درس چهل و پنجم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

از مسائلی که از مسائل جنایت الی اللسان است دو مسئله باقی مانده بود، برای بیان این دو مسئله، مسئله ٱولی یک مقدمه‌ای را از خارج ذکر می‌کنم و آن این است وقتی که بر شخصی جنایتی وارد شد و عضوی از شخصی از بین رفت و یا منفعتی که عضو دارد از بین رفت، این دیه آن وقتی ثابت می‌شود که آن عضو ذهابش ذهاب مطلق باشد، یا منفعت که رفته است، ذهابش ذهاب مطلق بوده باشد. یعنی آن منفعت عضو دیگر نیست، یا آن عضوی که از بین رفته دیگر در بدنش نیست.

 و اما اگر ذهابش ذهاب موقت بوده باشد به حیث آنکه اهل العرف وقتی که دیدند این منفعت برگشت می‌گوید: بله، نرفته بود، لسانش بند آمده بود در زبان و الحمدالله که رفع شد. در ما نحن فیه این مستفاد از ادله است، آن ادله‌ای که در دیه را بر جنایات بیان می‌کند ظاهر آن ادله مال این است که این دیه عوض فوت است؛ فوت آن شخصی است که چه عضو بوده باشد یا منفعت بوده باشد، این تدارک اوست. بدان جهت ما که می‌گوییم بر دیه خمس متعلق نمی‌شود، ولو دیه قتل نباشد، دیه قتل چون جزء ترکه میّت حساب می شود. به دیه اعضا هم  خمس متعلق نمی‌شود، چون این منفعت نیست این در مقابل جزئی است که از بین رفته است. منفعت نمی‌گوید. منفعت کردید هزار دینار زبانمان را بریدند، هزار دینار گرفتیم. یا آن شخص که کلیه‌اش را می‌فروشد؛ بنابراین که جایز باشد، آن پولی را که می‌گیرد اگر بیع صحیح شد آن متعلق خمس نمی‌شود، به او فایده نمی‌گویند که منفعت کردیم. الخمسه لکل فایدة. روی این حساب ادله‌ای که وارد شده است که بعضی از آن‌ها را می‌خوانم، ظهورش این است که آن منفعت لسان در جائی که تکلم می‌رود، ذهابش ذهاب مطلق بوده باشد.

 کسی را ترسانده‌اند زبانش بند آمد دیه بده، دیه تکلم را بده که تمام دیه نفس است، این‌طور نیست، یک ساعت دیگر یا یک روز دیگر باز مثل اول حرف می‌زند، این در مواردی که ذهاب، ذهاب مطلق باشد، مثلاً در باب دو از ابواب دیة المنافع، صحیحه عبدالله‌بن سنان روایت پنجم است، و عنه ـ شیخ ـ باسناده عن الحسین‌بن سعید عن حماد‌بن عیسی عن عبدالله‌بن سنان عن ابی عبدالله× اذا ضرب الرجل الی رأسه فثقل لسانه عرضة علیه حروف المعجم فما لم یفصح منها یعدا بقدر ذلک من المعجم، هر مقدار از حروفی که نمی‌تواند حرف بزند افصاح بکند ظاهر کند، در ما نحن فیه دیه به آن مقدار گرفته می‌شود. ظهورش این است که در مفصح مطلق که نمی‌تواند افصاح کند، و هکذا سایر روایات. یک مطلب این است که در حقیقت شئی از بین نرفته است، از ظهور افتاده است به نظر اهل العرف و اهل الخبره؛ و یک وقت این است که حقیقتاً‌شیء رفته بود، خدواند متعال قدرتش را نشان داد، آن شئی که رفته بود او دوباره برگشت یا در ما نحن فیه شیء حقیقاً رفته بود یک معالجه‌ای مثل این زمان زبان را بریده بود نصفش را بریده بود یا همه رفته بود، الان در عملیه جراحیه که مرسوم است زبان را بگردانند مثل اول شد و حرف می‌زند؛ رفته بود حقیقاً، این خلق جدید است، حدوث جدید است، اگر این‌طور بوده باشد، این سه تا حساب نمی‌شود تلف مطلق می‌شود؛ ذهاب مطلق می‌شود؛ بدان جهت در ما نحن فیه این دو صورت را باید از همدیگر تشخیص داد.

روی این اساس، طفلی که دندان‌های شیری را انداخته است، دیگر از آن‌ها باقی نمانده دندان‌ها غیر شیری است، فرق نمی‌کند طفل باشد یا مرد بزرگ باشد که دندانش دندان شیری نیست؛ کسی این دندان را کند از او عدواناً و جنایتاً؛ اتفاقاً جای آن یک دندان دیگر رویید، این نعمت الهی می‌شود. آنکه قلع کرده بودند رفته یا کسی زبانش را بعضش یا کلش را بریده بودند، بریدنی که دیگر برنمی‌گردد ولکن دوباره زبان برگشت، این را می‌گویند هبة الله، نعمت الله، رزق رزقه الله، بدان جهت در این موارد که در روایات هم هست این رزقی است که رزق الله است. الی هذا مسئله ٱولی حکمش واضح شد و آن این است که بر کسی جنایت وارد شده بودند، آن تکلمش از بین رفته بود نمی‌توانست حرف بزند، کلاً یا بعضاً، دیه گرفت از آن شخص جانی، دیه را گرفت. دیه بر لسان تقسیم می‌شود بر تعداد حروف تکلم، دیه را گرفت؛ بعد از چندی برگشت مثل اول حرف زد، کلام در این مسئله  این است: آیا شخص مجنی الیه دیه را که استیفا کرده است بر جانی باید برگرداند؟ جانی می‌تواند مطالبه بکند که دیه را برگردان؟ محقق (قدس الله نفسه ‌الشریف) می‌فرماید: که شیخ در مبسوط گفته بر می‌گرداند، در خلاف گفته بر نمی‌گرداند، در خلاف شیخ تعلیل کرده به واسطه فقد التکلم دیه را مستحق شده است، دوباره بر می‌گردد احتیاج به دلیل دارد. محقق می‌گوید: و هو الاشبه، این که شیخ در خلاف گفته است اشبه است، یعنی مقتضی القاعده است. در این موارد که اشبه تعبیر می‌کنند و اقوا تعبیر می‌کنند، الٱولی تعبیر می‌کنند، اینها در مقام اشاره به خلاف است الی التفریع، یعنی اینکه مقتضای قواعد است یا شبیه مسائل است، حق برگشت ندارد. از ما ذکرنا معلوم شد که این‌طور نیست؛ اگر این‌طوری است که زبانش بند شده بود به سرش زده بودند و زبانش بند شده بود، یکی دو روز دیگر آن اثر از بین رفت دوباره برگشت به حرف زدن، که عارضه بود، مثل بعضی مرض‌ها که وقتی شخص می‌گیرد قادر به تکلم نیست، وقتی که خوب شد تکلم می‌کند، اگر این‌طور عارضی باشد، دیه را باید بر گرداند، آن دیه‌ای که گرفته باید برگرداند؛ این جنایتی که وارد کرده قاعده کلیه گفتیم: هر جا شخصی بر شخص جنایت وارد کند و شارع دیه تقدیر نکرده باشد آنجا حکومت و ارش است، آن حاکم شرعی هر چه به مصلحت و مشورت اهل خبره تشخیص داد او را تحمیل بر جانی می‌کند که اسمش حکومت مسابق با ارش است در انسان.

در ما نحن فیه حکم واضح شد، اینکه مرحوم محقق قمی می‌گوید: و هو الاشبه، یعنی آنکه در خلاف گفته است اشبه است؛ بعد می‌گوید: و اما آنجائی که شخص مثغر بود یعنی دندان شیری‌اش را انداخته بود، کسی قلع کرد و دندان او را و دندان جای او آمد، در این صورت بلااشکال عود نمی‌کند دیه، چون این هبة الله است، کما اینکه ایشان تعبیر می‌کند. این در ما نحن فیه مقتضایش این است. و هکذا کسی زبانش را از بیخ بریده بودند یا نصفش را بریده بودند، بعد این زبان خوب شد مثل حالت اولیه شد، خلاف عادت است این هبةالله حساب می‌شود و در این موارد ارش بر نمی‌گردد؛ همان عرشی که مال جنایت است همان دیه ثابت می‌شود، نوبت به ارش نمی‌رسد.

مسئله دیگر هم از این بیان واضح شد، از اینکه در ذیل گفتم آنجاهایی که جنایت محقق شده است از شخص جانی، و شارع در آنجا دیه تعیین نکرده است، نوبت به ارش می‌رسد، مثلاً بعض اشخاص، در بعض حیوانات هم پیدا می‌شود، این نوک زبانش دو طرف دارد، می‌گویند: مشعوب اللسان می‌گویند، کأن شق شده است، شخصی بود مشعوب اللسان کسی که یک طرفش را قطع کرد، یک طرف را قطع کرد ولکن کلامش منتفی نشد، مثل روز اول حرف می‌زد؛ وقتی این‌طور شد دیه که نمی‌شود، چون دیه جنایت بر لسان محدد است به عدم من الکلام، مفروض این است که کلامش تام است مثل اول. نوبت می‌رسد به عرش، به آنجا به حکومت می‌شودع ارش می‌گیرد. مثل آن قاعده که گفتیم کل ما جنایتی که در او تعیین دیه نشده باشد و مورد دیه بوده باشد، چون جنایت خطایی است یا مصالحه بر دیه شده است چون مورد، مورد قصاص است مصالحه به دیه شده است نوبت به ارش می‌رسد. صلح به ارش می‌شود. این قاعده کلیه بود که گفته بودیم.

بعد می‌رسیم به عضو دیگری که این هم محل ابتلا است، حتی فی زماننا هذا این مسئله دیه اسناس است ـ دندان‌ها ـ می‌بینید که یکی به یکی سیلی زد دندان شکست یا مشتی زد دندانش را شکاند یا رفته دکتر دندان صحیحش را به اشتباه کشید، عوض آنکه او را مداوا کند دندان صحیحش را کشید و غیر ذلک از اینها. آنکه مجمع الیه بین الاصحاب است که در او مخالفتی نیست، این است که اگر تمام دندان‌ها از بین برود در یک جنایتی دیه دیة النفس است. این معنا مسلم است و مستفاد از روایات است. انّما الکلام در این است که این دیه‌ای که در ذهاب دندان‌ها هست، این دندان‌ها فرق دارند در دیه یا اینکه کلها الی سوا هستند؛ مخالفین ما که عامه هستند می‌گویند: همه‌اش مساوی است، هیچ کدام با دیگری فرقی ندارد؛ ولکن اصحاب ما فرق گذاشته‌اند، دندان‌ها را تقسیم کردند به آن اثنان مقدمه و به اثنان مؤخره، اثنان مقدمه را گفتند 12 تاست، یکی دو تا ثنایا است که در نوک است، آن طرف آن‌ها رباعیات است که دو دندان دیگر است، دو دندان رباعیات بعد از ثنایا است، بعد از ثنایا دو دندان را نابان می‌گویند می‌شود شش تا؛ هم در بالا است هم در پایین، مجموعش 12 تا می‌شود، این 12 تا هم مقادیم اثنان است. و اما مؤخرها، مؤخرات در ما نحن فیه 16 تا هست، 8 تا در فک اعلا ـ 8 تا در فک پایین است، آن اولی را بعد از نابها ذحک می‌گویند، چون انسان وقتی که می‌خندد او ظاهر می‌شود، مگر شخصی دهانش بزرگ باشد و الا متعارف بوده باشد وقتی که خندید ظاهر می‌شود، آن سه تای بعدی را اولی را ذاحک می‌گویند، سه تای بعدی را اضراف می‌گویند، تواهیم می‌گویند، 4 تا در این طرف است 4 تا در این طرف، 4 تا هم در پایین است 4 تا هم در آن طرف، بدان جهت می‌گویند مجموع دندان‌های متعارف 28 تاست، آن 28 تا 12 تا که مقدمات هستند آن 16 تا هم مؤخرات هستند. این دندان‌های جلو هر کدام دیه‌اش 50 دینار است.

نصف عشر الدیه دیه نفس، دیه نفس 1000 تا است، عشرش 100 می‌شود نصف عشرش می‌شود 50 دینار، از شتر بدهی همین‌طور است، 100 تا شتر عشرش می‌شود، 10 نصفش می‌شود 10 شتر، یک دندان بده 10 شتر بگیر، عوضش همین‌طور است و هکذا. و اما مؤخرات نصف این 50 دینار است، 25 دینار است. می‌دانید 12 تا 50 دینار می‌شود 600 دینار، 16 تا هم 25 دینار می‌شود 400 دینار، 400 دینار با 600 دینار می‌شود دیة النفس. عند اصحابنا است و به این معنا هم دلیل داریم، دلیلش را هم ذکر می‌کنم برای شما؛ ولکن عمده کلام در ما نحن فیه روایات معتبره است که آن روایات با این نحوی که ما بیان کردیم با اینها مخالفت دارد آن روایات. صدوق (قدس الله نفسه‌ الشریف) بعد از اینکه این کتاب من لا یحضره الفقیه را نوشته است، بعد در آخر من لا یحضره الفقیه مشایخش را نوشته است، یعنی در آن کتاب فقیه نوعاً بدع می‌کند روایت را به اسم کسی که آن شخص از امام× نقل می‌کند خیل کم بعد می‌کند سند را در آن کتاب به اسم کسی که آن از شخص از امام× نقل می‌کند و خیلی هم کم است بدع کند سند را در آن کتاب به اسم کسی که آن کس از کس دیگر نقل می‌کند که آن کس دیگر از امام نقل می‌کند. این هم هست. مثلاً می‌گوید: روا ابن محبوب عن عبدالله‌بن سنان عن ابی عبدالله×، صدوق از این اشخاص که روایت نقل می‌کند آن‌ها را ندیده از اینها نشنیده است. آن مشایخی که به واسطه آن‌ها این روایت را صدوق از این اشخاص نقل می‌کند که چه کسانی به صدوق نقل کرده‌اند و کِها از کِها نقل کرده‌اند، آن‌ها از که نقل کرده‌اند تا به این اشخاص رسیده این را در مشایخ نقل می‌کند در من لا یحضره الفقیه؛ و این را هم بدانید، صدوق (علیه الرحمه) مثل شیخ نیست، شیخ (علیه الرحمه) در تهذیب هم همین‌طور است سند را نوعاً از جلد اول فعلی در سایر جلدها بدع می‌کند سند را به اسم کسی که ما بین خودش و ما بین او وصایت است و آن وصایت و مشایخ را هم در آخر نقل می‌کند. چون شیخ هم در خود تهذیب نقل می‌کند: من سند را  بدع می‌کنم به اسم کسی که روایت را از کتاب او نقل می‌کنم. یعنی آن شخص کتابش نزد شیخ بود از او نقل می‌کند؛ بدان جهت شیخ اگر بدع کند به اسم کسی در تهذیب می‌گویم این صاحب کتاب است. اینکه می‌گویند فلانٌ صاحب کتاب است له کتابٌ، له اصلٌ، این از همان معنای شیخ (قدس الله نفسه‌ الشریف) در می‌آید و نظیر شیخ که می‌گوید: من روایت را از کتاب همین اشخاص نقل می‌کنم.

 صدوق این‌طور نیست، صدوق (علیه الرحمه) در من لا یحضره الفقیه نگفته است که من از اشخاص نقل می‌کنم روایت را که از کتاب آن‌ها نقل می‌کنم؛ بدان جهت در ما نحن فیه ـ این نتیجه‌اش چه می‌شود ـ نتیجه‌اش این می‌شود که صدوق (علیه الرحمه) در من لا یحضره الفقیه از کسی روایت بکند، مثلاً از عبدالله‌بن سنان یک روایت بکند و سندش را نگفته باشد در آخر کتاب، چون عده‌ای از اشخاص همین‌طور هستند، ولکن شیخ سندش را به کتاب عبدلله‌بن سنان نقل می‌کند. به واسطه سند شیخ نمی‌توانیم بگوییم این روایت صدوق معتبر است؛ چرا؟ چون دلیل ندارد که از کتاب او نقل می‌کند، شاید این روایت را نقل می‌کند از کسی که وصائتش اشخاص دیگری است که در کتاب عبدالله‌بن سنان هم نبود، و یک نتیجه دیگری: اگر در ما نحن فیه سندش را به این شخص نقل کرد و گفت ما رویته عن عبدالله‌بن سنان به این اشخاص هستند و ایشان معتبر بود، اگر از عبدالله‌بن سنان روایتی را نقل بکند در کتاب دیگرش، نمی‌توانیم بگوییم حجت است، چرا؟ چون فقط به این اشخاصی که این روایاتی که در فقیه گفته به آن‌ها سند ذکر کرده‌اند، نه به هر چیزی که از این شخص در هر کتابی نقل کند.

الی هذا الاساس، صدوق (علیه الرحمه) در آخر آن من لا یحضره الفقیه در آن مشیخه‌اش گفته است که و ما رویة فی هذا الکتاب عن قضایا امیرالمومنین×، سندش را ذکر کرده است. آن سند سند صحیح است به محمد‌بن غیث می‌رسد که آن عاصم‌بن حمید عن محمد‌بن غیث به او می‌رسد و صحیح است. بدان جهت روایاتی که صدوق از قضایای علی‌بن ابیطالب در من لا یحضره الفقیه نقل می‌کند، آن‌ها معتبر است، چون گفته است و ما أو رفه فی هذا الکتاب من قضایا امیرالمومنین× فقد رویته فی الشخاص، که عاصم‌بن حمید به محمد‌بن غیث می‌رسد. صاحب وسائل در بعضی جاها سند را ملحق کرده است به قضایای علی‌بن ابیطالب، ربّما نقل می‌کند: و روی علیٍّ، صدوق نقل می‌کند. او را هم در بعضی موارد صاحب وسائل از قضایای علی حساب کرده است؛ او را نقل کرده است از صدوق من قضایای علیٍّ، و حال اینکه او مدلولش حکم علی و قضایای علی نبود. غرض، این روایت از آن روایاتی است که از قضایای علی‌بن ابیطالب است و صدوق هم در من لا یحضره الفقیه نقل کرده است؛ باب 38 از ابواب دیات الاعضا، محمد‌بن علی‌بن الحسین باسناده به قضایا امیرالمومنین× انّه قضا فی الاسنان، حکم کرد در اسنان، التی تقسط علیه الدیه، آن اسنانی که دیه بر آن‌ها تقسیط می‌شود و سمانیه و عشرون سنّاً، 28 سن است، 28 دندان است، ستة عشر فی مواخیر فمّ، 16تا در آخر دهان است، و اثنی عشر فی مقادیمه، در مقدم‌های فمّ است، فدیة کل سنٍّ من المقادیر اذا کسرَ حتی یذهب تلف بشود خمسون دینار است، یکون ذلک، پس دیه مقادیم مجموع المقادیم یکون فی سمعة دینار، و دیة کل سنٍّ من المواخیر اذا کسر حتی یذهب، که ملاک ذهاب و تلف است، کسر مدخلیتی ندارد، قلع هم همین‌طور است، حتی یذهب الی النصف من دیة المقادیم، یعنی خمس و عشرون دیناراً، و یکون اربع مائة دینار، فذلک الف دینار. فما نقص فلا دیه له، کسی از دندان‌هایش ناقص بود دیه ندارد، کم می‌شود از دیه، و ما زاد، که دندان‌های عقل است فلا دیة له، به آن‌ها دیه نیست، ولو آن‌ها را بکنند، فرقی هم نمی‌کند بعضی از علما فرق گذاشته‌اند؛ گفته‌اند: اگر همه دندان‌ها را از بین برد آن هم دندان عقل، در ضمن اینها از بین برد دیه ندارد؛ و اما اگر منفرداً از بین برد  دیه دارد؛ این تفصیل هم درست نیست، دیه ندارد. ارش جنایت است، نوبت به ارش می‌رسد؛ ولکن صحبت دیه نیست کما ذکرنا. فما زاد، آنکه زاید بوده باشد او دیه ندارد.

روایت: محمد‌بن یعقوب عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه جمیعاً عن ابن محبوب عن هشام‌بن سالم عن زیاد‌بن طوقه، اینها درست است؛ عن الحکم‌بن عتیبه، در بعضی روایات این حکم‌بن عتبه است، در بعضی روایات حکم‌بن عتیبه است، این دو نفر نیست این دو تا اسم مراد یک شخص است، که توثیق هم ندارد، ولکن روایت تمام نیست؛ ولکن مثل روایت اولی است که تقسیم می‌شود کل دیه مقادیم که او به درهم حساب کرده است، 6000 درهم دیه مقادیم است 4000 درهم دیه مؤاخیر است، مجموعش 10 هزار درهم؛ مجموعش عبارت این است. باز هم این‌گونه است که ما زاد، هیچ دیه ندارد، ما نقص، از دیه کم می‌شود. روی این حساب این روایات صاف است. آن روایات صحیحه است قضایای علی‌بن ابیطالب، ولکن کل اشکال عبارت از این است که این روایات مبتلا به معارضه هستند، این روایت معارضه دارد علاج این معارضات را باید چه‌طور کرد؟ یکی از معارض‌ها صحیحه ظریف بود، در کتاب ظریف که همان املای علیٌّ× بود که آنجا هم در باب 8 از ابواب دیات الاعضا این‌طور است: محمد‌بن یعقوب باسانیده علی کتاب ظریف عن امیرالمومنین×، قال فبالاسنان کل سننٍ خمسون دینار، هر سن 50 دینار دیه دارد، و الاسنان کلها سواءٌ، اثنان کلش سوا است؛ فرقی نمی‌کند مواخیر باشد مقدمات باشد هر سنی 50 دینار دیه‌اش است. بعضی‌ها خواسته‌اند این‌طور روایات را حمل کنند که و الاسنان، یعنی به قرینه آن صحیحه قضا علیٌّ، یعنی اثنان مقدمه فی ما بین هم سواء هستند، اثنان مؤخره فی ما بینهم سواء هستند. این نیست؛ می‌گویم.

می‌گوید: قال و فی الاسنان کل سنٍّ خمسون دینار، و الاسنان کلها سوا و کان قبل ذلک، قبل از این مولانا امیرالمومنین فرموده است که یقضی فی الثنیه، در ثنایا خمسون دینارً، و فی الرباعیت اربعون دینارً، و فی الناب ثلاثون دینارً، و فی الظرف خمس و عشرون دینارّ، سابقاً می‌گفتند اینها این‌طور است، ولکن ایشان می‌فرماید: کل سنٍّ و الاسنان کلها سوا، کان قبل ذلک، این تفصیل قبل از این بود. تفصیل بعد از این کلها سوا. در ما نحن فیه قبل ذلک هم این‌طور نبود، آن تفصیلی که ما گفتیم در آن قضایا علی‌بن ابیطالب آن‌طور نبود، برای اینکه در آنجا این بود که مقدمات همه‌اش 50 دینار است، رباعیه با ثنایا فرقی ندارد؛ یا ناب‌ها با رباعیات و ثنایا فرقی ندارد. این می‌گوید قبلاً این‌طور است. یک شبه‌ای می‌شود که کتاب ظریف را به امام نشان داده‌اند، امام فرموده این املای علی است، چه‌طور بشود این مخالف آن روایت است. این را سابقاً جوابش را گفتیم.

 امام× فرموده قول علیٍّ است و اما علی× رعایت تقیه نکرده است گفتیم این دلالتی ندارد؛ چون علی‌بن ابیطالب (روحی و ارواح العالمین له فدا) در مظلومیتش کافی است که مبتلا به تقیه بود. بدان جهت گفتیم این مسلک عامه است که ثنایا گفتید تمامیه سنّ‌ها مساوی است در دیه، فرقی ندارد و هر سنی هم 50 دینار دیه‌اش است، این مسلک عامه است، این روایت به آنجا حمل می‌شود، به تقیه حمل می‌شود. و هکذا صحیحه عبدالله‌بن سنان که روایت دومی است در باب 8، و عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد عن ابن محبوب عن عبدالله‌بن سنان عن ابی عبدالله×، قال الاسنان کلها سوا فی کل سنٍّ خمسة مائة درهمٍ، خمس مائه درهم 50 دینار می‌شود، درهم حساب کرده است. صاحب وسائل می‌گوید: اقول یعط الوجه و یحتمل التقیه، وجه همان گذاشته که فرق در مقادیر بینهما نیست، مواخیر بینهما فرق ندارد، این خلاف ظاهر است، الاسنان کلها سوا، فی کل سنٍّ خمس مائة درهم.

 در ما نحن فیه، موثقه سماعه، روایت پنجم است عن عدة من اصحابنا عن احمد‌بن ابی عبدالله عن عثمان‌بن عیسی عن سماعه قال سألته الاسنان، قال هی سواءٌ فی الدیه، این روایات همه مسلک عامه است، حمل بر تقیه می‌شود، یک قرینه بر بطلان هم داریم؛ چرا؟ چون در روایات فرموده است: اثنان دیه‌اش دیه نفس است، مثل همین روایاتی که الان برای شما می‌خوانم، اذا قطع الانف من المارن و فیه الدیة تامتاً، که تمام دیه است، و فی اثنان الرجل الدیه تامتاً، دیه تام است. آن‌طوری که عامه می‌گویند حساب کنیم 28 را ضرب کنیم به 50 دینار چقدر می‌شود؟ می‌شود 1400 دینار، 400 دینار از دیه نفس می‌زند بالا؛ این را نمی‌شود ملتزم شد، چون روایات دارد دیه نفس است و اصحاب اجماع دارند که دیه نفس است. بدان جهت از مسلمات است. فی نفسه قول عامه باطل است و این روایات هم حمل می‌شود بر آن تقیه. در بین روایت دیگری هم هست؛ نه مثل آن روایت فقیه من قضا علیٍّ بود نه مثل این روایات بود که فعلاً عرض کردیم؛ آن روایت موثقه سکونی است، آن موثقه سکونی در ما نحن فیه این است؛ در باب 28 از ابواب دیات الاعضا روایت پنجم است، شیخ به اسناده عن النوفلی عن سکونی عن ابی عبدالله× قال قال امیرالمومنین× الاسنان للانسان واحد و ثلاثون ثغرَ، اسنانی که برای انسان است 31 ثغره دارد، و فی کل ثغرة، در هر ثغره‌ای ثلاثة ابئره، سه تا بئیر است و خمس بئیرٍ، دیه‌اش سه بئیر و خمس بئیر است. ما می‌گفتیم دندان چند تا شتر دارد 5 تا شتر است، ایشان می‌گوید: الاسنان للانسان واحد و ثلاثون ثغره فی کل ثغرة ثلاث ابئره و خمس بئیرٍ، ثغره معنای ظاهری‌اش این است که فاصله ما بین دو دندان که فرد است، وقتی دندان به لثه‌ها می‌خوابد ما بین آن دو یک فرجه‌ای است او را ثغره می‌گویند. این دو روایت دارد: آن ثغره واحدٌ و ثلاثون ثغره 31 ثغره است، این را دیدند که باطل است، برای اینکه دندان‌های ثغره 30 تا است، این ثغره این ثلث که ما بین دو تا دندان است بشمارید، حساب کنید.

 بدان جهت بعضی‌ها گفته‌اند مراد از ثغره خود آن جائی است که دندان رفته است روی فک؛ گودی است که خود دندان رفته است، گفته‌اند او هم باطل است، چرا؟ چون او 32 تا است، اگر دندان عقل داشته باشد، بی عقل باشد 28 تا می‌شود، این 31 از کجا آمد؟ شیخ (قدس الله نفسه‌ الشریف) صاحب وسائل می‌گوید: حمل الشیخ علی التقیه، این تقیه هم نیست، مدلول این روایت را نه خاصه گفته است نه عامه؛ این حمل بر تقیه نمی‌شود. مگر تقیه را حمل کنیم به آن کلامی که صاحب الحدائق فرموده است. کلام کلام صحیحی است. فرموده است: وقتی که دو تا روایت دیدید متعارضین هستند، هیچ کدام هم موافق با عامه نیستند؛ ولکن هر دو تا با هم متعارضین هستند، هیچ کدام هم موافق با عامه نیست که بگیر امام× در این روایت رعایت تقیه را کرده است؛ این فرموده چه‌طور می‌شود این اختلاف ما بین دو تا روایت صحیحه بوده باشد؟ ایشان فرموده است: این‌طور نیست که ائمه^ تقیه که می‌کردند لاستنقاض دماع الشیعه، که شیعه به خطر نیفتد، ضرری به آن‌ها نرسد، موافق عامه می‌گفتند. حمل می‌شود به آن‌ها در مقام تقیه. ربّما حکمی را گفته‌اند که به خود آن شیعه خلاف آن را گفته است در بعضش؛ تا بین شیعه اختلاف بیفتد، وقتی که بین شیعه اختلاف افتاد دیگر آن دشمنان مایوس بشوند و بگویند اینها هر کدام یک چیزی می‌گویند، معلوم نیست به چه چیزی ایمان آورند. این تفرقه ما بین شیعه است که اینها کم اهمیت دیده بشود در نظر مخالفین، که از اجتماع اینها وحشت نکنند، بدان جهت رها کنند اینها در مقام تقیه این‌طور روایات هم وارد شده است. بعید نیست این روایت هم از همان قبیل بوده باشد؛ چون نه عامه ملتزم هستند به این معنا،  نه خاصه، احدی هم سراغ نداریم که به این ملتزم بشود، چون خلاف وجدان است؛ ثغره اگر معنایش این فرجه‌هایی که ما بین دو اثنان است یکی بوده باشد او بوده باشد 30 تا است، خود آن ثغره‌ای که دندان رفته در آن، او 32 تا است، در آنجائی که دندان عقل هم حساب بشود 28 تا است، آنجائی که دندان عقل نداشته باشد، خود این قرینه است اگر روایت را امام فرموده است سندش معتبر است، ابن به جهت لقای اختلاف است که بگویند اینها چه را نقل می‌کنند، از که نقل می‌کنند، دینشان چه‌طور است.

و الحمدالله رب العالمین.س

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا