درس چهل و ششم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در دیه اثنان بود؛ عرض کردیم اثنان تقسیم می‌شود به مقادیم در مواخیر، 12 دندان گفتیم از مقادیم است، 16 تا از مواخیر است، یا مواخیر که مجموع می‌شود 28 دندان و این 12 تا کما ذکرنا به حسب نتیجه‌ای که از روایات گرفتیم، دیه هر کدام نصف عشر الدیه است؛ یعنی 50 دینار است و آنکه از مواخیر است نصف 50 دینار که 25 دینار است. دیه تقسیط می‌شود به این 28 دندان. گفتیم و ما زاد، آنکه زیاد است در آن زیادی چیزی نیست.

 در روایات داشت و ما زاد و ما نقص فلا شیء، این مازاد معلوم است که اگر کسی بیشتر از 28 دندان داشته باشد، مثلاً 32 تا دندان داشته باشد و این دندان‌ها را کسی از بین ببرد، آن فقط دیه‌ای که مال 28 دندان است می‌دهد. دندان‌های زیادی دیه ندارد. و اما اگر کم شد از 28 تا، فلا شیء علیه، آن دندان که ناقص است دیه ندارد، معنایش این است که از آن دیه کسر می‌شود؛ معنایش این نیست که کسی دندان‌هایش از 28 تا ناقص شود، نقص را حساب نمی‌کند دیه کامله می‌دهند. این حرف درست نیست، و ما نقص، دندانی که ناقص بشود دیه ندارد، یعنی دیه را که به 28 تقسیم کرده‌اند هر مقدار دندانش کم است از دیه کم می‌شود؛ بدان جهت اگر شخصی 6 دندان دارد، آن هم جنایتی وارد کرد 6 تا همه شکست و از بین رفت، تمام دیه نفس را نمی‌دهد، یا مثلاً 2 تا دندان دارد این‌طور نیست، دندان ناقص دیه ندارد، آن از 28 تا اگر ناقص شد او دیه ندارد؛ و اما اگر 28 تا زاید شد آن زاید دیه ندارد، او حساب نمی‌شود. فلا شیء فلا دیة، دیه ندارد یعنی دیه تقسیم می‌شود به 28 تا، به آن‌ها دیه نمی‌رسد.

 و اما وقتی که این‌ها را با این دندان‌ها آن زاید را از بین برد، چیزی نداشت، چرا؟ چون امام فرمود و ما زاد و ما نقص فلا شیء فلا دیة، دیه ندارد. اما در جائی که نه، این‌ها از بین نرفته است فقط او منفردتاً از بین رفته است، آن زاید ارش دارد دیه ندارد؛ ظاهرش این است که دیه مال این‌هاست، آن دیگری زاید ارش دارد. در صورتی که جنایت مستقله حساب بشود؛ و اما اگر جنایت در دندان‌ها بشود تابع این دندان‌هاست، ندارد. آن وقت صاحب الشرایع و دیگران از فقها متعرض شده‌اند که فرقی نیست در این دیه دیه نفس تقسیط می‌شود ما بین دندانی که بیضا بوده باشد، سفید بوده باشد؛ یا دندانی که سیاه بوده باشد، ولکن سیاهیش بالخلقت است. دندان دندان سالمی است، ولکن بالخلقه سیاه است، چه‌طور که رنگ‌‌های مختلف می‌شود در بشر، رنگ دندان‌ها هم در آن بشر مختلف است، خلقتاً سیاه است، فرقی نمی‌کند سفید باشد یا سیاه بالاصل شود. یا صفرا شود، دندان‌ها زرد بشود. در این دندان‌های زرد ماتٍ مثل جماعت دیگری است تعمیم کرده است، گفته‌اند فرقی نمی‌کند صفرای بالجنایه بشود و بالعارض بشود یا صفرای به حساب الاصل بشود.

اگر انسان بر انسانی جنایتی وارد کرد، مثلا سیلی زد به دندان‌هایش، این دندان‌ها رنگشان برگشت زرد شد، بعد از آن کس دیگری آن دندان‌ها را که جنایتی وارد کرد، این یا شخص دیگر که باید دیه همان دندان صحیح را بدهد؛ گفته‌اند در دندان زرد فرقی نمی‌کند، بالاصاله بوده باشد یا بالجنایه و عارضی باشد؛ ولکن در سیاهی تفصیل داده‌اند، گفته‌اند بر این‌که بالاصاله باشد آن مساوی می‌شود با بیضا و اما سوادی بالعرض بوده باشد نه، این دیه‌اش مثل دیه آن دیه سفید و سالم نیست، یک قاعده‌ای عرض می‌کنم؛ در ذهنتان بوده باشد، و آن قاعده این است: اگر شارع دیه‌ای را تعیین بکند به اصل شیء و بگوید او دیه دارد مثل این‌که بگوید: قلع دندانی یا شفر دندانی دیه‌اش خمسین است از صنایا بوده باشد یا از مقادیم بوده باشد؛ خمسین است. اگر این‌طور بوده باشد به اتلاف تمسک می‌شود، دندان کسی سیاه بشود یا زرد بشود یا سفید بشود. آن زردی بالجنایه بشود یا سیاهی بالجنایه بشود، فعلاً دندان است که با او طعام می‌خورد، دیه ثابت می‌شود. اگر یک جا خواستیم بگوییم که در این معیوب دیه تامه نیست، این احتیاج به دلیل دارد. باید دلیلی قائم بشود که آن اطلاق را تقیید کند و بگوید نه، در او دیه نیست. در زردی دلیلی وارد نشده است، آن‌که در اذا کفر سنّ انسانٍ و ذهب به، که در لسان صحیحه‌ای بود که در کتاب ظریف بود، آن اطلاقش صدق می‌کند زرد بشود یا سفید شود، زردیش هم بالجنایه شود یا اصلی بشود یا سفید بشود او سیاه را هم شامل می‌شد. وقتی که دندان سیاه شده است. ولکن در ما نحن فیه سر جای خودش است کار دندان می‌کند؛ ولکن سیاه شده است او را هم می‌گرفت.

 در آن سیاهی دلیل داریم، که این بحث را خواهیم کرد دیه کامله ثابت نیست؛ و اما در زرد دلیل نداریم، بدان جهت زرد در تحت اطلاق می‌ماند. این‌که بعضی‌ها تعجب کرده‌اند چه‌طور فرق است مابین زردی و سیاهی، شیخ در مبسوط فرموده است که این زردی شین است و شین مانع از ثبوت تمام دیه نیست، مثل اسبعی که انسان آن اسبع کج است به واسطه جنابتی کج شده اما اسبع تمام است، کار می‌کند. شلل ندارد بعضی اسبع‌ها کج می‌شود ولکن کار اسبع می‌کند. آن اسبع را کسی برید، دیه‌اش همان ده شتر است فرقی نمی‌کند، کج باشد یا راست. گفته‌اند زردی این‌‌طور است زردی شین است در دندان؛ ولکن قیاس به سیاهی نمی‌شود، چرا قیاس به سیاهی نمی‌شود؟ زردی اگر بالجنایه شد سیاهی هم شین است و بالجنایه از بین برود دیه ثابت می‌شود و تمسک بالاطلاق. وجهش این است که آن‌جا روایت وارد است که دیه در او نیست. مثل ید، من قطع ید شخصٍ فعلیه نصف دیة النفس. ما بودیم و اطلاق می‌گفتیم فرقی ندارد، کما این‌که الان هم می‌گوییم ید ید طفل بوده باشد یا بالغ بوده باشد، پیر بوده باشد، جوان بوده باشد. اگر دلیل نبود می‌گفتیم آن ید شل بشود یا نشود؛ ولکن چون در ید شلال دلیل وارد شد است که دیه او ثلث دیه ید است رفعیت کرده‌ایم، در مابقی تمسک کرده‌ایم. این قانون مطلق است، قانون عام است، در بحث دیات اگر دیه بر خود عنوان بار بشود که آن عنوان در صحیحش هم منطبق می‌شود، بر آن که در او عیب است به او هم منطبق می‌شود، تمام دیه عضو ثابت می‌شود در آن‌جا، مگر دلیل خاصی از خارج قائم بشود بگوید این‌طور نیست، آن‌جا دیه به این نحو تمام دیه نیست.

این‌که گفتیم در این دندان که آن دندان سیاه شده است دلیل داریم، آن دلیلش چه بوده باشد؟ باب 8 از دیات الاعضا، صحیحه عبدالله ابن سنان، روایت چهارم است، دارد در این روایت: و عنه عن احمد یعنی عن محمد‌بن یحیی العطار، کلینی نقل می‌کند عن محمد یحیی عن احمد‌بن محمد‌بن عیسی عن ابن محبوب عن عبدالله‌بن سنان عن ابی عبدالله×، قال السنّ اذا ضرب، دندان وقتی به او ضربه وارد شد جنایتاً عمدی یا خطائی، عمدی بوده باشد قصاص هست یا نیست، گفته‌اند در عظام قصاص نیست ولکن آن عظامی که نمی‌شود قصاص را تهدید کرد. دندان این‌طور نیست. اگر مصالحه به دیه کردند در مورد قصاص یا خطائی بود، السنّ اذا ضرب انتظر بها سنة، یک سال انتظار می‌کشد، و ان وقع، اگر تا یکسان این افتاد، اغرم ضارب خمس مائة درهمٍ، ضارب، آن کسی که جنایت وارد کرده دیه تام می‌دهد که 50 دینار می‌شود 500 درهم؛ و ان لمتق، اگر نیفتاد، و الاسودة، ولکن سیاه شد، اغرم ثلثه الدیه، دو ثلث دیه را غرامت می‌کشد. این صحیحه مقتضایش عبارت از این است که دیه تامه نیست؛ وقتی که سیاه شد ولکن نیفتاد تا یک سال، دیه‌اش همان ثلث الدیه است.

از این‌جا معلوم می‌شود انسان، اگر کسی خود دندانش سیاه بود یا به واسطه جنایتی که این شخص وارد کرده بود یا شخص دیگری آن دندانی که سیاه شده بود و به جنایت سیاه شده بود اصلی نبود، یا خودش افتاده بود یک جائی دندانش خورده بود زمین سیاه شده بود، کسی هم به او جنایت وارد نکرده بود، دندانی است که سیاه شده، مستفاد از این صحیحه این است که دیه او ثلث دیه است؛ چون تمام دیه دندان همان 50 تا است، سیاه کردنش دو ثلث دیه است؛ پس دندانی که سیاه مانده کسی بر دندان سیاه جنایت وارد بکند، ثلث دیه می‌شود. مثل آن حرفی که در ید گفتیم. در ید وقتی که شخصی جنایتی بر ید کسی وارد کرد ید شخص را شلل وارد کرد، ید را شلل کرد دو ثلث دیه ید را باید بدهد؛ گفتیم نتیجه‌اش این است که اگر ید شلل بوده باشد، دیه‌اش چقدر می‌شود؟ کسی بر ید مشلول جنایت وارد، ثلث دیه باید بدهد. دیه مشلوله را برید، قطع کرد، ثلث دیه را باید بدهد، نظیر این است.

اما این دو حرفی که گفتیم در هر دو تا مناقشه کردند، و اما مناقشه در اینکه اگر دندان سیاه شد دیه ثلث دیه است که صحیحه عبدالله‌بن سنان است گفته‌اند این روایت معارض دارد؛ چون معارض دارد اعتباری هم ندارد این روایات؛ معارضش چه چیز است؟ معارضش هم همان روایت صحیحه‌ای است که از او تعبیر کردیم به روایتی که در کتاب ظریف است، از مولانا امیرالمؤمنین× نقل کرده است که سندش معتبر است گفتیم صحیح است. لو فرض اگر صحیح نبوده باشد معتبر است و اعتبارش هم به جهت صحتش است کما بیَنَا، یا موثقه بودنش است، یکی از این‌هاست، آن‌جا این طور دارد در این روایت اول در باب هشتم است، محمد‌بن یعقوب به اسانیده که سابقاً اسانیدش را گفتیم یک سند سند صحیح بود، و عن کتاب ظریف عن امیرالمؤمنین× قال و فی اثنان کل سنٍ خمسون دینار، دیه‌ی هر دندان هم 50 تا است، هفته گذشته بحث کردیم که این معارض باید قید بشود که آن مقادیم خمسون دینار است؛ ولکن این روایت قابل حمل نیست؛ بدان جهت گفتیم که نمی‌شود عمل کرد مطابق با فتاوای اصحاب نیست. بدان جهت نمی‌شود عمل کرد؛ ولکن در این روایت در این صحیحه دارد قطع نظر از این، فاذا الاسود السنّ، وقتی که سیاه شد آن دندان فاذا الاسود السن الی الحول، تا یک سال سیاه شد و لم تسقط، ساقط نشد فدیتها دیة السابقه، دیه‌اش تمام دیه است. اگر سیاه شد و ساقط نشد دیه‌اش چه چیز است؟ تمام دیه است. ما چه گفتیم، گفتیم ثلث الدیه است.

پس این معارض می‌شود با صحیحه عبدالله‌بن سنان، عبدالله‌بن سنان فرمود: تا یک سال اگر نیفتاد ولکن سیاه شد دو ثلث دیه است، این می‌گوید تمام دیه است. اگر یادتان بوده باشد گفته‌اند این‌ها معارض دارد. در مقام جواب گفته شده است و صحیح است اینها معارضه ندارند مگر در ثلث؛ چون هر دو اتفاق دارند که دو ثلث دیه را جانی باید بدهد، منتها آن صحیحه عبدالله‌بن سنان می‌گوید حقش همان دو ثلث است، این روایت می‌گوید که تمام دیه ثلث دیگر هم باید بدهد. در این که ثلث اخیر را ثلث باقی مانده از دیه کامله را بدهد یا ندهد، در این معارضه دارد. در این جهت تثابت می‌کنند آن وقت رجوع می‌شود به چه چیز؟ رجوع می‌شود به قاعده اولیه، آن قاعده اولیه عبارت از این است که بیشتر از دو ثلث نباید بدهد؛ اصل برائت است. نگویید به اطلاقات تمسک می‌کنیم، ما گفتیم در اوصاف اگر سنّ صدق کرد به مطلقات رجوع می‌کنیم، این‌جا جای رجوع کردن به مطلقات نیست، چون آنکه در سن وارد شده بود این نبود که عندنا علی سنٍّ، که مطلق باشد سیاه بشود یا بیفتد. دیه در مطلقات این بود: ان ذهب حتی ذهب السنّ، فقط در شکستن بود، قلع را هم به او لاحق کردیم شد قلع به طریق اولی. آن تمام دیه در صورتی که ذهاب الدیه زمانی است که سن از اساس برود یا قلع بشود تمام دیه است، این‌جا که ذهاب عین نشده است، باقی است عیب پیدا کرده سیاه شده است.

اینجا مطلقاتی نداریم، بدان جهت نوبت می‌رسد به اصل عملی، اصل عملی این است که در ما نحن فیه بیشتر از دو ثلث لازم نیست. رجوع بکنید همین‌طور است.

 در ما نحن فیه وجهه الاعراض معلوم است مشهور هم نیست، وجه آن کسی که عمل نکرده معلوم است و عرض می‌کنم و بیان می‌کنم که معارضه دیده است، گفته است در ما نحن فیه مثلاً احتیاط حق کسی ذهاب کسی نرود. این حرف‌ها که دارد. مقتضی القاعده دوران الدیه دین است و دوران دین است بین از اقل و الاکثر، اقل و اکثر استقلالی است که رجوع به برائت می‌شود. این‌که گفتیم دو ثلث را باید بدهند این‌جا جای مناقشه هست، در باب تعارض الروایات که در اصول بحث می‌شود، آن‌جا دو تا مسلک است؛ می‌گویند: وقتی که دو تا روایت با همدیگر متعارضین شدند این‌ها اگر یک مدلول التزامی داشته باشند که آن مدلول التزامی مشترک است مابین هر دو تا، آن مدلول التزامی حجیت پیدا می‌کند، مدلول مطابقی حجیت ندارد متعارض است،؟ و مدلول التزامی حجیت ندارد. در حجیتش باقی است، مسلک دیگر این است که و هو الصحیح، مدلول مطابقی وقتی که از حجیت افتاد، مدلول التزامی هم از حجیت می‌رود، اگر یک روایتی گفت فلان فعل غسل جمعه واجب است، یک روایتی گفت غسل جمعه مستحب است، با همدیگر متعارضین شدند و تعارض پیدا کردند، گفته‌اند فقیه می‌گوید: در ما نحن فیه بر این‌که این غسل جمعه مباح نیست، مکروه نیست، چون هر دو در این شریک هستند؛ ولکن وجوب است یا استحباب در او تعارض می‌کند، ولکن اینکه مکروه نیست غسل جمعه کذا نیست، به این‌ها فتوا می‌دهند.

 بعضی‌ها گفته‌اند که نه مدلول مطابقی است مدلول التزامی هم می‌رود، مگر این‌که علم وجدانی داشته باشیم مثل غسل جمعه که مطلوبیت دارد؛ اگر علم وجدانی از خارج شد می‌توانیم بگوییم که یا واجب است یا مستحب است، مطلوبیت دارد شرعاً. علم نشد نمی‌شود گفت. و الان کدام یکی از این مسلکین صحیح است کاری با او ندارند مسلک آن است که نمی‌شود تمسک کرد، منتها دلیل و استدلال این‌ها این‌جا جایش نیست. شبهه این است که صحیحه عبدالله‌بن سنان گفت: دیه سن سودا ثلث دیه است، این ثلثه دیه است یعنی ثلثش نیست، آن دیگری گفت در ما نحن فیه تمام دیه و این صحیحه گفت، نمی‌شود به این‌ها تمسک کرد این‌ها متعارضین است، در مدلول مطابقی متعارضین هستند، به این‌ها نمی‌شود تمسک کرد. این کبری صحیح است. متعارضین اگر در مدلول مطابقی تعارض کردند تثابت می‌کند. اما ما نحن فیه این نیست؛ مدلولین این‌طور نیست که تعارض بکنند در مدلول مطابقی‌شان، آن روایتی که می‌گوید تمام دیه است، مثل کتاب روایت حریز، او می‌گوید سه ثلث دیه دلالت مطابقی‌اش است، دیه ثلث سوم را هم بدهید دلالت تضمنی است نه دلالت التزامی، آنکه می‌گوید دیه تمام دیه است؛ یعنی دیه سه ثلث است، هر سه ثلثش هست. این ثلث آخر را هم زایداً علی الثلثین باید بدهید، این مدلول تضمین است.

 و اما آنکه می‌گوید: دیه ثلثه دیه است، آن مدلول التزامی این است که ثلث دیگر نیست. دلالت تضمنی با دلالت التزامی تعارض دارد؛ و الا در این دو ثلث که دلالت تضمنی تمام دیه است و دلالت مطابقی آن دلیل دیگر است، صحیحه عبدالله‌بن سنان است معارضه نیست؛ این دلالت تضمنی می‌گوید: دو ثلث بده او هم می‌گوید تمام دیه را بده یعنی دو ثلث را بده در این تعارض ندارد، تعارض مابین دلالت تضمنی کتاب ظریف است با دلالت التزامی صحیحه عبدالله‌بن سنان. این‌جا تثابت نمی‌کند، التزامی و تضمنی تثابت می‌کند. مدلول التزامی با آن مدلول مطابقی دو ثلث اخذ می‌شود به او، چون همه‌اش دو ثلث است او هم می‌گوید دو ثلث این هم می‌گوید دو ثلث، اخذ می‌شود و آن‌وقت اشتباه نشود، ما که گفتیم دیگران از ما بهتر گفته‌اند متعارضین وقتی که تعارض کردند مدلول التزامی‌شان هم از بین می‌رود، مثل این‌که مالی در ید من است، من می‌گویم مال من است؛ کسی می‌گوید این مال شما نیست، رفتیم نزد حاکم شرع دو نفر آمدند، یکی گفت این کتاب به تمامه مال زید است که مدعی است، یکی هم گفت این کتاب به تمامه مال عمر است؛ آن عمر هم مدعی بود، دو بیّنه متعارضین هستند، دو تا شهادت، چرا؟ چون این می‌گوید مال زید است به تمامه آن می‌گوید مال عمر است؛ متعارض می‌شود یک کتاب مال دو نفر نمی‌شود. حاکم شرع این کتاب را از دست من نمی‌گیرد که این دو خبر هر دو عادل هستند بینه شد، چون متعارض هستند و مدلولشان این است که مال تو نیست؛ چون که دلالت التزامی هر دو تا این است که مال من نیست، این حجیتی ندارد؛ وقتی که دو تا مدلول مطابقی تعارض کردند، مدلول التزامی از اعتبار می‌افتد. و اما دو تا مدلول تضمنی با هم معارضه کردند، یا یک مدلول تضمنی با یک مدلول التزامی معارضه کرد نه، آن که در این معارضه نیست آن تضمنی با مدلول مطابقی او اخذ به او می‌شود آن‌ها معارضه ندارند. این تبعیض در مدلول است.

چرا آن‌جا می‌افتد این‌جا نمی‌افتد؟ این‌جا را گفته‌ام چون با هم تنافی ندارند، هر دو می‌گویند دو ثلث را باید بدهد. آن می‌گوید ثلث آخر را بده آن می‌گوید نده، تعارض در آن ثلث است؛ چرا در مدلول التزامی مدلول التزامی‌ها می‌افتند آن سرّش اینجا نیست در بحث اصول است که مدلول مطابقی اگر با مدلول مطابقی دیگر تماماً تعارض کرد، مدلول التزامی هر دو تا از کار می‌افتد. مثل این مثال شهادت بر ملکیت که مثالش را بر شما گفتم. در ما نحن فیه این را صاف کردیم که در ما نحن فیه فی اسوداد السنّ ثلثه الدیه است، چون قدر متیغن اوست، ماند آن حرف ما که گفتیم. گفتیم: اگر خود سنّ اسوداد داشته باشد کسی او را بیندازد آن وقت ثلث دیه می‌شود، دیه‌اش ثلث است. قبل از این‌که وارد این بحث بشوم یک چیزی بگویم روشن بشوید؛ اگر در مواردی که به شیئی عیبی وارد می‌شود و شارع دیه تعیین نکرده است به او، ما رجوع می‌کنیم به عرش، مثل آن کسی که زده به سیلی دندان‌هایش را زرد کرده است، دیه ندارد و یا تعیین نشده ذهاب سن نشده است، اسوداد سن نشده است، دیه تعیین نشده؛ صحبت صحبت ارش است؛ عیبی وارد کرده باید عرشش را بدهد. آن نحوی که گفتیم هر جا، در هر عیبی که چه بر اعضا وارد بشود، چه بر منافع اعضا وارد بشود، آن عیب اگر دیه مقدره نداشته باشد و جنایت حساب بشود، آن وقت نوبت می‌رسد به ارش ای حکومه، ارش حکومت عدل نفسی بود. آمدند از کسی که جنایت زده بود دندان‌ها را زرد کرده بود گرفتند، شخص آخری پیدا شد این دندان‌ها را که معیوب شده بود این‌ها را انداخت، ارش گرفته شده بود، در ما نحن فیه تمام دیه را جانی ثانی باید بدهد، آن اولی ارش العیب می‌گیرد، این دومی تمام دیه اصل را می‌گیرد، چرا؟ چون گفتیم هر دندانی که رفت دیه‌اش 50 دینار است؛ می‌گیرد. نتیجه‌اش این است که شخص هم ارش العیب را می‌گیرد، هم دیه را. به خلاف آن‌جاهایی که شارع شیء معیوب را بر او دیه تعیین کرد، و عیبی که بر او وارد شده بود یا نقصی که بر او وارد شده بود بر او دیه تعیین کرد، آن‌جا اگر کسی زد دندان مرا سیاه کرده، دو ثلث می‌دهد، آن کسی که دندان سیاه را انداخته، یک ثلث می‌دهد، مجموعش می‌شود تمام دیه.

 آن‌جاهائی که ارش شد و ارش تعیین کرد و اطلاق ادله اقتضا کرد در جنایت بر او ذهاب آن عضو تمام دیه را، جمع می‌شود ما بین العرش و الدیه . و کذلک اگر شارع بر عیب دیه تعیین کرد، ولکن شارع بر اصلش هم دیه تعیین کرد، در عیبش دیه تعیین کرد، مثل ما نحن فیه که گفته است اگر سیاه کرد دو ثلث دیه باید بدهد و برای سن معیوب دیه تعیین نکرده، فقط اطلاقات است. اطلاق است که سن اگر از بین برود شکسته شود یا قلع بشود تمام الدیه است. در ما نحن فیه ما این‌طور حساب می‌کردیم می‌گفتیم عیبش که دو ثلث دیه است، برای خودش ثلث دیه می‌ماند این حساب باطل می‌شود. درست نیست، چرا؟ چون معیوب کردی دو ثلث دیه است، باید بدهی. معیوب نکردی اصلش را از بین بردی مقتضای اطلاق این است که تمام دیه را باید بدهی. بدان جهت کسی اگر معیوب کرد سیاه کرد، آن دیگری هم شکست قلع کرد آن دیه تمام می‌دهد آن هم تمام دیه را می‌دهد. برای معیوب شدن دیه تعیین بکند شارع برای عیب‌دار کردن، این لازمه‌اش این نیست که مابقی آن دیه است، دیه مابقی ملازمه ندارد. آن وقتی که خود شارع گفت، گفت: دیه ید شلال ثلث دیه است و کسی بر ید شخصی شلل وارد کند دو ثلث دیه باید بدهد، دیه در این موارد تقسیم می‌شود؛ ولکن در ما نحن فیه شارع فقط به عیب دیه تعیین کرده است، گفته است اگر سن سیاه شد درما نحن فیه دو ثلث دیه باید بدهد، اما کسی این سن سیاه را از بین برد، اگر روایتی نداشته باشیم می‌گوییم تمام دیه را باید بدهد، چون کسر، مثل آن زردی می‌شود چه‌طور زردی هم ارش می‌داد، هم تمام دیه را می‌داد آن جانی اینجا هم دیه را می‌دهد هم تمام دیه را می‌دهد، آن کسی که عیب را وارد کرده دیه عیب را می‌دهد، آن کسی که اصل را از بین برده، دیه اصل را می‌دهد. بدان جهت در ید شلال شارع تهدید کرده است که دیه شلال ثلث دیه است و آن کسی که ید را مشلول می‌کند دو ثلث دیه باید بدهد، روی این اساس بود و اما آنکه ما دلیل ذکر کردیم، یعنی اشاره کردیم آن دلیل درست نیست، چون عین یک دیه دارد و اصل العضو یک دیه دیگر دارد. اصل عضو اگر دیه‌اش اطلاق داشته باشد فی کسر السنّ اطلاق دارد فی کسر السنّ، ولو سن معیوب بشود او را بکشند، باید تمام دیه را بدهد.

 ولکن در ما نحن فیه آیا مثل ید شلال تهدید وارد شده است در آن سنی که سیاه شده است، بالجنایه، در تلف کردن آن تهدیدی در شرع وارد شده است یا نه گفته شده است بله در تهدید وارد شده است، مثل ید شلال است.

 ان‌شاءالله هفته دیگر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا