درس چهلم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در دیه شلل العضو بود که شلل الانف بوده باشد، مورد بحث بود. عرض کردیم این حکم مختص نیست عند اصحابنا، مشهور عند اصحابنا؛ به عفو خاصی. مشهور عند اصحابنا ملتزم هستند ریشه در او در صحیحه او دیه مقدر شده است اگر کسی به آن عضو جنایتی وارد کرد که آن عضو شلل پیدا کرد ثلاث دیة العضو دیه شلل است، کما این‌که اگر عضو فی نفسه شلل بود اصلاً یا بالعارض شلل بود شخصی عضو شلل را قطع کرد، ثلث دیه را باید بدهد و روایاتی که به این معنا دلالت می‌کرد برای شما بیان کردیم.

 ولکن در بین روایاتی هست که آن روایات هم مثل روایات سابقه معتبر است و آن روایت سابقه که دلالت می‌کرد ثلث دیه، دیه شلل از این روایات استفاده می‌شود که دیه شلل تمام الدیه است؛ مساوی با دیه نفس است. کلام این است بعد از این‌که این روایات شلل عضو، عضو را کاری کنیم که شلل پیدا کند، تمام دیه است با آن روایات متقدمه چکار کنیم؟ این‌که در روایات متقدمه گفتیم اگر شخصی عضو شللی را قطع کند ثلث دیه باید بدهد، این‌ها مشیر بر این است که عضو صحیح شلل پیدا کند، ثلثه الدیه است که مجموع تامه می‌شود، این‌ها را هم گفتیم؛ یکی از این روایات باقی مانده بود، یکی از آن‌ها، صحیحه عبید‌بن معاویه است عن ابی جعفر×، روایت اول است از باب سی و یک از ابواب دیات الاعضا، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن محبوب عن ابی ایوب خزاز عن برید‌بن معاویه عن ابی جعفر×، قال فی لسان الاخرس، می‌دانید که اخرس شلل در لسان است، لسانش شلل دارد، فی لسان الاخرس و عین الاعما و ذکر خسی و انثییه، ذکر الخسی و انثیی همان شللی است که پیدا شده است. در این‌ها که ذکر خسی را کسی قطع کند، انثییه کسی را قطع کند، ثلث دیه است، در عبارت وسائل ثلث وارد شده است در نسخه ما این نسخه ولکن ثلث دیه است کما این‌که دیگران متعرض شده است.

می‌ماند روایاتی که از آن روایات استفاده می‌شود دیه شلله تمام دیه است تمام دیه نفس است، از این روایات این معنا استفاده می‌شود، یکی از این روایات در ما نحن فیه صحیحه حلبی است، در باب سی و نه از ابواب دیات الاعضا، محمد‌بن الحسن به اسناده عن علی‌بن ابراهیم، تارةً روایات علی‌بن ابراهیم را شیخ از کلینی نقل می‌کند و ٱخری از خود کتب علی‌بن ابراهیم نقل می‌کند، این از آن روایات است محمد‌بن الحسن به اسناده عن علی‌بن ابراهیم سندش به علی‌بن ابراهیم همان سند کلینی است، یک واسطه‌ای هم دارد که یا مفید است یا مشایخ دیگرش است. محمد‌بن الحسن به اسناده از علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله× فی الاسبع عشر الدیه ، یک انگشت را انسان ببرد عشر دیه را باید بدهد، که ده شتر می‌شود، این مربوط به این‌جا نیست، فی الاسبع عشر الدیه، اذا قطعت من اصلها أو شلّت، کلام اصل شلّت است، یعنی وقتی اسبع مشلول شد مثل قطعش است تمام عشرة ابل را باید بدهد. باز دلالت می‌کند بر این معنا در موثقه زراره، که این روایت هشتم است در این باب، محمد‌بن علی‌بن الحسین به اسناده عن ابن ابی عمیر عن زراره عن ابی عبدالله×، قال فی الاسبع عشرة من البل اذا قطعت من اصلها أو شلّت، مشلول شود.

یکی از این روایاتی که باز به این معنا دلالت می‌کند صحیحه همان کتاب محمد‌بن ظریف است که به امام رضا× نشان دادند و امام هم فرمود: حق است. که از مولانا امیرالمؤمنین می‌گویند: املای مولانا امیرالمؤمنین است، امیرالمؤمنین بیان فرموده نوشته‌اند مردم کتاب فرایض ظریف این را نقل کرده است، بعد سندش هم گفتیم سندی که به مولانا علی‌بن ابی‌طالب می‌رسد آن سند این است مجاهیل دارد؛ ولکن این کتاب را به امام رضا× نشان دادند، یونس‌بن عبدالرحمان، هم شیخ، هم کلینی به سند صحیح از یونس‌بن عبدالرحمان نقل شده است که همین کتاب را به امام رضا× نشان دادند امام رضا فرمود: حق است. بدان جهت آن روایاتی که در آن کتاب است آن‌ها اعتبار می‌شود به روایت صحیحه. در آن کتابی که به امام رضا نشان داده‌اند که همان به سند یونس انّه عرض الی ابی الحسن الرضا× کتاب دیات را و کان در کتاب دیات فی دیة سمع کله الف دینار، کر کرده است. و صوت کله من القنن، صوت همه‌اش را از بین برده، صدایش در نمی‌آید، آن که صدایش در نمی‌آید، اوه اوه می‌کند، الف دینار است. این‌ها محل شاهد نیست، و الشلل فی الیدینه جلتاهما الف دینار، اگر دو دست شخصی را کسی به جنایت مشلول کنند هزار دینار است و شلل رجلین الف دینار، بنا به آن گفته روایات سابقه دو ثلث دیه می‌شود، این تمام دیه نفسه تمام دیه رجلین که  هزار تا شتر است او باید الف دینار است یا صد شتر است او باید داده بشود.

 جماعتی فرموده است: این روایاتی که در ما نحن فیه است یک جمعی در این‌ها شیخ طوسی فرموده است، فرموده است: این روایاتی که می‌گوید در شلل تمام دیه است این‌ها ناظر هستند به آن صورتی که شخصی ید انسان را هر دو دستش را شلل کند و بعد از شلل کردن قطع کند، و فی قطع الیدین و شللها یعنی قبل از قطع کردن مشلول کند، شلل را ایجاد کند. این‌که خلاف ظاهر روایات است. اجل شمرد شلل یدین را به قطع الیدین، و الا می‌فرمود و فی قتل الیدین در مانحن فیه الف دینار است، الا اذا کان قبلهما الا هم ندارد ولو قبلاً شلل کرده باشد باید الف دینار بدهد. اختصار به او می‌کردیم، شلل را اجل قرار نمی‌داد. و بعضی دیگر فرموده‌اند: این روایات معارضه را حمل بر تقیه می‌کنند؛ چون در شلل عضو انسان را هر عضوی را شلل کند دو ثلث دیه باید بدهد، این مذهب عامه است؛ یعنی جماعتی من العامه است.

 بدان جهت این روایات را حمل بر تقیه می‌کنند. آن وقت این حرف اشکال ندارد، ولکن یک مطلبی این‌جا هست، او را ملتفت باشید، کسی بگوید این روایات را چه‌طور حمل بر تقیه می‌کنیم و ترک می‌کنیم عمل به این روایات را با وجود این‌که امام رضا× فرمود: کتاب فرایض که ظریف نقل کرده است ظریف‌بن ناصر، این حقٌ، امام تصدیق کرده است، با تصدیق امام که نمی‌شود روایت را طرح کرد. باید آن روایات را طرح کنیم کأنّ مثل این می‌شود که در خمر که عامه خمر را پاک می‌دانند از امام×، روایات معارض هستند بعضی‌ها این است که خمر پاک است، بعضی‌ها این است که باید ثوب را بشوید. در بعضی روایات این است انّ الثوب لا یذکر،  نجس نمی‌شود، بعد از امام× پرسیده‌اند که یابن رسول الله روا زراره و غیر زراره انّ الثوب الی اصابه خمرٌ لا بأس، انّ الخمر لا یذکر، و روا زراره کأنه اذا اصاب الخمر من الثوب یغسل، باید شسته شود. اگر از این خبر‌ها اخذ بکنید امام فرمود: خذ بما رواه الزراره؛ یعنی آن که زراره تنها نقل کرده است. آن که زراره و غیر زراره نقل کرده او را رها کن همان زراره که نقل کرده او را اخذ کن.

 این روایات را حاکم می‌گوید، بدان جهت این روایات خبرین وقتی که متعارض شد خبر دیگر آمد در آن خبر امام فرمود: به فلان خبر اخذ کن، آن دیگر فیصله است؛ امام خودش فرموده به این اخذ کن. روی این اساس در ما نحن فیه که از امام رضا× فرموداست: این کتاب الفرائض حق است، این را چه‌طور می‌شود حمل بر تقیه کرد عمل نکرد این را؟ پس و آنکه جماعتی از اصحاب این عمل را ترک کرده‌اند گفته‌اند اینها معرض عن الاصحاب است، و اینها باید طرح شود. چه‌طور می‌شود؟ مرحوم صاحب جواهر حمل بر تقیه نمی‌گوید، دارد این حمل برتقیه را چون شافعی و غیر شافعی اینها ملتزم شده‌اند که تمام دیه است در شلل. فرموده است بر اینکه معرض عن الاصحاب است، عمل نمی‌شود به اینها. عرض می‌کنم مطلب این‌طور نیست؛ همه جا را نمی‌شود یک نسخ حساب کرد. آنکه امام رضا× از او پرسیدند که این کتاب از جدّ شما علی‌بن ابی طالب است، این‌طور که نقل می‌کنند، امام فرمود: بله از جدّم علی‌بن ابی طالب است، حق است یعنی خبرش حق است. این که خبر می‌دهند چون یونس‌بن عبدالرحمان که نقل نکرده این کتاب را، کتاب به واسطه‌ای که به علی‌بن ابی طالب می‌رسد که وصایسش هم مجهول الحال است، یکی دو نفرش قطعاً، از امام می‌پرسند این کتابی که از علی‌بن ابی طالب نقل می‌کنند که این املای اوست، و املا کرده است و دیگران نوشته‌اند این خبر حق است، امام می‌فرماید حق است از علی‌بن ابی طالب است؛ نه به این معنا که هر چه در این کتاب است مطابق حکم واقعی است؛ چون که خود مولانا علی‌بن ابی طالب هم در زمان خلافتش مبتلا بود به تقیه، حتی قبل از او هم مبتلا بود و قبل از خلافتش هم مبتلا به تقیه بود. اینکه حق است یعنی به مولانا علی‌بن ابی طالب افترا نبسته‌اند کلام اوست. اما اینکه از امام× صادر نشده است روایتاً لتقیه است یا با حکم واقعی مطابقت دارد، در مقام بیان این نیست؛ نتیجه این می‌شود: هر حکمی که در کتاب ظریف نقل شد اگر در روایات دیگر معارض نداشتن یا معارض داشت، ولکن معارض حجت نبود چون که ضعیف است من حیث سند به روایت ظریف عمل می‌کنیم؛ و اما در صورتی که معارض بوده باشد با این روایات و آن معارض هم مخالف عامه بشود کما فی مسئلتنا هذا، ترک می‌کنیم روایت ضعیف را حمل بر تقیه می‌شود. چون امام× نکته‌ای است ولکن در محتوایش عده‌ای مسائل کثیره است در باب الدیات، آنکه در ما نحن فیه هست این است که املا رسول الله و املا علیٍّ× است که ایشان فرموده است، اما این معنایش این نیست که همه‌اش مطابق حکم واقعی است نقلش حق است که ایشان فرموده دیگران نوشته‌اند این حق است. این دلالت نمی‌کند که هر روایتی بود که مثل خذ به قول زراره بشود. خوذ به قوله زراره مخالف عامه است، عامه پاک می‌داند خمر را. این به او می‌گوید که مخالف عامه را عمل بکن. او قیاس به او نمی‌شود این کلام. آنجا معلوم می‌شود که حکم واقعی اوست چون مخالف با عامه است عمل کن.

و اما در مثل ما نحن فیه سوال از خبر است که این از علی‌بن ابی طالب این خبر هست یا نیست؛ ایشان می‌فرماید هست، اما علی‌بن ابی طالب چه‌طور است که مبتلا به تقیه بود روحی له الفدا چه تقیه‌ای مبتلا به او بود این را برای تقیه هم گفته است، اگر دلیلی قائم شد معارض پیدا شد که مخالف با عامه است این موافق با عامه شد طرحش می‌کنیم. اگر قرینه قائم نشد، معارض این‌طوری پیدا نشد یا معارض پیدا شد هر دو مخالف با عامه هستند یا هر دو موافق با عامه هستند، آنجا هر دو یکی شدند هر دو تثابت می‌کنند فرقی نمی‌کند. روی این اساس در ما نحن فیه آن حکم کردن که در شلل که حتی مخالفین نقل نشده از اصحاب ما که کسی مخالفت کند، آن که در شلل کل عضوٍ هست که آن عضو دیه دارد، او را ما قبول می‌کنیم. سمعاً و طاعتاً، مقتضای روایات بود و این روایات هم در مقام معارضه حمل بر تقیه می‌شود و دلیلی بر خلاف نمی‌شود.

بعد از محقق (قدس الله نفسه الشریف) متعرض می‌شود در این شرایع به مطلب دیگری، و آن مطلب عبارت از این است که می‌فرماید: اگر کسی روسه را از انف قطع کند شیخ (قدس الله نفسه الشریف) در مبسوطش فرموده است: نصف الدیه را باید بدهد. خود این معنا که کسی روسه را قطع کرد باید نصف الدیه را بدهد این در ما نحن فیه در کتاب ظریف است، در باب چهارم از ابواب دیات الاعضا محمد‌بن یعقوب به اسناده کتاب ظریفْ عن امیرالمومنین× فی الانف فإن قطع روسة الانف فدیته فهی طرفه  فدیته خمس مائة الدینار، دیه‌اش خمس مائة دینار است، این هم در ما نحن فیه هست، معارضی ندارد شیخ و دیگران هم فرمودند و بلکه جمله‌ای از اصحاب فرمودند در روسه ولکن مسئله اتفاقی نیست، نصف الدی را باید بدهد.

 اختلاف اصحاب در این روسه است که روسة الانف سه چیز است، محقق در شرایع تصریع کرده است و هی حاجز بین المنخرین، این دو سوراخی که بینی دارد این طرف ظاهرش است، بینهما که حاجزی است دو تا می‌کند این دو تا سوراخ می‌کند بینی را قسمت می‌کند، فرموده فهو الحاجز بین المنخرین، روسه حاجز بین المنخرین است، ولکن اهل لغت و جماعتی هم از اصحاب فرموده‌اند که روسه طرف الانف است، آن طرفی که هست که اگر آن طرف خون دماغ بشود آن خون از آنجا قطره قطره می‌افتد. آن جلو بینی است، این را از بین برده است. این روسه این است. از صدوق (علیه الرحمه) نقل شده است که ایشان فرموده است: مجمع مارون و انفذ، یعنی مجمع مارون است، در بعضی نسخ متمع مارون است.

 اگر مجتمع مارن شود دو احتمال دارد: یکی همین طرفی که دو تا نرم اینجا جمع شده‌اند و احتمال دارد مجمع مارون قصب بشود که بالاست، که قصب و حاجز مارن مفصل حساب می‌شود برای مارن و قصب؛ مفید مجمل کدام یکی است؟ بعضی‌ها فرموده‌اند: آنکه محقق در عبارت فرموده است و هو الحاجز بین المنخرین درست نیست، چرا؟ چون نه فقط به جهت این است که در این روایت ظریفْ که نقل می‌کند کلینی دارد: فان قطع روزة الانف و هی طرفه، این طرفه همین می‌شود که گفتیم خون می‌چکد، همین می‌شود. بعضی‌ها گفته‌اند این تفسیر از کلینی است، روایت نیست. بعضی‌ها فرموده‌اند: ولو این طرفه هم تفسیرش از کلینی بشود باز روسه حاجز بین المنخرین نیست که محقق می‌گوید، چرا؟ چون در همین روایت امام× علی‌بن ابی طالب× از حاجز بین المنخرین تعبیر به خشاشة الامر کرده است. و این روسه در مقابل اوست، در این روایت این‌طور است: اگر انسان یک کاری بکند که بینی کسی سوراخ شود از این طرف سوراخ شد از آن طرف هم درآمد، می‌گوید و ان کان نافضة فبرعة و التعمل، هم خوب شد و التیام پیدا کرد دیه آن خمس دیه روسة الانف می‌شود که صد دینار می‌شود، چون 500 تا بود این خمس دیه روسه الانف می‌شود صد دینار، فما اصیب منه فالی حساب ذلک، هر کس اصابت کند به این حساب می‌شود. این از اول یکی زده بود از این طرف و آن طرف در آمده بود و آن کان نافذتاً فی احد منخرین؛ ولکن اگر آنکه سوراخ کرد زخم کرد در یکی از منخرین بود منخرین خود روسه می‌شود که در یکی از سوراخ‌ها بود. لعل خیشوم یعنی همان حاجز، و هو الحاجز بین المنخرین، خیشوم حاجز بین المنخرین است. در این صورت فدیتها عشر دیة روسة الانف، عشرش است که عبارت است از 50 دینار می‌شود، نصف است، چون همه‌اش که بود 100تا بود. الان که دو تا شده است خمسون شده است، خود این روایت قرینه است که طرف الانف کلینی هم تفسیربکند صحیح اوست، چرا؟ چون آن حاجز بین المنخرین را امام× تعبیر کرده است از او به خشاشة الانف، اصل خشاشة الانف را می‌دانید، حیوان را وقتی لجام می‌زنند، به بینی او دو تا چوبی یا چیزی وارد می‌کنند که جلوی او را کشیده‌اند این بخورد به بینی حیوان اذیت بشود بایستد؛ خشاشه اصلش این است. بعد به این سوراخ‌ها گفته‌اند یعنی کسی که خشاشه را تشکیل می‌دهد به او گفتند که همان دو طرف مارن است، به قول ایشان نیست، مارن صحیح است.

 روی این حساب در ما نحن فیه همین‌طور است. خود این روایت دلالت می‌کند همین تلف الانف است و لغویون هم همین‌طور تفسیر کرده‌اند، بدان جهت ما هم باید ملتزم به این معنا بشویم. در ما نحن فیه این‌طور می‌شود، نتیجه این می‌شود ملتزم می‌شود بر اینکه در آنکه روسه است 500 دینار است. این را جماعتی قبول نکردند. اگر آنکه می‌فرماید صحیح شود که روسه‌ حاجز بین المنخرین است، نصف الدیه دیه او نمی‌شود کسی اگر این حاجز را از بین ببرد، نصف دیه را نباید بدهد فقط باید ثلث دیه بدهد؛ چرا؟ شهید این‌طور فرموده است کأن در قوائلش فرموده: چون که بینی مرکب است از سه عضو، دو طرف  و حاجز، دیه تقسیم برسه تا می‌شود؛ نمی‌شود این نصف بوده باشد. بدان جهت اگر انسان همه مارن را ببرد باید نصف دیه به مارن بدهد مارن را هم بریده، دو مارن بریده حاجز را هم بریده است حاجز نصف دیه و آن منخرین، یعنی آن دو طرف که مارن گفته می‌شود آن دو طرف هم ثلث باید یک دیه عشر دیه بدهد یا ثلث دیه بدهد. این اشکال وارد نیست چون می‌گوییم چون می‌گوییم اگر اینها را منفرداً قطع کرد یک مارن را، دوتا را منفرداً هر کدام ثلث است و اگر حاجز را منفرداً قطع کرد نصف است؛ اما اگر همه را یک جا قطع کرد آنجا دیه نفس است. بیشتر نیست اشکالی ندارد. آن وقت کلام این است که اینکه نصف دیه را باید بدهد این شهید ملتزم شده است که نصف الدیه را. ایشان می‌فرماید در جواهر: اگر نفهمیدم در ما نحن فیه وظیفه ثلث دادن است یا وظیفه نصف دادن است؛ یا حتی در مسئله سابقه هم اگر فهمیده نشد که ما باید دو ثلث دیه بدهیم در شلل یا تمام دیه را بدهیم، روایت دو قسم بود.

ایشان آنجا چیزی فرمودند، این کلام را در آن شلل که در شلل نفهمیدیم که دو ثلث دیه باید بدهیم یا تمام دیه را بدهیم، ایشان فرموده است دو ثلث دیه قدر متیغن است متسالمٌ الیه است، آن وقت شک می‌کنم بر اینکه ثلث زاید را باید بدهیم آن کسی که بینی را شلل کرده است یا نه، نه تمام دیه را ثلث آخر بدهد از اصالت البرائه. بعد یک مناقشه‌ای کرده است که اگر کسی بگوید دو ثلث دیه چرا متیغن است وسوسه کرده است. این معنا که ایشان وسوسه کرده است در ما نحن فیه که دو ثلث را متیغن باشد، صحیح همان وسوسه است؛ یعنی حق همان است، چرا؟ چون اگر ما فرض کردیم یک دسته از روایات می‌گوید که دیه شلل تمام دیه است، یک روایت می‌گوید ثلث دیه است، اگر آن تقدیم را نکردید روایت ظریف و روایت حلبی و زراره را طرح نکردید مردد شد که در ما نحن فیه نوبت به اصل عملی رسید، ثلث دیه متیغن نیست، چرا؟ این در باب تعارض روایات هم گفتیم در ما نحن فیه این دو راوی خبر نمی‌دهند هر دو تا که هر کدام باید دو ثلث دیه را بدهد، امام فرموده دو ثلث را بدهد. آن وقت شک کنیم این قدر متیغن است در روایات، همین است که دو ثلث را هر دو می‌گوید بده شک می‌کنیم که ثلث آخر را باید بدهیم یا نه، این ثابت نشد رجوع می‌کنیم به چه چیز؟ به اصالت البرائه. این را در باب تعارض الروایات گفتیم که اینکه می‌گویند به متعارضین وقتی که متعارض شدند آنکه قدر متیغن مابینهما است یعنی در او تعارض ندارد به او اخذ می‌شود. اینجا در ثلثین تعارض ندارند، در زاید بر ثلث تعارض دارد.

 در صحیحه صرید می‌گوید زاید را بده، آن روایاتی که هفته گذشته دادیم می‌گوید نده؛ در زاید تعارض دارد. جماعتی که این حرف را گفته‌اند درست نیست، چرا؟ چون اگر از آن کسی که راوی ثلثه دینار را باید داد در روایاتی که خواندیم اگر از آن راوی بپرسیم اگر تو اشتباه کرده باشی امام این‌طور نگفته باشد یا اینکه این را لجهة المصلحتٍ گفته باشد، تو خبر می‌دهی از امام که تمام دیه را گفته آن طرف دیگر، می‌گوید نه، نمی‌گیرم، از او هم بپرسید تویی که یا صرید خبر می‌دهی که تمام دیه را بدهد یا صحیحه حلبی که می‌گوید تمام دیه أئ شلّ است، اگر خبر تو اشتباهی بوده باشد یا که تو اشتباه کرده باشی یا لجهةٍ امام گفته باشد که صاحب حدائق می‌گوید: تقیه لازم نیست باید مثل عامه بشود در دیه مصلحتی امام خلاف می‌اندازد.

 اگر امام× این را لمصلحة گفته یا تو شک یا اشتباه کرده باشی این تمام دیه صحیح است خبرش؟ می‌گوید نه، من نمی‌گویم. اگر این صحیح نباشد من شهادتی ندارم. او هم می‌گوید که اگر صحیح نباشد به او شهادت ندارم، پس هر دو قدر متیغن را مستقلاً نقل نمی‌کند. می‌گوید الی فرض اینکه نصف الدیه باشد آنکه نصف دیه را نقل می‌کند تمام دیه را نقل می‌کند، در ید واحده نصف دیه را نقل می‌کند، اگر این روایت امام فرموده باشد که من شنیدم از امام دیه‌اش این است، والا اگر این صحیح نباشد اشتباه کرده باشد یا امام این را لجهةٍ فرموده باشد تقیتاً فرموده باشد من دیگر چیزی نقل نمی‌کنم از امام.

این قدر متیغن الی تقدیر است، اگر این تمام دیه صحیح بشود ثلثین هم در آن هست. و اما تمام دیه الی کل تقدیر ثلثین است ولو این صحیح نبوده باشد این‌طور نقل نمی‌کند؛ بدان جهت در ما نحن فیه جائی رجوع به اصل عملی است که اصل این است که دیه مقدر نیست رجوع می‌شود به حکومت، نه به قدر متیغن، مقتضایش این می‌شود، ولکن در شلل گفتیم مطلب صاف است، چون آن روایات کل دیه موافق با عامه است و در قطع روسه‌ای که الان گفتیم در قطع روسه هم روایت حسن‌بن صرید معارض ندارد، روسه هم طرف الانف شد، طرف الانف هم در او مثل الدیه است.

و الحمدلله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا