درس یازدهم دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم
دیه نفس را بیان کردیم کما اینکه سابقاً گذشت و حکم این دیه نفس در آن دیه اعضا هم ثابت است کما تقدم. متعرض شد صاحب شرایع بعد از این، آیا این دیه نفس به حسب اشخاص فرق میکند؟ فرمود: بله، اگر دیه، دیه نفس است رجل با مرئه فرق دارد، رجل دیهاش آن ما تقدم است، ولکن مرئه دیهاش نصف اوست. در نفس مطلقا؛ ولکن در اعضا و جروح کما این که بیان کردیم دیه مرد ضعف دیه زن است، در جایی که آن دیه جرح یا این دیه عضو به ثلث دیه نرسد، اگر به ثلث دیه نرسیده باشد دیه یکسان است بین مرد و زن، وقتی که به ثلث رسید آن وقت دیه مرد ضعف دیه زن است الی ما تقدم.
ایشان فعلاً متعرض میشود آنجاهایی که دیه در اشخاص مختلف است؛ یکی از آن اشخاص ولد زنا است، شخص مسلمان مرد بوده باشد گفتیم دیهاش را، آن شخص مسلمان زن بوده باشد دیهاش را گفتیم؛ اما ولد زنا دیهاش چقدر است؟ این ولد زنا تقسیم میشود در عبارت صاحب الشرایع به دو قسم: یک ولد زنائی است که اظهار اسلام نکرده است، یک ولد زنائی است که اظهار اسلام کرده است، محقق در عبارتش میفرماید: اگر ولد زنا اظهار کند اسلام را دیه او همان دیه مسلمان است و اما اگر اظهار اسلام را نکند ظاهر عبارت محقق این است که دیه ندارد و دمش بلش است یعنی هدر است، اگر ولد زنا اظهار اسلام کرد دیهاش همان دیه نفس مسلمان است یا دیه عضو مسلمان؛ و اما اگر بنا بود اظهار اسلام را نکند دمش هدر است، دیهای ندارد او. قهراً دیه که نداشت قصاص هم پیدا نمیکند.
در مسئله این ظاهر عبارت محقق است که صاحب جواهر فرموده است: این قول قولی است که خلافی در او نیست ما بین المتأخرین از مصنف، یعنی در جهت اثباتش خلاف نیست، اگر کلام صاحب الجواهر را حمل کنیم به محمل صحیح یعنی اگر اظهار کند اسلام را، دیهاش دیه مسلمان است. اما اگر اظهار نکرد دیه ندارد، میگوییم صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) نظرش به این جهت نیست. این یک قول در مسئله است. قول دیگر در مسئله این است که ولد زنا دیهاش دیه کامل ذمی است ولو اظهار اسلام هم بکند، نماز جماعت حاضر بشود، روزه هم بگیرد، حج برود، هر کار کند دیهاش همان هشتصد درهم است؛ اگر مرد بوده باشد؛ چهارصد درهم است اگر زن بوده باشد. ولد زنا دیهای دیه ذمی است. این را از اصحاب ما از اعیان اصحاب ما سیّد مرتضی (قدس الله نفسه الشریف) و هکذا صدوق (علیه الرحمه) اختیار کرده است. ولد زنا چه اظهار اسلام بکند چه نکند ولد زنای از مسلم، چه اظهار کند اسلام را چه اظهار نکند هشتصد درهم است.
بدان جهت محقق میگوید: و قیل دیته دیة الذمی، یعنی چه اظهار اسلام کند چه نکند، دیهاش دیه ذمی است و میگوید: و المستند ضعیفٌ، مستندش روایت ضعیفه است. این دو تا قول. قول سوم تفصیل است.
اگر اظهار اسلام کرد، دیهاش دیه مسلمان است اظهار نکرد در آن صورت دیهاش دیه کافر ذمی است. اگر اظهار اسلام نکرده کشته شد دیهاش دیه آن کافر ذمی است. آنهایی که مثل سید مرتضی (قدس الله نفسه الشریف) ملتزم شده است دیهاش دیه کافر ذمی است، سید مرتضی و آنهایی که تابع سید مرتضی بودهاند غیر از صدوق، آنها دلیلشان این است که ولد زنا محکوم به کفر است، ولو اظهار اسلام هم بکند ولو متدین هم بشود، محکوم به کفر است. سید مرتضی (قدس الله نفسه الشریف) یک جملهای از کلامش را نقل میکنم: این که میگوییم ما به این اجماعات خیلی اعتنا نمیکنیم ایشان دعوای اجماع کرده است که اصحاب ما متفق هستند که ولد زنا محکوم به کفر است، چون که اصحاب ما متفق به این معنا هستند و فایدهای هم ندارد، قابل اسلام نیست او مسلمان نمیشود، اظهار به شهادتین هم بکند عقیده هم داشته باشد نه مؤمن میشود نه مسلمان میشود. این کلام سید مرتضی است.
در مقابل سید مرتضی به آن اشکال وارد است، آن اشکال این است که اگر مسلمان نمیتواند بشود مومن نمیتواند بشود پس تکلیفی ندارد. تکلیفی برای ولد زنا نیست. ایشان یک جوابی داده است که نوشتیم این فرار از جواب دادن است؛ اشکال اشکال واردی است وقتی که کافری شد که مسلمان دیگر نمیتواند بشود قدرت ندارد، تکلیف معقول نیست، یک جوابی داده است که نه ممکن است در واقع عقدی بوده باشد یا ملک یمین بوده باشد فی علم الله زنا نباشد، این فرار از جواب است. چرا سید مرتضی با این جلالت این حرف را گفته است؟ منشأعش چیست؟ منشأ آن روایاتی است که در اختصال به ملوعه حمام وارد است. حمامهایی قدیمی که زمان ما هم همینطور است بلکه الان هم بعضی حمامها همینطور است، این آبی که در حمام مصرف میشود چاهی هست در حمام که در او میریزد. او را بالوئه غسالة الحمام میگفتند، بئر حمام میگفتند.
مردم بعضاً میدیدند که آن آب است آن طرف آب شلوغ است با همان بر میداشتند شستشو میکردند، روایاتی وارده است در نهی از اختصال به ماء بلوعة الحمام، فرقی نمیکند آب از آنجا بردارد برود جای دیگر شستشو کند یا در بلوعه شستشو کند؛ چون بلوعه مثل حوض است، بنا دارد برود داخل آن غسل کند فرقی نمیکند. در آنها در روایاتش نهی را معلق کرده است امام× که در آن بلوعه مائی است که یغتسل به النصرانی و المجوس و ولد الزنا، گفتهاند ولد زنا اگر مسلمان میتواند بشود مسلمان که پاک است، چرا با آن نصرانی و مجوسی قاطی کرد؟ با مشرک قاطی کرد؟ پس معلوم میشد نجس است.
آنهایی بودند در بحث فقه طهارت آنجا بحث کردیم در ماء غساله، گفتیم این روایات ناظر به جهت چیز دیگری است و آن روایات این است که در آن زمان آب کم بود و آوردن در آن خزینه حمام که اخذ مخزن آب میگفتند که آب از آنجا وارد حیاض کبار میشد، چه زحمت داری بود. بدان جهت در آورده بودند که شستشو کردن به ماء بدوله در آن شفا است؛ مردمان عوام وقتی که گفتند در ما نحن فیه در آن شفا است میریختند با او یک عدهای شستشو میکردند به قصد استشفاء، که در این شفا است در آن آب شفا نیست. امام× در ردّ این معنا فرموده است: با او شستشو نکن، در او غساله ناصبی است، و ولد زنا است و کافر هست و نصرانی و یهودی هست. شاهدش این است که در این روایات ولد زنا را هم گفته، شاهدش در این روایات جنب را هم گفته است، فیه یغتسل مائی است که یسیل من الجنب و الولد الزنا و هکذا و ناصبی و الیهودی این جنب که نجاست ذاتی ندارد، غسالهاش هم که غساله غسل جنابت اشکالی ندارد. این که امام× این را میفرماید، یعنی جای استشفاء نیست، عوام نباشید، هر چیزی را شنیدید قبول نکنید.
این روایات ناظر است بر خواص اصل الماء که این ماء مائی است که شوم است، نه خواصة در مقابل طهارت است، ناظر به او نیست ناظر به این است که شوم است، برای اینکه بدان جهت هم روایات دلالت نمیکند که یهودی و نصرانی اهل کتاب نجس است، این شومی آب است. بدان جهت آنهایی که به نجاست اهل کتاب تمسک کردهاند به این روایات جواب گفتهاست که این روایات در مقام بیان شومی آب است، دلالت در نجاست در مقابل خبث نمیکند. این را که گفتیم ما باید چه بگوییم؟ ما بودیم و علی القاعده میگفتیم: ولد زنا اگر زانی و زانیه هر دو تا یا یکی مسلم است میگفتیم بر این که ولد اظهار کند اسلام را، بلکه اظهار هم نمیخواهد. ولد زنای مسلمین است، تابع مسلمین است اینها؛ چون تابع مسلمین است ولد مسلم تابع مسلم است، چه از زنا باشد یا ولد حلال باشد فرقی نمیکند.
ولد زنا یک حکمی دارد که ارث منقطع است، بدان جهت کسی که با زنی زنا کرد آن زن دختر زا شد بعد از مدتی دختر بزرگ شد این مرد هم هست، میگوید عجب دختر قشنگی، خودم زن بگیرم او را؛ اینطور نیست دخترش حرامش است، فقط ارث منقطع است نسب از حیث ارث منقطع است؛ و اما نسب از سایر جهات منقطع بوده باشد دلیلی بر این ندارد، عرفاً هم میگوید نسبش است. منتهی چون بعضیها گفتهاند ولد مسلمان چرا مسلمان میشود این تبعیت است، چون بچه که هیچ چیز نمیفهمد خصوصاً اگر یک یا دو ساله باشد، این دگر مرد میگویم باید تغسیل بشود و دفن بشود. اینطور میگوییم. مسلمان است. این ولد مسلمان را که مسلمان میگوییم روی تبعیت بر احد الابوین است یا کل الابوین، وقتی که این تبعیت شارع امضا کرده است در صورتی که پدر و مادر زانی بوده باشند گفتند دلیلی نداریم به این تبعیت. این ولد اوست اما مثل او مسلمان است دلیلش چیست؟ اگر ولد حلال بوده باشد یا ولد شبهه باشد دلیل داریم که این تابع اوست. و اما اگر ولد زنا تابع اوست دلیل نداریم.
بدان جهت گفتهاند اظهر الاسلام، آن وقتی که اظهار بکند اسلام را میگوییم نه یک سیرهای متشرعه اینطور است که این ولد را ولد مسلمین میداند. منتهی مسلم زناکار این تبعیت کما اینکه در آن ولد حلال است در ولد حرام هم این تبعیت هم در سیره است و ردی هم از این میگوییم که نشده، این ادعا را رد کردهاند. روی این اساس این ولد است، مسلمان است، احکام مسلم. این دیاتی که میگفت امام× فرمود: دیه شش جنس است، اجناس دیه نفس شش تاست؛ ابل هست و بقر هست و غنم هست و درهم و دینار است و حلّی است؛ اینها را که در ما نحن فیه میگفت آنها اطلاق داشتند دیه نفس این است، مقتول هر کسی بوده باشد. غایت الامر کافر خارج شده است دلیل داریم که بحث خواهیم کرد بابی دارد در وسائل، و اما در ولد زنا دلیل اگر ثابت نشد تمسک به اطلاقات او میکنیم در جایی که ولد زنا محکوم به اسلام بشود، اظهار اسلام نمیگوییم محکوم به اسلام شد همان دیه نفس است تمسکاً به اطلاقات. منتهی اگر ولد زنا کافر بوده باشد ما دلیلی نداریم که آن دیه است، ولی اگر ولد کافر ذمی بود اولاد آنها هم اولاد کافر ذمی هستند، اولادشان هم در ذمه هستند. آن کلام هشتصد درهم چهارصد درهم میشود. و اما ولد زنا مال پدرش یا مادرش که با مادرش زنا شده است این را زاییده است نه آن ذمی است نه او، مسلمان هم نیستند. مثل سایر کفار دیه ندارد.
بدان جهت در ما نحن فیه ولد زنا اگر ولد مسلم بوده باشد من زانی الی المسلم و یا دو تا مسلمان باشند یا یکی، چون اسلام تابعش رفع الابوین است، آن حکم مسلمان را دارد و اگر نه، دیهاش مثل دیه اوست، و اما اگر ولد کافر ذمی است حکم آنها را دارد، نه کافر ذمی است نه مسلمان دمش دیه ندارد. مثل کافر حربی. صدوق که به حرفهای سید مرتضی میفرماید اجماع است چرا فرموده که دیه هشتصد درهم است مطلقا اظهار اسلام بکند یا نکند؟ در ما نحن فیه روایاتی هست که با آن روایات فرموده، شما اگر میخواهید یقین کنید به بطلان آن که سید مرتضی قائل است که میگوید: ولد زنا هیچ وقت مسلمان نمیشود، گوش کنید به این صحیحهای که میخوانم، در جلد اطعمه و اشربه است، در باب بیست و پنج یا سی و پنج از ابواب ذوابح، این را میدانید که ذابح باید مسلمان باشد اهل کفار ولو ذمی بوده باشند ذبیحهشان حکم میته را دارد. از شرایط صحت ذبح این است که ذابح مسلمان بوده باشد. باب بیست و پنج روایت اول، آنجا دارد: محمدبن علیبن حسین به اسناده عن صفوانبن یحیی که سند صحیح است. قال سأل مرزبان عن ابی عبدالله× صفوانبن یحیی میگوید سوال کرد مرزبان ابی الاحسن موسیبن جعفر× یا امام رضا×، ابی الحسن مطلق مراد موسیبن جعفر است. هر دو میتواند بشود، ولکن ظاهرش موسیبن جعفر| هست. عن ذبیح ولد الزنا قد عرفناه بذلک، ولد زنا ذبح میکند ما هم میشناسیم او را به زنا که به ولد زنا است. قال لا بأس بهی، به آن ذبیح اشکال ندارد، معلوم میشود محکوم به اسلام است؛ چهطور سید مرتضی (قدس الله نفسه الشریف) میفرماید این مسلمان نمیشود. خودش محکوم به اسلام است اگر پدر و مادرش یا هر دو تا یا یکی مسلمان بوده باشد. بدان جهت این قول سید مرتضی که هیچ قابل مساعدت نیست.
و اما این قولی که صدوق (علیه الرحمه) ملتزم شده است، روایاتی دارد و آن روایات همینطور است که میخوانم، یکی از آن روایات باب پانزده از ابواب دیات النفس است در وسائل باب پانزده باب دیة ولدالزنا، روایت اولی این است که محمدبن حسن به اسناده عن محمدبن احمدبن یحیی عن عن عبدالرحمنبن حماد عن عبدالرحمنبن عبدالحمید، عن بعض موالیه، روایت اینجا مرسله شد که هم عبدالرحمنبن حماد توثیق ندارد هم بعض موالیه این ضعیف شد مرسله شد، قال قال لی ابی الحسن× دیة ولد الزنا دیة الیهودی فما مائة درهم، هشتصد درهم است. روایت دومی روایت مرسلمه جعفربن بشیر است، روایت دوم است، محمدبن الحسن باسناده عن محمدبن یحیی عن احمدبن یحیی عن محمدبن الحسین الخطاب عن جعفربن بشیر عن بعض رجاله، این هم مرسله است. قال سألت ابا عبدالله× عن دیة ولد الزنا قال ثمان مائة الدرهم مثل دیة الیهودی و النصرانی و المجوسٍ، این روایت هم مرسله است.
بعضیها گفتهاند: این مرسل جعفربن بشیر است، عن بعض رجاله جعفربن بشیر در حقش گفته شده است که از ثقات نقل میکند. این عن بعض رجاله میگوید معلوم میشود عن بعض ثقاتهی بیشتر نقل میکند. بدان جهت این روایات معتبر میشود. در ما نحن فیه جوابش را سابقاً گفتیم که این اصلاً روایت از ثقات کردن نه اینکه تمام روایتش از ثقات است، معنایش این است که نوعاً از ثقات نقل میکند. ولکن نه اینکه دائمی است همیشه از ثقات نقل میکند از شخص ضعفی نقل نکرده، این بعضش ممکن است آن بعض ضعفا بوده باشد، بعض صدق میکند به یک نفر آن یک نفر هم ممکن است از آن ضعاف بوده باشد، اگر اصل داشته باشد که از ثقات نقل میکند، نه این است که ثقات نقل میکند یعنی جمیع مرویٌّ عنه ها همه ثقه است این نیست معنایش. ثقات نقل میکند به اعتبار اینکه شخص است که همش این است که از ثقات نقل کند. اما در بعضی موارد روایت از شخص ضعیفی میرسد به او، او را نقل نمیکند او ندارد بدان جهت این روایت مرسله است. میماند روایت ابراهیم بن عبدالحمید که روایت سومی است، مرسله نیست این. و به اسناد الشیخ عن محمدبن حسن صفار عن ابراهیم هاشم عن عبدالرحمنبن حماد عن ابراهیمبن عبدالحمید، این روایت سندش ضعیف است مرسله نیست، چرا؟ چون این عبدالرحمانبن حماد توثیقی ندارد. این ابراهیم عبدالحمید برادر عبدالرحمنبن عبدالحمید است این دو تا خوبند که روایت اولی از او بود، ولکن عبدالرحمنبن حماد که نقل میکند از این دو نفر توثیقی ندارد، عن جعفر× قال دیة ولدالزنا دیة ذمی ثمان مائة الدرهم، این که محقق در عبارتش میگوید: و قیل دیه ولد الزنا، دیه ذمی است یعنی مرد باشد هشتصد درهم زن باشد چهارصد درهم، در مستندش ضعف است یعنی این روایت مستندش سه تا روایت است. این سه روایت ضعیف است.
پس آن که ما در ما نحن فیه میگفتیم علی القاعده یعنی قطع نظر از روایات خاصه در باب معارضی ندارد با آنها. اگر مسلمان بود همان دیه مسلمان است، اگر ولد کافر ذمی بود به حکم آنها است، چون که تبعیت اولاد آنها و آباعشان در دین مثل تبعیت اطفال ماست، در تبعیت با آباعشان. در سیره متشرعه هم همینطور است. حتی اگر یادتان بوده باشد آن وقتی که تبعیت اولاد را بحث میکردم که از امام× سوال شده است مشرکی را گرفتند آمد با اولادش، این مشرک اسلم فی دار الاسلام، مسلمان شد، امام فرمود: اسلامه اسلامٌ له و لولده الصغار، دیگر نفرمود ولد حلال بوده باشد مشرک است، شاید زنا کرده بود مشرک است، تفصیلی نداد، آن ولده الصغاری که از نکاح صحیحشان آمده باشد آنها هم نکاح صحیح دارند تقیید نفرمود.
اما ولد الکبار هم همینطور است، اگر کسی ولد کافر است تا مادامی که اظهار شهادتین نکرده است مسلمان نمیشود. تابع پدر و مادر در حال صغر است؛ بدان جهت در مسلمانان عکس است ولد تابع پدر و مادر است حکم به اسلام میشود، بعد از بلوغ هم اگر چیزی نگوید مسلمان است، اسلام را انکار کند، بگوید: مثلاً دین اسلام دینی که محمد| او نمیگوید آورده به درد این زمان نمیخورد این دین مال آن زمان است. حکم به کفر میشود. | بودن از ضروریات است که نبی بعد از این نخواهد آمد خاتم النبی این است دین همین دین است. حلاله حلالٌ الی یوم القیامه و حرامه حرامٌ الی یوم القیامه، فرق نمیکند کسی اگر حلالش را هم قید بزند که این حلال در این زمان درست نیست، باید در این زمان ترک بشود جایز نیست در این زمان. شرعاً هم جایز نیست عوض کند. این مثل او نمیشود ولکن باز منافات دارد حلاله حلال الی یوم قیامه و حرامه حرام الی یوم قیامه؛ بدان جهت در ما نحن فیه قاعدهای که ما گفتیم از آن رفعیت نمیشود؛ ولکن در بین یک روایت صحیحه هست و آن روایت صحیحه بر خلاف ما ذکرنا است بلکه بر خلاف این اقوال است این اقوالی که در ما نحن فیه گفتیم در خلاف آنهاست، او صحیحه عبداللهبن سنان است. در آن صحیحه عبداللهبن سنان روایت چهارمی است در باب پانزده، و قد تقدم فی المواریث، حدیث عبداللهبن سنان عبارت است از همان صحیحه عبداللهبن سنان است، به سندش نقل میکند کلینی (قدس الله نفسه الشریف) به سند صحیح نقل میکند از عبداللهبن سنان عن ابی عبدالله یعنی یونسبن عبدالرحمن نقل میکند از عبداللهبن سنان، سندش هم به یونسبن عبدالرحمن علیبن ابراهیم عن محمدبن عیسیبن عبید عن یونسبن عبدالرحمن عن عبداللهبن سنان، اینطور است سندش آنجا دارد که قال سألته عن دیة ولد الزنا سوال کردم از دیه ولد الزنا، قال یأتی الذی انفق الیه ما انفق الیه، ولد الزنا که کشته شده است تا آن زمان میخورده میخوابیده، انفاق به او میکردند، که میکرد اینها را؟ اگر کسی به او انفاق میکرد خرجش را میداد خصوصاً در وقتی که هنوز بچه است، بالغ نشده است، او که به او انفاق میکرد به او دیهاش را میدهند اما ما انفق، آن مقدار که انفاق کرده است. نه همه دیه را به مقدار ما انفق به او میدهند.
گفتند این روایات با آن اقوال منافات دارد این معنایش این است که ما انفق دیهاش را میدهند. حتی صاحب وسائل (قدس الله نفسه الشریف) میگوید: امام× حکم انفاق را گفته است که اگر کسی به او انفاق کرده به قصد این که از او بعد بگیرد میتواند بگیرد، حکم دیه را امام× لمصحلتٍ نگفته است. بدان جهت میگوید صاحب وسائل و لعله× ذکر النفقه و ترک الجواب الحکم الدیه لمصلحة الٱخری، و یمکن الحمل علی عدم اظهاره الاسلام؛ آن وقتی که اظهار اسلام نکرد محکوم به اسلام نشد، آن وقت این مقدار دیه داده میشود. هر کسی که متعرض به این روایت شده است اینطور گفته که این روایت مترود است فایدهای ندارد و عمل هم نشده است به او هیچ کس عمل نکرده.
به نظر قاصر فاطر ما ولد زنا تارةً ولد زنا منکر از طرفین میشود، هم آن زن زانیه است هم مرد زانی است. یک وقت نه، مرد زانی نیست زن زانیه است یک زن شوهرداری است مرد خوش سیمایی است را دید مجذوب او شد گفت شوهر ندارم، او هم از خدا میخواست یک جایی پیدا کند یک کسی، عقد کرد این زن زانیه است. ولکن مرد زانی نیست ربّما عکسش میشود. مثل اینکه بعضیها وقتی که میآمدند نتیجه اعمال است، این خدّامی که بعضیها در بعضی حرمها بوده است اشخاص شقی بودند، بی دین بودهاند، این زن ایرانی را که میدید ساده بود، میگفت زیارت آمدی باید با من سید هم ارتباطی داشته باشی، میگفت سید من شوهر دارم میگفت: موقتاً شوهرت را طلاق میدهم، عقد برای خودم میکنم آن وقت طلاقت میدهم بر میگردی به نکاحت که هم ثواب زیارت را برده باشی، شده است نتیجه این اعمال است که الان عراق اینطور شد. نتیجه هیمن اعمال است. خداوند متعال غضبش را نازل کرد، منتهی غضب وقتی که بیاید هم تر میسوزد و هم خشک، در روایات معتبره است وقتی که غضب خداوند بیاید پناه ببرید از آن عذابی که وقتی آمد تر و خشک را میسوزاند.
روی این اساس در ما نحن فیه، بگذارید حالا که این اساس آمد بگویم نتیجه این اعمال را؛ ما در نجف بحث فقه داشتیم، مسجدی بود مسجد بالاسر میگفتند، در خود صحن بود و بالای سر حضرت بود، چون من صبح زود میآمدم خادم نمیآمد، این خادم مسجد کلید را داده بود به ما که اگر ما زود آمدیم معطل نشویم، ما یک روزی آمدیم دیدیم رفقا به هم دیگر نگاه میکنند گفتیم چه شده، گفت والا ما وقتی که آمدیم اینجا در بسته بود ولکن قفل نبود بعد از آن یک خادمی با یک زنی از این جا خارج شد، اینطور چیزها بود که نتیجه اعمال است. غرض این است که در ما نحن فیه این روایتی که هست زنا تارةً منکر از طرفین میشود، اگر منکر از طرفین شد این بچه زانیه را کشتند دیهاش به چه کسی میرسد. چون دیه حکمش حکم ارث است، ترکه میّت است، دیه کما اینکه گفتیم در باب ارث هم هست حکم ترکه میّت است، به چه کسی میرسد؟ دیه به هیچ کس نمیرسد چون نسب منقطع است. هم از ناحیه ام و هم از ناحیه پدر. ضامن الجریره هم نیست در ما نحن فیه ولد حرّ است. ضمان جریره هم که امر متعارفی نیست، متعارف هم باشد در ولدی که صغیر است در ما نحن فیه ضمان جریره نمیشود. این دیه مال الامام× است. چون وارث من لا وارث له است.
بدان جهت آنجایی که زنا منکر از طرفین است وارث دیه امام× است؛ امام× هم اختیار دارد ولی الدم است میگوید این کسی که به این نفقه داده است آن مقدار بگیرد بقیه چیزی نمیماند، این نمیشود که دیه این مقدار است، این روایت هم بیشتر از این را نمیگوید. این روایت مال دیة النفس است. ظاهر دیه ولد الزنا یعنی دیه نفس، ظاهرش اوست. آن وقت هم ولد الزنا علی الاطلاق من ناحیة ام و الأب، سوال از اوست امام هم اینطور میفرماید: سألته عن دیة ولدالزنا قال یعطی الذی انفق الیه ما انفق الیه، همین مقدار به او بدهند. چون ولایت با خود امام× است، میگوید این مقدار را به او بدهند. این روایت بعدی ندارد که معنایش این بوده باشد، طرح نمیشود، و خلاف هم نیست علی القاعده است چون نوبت به امام رسیده است، آنجایی که زنا از یک طرف باشد وارثش امام نمیشود، مال آن طرفی است که از آن طرف نسب قطع نشده است، و اما زنا منکر الطرفین شد آن وارث حتی اگر کشته نشود، مالی دارد شخصی، هیچ وارثی ندارد در ما نحن فیه مال امام میشود، همین مال امامی که نصف الخمس است حکم او چیست؟ حکم این دیه و مالی که وارث ندارد حکم او را دارد باید به امام× برسد. این روایت هم ظاهرش این است، پس آنکه گفتیم نتیجهاش این شد ولد الزنا اگر اظهار کند اسلام را مثل اینکه ممیز شده است میگوید لااله الاالله، این قدر متیغن دیه مسلم است، گفتیم بعید نیست آن ولد المسلم ممیز هم نیست، ولکن تبعیت به پدر و مادر دارد گفتیم بعید نیست او هم همینطور بوده باشد. دیهاش این بوده باشد.
و اما آن جایی که ولد مال کافر ذمی شد که الان فرض است غیر واقع است در زمان ما، حکم آنها را دارد، کما اینکه کافر ذمی نیست هر کدام از اینها قتل بشود که در او دیه است دیه ندارد. غیر از مسلمان کسی دیگری دیه ندارد.
و الحمدلله رب العالمین.