درس سی و نهم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
محقق (قدس الله نفسه الشریف) متعرض میشود به جنایاتی که بر انف وارد میشود، که عضو واحدی است در بدن انسان، جنایاتی که به این انف وارد میشود متعرض میشود به ذکر دیه آنها.
در دو صورت الی الاطلاق میفرماید: دیه این دو جنایت الی الاطلاق تمام دیه النفس است، یکی این است که تمام این بینی او را قطع کند، دوم این است که آن مقداری که از این بینی مارن میگوید، یعنی نرم است آن مقدار را قطع کند، فی کل من قتل عمد استیصال عمد و آن قطع مارن تمام دیه است، و در جنایت ثالثه تفصیل میدهد؛ در یک صورت میگوید تمام دیه نفس است و آن در صورتی است که بینی شخص را بشکند و به واسطه شکاندن این بینی حاصل بشود تمام دیه.
و اما اگر این شکستگی بهبود پیدا کرد و خوب شد، بدون اینکه عیبی پیدا کند؛ مثل حالت اولیه افتاد، دیهاش صد دینار است که عشر دیه النفس میشود. این فرمایشی است که ایشان فرمودهاند. و این مسئله در آن اول جنایتین اولتین که بینی را قطع کند یا مارنی که نرم است در بینی، که اولش است، او را قطع کند دیه نفس است این امر متسالمٌ الیه بین الاصحاب است، روایات متعدده معتبرهای دلالت بر این حکم میکند. در این حکم شبهای نیست. از آن روایاتی که دلالت بر این معنا میکند و جای خدشهای نیست کانّ این روایات است که خدمت شما عرض میکنم:
در صحیحه عبداللهبن سنان که در باب یک از ابواب دیات الاعضا است، روایت پنجم است، و عن محمدبن یحیی ـ کلینی نقل میکند از محمدبن یحیی العطار ـ عن احمدبن محمد که احمدبن محمدبن عیسی، خالد هم محتمل است ولکن اشکالی ندارد هر کدام که باشد، چون محمدبن یحیی العطار عن محمدبن عبداللهبن خالد برقی هم روایت دارد، عن ابن محبوب عن عبداللهبن سنان عن ابی عبدالله× فالعنف اذا الستوصل جدأه الدیه، وقتی که جدا شد از اصلش قطع کرده و جدا شد دیه است، دیه کامله است. باز به آنجایی که دلالت میکند در قطع اصلش دیه است، دیه دیه کامله است. در آن حدیثی که سابقاً گفتیم کتاب ظریف است، سند هم گفتیم سند صحیح است، به امام رضا^ یونسبن عبدالرحمن نشان دادهاند آن کتاب را و فرموده است که امام رضا که حق است و کتاب علیّ و املای علیٌّ است، در این کتاب هم اینطور است، در آن انف اینطور دارد در ما نحن فیه: و فی الانف الف دینارٍ، الف دینار تمام مهر است، تمام مهر کامل است. معنایش این است که تمام المهر را دارد. باز دلالت میکند به این معنا روایت هفتم در این باب، در این باب که اگر از اصلش قطع شد، در ما نحن فیه انف و فی الانف اذا قطع الدیة الکامله، دیهاش کامل است، و غیر ذلک من الروایات صحیحه.
و آن مقدار نیمی که در انف است مارن میکنند در قطع او هم تمام دیه است، این هم باز مدلول روایات است، مدلول روایات این است که یکی از آنها صحیحه حلبی است، در صحیحه حلبی روایات چهارم است، در همین باب اول، و عنه عن ابیه کلینی نقل میکند عن علی ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی، عن ابی عبدالله× فی الرجل یکسر ظهره، کمرش را میشکند، قال اخیه الدیه کاملة و فی العینه، اینها را که میفرماید در آخر میفرماید: و فی الانف اذا قطع المارن الدیه، وقتی که مارن قطع شد دیه کامله است. روایت دیگری در ما نحن فیه معتبره زراره است، در معتبره زراره روایت ششم است در این باب، و عنه عن احمد، کلینی نقل میکند از محمدبن یحیی عن احمدبن محمدبن عیسی عن الحسینبن سعید و محمدبن خالد، حسینبن سعید مع محمدبن خالد است جمیعاً عن القاسمبن عُرفه که از معاریف است، عن عبداللهبن بکیر عن زراره آنجا دارد و فی الید نصف الدیه و فی الیدین جمیعاً الدیه، و فی الرجلین کذلک و فی الذکر اذا قطعة الحشفه و ما فوق الدیه، این یک کلمه را نگه داشته باشید، و فی الذکر اذا قطعة الحشفه و ما قاد الدیه و فی الانف اذا قطع المارن الدیه، وقتی که مارن قطع شد دیه میشود. باز دلالت میکند به این معنا که قطع مارن دیه کامله دارد موثقه سماعه است است، در موثقه سماعه این طور دارد، حدیث دهم است در این باب، میفرماید: و باسناد الشیخ عن الحسینبن سعید عن الحسن، عن زرعه، عن الحسن، حسن برادر حسین است که از برادرش نقل میکند، بعضیها فرمودهاند رجالیین هر روایتی را که حسینبن سعید از زرعةبن محمد نقل میکند به واسطه برادرش است، اینطور نیست؛ بعضی جاها پیدا کردهایم که حسینبن سعید از زرعه بلا واسطةٍ نقل میکند. اینجا ولکن از برادرش نقل میکند عن الحسینبن سعید عن الحسن، عن زرعه عن سماعه مثله و زاد، آنجا دارد: و فی الانف اذا قطع المارن الدیه کاملةً، دیه کاملة میشود. در اینکه در قطع مارن که بعض انف است، چون انف از اول تا آخر انف گفته میشود، این بعض انف است، جماعتی ملتزم شده است و بعضیها احتمال دادهاند آن وقتی که مارن قطع بشود با قصبه، با کل القصبه، یا اینکه با بعض القصبه، قطع بشود دیه کامله برای مارن است، و آنکه زاید بر مارن است بعض القصبه، قصبه آنجائی است که قصبة الانف میگویند، آنکه پایینتر از آن قصبه است که لین است او را مارن میگویند. گفتهاند اگر مارن قطع بشود که گفتیم دیهاش در روایات تمام دیه النفس است، اگر قطع از فوق مارن ثابت بشود در این صورت هم مارن از بین رفته هم شیء جنایت زایدی شیئی از قصبه یا کل القصبه از بین رفته است.
گفتهاند در ما نحن فیه نسبت به مارن تمام دیه است؛ ولکن نسبت به زاید حکومت است؛ چون در ما نحن فیه بعض مارن را قطع کند، در ما نحن فیه دلیلی نداریم، یکی قطع تمام است یکی هم قطع مارن است، بعض القصبه قطع بشود درآن بعض حکومت است. در هر جایی که دیه ثابت نشد جنایت زایدهای است و در او حکومت است. بعضیها این حرف را فرمودهاند. این را چرا نگفتهاند در آنجایی که انسان دست کسی را از مرفق قطع میکند، در ما نحن فیه یک دیه، دیه نفس است. وقتی که از مرفق قطع میشود انگشتان هم از بین میرود، کف هم از بین میرود، یا از زرار قطع کند انگشتان هم از بین میرود؛ این انگشتان نصف دیه نفس است، 500 دینار است هر کدام ده شتر است که مجموعش 100 شتر دیه نفس میشود. این در ما نحن فیه کف را که قطع کرد چرا نگفتهاند تمام دیه نفس بدهد؟ نصفش را بر انگشتان، نصف دیه نفس را بر کف، یا از مرفق، چرا گفته است؟ سرّش این است آنجا اعضا است، انگشتان را یک عضو حساب میکند، کف هم یک عضو است و زرار عضو دیگر است، عضوی را اگر قطع کند که او دیه دارد، آنکه به تبع از بین میرود آن حساب نمیشود؛ ولکن انف یک عضو بیشتر نیست، بینی است عضو ندارد، یکی حساب میشود و صحیحه هشامبن سالم دلالت کرد بر اینکه کل ما فی البدن واحد آنکه در بدن یکی است در ذهاب او دیه نفس است. شارع گفتهاند مارن را دیه نفس گرفت، پس وقتی که زاید بر مارن قطع شود آن زایدش جنایت دیگری است و در او باید به حکومت چون تمام قصبه بریده نشده است با مارن، آن وقت مورد حکومت میشود. بعضیها این را فرمودهاند؛ ولکن این حرف حرف صحیحی نیست. الان خواندم و گفتم بر شما ملتفت بوده باشید، فرمود: اذا قطع الحشف و ما فوق و هو دیة النفس، در ذکر هم عضو واحد است مثل بینی است فرق نمیکند، شارع بعض و کلش را یکسان قرار داده است، منتهی حشفه و ما فوق را، اما اگر به قدر حشفه نباشد نه اینطور قرار ندادند.
اینجا هم مارن و مافوق را شارع یک جور قرار داده است، مارن قطع بشود تمام دیه است، اذا قطع الانف این اطلاق دارد، چه بر اینکه تمامش قطع بشود یا از نصف قطع بشود، یا از مارن قطع شود که روایات مارن است فرق نمیکند؛ در تمام این صور دیه نفس است. شارع عضو واحد را آن بعض عضو بشود از جهت کل بعضش بشود، نه اینکه بعض حشفه را بریده است یا بعض بینی را از عرض بریده است آن حساب دیگری دارد. من حیث طول. شارع این عضو واحد را من حیث طول یک نحو قرار داده است. این در بعضی روایات در صحیحه حلبی تصریح شده است و در غیر صحیحه حلبی بیان شده است در آنجا دارد که: اذا قطع المارن الدیه، در آنجا تصریح شده است که مارن دیه دارد، و اما در آن صورتی که در صحیحه عبداللهبن سنان فرموده، و فی الانف اذا الستوصل جدأه الدیه، درآن روایت دیگری که در ما نحن فیه در موثقه سماعه است روایت هفتم است، و فی الانف اذا قطع دیة کاملةً، انف وقتی قطع بشود منتهی تهدیدش مارن است، مارن قطع بشود یا مافوق دیه دارد، مثل تهدید الدیه فی الذکر، که اگر حشفه و مافوق قطع شود نصف را قطع کند انسان ثلث را قطع کند یا کمتر یا بیشتر، یا تمامش را دیه نفس است. در ما نحن فیه بینی هم از این قبیل است، این نسبت به قطع المارن و قطع قضبه فی العین.
شما نگوئید که روایات یکی در قطع مارن است، تصریح که مارن قطع شود یکی هم در استیصال است که روایت اولی بود، استوصل جدأه، و اما کسی اگر از نصف قطع کرد این دیه کامله دلیل ندارد بر این، بر این باید رجوع به حکومت بکنیم، نه. این موثقه سماعه را که خواندیم و فی الانف اذا قطع، مطلق است. منتهی مارن مقید میشود به مارن که قطع بشود و مافوق، اگر قطع بشود مثل ذکر تمام دیه است این شبهای ندارد. اگر این قطع قضبه به جنایت ٱخری بشود، مثل اینکه شخص واحدی اول مالانه را قطع کرد، همان شخص یا شخص آخری بعد از قصبه مقداری را قطع کرد، آن مورد حکومت است، خارج از مدلول این روایات است. آن قاطع مارن باید دیه کامله بدهد و آن کسی که جنایت ٱخری را وارد کرده است شیء از قصبه را قطع کرده است آن هم باید حکومتی بدهد، یک نکته دیگری هم که در ما نحن فیه عرض میکنم که باید مورد توجه شود، آن این است که اگر در جنایت الی المنافع که اگر کسی به کسی جنایتی بکند که ذوق شامهاش را از بین ببرد، دیگر او بو نمیفهمید. تمام دیه را باید بدهد؛ اگر این منفعت شامه را از بین برد تمام دیه را مستحق میشود. آن جانی بر او متعلق میشود تمام دیه؛ اگر کسی که این بینی را قطع کرده است از مارن یا از مافوق، این جنایت شامه را هم از بین برد، آن شامه دیگر بویی نمیفهمد اگر اینطور بود دو دیه نفس است؛ چون آن جنایت بر شامه خودش دیه نفس دارد و این قطع هم دیه نفس دارد، تداخل نمیکند. اینکه خواهیم گفت اگر انسان یک جنایتی بکند او سبب بشود که شیء دیگری موجود بشود آن شیء دیگر اگر دیهاش بیشتر بود، او را باید بدهد و الا همان که بیشتر است نفس جنایت را بدهد ربطی به اینجا ندارد؛ چون در ما نحن فیه ولو آن شامه را از بین بردن و مسبب از این قطع است؛ ولکن دیتین متساویتین است. اقل و اکثر نیست ما بین آنها. چون اینطور نیست مقتضای قاعده دلیلی که گفته است ذهاب الشامة فیه الدیه و قطع الانف فیه الدیه، نتیجهاش این است که دو دیه باید بدهد. تداخل خلاف ظهور ادله است، دلیل میخواهد و در ما نحن فیه دلیلی هم نیست. این معنا تمام شد پس در دو جنایت تمام دیة النفس است، یکی قطع المارن است یکی قطع الانف است ولو ما فوق المارن، کل القصبه قطع بشود یا بعضش قطع شود، فرقی نمیکند دیه دیه النفس است.
بعد ایشان میفرماید: و فی کسرها و کذا فی کسرها، در کسر الانف که بینی را میشکاند در این صورت دیه نفس است اذا فسد، وقتی که این کسر موجب فساد شد. مراد از این فساد چیست؟ از این کلمهای که در مقابله عدم فساد ذکر میکند معلوم میشود مراد چیست، میگوید اگر این را بینی را شکاندند، فاسد شد تمام دیه نفس است؛ واما و إن انجبر و انجَبر بغیر عیبٍ، کسر منجبر شد به دون العیب آن وقت و فیه مائة دینارٍ، مائة دینارٍ که عشر الدیه میشود. این معنا این است که فساد این است که اینطور مجبور نشود به غیر عیبٍ، یا مجبور شده عیب پیدا کرده یا اینکه نه، درست نشده است، در این صورت تمام دیه را بدهد. این دلیلش چیست؟ آنکه میگفتیم و فی الانف که همان دیه است یکی قطع مارن بود، یکی هم قطع اصلش بود؛ گفت این کسر شد، در ما نحن فیه باید تمام دیه را بدهد، دلیلش چه میشود؟ وقتی که فاسد شد، صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) بعد از 24:58 هن و الهن، که دعوا اجماع کرده است از ابن زهره که در هر مسئله ادعای اجماع میکند اگر کتاب ابن زهره را نگاه کنید از او دعوای اجماع کرده است، بعد از اینها میگوید: میشود در صورت فساد تمسک کرد به صحیحه هشامبن سالم، در صحیحه هشامبن سالم این است، در صحیحه هم اینطور است روایت دوازدهم است در هیمن باب، و باسناده عن الحسینبن سعید عن محمدبن خالد عن ابن ابی عمیر و شاید عن حسینبن سعید هم محمدبن خالد باشد، فی عن نوشته است اینجا، عن هشامبن سالم قال کل ما فی الانسان اثنان فیه مالدیة، هر دو دیه نفس است، و فی احدهما نصف الدیه و ما کان فیه واحدٌ و فیه الدیه، آنکه در او واحد است دیه است.
ایشان فرموده است وقتی که فاسد شد بینی مثل جدا کردن است مثل قطع کردن است، چون که مثل قطع کردن است تمام دیه میشود. این را میدانید اولاً فساد دو جور است: یک وقت این است بینی که فاسد شده است یعنی بینی چسبیده به صورت، بینی از بین رفته ذهاب میگوید که بینیش رفته از بین، از بین رفته صورت بینی را پوشانده است؛ اینطور فاسد شده است، یک طوری خورد کرده بود شکسته بود قصبه را که التیام پیدا نکرد که ذهاب بینی حساب میشود. اگر اینطور بوده باشد اشکالی ندارد. و اما اگر بینی درست شد اما خرابی دارد؛ مثلاً یک غدهای اینجا درست شده است، یا یک طرفش گشاد شده است، پر باز کرده است، شکم باز کرده است. این فساد است ولکن تمام دیه به چه دلیل؟ ذهاب بینی هست ولکن بینی معیوب است. این چرا تمام دیه نفس است؟ به چه روایت بگوییم؟ این صحیحه که کل ما فی البدن و فیه الدیه، معنایش این است که آن ما فی البدن واخحد از بین برود، ظاهرش این است. وقتی که آن از بین رفت در ذهاب او دیه میشود. و اما اینکه او باقی است منتهی معیوب شده است در او دیه دلیل خاص میخواهد، چون که نداریم روی این اساس ما هم این طور میگوییم، غیر از ما هم، بهتر از ما هم فرمودهاند که اولش کأن مقدس اردبیلی است، شهید هم در روضه فرموده است، اگر فساد طوری بشود که بینی بیفتد این همانطور است، و اما بینی در جایش هست ولکن سلامتی ندارد، معیوب است بر او دلیلی نداریم؛ روی این اساس در این صورت حکومت است، اصل اگر فاسد شد این نحوی که بینی از بین نرفت، نگفتهاند که بینی افتاده است، یا پوشیده شد و از بین رفته است دو طرف صورت را پوشانده است، دو سوراخ در بالای لبش پیدا است از بینی، اگر ذهاب نگفتهاند در آنجا حکومت است چون دلیلی بر تعیید دیه نداریم. کلما لم یعین فیه الدیه، فایدهاش را گفتیم و فیه العرش غیر حکومه، حکومت ارش اصل تفصیل است، به آن ارش حکومت را هم که بیان کردیم معنایش چیست و مراد چیست.
روی این اساس این اگر خوب شد، نه 500 دینار، دلیل که نداریم اگر 500 دینار شد، شکست همه دیه، خوب شد 100 دینار. او که دلیل ندارد. صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) میگوید: وارد شده است در کسر الظهر، ظهر هم که عبارت از یک عضو است، آنجا وارد شده است در روایات صحیحه اگر کمر شکست خوب نشد، آنجا تمام دیه است، خوب نشد به غیر عیب، والا اگر خوب شد ولکن کمر خم شد دیگر کمر خم است نمیتوان همینطور استوا بماند تمام دیه است. اگر کمر شکست و منجبر نشد، در او تمام دیه است، و اما اگر خوب شد به نحوی که هیچ عیبی و عسری به معنای عیب است، عسر تفصیل از عیب است در عبارات، اگر عسر یا عیبی نشد اصلاً، آنجا 100 دینار است. صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) میگوید: از آنکه در ظهر وارد شده است در روایات متعهده وارد شده است، از آنها میفهمیم که این حکم هر عضوی است که تنها بوده باشد در بدن و این بشکند و خوب منجبر نشود بدون عیبٍ، تمام دیه است؛ و اما منجبر شد بدون عیبٍ، 100 دیه است این منصوص در ظهر است؛ ولکن روایات ظهر را که ما مراجعه کردیم، انشاءالله میرسد ملاحظه میکنیم در آنها عمومی نیست حکمی است در ظهر وارد است، احتمال اختصاص هم میدهیم، حتی اگر معیوب بشود وقتی که خوب نشد یا خوب شد ولکن معیوب شد، خمیده شد، سینه و بطن رفت عقب، باز تمام تمام دیه باید بدهد آن حکمی است در ظهر ملتزم به او میشویم، اما عمومی، اطلاقی، قرینهای به مجرد اینکه ما بگوییم این حکم تمام هر عضوی است که در بدن یکی باشد و بشکند و خوب بشود بلا عیبٍ، 100 تا نشود تمام دیه آن عضو باید داده بشود، این را حقیقتش دال در روایت اطلاقی، عمومی، قرینهای، تعبیری که از این عموم استفاده بشود در آن روایت نیست.
وقتی که محقق (قدس الله نفسه الشریف) اینها را ذکر میکند، تعرض میشود به جنایت ٱخری در انف، و آن این است که نشکسته، ولکن قطع هم نشده است، نه مارنش ونه غیر مارنش؛ ولکن به انف یک جنایتی وارد کرده است که انف شلل پیدا کرده دیگر حسی ندارد، دست بزنی مثل اینکه نزدی هیچ فرقی ندارد، مثل ید مشلوله، چهطور که ید مشلوله میشود این هم شلل پیدا کرده است. ایشان (قدس الله نفسه الشریف) میفرماید: اگر بینی شلل پیدا کرد در شللش دو ثلث دیه نفس است، دیه نفس عبارت است از 1000 مثقال، دوثلثش دیه شلل است. بدانید این حکم مختص نیست به شلل الانف، قائده کلیه است عند الاصحاب هر عضوی که دیه دارد شلل پیدا کند در شلل او دو ثلث دیه آن عضو است، ید که مثلاً نصف دیه نفس است، ید از کف باشد یا زرا باشد نصف دیه نفس است، ید قصبه شده است؛ ولکن جنایتی وارد شده است که ید شلل پیدا کرده است، نمیتواند شیی را امساک بکند، شلل دارد ما اصابه. در این صورت دو ثلث دیه ید است.
اگر در دو یدش شلل پیدا بشود، دو ثلث دیه نفس است در یکی پیدا کرد نصف دیه نفس است، چون یک عضو دیهاش نصف دیه نفس است. این قائده کلیه است جاریه فی کل جزئی که آن جزء قابل شلل است و دیه دارد در شللش دو ثلث دیه نفس میشود. ما نحن فیه از صغریات این کبراست، این کبرایی که ما گفتیم کأن نزد اصحاب هم از مسلمات است، دلیلش چیست؟ اینها که حکم عقلی ندارد، باید دلیل داشته باشد، این شلل دو ثلث دیه نفس است، روایاتی به این معنا دلالت کرده است که آن روایات مقدارش را میخوانم تا آشنا بشوید، در باب 39 از دیات الاعضا روایت پنجم، آنجا همینطور است، صحیحه فضیلبن یسار است، و باسناد الشیخ عن سهلبن زیاد عن ابن محبوب عن علیبن رئاب عن فضیلبن یسار، میبینید این سند سهلبن زیاد دارد؛ ولکن و رواه صدوق باسناده عن ابن محبوب، صدوق (علیه الرحمه) این روایت را از حسن ابن محبوب نقل کرده، سند صدوق هم به حسنبن محبوب صحیح است، نتیجتاً این روایت صحیحه میشود. آنجا دارد: عن الزرا اذا ضرب و انکسر منه، زرا را بزند و بشکند، قال فقال اذا یبسة منه الکف، اگر از این شکستن کف یابس شد، فشلة اصاب الکف، شلل کف این است که اصبعها کار نمیکنند، و شلة اصاب الکف کلها فان فیها ثلث الدیة الید، دو ثلث دیه ید است. و کذا و عن شلة بعض الاصاب و بقی بعضٌ فان فی کل اصبعٍ ثلث الدیتها، اصبع دیهاش چند شتر است، دو ثلث ده شتر است. در این صورت ذیلش، و کذلک الحکم فی الساقٍ و القدم اذا شلة اصاب القدم، این معنایش این است که در آنکه شلل پیدا میکند نوعاً در بدن یدین و رجلین است، ساقین هستند. از این استفاده میشود به ذم این قرینه که شلل در اینها پیدا میشود که ید الشلا روایاتی هم دارد نتیجهاش این است که ثلث دیه میشود در هر شللی که در عضو پیدا بشود ثلث الدیه میشود.
چون قید غالبی است، معیدش عبارت از این است که در این روایت حکمبن عتیبه، فرموده است که روایت اول است هس در باب 39، بعد از یک روایت طولانی فرموده است، در آخرش فرموده و کلما کان علی شللٍ فهو علی الثلث من الدیه ذهاب، هر عضوی که شلل پیدا کرد، عضو مشلول را انسان از بین برد که روایاتش را هم خواهم خواند بقیهاش را باید ثلث دیه بدهد کسی دستش شلل داشت او را برید ثلث دیه ید را باید بدهد. از این روایات معلوم میشود دیه عضو وقتی که دیه نفس شد دو ثلثش در مقابل آن صحت بودن ید واقع شده است که اگر مشلول شد، مشلول را از بین برد، ثلث را باید بدهد. هر عضوی اختصاص به عضو دونه دونٍ ندارد. از این فهمیده میشود دو ثلث دیگر در مقابل صحت الید است، صحت العضو است، پس نتیجه این است: هر کسی که صحت العضو را از بین برد یا عضوی را شلل کرد باید دو ثلث دیه بدهد.
والحمد الله.