سلسله دروس حدود – جلسه چهل و چهارم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در حد اللواط است محقق قدس الله نفسه الشریف لواط را معنا می کند وتی الذکران بلا فرق مابین اینکه در این وتی الذکران عقابی بوده باشد یا عقاب نبوده باشد بعد می فرماید بر اینکه و لا یثبت الا بالاقرار باربع مرات أو بشهادة اربعة العدول عرض می کنم آنکه ظاهر معنای لواط است او وتی الذکر است ذکر آخر را بلا فرق مابین اینکه موتوا بالغ بوده باشد یا غیر بالغ بوده باشد حتی واتی بالغ بوده باشد یا نبوده باشد آنکه مأنوس است از اذهان از معنای لواط این وتی است به معنای ادخال که در او عقاب بوده باشد و الثقب بوده باشد آنکه مع اذهان به او مأنوس است این است و اگر نگوییم که لفظ اللواط می گوییم ولی اگر نگوییم که لفظ اللواط حیثما أطلق منصرف است به همین وتی خاص فلا اقل ظهوری ندارد معنای عامی که شامل بشود آنجایی که عقاب نیست فقط ذکری بین الیته ذکر آخر شیئی کرده است از مسح به فرجش و نحو ذلک این اگر نگوییم که لواط منصرف است به معنای اولی فلا اقل ظهور در معنای عامی ندارد به حیث آنکه شامل بشود این امر دومی را هم بنائا علی ذلک احکامی که برای لواط ذکر می شود آنکه آن احکام به او مترتب می شود آن همان معنای اول است که عرض کردیم یا الفاظی که کنایه هستند از این عمل شنیع آنها احکامی که مترتب شده است بر این عمل شنیع و از آنها تعبیر شده است به کنایاتی که یؤتی فی دبره و نحو ذلک یا یأتی فی دبر الغلام اینها همه اش مترتب به این معنایی که گفتیم می شود این احکام اگر قرینه ای بوده باشد که بعض احکام یا حکم آخر به آن دیگری هم مترتب است ملتزم می شویم کما اینکه ملتزم شده ایم آن دیگری هم از محرمات شنیعه است منتها احکام لواط را ندارد آن هم محرم حد دارد ولکن حد اللواط نیست او حد دارد و حد در روایات ذکر شده است به یک معنایی که او را هم شامل می شود الا انّه آن حکم لواط به او مترتب نمی شود چرا محقق مثل محقق قدس الله نفسه الشریف با وجود اینکه لواط معنایش این است ظاهر است انصرافش و لااقل ظهور ندارد معذلک مثل المحقق لواط را اعم گرفته است بلکه تصریح کرده است به تعمیم وتی الذکران است یعنی وقاء بشود مابین ذکری و مابین الیته ذکر دیگری اعم از اینکه در آنجا عقابی بوده باشد یا عقابی نبوده باشد چرا این معنا را اعم گرفته است ظاهرا نظرش بعض الروایات است که از آن بعضی روایات ظاهر می شود لواطی که گفته می شود آن لواط شرط عقاب در او نیست چه عقاب الثقب در او باشد چه نباشد او لواط است یکی از آن روایاتی که در ما نحن فیه می شود از آن معنا استفاده کرد روایت ابی بکر حضرمی است در باب 2 از ابواب حد اللواط است روایت اولی است محمد بن یعقوب عن عدة بن اصحابنا عن سهل بن زیاد عن بکر بن صالح عن محمد بن سنان عن أبی بکر الحضرمی درست توجه کنید این نکته را ما گفته ایم در اینکه معنای لفظ عام است یا نیست سند روایت معتبر نیست که این روایت سندش ضعیف است این معلوم می شود که در عرف استعمال می شده است لواط در معنای عام چون استعمال کننده عرب است دیگر ولو این روایت من حیث السند ضعیف است بالاخره گوینده اش عرب است استعمال کننده لفظ عرب است ظاهر می شود بر اینکه این معنای لفظ یک جوری است که عام است در استظهار مراد از معانی الفاظ از روایات استظهار بشود سند ملاحظه نمی شود آنجایی که بخواهیم از روایت حکم شرعی را اثبات بکنیم آنجا باید روایت سند داشته باشد بدان جهت اینجا می خواهیم بگوییم که لواط استظهار بشود معنایش اعم است محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن بکر بن صالح عن محمد بن سنان عن ابی بکر الحضرمی هم در سند سهل بن زیاد است هم محمد بن سنان است بکر بن صالح هم که هست قال عطی امیرالمؤمنین علیه السلام بامرأة و زوجها آوردند پیش مولانا امیرالمؤمنین زنی و شوهرش را قد لاط زوجها بابنها من غیره کأنّ این زن شوهر سابق داشت از او هم یک بچه داشت یک پسری داشت این شوهر دومی این جفا را کرده است به آن بچه عطی امیرالمؤمنین علیه السلام بامرأة زنی را و زوجش را هم قد لاط زوجها به ابنها من غیره ابن این زن از غیر این شوهر را وتی کرده بود لواط کرده بود قد لاط زوجها به ابنها من غیره و ثقبه ثقب یعنی به آن سوراخ ادخال کرده بود و شهد بذلک الشهود شهود شهادت دادند از اینجا معلوم می شود که در لواط هم باید شهود اربعه بشود شاهدین نمی شود مثل آن سایرم موضوعات نیست که به شاهدین ثابت بشود مثل زناست و شهد بذلک الشهود استدلال ما به این روایت نیست این را به جهت اینکه اذهانتان مهیا بشود که در ثبوت روایت اربعة شهود بشود به جهت او عرض کردم والا این روایت من حیث السند ضعیف است به حکم نمی شود استدلال کرد در این صورت فامر به فضرب بالسیف حتی قتل مولانا امیرالمؤمنین امر کرد مرد را شوهر را زدند به شمشیر حتی اینکه کشته شد که یکی از طرق حد است و ضرب الغلام غلام هم زده شد دون الحد کمتر از حد و قال أما لو کنت مدرکا به آن پسر مولانا امیرالمؤمنین علی ما فی الروایت اینطور فرمود اگر تو مدرک بودی یعنی بالغ بودی لقتلتک می کشتم تو را هم لامکانک ایاه فی نفسک بثقبک چون که او نفست را در اختیار او گذاشته بود که ثقب کند تو را غرضم این است که در این روایت اگر لاط معنایش عام نبود وجه استظهار این است اگر لواط معنایش عام نبود معنا نداشت که سائل بگوید عطی امیرالمؤمنین بامرأة و زوجها قد لاط زوجها بابنها من غیره و ثقبه اگر لواط خودش مختص به صورت ثقب بود و ثقبه را ذکر کردند دیگر معنا نداشت بله لواط اطلاق می شود ولکن یک جهتی در این روایت است که آن جهت این است که آن ضربی که شد ضرب بالسیف و بچه هم اگر بود این قتل این حد مال ثقب بود اگر لفظ لواط هم اطلاق بشود افرض اثری ندارد خود این روایت هم در او دلالت هست لامکانک ایاه من نفسک بثقبک این چون که این ثقب شده است تو را می کشتم این معلوم می شود بر اینکه ثقب نباشد آن قتل که حد لواط است آن لواط معروف به معنا الاول است آن نیست باز روایاتی داریم که از آنها استظهار شده است که لواط مراد از او اعم است اعم از اینکه ثقبی بشود یا ثقب نشود در جلد چهارده از ابواب نکاح المحرم باب 20 است در باب 20 روایت دومی است بان علی بن ابراهیم این روایت را نقل می کند کلینی قدس الله نفسه الشریف از علی بن ابراهیم صاحب التفسیر عن أبیه پدرش علی بن ابراهیم عن النوفلی عن السکونی روایت من حیث السند معتبر است کما ذکرناه چون که حسین بن علی نوفلی از معاریف است تضعیفی درباره اش نیست قال قال امیرالمؤمنین علیه السلام اللواط ما دون الدبر لواط آنوقتی است که به دبر نرسد یعنی آن مسحی که به ذکر می کند ذکر دیگری بین الیتی را به دبر او نرسد اللواط ما دون الدبر و الدبر هو الکفر به آنجا برسد آن کفر است این معلوم می شود که آن لواطی که هست لااقل شامل می شود آنجایی که وتی یعنی گذاشتن در غیر آن دبر به نحو ثقب و عقاب نبوده باشد روایت سومی در این باب محمد بن الحسن باسناده عن سهل بن زیاد عن بکر بن صالح عن محمد بن سنان عن حضیفة بن منصور روایت حضیفة است قال سئلت أبا عبدالله علیه السلام عن اللواط قال مابین الفخظین که همان وقاع است و سئلته عن اللذی یوقب و سؤال کردم از کسی که عقاب می کند قال ذلک الکفر بما انزل الله علی محمد صلی الله علیه و آله فرمود دیگر کفر است عرض می کنم أما الروایت الاولی اگر فرض کردیم که در این ها لواط استعمال شده است در معنای اعم که در روایت اول همینطور بود دیگر و ثقبه عطف تفسیر بشود خلاف ظاهر این است که ثقب قیدی است بر عقاب احتمال این است که عطف تفسیر هم باشد هست اگر این را قبول کنیم که استعمال در مورد که ظهور درست نمی کند برای لفظ لواط ظهورش در معنای اول است و لااقل عدم ظهورش در معنای عام غرض از این حرف این بود اگر در خطاب شرعی حکمی را روی عنوان لواط دیدیم که مترتب شده است و قرینه ای نبود که حکم مال ثقب است اگر گفتیم ظهور دارد لواط در معنای اول حکم معنای اول می شود حکم او می شود و اما اگر کسی گفت که معنای لواط ظهور دارد در معنای اعم که آنطور که محقق تفسیر کرده است نه قرینه ای نباشد حکم در هردو صورت جاری می شود این ثمره این بحث است بدان جهت می گوییم که روایت به این معنا دلیل نمی شود در یک مورد استعمال شده است خوب این ظهور درست نمی کند و اما این روایتینی که خواندیم اینه نفی کرده اند که او اصلا لواط نیست آن عقاب لواط نیست کفر است یعنی نجس شد مرتد شد نجس شد احکام ارتداد بار می شود او که نیست این کفر عملی است منتها به نحو مبالغه معنایش این است که او مثلا فرض بفرمایید این در مقام تشدید حرمت آن عمل شنیعه است کما فی سائر روایات که به لسان های دیگری تشدید شده است که قومی را خداوند هلاک نکرد از امم سابقه بواسطه زنا و اما به واسطه لواط هلاک کرد قوم را و هکذا روایات که الی ماشاءالله است حتی به آن مرتبه هم نرسد روایت معتبره صحیحه ای هست من قبل غلاما بشهوة الجمه الله بالنار یوم القیامة همینطور است وقتی اینها اینطور تحریم هست اینها جای این کار نیست کلام در این است که آن خود عمل که احکام خاصه ای دارد و حد خاص دارد کلام در ترتب آنهاست و این دوتا روایت در مقام بیان تشدید حرمت آن عمل قبیح است بدان جهت در ما نحن فیه که آن عمل قبیح خیلی شنیع است نه اینکه او کفر است احکام لواط به او مترتب نمی شود احکام کفر مترتب می شود اینطور تنزیل نیست حکومت نیست بدان جهت در ما نحن فیه از این روایاتی که هست خلاف آنکه در اذهان مأنوس است که آنکه در اذهان مأنوس است انصراف لواط است به آن عمل قبیح و شنیع که از او در قرآن مجید تعبیر به فاحشه شده است قریه ای که اهلش فاحشه اتیان می کرد آن عمل قبیحی که هست خلاف او از جایی از روایتی غیر روایتی ثابت نشده است لااقل نمی خواهیم انصراف را ادعا کنیم انصراف را کسی قبول نکند خیلی خوب ولکن ظهوری در معنای عام ندارد بدان جهت اگر حکمی بر این معنای عنوان لواط مترتب شد قدر متیقن اگر قرینه خاصه نباشد این حکم مال همان صورتی است که عقاب بوده باشد ولکن کلام این است که این دخول دخول در باب موجب الجنابه که یکی دخول است یکی هم دخول مهر را تمام می کند چون که زن قبل الدخول نصف مهر را مستحق است تمام مهر را مالک می شود اما استحقاق استقرائی نصف المهر است مهر دیگر به واسطه دخول مستقر می شود آنجاها در موجب الغسل و هکذا در آن دخولی که موجب المهر است آنجاها ادخال حشفه ملاک است چون که خود در غسل جنابت سابقا خواندیم ان شاءالله موفق شدیم مفصلش خواهد آمد امام علیه السلام تحدید کرده است که اذا غابة الحشفه وجب الغسل و وجب المهر یعنی مهر استقرار پیدا می کند ولکن در ما نحن فیه توجه کردید در مرأة هم همینطور است در زنا هم همینطور است دخال حشفه است دخولی که موجب غسل است موجب شد ولکن در این مسئله لواط اگر ادخال بشود ولو به مقدار الحشفه و الازید من الحشفه و انزال نشود موجب غسل بودنش محل اشکال است ان شاءالله زنده ماندیم در بحث جنابت بحث خواهیم کرد آن دخولی که موجب می شود غسل را آن دخول در مجامعت با نساء است حلالا أو حراما فرق نمی کند و اما در وتی الدبر اگر انزال نشود موجب غسل بوده باشد اینجا تحدیدی وارد نشده است حتی موجب الغسل هم ملتزم می شویم احتیاطا ولکن به احتیاط می گوییم که باید وضو هم بگیرد انزال نشود اگر چون که اگر انزال بشود انزال خودش موجب جنابت است در ما نحن فیه تحدیدی نیست وقتی که تحدید نشد در لواط آنکه معتبر است عقاب است عقاب ادخال است این ادخال باید چقدر بوده باشد؟ بدان جهت جماعتی گفته اند که در ما نحن فیه عقاب مطلق است ادخال مطلق است ولو بعض الحشفه داخل بشود لواط محقق می شود و آن حکمی حدی که گفته شده است بار می شود لازم نیست تمام الحشفه غایب بشود اینجا تحدیدی نیست و صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف هم نقل می کند این را از جماعتی و خودش هم تأیید می کند که همینطور است در ما نحن فیه تحدیدی نیست ولکن آنجا هم همینطور است چون در اذهان اگر این مطلب را نمی گفتم برای شما همینطور است برای اینکه ظاهر در اذهان متشرعه همین است که دخولی که تحدید شده است در جایی که ادخال معتبر بوده باشد همان مقدار است این ظاهرش همان است ولکن آن معنایی که گفتم محتمل هم هست این معنا بوده باشد بدان جهت در ما نحن فیه که هست جماعتی تصریح کرده اند که به عقاب و ثقب حکم مترتب می شود و لواط محقق می شود چه به مقدار الحشفه بوده باشد چه غیر مقدار الحشفه بوده باشد یک چیزی هم توجه کردید چون که شهادت در باب لواط مثل شهادت در باب زناست در باب زنا اگر یادتان بوده باشد در روایت این بود که ببینید که کالمیل فی المکهله اینطور بود دیگر روایاتش که میل تا کجا می رود همان نحو در ما نحن فیه هم در ذهن همین است منصرف به اذهان این است که همان باید مشهود به آنکه شهادت می دهد شاهدین همان ادخالی بوده باشد که در باب زنا بود معتبر بود که دخول الحشفه است ولکن احتمالش هست که کسی تمسک بکند به ادخال و عقاب انصراف را قبول ندارد ما حرفمان این است که تحدید شرعی موجب انصراف است چون که تحدید شرعی ثابت است در باب غسل الجنابت و در باب الزنا و هکذا در باب تمام المهر بودن استقرار المهر این ذهن می آید که ادخال همان ادخال است همان مقدار باید بوده باشد خوب این اصل المسئله هست پس معلوم شد که لواط این به چه چیز ثابت می شود؟ این محقق قدس الله نفسه الشریف می فرماید این لواط به این معنا که ما گفتیم و آن لواطی که ایشان دو قسم کرد یک قسم را مع العقاب یک قسم را بلا عقاب ایشان می فرماید هردو قسم لواط ثابت نمی شود الا بالاقرار اربع مرات والا دو شاهد عادلی بیایند پیش حاکم شرع شهادت بدهند بر اینکه ما دیدیم که فلان مرد را روی فلان غلامی خوابیده بود مسح می کرد بین الیتینش را به آلته مسح می کرد شهادت دادند ولکن دوتا بودند این فایده ندارد باید چهار اقرار بشود و شاهد هم باید چهار شهود بشود همان شهودی بشود که در زنا بود ایشان می فرماید این معتبر است در جایی که لواط به معنای ظاهر بوده باشد بلا اشکال هم اربعة شهود معتبر است هم اقرارات اربع معتبر است و خلافی هم در مسئله نیست کسی از او نقل بشود که در باب اللواط یک خلافی خدشه ای مناقشه ای کرده است نه حکم متسالمٌ علیه است و منشأ هم لعل برای این تسالم برای این لواطی که هست از زنا اقبح است بدان جهت در ما نحن فیه چون زنا به واسطه او که ثابت می شود این هم که اشد از اوست به او ثابت می شود در آن حیث معصیت آن وجه معصیت که در زنا هست در ما نحن فیه هم هست علاوه بر این در ما نحن فیه صحیحه ای داریم صحیحه مبارکه دلالت می کند به همین معنا که اقرارات باید اربع بشود و شهادات باید شهادات اربعه بوده باشد این روایت مبارکه صحیحه مالک بن عطیه است در باب پنجم از ابواب اللواط است سند این است که محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن محبوب عن ابن رئاب عن مالک بن عطیه عن أبی عبدالله علیه السلام قال بینما امیرالمؤمنین علیه السلام فی ملأ من اصحابه مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام بین جماعتی از اصحابش بود اذ عطاه رجلٌ کسی پیش مولانا امیرالمؤمنین آمد فقال یا امیرالمؤمنین انّی اوقبت علی غلامٌ فطهرنی عقاب است در ما نحن فیه این حدی که بیان خواهد شد در ما نحن فیه مال عقاب است فقال له یا هذا انی اذا من رکب برگرد به خانه ات لعل مرارا حاج بک که صفرا به تو غلبه کرده است که این حرفها را می گویی برگرد برو فلما این هم برگشت دیگر مولانا امیرالمؤمنین امر فرمود آن هم برگشت فلما کان من غد عاد الیک دوباره عود کرد آمد پیش مولانا امیرالمؤمنین فقال له یا امیرالمؤمنین انّی عوقبت علی غلام فطهرنی فقال له اذهب الی منذرک لعل مرارا حاج بک حتی فعل ذلک ثلاثا بعد مرة اولی که چهار اقرار شد خوب معلوم می شود که اگر در سه اقرار ثابت می شد که دیگر برنمی گرداند در منزل مثل آن روایت می شد که قد تمّت الشهادت دیگر جای برگرداندن نیست فلما کان فی الرابعه قال له یا هذا انّ رسول الله صلی الله علیه و آله حکم فی مثلک بثلاثة احکام در مثل تو اربع اقرارش تمام بشود سه تا جزا قرار داده است فاختر أیهنّ شئت هرکدام را بخواهی اختیار کن از اینجا معلوم می شود که اختیار عقوبت به ید حاکم نیست اختیار عقوبت که هست این اگر روایت تنها بود اختیار عقوبت به ید آن شخص است که مهدور می شود أختر أیهنّ شئت قال و ما هنّ یا امیرالمؤمنین آن سه تا چیست قال ضربتٌ فی عنقک بالغة ما بلغ یا یک ضربت در عنق بشود که بالغة ما بلغ چقدر در عنق کار بکند فرو برود او حدی ندارد که سابقا گفتیم معنایش این است که این کنایه از قتل است ولکن فروبردن شمشیر چون گردنش را به شمشیر زدن یعنی کشتن کنایه از این است منتها حد ندارد که تا کجا ببرم همه را هم یک دفعه سر را از بدن جدا کرد بالغة ما بلغ چون قیدی معتبر نیست أو احدی من جبل مشدود الیدین و الرجلین یا باید از بالای کوه یا از جای بلندی دست و پایت را ببندند پرت به پایین بکنند أو احراقٌ من نار یا به آتش بسوزانند قال یا امیرالمؤمنین ایّهنّ أشدّ علیّ کدام یکی از اینها زحمتش بیشتر است قال الاحراق بالنار قال فانّی فاخترتها یا امیرالمؤمنین من این را اختیار کردم فقال مولانا امیرالمؤمنین خذ لذلک اهبتک مهیا بشو که این حد را جاری کنم الحدیث حدیث دنباله دارد غرض این است که صحیحه مبارکه استفاده می شود هم این حدی که هست این حدی که گفته شده است برای این لواط این سه تاست با یک قید دیگری که خواهد آمد این مال عقاب است و خودش هم خود این عقاب به کمتر از چهار اقرار ثابت نمی شود به سه اقرار تمام نمی شود باید چهار اقرار بشود و اگر یادتان هم بوده باشد این را بدانید ما در باب لواط روایتی نداریم که باید شهود اربعه بشود فقط در باب لواط همین است که اقرارات باید اربعه بشود ولکن چون که در باب زنا روایتی داشتیم که سابقا بحث کردیم در باب زنا امام علیه السلام مولانا امیرالمؤمنین فرمود اقرار هر اقراری شهادت است چون در باب زنا باید چهار شاهد بشود خداوند متعال در قرآن مجید فرموده است و لم یأتوا باربعة شهداء باید شاهد چهارتا بشود مولانا امیرالمؤمنین فرمود که اقراری شهادت است یعنی یک شهادت رجل حساب می شود هر اقرار این شخص مرتکب بدان جهت به زمینه او در ما نحن فیه که چهار اقرار معتبر هست و هر اقراری به منزله شهادت شاهدی حساب می شود از این نتیجه گرفته اند که باید در باب لواط هم اربعة شهود بشود بدان جهت اربعة شهود کمتر بشود مسموع نیست عرض می کنم توجه کردید این را محقق در هر دو قسمش گفته است در هردو قسمش گفته است هم لواط به عقاب هم لواطی که بدون عقاب است گفته است چهار اقرار و چهارتا شاهد شهادت بدهند در جایی که عقاب و ثقب شد حکم متسالمٌ علیه است دلیل دارد دلیلی که دلالتش ظاهر و تمام است و بینا وجه دلالت و وجه دلالتش را و اما در جایی که عقاب و ثقبی نباشد این هم چهار اقرار می خواهد یا چهارتا شاهد می خواهد این را ما از کجا اثبات کنیم صاحب جواهر و دیگران من هرکس را دیدم گذشتند این را همان دلیلی که ذکر کردند برای همان صورت اولی است که عقاب و ثقب بشود و اما دومی آنجا هم اقرار چهارتا بشود شهود اربعه بشود نه در روایات البته در روایات فحص تامی نکردند چون که فرصت نشد نه در روایات مذکور است که به چه چیز ثابت می شود نه هم دلیلی برای او در کلام اصحاب یک دلیلی بشود که بله به او اعتماد بشود ذکری نکرده است دلیل اعتبار بینه که در بینه ثابت می شود آن ادله ای که قائم کردیم دیگر انّما اقضی بینکم بالبینات که شهادت عدلین بینه است قطع نظر از قضا این مفروقٌ عنه است حجیتش با او قضا می کنند مفروض این است که او همه جا حجت است دلیل می خواهد که عقاب کند نه اینجا باید چهارتا بشود یا دو مرد و چهار زن بشود حتی این نکته را هم بگویم اینکه در باب زنای محصنه لازم نبود چهار مرد به خصوصه بشود اگر فرض کنید بر اینکه سه مرد بود دوتا زن بود یا دو مرد بود چهار زن بود زنا ثابت می شد سابقا بحثش را گفتیم این در باب لواط نیست در باب لواط باید اربعة رجال بشود نساء لا یقبل شهادتهنّ چرا؟ اخذا بقوله علیه السلام که چیزی که هست لا شهادة للنساء فی الحدود در حدود شهادت نساء مسموع نمی شود در باب زنا دلیل خاص داشتیم که چهار زن ملزم بشود یا دو زن ملزم بشود در ثلاثة رجال تمام می شود یا در مواردی گفتیم در مالیات اگر یک مرد دوتا زن بشود آنها در مالیات بود حدود نبود فقط در زنا بود که شهادت نساء مسموع بود در خصوص الزنا به واسطه دلیل خاص بود که از این رفعیت کردیم که لا شهادة الرجال فی الحدود و اما در بحث لواط ما دلیلی که نداریم بدان جهت اربعة رجال باید بشود چون که اربعة اقرارات معتبر است و هر اقراری هم یک شهادت مرد عادل حساب می شود می شود چهار اقرار اما غیر اینها به چه چیز ثابت می شود بینه حجت است به چه دلیل رفعیت کنیم از حجیت بینه شهادت العدلین این در ادله ای که دلالت می کرد بر اعتبار البینه وجهی من پیدا نکردم فقط یک مطلب است او را گشتن می خواهد و آن این است که حکم متسالمٌ علیه است کما اینکه در صورتی که عقاب بود خلافی در مسئله نبود متسالمٌ علیه بود در صورتی که عقاب هم نشود آن هم تسالمٌ علیه است اینطور ادعا شده است اگر این دعوا ثابت بشود که متسالمٌ علیه بشود جایی است که ما گردن می گذاریم چرا؟ چون که در بین چیزی نیست که ما بگوییم این اصحاب به او اعتماد کرده اند آن هم به دلیل ما رسیده درست نیست به ید ما رسیده است این معلوم می شود که حکم متسالمٌ علیه بوده است ذیلا بعد ذیل که این امور باید به شهادت اربعة عدول ثابت بشود ملتزم می شویم اگر این دعوا ثابت شد فهو والا در اعتبار اربعة شهود بلکه اربعة اقرارات در آنجایی که عقاب و ثقبی نیست اشکال است آن مرد هم که گفته بود گفته بود یا امیرالمؤمنین اوقبت غلاما فطهرنی در آخرش دارد که من اختیار نار را کردم انّ النار الدنیا اخف است من نار القیامة بدان جهت او را اختیار کردم روی این حسابش بود چنان گفت که همه را به گریه انداخت همان مردی که آن عمل را انجام داده بود او مال عقاب بود ولکن کار دیگری آن کار دیگری هم نبود بعد ایشان محقق قدس الله نفسه الشریف می فرماید اگر شخصی سه تا اقرار کرد گفت بله فلان کار را کردم این آقا که یا حاکم کردم که شیطان گول زد یک اقرار زد گفت چون تعدد مجالس معتبر نیست در این اقرار ولو مورد روایات تعدد مجالس بود ولکن سابقا گفتیم این تعدد مجالس به جهت سنگ انداختن بود به مقر که این اقرار نکند والا معتبر نیست در مجلس واحد هم چهار دفعه اقرار بکند که زنیت زنیت روایت دیگر هم دارد چون در یک مجلس روایت دیگری داشت که اقرار کرد و تمام شد مطلب بدان جهت این اقرار را به تأخیر انداختن که ارجع الی منزلک لعلّ مرارا حاج بک اینها به جهت سنگ انداختن بود که چهار اقرار تمام نشود روی این حساب بود بدان جهت در ما نحن فیه سه تا اقرار را کرد ولو پشت سر هم یا در مجالس مختلفه چون خلاف مساجد گفتیم شرط نیست بعد سومی گفت که بدن روح می رود پشیمان شد اقرار نکرد چهارمی را محقق قدس الله نفسه الشریف می فرماید اگر اقرار را تمام نکرد چهار اقرار را نمی خواهد این کار را بکند نکرده است نگفت دیگر نگفت لال شد حاکم هم حاکمی بود که چه می گویی که وظیفه حاکم نیست که بگوید اقرار می کنی یا نمی کنی حدود الله است بدان جهت مگر یک جهت دیگری باشد که آن مطلب دیگری است ربطی به حدود الله نیست بدان جهت در ما نحن فیه این سه تا اقرار کرد سرش را انداخت پایین نشست چیزی نگفت یا برگشت رفت ایشان می فرماید بر اینکه حکما فسقه زنا ثابت نمی شود ولکن محقق می گوید حکم می شود به فسق او و عذر تعذیر می شود همان حرفی است که در باب زنا هم گفته بودند که اگر سه مرتبه اقرار کرد بعد اقرار را تکمیل نکرد حکم می شود به فسق و هکذا تعذیر می شود همان حرفی که آنجا عرض کرده بودیم همین جا اعاده می کنیم در ما نحن فیه در جایی که شارع حد تعیین کند تعذیر ثابت نمی شود در عملی اگر شارع حد تعیین کرده او ثابت می شود دیگر تعذیر ثابت نمی شود در ما نحن فیه شارع برای زنا حدی را قرار داده است برای لواط هم این حدها را قرار داده که خواندیم آن لواط ثابت نشد اما بعد آن لواطی که موجب حد بود ثابت نشد تعذیر مال چیست؟

س: ؟؟؟

ج: اقرار به معصیت پیش حاکم اشکال ندارد پیش مردم گوش کنید پیش مردم انسان بگوید که من فلان کار را کرده ام این گفتن خودش حرام است این جهر بالسوء است کما فی الروایات خود قرآن مجید همین از این نهی کرده است اما پیش حاکم برود بگوید که من بد کردم سیره بر این بود این عیب ندارد این هم همینطور است این رفت پیش حاکم گفت که یا حاکم من رفته ام دیگر از خدا مخفی نیست از شما هم مخفی نباشد چاره کنید بر من بدبخت بدان جهت ائمه فرموده است نیایید بروید توبه کنید او خیر است برای شما این به جهت اینکه از عذاب اخروی خلاص بشود این کار را کرده است بدان جهت در ما نحن فیه این جهر بالسوء نکرده است زنا لواطش ثابت نشده است که حد به او جاری بشود تعذیر به چه مناسبت بگویید بر اینکه این دروغ گفته است یا اگر لواط کرده است که فبها اگر نکرده است دروغ گفته است اقرارش دروغ بود تعذیر دارد دروغ گفتن ما راهی نداریم که کشف بکنیم که این دروغ گفته یا راست گفته اگر راست گفته ثابت نمی شود ولکن چون که شرعا ثابت نشده حد نمی شود زد و تعذیر هم ندارد چیزی که ثابت نشد حد تعیین نشده تعذیر ندارد بدان جهت چرا تعذیر بشود؟ بدان جهت در ما نحن فیه این تعذیر ثبوتش سابقا اشکال کردیم حکم به فسق هم همینطور می گفتیم ولکن گفتیم حکم به فسق این بعید نیست بشود چرا؟ چون که لخصوص زنا اقرارش مسموع نیست چون اقرار که می کند که من فلان کار را کردم دیگر نمی شود شهادت من را قبول کنید من فاسق هستم شهادت من قبول نمی شود می گوید بر اینکه اگر کسی گفت بر اینکه زنا در بعضی مواردی محرم است نکاح بعدی را اقرار بر این است که من نمی توانم محرم ابدی است خانه مزنی بها و امثال ذلک یا اقرار بر این است که پشت سر من نمی شود نماز خواند نسبت به اینها ثابت می شود چون اقرار در سیره عقلا همینطور است چون در لوازم هم عفو می شود از این جهت کسی لوازمش را بگوید اقرار نسبت به لوازمش معتبر است محکوم به فسق می شود این عیب ندارد این را می شود گفت که آن اخذا به اقرار خودش که نمی شود به من اقتدا کرد آن اقراری که کرد معنایش این بود که نمی شود شهادت من را در یک واقعه ای قبول بکند چون که گفت در اینکه زنیت یا اوقبت غلاما و اما تعذیر در او راهی نداشتیم سابقا شما تأمل کنید شاید راهی نداشته باشید و الحمدلله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.