درس هفتم دیات

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم

جنایت را تقسیم کرده‌ایم به جنایت عمدی و متعمدی که در این جنایت قصاص است، الا مواردی که استثنا شده است و جنایتی که در او خطا است که از او تعبیر به شبه العمد می‌کنند و در روایات خطائی است که فیه شک است. یعنی مراد این است که عمد است و در او هم گفتیم دیه ثابت است و دیه بر آن شخص جانی است، الا در بعضی موارد که جانی ملحق بوده باشد جنایتش به قتل خطائی محض، مثل الاعما کما ذکرنا. و قسم آخر خطاء محض بود.

 گفتیم این معنا را و گفتند که آن اصناف الدیه 6 تا است، هم در قتل عمدی اگر مصالحه به دیه شود یا در آنجایی که در قتل عمدی به ثابت است، افتتاحاً، کما فی قتل الوالد ولده، و قتل شبه العمد هم باز اصناف سبته است و در قتل خطائی محض هم باز اصناف تسعه است؛ ولکن در قتل خطائی این اصناف تک که عبارت از ابل است با آن ابل که در قتل خطائی است در قتل عمدی معتبر است آن نحو معتبر نیست، معة الابل باید بوده باشد، مثل آن‌ها، ولکن در آن‌ها تغلیظی است ولکن او تغلیظ در این ابل قتل خطائی نیست. و اما غیر ابل حتی البقر و شات و هکذا درهم و دینار در دیات فرقی ندارد. در قتل عمدی در قتل شبه العمد و خطائی محض در اینها اختلاف نیست فقط در ناحیه ابل فرقی می‌کند. و این دیه در ما نحن فیه فرق دارد با آن دیه‌ای که در قتل شبه العمد است، این دیه الی العاقله است بر خلاف قتل شبه العمد و جنایت شبه العمد، آن‌جا دیه بر خود جانی است کما تقدم.

 فرق دیگری هم که در ما نحن فیه دارد این است که قتل خطائی محض در عرض سه سال ادا می‌شود. به خلاف الدیه در باب قتل العمد، یا قتل شبه العمد، آنجا نزد مشهور این است که اولی یک سال است و دومی دو سال، ولکن گفتیم این‌طور نیست، در عمد یک سال است در خطا سه سال است، خطا محض بوده باشد یا شبه العمد بوده باشد. این عنوان مطالبی است که در اینها بحث خواهیم کرد.

و اما اینکه ابل در قتل خطائی محض فرق دارد با آن ابلی که در شبه العمد بود که یا در عمد بود که در عمد باید مفاهل الابل بوده باشد همه‌اش فهوله بوده باشد، فهل یعنی ذکر بوده باشند، یعنی 5 سال را تمام کرده به 6 سالگی داخل شوند که ثنی تعبیر می‌شد از اینها. در قتل شبه العمد در جنابت شبه العمد هم که آن اختلاف داشت. این قتل خطائی محض با آن شبه العمد هم اختلاف دارد. اختلافش در چیست؟ مشهور مابین اصحاب ما آن دیه‌‌ای که در خطای محض مذکور است، این نحوی است که در صحیحه عبدالله‌بن سنان وارد است که در باب دو از ابواب دیات النفس روایت اول است، محمدبن حسن به اسناده عن الحسین‌بن سعید عن حماد عن عبدالله‌بن مغیره و نضربن سوید که عبدالله‌بن مغیره و نضر‌بن سوید هر دو از اجلا هستند، هر دوتاشان نقل می‌کنند از ابن سنان ـ عبدالله‌بن سنان ـ قال سمعت ابا عبدالله× کما ذکرنا مراراً ابن سنانی که از امام صادق× نقل می‌کند او عبدالله‌بن سنان است، این قال سمعت ابا عبدالله× یقول قال امیرالمؤمنین× فی الخطا شبه العمد أن یقتل فی صوت أو بالعصاء أو بالحجر أن دیة ذلک تغلظ، دیه‌اش غلیظ است نسبت به خطای محض، آنجا فرمود فی الخطاء شبه العمد ان یقتل بالصوت أو بالعصاء أو بالحجر أن دیة ذلک تغلظ و هی معةٌ من الابل منها اربعون خلف، که حامل بوده باشند چهل تا، ناقه‌ی آن، من سنیةٍ یا بازلٍ، که پنج سالش را هم تمام کرده باشد و شش سال است، حامله است، شش سالش هم تمام شده باشد بشود بازله عام اول که تفصیلش را گفتیم. و ثلاثون حقّه و ثلاثون بتلعبون، اینها این‌طور می‌شود اربعون الخلف ما بین سنیةٍ آن وقت هم ثلاثون حقّه که سه سالگی را تمام کرده باشد، داخل شود به سال چهارم، آن هم حق است که بار به او می‌گذارند ببرد، و ثلاثون بنتلبون ، بنتلبون هم این است که دو سال را تمام کند و داخل بشود به سه سالگی.

و الخطاء، آن شبه العمد بود بل خطا یعنی خطای محض می‌شود و الخطا یکونه فیه ثلاتون حقه سی تا شتری می‌شود که سه سال را تمام کرده به سال چهارمی داخل شده که حق این است که بار به او حمل شود و ثلاتون ابن تلبون سی تا هم آن ناقه‌ای است که دو سالش را تمام کرده است داخل سال سوم شده که مادرش لبون است این‌که حامله شده لبن دارد.

این‌ها ثلاتون حقه و ثلاتون بنتلبون بحث می‌شود و عشرون بنت مخاض، بیست تا هم بنت مخاض می‌شود. بنت مخاض ناقه‌ای را می‌گویند که فصیل است یک سال را تمام کرده به سال دوم رسیده، که مادرش مهیا به ولایت می‌شود به حمل می‌شود، لازم نیست حامله شود مهیا می‌شود، به ولایت. این را می‌گویند بنت مخاض، بنت مخاض – مخاض جمعی است که مفرد ندارد. مفردش استعمال نشده است. مخاض یعنی آن‌هایی که نزدیک به حمل هستند، در این صورت بنت مخاض و عشرون ابن لبون، ابن باید ذکر باشد، یعنی دو سال تمام کرده باشد به سال سومی رسیده باشد و ذکر باشد.

بیست تا بنت مخاض، بیست ابن لبون، سی تا بنت لبون و سی تا هم حقه، این‌ها دیه است، سی تا سی تا دو تا بیست تا. مشهور هم ملتزم به این هستند و این روایت صحیحه هم دلالت به این دارد که یعنی آن کسی که دیه می‌دهد جانی است حق دارد اولیای مجنی الیه بگوید ما این‌طور دیه می‌خواهیم، این اوصاف را داشته باشد. و الا اگر ترازی شد به غیر اوصاف و به غیر این نحو این الصلح بین المسلمین است،  جایی که اینها را تهدید می‌کنیم معناش این است، اگر آن‌جایی که وظیفه جانی دیه دادن است، اولیای مقتول می‌گوید ما این‌‌طور می‌خواهیم نمی‌تواند بگوید این‌طور نمی‌دهم، باید دیه را که در آن قتل شبه العمد و هکذا خطای محض است همین‌طور است باید بدهد.

ولکن در مقابل این دو تا روایت هست، که آن دو تا روایت به طور دیگر این صد ابل را  مطرح فرموده است؛ یکی از آن دو روایت، روایت علی ابن فضیل است، در باب اول روایت سیزدهم است، و به اسناده عن محمد‌بن حسن صفار، نقل می‌کند این روایت را شیخ (قدس الله نفسه شریف) به دو سند نقل کرده است این روایت را، یک سندش از محمد‌بن حسن صفار که سند شیخ به او و کتابش صحیح است، نقل کرده است از او عن احمد‌بن محمد، احمد‌بن محمد‌بن عیسی است، عن محمد‌بن سنان عن العلی ابن فضیل، در سند محمد‌بن سنان دارد. عن ابی عبدالله× فی حدیثٍ قال و الخطاء معة من الابل، صد ابل است در دیه خطائی، أو الف من الغنم أو عشرة من الآلات درهم، أو الف دینار و ان کانت الابل، اگر دیه را از ابل بدهد فخمسه و عشرون بنت مخاض، آنجا در عروه بیست تا بود، این بیست و نج شد. و خمس و عشرون بنت لبون، بنت لبون آنجا سی تا بود، اینجا بنت البون بیست و پنج شده است، و خمس و عشرون حقه، حقه سی تا بود مثل بنت لبون، بیست و پنج شده است. و خمس و عشرون جزئه، جزئه اصلاً نبود آنجا، ابن لبون بود به جای جزئه، بیست تا بود اینجا بیست و پنج تا جزئه گفته است. که جزئه عبارت از این است که سال چهارم را تمام کرده به سال پنجم رسیده است کما اینکه گفتیم، این دیه خطا است.

ذیلش قرینه است که دیه خطا محض است، می‌گوید: و الدیة مغلظه فی الخطاء الذی یشفع البعد، او را بعد ذکر می‌کند. الذی یضرب بالعصا بالحجر اضربه و اصبتین فلا یرید غفله، ولکن می‌میرد فهی اثلاثٌ، ثلاثه و ثلاثون حقه که آن دیه را شروع می‌کند. بر طبق این روایت مرسله عیاشی است، عیاشی در عیاشی در تفسیرش وقتی که دیه خطایی را تفسیر می‌کرد، آنجا این‌طور فرموده است: عیاشی روایت دهم است در باب دو، العیاشی فی تفسیره عن عبدالرحمن‌بن ابی عبدالله×، عیاشی که نمی‌تواند از عبدالرحمن نقل کند چه عبدالرحمن‌بن حجاج باشد و چه عبدالرحمن‌بن ابی عبدالله بوده باشد؛ که از اصحاب امام صادق است. با این واسطه‌ها روایت می‌شود مرفوعه، آن‌جا مثل همان است که در این روایت گفتیم کان علیٌّ× یقول فی الخطا خمس و عشرون بنت لبون، و خمس و عشرون بنت مخاض و خمس و عشرون حقه و خمس و عشره جزئه، این همانی است که آنجا وارد شده بود.

این را می‌دانید که این‌ها من ‌حیث السند معتبر نیستند، اگر من حیث السند معتبر بودند حمل بر تخییر جانی می‌کردیم می‌گفتیم که جانی مخیر است، یا ابل را به نحو بدهد یا ابل را به آن نحو دیگر بدهد. این تخییر برای جانی است، ولکن بما این‌که این روایت من حیث السند تمام نیستند مشهور هم که بر خلاف عمل کرده است، در آن طبق صحیحه گفتند، مجالی نمی‌ماند برای شخصی حتی برای متفقه‌ای که توهم کند که حمل بر تخییر می‌شود، چون این دو روایت من حیث السند ضعیف هستند و خودشان مشهور عمل نکرده است، مشهور به آن صحیحه عمل کرده‌اند، وجهی ندارد حمل بر تخییر شود. ولی روایتین اگر معتبرتین بود حمل بر تخییر جانی می‌کردیم که جانی مخیر است ابل را نحو بدهد یا بنحو بدهد. این جهت بحث در ما نحن فیه تمام است یک نکته دیگر می‌گویم که آن نکته دیگر هم مربوط به ما نحن فیه است.

در ما نحن فیه در باب دو سابقاً گفتیم صحیحه جمیل است، که آن صحیحه جمیل روایت هفتم بود. محمد‌بن یعقوب عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد عن علی‌بن حدید و ابن ابی عمیر دو تا بودند جمیعاً‌عن جمیل‌بن دراج عن محمد‌بن مسلم و زراره و غیره ما احدهما×، صحیحه جمیل عن من جماعت بود. در خود صحیحه این کیفیت ذکر نشده بود، فقط اصناف دیه ذکر شده بود که شتر است و درهم است و دینار است و بقر است، بعد ابن ابی عمیر می‌گوید: فقلت للجمیل هل للابل اصناف المعلوفه، آن خصوصیات را ابن ابی عمیر عن جمیل نقل کرد جمیل خصوصیات را گفت، گفت روا ذلک بعض اصحابنا عن احدهما‘. این‌طور است، گفتیم این فایده ندارد روایت جمیل، چرا؟ چون مرسله است، می‌گوید روا ذلک بعض اصحابنا، بعضی کیست؟ تعیین نکرده است.

روی این اساس معلوم شد که روایتی که علی‌بن حدید نقل کرده است، این روایت را علی‌بن حدید هم نقل کرده است، او در روایتش یک زیادی هم دارد، چون علی‌بن حدید از ابی عمیر نقل کرده است، روایتی را که ابن ابی عمیر نقل کرده بود، همین مقدار بود که گفتیم، و گفتیم بعض اصحابنا درست نیست؛ ولکن علی‌بن حبیب روایت را نقل کرده است دارد که بعد از اینکه این روایت را نقل کرده است، و زاد علی‌بن حدید فی حدیثه ان ذلک فی الخطا، یعنی این نحوی که گفتیم، گفتیم که سی و سه تا حقه، سی و سه تا جزئه، اربع و ثلاثون سنیه علی بازلٍ، که می‌گفتیم شبه الخطا است، این شبه العمد است، این علی‌بن حدید گفته است، این را که گفته شد این فی الخطا است، یعنی در دیه خطائی است، ظاهر خطا هم خطای محض است. قال قیل للجمیل، فان قبل اصحاب العمد، اصحاب العمد آنجا دیه قبول کردند قصاص نخواستند، آنجا چه‌طور می‌شود؟ آنجا جمیل جواب داد که مربوط به ترازی شد، تهدید ندارد.

 این روایتی را که و زاد علی‌بن حدید و ذلک فی الخطا یعنی این که هست در خطا است، اگر روایت معتبر بود به قرینه صحیحه که عبدالله‌بن سنان حمل می‌کردیم که مراد از این خطا شبه العمد است، چون خطای محض بود آنجا در خصوص متاع، خطای محض آن حد را بیان فرمود.

در آن روایت علی ابن فضیل هم که گفتیم معتبر بود به تخییر هم حمل کردیم خصوص خطاء محض را دیه‌اش را می‌گفتند. اگر روایت عبدالله‌بن سنان که معتبر است که معتبر است، اگر روایت علی‌بن حدید هم معتبر بود این زاد‌اش، حمل می‌کردیم که خطا شبه العمد، چون آن‌ها خطای محض را می‌گویند، و خودش هم که معتبر نیست علی‌بن حدید روایتش اعتباری ندارد، توثیق ندارد. بدان جهت این روایت از ما ذکرنا نمی‌شود.

و اما اینکه محقق (قدس الله نفسه الشریف) می‌گوید این دیه‌ای که در ما نحن فیه است در خطای محض مخصص است، هم من حیث اثنان الابل، هم من حیث اوصاف الابل، و هم من حیث التعدیه، چون محقق (قدس الله نفسه الشریف) ملتزم شد که در دو سال دیه ادا می‌شود. این تخفیف است، سه سال. اما در اثنان الابل تخفیف است، پر واضح است بنت مخاض در آن‌ها نبود، در این بنت مخاض است که بنت مخاض یک سال را تمام کرده به دو سال داخل شده است. اما در اوصاف تخفیف است، این هم معلوم است شبه العمد باید سنیه حامله بوده باشد، باید حمل داشته باشد خلفه تعبیر می‌شود. که گفتیم ولکن اینجا وصفی معتبر نیست، وصف حمل معتبر نیست، نسبت به وصف السنّ،  تخفیف است اشکال ندارد در ابل.

و اما این که گفته است در ادا تخفیف است، در عرض سه سال ادا می‌شود نه تخفیفی نیست در شبه العمد هم در عرض سه سال ادا می‌شود. آن وقت کلام واقع می‌شود که چون مدرک این حکم که در سه سال ادا می‌شود مدرکش دو تا است، یکی صحیحه ابی ولّاد است، در باب چهارم از ابواب دیة النفس روایت اول بود، محمد‌بن یعقوب عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد، این یک سند. و عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه جمیعاً عن ابن محبوب عن ابی ولّاد الحناد (رضوان الله علیه) عن ابی عبدالله× قال: کان علیٌّ× یقول تستعدا دیة الخطا فی ثلاثة، دیه خطا در سه سال ادا می‌شود. و تستعدا دیة العمد فی سنة، دیه عمد در سنه می‌شود.، وقتی که شبه العمد خطا به او صدق کرد و خطای محض هم به آن خطا صدق کرد دیة الخطا در سه سال ادا می‌شود، فرقی ما بین اینها ندارد.

این سه سال چه‌طور ادا می‌شود؟ کلام واقع می‌شود که این دیه در عرض سه سال چه‌طور ادا می‌شود؟ در سه سال تستعدا، یعنی طلب ادا می‌شود، یعنی اولیای دم، اولیایی که مستحق دیه هستند طلب ادا می‌کنند در عرض سه سال. وقتی که مجموع را به مجموع نسبت دادند، ظاهرش تقسیط است، وقتی که کسی گفت من سه میلیون را در عرض سه سال می‌توانم بدهم ظاهرش تقسیط است یعنی در هر سال یک میلیون می‌توانی مطالبه کنی، این ظهور اولیه‌ای است که اگر نسبت جمع را به جمع دادند آن وقت نسبتش این است که تقسیط می‌شود.

مثلاً نظیرش این است که الان انسان پدری دارد آن پدر اولادی دارد، پدر فقیر است نفقه‌اش را باید ولد بدهد چند اولاد دارد این پدر، کدام یکی نفقه‌اش را بدهد؟ نفقه مشتمل بر جمع است در طول مدت، این نفقه که عبارت است از غذا، لباس و مسکن باید اولاد بدهد، اولاد هم پنج نفر هستند فقیر نیستند، غنی هستند. این معنایش تقسیط است، اگر اولاد یکی داد که گفت من می‌دهم، آن مراضات است، و اما یکی یکی گفت من نمی‌دهم تو بده و آن یکی هم گفت من نمی‌دهم تو بده، تقسیط می‌شود، همین‌طور است.

 قاعده اولیه این است که اگر مجموع به مجموع نسبت داده شد و به مجموع تکلیف شد، قاعده‌اش تقسیط است. بدان جهت می‌گویند دیه به سه قسم تقسیم می‌شود، هر قسمش را در یک سال تستعدا، طلب ادا می‌کند. حق دارد اولیای مقتول مطالبه کنند در خطاء المحض ثلث دیه را در سال اول، ثلث دیه را در سال ثانی، ثلث دیه را در سال ثالث؛ علاوه و بر اینکه ظاهر صحیحه این است این روایت را که گفتیم در اعما گفتیم شاهد بر این مطلب است که در باب ده از ابواب عاقله بود دیه جنایت اعما بر عاقله است خطای محض حساب می‌شود.

 محمد‌بن الحسن به اسناده عن محمد‌بن احمد‌بن یحیی عن محمد‌بن الحسین محمد‌بن حسین اشعری است ابی‌الخطاب عن محمد‌بن عبدالله، این محمد‌بن عبدالله‌بن هلال است، در این مناقشه بعضی‌ها گفتند توثیقی ندارد؛ ولکن این را که می‌گوییم صحیحه است به اعتبار روایت صدوق است، در باب دهم از ابواب عاقله؛ این‌که می‌گوییم این روایت صحیحه است به اعتبار نقل صدوق است، صدوق (علیه الرحمه) در من لا یحضره الفقه این روایت را نقل کره است به سندش از علی ابن رضین علی ابن رضین نقل کرده است از محمد‌بن حلبی و سند صدوق کما اینکه در مشیخه گفته است به علی ابن رضین سه سند ذکر کرده است که یکی از این‌ها سند تام است قطعاً بدان جهت اشکال ندارد صحیحه بشود. شاید یکی هم موثقه بوده باشد. قال سألت ابا عبدالله× عن رجلٍ ضرب رأس رجلٍ بمعولٍ، بمعولی سرش را زد فسالت عینها بوجهٍ، دو چشمش ریخت به صورتش، شخصی که دو چشمش ریخت به صورتش پرید و غصب الضاربه فقتله، قال، قال ابو عبدالله× هذان متعدیان جمیعاً، هر دو گنهکارند. فلا الی الذی قتل الرجل قوداً، اعما که کشته است او را، او قصاص ندارد بر گردن اعما قود قصاص نیست. لانه قتله حین قتله فهو اعما، موقع کشتن اعما بود، قتل اعما عمد حساب نمی‌شود.

 از آن مواردی که قتل عمد حساب نمی‌شود قاتل اعما باشد. ولو عمداً بکشد، ولو بهتر از جنبنده هم می‌فهمد، ولکن شارع این را ملحق کرده است به آن صغیر و مجنون به آن بیانی که گفتیم لانه قتله حین قتل فهو اعما، تا آن یلزم عاقلة، جنایتش به گران عاقله می‌شود. یوخذون بها فی ثلاثین فی کل سنتٍ نجماً. در هر سنه یک قسطی را که حکم قتل خطایی این است. بدان جهت این‌طور می‌شود.

 ما دو جور دیه داریم یکی دیه نفس است. در دیه نفس در خطاء محض بلا اشکال سه نفس است، فرقی هم نمی‌کند دیه نفس دیه تامه باشد مثل دیه مرد که مرد مقتول دیه‌اش تام است یا دیه‌ای که نفس ناقصه باشد مثل زن مقتوله که دیه‌اش خطائاً که کشته شده است، به خطاء محض دیه‌اش همان نصف دیه مرد است دیه ناقصه است. این دیه تامه و این ناقصه که دیه نفس است تقسیط به سه قسط می‌شود کما ذکرنا. انّما الکلام در دیه اطراف و جروح است. دیه اطراف و جروح هم دو قسم است، یکی دیه‌ای است که معروف است، یعنی شارع جزای آن جنایت را تهدید کرده است، مثلاً قطع ید اهدی الیده، نصف الدیه است. تهدید کرده است شارع دیه قطع ید را. یک جزاهایی هست که شارع تهدید نکرده است که از او تعبیر به عرش می‌شود که در موارد حکومت است، عرش حساب می‌شود یعنی دیه غیر مقدره،

 کلام این است که اگر جنایت به طرف دیه‌اش دیه مقدره بود، خطای محض است جنایت؛ یا عرش بود. آن هم تقسیط می‌شود یا نمی‌شود؟ علامه (قدس الله نفسه الشریف) چه‌طوری که از ایشان حکایت شده است در بعضی کتب، فرموده است این تقسیط مختص به فقط دیه نفس است. و اما در دیه اطراف اصل حالّ است، چون وقتی که جنایت واقع شد این عوض جنایت است و مقتضی القاعده حالّ بودنش است. این روایت دیه نفس را فقط شامل می‌شود. جواب علامه گفته می‌شود، یا علامه دارد که تستعدا دیه الخطا فی ثلاث سنین، نفس ندارد، کلمه نفس که ندارد. بدان جهت بعضی‌ها گفته‌اند که نه، در دیه طرف هم همین‌طور است، آن هم جماعتی ملتزم شده است که آن هم در سه سال می‌شود. منتهی چه‌طور؟ صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) مختار خودش و از دیگران که نقل می‌کند، می‌گوید: این‌طور تقسیط می‌شود، جنایت به طرف اگر دیه‌اش به اندازه ثلث دیه نفس است یا کمتر از ثلث است در سنه اولی گرفته می‌شود، دیگر در مرحله دوم چیزی نیست به یک سال گرفته می‌شود؛ اگر جنایتی که وارد کرده دیه او یا عرش او فرقی نمی‌کند، بیشتر از ثلث شد ثلث را در سال اول یا از دو ثلث کمتر شد یا دو ثلث شد به اندازه ثلث بعدی را به اندازه ثلث را سنه دوم گرفته می‌شود، و اگر این دیه به اندازه دیه نفس شد یا کمتر شد از دو ثلث بیشتر است در سال سوم گرفته می‌شود، ایشان می‌فرماید: این‌طور نسبت گرفته می‌شود، ممکن است جنایت در طرف کما این‌که خواهیم گفت سه تا دیه نفس باشد، در دیه جراحت، یک کسی دو چشم انسان را کور کرد، قلبش سیر نشد از این جنایتی که وارد کرده است دو دستش را هم قطع کرد بعد دید قلبش راحت نمی‌شود، دو پایش را هم قطع ‌کرد، این شخص اگر راضی به دیه شدند یا اگر شبه العمد بود یا خطای محض بود فرقی نمی‌کند، در ما نحن فیه باید سه تا دیه می‌دهد، چون دو چشم یک دیه نفس دارد، هر کدام نصف دیه نفس را دارد دو دست یک دیه نفس دارد هر کدام نصف دیه نفس را دارد، هر پا نصف دیه نفس را دارد، سه دیه نفس باید بدهد. بدان جهت ملتزم شده‌اند که ثلث سه تا دیه را در سال اول، ثلث سه تا دیه در سال دوم، ثلث سه تا دیه در سال سوم می‌دهد او را در سال دوم، یعنی در یک سال یک دیه کامله نفس را می‌دهد که ثلث از دیه چشم ثلث از دیه دست‌ها، ثلث است دیه رجلین. ایشان این‌طور فرمود.

 ولکن ما نفهمیدیم این چه حسابی است، امام فرمود: دیه خطا در سه سال ادا می‌شود، دیه طرف باشد، کم بشود از دیه نفس، مساوی بشود.

 صحیحه الی ولّاد را می‌گویم، صحیحه در باب چهارم روایت اولی بود، یک بار دیگر هم می‌خوانم محمد‌بن یعقوب عن محمد‌بن یحیی عن احمد‌بن محمد این یک سند و عن علی‌بن ابراهیم عن ابیه جمیعاً عن ابن محموب عن ابی ولّاد، عن ابی عبدالله× قال: کان علیٌّ× یقول تستعدا دیة الخطاء فی ثلاث سنه، دیه خطا در سه سال داده می‌شود و تستعدا دیة العمد فی سنةٌ. دیه نفس باشد دیه طرف باشد، حتی عرش بوده باشد، چون عرش هم دیه است دیه‌ای است که به حکومت تعیین می‌شود مقدارش. همه‌اش را می‌گیرد. کلمه دیه عرش را هم می‌گیرد. دیه معنای عام است دیات مقدره، دیات غیر مقدره که وارد بر عرش است. بدان جهت کسی چشم کسی را خطائاً کور کرد به طیر می‌زد خورد به چشم انسان، این دیه‌اش را که پانصد دینار است در عرض سه سال باید بدهد عاقله؛ خطاء محض. اگر شبه العمد بود باید خودش در عرض سه سال بدهد چون که خطاست، عمدی بوده باشد در عرض سه سال داده می‌شود.

 حتی اگر دیه عمد عمداً دو چشم را کور کرد، پدر از پسرش دو تا پایش را قطع کرد دو تا دستش را قطع کرد آن پدر در همه سه تا دیه نفس ملزم است در یک سال بدهد، چون که دیه عمد در یک سال است. بدان جهت در ما نحن فیه ما فرق این‌جا و آن‌جا را کیفیت ادا این‌جا به اندازه ثلث باشد سال اول، نه به اندازه ثلث باشد در عرض سه سال اطلاق روایت، بدان جهت همین را می‌گوییم آن وقت کلام می‌رسد به جایی که در مقام ذکر کردیم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا