سلسله دروس حدود – جلسه نود و نه
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. کلام در حد المحارب است. ابتداء محقق متعرض میشود مراد از محارب که در آیه مبارکه برای او حد تعیین شده است، مراد از محارب چه باشد و ایشان اینجور میفرماید: من جرّد السلاح لاخافه الناس، هر کسی که سلاح را از آن ظرفش دربیاورد، مثل شمشیری که از غلافش در بیاورد، لاخافه الناس قصدش این بوده باشد که مردم را بترساند. بعد میفرماید دیگر فرقی نیست آن کسی که این را درمیآورد سلاح را از ظرفش که مردم را بترساند، فرقی نیست که چه شخصی بوده باشد. این شخص مذکر بوده باشد، مونث بوده باشد، فرقی نمیکند، بزرگ باشد کوچک بوده باشد. عرض میکنم بر اینکه این تجرید السلاح، سلاح را مثلا شمشیر را از غمدش در بیاورد، خصوص این معتبر نیست. آنکه معتبر است، اظهار سلاح است علی الناس که بر مردم اظهار سلاح بکند. چه سلاحی که در غمد است اظهار او این است که او را در بیاورد از آن غمد، یا اینکه سلاحی است که اصلا غمد ندارد، ظرف ندارد او را به مردم نشان دادن است، به جهت ترساندن مردم. این شخص در صورتی که قصدش ترساندن مردم است، به او میگویند محارب. این را از کجا استفاده کردهاند فقهاء قصد الاخافه را؟ این را از کجا درآوردهاند که اخافه الناس بشود، در صحیحه محمد بن مسلم اینجور ذکر کرده است امام علیه السلام در آن صحیحه که در باب اول در باب حد المحارب است، محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن ابی ایوب خزاز است، ابراهیم بن عثمان رضوان الله علیه عن محمد بن مسلم عن ابی جعفر علیه السلام قال من شهر السلاح فی مصر من الامصار فعقر اقتصّ منه، حیث اینکه امام علیه السلام در این روایت فعقر یعنی جراحت وارد کرد، این از این معلوم میشود که شهر السلاح و اظهار السلاح للجنایه است، از خود آیه مبارکه هم ظاهر میشود. انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا، این محاربه خداوند اگر تنها بود، محاربه خداوند اگر تنها بود، میگفتیم محاربه خداوند عصیان خداوند است، محاربه خداوند یعنی عصیان با خداوند است. کما اینکه در آن آیه ربا ذکر شده است آن کسی که ربا را مرتکب بشود، اگر مرتکب شدید فاذنوا بحرب من الله و رسوله، که همان ارتکاب المحرم است، ولکن چون که در این صحیحه که ناظر است به بیان مراد از آیه مبارکه، من شهر السلاح فساد من شهر السلاح جنایت است، قصد الجنایه است. این یسعون فی الارض یعنی قصد جنایت دارد. آن عقر، قتل، اخذ المال اقسام الجنایه است، بیان جنایات است که یکی از آن جنایات خود اخافه الناس است، آن ناسی که در امن هستند، امن را میخواهد بهم بزند. با این تجرید السلاح و اظهار السلاح امنشان را میخواهد مبدل به غلب بکند و به اضطراب بکند، این هم جنایت علی الناس است. آن مقداری که مناسبت دارد با جنایت متفرع بر اظهار السلاح این جنایت است علی الناس، جنایت علی الناس یک مرتبهاش که شاید میشود گفت که مرتبهای است معتنی به مثل سایر مراتبی که در روایت ذکر شده است، خود اخافه الناس است، ترساندن مردم است که مردم را بترساند، امنشان را بهم بزند. و از اینجا معلوم میشود کسی اگر سلاح را تجرید بکند بین الناس، ولکن قصدش اخافه الناس نبوده باشد، غرضاش تهیه و تحصیل امن بین الناس بشود، مثل آنهایی که مثلا در موارد شلوغی یک خرده شلوغ است، مثلا فرض کنید آن حراس جامعه آنهایی که جامعه را حفظ بکنند، سلاح به دست ایستادهاند، این تجرید السلاح است، ولکن این لاخافه الناس نیست، لتامین الامن است للناس، بلکه اخافه اخافه آن اشرار است، آن اشراری که ممکن است امن را بهم بزنند، اخافه آنهاست. ظاهر این آبه مبارکه و روایتی که وارد شده است، کسی فرض بفرمایید اشهار سلاح و شهر سلاح میکند که جنایت بکند که این للجنایه است، قصد جنایت دارد، بدان جهت است که در روایت که ذکر شده است من شهر السلاح فی مصر من امصار المسلمین در یک شهری از شهرهای مسلمین شهر مدخلیتی ندارد، بما اینکه شهر مجمعی است که مردم عبریاء در او به امن زندگی میکنند، این به جهت این است که کسی در آن شهری که عبریاء در آنها زندگی میکنند اشخاص عبریاء با امن، کسی که سلاح را بکشد تا جنایت کند در این شهر، بدان جهت اگر در طریق بوده باشد، طریق المسلمین بوده باشد، کسی در طریق المسلمین شهر سلاح کند که آن امن را بهم بزند و جنایت کند، یا فرض بفرمایید در دهات و قصوات آنجا بکند، آن هم حکمش این است. منتها چون که در آن دهات و قصوات خود آنهایی که زندگی میکنند، خودشان مهیا هستند ،کسی جرأت نمیکند عادتا، اینهایی که جنایت میکنند در شهر، جرأت این را نمیکنند که آنجاها بروند، امام علیه السلام شهر را مصر را فرموده است بما اینکه مجمع عبریاء است و الا بدان جهت محقق میفرماید فرق نمیکند در مصر باشد، یا در غیر المصر باشد، در برّ بوده باشد یعنی در خشکی بوده باشد یا در دریا بوده باشد، آن قطاع الطریقی که در دریا حمله میکنند به کشتیهایی که میگذرد از دریا، همان شهر السلاح لاخافه الناس و للجنایه است، آنها داخل هستند. من شهر سلاح آن کسی که محاربه میکند خداوند را با کشیدن سلاح، و قصدش سعیاش فساد فی الارض است، آن فسادی که مناسب با سلاح است، آن فسادی که مناسب با سلاح است، آین است که تعدی بکند به اموال مردم و اعراض مردم، و انفس مردم، به واسطه این است که به واسطه این موفق بشود یا موفق نشود ولکن امن را قصدش این است مردم را بترساند، تا فرض کنید امنشان را از بین ببرد، در ضمن جنایت دیگری هم بکند در اعراض و اموال و نفوس، یا جنایت دیگری نکند خود این اخافه الناس خودش سعی فساد فی الارض است. کسی که این را داشته باشد، به او محارب گفته میشود و اما آن حدی که ان شاء الله خواهیم آمد و برای محارب در آیه مبارکه گفته شده است، آن حد که در حقیقت چهارتاست أن یقتلوا أن یصلبوا أو تقطع ایدیهم و ارجلهم من خلاف، که این دو تا واو و عطف است یکی است، أن یقتلوا أن یصلبوا أو تقطع ایدیهم و ارجلهم واو واو جمع است، أو ینفوا من الارض، چهار حد میشود نه اینکه چهار حد همهاش به همین محارب به این معنا مترتب میشود، این خواهیم گفت اینجور نیست. آن حدود حدودی که ذکر شده است در آنها بحث خواهیم کرد که اگر جنایت دیگر هم وارد بکند، بعض حدود جاری میشود. غرض در ما نحن فیه کلام ما این است که بماذا یدخل الشخص فی عنوان المحارب، کی میشود که به آن شخص محارب میگویند؟ میگوییم ملاک این این است که سلاح را اشهار کند اظهار کند علی الناس به قصد اخافه الناس کهه مردم را اخافه کند، خب مردم ترسیدند چه میشود؟ یک وقت غرضش بهم زدن امن مردم است که همان در جامعه اضطراب بشود، یک وقت غرضش ترساندن است که مال بگیرد یا به عرض مردم تعدی کند یا به انفس مردم تعدی کند، اینها اموری است که بر قصد الاخافه مترتب میشود. قصد الاخافه، کلام این است که این امور مدخلیت ندارد در صدق عنوان محارب، صدق عنوان محارب به این میشود که مردم را بترساند ولکن ترساندنی که به قصد جنایت است آن ترساندن، جنایت حساب میشود علی الناس و اما آن جایی که اشهار سلاح بکند و تجرید سلاح بکند غرضش جنایت بر مردم نیست، بلکه غرضش تامین امن ما بین مردم است، و ترساندن اشرار است نه عبریاء، و ترساندن اشرار است و جانین است نه عبریائی که در آن محل زندگی میکنند، این داخل عنوان محارب نمیشود، غرضمان این است، شهر بشود یا طریق بشود یا نحو دیگر بشود. جای بحر بشود، برّ بشود فرقی نمیکند. انما الکلام در بعض خصوصیات است، بعضیها گفتهاند آن وقتی شخص داخل عنوان میشود داخل عنوان محارب بشود، این سلاحش را که کشیده است و اشهار کرده است اظهار کرده است علی الناس به قصد اخافه ناس، خودش هم از اهل ریبه باشد، یعنی آدمها دو جورند در جامعه، یک آدمهایی که آنها متهم نیستند، آدمهای حسابی هستند، شری از آنها دیده نشده است، آنها سابقه حسنی دارند در جامعه، یک آدمهایی هستند که متهم هستند شرور هستند، نقل کردند که فلان جا چه کرده، فلان جا کی را کشته، این شخص شخص اهل ریبه است، گفتهاند اینکه شخص داخل میشود به عنوان محارب در صورتی است که اهل ریبه بوده باشد. و اما اهلی بوده باشد که سابقه حسنی دارد، الان تجرید السلاح کرده است علی الناس، خودش هم قصد اخافه دارد که امن را بهم بزند، یا مثلا جنایت دیگری بکند، این را محارب نمیگویند. بعضیها این احتمال را دادهاند و این معنا را محقق قدس الله نفسه الشریف میگوید این درست نیست، تهمه بودن اعتباری ندارد. اگر آن کسی که اهل ریبه نیست، اهل تهمت نیست، او هم سلاح را بکشد و اظهار کند علی الناس به قصد اخافه الناسی که آن جنایت است، قصد جنایت دارد، این اگر بکند، ولو شخص متهمی نیست، حد بر این هم جاری میشود. چرا؟ برای اینکه در روایتی که صحیحه محمد بن مسلم و غیر صحیحه محمد بن مسلم من شهر السلاح فی مصر من الامصار که گفتیم فعقر یعنی قصد جنایت دارد، آن کسی که به قصد جنایت شهر بوده باشد، آن کسی که به قصد فساد فی الارض شهر سلاحه اشهر سلاحه بوده باشد، اهل تهمت باشد یا نباشد، اینها قید نشده است در اینها. ولکن بعضیها خواستهاند این قید را از این معتبره ضریس کنانی از این معتبره استفاده کنند، که در آن معتبره اینجور است در باب دوم از ابواب حد المحارب این روایت ضریس وارد است، محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن یحیی ، محمد بن یحیی العطار است، عن العباس بن معروف عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن ضریس، ظاهرا همان ضریس بن اعین کناسی است، چون که روایاتی که شیبانی همان اعین شیبانی روایات دیگری که علی بن رئاب دارد، آنها قرینه است که این ضریس بن عبدالملک بن اعین شیبانی است که ثقه است، عن ابی جعفر علیه السلام قال من حمل السلاح باللیل، کسی که حمل سلاح کند در لیل، فهو محارب، او محارب است، الا ان یکون رجلا لیس من اهل الریبه، مگر مردی بوده باشد که اهل ریبه نبوده باشد. از گفته شده است که از روایت مبارکه استفاده میشود کسی اگر اهل ریبه نبوده باشد، و اظهار سلاح و اشهار سلاح و تجرید سلاح بکند، او محارب حساب نمیشود ولکن شما میدانید که اینجور نیست. در این روایت فرض این است که این کسی که حمل سلاح کرده است در شب، قصدش معلوم نیست. به چه قصدی سلاح برده است. اما اگر معلوم بشود امام میفرماید که اهل ریبه نباشد، محارب نیست. اما اهل ریبه نباشد، به مجرد حمل السلاح و اما اگر قصد اخافه هم دارد و تجرید هم کرده است سلاح را و نشان داده است به مردم به قصد اخافه، این اشهار سلاح کرده است که مردم را بترساند و این در این صورت محارب نیست، این روایت دلالتی ندارد. روایت فرض قصد نکرده است در این. فقط مجرد حمل سلاح کرده است، شخص برئ شخصی که متهم نیست در شب حمل سلاح بکند، این به مجرد این حمل سلاح محارب نمیشود، ما هم میگوییم، محارب آن وقتی میشود که اشهار سلاح و حمل السلاح و نشان دادن سلاح به قصد اخافه الناس بوده باشد. آن وقت محارب میشود. مردم را به قصد جنایت بر مردم دارد، امام اگر فرموده بود در این روایت قصد جنایت هم داشته باشد این محارب نیست، درست است، اینکه نفرموده است. بدان جهت است که بعضیها از این روایت مبارکه یک چیز دیگری استفاده کردهاند، آن چیز دیگر این است که اگر شخص شرور بوده باشد، متهم بوده باشد و در شب سلاح را حمل کند، حکم میشود که قصد جنایت داشته است. حکم میشود بر اینکه قصد جنایت داشته است. این حمل السلاح فی اللیل از آدم شرور این طریق است بر احراز قصد که این قصدش قصد جنایت است. و اما اگر آدم آدم ریبه دار نبوده بااشد، متهم نبوده باشد، شخص حسابی بوده باشد، حمل سلاح در لیل طریق نمیشود که او قصد شرارت داشت، قصد جنایت داشت. بدان جهت این قصد جنایت داشت یا نداشت، در جایی که شخص از اهل ریبه باشد و در شب حمل سلاح بکند که شب خلوت است روز نمیتواند جنایت بکند، در شب حمل سلاح بکند، آن در این صورت محارب حساب میشود. این را میدانید که این طریق است، در صورتی که علم داشته باشیم واقع اینجور نیست، این آدم شروری این سلاح را که حمل کرده است در شب، چون که میترسد بکشندش، مریض دارد میخواهد مثلا فرض کنید برود دوایش را بگیرد شب است، خودش هم وقت گذشته است، میرود دواخانه شبانه روزی، میترسد از جانش، سلاح برداشته است خودش هم در دستش حاضر و آماده. در صورتی را که واقع بدانیم این قصد جنایت ندارد این محارب حساب نمیشود. طریق انما یعتبر کرات ذکرنا، طریق انما یعتبر در صورتی که واقع مستور بشود که عند الواقع چه قصدی دارد، بله آدم شروری باشد، سلاح هم حمل بکند، بردارد با خودش در شب حکم میشود بر اینکه محارب است، مادامی که خلاف معلوم نشده، یعنی معلوم نشده که قصدش جنایت نبوده، حکم میشود که قصد جنایت است. و اما اگر فرض کنید شخص غیر متهم بوده باشد، از اهل ریبه نباشد، در شب حمل سلاح کند، حکم نمیشود که قصدش جنایت بوده. جماعتی گفتهاند از این روایت مبارکه این معنا استفاده میشود. و جماعتی این را تصدی کردهاند گفتهاند بله از این روایت این معنا استفاده میشود. یک روایت دفعه دیگر بخوانم همین روایت را، محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن یحیی عن العباس بن معروف عن الحسن بن محبوب عن علی بن رئاب عن ضریس عن ابی جعفر علیه السلام قال من حمل السلاح باللیل فهو محارب الا ان یکون رجلا لیس من اهل الریبه، مردی است که از اهل ریبه نباشد. به نظر قاصر ما عبارت از این است که امام علیه السلام که میفرماید فهو محارب، نه معنایش عبارت از این است که این در حقیقت محارب است و احکام محارب به او بار میشود، این روایت در مقام بیان این است که مردم را ترساندن حرام است، کسی که اهل ریبه بوده باشد و سلاح بردارد چون که مردم را میترساند، این کارش جایز نیست، این محارب است در حرمت، در حرمت که اخافه الناس است. و اما اگر مردی بوده باشد که اهل ریبه نیست، مردم او را میشناسند او سلاح بردارد، نه عیب ندارد، او جایز است. این روایت در مقام جواز الفعل و عدم جواز الفعل است. آن کسی که شرور است، شب برود بیرون با سلاح، چون که مردم میترسند از این، این جایز نیست در حکم محارب است. یعنی فعلش حرام است. و اما شخصی بوده باشد که مردم میشناسند، او عیب ندارد، چون که مردم میدانند که نمیترسند از این، پشت سرش نماز میخوانیم ما روزها، شب سلاح برداشته، خب برداشته، برای محافظت جانش بوده است. بدان جهت این روایت مضمونش این است و اما او بوده باشد که قصد اخافه هم معلوم نشود به مجرد اینکه شب، احتمال میدهیم میرود در دواخانه دوا بگیرد این آدم شرور، میترسد از جان خودش، سلاح برمیدارد. احتمال میدهیم سلاح برداشته که یک کسی اگر گیر آورد، مالش را بترساندن بگیرد، یا اگر عرضی به دست آورد، به ترساندن آن عرض را صید کند. به مجرد احتمال حکم میکنیم که حد محارب جاری میشود، اینجور نیست از این روایت این معنا استفاده نمیشود، فهو محارب یعنی فعلش حرام است، چه جور محارب فعلش حرام است، اینجور فعل هم حرام است ولو قصد اخافه نداشته باشد. چون که مردم میترسند. امر را بهم میزند، و اما آن کسی که فرض بفرمایید مردم او را میشناسند اهل ریبه نیست، او شب سلاح بردارد، او عیب ندارد. این آنکه در ذهن قاصر ما این است این روایت معنایش این است و به آن معنا دلالتی ندارد حتی به معنای طریقیت.
سوال:
جواب:آنکه پیش مردم از اهل ریبه نیست، او سلاح برداشتنش در شب او محارب حساب میشود جایز نیست که مردم را میترساند. او جایز نیست و اما کسی باشد که سلاح برداشتنش مردم را نترساند عیب ندارد. عرض میکنم بر اینکه محقق قدس الله نفسه الشریف بعد از اینکه فرمود فرقی نمیکند این تجرید السلاح در شهر بشود یا در غیر شهر بشود، در برّ بشود یا در بحر بشود، اینها اشاره است به اختلاف بعضی از عامه که گفتهاند در بحر نمیشود باید در برّ بشود. چرا؟ چون که خداوند متعال در قرآن مجید فرموده و یسعون فی الارض فسادا، بحر ارض نیست، ارض همان خشکی است، بدان جهت میگویند خشکی، اینجور نیست، اولا بر اینکه ارض در مقابل سماء است، بحر را هم شامل میشود. هنوز روی زمین هستیم. و ثانیا اینکه اگر آنجور بوده باشد لو فرض اگر گفته باشند، او در ما نحن فیه من شهر السلاح در بعض روایات دیگر ولو من شهر السلاح فی مثله فی مثل است ولکن در بعض روایات دیگری که ذکر خواهیم کرد آنجا قیدی ندارد کما اینکه ان شاء الله سیأتی. علی هذا الاساس یکی از آنها روایت ضریس بود، من شهر السلاح فی اللیل ولو در کشتی بوده باشد، فرق نمیکند، در آن کشتی بوده باشد، قایق بوده باشد، فرقی نمیکند. اطلاق دارد. و اما یک قید دیگری که محقق قدس الله نفسه الشریف به او متعرض میشود یکی اینکه فرق نمیکند این کسی که فی عصرنا فی زماننا محل ابتلاء است، فرقی نمیکند من شهر سلاحه لاخافه الناس و امن را بهم بزند، ما بین اینکه مذکر بوده باشد مرد باشد، یا مونث انثی زن بوده باشد دختر بوده باشد، فرق ما بین اینها نیست. عرض میکنم مشهور هم گفتهاند فرقی نیست، مشهور. آنکه ما نقل شده است بر ما رسیده است از قدماء مخالف از قدماء مخالف یکی ابن جنید است که معلوم است که رأیهای ابن جنید با عامه خیلی میخواند، بدان جهت متهم است ما بین اصحاب ما به فتاوای او اعتناء نمیکنند. یکی هم مخالف در ما نحن فیه ابن ادریس در سرائر را نقل کردهاند که ابن ادریس در سرائر گفته است که این حکم مختص به مردهاست، چرا؟ در سرائر ابن ادریس نقل کرده است از شیخ الطائفه که فرقی ما بین محارب و در اجراء حد به محارب ما بین زن و مرد فرقی نیست. آن حدی که بر محارب مرد جاری میشود، همان کار را اگر زن بکند، بر زن هم جاری میشود، فرقی ما بین اینها نیست. ابن ادریس این را نقل کرده است از شیخ الطوسی قدس الله سره شیخ این را در خلافش و در مبسوطش فرموده است. بعد از نقل خلاف گفته است این دو تا کتابی که شیخ دارد که خلاف و مبسوط است، این مسائل عامه در اینها ذکر میشود فروع عامه کثیرا ذکر میشود یعنی فتوای عامه غالبا ذکر میشود، فروعی که پیش عامه است و فتوای عامه هم است، ذکر میشود. به این دو کتاب اعتنایی به او ندارد. بعد متعرض شده است به استدلال شیخ، که شیخ فرموده است انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا این آیه عام است، هم مردها را میگیرد، هم زنها را میگیرد. این را نقل کرده است، بعد ابن ادریس گفته است عجب از این استدلال است که انما جزاء الذین یحاربون الله و رسوله الذین مال مردهاست، این خطاب مال مردهاست و حکم مردهاست و اما نسبت به زنها دلالت آیه ندارد. و اینکه در سایر موارد میگوییم ما بین مرد و زن فرقی نیست، کتب علیکم الصیام کما کتب علی الذین من قبلکم، حرمت علیکم المیته و الدم، میگوییم زنها هم همینجور است، ابن ادریس گفته در آنجاها به اجماع میگوییم اجماع به اشتراک در تکلیف که تکلیف مشترک است ما بین مرد و زن، به اجماع میگوییم و در ما نحن فیه که است، اجماعی نیست. بعد فرموده است الذی یقتضی اصول مذهبنا آنکه اصول مذهب ما اقتضاء میکند آن این است خودش هم اینجور فرموده است که در ما نحن فیه اجماع نیست، چرا؟ چون که من از احدی از مشایخ ما که صاحب تصنیف هستند از احدی آنها ندیدهام که تجویز بکنند قتل النساء را الا به دلیل قاطع، مگر اینکه دلیل تجویز بکنند قتل نساء را در مقام. و الذی یقتضی اصول مذهبنا این است که زنها را نمیشود کشت الا بدلیل قاطع، مگر اینکه دلیل قاطع باشد، این را فرموده. بعد از یک صفحه یک خرده بیشتر کما اینکه صاحب جواهر نقل میکند، آنجا متعرض شده است دوباره به مسئله، گفته است در حکم محارب و در حدش فرقی ما بین زن و مرد نیست، کما اینکه در سایر حدود فرقی ما بین مرد و زن نیست، کما قلنا. صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف میگوید این تناقض به این نحوی در عبارت سرائر که خیلی فاصله نشده است، این عقوبت است لعله بر آن سوء ادبی که با شیخ الطائفه قدس الله نفسه الشریف کرده است و با غیر شیخ الطائفه، آن اساطینی که داشته است، تعبیرات که یکی هم این تعبیر که این هذا الکتابان فروع عامه است، اینها مواخذه بر آن اعمال است این تناقض گویی و کیف کان از قدماء کسی را معروف باشد، مشهور باشد غیر از ابن جنید و ابن سرائر جماعتی خلاف از آنها نقل شده باشد که آنها گفتهاند نمیشود، اینجور نقل من نرسیدهام به همین نقلی اگر بوده باشد هم. بدان جهت در ما نحن فیه گفته میشود بر اینکه آیه را گذاشتیم کنار، بخشیدیم این در صحیحه محمد بن مسلم که فرمود من شهر سلاحه فی مصر من الامصار، من دیگر فرقی نمیکند زن باشد یا مرد بوده باشد و هکذا در روایات دیگری که خواهد گفت خواندیم یکیاش را که من حمل السلاح کسی که حمل سلاح بکند فی اللیل مرد باشد یا زن بوده باشد، و اما خود آیه مبارکه خودش زنها را هم میگیرد. برای اینکه مراد انما جزاء الذین یحاربون الله الذین یحاربون الله میدانید مراد از موصول تعین با صله میشود. و اطلاق الذین به نساء در صورتی که عنوان جنس مراد بوده باشد، جنس کسی که من یتلبس بهذه الصله، من یتلبس بهذه الصلاه، آن کسی که محاربت با خدا میکند، آن کسانی که زنها را هم میگیرد. در کتب علیکم هم همینجور است. یک عبارت دیگری بگویم، این از حسن بلاغت کتاب المجید است، که در این خطاباتش اشاره دارد که زنها باید تحت ستر بمانند. و اینها احکام را رجال به آنها برساند. اینکه حکم مردها را میگوید کتب علیکم نه اینکه شما مردها فقط مکلف هستید، نه، کتب علیکم خطاب به آنها میکند و غرضش این است که اینها برسانند به زنها، این از بلاغت قرآن است. و اینجا هم که انما جزاء الذین فرموده، با وجود اینکه مراد آن کسی است که متلبس بشود به آنکه در صله ذکر شده است یحاربون الله و رسوله و یسعون فی الارض فسادا، این بلاغت است که زنها در حجاب بمانند، رو این اساس است و الا حکم عام است. بدان جهت در ما نحن فیه در سایر حدود در شرب الخمر و امثال ذلک فرقی ما بین زن و مرد گذاشته نشد. علی هذا الاساسی که است، حکم تمام است، اشکالی ندارد. یک کلمهای است او را بگویم و آن عبارت از این است که محقق میفرماید که بعضیها اعتبار عدم الضعف کردهاند در آن کسی که سلاح را اظهار میکند. یک آدم پوست استخوان مانده، خودش پیرمرد نمیتواند راه برود با عصا، سلاح برداشته، خب هیچ کس هم از او نمیترسد، چرا؟ چون که اصلا نمیتواند برگردد عقب، از عقب میزنند میافتد زمین، ضعیفی است اخافهای ندارد، این ولو قصد اخافه دارد، آمده که بلکه یک چیزی گیر بیاید، یک کسی را بترساند، پیدا کند، لخت کند او را، مالش را بگیرد، ولکن کسی است که او اینجور نیست که مردم از او بترسند. بعضیها اعتبار کردهاند شوکت را یعنی این عدم الضعف که آن کسی که اظهار سلاح میکند و تجرید سلاح میکند، این ضعف را نداشته باشد. این را گذشت دیگر، گفتیم این قید نیست. قید این است که تجرید سلاح بکند، و قصد اخافه داشته باشد، مردم میترسند یا نمیترسند، میزند میافتد، آنها ملاک نیست. ممکن است مردم مردمی باشند که اصلا نترسند، بزنند بیافتد، کما اینکه اتفاق هم میافتد در اینهای که امن مملکت را بهم میزنند، علی هذا الاساسی که است در ما نحن فیه این اخافهای که است در ما نحن فیه فرقی نمیکند آن شخص کذا بوده باشد یا شخص ضعیفی بوده باشد، آنکه در ما نحن فیه میشود گفت آن این است که الذین معلوم است که خطاب به بالغین است و اما اگر صبی این کار را بکند، و غیر البالغ بکند، او تعزیر میشود ولکن حد المحارب به آن نحوی که خواهیم گفت جاری نمیشود، کما اینکه سایر الحدود جاری نمیشود که مولانا علی علیه السلام در حد لواطی بود که فرمود بر اینکه اگر نبودی صغیر همینجور میکشتمت، آن همینجور است که وقتی که این صغیر شد، چون که مرفوع القلم است، روایاتی که دلالت کرده است که عقوبات یعنی حدود، حدود برداشته میشود از صبی، تا مادامی که بالغ نشده است، آنها محکم است. اگر روایات و آیه هم اطلاقی داشته باشد، صبایا را بگیرد، و منصرف نشود، ممکن است هم اطلاق داشته باشد نسبت به آن صبی که یک چند روز دیگر بالغ میشود، خودش هم یک آدم بی رحمی است که میترساند مردم را، بی حیاء است، میزند قوی است، اگر اینها شمول هم داشته باشد، روایاتی که وارد است که صبی مرفوع القلم میشود، موجب میشود از این اطلاق رفع ید میکنیم. نمیدانیم یک کلمه دیگری هم باقی ماند، بگذارید اشارهاش را بگویم که یادتان نرود و آن این است که ربما انسان که میترساند میخواهد امن را بهم بزند، میخواهد جنایت کند، مالی بگیرد، عرضی را تصرف کند، شخصی را اسیر کند، گروگان ببرد و امثال ذلک، و اما شخصی که اظهار سلاحش را کشیده، رو شخصی غرض شخصی با آن شخص دارد، نسبت به اشخاص دیگر میگوید کاری ندارم با شما، بروید من برادر شما با این پدرسوخته من کار دارم، نمیدانید چه کار کرده است بر من. این شهر سلاحه لاخافته و للجنایه علیه، این هم داخل محارب است؟ یا نه یک شخص نیست، چند شخص هستند، بدان جهت سلاح کشیده، خودش هم دو نفرند یا سه نفرند سلاح کشیدند به آن پنج نفر ده نفری که آنجاست، آی پدرسوختهها، آخر عمرتان رسیده است شهر سلاحه لاخافه با مردم دیگر کار ندارند، بدان جهت میگویند شما برادرهای ما هستید، هر چی میخواهید بکنید، با اینها نمیدانید چه کردهاند اینها، این هم داخل محارب است یا نه، ان شاء الله.