد، شلل داشته باشد ثلث دیه؛ نداشته باشد رجوع به حکومت می‌شود، با آن قاعده‌ای که امروز به هم تکرار کردیم فی کل موردٍ، که در آن‌جا وارد نشده است دیه، رجوع می‌شود به ارش و حکومت به معنی فی ذکرنا.

می‌خواهم قضیه دندان را تمام کنم.

بعد محقق (قدس الله نفسه الشریف) می‌فرماید: کسی که جنایت وارد کرد بر دندان شخصی، بر یکی بر دو تا بر همه؛ قلع کند دندان را، بلاخلاف آن دیه‌ای که گفتیم ثابت است، یعنی اگر مورد مورد دیه باشد ولو به جهت این‌که قصاص نمی‌کند، چون که بعضی‌ها در قصاص دندان‌ها اشکال کرده‌اند و گفته‌اند که لا قصاص فی العظام، در استخوان‌ها عظام نمی‌شود، دندان هم عظام است. اگر کسی اشکال کرد قصاص نکرد، یا راضی شد طرف که دیه بگیرد، یا اصلاً این قلع، قلع خطائی بود، دندان فاسد را می‌خواست بکشد این یکی را کشید؛ اگر این‌طور بوده باشد در ما نحن فیه جنایت، جنایت خطائی باشد، در صورت قلع تمام دیه است از مقدم باشد 50 دینار، از مؤخر باشد 25 دینار. و اما اگر این شخصی که جنایت وارد شده است بر او، در ما نحن فیه قلع نیست، فقط شکسته است. چه‌طور شکسته است؟ از‌بن شکسته است، که دیگر در دهان دندان دیده نمی‌شود؛ ولکن ریشه دندان در لثه است، آن مقداری که ناقص می‌شود در لثه و مستور می‌شود و بارز نیست، او مانده ولکن بقیه که مقدار بارز بود، شکست است از این‌جا. ایشان می‌گوید: تمام دیه در ما نحن فیه ثابت بشود، یعنی 50 دینار، فیه ترددٌ، و در او تردد دارد. این جای تردد نیست. تمام دیه را باید بدهد، چون اصل دلیل دیه روایاتی که بود یکی از آن‌ها بلکه عمده از آن‌ها صحیحه محمد‌بن غیث بود که صدوق (علیه الرحمه) او را نقل کرده بود به صحیحه روایاتی که بود محمد ابن غیث بود، در آن‌جا همین‌طور بود در آن‌جا این‌طور بود که خدمت شما عرض کنم؛ در آن‌جا این بود که در باب 38 از ابواب دیات الاعضاء محمد‌بن علی‌بن الحسین باسناده الی قضایا امیرالمومنین× عنه قال: قضا فی الاسنان الذی تقسم علیه الدیه انها ثمانیه و عشرون سنَّ، و ستت عشر  مؤاخیر فی مواخیر الفمّ و اثنی عشر فی مقادیمه، فدیة کل سن من المقادیم اذا کسِر، وقتی که کسر شد، حتی یذهب، اینکه دندان رفت دیگر دیده نمی‌شود، خمسون دیناراً، کُسِر صریح است به این معنا، که این‌طور نیست که از ریشه خارج شده است، منتهی دندان دیگر فایده ندارد در ما نحن فیه، بدان جهت در ما نحن فیه نه غذا به او می‌رسد که هضم کند بلکه جمع می‌شود بالایش، نه این‌که جمال را حفظ می‌کند که دندان جمال می‌‌آورد. هیچ کدام از اینها در ما نحن فیه نیست. این خمسون دیناراً است.

 در ما نحن فیه این روایت دیه را بر کسر ذکر کرده است. در روایات دیگر در روایات آن کتاب ظریف و هکذا در روایات دیگر در اسنان گفته است فبالاسنان، اطلاق دارد اسنان بشکند یا قلع شود؛ بلکه قدر متیغن قلع است که به کلی از بین برود. بدان جهت در ما نحن فیه روایات دلالت می‌کند و اشکالی هم نیست ولو محقق بعد از تردد می‌گوید اقرب این است که نه، دیه ثابت می‌شود در کسر هم وقتی که مقدار بارز شکسته شد. اگر کمتر از این شکسته شد دیه قیاس می‌شود به مجموع، مجموع یعنی مقدار بارز، چون مقدار بارز تمام دیه دارد، از آن مقدار بارز چقدر شکسته دیه هم نسبت به آن مقدار حساب می‌شود.

ثلث‌اش شکسته ثلث دیه می‌شود.

نتیجه می‌دانید که اگر گفتیم این کسر دیه دارد، اگر کسی جنایتی وارد کرد بر شخصی، دندانش را شکست، بعد از او شخص دیگر یا فرقی نمی‌کند این شخص، جنایتی وارد شد آن قلع کرد ریشه را، این‌که شکسته بود ریشه‌اش را قلع کرد. آن کسی که دندان را شکسته، تمام دیه می‌دهد آن کسی که ریشه را درآورده ارش می‌دهد، چون ریشه تنها دیه ندارد دیه تقدیر ندارد در او؛ روی این قاعده و ضابطه‌ای  که ذکر کردم خدمت شما. چون دیه ندارد، آن وقت این طور می‌شود.

 باقی ماند دو تا فرع دیگری که عرض کنم. مشهور است مابین فقها این‌طور فتوا داده‌اند؛ گفته‌اند: اگر سبی‌ای که هنوز دندان‌های شیرش را نینداخته است، کسی به او جنایتی زد که آن دندان شیریش را قلع کرد یا انداخت، وقتی که این دندانش افتاد، بعد از مدتی ممکن است دوباره بروید، ممکن است چون که ضربه خورده دندان نیاید، گفته‌اند: یک سال مهلت می‌دهند؛ تا یک سال اگر این دندانی که داشت رویید که هیچ، اگر نرویید در ما نحن فیه همان دیه دندان را می‌دهند. دیه دندان شخصی را که دندان شیری خود را انداخته است. اگر رویید ارش می‌شود و اگر نرویید آن وقت در ما نحن فیه همان دیه می‌شود. این را در ما نحن فقها گفته‌اند و محقق (قدس الله نفسه الشریف) هم ملتزم به این شده است، فرموده است: ـ عبارتش را می‌خوانم ـ دلیل این چیست؟ دلیلش این است که این روایت جمیل را در ما نحن فی ذکر کرده است، دلیلش در باب 33 از دیات الاعضا است، روایت اولی، محمد‌بن الحسن باسناده عن الحسین‌بن سعید عن ابن ابی عمیر و علی‌بن حدید، علی‌بن حدید اگر توثیق ندارد ضرر نمی‌رساند؛ چون که با ابن ابی عمیر دو تایی نقل می‌کنند. عن الحسین‌بن سعید عن ابن ابی عمیر و علی‌بن حدید عن جمیل، این دو تا از جمیل نقل می‌کنند، جمیل‌بن دراج هم از بعض اصحابه، نقل می‌کند. عن احدهما×، قال فی سنّ الصبی، در سن صبی، یضربه الرجل، رجل او را می‌زند، فتسقط، ساقط می‌شود دندانش می‌افتد. ثمّ تنبت، و بعد از آن می‌روید، قال لیس علیه قصاص و علیه العرش، این در ما نحن فیه قصاص ندارد، قصاص ندارد یعنی دیه هم ندارد، چون که و علیه العرش گفته، و علیه الدیه نگفته است. این ارش می‌شود. این در صورتی که ثمّ نبتت، در صورت نبتت، و اما اگر نبات نبوده باشد، نروییده باشد نه در آن وقت دیگر دیه نیست نروییده باشد هم آن دیه، دیه سنّ است. در صورتی ارش می‌شود که روییده باشد.

در این روایت فرض نشده است که صبی دندان‌های شیری‌اش را انداخته یا نینداخته، عنه قال فی سنّ الصبی یضربه الرجل، فتسقط ثمّ تنبت، بعد از آن می‌روید. قال لیس علیه قصاصٌ، بر او قصاصی نیست. این در ما نحن فیه ممکن است دندان‌های شیری‌اش نباشد، دندان‌های شیری‌اش افتاده بود، دندان را بعد از او درآورده بود این زد افتاد دوباره جایش دندان آمد. این یک امر عادی هم هست در اطفال، جایش دندان آمد، این ندارد که قبل از دندان شیرخواریش را؛ ـ ببینید عبارت محقق چه‌طور است ـ دارد: ایشان (محقق) و ینتظر به سنّ الصغیر فان نبتت لزم العرش، اگر دوباره رویید ارش لازم می‌شود ولو لم تنبت فدیة سنّ المسقر، کسی که دندان شیری‌اش را انداخته است.

فرض کردیم که دندان شیری‌اش را نینداخته بود، به فرض این‌طور می‌شود، مگر این‌که حمل بکنیم معلوم می‌شود مسقر دندان‌های شیری‌اش را انداخته بود و این هم درست نیست، چون دندان شیری‌اش را اگر بکشد ممکن است جایش نروید، آن وقت که خودش افتاد جایش می‌روید؛ و اما در صورتی که کشیدند ممکن است جایش نروید. در روایت این فرض نشده که این در حال شیرخوار بود، یعنی دندان‌های شیری‌اش را نینداخته بود. روایت این‌طور است که الصبی یضربه الرجل فتسقط، آن سنّ صبی، دندانش ساقط می‌شود، ثمّ تنبت. ولو این دندان‌های شیری‌اش را انداخته بود، این دندان‌های غیر شیری بود. روایت مطلق بود. کسانی که گفته‌اند این روایت ضعیف است، چون که مرسله است عن جمیل عن بعض اصحابنا، هم شیخ مرسلاً نقل کرده و هم صدوق. کسی که بگوید مشهور جبران می‌کند نه، این روایت مطلق است؛ مشهور در کلماتشان قید قبل از اطفال را قبل از شیرخوارگی دندان شیری بودن را اخذ کرده است. بدان جهت ما برمی‌گردیم به قاعده اولیه، این روایت تمام نشد. آن قاعده اولی این است که اگر دندانی است که آن دندان جایش نرویید، همان دیه را باید بدهد، اگر به جایش رویید، جایش روییدن دو طور می‌شود، یک طور این است که روییدن خلاف عالادت است، آن نعمت من الله دیه را ساقط نمی‌کند، یک وقت این است که نه چیز عادی است در صبی، مثلاً شیرخواره بود افتاد، جایش دوباره دندان آمد، این اگر بوده باشد بعید نیست بگویم ارش، چرا؟ چون آن ادله دیه را که برای سنّ ذکر کرده است آن‌ها منصرف از این سن هستند، آن سن صبی که انداخته شد بعد بلا فاصله آن سن رویید که همان جایش؛ این او را نمی‌گیرد. آن سنی را که مستقر است، او را شامل می‌شود. این وجهش این است.

 ولکن جماعتی این حرف محقق امثال محقق را نگفته‌اند، گفته‌اند: اگر طفل شیرخواره باشد، دندانش را اگر انداختند، عوض یک دندان یک شتر است، یک بئیر است. بروید جایش یا نروید؛ بدان جهت عبارت محقق این‌طور است: و ینتظر به سنّ الصغیر فان نبتت لزم العرش، ولو لم تنبت فدیة السنّ المسقرٍ، آن که دندان‌های شیری‌اش را انداخته است، و فی الاصحاب من قال فیها در سن صبی بئیرٌ، و لم یفصل، تفصیلی هم نداده است که جایش یک چیزی بروید یا نروید. و فی الروایت الضعفٌ، آن روایتی که جماعت گفته در آن ضعف است، آن روایت دو تا روایت است. در همین باب 33 از دیات الاعضا، یکی روایت سکونی است، روایت سوم است در این باب، و به اسناد الشیخ عن النوفلی عن السکونی و عن امیرالمؤمنین× قضا فی سنّ صبیِ اذا لم یسقر ببئیرٍ، که در این روایت قید شده است که شیرخوار باشد. یکی از این است.

 یکی هم روایت دومی است روایت مسمع است. عن ابی عبدالله× و باسناد الشیخ عن سهل‌بن زیاد عن ابن شمون عبدالله‌بن شمون است، این عبدالرحمن مال عصم است، عن العصم، یعنی عبدالرحمن‌بن عصم عن مسمع عن ابی عبدالله، ان علیًّ قضا فی سن الصبی، قبل عن یسقر بئیر فی کل سنٍّ، که در هر سنّ یک شتر است خیلی می‌شود. در ما نحن فیه این دو روایت، شیخ عمل کرده در مبسوطش عمل کرده، بعضی‌ها عمل کرده‌اند. ابن زهره در قمیه عمل کرده است در قدما.

 ولکن بعضی‌ها و فی الاصحاب من یقول، این‌طور نیست که اصحاب همه بگویند، این بعضی عمل کرده‌اند ولکن هر دو روایت ضعیف است. اما الروایتی که از سکونی نقل می‌کند سند شیخ به نوفلی که نقل می‌کند سندش بیان کرده است آن سند ضعیف است، آن سند ضعیف است، نوفلی ضعیف نیست، نوفلی ضعیف نیست، سندش به نوفلی ضعیف است. و آن یکی هم را که نقل می‌کند در سندش یک سهل‌بن زیاد است. یک عبدالله‌بن شمون است که توثیقی ندارد، عبدالرحمان‌بن العصم است که توثیق ندارد. عن مسمع‌بن عبدالملک که توثیق دارد. به این‌ها نمی‌شود عمل کرد. مشهور هم عمل نکرده است. رجوع به قاعده می‌شود، قاعده ما ذکرنا است.

 اگر این سن طوری بوده باشد که یک عود کردنش خلاف العادت است دیه را باید بدهد. اما عودش خلاف عادی نیست، دندان شیری بود افتاد جایش آمده است یا نه تازه دندان را آورده بود افتاد یکی دیگر درآورده بود که نوعی بشود، اگر این‌طور بشود به حیث اینکه روایات دیه سن منصرف بوده باشد رجوع به ارش می‌شود.

 الحمدلله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا