درس بیست و ششم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

در ما نحن فیه مسائلی را می‌گوییم، که آن هم شامل می‌شود مواردی را که مال تلف شود و هم مواردی که نفس تلف شود. در این موارد در این مسائلی که متعرض می‌شویم، کلام در این است که ضمان المال و ضمان النفس هست یا نیست؟ و اگر بوده باشد بر عهده کیست؟

وقتی که مالی تلف می‌شود یا نفسی تلف می‌شود یا عضوی تلف می‌شود، تارةً استناد تلف هم به آن شخصی است که مال از او تلف شده است و هم به آن شخص آخری است که آن شخص آخر با این شخص فعل دو تا موجب شده است که این تلف در خارج واقع شده است چه تلف مال بوده باشد و چه تلف نفس بوده باشد؛ مثل اینکه دو سفینه می‌آیند از مقابل هم دیگر یا هر دو عبور می‌کنند، آن طالب آن سفینه سفینه را یک مقدار به طرف این سفینه آورد،‌ که می‌گذرد و صاحب این سفینه هم یک مقدار به طرف او آورد که نزدیک شوند و صحبت کنند با آن‌هایی که قائم بر سفینه هستند. اتفاقاً سفینه‌ها به هم خورد، هم او آورد به طرف این، هم این آورد به طرف او، در ما نحن فیه این اصتدام از او تلفی واقع شد بعض از رکاب افتادند از کشتی به دریا غرق شدند، یا بعضی اموال سفینه تلف شد، در ما نحن فیه بما اینکه این استناد تلف به فعل هر دو است، دو تا ضامن می‌شود. اگر تلف نفس شده است البته که عمدی نبود که اینها قصد تلف نفس نداشتند، و مجرد النزدیک شدن و اصتدام موجب قتل هم نمی‌شود غالباً، نه فعل فعل قاتله بود و نه اینها قصد قتل داشتند، در ما نحن فیه ولکن هم مال تلف شد و هم نفس تلف شد؛ ضمان بر هر دو است.

غایت الامر، اگر این کشتی‌ها مال همین قیم‌ها بوده باشد که کشتی را می‌بردند، هر کدام به دیگری ضامن است نصف خسارتی که به آن دیگری وارد شده است، و آن دیگری نصف خسارتی که به او وارد شده است در اموال و سفینه، سفینه معیوب شد نصف آن عیب را این صاحب کشتی ضامن است و این کشتی هم اگر اشکال پیدا کرده است نصف آن عیب را قیم آن کشتی دیگر ضامن است؛ چون نصف مستند است به فعل خود و تلف مستند به دو شخص است، یکی خود مالک و دیگری آن شخص آخر. مالک نسبت به مال خودش ضمان ندارد، نسبت به نصف دیگر از آن دیگری طلب می‌کند عوض را، آن دیگری هم همین‌طور است، این در صورتی است که کشتی برای هر دو باشد، و ملا تلف شود کشتی عیب ببیند و اما نفس تلف شود به واسطه این اصتدام دیه بر هر دو می‌شود دیه را اولیای آن مقتول دیه را از این دو می‌گیرد، چون مثل آن است که دو نفر قتل از آن‌ها صادر شده است، و اگر یکی از این کشتی‌ها آسیبی ندید بر او چیزی نشد، آن دیگری آسیب خورد؛ باز الکلام الکلام آن که آسیب خورده است نصفش را می‌تواند از این شخصی بگیرد که سفینه‌اش آسیب نخورد.

و اما در این صورت شخصی تلف شود غرق شود دیه بر عهده هر دو است، آن نفسی که تلف شده است دیه‌اش بر هر دو است. و تارةً این تلف که واقع شده است در خارج ولو فعل هر دو دخیل هستند ولکن عرفاً مستند به یکی می‌شود ولو هر دو دخیل هستند اگر این فعل نبود بر مجرد فعل او تلف حاصل نمی‌شد، ولکن عرفاً تلف را به آن دیگری نسبت می‌دهند. مثل اینکه یک کشتی واقف بود حرکتی هم نمی‌کرد ایستاده بود و لنگر انداخته بود کنار دریا؛ یک کشتی دیگری تند آمد به طرف این و به این خورد، این کشتی که واقف بود به او برخورد کرد، در آن مال بود تلف شد کشتی سوراخ شد مال‌ها تلف شدند؛ یا کسی در کشتی بود افتاد در دریا؛ در ما نحن فیه ولو اگر این کشتی آنجا نایستاده بود و آنجا توقف نکرده بود لب دریا لنگر نینداخته بود و آب نبود این نمی‌خورد و نفس تلف نمی‌شد، مال تلف نمی‌شد، ایستادن او دخیل است ولکن عرفاً استناد به تلف و استناد الموت نسبت به آن کشتی می‌زنند که او آمد و به این کشتی خورد.

در ما نحن فیه ضمان بر آن کسی که واقف است نیست، او ایستاده است لب دریا که دریا وسیع است از اینجا چرا آمد، طرف من چرا آمدی از راه دیگر می‌رفتی، به او مستند نیست، بدان جهت چون قتل مستند می‌شود به آن شخص که قتل نفساً خطئاً، یا اتلف مالاً خطائاً چون اتلاف فرق نمی‌کند خطا باشد در مال یا عمدی و متعمدی بوده باشد موجب ضمان است. بدان جهت ضمان بر او می‌شود، که در این موارد تلف چه تلف نفس باشد چه تلف عضو بوده باشد تابع استناد است. این کشتی را که می‌گویند در ما نحن فیه فقها عنوان کرده‌اند چون کشتی آن زمان محل ابتلا بود و الا در همین ماشین هم که فی یومنا هذا هست، در آن ماشین‌ها همین‌طور است همین حساب صفینه است، اگر اصتدام دو ماشین به هم خوردند، هر دو می‌رفتند، یکی از آن‌ها به طرف این آمد که با راننده صحبت کند، این راننده هم به طرف او رفت که با او صحبت کند دو ماشین به هم خوردند، یک بیچاره‌ای مرد یا عضوش قطع شد، یا جراحت برداشت یا مال یک بیچاره‌ای تلف شد، ماشین باری بود، در ما نحن فیه الکلام الکلام چون هیچ فرقی ندارد.

ولکن یکی کنار جاده وسیع ایستاده بود، این تند رفت به طرف او که با او صحبت کند، نتوانست کنترل کند خودش را ماشین زد به ماشین او، تلف هر چه هست مستند به این شخص است. این در مواردی است که تلف مستند شود به این اشخاص، ربّما این تلف ولو در خارج واقع شده است و فعل این دو شخص یا یک شخص مدخلیت دارد در حصول تلف، ولکن عرفاً این را قضا و قدر حساب می‌کنند. این تلف و اتلاف را به شخصی نسبت نمی‌دهند، مثل اینکه یک کشتی می‌رفت از این طرف یا واقف بود در این طرف آن کشتی دیگر هم می‌رفت، همین که  مقابل این کشتی رسید طوفان دریا شروع شد، کشتی را برداشت انداخت بالای این کشتی دیگر که واقف بود، یا هر دو می‌رفتند انداخت روی این. از این کشتی که واقفه بود یا وقع علیه الکشتی شد از این هم تلف شد  از آن کشتی هم تلف شد؛ در این صورت نه این واقفه ضامن بر او است نه آن واقعه ضامن بر واقفه است، این را می‌گویند قضا و قدر الهی، ولو عرفاً این‌طور است ولو اگر این نیفتاده بود یا با هم دیگر خیلی با فاصله می‌رفتند طوفان روی این نمی‌انداخت، ولکن چون امر طوری است که این را اهل العرف قضا و قدر حساب می‌کنند، بدان جهت در این موارد هیچ کدام از اینها نسبت به دیگری ضمانی ندارد.

و اگر هم قانونی جعل شود که باید این‌طور شود و… آن‌ها هیچ کدام اعتباری ندارد. اگر این ملاک موجود شد که کما ذکرنا استناد تلف اطلاق به هر دوتا شد یا مربوط به آن دوتا شد یا مربوط به یکی شد آن است. مثلاً دو ماشین در یک خیابان وسیعی می‌رفتند، منتهی وسط خیابان خط کشیده بودند که یکی بیاید و یکی از طرف دیگر برود، آن کسی که می‌رفت از این طرف می‌رفت، آن یکی هم یک مقدار از خط این‌طرف آمده بود، یک طوفانی شروع شد آن ماشین اول را انداخت روی این ماشین ثانی، اینها مربوط به هم نبودند، این ولو به حسب قواعدی که فعلاً دارد که از خط این‌طرف آمدی ضامن هستی، ولکن اینها ملاک شرعی ندارد. باید استناد تمام شود که این مستند بود او این کار را کرد. از خط آن طرف هم بود طوفان می‌انداخت، فرق نمی‌کند.

بدان جهت در ما نحن فیه بما اینکه استناد تمام نیست، بدان جهت موجب ضمان قضا و قدر می‌شود، معیار کلی این است هر جا که تلف نفساً أو مالاً مستند نبوده باشد به فعل شخصی ولو عقلاً مستند به او است، اگر نمی‌آمد که این حادثه واقع نمی‌شد، الا انّه بحسب النظر العرف که من اتلف مال الغیر است؛ ضامن است مال را در صورتی که اتلاف تفریط کند اینها به حسب متفاهم عرفی است مثل سایر اتفاقات، متفاهم عرفی در آنجاهایی که طوری بوده باشد او را منتسب ندانند به هیچ کدام از اینها بگویند قضای الهی بود، بلای الهی بود، که این طوفان بلند شد که در مواردی هم در قرآن از اینها فعل خدا را به خدا نسبت داده است این طوفان را، غرق به طوفان و در معرض غرق واقع شدن را اگر این طور بوده باشد اینجا به هیچ کدام از آن‌ها ضمانی نیست.

سابقاً هم همین‌طور گفتیم، گفتیم اگر عاملی کار می‌کرد در پشت بام، باد تندی وزید این بیچاره هم لاغر و خسته بود باد او را انداخت زمین همین که رسید زمین نفسش قطع شد و تمام شد، خونش هدر است کسی ضامن او نیست چرا؟ چون فعل مستند به کسی نیست. این صاحب کار در ما نحن فیه باید غرامت بکشد قبلاً بحث کردیم حکم او را هر جایی که این استناد تمام نشود و قضا و قدر عرفا‌ً حساب شود آنجا موجب ضمانی نیست، بدان جهت این مطلب را وقتی که در خارج بیان کردند معلوم می‌شود که کجا باید قید زد به عبارت؛ محقق می‌فرماید: ولا یضمن صاحب السفینة الواقف اذا وقعت علیها الٱخری، آن که واقف بود آن سفینه دیگر روی او افتاد این واقفه ضمانی ندارد و تضمن صاحب الواقعه لو فرّ، آن که واقع شده او ضامن است اگر او تخصیص کند یعنی لا به قضا و طوفان نشود، او تخصیص کرد تند آمد به طرف این زد به این نتوانست نگه دارد او ضامن می‌شود، از اینجا معلوم می‌شود این در جایی است که این تلف مستند به واقفه نشود، مثل دریایی که مثال زدم که آب است و او از آن طرف می‌رفتی و می‌آمدی.

اما در جایی که این واقعه به او مستند شود، مثل این است که من زماننا هذا، راه ماشین است که آن قدر وسعتی ندارد، دو نفر هم در وسط جاده ایستاده‌اند ماشین را نگه داشته‌اند با هم صحبت می‌کنند یک کسی هم که از پشت سر می‌آید شب است و تاریک همین که متعارفی آمد خورد به هر دو، اینها ضامن هستند ـ واقفه‌ها ـ او متعارف می‌آمده است که اگر روز بود و دیده می‌شد می‌ایستاد، شب است و ظلمانی است؛ همین طور که متعارف می‌آمد خورد به اینها، یا دو نفر واقف در وسط جاده بودند حرف می‌زندند خورد به آن‌ها دمشان هدر است. بدان جهت در ما نحن فیه این که ایشان می‌گوید واقفه ضمانی ندارد چون فرض دریا است آب است و در آنجا این مسئله که فعلاً یومنا هذا مبتلا هستیم می‌بیند که ماشینش را پارک کرده است و ایستاده است صحبت می‌کند در جایی که عبور مرور ماشین زیاد است و راه هم باریک است و جاده هم باریک است، شب هم تاریک است این تصادفات پیش می‌آید، دیگر اینها را نمی‌گیرد فرض ایشان در ما نحن فیه.

محقق (قدس الله نفسه الشریف) یک مسئله دیگر را می‌گوید که آن هم متفرع بر این قاعده است، مثلاً سفینه‌ای که در حال سیر است و می‌رود در این سفینه یک عیبی بود، صاحب سفینه خودش یا کسی دیگر را خواست از او که بیا این عیب مختصر را اصلاح کن، ممکن است این عیب زیاد شود. فرد آمد یک میخ ضخیمی را برداشت زد به آن لوحه که عوض آن لوحه که در آن یک سوراخی پیدا شده است یک لوحه‌ای جای او زد، این مسمار ضخیم را که می‌زد اتفاقاً آن لوحه که خراب شده بود افتاد این هم زده نشد این هم نرفت، آب هم هجوم کرد بر کشتی، کشتی را غرق کرد، این شخصی که این کار را کرد مسمار را زد قصدش اصلاح بود، ولکن بر او مترتب شد تلف المال، کشتی غرق شد نفس تلف شد، مال تلف شد، این تلف مستند به چه کسی است؟ قضا  و قدر است؟ می‌گویند تو کردی! میخ را این‌طور زدی بدون حساب، این افتاد.

بدان جهت در ما نحن فیه این شخص ضامن است علاوه بر اینکه در ما نحن فیه استناد تمام است در خود باب الاجاره روایاتی دارد که آن کسی که اجیر می‌شود مالی را اصلاح کند اگر آن مال را اتلاف کرد آن ضامن است، آن که می‌گویند در ما نحن فیه آن کسی که اجیر شده است، عین در ید او امانت است ضامن نمی‌شود الان می‌گویم جای آن کجاست؛ در باب بیست و نه از ابواب الاجاره است، باب عن الصانع اذا افسد متاعاً ضمنه، محمد‌بن یعقوب عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله×، سئل عن القصار یفسد، قصار آن کسی که ثوب‌ها را می‌برد می‌شوید، قال كل اجير يعطى الأجر على ان يصلح فيفسد فهو ضامن ـ کبرای کلی است ـ، آن طور اجیر ضامن است، آن که افسادی که از او سر زده است او را ضامن است و هکذا روایت دیگری که هست در ما نحن فیه آن روایات دلالت بر همین معنا می‌کند روایات متعدده‌ای است که اذا افسد الاجیر در این صورت ضامن است او را.

اینکه می‌گویند اجیر عین در یدش امانت است و ضمان ندارد، آن صورت تلف العین است که عین را بدزدند او محافظت می‌کرد افراط و تفریط نکرده است، دکانش را شب باز کرده‌اند و برده‌اند، این خیاط مثلاً پارچه‌هایش را دزدیدند. او ضمانی ندارد. یک خیاطی بود عالم به وظیفه شرعی هم بود. ثوب را دوخته بود مال طرف را تمام کرده بود عمل را شب هم آمده بود دزد دکان را باز کرده بود این ثوب را هم مثل بقیه چیزها برده بود، صبح آن صاحب ثوب آمده بود یا فردا یا … گفته بود ثوب ما چه شد؟ گفت دزد آمد برد، خیلی اسف خورد خواست برود گفت نرو اجرت مرا هم بده؛ چرا؟ چون من اجیر شده بودم عمل کردم، عملم را هم تمام کردم تو نیامدی بگیری، این حق دارد اجرتش را مطالبه کند، آن که اجیر ضامن نمی‌شود صاحب المال نمی‌تواند از او مطالبه عوض کند آنجایی است که سب التلف بوده باشد. نه به اتلاف او، افراط و تفریطی نکرده است دکان را مثل همیشه بسته است این‌طور شده است.

یکی هم در آن اتلافی که آن کاری که شخص می‌کند این اتلاف امر عادی است بر او؛ مثل یک تخته نازکی که سابقاً مثال می‌زدم تخته نازکی آورده است گفته است این میخ را به این بزن، این تخته نازم در معرض شکستن است به واسطه میخ زدن، می‌گوید تو بزن، او هم زد تخته دو تکه شد. این چه شد؟ این اتلاف است این اتلاف شرط است ولکن ضمان ندارد؛ چون در آن عملی که لازمه عادی آن اتلاف است در آن عمل اذن داد. چه‌طوری که مالک اذن بدهد به دیگری در عملی که آن عمل عمل اطلاقی است بگوید طعام مرا بخور، یا پارچه مرا ببر خیاطت ببر و بدوز و بپوش، کما اینکه آن‌ها همین‌طور است دیگر ضمان نمی‌آورد، بعد از مدتی در کوچه دید لباس را پوشیده است می‌گوید پول لباس را بده؟ می‌گوید به چه مناسبت؟ تو به من اذن دادی، یا که ظهر آن پلو کباب را خوردی پولش را بده؛ بدان جهت خودش اذن داده بود اتلافاً مجاناً نمی‌تواند این هم نظیر او است، این را هم که اجیر می‌کند یا امر می‌کند یا اذن می‌دهد که این مسمار را بکوب اذن می‌دهد در فعلی که اتلاف لازمه اوست. کان اذن در اتلاف داده است. چه‌طور که فعلی که موت لازمه اوست گفتیم قتل عمد عمدی حساب می‌شود در ما نحن فیه هم اگر اذن بدهد در فعل، خود مالک اتلاف کرده است این عمل را، اتلاف مستند بر اوست، تو خودت گفتی این‌طور کن، من گفتم این تخته قابل تحمل این نیست، خیلی احتمال قوی است که بشکند، تو گفتی بزن. ضمان ندارد و تلف مستند به اذن خودش است.

مالک خودش اتلاف کرده است منتها تسویباً اتلاف کرده است مستند به او می‌شود. بدان جهت در ما نحن فیه هم همین‌طور است. اگر سفینه‌ای بوده باشد که آن سفینه را در ما نحن فیه اذن داده است یا اجیر کرده است این را اصلاح کن اذن در اتلاف نداده است؛ این شخص فعلش که برداشته مسمار این را کوبیده است کوبیدنش را درست نکوبیده مسمار تخته پایینی را انداخته است، کج شده است و دفعه بعدی هم متصل نشده است آب هجوم کرده و کشتی را غرق کرده است افسد ضامناً، بدان جهت ضامن مال است اتلاف مستند به اوست که کشتی مرا تو غرق کردی، مرا از کار انداختی. مومن خدا اگر هنر نداشتی چرا این کار را کردی؟ اگر می‌دانستی و هنرش را بلد بودی چرا دقت نکردی؟ مسامحه کرده است. مستند به اوست، تلف النفس هم همین‌طور است، منتها این قصد کشتن نداشت آن که منتقل می‌شود دیه باید بدهد اگر تلف نفسی بوده باشد باید دیه بدهد. فعلی را موجود کرده است که قتل بر او مترتب شده است وقتی که فعل بر او مترتب شد در ما نحن فیه دیه لازم است.

در مثل این فرض یک حرفی دارم و آن این است که دیه هست ولکن دیه بر خودش نیست، در ما نحن فیه صاحب شرایع دیه را در خود مال این شخص می‌داند، دیه را نه ضمان المال را؛ متلف ضامن مال است، و هی سایرَ، و آن هم در حال سیر است در حال وقوف نیست که به کنار بیاورند که مثلاً تلف متصور نمی‌شود و هی سایر به جهت این است که فرض تلف کند. لو أصلح سفینة و هی سائرة أو ابدل لوحاً، لوحش را بخواهد عوض کند، فغرقت بفعله به فعلش سفینه غرق شد، مثل السمر مسماراً و قلع لوحاً، میخ را می‌زد لوحش را قلع کرد، کند، ولو به شکستنش لوح را شکاند، أو اراد رمّ موضعٍ، یا خواست یک موضعی را که سوراخ شده بود ترمیم کند، فمحتک، آن موضع باز شد، خیلی فشار آورد محکم زد آن اطرافش هم آب افتاد می‌خواهد مثلاً با یک پارچه سوراخ را ببندد، بدتر شد، در این صورت أو اراد رمّ موضعٍ فمحتک فهو ضامن فی ماله ما تلف فی المالٍ أو نفسٍ لانه شبیه بالامر، اگر یادتان بوده باشد در قتل خطائی گفتیم باید فعل را قصد کند که آن قتل به او مترتب شده است.

قتل مترتب شده است بر داخل شدن بر غرق کشتی، این غرق کشتی را که قصد نکرده بود، این قصد کرده بود که این لوح را بزند مثل این طیر را بزند، نشد آن طیر و لوح زده نشد، آب آمد این قتل قتل خطائی محض است ملاک قتل خطائی محض است اینجا. بدان جهت صاحب شرایع و دیگران هم از صاحب شرایع این‌طور گفته‌اند آن‌هایی که من نگاه کردم در مالش گفته‌اند این به نظر قاصر ما قتل خطائی محض است. شبه العمد نیست.

در این صورت اینها مسائلی است که محل ابتلا است، اگر در ما نحن فیه  یک دیواری است که بلند است، این دیوار بلند آن قاعده و ضابطه‌ای که عرض کردم او را در ذهن نگه دارید، تمامی اینها منطبق به آن قاعده است که آیا تلف مستند به فعل است یا من باب قضا الله و قدره است، مستند به شخص نیست. ولو فعل آن شخص مدخلیت دارد اگر نمی‌کرد این‌طور نمی‌شد ولکن این تلف مستند به او نیست. و ملاک ضمان در قتل بوده باشد قطع عضو یا جراحت بوده باشد، تلف المال بوده باشد آن است که گفتیم.

یک شخصی است دیواری است دیوار بلندی بود این دیوار افتاد به واسطه افتادن یا اجرهایش پرید روی کسی که عبور می‌کرد خورد  و او را کشت یا خاک مفصلی ریخت و این شخص با آن خاک‌ها نفسش قطع شد و خفه شد در این خاک‌ها غبارش او را کشت، صاحب حائط ضامن است یا نیست؟ در بعضی صور ضمان دارد، در بعضی صور ضمانی ندارد، روی این قاعده که گفتیم، اگر صاحب الحائط این دیوار را خودش یا پدرش در ملک خودش بنا کرده بود و این حائل هم در معرض سقوط نبود، مثل اینکه در معرض سقوط بودن این است که دیوار کج باشد به یک طرف به طرف کوچه یا منزل کج است، که باد بیاید و بیندازد یا اساس درستی ندارد روی خاک اساس ندارد، اساس آن هم درست بود خودش هم مستقیم بود، دیوار است دیگر. اتفاقاً باد مفصلی شد، دیوار هم بزرگ بود چون طول زمان گذشته بود ظاهرش دیوار سابقی بود ولکن مثل اینکه آن قوت و دیوار رفته بود باد انداخت. این‌طور شد او ضمانی ندارد. او کاری نکرده بود یا پدرش که مرحوم شده است که کاری نکرده بود، آن کار و دیوار را در ملک خودش موجود کرده بود دیوار هم اشکال نداشت مستقیم بود، خوب دیوار روی این شخص افتاد این باد هم تند بود و این دیوار را امروز انداخت این قضا الله و قدر حساب می‌شود و ربط به او ندارد.

و اما اگر دیوار به طرف کوچه کج بود، یا اساس درستی نداشت که باد بیاید می‌اندازد، اگر این‌طور بود و دیوار کج بود درست نکرد دیوار را خراب کرد و مقدار کجش را و اصلاح نکرد مرمت نکرد می‌گویند تو کشتی این دیوار را خوب درست نکردی. و هکذا دیوار اول مستقیم بود به مرور زیاد که کهنه شد ترک خورد و شکم داد به طرف کوچه و آن شخص هم اعتنا نمی‌کرد همین‌طور می‌آمد و می‌رفت، ضمان دارد. ابقاء آن دیوار در ملک خودش مائلاً یا منشقاً که به یک بادی خواهد افتاد موجب ضمان است، نه! اگر اینها نبود و هیچ در او تقصیر نبود او ضمانی ندارد بدان جهت می‌فرماید لا یضمن صاحب الحائط ما یتلف بوقوعٍ، صاحب الدیوار ضامن نمی‌شود چیزی را که تلف می‌شود به وقوع این حائط، اذا کان فی ملکه، حائط در ملک خودش بود، أو فی مکان المباح، و کذا لو وقع الی الطریق، و همین‌طور است اگر به ملک خودش داخل شود که ضمان ندارد معلوم است به طریق هم بیفتند ضمانی ندارد، و کذا لو وقع الی الطریق و مات انسانٌ بغباره، در این صورت ضمانی ندارد. ولو بناه مایلاً الی غیر ملکه، دیوار را اگر مایل به کوچه قرار داده بود که غیر ملک خودش است، باد می‌اندازد، یا اساس درستی نداشت فرق نمی‌کند که مایل هم بود ضمن، ضامن می‌شود کما لو بناه لو غیر ملکه ولو بناه فی ملکه مستویاً و مال الی الطریق أو الی غیر ملکه ضمن إن تمکن من الازاله، دیوار کج شده بود اعتنا نکرد همین‌طور ماند تا دیوار افتاد به کوچه یا به خانه همسایه در خانه همسایه زن بیچاره را کشت، ضمان دارد.

اگر نه! اتفاقاً زلزله شد این دیوار شکاف پیدا کرد میل پیدا کرد، این تا بدود کارگر پیدا کند بیاید این دیوار را بِکنند تا آن مقداری که بردارند یا اصلاح کنند تا رفت و برگردد این دیوار افتاده بود روی کسی، ضمانی ندارد این قضا الله و قدره است. او چیزی نکرده و تعدی نکرده است تفریط نکرده است او، هر جایی که عرفاً آنجا که شخص متعدی بوده باشد تجاوز کار بوده باشد، این شخص را ضار حساب کنند، استناد در آنجاها است. در آنجاها که شخص را متعدی نمی‌داند، او کاری نکرده است کار خدایی بود اگر این‌طور بوده باشد این از باب من باب القضا و القدر است و قبول به ضمان نیست.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا