جلسه اول دیات
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم، یا رحمان و یا رحیم
شروع میکنیم در کتاب دیات انشاءالله تعالی، خدا توفیق دهد به صحت و سلامتی تمام بکنیم انشاءالله. صاحب الشرایع کتاب دیات را چهار بخش کرده است که در بخش اول بحث کرده است در اقسام جنایت بر نفس و بعد هم دیاتی که در قتل نفس و در جنایت بر نفس ثابت است و متعرض شده است بر آن دیات؛ و بعد هم آن که متعلق به اینهاست.
ایشان کما اینکه اصحاب ما متفق هستند در این قول، جنایت بر نفس را تقسیم کرده است بر سه قسم: جنایت عمدی و متعمدی و جنایتی که عمدی است ولکن شبه الخطا است و قسم سوم جنایتی است که خطای محض است. ایشان در شرایع فرموده است جنایت عمدی و متعمدی که اگر به عدوان و با شرایط بوده باشد. که سابقاً گفته شد در کتاب قصاص، در جنایت عمدی و متعمدی عدواناً قصاص ثابت است برای اولیاء دم.
و اما در موردی که جنایت قتل نفس بوده باشد شبیه العمد، دیه ثابت است دون القصاص، ولکن ثابت است بر خود جانی؛ که قاتل است و در موارد خطاء المحض آن ثابت است بر عاقله الی ما سیأتی انشاءالله. ملاک در آن جنایت عمدی و متعمدی که میفرماید: قصاص ثابت است، معلوم شد از این بیانی که گفتهاند این تقسیم جنایت قتلی به اقسام الثلاثه به اعتبار اختلاف الحکم است. در یکی قصاص ثابت است، در یکی دیه بر جانی، در یگری دیه بر عاقله، در ملاک و معیار قتل عمدی و متعمدی که قصاص ثابت است این است که مکلف دو امر را قصد کند: یکی آن فعلی را که آن فعلی را در خارج ایجاد کرده و واقع میشود و دیگری هم این است که به آن فعل قصد قتل داشته باشد یعنی ازهاق روح را داشته باشد و میفرماید: در موارد شبه العمد فعل را مکلف قاصد میشود. فعلی را که موجود کرده است قاصد میشود.
ولکن قتل را قاصد نیست، مثل اینکه شخصی را، طفلی را، للغایت الغرض، غرضش تأدیب است میزند تا او هم میمیرد، در ما نحن فیه قصد تأدیب داشت، تأدیب در شخص حیّ میشود قصد قتل نداشت؛ ولکن این شخص مرد، قتل شبه العمد است، که فعل را قصد کرده است ولکن قصد قتل ندارد. به خلاف خطاء المحض؛ در خطاء المحض آن فعلی را که واقع شده است در خارج نه آن فعل را قصد کرده بود فعل را که قصد نکرده بود قتلی که او مترتب میشود او هم لا محالاً قصد نشده است، مثل اینکه میخواست طیری را، طایری را صید کند، انداخت تیر را به او، ولکن اتفاقاً این تیر به طائر نخورد به آن شخصی که از آنجا عبور میکرد و این شخص غافل از او بود تیر به او خورد و او افتاد مرد.
اصل فعلی که انداختن تیر به آن شخص است قصد نکرده بود، چه رسد به اینکه قتل او را قصد کند. ایشان آن حرفی است که در ما نحن فیه میفرماید.
ولکن در باب کتاب القصاص عرض کردیم قتل عمدی که موجب قصاص است منحصر به او نیست که ایشان میفرماید. که فاعل قصد فعل کند و قصد قتل هم داشته باشد. اینها باید از ادله و از خطابات شرعیه استفاده بشود، آن که از خطابات شرعیه استفاده کردهایم و من قتل مظلوماً و قد جعلنا لولیّه سلطاناً، که مورد قصاص است آن قتل المظلوماً سه صورت دارد که موجب میشود در هر سه صورت قصاص را بر اولیاء میّت مقتول.
اول این است که شخصی فعلی را بالغیر موجود کند، فعلی را بر غیر واقع کند و قصدش از آن فعل کشتن او بوده باشد که این را صاحب شرایع ذکر کرده است او هم مرد، در نحن فیه این فعلی که موجود کرده است این فعل دو صورت دارد، یک صورتی است که این فعل عادتاً قاتله نیست و انسان را این فعل نمیکشد، ولکن اتفاقاً این شخص را کشت؛ مثل اینکه با چوب و عصا مفصل زد، چوب و عصا نمیکشد انسان را ولکن این مرد، و قصدش هم قتل بود، ولو آن فعل قاتله نبوده باشد نوعاً و قاتله بودنش اتفاقی بوده باشد، ولکن چون فاعل با آن فعل قصد قتل کرده است و قتل در خارج محقق شده است صدق میکند قوله سبحاه: و من قتل المظلوماً و قد جعلنا لولیّه سلطانا، وقتی که این را عدواناً فعل را موجود کرده بالغیر ولو قاتله نبود عمدتاً ولکن کشت موجب قصاص است.
قسم اول آن جایی است که فعل، فعل قاتله نبوده باشد. و اما اگر فعل، فعل قاتلهای بوده باشد نوعاً و آن هم قصد قتل کرده باشد این قدر متیغن در موارد قصاص است که در ما نحن فیه فعل، فعل قاتله است و این هم قصد قتل کرده بود، پس این دو مورد میشود، فعل، فعل غیر قاتله مع قصد قتل؛ فعل قاتله بود نوعاً و قتل هم قصد شده بود و من قتل المظلوماً و قد جعلنا لولیه سلطاناً، یک وقت فعل، فعل قاتله است، نوعاً این فعل میکشد عادتاً شخص را؛ ولکن این قصد قتل نکرده بود، میخواست بزند او را. مثل اینکه در زمان ما هم اتفاق میافتد دو نفر با هم دعواشان شد حرفشان شد، یکی از آن دو تا آهن را درآورد زد اینها کسانی بودند که ماشین را اصلاح میکردند که دارند اینها را؛ زد به آن یکی و قصد کشتن نداشت میترسد از کشتن؛ ولکن خورد به سرش افتاد همانجا تمام کرد، همان روز تمام کرد یا بعد از یک هفته و یا یک ماه بعد تمام کرد، مرد که مستند به اوست، مورد مورد قصاص است. آلت، آلت قتّاله بوده باشد، که نوعاً به او قتل مترتب میشود و این قصد قتل نداشت، اصلاً اگر میدانست میمیرد این نمیزد و قصد کشت نداشت به خیال اینکه نمیمیرد زد ولکن آلت قتاله است.
در این صورت فعل قاتله است و در این صورت قصاص ثابت است و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لولیّه سلطاناً، این همینطور است. بعضیها مناقشه کردهاند که مظلوماً صدق نمیکند در این صورت؛ چون ظلم قصد عدوان نداشت، فعل خودش فعل عدوانی بوده است و چون عدواناً زد و من قتل مظلوماً صدق میکند. آیه مبارکه در صدقش لاینبغی کسی تعمل کند و اگر کسی مناقشه کرد گفت نه، این قسم اخیر را آیه نمیگیرد روایات کافی است.
روایاتی در باب هست که از آن روایات این معنا استفاده میشود، از روایاتی که از این معنا ظاهر میشود عمدهاش صحیحه ابیالعباس براق و زراره است که هر دو بزرگوار به سند صحیح از امام صادق× نقل میکنند روایت سیزدهم در باب یازده از قصاص نفس، روایت سیزدهم است و به اسناد الشیخ عن علیبن الحکم نقل میکند سندش صحیح است به علیبن الحکم، از اجلا است، عن ابانبن عثمان هم ابی العباس البراق است و زراره عن ابی عبدالله× إن العمد أن یتعمده فیقتله بما یقتل مثله، عمد یعنی قتل عمدی، امام× اقسام قتل را میگوید؛ عمد این است که شخصی را قصد کند و فیقتله او را بکشد، بما یقتل مثله، و آن که مثل او میکشد. إن العمد أن یتعمده یعنی شخص را قصد میکند و یقتله چون که ضمیرها به یک شخص برمیگردد، فیقتله شخص است، قصد کند شخصی را أن یتعمده فیقتله، او را بکشد بما یقتل مثله، مثل او میکشد. اعم از اینکه قصد قتل داشته باشد یا نداشته باشد. قصد کرده او را بزند بما یقتل مثله با این آهن، این قصاص ثابت است، عمده این تکه دومی است: و الخطل أن یتعمده خطا این است که او انسان را قصد کند و لایرید قتله، قصد قتل نداشته باشد، یقتله بما لا یقتل مثله، میکشد او را به فعلی که آن فعل عادتاً نمیکشد، یقصده و أن یتعمده، آن شخص را قصد کند و لا یرید قتله، قصد قتل ندارد میخواهد بزند، لایرید قتله یقتله بما لا یقتل مثله، مثل آن فعل نمیکشد. اینجا جای دیه جانی است.
پس در شبه العمد امام روحی و ارواح العالمین له و الارواح الفدا در ما نحن فیه در شبه العمد دو چیز را قید کرد، بعد از اینکه شخص قاصد فعل است در آن فعل قصد قتل نکند با آن فعل، لایرید قتله، دیگری هم آن فعل را به نحوی به شیء موجود کند که لا یقتل مثله، مثل او نمیکشد. این دو تا قیدی که شد، میشود شبیه العمد. قسم ثالث و خطاء الذی لا شکّ فیه، در روایات از خطاء محض تعبیر شده است به خطایی که لا شک فیه، یعنی جای عمد نیست، خطای محض است. خطاء الذی لاشک فی ان یتعمد الشیء، آن شیء را فیصیبه أن یتعمد شیءً آخر فیصیبه، انسان را اصابت میکند، شی آخر را قصد کرده بود به انسان اصابت کرد.
پس در هر خطای شبیه العمد، دو تا قید لازم است یکی این است که قصد قتل نداشته باشد، یکی هم چیزی بکشد که عادتاً نمیکشد. مقتضایش این است که اگر بکشد او را به چیزی که یقتل مثله ولو قصد قتل نداشته باشد مجموع عمد معتبر است این عمد حساب میشود. بدان جهت روایت اولی تکه اول یعنی صدر روایت هم دلالت میکند به چیزی که مثل او میکشد عادتاً میکشد، آن قصد قتل عمد نداشته باشد قاتل او قتل عمدی میشود و مورد مورد قصاص میشود. بدان جهت در ما نحن فیه در موارد قتل العمد یکی از سه امر اگر بوده باشد، یکی قصد قتل ولو فعلی که قتاله نیست، قتل به او اتفاقی است بمیرد، و من قتل مظلوماً و قد جعلنا لولیّه سلطاناً است.
جای دیگر، مورد دیگر این است که نه، فعل فعل قتاله است، فعل را به چیزی موجود کرده است که عادتاً قتاله است، ولکن قصد قتل نداشت، واقع شد این فعل در خارج این میشود قتل عمدی. و دیگری هم که قدر متیغن است هم قصد قتل داشت و فعل به چیزی بود که قتاله است. علاوه بر این صحیحه، روایات دیگری هست یکی از این روایت صحیحه خود ابی العباس است، این صحیحه ابی العباس روایت نهم است این روایت را از کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل میکند، صدر روایت مربوط به ما نحن فیه نیست، فعلاً محل کلام ما نیست، کلام ما فعلاً عمد است، ولکن این روایت را صدوق هم نقل کرده است، باسناده عن فضل بن عبدالملک ابی البغباغ است عن ابی عبدالله× مثله، مثل این روایت را روایت کرده است . زاد فی اوله قال، امام صادق× فرمود: اذا ضرب الضارب الی حدیدٍ فی ذلک العمد، چون حدید نوعاً قتاله است، عربها واحد یموت میگویند، آنهایی که حراث هستند همین چیزی دارند که آهن است، شبها نگهداری میکنند آن که آنها برمیدارند واحد یموت میگویند یعنی یکی بزنی میمیرد.
در معتبره سکونی امام× اینطور فرمود، در باب یازده است روایت چهاردهم، و باسناد الشیخ عن النوفلی عن السکونی که معتبره است مکرر در این سند تکلم کردیم که روایت معتبره است، عن ابی عبدالله× که فرمود: جمیع الحدید هو عمدٌ، جمیع الحدید یکی از اقسام العمد زدن با او عمد است، اگر موت بر او مترتب شد عمد حساب میشود. بدان جهت در ما نحن فیه که آلت اگر آلت قتاله بوده باشد مثل تیری که در این زمان هست، تیر را زد به آن شخص قصد داشت به پایش را بزند خورد به سرش یا قلبش همانجا مرد.
این قتل، قتل عمدی حساب میشود چون آلت آلت قتاله است و این نشان گرفتن هم لازم نیست به همان جا بخورد مثل همان واحد یموت، قتل العمد سه قسم پیدا کرد، القتل بما لایقتل، ولکن مع قصد القتل، القتل به ما یقتل به عادتاً ولکن بلا قصد القتل، یکی همین است که قدر متیغن آن در عبارت شرایع هم هست، قصد قتل داشته باشد به آن چیزی که یقتلها عادتاً است. همه اینها را آیه مبارکه میگیرد، در آیه اگر مناقشه شد این صحیحه بغباغ و معتبره سکونی که صدوق (علیه الرحمه)، نقل کرده است و دیگر روایاتی که الی التدریج نقل خواهیم کرد کافی در مسئله است.
ـ آلت آلت قتاله باشد، فعل را قصد کرده یعنی قصد کرده با آلت قتاله بزند، ولکن قصد قتل ندارد باید فعلش قصدی باشد. فعل را قصد کرده که به آلت قتاله بزند ولکن قصد قتل ندارد. میخواست به کمرش بزند به کلهاش خورد افتاد آنجا. این قتل عمدی حساب میشود و شاید تیر را به شکمش میخواهد بزند خورد به قلبش افتاد؛ قتل قتل عمدی حساب میشود در این موارد. آلت آلت قتاله بوده باشد عدواناً بزند و من قتل مظلوماً و قد جعنا ولیّه سلطاناً، والا کسی حق قصاص داشت دستش را قطع کرده بود او هم دست او را قطع کرد افتاد مرد خونریزی کرد دمش هدر است. ما قتله القصاص و له الحدّ فدمه هدر، کسی که کشته شده است دمش هدر رفته است. آن قتل بالحق است عدوان نیست. در صورتی که قتل به عدوان بوده باشد به او قصاص مترتب میشود منتهی با شرایطی که گفتیم.
پدر عمداً پسرش را بکشد قصاص نمیشود، مسلمان اگر کافر را عمداً بکشد قصاص نمیشود از مسلمان اگر عبدی را عمداً بکشد قصاص نمیشود، حرّ اگر عبد را عمداً هم بکشد قصاص مترتب نمیشود – و هکذا و هکذا شروطش را گفتیم، بعض موارد محل شبه میشود که آیا در این بعضی موارد قتل، قتل عمدی حساب میشود، یا قتل، قتل غیر عمدی حساب میشود، یعنی داخل این سه قسم است و به قصد عدوان است که قتل عمدی حساب بشود یا نشود.
مثل اینکه شخصی اعتقاد پیدا کرده که آن شخصی که آنجا نشسته همان ملعون کافر حربی است که دنیا را به هم زده است اعتقاد قلبی و جزمی هم داشت، یقین داشت گرفت سینهاش را به مسلسل و همانجا نقش بر زمین شد، بعد آن شخص را آوردن آن طرف دیدند آن شخص صالحی است آن مرد آن را کشت و دمش را ریخت همینطور روی زمین.
اعتقاد شخص این است که مقتول الدم است، ولکن در ما نحن فیه قصد کرد او را بکشد و کشت و آلت هم قتاله بود ولکن معتقد بود که در ما نحن فیه آن کافر است. اینکه مورد مورد قصاص نیست، چرا؟ چون آنجایی را گفتیم که فاعل معتدی بوده باشد، عدوان داشته باشد ظلم داشته باشد، او قصد خیر داشت که مسلمانها را از شر این ملعون نجات دهد. او در ما نحن فیه کشته شده است قصد کشتن او را داشت ولکن لاعدواناً معتقداً بر اینکه این احسان است، چون و من قتل المظلوماً یعنی معتدیاً علیه، ظلم به معنای تعدی است، اعتدا است، و من اعتدا علیکم فعتدلو علیهم به معتدا علیکم، این عقاب بر اعتدا است و این عقابه به مثله عقبته.
این قصاص عقاب است، آن شخص که عقاب ندارد اعتقادش این بود که مومن صالح است، این واضح است. آن که مخفی است مصداقش آنجایی است که شخص با زید دشمنی داشت زید هم آدم سالم ولکن دشمنی داشت با او، رفت زید را بکشد، چهطور بکشد یک تیری بزند او را خلاص کند، رفت در خانه زید را زد ولکن شخصی آمد در را باز کرد، او یقین کرد که او زید است؛ چون همین که در را باز کرد سینهاش را گرفت به مسلسل او نقش بر آب شد. بعد معلوم شد آنکه در راه باز کرد مهمان زید بود، عمر بود زید اصلاً در خانه بود یا اصلاً در خانه هم نبود، پس قصد قتل زیدٍ عدواناً فقتل عمراً، هر دو عدوان است به ناحق است، یعنی زید را میخواست عدواناً بکشد ولکن عمر کشته شد. این خیلی فی زماننا اتفاق میافتد، کسی به ناموس کسی تعدی کرده است غیرتش نگرفت یا مالش را دزدیدند عصبانی شد گفت او را میکشم، کشتن دزد اعتدا است، حدّ دارد یا کسی که زنا کرده است، او باید به حاکم شرع ثابت بکند، شخص حق اجرای حد ندارد، در باب قصاص و لواط، حاکم است که حکم را اجرا میکند.
این رفت تعدی کرده بود به زنش و کذا رفت تا او را بکشد، یک جایی پیدا کرده بود شب هم چراغ خاموش بود، یقین کرد که خود شخص است، کشت بعد معلوم شد که این کجا زید بود بیچاره شاگردش بود. او را کشته است. این کسی که چه زید را میکشت قصاص میشد اگر موفق میشد زید را بکشد قصاص میشد. الان زید را نکشته است شخص دیگر و مومن دیگری را کشته است قصاص ثابت است یا نه، این استبداء را هم از ما مکرر سؤال کردهاند، در جوابش اینطور نوشتیم در ادله مسائل است، اگر آن شخصی که این شاگرد را یا این عمر را کشته است، اگر قصدش این بود که من زید را میکشم این جالس را میکشم، کسی که نشسته است را میکشم، زید هم باشد میکشم عمر هم باشد میکشم. اگر اینطور بود بلا اشکال قصاص دارد، چون قصد کرده ولو قتل عمر باشد.
حتی اگر هم احتمال میداد شاید این شخص دیگر است آن زید نیست، مع ذلک گفت میکشم، انشاءالله زید است حق قصاص داشتند، چرا؟ چون قتل کرده است قتل او را ولو عمر باشد، اگر اینطور بوده باشد قصد کرده قتل زید و قتل عمد را و علی کل تقدیرٍ، قصاص ثابت است. همینطور هم نوشتیم در روایت اما اگر کسی بود که احتمال میداد اگر عمر است نمیکشد،این فقط زید عداوت دارد با زید غرض دارد، اگر میفهمید که آن شاگرد است برمیگشت. اگر میفهمید این عمر است جالس در اینجا، اگر اینطور بوده باشد در این مورد قصاص نیست. در این مورد آن که ثابت است فقط دیه بر جانی است، چرا؟
ـ اعتقاد دارد زید است، یقین دارد، تبین در صورت جهل به احمال خلاف است، یقین دارد صد در صد این خود زید است غیر از زید هم کسی اینجا نیست، ما این را بحث میکنیم و الا خودم گفتم اگر احتمال بدهد عمر است قصاص میشود، یقین بالاتر از این نیست.
در ما نحن فیه یقین و اعتقاد و جزم دارد بر اینکه در ما نحن فیه زید است و اگر احتمال میداد عمر است نمیکشد، ولو احتمال میداد زید است میکشت، این شخصی بود که زید را فقط میخواست زید را بکشد و یقین دارد بر اینکه این در ما نحن فیه زید است، عمر نیست، روی این اساس مسلسل را باز کرد بر سینهاش آن هم نقش بر زمین شد. میگوییم در این صورت دیه است قصاص نیست، چرا؟ چون قصد عدوان نداشت بر این عمر در ثبوت القصاص قصد العدوان معتبر است. قصد العدوان نسبت به زید داشت او واقع نشد، و اما آن فعلی که واقع شده است در این فعل قصد عدوان نداشت، عنوان اعتدا در قصاص کما اینکه در باب قصاص گفتیم به عنوان اعتدا در ما نحن فیه مأخوذ است.
علاوه بر اینکه اگر روایتی هم نبود چون که اعتدا شرط است در قصاص که جانی باید اعتدائاً فعل را موجود کند.
ـ کسی که یک یا دو نفر را کشت آن کسی را که یک نفر کشته است چند اعتدا دارد؟ یکی، آن کسی که دو نفر را کشت چند اعتدا دارد؟ دو تا. پس این کسی که کسی که قصد اعتدا بر زید را داشت او قصد یک اعتدای داشت که واقع نشده است، و این دومی که امر را کشته قصد اعتدا بر امر را نداشت. از این جهت اگر تأمل کنید میبینید حرفهایی که به شما میگویم این حرفها پخته شده است.
بدان جهت در ما نحن فیه ما بودیم و قاعده همه اینطور است، کسی بگوید که من دلم یقین نمیکند بر این حرفها، روایت میخوانیم، آن روایت صحیحه حلبی است. پس قصد مخصص و مقید اعتداست. این قصد اعتدا بر زید را داشت، مضاف الیه زید است. قصد متعلق میخواهد. قصد طبیعی الاعتدا الی اطلاقه نداشت. و الا اگر میگفت اگر زید باشد یا عمر باشد میکشم. آن قصد اعتدا الی الاطلاق است. گفتیم آنجا مورد قصاص است.
قصد اعتدا مطلق داشت هر دو تا را زید باشد یا عمر باشد فرق نمیکند، قصاص ثابت میشود، ولکن در صورتی که اعتقاد دارد زید است و قصد اعتدا بر زید دارد و عمر اگر احتمال هم میداد که عمر است نمیکشت برمیگشت. این در ما نحن فیه قصد اعتدا بر قتل عمد نداشت؛ چون که به قتل عمد اعتدایی نشده مثل جوجه کشتن است قصاص ثابت نمیشود. خداوند متعال میفرماید: ان جائکم فاسق بنبإٍ فتبینوا لعلا تصیبه بجهالة، تبین عند الجهل میشود.
ـ تدریجی است قصد اعتدا ندارد، فرقش این است که اگر زید بوده باشد، طبیعی که انسان را نمیکشد، قصد انسان به حمل شایع کرده است، به حمل شایعی که آن مشخصاتش هم معلوم است که زید است، این میشود جهت تدریجی، قصدش مقید است. قصد مقید را کرده است، اعتدا و عدوان به این قصد کرده است، او در خارج واقع نشده است.
ـ آنجا قصد شخص معین معتبر نیست، موضوع اقتدا به شخص عادل است، این به شخص عادل اقتدا کرده است، صلاتش صحیح است، اگر میگفت این زید را من عادل میداند عمر را فاسق میدانم یا شک در عدالتش دارم اقتدا کرد گفتیم جماعتش باطل است، اگر عمر عادل نبوده باشد جماعتش باطل است ولکن صلاتش فرادا صحیح است. چون حمد و سوره ترک کرده است آن هم به اعتقاد اینکه جماعت صحیح است عضوٍ، حدیث لا تعاد میگیرد. در ما نحن فیه اعتدای به شخص خاصی و او را بکشد اعتدائاً موضوع قصاص است، یا اشخاص مخصوصه حق قصاص پیدا میکند، چند نفر را عمداً و متعمداً و عدواناً کشت.
در صحیحه علوی اینطور فرموده امام× نمیدانیم قبول میکنید یا نه اختیار با شماست، کلام امام× این است، در باب یازده روایت سومی است، و عنه در ما نحن فیه کلینی (قدس الله نفسه الشریف) نقل میکند عن علیبن ابراهیم عنه یعنی علیبن ابراهیم، عن محمدبن عیسی – محمد بن عیسی همان عیسیبن عبید است- در بعضی جاها علیبن ابراهیم عن ابیه اینها غلط نسخه است. علی بن ابراهیم قمی بلا واسطةٍ از محمد بن عیسی بن عبید نقل میکند، این هم یکی از آن روایات است، عن محمد بن عیسیبن عبید عن یونس، یونس قرینه است که محمد بن عیسی بن عبید است، عن یونسبن عبدالرحمان جلیل القدر است عن معاخذ عن عالم دینی عن یونس بن عبدالرحمن ثقةٌ، آخذ عنهم آخذ عنهم عالم دینی است، یا علیک به یونس بن عبدالرحمن این همان یونس بن عبدالرحمن است که از اصحاب اجما است از فقهاست، و از 6 تا یهودی این هم نقل میکند یونس بن عبدالرحمن عن الحلبی قال ابو عبدالله× العمر کلما اعتمد شیءً، فاصابه به حدیدة أو بحجرٍ أو به عصاءٍ أو به وکرة فهذا کله عمدٌ، هر جایی که اعتمد شیءً، قصد کند شخصی را یا قتل العضو، فرق نمیکند چون تقسیمات در نفس میآید در قطع عضو هم میآید، اعتمد شیء یعنی قصد کند شیئی را، فاصابه، آن شخصی را که قصد کرده است قصد کرده زید را فاصابه بحدیدة أو بحجرٍ أو بعصا لا یبطل عادتاً و هذا کله عمدٌ، چون آن را که قصد کرده فعل را به او موجود کرده است، و الخطا من اعتمد الشیء فاصاب غیره، شیء اولی انسان بود، من خطا من قصد الانساناً فاصاب غیر انساناً، قصد زیداً و اصاب غیره که عمر بوده باشد. این خطا میشود. منتهی خطایی میشود که در ما نحن فیه در شبه العمد میشود. خطای محض نمیشود چون به فعل قتل را قصد کرده است منتهی قصد عدوان نداشت.
بدان جهت در ما نحن فیه در این قتل عمدی به اقسامه الثلاثه به قصد العدوان با شرایط قصاصی که در کتاب قصاص خواندیم قصاص ثابت است، یک وقتی ما در اوایل وسوسه داشتیم که این را پیدا کنیم یک شخصی همین را بگوید، دیدیم صاحب جواهر (قدس الله نفسه الشریف) دارد، اینها را به قدر اطمینان میگوییم ولکن میزان فقهی همان که گفتم.
ایشان دارند در جایی که انسان طعام مسمومی را تقدیم کند به قصد قتل شخصی، و این طعام را برد کسی در را باز کرد ظلمت بود به اعتقاد اینکه این همان شخص است داد به او، آن هم گرسنه بود نشست دم در خورد که من بخورم، خورد همانجا نقش بر آب شد، ایشان دارد بر اینکه این قتل خطایی است. چون که قصد کرده بود قصد عدوان بر او را و این که نقش بر آب شد این را قصد نکرده بود.
والحمدلله رب العالمین.