سلسله دروس حدود – جلسه سی و ششم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم محقق قدس الله نفسه الشریف در آخر اموری که در کیفیت الرجم است ذکر می فرماید بعد از اینکه زانی أو الزانیه رجم شده اند اینها دفن می شوند یعنی آنکه سایر موتی المسلمین دفن می شوند بعد الموت اینها هم بعد تمام الرجم دفن می شوند کسائر الموتی اصل اینکه شخص زانی و زانیه اگر حد خورد و به واسطه رجم که قتل است کشته شد داخل عنوان میت المسلم است جهزوا موتاکم صلوا علی موتاکم تجهیز میت میت مسلمان چطوری که واجب است علی السائرین کفایتا این مرجوم و مرجومه هم از موتی المسلمین است حیث آنکه اجراء الحد اگر مسقط ذنب شخص نبوده باشد کما سیأتی موجب کفر که نمی شود موجب خروج از اسلام نمی شود ارتکاب المعصیت یعنی زنا و هکذا حد آن زنا اجرایش این شخص را از عنوان میت مسلم بودن صلوا علی موتاکم صلوا علی من یصلی الی القبله تمام این مطلقاتی که هست می گیرد و مقتضایش این است که تجهیز بشود ولکن محقق قدس الله نفسه الشریف تغسیل را نفرموده است که تغسیل می شود این مرجوم و مرجومه بعد از قتل ثم بر اینکه تکفین می شود و تحنیط می شود کسائر الموتی ثم یدفن نه صلات را فرموده است نه غسل را فرموده است مقتضا ما ذکرنا من الاطلاقات این است که باید این تکفین بشود و تحنیط بشود کسائر الموتی صلات بر او گذارده بشود و دفن بشود و اما به النسبت الی التغسیل در بحث تغسیل الموتی آنجا عنوان شده است کأنّ خلافی هم مابین الاصحاب نیست در اینکه کسی کشته بشود حدا یا کشته بشود قصاصا امر می کند حاکم که این شخص قبل از اینکه از او قصاص بشود یا حد بر او جاری بشود تغسیل کند و تغسیل کند و کفنش را بپوشد ثم در ما نحن فیه به او اجرای حد می شود و این هم در آن باب ذکر شده است کسی که میتی که بعد از اینکه تغسیل شد کفن شد از بدنش نجاستی خارج شد آن نجاست اصابت به کفن کرد باید نجاست را موضع نجاست را شست یا اگر ضرر به کفن واجب نمی زند قطع کرد موضع النجس را ولکن این حکم در مرجوم و مرجومه و مختصٌ به نیست اگر این را فرض کنید بعد از اینکه تغسیل کرد و کفن پوشید بعد از اینکه کشتند با همان کفن نجس نوعا همینطور می شود عادتا چون که قصاص بگیرند خون خارج می شود رجم کنند بالاخره زخمی می شود خون خارج می شود کفن متنجس می شود معذلک اضاله نجاست و تبدیل الکفن هیچ کدام از آنها لازم نیست غسلش را هم کرده است چرا این اضاله نجاست واجب نیست این اطلاق مقامی است نه در آن روایتی که قبلا غسل می کند کفن می پوشد نه در آن روایت نه در روایاتی که بعد الرجم است اشاره نشده است به اضاله نجاست و چون که این در معرض تنجس است یعنی عادتا نمی شود مقتول بدون نجاست تعرضی نشده است معلوم می شود این اعتباری ندارد این اضاله نجاست به خلاف سایر الموتی که او باید اضاله نجاست بشود از کفنش علی هذا الاساسی که هست این اگر قبلا غسل کرده است کفن پوشیده است بعد از رجمی که هست یصلی علیه و یدفن و اما اگر قبلا غسلی نکرده است و کفنی نپوشیده است یا غسل کرده کفن نپوشیده است در این صورت تجهیز را تمام می کند به واسطه غسل دادن اگر قبلا غسل نکرده است یا به واسطه تکفین اگر قبلا کفن نپوشیده است و تحنیط ثم یصلی علیه و یدفن این مقتضا الادله است آن روایتی هم که وارد شده است در این مرجوم و هکذا کسی که آن قصاص از او می شود او قبلا غسل می کند و کفن می پوشد این روایت روایت مسمع بن کردین است مسمع بن عبدالملک أو السیار در آن روایت که در جلد ثانیه وسائل در باب غسل المیت در باب 17 هست محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن حسن شمون عن عبدالله بن عبدالرحمن عن مسمع کردین یا عن أبی عبدالله علیه السلام عن المرجوم و المرجومه یغسلان در بعضی نسخ دارد یغتسلان یغسلان و یحنطان معنا هم فرق می کند الان بحثش آنجا نیست یغسلان باشد این معنایش این است که باید کسی حاکم امر کند تا تغسیل به او منتصب بشود یغسلان و یحنطان یغتسلان باشد خودشان غسل می کند امر معتبر نیست و یلبسان الکفن کفن را می پوشند قبل ذلک ثم یرجمان و یصلی علیهما و المقتص منه کسی که از او قصاص گرفته می شود به منزلة ذلک یغسل و یحنط و یلبس الکفن ثم یعاد بعد از آن از او قصاص گرفته می شود غرض این است که این بحث راجع به آنجاست این روایت من حیث السند ضعیف است در سندش سهل بن زیاد است محمد بن حسن شمون است محمد بن حسن شمون ضعیف است ولکن خیلی عمر کرده است عمر بابرکتی داشت ولکن خودش بی برکت کرده است 114 سال عمر کرده است عن عبدالله بن عبدالرحمن آن هم از ضعفاء است مسمع بن کردین عیب ندارد ثقه است چون که محمد بن مسعود عیاشی می گوید رضوان الله علیه آنطوری که کشی نقل کرده است از محمد بن مسعود و دیگران نقل کرده اند می گویند از علی بن حسن فضال پرسیدم عن مسمع بن کردین که مسمع بن عبدالملک امام صادق فرمود تو مسمع بن عبدالملک هستی از آنوقت اینطور شد سؤال کردند گفت شخص ثقه خیری بود صالحی ثقه ای بود بدان جهت او توثیق دارد سند توثیق هم همین است که خدمت شما عرض کردم از علی بن فضال است خیلی ها را این علی بن حسن فضال توثیق کرده است توثیقش از این شخص رسیده است یکی از آن اشخاص هم این است علی هذا این روایت من حیث السند ضعیف است ضعفش هم از ناحیه چند جهت است چند شخص است ولکن این حکم کأنّ پیش مشهور مسلم است که آنجا یغسلان و یحنطان و یکفنان ثم یرجم آن حکم آنجا قصاص گرفته می شود این که این را باید چطور تصحیح کرد با وجود اینکه این مدرک ضعیف است این بحث موکول است به آنجا ان شاءالله رسیدیم به بحث طهارت بحث خواهیم کرد روی این اساس لعلّ چون این تحنیطش و کفنش و غسلش قبل می شد بدان جهت محقق در ما نحن فیه ذکر نکرد که تغسیل می شود ولکن صلات را هم نفرمود بر اینکه یصلی علیهما و یدفنا فقط فرمود که بعد از رجم دفن می شود عبارت شرایع این است اگر در تغسیل اکتفا به او کرده است در عدم ذکر الصلات که ثم صلات خوانده می شود شاید این موکول کرده است به آن باب تجهیز الموتی اعتماد به او کرده است و کیف ما کان از یک روایتی ظاهر می شود که این احتیاج به تغسیل ندارد یعنی اگر قبلا هم غسل نکرده است بعد از اینکه این مرجوم یا مرجومه کشته شد این غسل داده نمی شود یصلی علیه و یدفن این از یک روایتی ظاهر می شود که برای شما می خوانم تا ببینید که چه چیز را استظهار می کنید چون که بعد الموت این شخص باید تجهیز بشود کتجهیز السائر الموتی این مقتضا ادله وجوب تجهیز میت مسلم است غایت الامر در تغسیل و کفن رفعیت کردیم اگر آن دلیل تمام بشود در باب روایت مسمع تمام بشود می گوییم که نه کفن و غسل و تحنیطش را می تواند قبل الموت موجود کند یا واجب است قبل از این موجود بکند بالاخره اگر موجود نکرد مقتضای ادله تجهیز این است که مثل موتی تجهیز می شود کما اینکه این معنا در ذیل صحیحه ابی مریم انصاری هم ذکر شده است بعد از اینکه رسول الله صلی الله علیه و آله آن زنی که پیش مولانا امیرالمؤمنین است زمان رسول الله صلی الله علیه و آله بعد از اینکه آن زنی که پیش مولانا امیرالمؤمنین آمده بود اقرار به زنا کرده بود بعد از اینکه این را رجم کردند رجمش تمام شد قنبر پرسید بر اینکه چکار بکنیم این دیگر مرد بعد از اینکه مرد چکار بکنیم قال فدفعوها الی اولیائها زن را به اولیائشان بدهید به همان ورثه شان قوم و خویششان که آنهایی که ارث می برند از این و امروهم و یصنعوا بها کما یصنعون موتاهم و اولیائشان را امر کنید که با این رفتار کنند آن رفتاری که با موتی می کردند با موتی خودشان یعنی باید تجهیز بکنند این مقتضای این صحیحه هم همین است علاوه بر اینکه این مقتضای مطلقات این بود که این تجهیز بشود کما یجهز سایر الموتی خود این صحیحه هم در ذیلش اینطور وارد است ولکن در مقابل این یک روایتی هست که آن روایت صحیحه قاسم بن حمید عن أبی بصیر است أبی بصیر المرادی که این در باب 14 از ابواب حد الزنا روایت چهارمی است که سابقا هم گفتیم بر اینکه مولانا امیرالمؤمنین با حسن و حسین سلام الله علیهم سه تایشان رجم کردند همینطور است که فمات الرجل فاخرجه امیرالمؤمنین علیه السلام امیرالمؤمنین علیه السلام این مردی را که رجم شد از آن حفره اش درآورد در آن حفره ای که رجم شده است فأمر فحفر له امر کرد قبر بکنید قبر کندند و صلی علیه و دفنه مولانا امیرالمؤمنین خودش نماز خواند و دفن کرد فقیل یا امیرالمؤمنین علی تغسله غسل نمی دهی؟ آخه این مرد موتی باید تغسیل بشود فقال قد اغتسل بما هو طاهرٌ الی یوم القیامه این غسل کرد به آن چیزی که روز قیامت پاک است لقد صبر علی امر عظیم بر مصیبت بزرگی متحمل شد بدان جهت این احتیاج به غسل ندارد ربما ظاهر این روایت این است که نه آن کسی که مرجوم است این احتیاج به تغسیل ندارد چون که مولانا امیرالمؤمنین خودش فرمود که لقد اغسل خود آن رجم خودش تغسیل است اغتسل مثل آنکه فرض بفرمایید در آن شهید وارد است تا تشبیه ناقص به کامل است عیب ندارد تشبیه چطور در شهید آن دمائی که آنها بر بدنش جاری است آنها تغسیل هستند اعلاء تغسیل را دیگر غسل داده نمی شود کأنّ این هم همینطور است شبیه به اوست لقد اغتسل بما هو طاهرٌ الی یوم القیام لقد صبر علی امر عظیم بر امر عظیم صبر کرد این ممکن است که کسی این را بگوید بدان جهت بگوید که تغسیل واجب نیست بلکه کفن هم واجب نیست چرا؟ چون که دارد در همین روایت بر اینکه فحفر له و صلی علیه و دفنه خوب این معلوم بود بر اینکه می شود گفت از روایت معلوم است که مسمی الکفن را داشت این شخص آنکه در کفن واجب است داشت این را چون که آن مردم اعتراض نکردند که یا امیرالمؤمنین الا تغسله و تکفنه کفن نمی کنید این را نگفتند شاید کفن داشت اما این معنا که غسل نکرده است غسل نداد این معنا را گفتند دلالت می کند اما جوابش این است که اولا این روایت در کسی است که خودش تائبا الی الله آمده بود اقرار بالزنا کرده بود این توبه توبه حقیقی بود بدان جهت این کاری را که این شخص کرد لقد صبر علی امر عظیم خودش آمد تا اینکه پاک بشود و از عذاب دنیوی و از نار جهنم خلاص بشود متحمل این معنا شد و ثانیا مولانا امیرالمؤمنین که این را غسل نداد تعلیل تغسیل بعد الموت است بعد الموت چرا غسل ندادیم چون که این خودش غسل است این منافات با این ندارد که وظیفه داشته باشد قبل از اینکه این رجم بشود غسل کند و این هم غسل کرده بود منتها چون که تغسیل بعد الموت است در حال حیات نیست مولانا امیرالمؤمنین می فرماید که نه چون که این شخص این معنا را متحمل شده است این بلا را متحمل شده است و این اجرای حد بر او به منزله تغسیل بعد الموت است یعنی تغسیل بعد الموت ساقط است نه تغسیل قبل الموت که قبلا باید تغسیل بشود و کفن بشود و یحنطان ثم یرجمان و یصلی علیه ما و یدفنا منافات با این ندارد پس این معنا منافات با اینکه تکلیف تغسیل قبلا بوده باشد منافات ندارد و این کسی که الی الله آمده اقرار کرده است نگرفتندش که خودش به پای خودش آمده است و اقرار کرده است که من این کار را کرده ام طهرنی یا امیرالمؤمنین این کسی که این را آمده خوب این به وظیفه اش عمل می کند دیگر کفنش را پوشیده غسلش را کرده است آمده مولانا امیرالمؤمنین سلام الله علیه به این معنا را تعلیل می فرماید که تغسیل بعد الموت لازم نیست چون که کار این تغسیل بعد الموت بیشتر از او کرده است پس علی هذا این روایات هم منافات ندارد و این بیانی که عرض کردیم اگر آن مسئله تمام شد که توجه کردید که ظاهرا تمام است ولو از عبارت صاحب جواهر می گوید از او استظهار می شود که ایشان این تغسیل را قبلا مستحب می داند صاحب مسالک حیث آنکه در عبارتش فرموده است که سنت امر کرده است دلالت کرده است بر اینکه غسل بکند سنت یعنی کأنّ صاحب جواهر فرموده است به استحباب سنت به معنای اینکه در قرآن نیست روایت امر کرده است سنت به این معناست بدان جهت به این استحباب هم منافات ندارد اگر آن مسئله صاف شد که در محل خودش باید بحث بشود کما ذکرناه در این روایتی بر اینکه نفی بشود غسل غسل و تغسیل میت واجب نیست حتی در آن صورتی که قبلا خودش غسل نکرده است این روایت به این معنا دلالتی ندارد در واقعه خاصه بوده است ظاهرا هم در این واقعه خاصه آن به وظیفه خودش عمل کرده بود قبلا غسل شده بود بدان جهت مولانا امیرالمؤمنین تعلیل می کند تغسیل بعد را که تغسیل بعد لازم نیست هذا کلّه فی الرجم و مسائل الرجم و اما مسئله جلد زانی محقق قدس الله نفسه الشریف در شرایع اینطور می فرماید می فرماید بر اینکه الزانی زانیه مسئله اش بعد می آید الزانی یعنی الرجل الزانی که غیر المحصن بوده باشد یا محصن بوده باشد در صورتی که باید جلد هم بشود علاوه بر رجم از احکام جلد این است که زانی رجل را مجردا رجم می کند یعنی مجردا أو الصیام لخت باید بشود غیر از عورتینی که هست سایر بدنش باید لخت بشود ایشان می فرماید بر اینکه و قیل جماعتی گفته اند یجلد علی الحال التی وجد علیها جلد به او جاری می شود در آن حالی که هست در آن حال پیدا شده است آنهایی که رسیدند سر این دیدند که این فاحشه را انجام می دهد یا دیدند و گرفتند لخت بود موقع جلد هم لخت می کنند و اما آنوقت یک پیراهن داشت یا ثوبی چیزی موقعی که گرفتند ثیاب داشت ممکن است بعد از آن حال بگیرند لباس ها را پوشیده بود گرفتند در این صورت آن حالی که در آن حال او را گرفتند و استیلاب پیدا کردند ثیاب داشت روی ثیاب می زنند این روایت این قول منشأش روایتی است که خدمت شما عرض می کنم پس آنکه جماعتی ملتزم شده اند آن شخصی که هست زانی که باید جلد بشود تجرید می شود ینزع ثیابه مطلقا چه آنوقتی که گرفتند ثوب داشته باشد چه نداشته باشد جماعتی تفصیل داده اند که این تابع آن حال است در آن حال ثوب دارد ثیاب داشت علی الثیاب والا نزع می شود این هم یک قول این مجردا و خودش هم در حال قیام جلد می شود مرد می ایستد مثل زن نیست که می نشانند زن را این زن باید قائما بوده باشد مرد باید قائما بوده باشد چرا؟ چرایش باید از روایات استفاده بشود اینها چراهایی است که باید روایات را ملاحظه کنید ولکن روایت همینطور دارد ولکن صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف یک چیزی هم از خودش زیاد می کند و می گوید برای اینک حد غرض از او زجر است و زجر هم به این می شود که مردم او را ببینند در حال قیام باشد بیشتر مردم می بینند که چطور می زنند توجه کردید این ها که دلیل مسئله نمی شود کما ذکرناه اینکه این شخص را مجردا باید جلد زد یا تفصیل است فعلا در این جهت بحث می کنیم عرض می کنیم در دو روایت که هردو موثقه هستند در آن دو روایت امام علیه السلامی که هست اینطور فرموده است در آن روایت اینطور فرموده است باب 11 از ابواب حد الزناست موثقه اسحاق بن عمار است عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس بن عبدالرحمن عن اسحاق بن عمار کلینی روایت دومی است از علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس بن عبدالرحمن عن اسحاق بن عمار نقل می کند قال سئلت أبا ابراهیم علیه السلام عن الزانی کیف یجلد زانی چطور جلد می شود؟ قال اشدّ الجلد این یک قید است جلد محقن که بسوزاند قلت فمن فوق ثیابه از فوق ثیابش می زنند قال بل تخلع ثیابه ثیابش کنده می شود قلت فالمفتری قال یضرب بین الحدین جسده کله فوق ثیابه اما این کسی که حد قذف به او آن نه فوق ثیاب می زند این یک روایت است روایت دیگر باز مال اسحاق بن عمار است روایت سومی است عن أبی علی الاشعری که در اینطور روایات نگفته اند تا حال بگذارید امروز ابتدایش باشد اینطور روایاتی که منتهی به شخص واحد می شود که این دوتا روایت روایت اسحاق بن عمار مدعی شد روایت دومی هم منتهی به اسحاق بن عمار است این دوتا روایتی که منتهی به یک شخص می شود و مضمونش هم یکی است این دوتا روایت حساب نمی شود این دوتا سند هستند برای این روایت والا در حقیقت یک روایت هست این این منافعی دارد این کبرایی که خدمت شما عرض کردم نگه دارید که در جاهایش باید صرف بشود می گوید این عن أبی الاشعری عن محمد بن عبدالجبار عن صفوان بن یحیی باز عن اسحاق بن عمار قال سئلت ابا ابراهیم علیه السلام عن الزانی کیف یجلد قال اشدّ الجلد فقلت من فوق الثیاب فقال بل یجرد اینجا آن تخلع بود اینجا یجرد بود چون نقل به معنا عیب ندارد و جایز است از راوی خود ائمه تصریح کرده اند او تخلع تعبیر کرده است در این یجرد تعبیر کرده است و شاید هم این نقل به معنا از خود اسحاق بن عمار نباشد از راوی های بعد بوده باشد چون که مضمون را نقل می کند این اطلاق این روایت دارد که باید نزع بشود یجرد ثیاب کنده بشود اطلاق دارد که در حال لخت این را گرفته اند یا در حالی که گرفته بودند لباس پوشیده بود اطلاق دارد ولکن در بین روایت دیگری هست که آن روایت موثقه طلحة بن زید است روایت هفتمی است در این باب در این روایت هفتمی را شیخ نقل کرده است باسنادش عن الحسین بن سعید عن محمد بن یحیی الخزاز عن محمد بن یحیی محمد بن یحیی الخزاز است عنه عن محمد بن یحیی یعنی باسناده عن حسین بن سعید عن محمد بن یحیی عن طلحه بن زید که عامی است ولکن ثقه است له کتابٌ معتمد عن جعفر عن أبیه علیه السلام قال لا یجرد فی جد در حدی انسان را مجرد نمی کنند لباس هایشان را نمی کنند و لا یشنح در حدی انسان را شنح نمی کنند که بخوابانند زمین این کار را نمی کنند یعنی یعد و قال یضرب الزانی علی الحال التی وجد علیها زانی ضرب می شود در آن حالی که به آن حال پیدا شده است این وجد عریانا ان وجد عریانا ضرب عریانا و ان وجد و علیه الثیابه ضرب و علیه ثیابه رویش ثیاب هست همینطور زده می شود یک جهت را ما می دانیم از خارج و آن این است که آنوقتی زانی را پیدا کردیم که برف می بارید لباس پوستین هم پوشیده بود کلفت مثل لحاف توجه کردید این را بیاورید به نحوی که اگر این را جلد بکنیم در این حال هم گیر آورده ایم در این حال جلد بکنیم علم ضرب اصلا به بدنش نمی رسد بدان جهت می گویند که من شلاق نخورده ام این لباس ها شلاق خورد اینطور می گویند عرف بلا اشکال این را می دانیم که این لباس ها باید کنده بشود آن لباس هایی که چون که عذاب اصلا صدق نمی کند عذاب نگویید و لیشهد عذابهما طائفة من المؤمنین که قرآن می فرماید بلکه خود جلد شخص صدق نمی کند جلد صدق نمی کند اینطور صدق می کند بدان جهت این لباس ها کنده می شود در این اشکالی نیست انّما الکلام در لباس هایی است که آنها مانع اینطوری نیست ولو فی الجمله عذاب را کم می کند ولکن مانع از وصول عذاب و الم به بدن نیست کلام در این صیاب هاست که اینها کنده می شود یا کنده نمی شود فرمود در آن حالی که فرض بفرمایید در آن حالی که این لباس هایی که منع فی الجمله می کنند مانع فی الجمله می شوند از الم و الم می رسد به جسد ولکن مانع فی الجمله می شود کلام این است که اینطور لباس ها را بکنید یا نه والا فرض کنید که شخصی را پیدا کردند لخت لخت بود بعد یک چیزی دادند عورتینش مستور شد یا خودش هم فرض کنید عورتینش را خودش مستور کرد یک زیرپیراهنی نازک در تابستان را هم پوشید برداشتند آوردند پیش محکمه حاکم آن موثقه اسحاق بن عمار می گفت یجرد یعنی آن زیر پراهنی را بکن او نیست این اشد العذاب یعنی لباس مانع از کم شدن عذاب نشود این معنایش این است یعنی آن البسه ای باید کنده بشود چطوری که این لباس ها که مراد کنده نمی شود آن لباس هایی است که مثل لحاف نباشد آنها باید کنده بشود آن موثقه اسحاق هم که می گوید کنده می شود آن لباسی را می گوید که ولو مانع فی الجمله از الم می شود یک خورده از الم کاسته می شود آن را می گوید والا مثل آن زیر پیراهنی که مال تابستان او را پوشیده او را بکنند یا نکنند چه فرقی می کنند برایش عذاب پس علی هذا الاساسی که هست علی هذا الاساس آن لباس هایی که یک خورده الم را مانع می شوند کلام در کندن آنهاست که آن موثقه می گوید که کنده می شود اشد العذاب باید بشود این روایت می گوید بر اینکه نه در صورتی که وجد عریانا عریانا کنده می شود والا فلا والا با همان لباس ها می زنند

س: ؟؟؟

ج: هنوز قاذف نیامدیم ما کلام در زانی است شیخنا یک خورده بایست من تمامش کنم عرض می کنم بر اینکه در قاذف اشد العذاب نیست اخف العذاب متوسط است ولکن در زانی اشد العذاب است و آن به او متفرع شد که یجرد تجرید می شود عرض کردم آن ثیابی که ولو فی الجمله مانع بشود از شدت الم آنها کنده می شود و این روایتی هم که طلحه می گوید کنده نمی شود یعنی آن لباس هایی که مانع نمی شود از وصول الالم مانع نمی شود الم می رسد به بدن آنها کنده نمی شود و اما مثل لحاف کنده نمی شود از بدنش که اینطور نیست آن لباس های کذایی این را می دانیم از خارج علی هذا روی این حساب مابین دو طایفه عموم و خصوص من وجه نیست عموم و خصوص مطلق است روایت اسحاق بن عمار می گوید که لباس باید از بدن کنده بشود چه فی الجمله مانع بشود توجه کردید در صورتی که فی الجمله مانع بشود باید از بدن کنده بشود چه وجد شخص عریانا چه وجد با آن ثیاب فرق نمی کند در دو صورت باید کنده بشود در صورتی که عریانا وجد در آن صورت عریانا حد می زنند دیگر این موثقه طلحة بن در صورتی که شخص عریانا پیدا بشود با موثقه اسحاق معارضه ندارد در صورتی که شخص با ثیاب گرفته بشود این موثقه طلحه می گوید کندن لازم نیست موثقه اسحاق می گوید که کندن لازم است ولکن بالاطلاق می گوید می گوید که باید لباس کنده بشود بالاطلاق می گوید لباس باید کنده بشود چه آن لباس را در حال گرفتن داشت چه آن ثیاب را نداشت بعد پوشید اینجا بعد در راه دادند پوشید و این موثقه می گوید که اگر این ثیاب را موقع گرفتن داشت کنده نمی شود از بدنش این اطلاق و تقید است تباین نیست مابینشان عموم و خصوص من وجه نیست بدان جهت در ما نحن فیه مقتضا القاعده تقید اطلاق موثقه اسحاق بن عمار است به معتمده طلحة بن زید است

س: ؟؟؟

ج: شیخنا چرا قاذف را گرفتی ول نمی کنی او به اینجا ربط ندارد عرض می کنم بر اینکه در ما نحن فیه آن موثقه طلحه بن زید خاص است نسبت به اسحاق بن عمار بدان جهت اطلاقش را تقید می کند خوب اگر این حرف را کسی قبول کرد تأمل بفرمایید نسبت هم همین است و اما اگر کسی گفت که متباینین است در جایی که لباس داشت شخص موقع گرفتن موثقه اسحاق می گوید که او را بکن می گفتیم به اطلاق می گوید بکن ولکن این روایت موثقه طلحه می گوید که نه نکن لازم نیست طلحه کندنش اینها متباینین است و افرض متباینین شدند تساقط می کنند آنکه موقع گرفتن مجرد بود او را لخت باید زد چرا؟ چون که در او تعارض نداشتند هردو طایفه می گفتند که لخت بزن هم موثقه اسحاق بن عمار می گفت لخت بزن موقع گرفتن لخت بود هم موثقه طلحه می گفت که او را لخت بزن تعارض که ندارد او لخت زده می شود تعارضشان و تنافی شان فقط در آن شخصی است که وجد کاسیا یعنی با ثیاب گرفته شده است موثقه اسحاق می گوید بکن این می گوید نه نکن روی همان لباس بزن خوب اینها با هم تباین دارند چون هردو حکم الزامی است او می گوید باید بکنی این می گوید که روی ثیاب باید جلد بشود اینها اگر تنافی داشتند تساقط کردند خوب رجوع به اطلاقات می کنیم الزانی و الزانیه فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده صد تازیانه بزنید اعم از اینکه لباس داشته باشد یا نداشته باشد اطلاقش مقتضی این است که کندن معتبر نیست منتها لباسی که مانع از وصول عذاب نشود که همان مثل لحاف و اینها نباشد فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده نتیجه این می شود که آن کسی که وجد و علیه ثیابه می شود او را روی ثیاب توجه کردید اجرای حد کرد و در این صحیحه زراره که روایت اولی است در این باب روایت اولی است در این باب که صحیحه صحیحه زراره است آنجا امام علیه السلام اینطور می فرماید محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن علی بن الحکم عن أبان بن عثمان عن زراره عن أبی جعفر علیه السلام یضرب الرجل الحد قائما این دلیل اعتبار قیام است مرد باید در حال قیام زده بشود و المرأة قاعدتا که خواهد آمد زن را می نشانند و یضرب علی کل عذر کل عذر زده می شود و یترک الرأس و المضاتیر سر و فرج گذاشته می شود دیگر او را و یترک الرأس و المضاتیر رأس و مضاتیر که فرج است گذاشته می شود بعد در این روایت را هم شیخ هم فقیه هم نقل کرده است این سند کلینی بود در نقل شیخ و صدوق این است که این و یترک و الوجه و المضاتیر عوض رأس وجه است در نقل کلینی و یترک الرأس و المضاتیر ولکن در نقل آنها این است که و یترک الوجه و المضاتیر و در عبارت محقق هم این است که و یترک الرأس و الوجه و الفرج و یتقی بکل عذر جاری می شود حد توجه کردید ولکن به این سه تا که رأس و وجه و فرج است به این ها نمی زنند کلام در ما نحن فیه در دو مقام واقع می شود مقام اول این است مرد را که اشدّ الضرب و مجردا أو کاسیا علی ما ذکروه در بعضی صور أو کاسیا جلد می کنند أشد الجلد را قائما باید این جلد را تفریق به تمام جسد بکنند نمی توانند یک نکته ای همه صد تازیانه را بزنند باید به تمام بدن تفریق کنند غیر از رأس و وجه و فرج سایر جاها فرج هم که هست مراد قبل است نه دبر آنکه فرض بفرمایید نمی شود به او جلد جاری کرد اینهاست ولکن به مابقی باید تفریق بشود أو أنّ الحکم بالتفریق این حکم ترخیصی است یعنی آن سایر البدنی که هست مثل فرج و رأس و وجه نیست که یتقی به سایر بدن به تمام بدن می شود زد این یک مقام که آیا تفریق واجب است یا تفریق در مقابل اتقای این سه موضع است که آن به سایر البدن می شود به هر موضعش زد ولکن صد تا را هم می شود به یک جا زد ظاهر عبارت محقق این است که و یحرق الجلد علی کلّ عذر و یفرّق و یفرقّ الحد علی کل عذر و یتقی موضع الرأس و الوجه و الفرج این معلوم می شود که تفریق را متعین می داند که باید تفریق بشود این یک مقام مقام دیگر که بحث می شود آیا مستثناء آن فرض به معنای قبل است این لا اشکال بر این چون در خود این روایت داشت بر اینکه و یترک الرأس و المضاتیر که صحیحه صحیحه زراره است ولکن کلام عبارت از این است و یتقی الرأس و المضاتیر رأس و وجه هردو یتقی هردو استثناء شده است یا مستثناء یکی از رأس و وجه است و اگر مستثناء یکی است کدام یکی از اینهاست کلام در این دو مقام واقع می شود ان شاءالله بعدا.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.