درس دوازدهم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
کلام ما در دیات النفس بود، دیه نفس مسلم را بیان کردیم که اگر مسلمی کشته بشود عمداً و مصالحه بر دیه بشود یا خطاعاً کشته بشود شبه الخطا که دیهاش را جانی میدهد یا خطا المحض دیهاش را عاقله جانی میدهد. در تمام اینها دیهی نفس را بیان کردیم. این دیهی نفس در قتل عمدی در یک سال ادا میشود و در خطا و شبه العمد و خطاء المحض در عرض سه سال ادا میشود. اینها را صحبت کردیم.
و اما دیهی نفس کافر؛ این را میدانید این دیهای که شارع تعیین کرده است، این دیه مال احترام مجنیٌ الیه است؛ چون مجنیٌ الیه حرمت دارد، شارع در جنایت بر او برای او حدی و بدلی قرار داده است که از او تعبیر میشود در موارد قتل عمدی به قصاص، أو المصالحة بالدیه، و در موارد خطا به دیه، و این نفسی که حرمتی نداشته باشد؛ مثل نفس حیوانی بشود که آن حیوان ملک کسی نیست، در آن موارد نه قصاصی هست نه دیهای هست؛ کافر حربی از این قبیل است. کافر حربی نفسش حرمتی و احترامی ندارد، بدان جهت اگر مسلمانی کافر حربی را بکشد، مرد باشد، زن باشد، صغیر باشد یا کبیر بوده باشد، دم او هدر است. نه از مسلمان قصاص گرفته میشود نه از عاقلهاش و نه از بیت المال مسلمین دیه داده میشود؛ چون مسئلهی کافر حربی مثل آن حیواناتی که آن حیوانات ملک نیستند بر کسی و حرمتی و احترامی ندارد. یک جهت را خواهیم گفت، بله! اگر یک وقتی امام المسلمین و ولی المسلمین فساد احساس کرد که اینکه مسلمان این کافر حربی را میکشد، اگر این را کشته است اگر از او عوض ندهد فساد میشود در مجتمع، آن اشکال ندارد، آن حکم منطق حاکم و ولی است که خواهیم گفت دلیل هم دارد.
و اما اگر این حرفها هچ کدام در بین نبود نه، دم او هدر است. از این کافر حربی کافر ذمی در مقابل اوست.
ـ آن فقهایی که گفتهاند، اینجا کسی این حرف را نگفتهاند، در کافر حربی من گفتم این حرف را و دلیلش را خواهیم گفت.
در مقابل این کافر حربی یک کافر ذمی است، این را میدانید که کافر ذمی آن کافری است که شرایط ذمه را مستلزم شده است که در ذمه مسلمین و ولی المسلمین بوده باشد و باب عقد ذمه خصوصیاتی دارد که در باب جهاد فقها ذکر کردهاند؛ ولکن یک خصوصیتش این است که آن کسی که ذمی میشود، باید یا یهودی یا نصرانی یا مجوسی بوده باشد. عقد ذمه از سایر کفار قبول نمیشود، سایر کفار اگر مسلم به آنها غالب شوند یا باید اسیر بشوند یا کشته شوند و ذمه از آنها قبول نمیشود. این در جایی است که یهودی و نصرانی و مجوسی بوده باشد. اگر یهودی و نصرانی و مجوسی هم ذمه ای نبود داخل اهل ذمه نبود مثل کافر حربی، کافر حربی حساب میشود. بدان حجت اگر کافری و کفاری اهل ذمه شدند و عقد الذمه را قبول کردند، اگر مسلمان از این اهل ذمه کشت، چون آنها اگر مسلمان بکشند قصاص میشود غیر از قصاص بالاتر هم میشود، این اهل ذمه اگر اینطور مسلمان را کشت اولیاء مقتول مسلمان تمام اموالش را هم تملک میکنند، هم حق قصاص دارد، هم تمام متعلقات را تملک میکند.
کلام در جایی است که مسلمان آن اهل ذمه را بکشد، این را میدانید که قصاص ثابت نمیشود؛ چرا؟ چون در قصاص تکافر در دین معتبر است، کافر را به واسطهی کافری نمیشود کشت؛ آن وقت منتقل میشود به چه چیز؟ منتقل به دیه میشود. مشهور ما بین اصحابنا این است که اگر کافر کافر ذمی شد، چه یهودی باشد، چه نصرانی بوده باشد، چه مجوسی باشد دیهاش هشتصد درهم است. این در صورتی است که آن ذمی مرد بوده باشد؛ و اما اگر زن بوده باشد دیهاش چهارصد درهم است، چون زن آن دلیلی که دلالت کرده است و دیة المرئة نصف دیه رجل، فرقی نمیکند اطلاقش میگیرد. آن جایی که زنی که کشته میشود زن مسلمان باشد، نصف دیه مرد مسلمان است؛ زن ذمیه بوده باشد، دیهاش نصف مرد ذمی است که میشود چهارصد درهم. مشهور ما بین اصحاب ما این است. بعد الاتفاق که اگر این یهودی و نصرانی و مجوسی ذمی نشوند دیه ندارد، این مثل سایر کفار حربی میشود، در صورتی که ذمی شدند این دیه آن میشود. امر مشهور این است؛ ولکن به حسب روایات ما اصحاب دیدهاند در آنها اختلاف است، چون روایات سه طایفه هستند در مقام؛ یک طایفه معظم روایات که معتبره است این است که کافر ذمی دیهاش همان دیهی هشتصد درهم است که مرد بوده باشد، زن باشد هم چهارصد درهم. بعضی روایات هست که در آن بعضی روایات دیه تهدید شده است به چهار هزار درهم؛ چهار هزار درهم که دیه مسلمان ده هزار درهم است، ولکن دیهی کافر ذمی چهار هزار درهم است، از هشتصد درهم به چهار هزار درهم تعدی میشود. بعضی روایات این است. و در بعض این روایات تفصیل است، و آن این است که این چهار هزار درهم میشود آن وقتی که ذمی یهودی و نصرانی باشد؛ و اما اگر مجوسی بوده باشد هشتصد درهم است، یعنی خود این روایات چهار هزار دو تا روایت است، با هم اختلاف دارند یکی میگوید مطلقا چهار هزار درهم چه یهودی، چه نصرانی، چه مجوسی، یک روایت اصیل دارد که یهودی و نصرانی شد چهار هزار درهم و مجوسی شد هشتصد درهم؛ این هشتصد درهم تجاوز نمیکند. این طایفه دوم از روایات.
یک روایاتی هست که در آنها وارد شده است که دیهی ذمی همان دیهی مسلم است، فقط در ذمی قصاص نیست، مسلمان اگر او را بکشد. و اما اگر عمداً بکشد یا خطائاً بکشد دیه که داده میشود، دیهی مسلم است. مشهور به این دو طایفه از روایات ملتزم نشدهاند، الا از دو نفر حکایت شده است که یکی صدوق (علیه الرحمه) است یکی هم شخص دیگری است از قدما او ملتزم شده است بر اینکه دیهی مسلم است یا چهار هزار درهم است که صدوق ملتزم شده است؛ ولکن در ما نحن فیه مخالفی نیست. این رویات را چه کار کنیم؟ الحمد الله که اصول را همه منقح کردهاید. و در اصول منقح است وقتی که در واقعهای دو روایتین متعارضین شد آن روایت چهار هزار درهم دو تا روایت دارد، هر دو تا ضعیف است، یکی مرسله صدوق است که علی الاطلاق چهار هزار درهم میگوید، دیگری هم روایت ابی بصیر است که علیبن ابی حمزه در آن است که بطائنی است آن هم تفصیل میدهد ما بین یهودی و نصرانی و مجوسی این دو تا روایت ضعیف هستند؛ عمده روایاتی است که دیه دیهی مسلم است که آن روایات روایت صحیحه دارد، روایت موثقه دارد که دیه دیهی مسلم است. آن روایت میگوید هشتصد درهم این هم میگوید دیه مسلم؛ در اصول منقح کردهایم. اگر ما بین دو طایفه از روایات معارضه افتاد چون ما بینهما جمع عرفی نبوده از اطلاق و تقیید یا عموم و تخییر یا حمل به استحباب که مورد نداشت در ما نحن فیه اگر دو روایت دو طایفه معارضه کرد و شاهد جمعی ما بینهما نشد آن وقت به مرجعات رجوع میشود؛ هر کدام از اینها مرجع داشته باشد به او اخذ میشود. در ما نحن فیه ترجیع با روایاتی است که مشهور ملتزم شدهاند، روایات کثیره متعدده است آنها و خود آن روایات مخالف با مذاق عامه است، عامه ولو بعضش مستلزم شدهاند که دیه همان دیهی کذا است الا انه عامه ملتزم شدهاند یا دیهی نفس است که همان یا ثلث آن دیه است، صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) میفرماید روایات چهار هزار درهم، مسلک عامه است که ثلث دیهی نفس است. چون دیهی نفس ده هزار درهم است؛ ولکن در مواردی که ثلث میکنند یا ربع میکنند آن دراهم بالوزن بود سابقاً، وزنش را کم میکنند. مثلاً دوازده هزار درهم مساوی است با ده هزار درهم متعارف است؛ این چهار هزار درهم از آن درهم است که وزنشان کم است، ایشان اینطور فرموده است.
ولکن اینقدر است که هر کدام از طایفتین موافق با عامه شد آنکه مخالف با عامه هست به او اخذ میشود، روایات هشتصد درهم روایاتی هستند که کسی ادعا کند که بعضش قطعاً صادر شده است از امام× که متاخر اجمالی است، آن یک روایت دیهی نفس روایت شازده میشود اعتباری ندارد. کسی اگر بگوید من علم اجمالی ندارم اینها هم خبر واحد هستند، در ما نحن فیه این دیهی نفس موافق با فتوای عامه است به آن جهت طرح میشود، و اخذ میشود. اینجا است که شیخنا یادش اینطور مانده بود؛ اینجاست که شیخ الطایفه آن روایتی را که میگوید دیهی نفس است این را حمل کرده است به آن مسلمانی که معتاد است این ذمیها را بکشد. عادت کرده است از خون ریختن خوشش میآید؛ بدان جهت فرموده است: از اینطور مسلمانی دیه نفس گرفته میشود برای کافر ذمی. این را ایشان در مقام جمع فرمودهاند. خوب این جمع عرفی که نیست، باید قرینه شاهد جمع داشته باشد، روایات را بررسی میکنیم ببنیم اینطور شاهد جمعی هست یا نه.
این حرف که میگویم این از روایات شاهد دارد و آن این است در حربی هم گفتم، اگر ولی المسلمین و امام المسلمین صلاح دید که در آن کافری که ذمی هست، کشته میشود اگر هشتصد درهم بدهند هشتصد درهم چه چیز میشود؟ فتنهای بر پا میشود در مجتمع اسلامی خللی وارد میکنند و صدمه میزند، مثل مسلمانها رفتار میکند، دیهی نفس مسلمان را میگیرد میدهد کأن مسلمان مسلمان را کشته است، این مال دیه نیست، این مال ملاحظه کردن مصلحت المسلمین است که فساد سد کند طریق الفساد را، که آنها ببینند که از خودشان میکشتند همان پول را میدادند به ما هم همان پول را دادند که ساکت بشوند. این را ملتزم هستیم و این را از روایات استفاده خواهیم کرد در ما نحن فیه. و الا اگر جهتی در بین نبوده باشد همان دیه هشتصد درهم هست، زن هم باشد چهار صد درهم میشود. درهم هم که میدانید که دوازده حبه و ثلث یک حبه از نقره، چیزی نمیشود. این روایاتش همین است که میگوییم برای شما:
در باب سیزده از ابواب دیات النفس باب عن دیة الیهودی و نصرانی و مجوسی سواءٌ، کل واحدٍ ثمان مائة درهم، محمدبن یعقوب عن ابی علی الاشعری همان احمدبن ادریس قمی است، عن محمدبن زوار الاشعری قومی عن صفوانبن یحیی عن منصوربن حادم عن ابانبن تغلب همان ابانبن تغلب که در زمان امام صادق× فوت کرد امام فرمود: قلب مرا به فجعه انداخت، قال قلت ابی عبدالله× ابراهیم یذعم عن دیه الیهودی و النصرانی و المجوسی سواءٌ، دیه هر دو یکی است یعنی مجوسی با نصرانی و یهودی فرقی ندارد، چون در مجوسی گفتهاند این اهل کتاب نیست، شرایط ذمه این است که اهل کتاب باشد، مجوسیها اهل کتاب نیستند، بدان جهت کأن اینها دیهشان با آنها باید فرق داشته باشد؛ این آوازه در آن زمان بود، از امام سؤال میکند میگوید: عن دیه الیهودی و النصرانی و المجوسی سواءٌ، ابراهیم اینطور میگوید، فقال نعم، همینطور است که میگوید نعم قال الحق، حق را گفته است فرقی ندارد.
روایت دوم صحیحه ابن مثقان است، روایت دوم است در باب سیزده و عن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسی عن یونس عن مثقان عن ابی عبدالله× قال عن دیة الیهودی و النصرانی و المجوسی ثمان مائة درهم، هشتصد درهم است، ولو دیهی مقید به ذمی نیست، ولکن مقید دارد و از خارج هم قرینهی خارجی دارد، دیه مال احترام شخص است، احترام دم است، احترام دم در کافر نیست اسلام احترام میآورد برای ذم، بدان جهت در ما نحن فیه این شرایط ذمه است که عقد ذمه کردن حرمت آورده، این مال اوست که مقید دارد که میگوییم. دیة الیهودی و النصرانی و المجوسی ثمان مائة درهم، هشتصد درهم است، یعنی مرد باشد. آن وقت یهودیه میشود چهارصد.
باز روایت سومی دارد که صحیحه محمدبن غیث است و انه عن علی ابن ابراهیم و ابیه یک سند است، و عن محمدبن یحیی و احمدبن محمد دو سند، جمعاً عن ابن محبوب و ابن رئاب علیبن رئاب است عن محمدبن الغیث عن ابی جعفر× ظاهر محمدبن غیث همان محمدبن غیث معروف است که در این طبقه است، از امام باقر× نقل میکند که او از امام باقر× نقل میکند، فی حدیثٍ قال دیة الذمی ثمان مائة درهم، دیه ذمی نه مطلق الغالب، چون غالباً آن کافر یهودی و نصرانی در بلاد مسلمین محل اتفاق میافتاد، مثلاً مسلمان میکشت مخالفت با مسلمین داشتند که آنها ذمی بودند که مخالفت با مسلمین داشتند در بلاد مسلمین. و بالاسناد به همین اسناد عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن ورید الاجلی، این را در آخر معنا میکنم، روایت پنجم به اسناد عنه یعنی عن حسنبن محبوب عن ابی ایوب و ابن بکیر جمیعاً عن لیث المرادی، قال دیة الیهودی و النصرانی و المجوسی فقال دیتهم جمیعاً ثمان مائة درهم، هشتصد درهم هشتصد درهم است، بالا نمیرود. این روایات دیگر مهم همینطور است اشکالی در اینها نیست.
و اما روایت معارض، یکیاش را هم بخوانم معلوم بشود، روایت هفتم هم همینطور است محمدبن الحسن باسناده عن ابن ابی عمیر عن سماعةبن مهران عن ابی عبدالله× قال بأس النبی| خالدبن الولید عند البحرین فاصاب بها دماع قومٍ من الیهودی و النصاری و المجوس، آنجا یکطور شد که خالدبن ولید یهودی و نصاری و مجوس را که از اراضی اخراجیه بود بحرین اینها را کشت، فکتب الی النبی| انی اصبت دماع قومٍ من الیهودی و النصاری و ودیتهم، دیه آنها را دادهام ثمان مائة درهم، به هر کدام هشتصد درهم دادم، و اصبت دماع قومٍ من المجوس، اینکه میگفتم بعضی حرفها هست اینجاست؛ و اصبت دماع من قوم المجوس و لم تکن عهدت الی فیهم عهدا، یا رسول الله دربارهی دیهی مجوس چیزی به من نگفته بودید، فکتب علیه رسول الله انّ دیتهم مثل دی، یهود و النصاری، دیه اینها مثل یهودی و نصرانی است، و قال انهم اهل الکتاب، جماعتی میگفتند اهل کتاب نیستند، بدان حجت در بعض احکام با اهل کتاب شریک هستند نه کل الاحکام، نه مقتضای این روایتی که برایتان خواندم این روایت، روایت موثقه هست معتبره هست، دلالت میکند آنها اهل کتاب بودهاند؛ یعنی اصلشان اهل کتاب بود مراد این است. اصلشان اهل کتاب بود؛ در حقیقت یهود و نصاری هم اصلشان اهل کتاب بود؛ چون این کتابی که آنها دارند کتاب محرف است؛ اصلشان و اساسشان کتابی بود که توراتی بود که موسی آورده بود، عیسی آیه آورده بود، قوم المجوس هم کما اینکه در بعض روایات دیگر هست اصلشان کتابی بودند، مراد این است.
بدان جهت شبهای که بود حل شد، آن شبه این است که یهود و نصاری و اینها چهطور اهل کتاب هستند اینها توراتشان محرف است، اینها کتاب منزل الله نیست، با اینها چهطور رفتار کنیم؛ اینکه ائمه^ در زمان آنها یهودی بود حتی در زمان رسول الله| یهودی بود تورات اصل نبود انجیل اصل نبود، تمام محرف بود منتهی تحریفش کم بود زیاد شده است؛ بدان جهت مراد از اهل کتاب همین است که اصلشان اهل کتاب بوده باشند ولو فعلاً کتبشان کتاب محرف بوده باشد. انهم اهل الکتاب، اینها اهل کتاب هستند. و هکذا روایات دیگری که دلالت بر این معنا میکند.
در مقابل اینها گفتیم دو دستهی دیگر است، در همین باب سیزده روایت دوازدهم، محمدبن علیبن الحسین که صدوق است، قال روی ان دیة الیهودی و النصرانی و المجوسی اربعة الاف درهم، چهار هزار درهم است، لانهم اهل الکتاب، چون اهل کتاب هستند چهار هزار درهم میشود. این یک روایت مرسله هست که نه مشهور عمل کردند که دعوای انجبار بشود و نه جهت دیگری دارد؛ بدان جهت این روایت قابل عمل نیست. یک روایت دیگر هم دارد که آن هم روایت ابی بصیر است؛ روایت چهارم است در باب چهارده، به اسناد شیخ عن محمدبن خالد یا برقی است، فرقی نمیکند عن قاسمبن محمدبن جوهری عن علی یعنی علیبن ابی حمزه بطائنی عن ابی بصیر چون علیبن ابی حمزه بطائنی است که راوی از ابی بصیر است، عن ابی عبدالله× قال دیة الیهودی و النصرانی اربعة آلاف درهم و دیة المجوسی ثمان مائة درهم، که میگفتند یکی فرق داده است؛ این روایت علاوه بر اینکه روایت دومی من حیث السند ضعیف است، با صحیحهای که خواندم دیه یهودی و مجوسی فرقی ندارد صحیحه اینطور گفت، گفت قال الحق، فرقی ندارد دیه اینها با آن روایت صحیحه معارض است. این روایت دومی دو تا اشکال دارد، هم من حیث السند ضعیف است، هم با روایت صحیحه معارض است، فرمود فرقی ما بین اینها نیست.
اما میماند روایتی که دیهی نفس را میگوید، روایت دوم و سوم است در همین باب چهارده، و باسناد الشیخ عن اسماعیلبن مهران، اسماعیلبن مهران خودش ثقه است و هکذا سند شیخ هم به او درست است، چون صدوق هم این را از عبداللهبن مغیره نقل کرده است، سند صدوق هم درست است. این دارد و باسناده عن اسماعیلبن مهران عن ابن المغیره، عبداللهبن مغیره که از اجلاست و از اصحاب اجماع است، عن منصوربن حاذم است عن ابانبن تغلب عن ابی عبدالله×، قال دیة الیهودی و النصرانی و المجوسی دیة المسلم، دیهی یهودی و نصرانی و مجوسی همان دیه مسلم است این است که میگفتیم حمل بر تقیه میشود؛ چرا شیخ گفته حمل میشود بر آن کسی که معتاد به قتل است، چون در ما نحن فیه موثقه سماعهای هست، در باب چهارده روایت اول، شیخ این را قرینه گرفته است. شیخ الطوسی (قدس الله نفسه الشریف) محمدبن الحسن به اسناده عن علیبن محبوب عن ابی ایوب عن سماعه قال سألت ابا عبدالله× عن مسلم قتل ذمیاً، مسلمی که کشت ذمی را، قال هذا شیءٌ شدید، این را خواهیم گفت در جایی که شخصی ذمی را میکشد مجرد اینکه هشتصد درهم گرفتهام دادم به اولیاء ذمی رفت، گفتن برو، قاتل تعذیر دارد، قاتل کما اینکه در قتل عمد خواهیم گفت تعذیر دارد، تأدیب دارد؛ اگر قتلش قتل عمدی بوده باشد. در اینجا آن مسلم قتل ذمیاً قال هذا شیءٌ شدید، لا یحتمل الناس، ناس این را متحمل نمیشود، یعنی مجتمع و اهل ذمه هستند متحمل نمیشود؛ فالیعطی اهله دیة المسلم، دیهی مسلم را اعطا کند. این را حمل کرده است شیخ به آن کسی که معتاد است به قتل. فالیعطی اهله دیة المسلم حتی یمکل قتل اهل السواد و عن قتل اهل الذمه، تا اینکه این شخص نکور کند و بایستد، قطع کند کشتن اهل سواد و قتل ذمی را، اهل سواد هم یک قسمت از اهل ذمی بودند که یک قسم خاصی بودند از اهل ذمی. لو ان مسلم غضب الی ذمیٍ و اراد عن یقتل، اراده بکند و او را بکشد و یأخذ ارضه و یعدی الی اهله ثمان مائة الدرهم، زمینش را هم بگیرد چون اهل ذمه وقتی که کشته شد، اوست که به تبع او اهل داخل ذمه بودند وقتی که او را کشته شد زمینش را هم بگیرد، چون میفرستد به دار لحد؛ اگر شرایط عقد ذمه را موجود نکند؛ آن اطفالش را میفرستد به دارالحد. این زمینش را هم و اموالش را هم بگیرد تا هشتصد درهم پول بدهد این نمیشود. لو اَن مسلم غُضب علی ذمیٍ و اراض عن یقتله و اراد دیة ثمان مائة درهم، اذا الازدیاد القتل ذمیٍ، در ذمی قتل زیاد میشود. این همان است که شیخ الطایفه فرموده است، که معتاد است یا این فسادی است که ما گفتیم برای شما که گفتیم اگر در قتل فسادی بشود برای مجتمع چه از ناحیهی اولیاء ذمیین چه از ناحیهی امور دیگری که صلاح نبوده باشد در این صورت دیهی ذمی را میتواند بگیرد، و من قتل ذمیاً ظلماً فانه لیحرم علی مسلم عن یقتل ذمیاً حراماً، ما آمن بالجزی و اداها و لم یجهدها، مادامی که از شرایط ذمه خارج نشده است در ما نحن فیه او را کسی نمیتواند بکشد. وقتی که حربی شد شرایط ذمه عمل نکرد، از ذمه خارج شد میفرستند به بلاد الحرب آنوقتی که به آنجا رسید دمش هدر میشود، از ذمه خارج شده است.
این روایات باب است که دلالت میکند، یک بحثی هست که ابتداعش را شروع کنم تا معلوم بشود؛ یک دیهی نفس است که دیهی نفس همینها بود که گفتیم، دیه نفس عبد مانده است، یک دیهی اعضا است، دیه اعضا و منافع که از آنها تعبیر به دیه اعضا و منافع و جروح میشود. اعضا و جروح و منافع تارةً از مسلم فوت میشود اتلاف میشود به جنایه، و اخری از کافر ذمی فوت میشود. این را میدانید بعد از اینکه هفتهی دیگر انشاالله تفصیلاً بیان خواهم کرد؛ شارع در اعضای مسلم تهدید کرده است، جملةٌ من الاعضا دیهاش را. مثلاً دیهی اعضا هنوز منافع را نمیگویم و شجود را هم نمیگویم یعنی زخمها را هم نمیگویم. فقط قطع الاعضا. آن اعضائی که اعضای ظاهری است و در بدن یکی است، دو تا نیست دیهای او دیه نفس است، کسی اگر تمام بینی انسان را برید، باید یا هزار مثقال طلا بدهد که دیهی نفس مسلم است، یا ده هزار درهم بدهد که دیهی نفس مسلم است. یا صد شتر بدهد که دیهی نفس مسلم است. آن عضوی که در بدن یکی است در دیهی او چه مصالحه بشود، قصاص به دیه چه خطاعی باشد دیه گرفته بشود، و از خود جانی یا از عاقله، در تمام این صور دیهی او دیهی نفس است. و اما آن عضوی که دوتاست؛ آن عضوی که دوتاست در آن هر عضو نصف دیهی نفس است، کسی یک گوش انسان را برید از سر تا پا یا یک دست انسان را برید، دیهی نفس عبارت است از نصف هزار مثقال پانصد مثقال میشود، نصف ده هزار پنج هزار درهم میشود دیه این میشود.
وقتی که شارع این را تهدید کرده است در آن کافر ذمی هم جاری است، در آن جایی که کافر ذمی یک عضو از بدنش بریده شد، عبد بوده باشد هشتصد درهم است، عضوی که دوتاست در بدنش یکی بریده شد، چهارصد درهم میشود. آن شخصی که یک عضوش بریده شده بود زن میشود، آن دویست درهم میشود چون دیهی نفس زن نصف دیهی مرد است، چهارصد درهم میشود آن هم دویست درهم میشود. برای اینکه آن دلیلی که دلالت کرده است ما کان فی البدن اسنان و فی کل منها نصف دیة النفس، مطلق است دیهی نفس مسلمان باشد یا کافر بوده باشد، فرقی نمیکند و کل ما فیه کل عضو فی بدن واحد فیه دیة النفس، فرقی نمیکند هم کافر ذمی را میگیرد هم مسلمان را، هم عبد را، که عبد مسلمان باشد، و الا اگر عبد کافر بوده باشد حکم کافر دارد. کلام در آن عبد مسلمان است. این را میدانید عبد اول که استرقاق میشود در حال کفر استرقاق میشود، وقتی که انسان حرّی را که کافر است استرقاق کرد عبد میشود، ولکن کافر است ولکن کافر به استرقاق که بعد مسلمان شد حر نمیشود؛ اسلام حریت نمیآورد. اسلام برای او حکم اسلام را میآورد و از حکم کفر خارج میکند؛ و اما عبودیت نه آن عبودیت میماند تا سبب حریت موجود بشود، آزادش بکنم مثلاً امّ ولد بشود مدبّره بشود به آن نحوی که در جای خودش بحث کردهام.
این روایت دوم در باب سیزده روایت اعضا هم بود علاوه بر اینکه به این روایت احتیاج نداریم که خود دیه اعضا به نسبت دیهی نفس حساب میشود، علاوه بر این در صحیحه بریدبن معاویة اجلی، که روایت چهارم است در باب سیزده اینطور است، و باسناد عن ابن محبوب آن سند صحیحی که قبلاً گفت، عن ابن رئاب یعنی از علیبن رئاب اینکه گفته بودم این بماند این روایت بود؛ عن برید الاجلی قال سألت ابا عبدالله× عن رجل مسلمٍ فقع عین نصرانیٍ، چشم نصرانی را درآورد، قال ان دیة عین النصرانی اربعة مائة درهم، دو تا عضور است تقیه در نصف است، اصل دیهاش هشت بود نصفش میشود چهارصد.
و الله سبحانه و هو العالم.