درس بیست و چهارم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
در اسبوع ماضی عرض کردیم که یکی از موجبات ضمان که قسم ثانی است، جنایت بالاسباب است که به مباشره جنایت را جانی وارد نکرده است، و عرض کردیم در ما نحن فیه این جنایت بالاسباب معیار و ملاکی ندارد، که بشود یک معیار خاصی را ذکر کرد که این همیشه محقق شد آنجا جنایت بالاسباب است؛ بلکه در شرع مواردی وارد شده است که در آن موارد شارع حکم کرده است به ضمان فاعلی، در بعضی از آن موارد حکمی که ذکر شده است میشود تعلیل از او که ذکر شده است استفاده کرد. آن تعلیل هر جا بیاید آن حکم هم آنجا میآید؛ چون اصل در تعلیل، تعلیل حکم است لا بیان الحکمه، و اما آن مواردی که اینطور نیست اگر موردی پیدا شد که مورد نص نیست کما سیأتی، ولکن با مورد نص فرقی ندارد، حکم آنجا هم میآید؛ و اما در غیر این دو مورد نمیتوانیم ما ملتزم شویم به این حکم.
آن مواردی که مورد نص شده است یا میشود به آنها تعدی کرد چون مورد نص است یا تعلیلی که آنجا شده است و عنوانی که آنجا ذکر شده است بر عنوان دیگر هم همان عنوان صدق میکند کما یبین انشاالله، حکم و ضمان را بیان میکنیم.
یکی از مواردی که در روایات وارد شده است این است که انسان اگر در طریق المسلمین آن راهی که مردم میروند در آنجا تصرفی کند، به حصر البئر در طریق، یا غیر ذلک من التصرفات، تصرفی کند و با آن تصرف کسی آسیب ببیند و ضرر ببیند آن کسی که فاعل آن تصرف است حافر البئر است، واضع الحجر است، یا واضع آن است که تا به او امر میشود موقع رفتن انسان میافتد جراحت بر میدارد یا میمیرد، آن کسی که این کار را کرده است ضامن است، و اما اگر این تصرف را در ملک الغیر کند نه در طریق المسلمین، آن هم موجب ضمان است اگر به واسطه او چیزی تلف شد شخص یا عضوی تلف شد یا جراحتی برداشت از شخصی، آن شخص ضامن است. این در صورتی است که آن تصرف را در ملک الغیر با اذن مالک نکند و اما اگر مالک از او بخواهد در او ضمانی نیست علی ما ذکرته علی الشرایع، و متعرض میشویم.
و اما اگر در ملک خودش یا ملک مباح یک تصرفی کرد، مثلاً شخصی در ملک خودش چاه کند یا در ملک خودش حجری را گذاشت، در این صورت شخصی وارد شد در آن ملک در آن چاه افتاد یا پایش لغزید به آن سنگ در چاه افتاد یا زمین خورد صدمه دید، نه! آن شخصی که واضع حجر است یا حافر بئر است در ملک خودش ضامن نیست. این سه مطلب در روایات ذکر شده است، ما بعد از اینکه روایات را بررسی کردیم میگوییم متحصل از این روایات چیست. این طور است که انسان همیشه در راه چاه بکند ضامن میشود، یا در ملک الغیر این کار را بکند ضامن میشود، در ملک خودش بگذارد ضامن نمیشود یا اینها تفصیلی دارند و قیودی دارند که آن قیود را متذکر میشویم، اول روایات را میخوانیم که آن روایات را ببینید تا مأنوس شوید به این مسئله.
در باب هشت از ابواب موجبات الضمان، جلد نوزده، وسائل چاپ قدیم، روایت اول است. محمدبن الحسن باسناده عن ابن ابی نجران شیخ این روایت را نقل میکند از کتاب عبدالرحمنبن ابی نجران که سندش صحیح است، او هم نقل میکند المثنی یعنی مثنیبن ولید الحناط، مثنیبن ولید حناط سه نفر هستند که به آنها حناطون میگویند، این حناطون یکی علیبن الحسن حناط است، یکی موسیبن عبدالسلام حناط است و دیگری هم مثنیبن الولید الحناط است، این سه نفر را توثیق کرده است عیاشی (قدس الله نفسه الشریف)، فرموده است این سه نفر حناطون هستند لا بأس بهم، به اینها اعتنا میشود لا بأس بهم هستند. توثیق از این در میآید، روی این حساب این روایت موثقه است یا حسنه اگر توقیق نشد، بلا اشکال مدح است. عن زراره عن ابی عبدالله×، قال قلت له، رجلٌ حفر بئراً فی غیر ملکه، حمرَّ علیها رجلٌ فوقع فیها، مردی چاهی را کند در غیر ملکش مرور کرد به آن بئر مردی و افتاد در آنجا، قال علیه الضمان، او ضمان دارد، لعن کل من حفر فی غیر ملکه کان علیه الضمان، هر کسی که در غیر ملک خودش حفر کند چه ملک الغیر باشد چه طریق المسلمین باشد، در غیر ملک خودش حفر کند کسی آنجا افتاد ضامن است. این یک روایت است. علی اجماله میگذریم.
روایت دوم که در ما نحن فیه ذکر میکنیم موثقه سماعه است، روایت سوم، در این باب. و باسناده عن احمدبن محمدبن خالد باسناد الشیخ عن عثمانبن عیسی عن سماعه واقفی هستند و موثقه شد. قال سألته عن الرجلٍ یحفر البئر فی داره، مضمره بودن سماعه هم ضرری ندارد کرات گفتهایم چون از تقسیر کتابش حاصل شده است، سألته عن الرجلٍ یحفر البئر فی داره أو فی ارضهِ، فقال اما فی حفر فی ملکه فلیس علیه الضمان، بر او ضمان نیست اگر افتاد کسی در چاه و اما ما حفر فی الطریق، این طریق در روایت اولی نبود، در روایت زراره، و اما ما حفر فی الطریق أو فی غیر ما یملک فهو ضامنٌ، او ضامن است لما یثبت فیه، آن چیزی که در آن بئر میافتد شخص بوده باشد یا مال بوده باشد ضامن او است.
روایت دیگر در ما نحن فیه ذکر میکنیم و آن روایت دیگر هم صحیحه زراره است، و باسناد عن سهلبن زیاد، شیخ به سندش از سهلبن زیاد نقل کرده است عن ابن ابی نصر عن مثنی الحناط عن زراره، این سهلبن زیاد دارد، این روایت را کلینی هم نقل کرده است کلینی این است، عن عدة من اصحابنا الکلینی عن سهلبن زیاد و ابن ابی نجران، که دو تا هستند و سهل ضرر نمیرساند. جمیعاً عن نصر آن نقل کردهاند عن مثنی الحناط عن زراره لو عن الرجل حفر فی بئراً فی دارهه ثمّ دخل رجلٌ وقع فیها دخل علیه الشیء و لا ضمان ولکن لیقطها، بئر را باید بپوشاند، بدان جهت در ما نحن فیه این ولکن لیقطها، کسی افتاد در این ضامن نیست.
آن وقت در ما نحن فیه مقتضی این روایات این است که بئر است، اختصاص به بئر ندارد، صحیحه حلبی در باب نه روایت اول است، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن ابی عبدالله×، قال سألته عن الشیء یوضع فی الطریق، شیء را در طریق میگذارد، متاعی را وسط طریق میگذارد سنگی را میگذارند، آجر میریزند، در این صورت فتمر الدابه، دابه مرور میکند به آن شیء دابه وقتی که پایش به او خورد فرار میکند، فتنفر بصاحبها، صاحبش که راکب او است او را میدواند، اسب ببیند که سوار شده فرار میکند، فتعبره، به صاحبش زخم میزند، قال کل شیءٍ یضر بطریق المسلمین فصاحبه ضامنٌ فلا یصیبه، این قاعده کلیه شد، انسان در طریق مسلمین شیء را احداث کند که به دیگران ضرر میرساند، اگر ضرر رسید کسی که شیء را گذاشته است و فاعل این است در این صورت ضمان دارد، هر چیزی که بوده باشد، بهتر از این و بالاتر از این قاعده در باب یازده معتبره سکونی است، محمدبن یعقوب عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله× قال رسول الله| من اخرج میزاباً او کنیفاً،کنیف همان چاهی است که بلوعه میشود، أو أو أوتد وتداً، در طریق یک میخی بزند که مثلاً هر وقت دابهاش آمد ببندد به آن میخ، أو أو اوثق دابةً، دابهای را ببندد در طریق، أو حفر شیءً فی طریق المسلمین، فاصاب شیءً، آن را که کرده است اگر اصابت به شخصی کرد به شیء کرد در این صورت بعتب، به او عیب رسید فهو له ضامنٌ این شخصی که این کار را کرده است ضامن است.
از این روایات این ضمان در صورتی که در ملک الغیر شود یا در طریق المسلمین شود، این تعلیلی که ما یضرّ بالمارّ، طریق است آن فعل را داشته باشد، مثل همین نودانهایی که سقف کوتاه است گذاشته است وقتی کسی رد میشود مثلاً سوار حیوانی است آن سرش میخورد به آن میزاب زحم بر میدارد؛ اینها را میگیرد، سنگی میگذارد، هوا تاریک است شخصی میآید متوجه نمیشود وقتی به سنگ رسید از پشت صورتش به زمین میافتد یا در چاه، گودی میمیرد و مجروح میشود همه اینها را ضامن است. این اضرّ بالمسلمین، از این معلوم میشود کسی اگر در طریق مسلمین کاری را بکند که این بر مصلحت مسلمین است، بر طریق آن مسلمینی که از این راه عبور و مرور میکنند بر مصلحت آنها است، مثل اینکه در این طریق چاهی کنده است، باران که میبارد یا برفی میبارد آب شود مردم بتوانند عبور و مرور کنند، این چاه را که میکَند اتفاقاً به مرور زمان آن روی سر پوش چاه هم گذاشته است یا وقتی دارد میکند علامت میگذارد، محافظت با اینها کند محسن است احسان دارد، اگر همینطور بکند سر چاه را باز بگذارد علامتی هم نباشد، شب هم آنجا عبور و مرور میشود کسی بیفتد در آن ضامن است احسان نیست، احسان در صورتی است که بکند با محافظت، آنجا مثلاً اتفاقاً چاه کنده بود سرش هم قطاع گذاشته بود یکی دو سال گذشت آب میآمد و میرفت، بعد از یکی دو سال کسی عبور میکرد از آنجا، نمیدانست که چاه است چون قطاع دارد، همین که پایش را گذاشت روی قطاع، شکست و افتاد در بئر، این در ما نحن فیه احسان کرده است منتها خود احسان منافات ندارد آن شخص اگر زنده است یا ورثه او مرده باشد بروند نزد او که چاهی که پدر شما کنده بود، این فلاش شخص افتاده خونش را بدهید موجب ضمان است این حرفها نیست. آن در صورتی است که عنوان احسان به او منطبق شود و اتفاقاً ضرری بر او متوجه شود، آنجا او ضمانی ندارد، او محسن است، ما علی المحسنین فی السبیل، آنجایی که این کار را میکند عنوان اضرار منطبق، به مصلحت آن کسی که خانه دارد میزاب را اینطور گذاشته است، او محسن و المسلمین نیست، بلکه اقلش این است که به سر مردم آب میریزد موقعی که باران میبارد. خصوصاً سقف هم گل و کاهگل بوده باشد به سر مردم آب مخلوط به تراب است میریزد، آنجاها شخصی که کاری را بکند که آن کار اضرار حساب شود به اهل المارّ، در عرف مارّ و در عرف مردم اضرار حساب میشود، او موجب زیان است. بدان جهت کسی چاهی را روز کند، شب هم همینطور گذاشت، کوچه هم تاریک است همینطور گذاشت رفت، کسی افتاد مُرد یا پایش شکست یا ضرری شد به او میگویند اینطور چاه را رها کردی، میگوید من قصد احسان داشتم، میگویند کسی که احسان داشت یک علامت میگذارد یا کاری میکند که مردم اینطور به او نیفتند، پس آنکه در عرف مردم محسن حساب میشود، احسان حساب میشود اگر ضرری بر او متوجه شود اتفاقاً مثل اینکه قطاع بعد از دو سال به واسطه باران پوسیده بود، مردم بیایند احتیاط کنند اهل آن کوچه به من مربوط نیست، من احسان خود را کردم و مردم هم دیدند که اینجا چاه کنده شده است بلوعه است و سوراخ دارد، راه آب میرود؛ آنجایی که او احسان کرده است اتفاقاً ضرری به او متوجه شد او در ما نحن فیه شامل نمیشود، ما اضرّ، ضرر رساند او خیر میرساند به اهل کوچه او نباشد نمیتوانند مرور کنند.
مثلاً کوچه پر از آب شده است، باران مفصل آمده است مردم راه رفت و آمد میکنند، این آب بالا آمده است کسی نمیتواند باید این آب خالی شود تا عبور و مرور شود، یا کسی وارد آب شود، این شخص آمده است سنگها را چیده است در این کوچه که مردم که از آن طرف میآیند روی این سنگها راه بروند تا بتوانند برسند به آن طرف که آب اینجا جمع شده است، بدان جهت این کسی که این کار را کرده بود غرضش این بود که مردم عبور و مرور پیدا کنند اتفاقاً کسی پایش لغزید افتاد در آب پهلویش هم شکست، او مربوط نیست، او احسان کرده بود اینها را چیده بود که مردم عبور و مرور کنند میگویند: این قضا و قدر است، و اما آن که در آنجا تصرف او مصلحت بوده است، صلاح اهل طریق بوده است، یک طوری نچیده بود که معرض لغزیدن بود، او درست چیده بود، آنجا اتفاقاً کسی پایش، الا عنه، در آنجا ضمانی ندارد، ما اضرّ بالمسلمین نیست این، یا فرض کنید سیل آمده بود سنگها را آورده بود راه را گرفته بود، این آمد با بیل اینها را کنار دیوار زد که مردم بتوانند عبور و مرور کنند، چید طرف دیوار مردم که عبور کنند، اتفاقاًکسی پایش خورد به سنگی که طرف دیوار بود افتاد او موجب ضمانی ندارد، این که بعضی علما دارند اگر حجر را سیل بیاورد پای کسی به او بخورد بیفتند کسی ضامن نیست چون سیل آورده است، و اما کسی او را بردارد جای دیگر بگذارد پایش بخورد آن شخص ضامن است، این مطلقا صحیح نیست، این در جایی است که در جایی بگذارد که اضرار حساب شود، آنجا مردم عبور و مرور میکنند و اما وقتی احسان شد و اتفاقاً بر او ضرری مترتب شد این اشکالی ندارد.
این که در بعضی روایات وارد شده است که البئر جبارٌ در موثقه سکونی وارد شده است، در باب سی و دو از ابواب الضمان است، روایت دوم، و عن علیبن ابراهیم عن ابیه عن النوفلی عن السکونی عن ابی عبدالله× قال، قال رسول الله| البئر جبارٌ، العجماء جرحها جبارٌ و المعدن جبارٌ، معنای این عبارت این است: اینها به انسان ظلم کننده هستند، یعنی اگر اینها انسان را هلاک کردند ضمانی نیست بر کسی دمش هدر است، بئر که نمیتواند ضامن شود. این روایت این مواردی را که گفتیم کسی بئر کنده است دیگر پایش لغزیده است، حجر گذاشته است کسی دیگر چیز دیگری انداخته است به طریق پا را میگیرد این پایش او خورده است افتاده است در چاه، این را نمیگیرد، آنجایی را میگیرد که شخص بئر را میکند، شخص که بئر را میکند اطرافش شل بود چاه خوابید افتاد در آن و مرد، یا معدن را میکندند خوابید بعداً، هلاک شد آنجا. یا دابهای را که سوار شده بود چون عقل ندارد، زد به زمین این را، العجماء، ـ دابه ـ اینها جبار هستند یعنی خونشان هدر میرود این مربوط است به آنجایی که شخص خودش وارد بئر شود، وارد معدن شود، یا سوار دابه شود، و اما کسی دیگر بئری را کنده است و سنگ گذاشته است، پایش لغزیده او ضمانش با او است، این روایت با آنها منافات ندارد، کسی توهم کند که این معتبره سکونی با ما ذکرنا منافات دارد، نه منافات ندارد.
اینکه در روایت گفته بود اگر در ملک خودش بکَند ضمانی ندارد، چون میدانید الان هم در عشایر همینطور است در قراء هم همینطور است شخصی که در خانهاش است اینطور نیست کسی که آمد آنجا یک ساعت میپرسد که هست و که نیست، در باز میشود و وارد میشود، بعضیها در را باز میگذارد این شخص در خانه خودش چاه کنده است، این شخص هم که خودش وارد شده است، دعوت نکرده بود او را خودش آمده یا الله آمد در خانه افتاد در آن چاه، این صاحب خانه ضامن است و نه چاه کن ضامن است.
و اما در صورتی که آن شخص در را زده است در بسته بود مثل اینکه نصف شب آمده هوا تاریک بود، این هم خودش او را دعوت کرده است که بلند شو بیا، این اوضاع ناجور میشود روی هم رفته او هم داشت میآمد در را باز کرد و خودش هم نرفت بگوید اینجا چاه است مراقب باش، هوا تاریک است چراغ را روشن کند او ببیند، او هم که آخر عمرش بود افتاد در آنجا این ضمان دارد. فرق ندارد آن که در روایات گفته است در ملک خودش معنا این است که انسان در ملک خودش میتواند تصرف کند به واسطه تصرف در ملک خودش ولو آن تصرف، تصرفی بوده باشد چاه کندن باشد، سنگ گذاشتن بوده باشد، کس دیگر که وارد میشود خودش باید بپرسد، مانع نیست راه هم صاف است باید خودش بپرسد، نکرده افتاده به این مربوط نیست. این معنای روایات است.
بدان جهت مجرد اینکه شخصی در ملک دیگری چاهی کند و آن صاحب ملک خودش گفته بود چاه را بکن این مربوط به این نیست، این گفته است چاه بکن من هم کندهام، رفتهام پی کارم، او باید محافظت کند که اگر همینطور است که کسی به خانهاش بیاید باید به او اعلام کند که در اینجا چاه است یا چراغ روشن کند که جلوی پایت را ببین آن وظیفه چاه کن نیست. بدان جهت اینکه در ملک خودش شخص چاه کند ضمان ندارد معنایش همین است. و الا فرقی با ملک خود و ملک غیر ندارد. یک راهی است که شارع عام زمینها اطرافش هم زمین مطاع هستند کسی آمد در کنار آن جاده چاهی کند، که مردم که از اینجا میگذرند و هوا هم گرم میشود در تابستان احتیاج به آب دارند کسی رفت و در چاه افتاد، ربط به او ندارد، چاه کننده محسن است، احسان کرده است این اتفاقاً پایش لغزید در چاه افتاد مربوط به او نیست. روی این حساب ملاک این است که این عملش احسان بود بالمارّ ضمانی ندارد و الا ضمان دارد کما ذکرنا.
از ما ذکرنا معلوم میشود یک فرعی است که صاحب شرایع میگوید، آن فرع آن است که: انسانی اگر آمد در این طریق المسلمین مسجدی بنا کرد، فرق نمیکند اینطور مسجد بنا کند، مسجد که مردم آنجا نماز بخوانند مارّ ولو یک جای کوچکی یا سنگ بزرگی جایی درست کردهاند، اتفاقاً کسی پایش به او خورد افتاد روی صورتش و دست و پا و سرش شکست، ایشان میفرماید اگر عند الطریق مسجدی درست کند اگر به اذن الامام بوده باشد، ضمانی ندارد، به اذن امام× نبوده باشد نه، از او ساقط است، بعد میگوید: و الاقرب، اقرب این است که این فرضی که شده است این فرض اتفاق نمیافتد این فرض و الاقرب عن الفرض بعیدٌ، یعنی این فرض نمیشود، یعنی امام بگوید برو مسجد درست کن در طریق المسلمین اینطور امام این حرف را نمیزند. برای اینکه این مسئله معلوم شود که مسئله محل ابتلا هم هست یومنا هذا، در این احکام طرق بحث میکنند، بعد از اینکه طرق احکامش واضح شد، معلوم میشود که در او تصرفی میشود کرد یا نمیشود تصرف کرد، تصرفاتی که مثل بنای شیء یا مسجدی است، بنای دکانی است یا امروز محل ابتلا است میبینید که از قدیم میگویند خیلی وسیع است یا خیلی کم است این طریق را بیندازیم در مسجد یا حسینیه از آن طرف جلو راه بدهیم خیلی وسیع است، میشود یا نمیشود، تمام این احکام واضح میشود، انشاالله تعالی با این احکامی که ذکر میکنم.
طریق تقسیم میشود به دو قسم: یک طریق نافذ میگویند یعنی طریقی که میرود دنباله داردبن بست نیست طریق نافذ است، که آن طریق نافذ که به اصطلاح روزی شارع العام میگویند، یعنی شارعی است که شارع عام است، بدان جهت این یک قسم از طریق است؛ یک طریقی است که غیر نافذ است یعنی عدهای که خانه دارند یا باغ دارند فقط طریق آنها است،بن بست است نافذ نیست، شارع عام نیست، اهل آنجا اهل آن خانه و باغها عبور و مرور میکنند و آن کسی که بر آنها وارد میشوند و مهمان اینها است. چهطور میشود که شارع، شارع العام میشود؟ و طریق نافذ میشود و آن احکامی که بر طریق نافذ ذکر میکنیم آن احکام مترتب میشود، به یکی از سه امر طریق، طریق نافذ میشود، اگر یکی از این سه امر موجود شد طریق، طریق نافذ است، یکی از آن طرق این است که زمین در اصلش موات بود منتها در این زمین موات آنقدر عبور و مرور کردند مردم که راه شد، راه مردم شد این زمین موات به اسطدراق میگویند یعنی به طلب الطریق، و به تردد، این طریق شده است، طریق عام است که به واسطه فعل کأن این طریق قرار داده میشود، که مسلمین آنقدر تردد میکنند که عنوان طریق پیدا میکند. این یک قسم است.
یک قسم این است که نه! در ما نحن فیه مردم و ملاکی که در اینجا بودند و خانه درست کردند یا باغ درست کردند یک قطعه از ملکشان را طریق وقف کردهاند، که این طریق عام، الناس شود، تسهیل کردهاند منفعت او که عبارت از عبور از اوست ملک بوده به آنها از ملکشان رها کردند، در این که طریق عام شود که این را میگویند طریق عام وقفی که وقف شده است ملک بود و مالکین وقف کردهاند.
یک قسم ثالثی دارد و آن قسم ثالث از طریق العام که میگویند که خود این را طریق درست کردهاند زمین میت بود این را صاف کردند آسفالت کردند طریق درست کردند، عبور و مرور هم نشده است و هنوز افتتاح نشده است، این را طریق عام درست کردهاند، این شارع عام و طریق نافذ داخل یکی از این سه قسم است، وقتی که اینطور شد، فرقی نمیکند این که در روایات وارد شده است تصرف در طریقی که زارّ بالمسلمین است به اهل المارّ است جایز نیست فرقی ما بین اقسام ندارد، هم در سیره عقلا فرق ندارد و هم بر حسب الروایات اطلاق روایات فرق ندارد. این سه قسم فرقشان چیست؟
این سه قسم آنجایی که بالاسطدراق طریق شود این را طریق قرار دادهاند یا به واسطه قسم ثالث احیا کردند طریق را، یک وقتی این طریق متروک شد، دیگر از این جاده عبور و مرور نمیکنند، منقطع شد میتوانند مردم با آن جاده معادله عرض موات میشود، میتوانند آنجا را احیا کنند یا عملی یا تصرفی کنند که مصلحت عامة الناس است، مسجد درست کنند آنجا را چون موات شده است، وقتی موات شد وقف میشود به مسجد کرد، اعراض شده است از او، اعراض مثل سایر موارد است میتوانند مریضخانه درست کنند، میتوانند باغ درست کنند و میتواند کسی برای خودش خانه درست کند. شرعاً میتواند. وقتی که زمین اعراض شد از او در قسم اول و ثانی و داخل زمین خربه شد میتواند تصرف کند.
مثلاً در ما نحن فیه، یک راهی بود که طریق بود آب دریا طغیان کرد آن طریق را برد زیر خودش، دیگر مردم از آنجا عبور و مرور نمیکنند بعد از مدتی طریق دیگر مردم درست میکنند، طریق بهتر از او درست کردند، بعد از مدتی آب خوابید مردم هم دیگر عبور و مرور از آنجا نمیکنند اگر قسم اول و ثالث است میشود در او تصرف کرد حتی مسجد درست کرد و اما آن طریقی که هنوز از طریقیت نیفتاده است انسان بخواهد در او یک تصرفی کند بعضش را به مسجد لاحق کند ولو جاده خیلی وسیع است، نمیتواند این کار را بکند بعد از اینکه طریق شد قسم اول و ثالث نمیتواند بعد از ترک شدن و مخروبه شدن میتواند این کار را بکند.
به خلاف آن طریقی که وقف شده است. اگر وقف شده بود بر طریقیت فعلاً آن واقفینی که وقف کردهاند این را احسان لمردم وقف کردهاند، اگر طوری بوده باشد که الان آنهایی که مسلمین هستند عبور میکردند و نوع مردم احتیاط به حسینیه دارد، به مصلی احتیاط دارد یا به یک تصرف دیگری که در او قربت الی الله است خیر بر واقفین است بخواهند آن تصرف را بکنند اشکال ندارد، اگر متروک شد طریقه بودنش این حکم آن وقف را دارد که اگر میشود این ناحیه خیری نسبت به نظر واقف یک امری درست کرد که در او خیر مسلمین بوده باشد اشکال ندارد. از اینجا معلوم میشود محقق که میگوید و الفرض عن اقرب ان الفرض بعیدٌ، یعنی امام نمیگوید در طریق مسلمین یک مسجدی درست کن در طریق فعلی، چون در طریق فعلی تصرف جایز نیست، امام× آن تصرفی که فی نفسه جایز است در او ولایت دارد، دیگران نمیتوانند آن تصرف را بکنند الا باذن او. و اما فعلی که فی نفسه غیر مشروع است و مشروع نیست، مگر اینکه گفتیم در جانب طریق یک کاری کند که مسجد درست کند آن هم اشکال ندارد، اذن امام باشد یا نباشد ملک کسی نیست و مسجد درست میکنند و احیا میکنند آن اشکال ندارد.
و اما اگر داخل طریق شود طریق هم طریق عام بوده باشد تصرف در او جایز نیست.
والحمدالله.