اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در کیفیت الرجم بود فرمود بر اینکه مستحب است اعلام الناس للحضور رجم را و ما عرض کردیم این استحباب استفاده می شود از بعضی از روایات که معتبر هستند من حیث السند که مولانا علی علیه السلام اعلام فرمود حضور ناس را للرجم و اقل مراتب دلالت فعلی شان بر استحباب است ولو در آن روایات خود علی علیه السلام مباشر بر اعلام بود و اعلام را بالتسبیب موجود نکرد که شخصی از ناحیه ایشان بگوید به مردم که ایها الناس در فلان وقت حاضر بشوید رجم را خود ایشان مباشرتا اعلام فرمود ولکن بما اینکه غرض از این اعلام حضور الناس است و این غرض فرقی نمی کند در اعلام بالمباشره أو اعلام بالتسبیب آن اعلام بالمباشره حمل به افضلیت الفرق می شود که افضل این است که خود امام خودش مباشرتا اعلام بکند حضور الناس را خوب اعلام مستحب است واجب نیست چون که فعل بیشتر از مشروعیت دلالت ندارد به وجوب دلالت نمی کند ولکن معذلک جماعتی ملتزم شده اند حضور جماعت رجم را و عذاب را حضور جماعت واجب است بر طایفه باید طایفه از ناس حاضر بشود این عذاب را لقوله سبحانه و لیشهد عذابهما طایفه من المؤمنین و ظاهر امر در وجوب است و وجهی ندارد از این وجوب کفایی لسان لسان وجوب کفایی است از این وجوب کفایی رفعیت بشوند ملتزم شده اند بر وجوب ثم کلام واقع می شود که مراد از طایفه چند نفر است اقل جماعتی که طایفه به او صدق می کند آن اقلش چیست عرض می کنم اما وجوب الحضور آیه شریفه فقط جلد است الزانی و الزانیه فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده اینجاست که و لیشهد عذابهما طایفة من المؤمنین و اما در جایی که حد غیر از حد الزنا باشد حد السرقت یا حد حد زنای محصن بوده باشد آیه مبارکه دلالتی ندارد و تنقیح مناة هم یعنی تعدی از خود آیه کردن که خصوصیتی جلد ندارد تعدی هم لا یمکننا ما نمی توانیم احتمال خصوصیت می دهیم که جلد با رجم فرق داشته باشد در جلد حیث آنکه فقط تأذیب است و دیگران می بینند متنبه می شوند اما رجم ولو تنبه و زجر بر دیگران می آورد دیدنش ولکن یک انزجاری هم تولید می شود برای بعض مشاهدینی که ضعیف النفس هستند شاید آنجا شارع واجب نکرده است بدان جهت در ما نحن فیه عذابی که ذکر شده است عذاب زانی و زانیه است که جلد مئه جلدة هست علی هذا الاساس اگر کسی ملتزم بشود به وجوب می تواند ملتزم بشود در موارد حد الجلد و اما مواردی که آنها از جلد خارج هستند در آنها هم حضور واجب است نه این معنا استفاده نمی شود
س: ؟؟؟
ج: آقا الزانی و الزانیه فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده و لا تحفظ فی دین الله بعد می فرماید و لیشهد عذابهما یعنی جلد و جلده را علی هذا الاساسی که هست از این آیه مبارکه نمی شود تعدی کرد لاحتمال الخصوصیت تعدی بشود به موارد جلد تعدی می شود اما موارد القتل و الرجم نه در آن موارد نه تعدی نم شود ثم بنینا علی اختصاص بر موارد جلد یا ذکرنا بر اینکه واجب است حضور بلا فرق مابین مورد الرجم و مورد الجلد حضور بر طایفه واجب است مراد از طایفه چه بوده باشد بعضی ها گفتند مراد از طایفه واحد و مازاد است و مافوق است یک نفر دو نفر سه نفر از یک نفر که شد حضور یک نفر کافیست حضور طایفه هم صدق می کند دو نفر سه نفر هم تا هرچه بشود واحد و مافوق بعضی ها گفتند مراد از طایفه این است در این آیه مبارکه و بعضی ها گفتند اقلش ثلاثه است باید سه نفر بوده باشد که ابن ادریس و ذکر متأخر یعنی ابن ادریس که باید سه نفر بوده باشد در عبارت محقق است و بعضی ها مثل الشیخ فرموده اند ده نفر است اقل الطایفه ده نفر است این را در کتاب الخلاف فرموده است چه وجوب چه استحباب فرقی نمی کند این ده نفر است و جماعتی هم گفتند ملاک صدق معنای عرفی طایفه است که عنوان طایفه صدق کند این که مراد از طایفه یک نفر است وجهش روایتی است که آن روایت روایت موثقه قیاس بن ابراهیم است در آن موثقه غیاث بن ابراهیم آن را که امام علیه السلام فرموده است حضور یک نفر را فرموده است جلد 18 باب 11 از ابواب حد الزنا روایت روایت پنجمی است و عنه یعنی محمد بن الحسن که شیخ است عنه از حسین بن سعید عن محمد بن یحیی این محمد بن یحیی که نقل می کند از غیاث بن ابراهیم این محمد بن یحیی خزاز است که از ثقات است غیاث بن ابراهیم ثقه است ولکن مذهبش فاسد است عن جعفر عن أبیه عن أمیرالمؤمنین علیه السلام که این آن بطنین است این غیاث بن ابراهیم که می گفت هم علی همان های دیگر آن می گوید عن جعفر عن أبیه عن أمیرالمؤمنین علیه السلام امام صادق به واسطه از پدرش تا امیرالمؤمنین می رساند نوعا آنهایی که عامی بودند از آنها که حدیث می پرسیدند یا ائمه علیهم السلام به آنها حدیث که می گفتند سند را به جدشان می رساندند که ما راوی هستیم فی قول الله عزّوجل و لا تأخذکم بامام ضعف فی دین الله قال فی اقامة الحدود این اهختصاص به حد ندارد این قول در مطلق الحدود جاری است که رأفت شما را نگیرد حد را جاری کنید هر حدی باشد و فی قوله تعالی قوله تعالی ذیل همین روایت است نه اینکه روایت دیگر مرسله است که ظاهر کلام صاحب جواهر است ذیل همین روایت است و قال عن محمد بن یحیی عن قیاس بن ابراهیم عن ابیه عن أمیرالمؤمنین و لقوله تعالی و لیشهد عذابهما طائفتا من المؤمنین قال الطائفه واحدٌ طایفه یک نفر را می گویند خوب این روایت من حیث السند معتبر است شما می دانید در بحث اصول مذکور است آن روایاتی که تباین داشته باشد با ظاهر آیه تباین عام و خاص نباشد مطلق و مقید نباشد قرینه و ذوالقرینه نباشد خبری که با ظاهر آیه تباین دارد آن خبر اصلا حجیتی ندارد جاء احبه برٌ أو فاسق شخص عادل بیاورد یا اینکه فرض کنید جاء به شخص أو فاسق یا اینکه شخص فاسقی بیاورد این روایت صحیحه اعلاء هم بود در ذهن می زند که چون که مخالف است مباین با قرآن است اعتبار ندارد بدان جهت جماعتی این روایت را ول کردند عرض می کنم مباین آیه نمی شود مستحب هم باشد مباین آیه است سه نفر بیشتر مستحب می شود که حاضر بشود یک نفر که طایفه صدق نمی کند روی این اساسی که هست چون که ظاهر این آیه چه حکم استحبابی باشد چه لزومی این طایفه تفسیرش به یک نفر مباین ظاهر آیه است بدان جهت در ما نحن فیه جماعتی ول کرده اند این را این روایت را اگر این حرف درست بود که طایفه به یک نفر اطلاق نمی شود در استعمالات آنوقت این حرف درست بود که مباین می شد و اما اگر ثابت بشود که طایفه به یک نفر هم اطلاق می شود آنوقت نه این روایت مفسر می شود دیگر از تباین درمی آید منتها غایت الامر ظهور دارد در آن معنا توجه کردید و استعمالش در خلاف ظاهر لا بأس به مع القرینه این روایت تفصیل می شود و قرینه می شود موارد جمع عرفی داخل می شود بدان جهت جماعتی و منهم صاحب الجواهر قدس الله نفسه الشریف زحمت کشیدند که هم در کلمات فقها و هم در کلمات لغوین و اهل الادب این طایفه در معنای واحد هم گفتند استعمال می شود یکی از آنها خود آیه مبارکه است و ان طائفتان من المؤمنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما اگر دو طایفه از مؤمنین با همدیگر جدال و قتال کنند بینشان صلح بدهید فان بغت احداهما علی الاخری این طایفتان دو نفر را هم می گیرد یک مسلمان یک طایفه یک نفر با یک نفر دیگر این نفرمایید که از خارج ما می دانیم این حکم را ولکن خود این طایفه مدلولش این نیست مدلولش یک نفر را شامل نمی شود پشت سر آیه قرینه است که بعد می فرماید پشت سر این آیه انّما المؤمنون همانی که همان طائفتان من المؤمنین همان مؤمنون انّما المؤمنون اخوة فصله بین اخویکم مابین دوتای آنها صلح بدهیم آن دوتای آنها صدق می کند به یک نفر به دو دسته هم فرق نمی کند که مراد از طایفه در آیه مبارکه واحد و مافوق است مثل آن جمع هایی که در آیات ارث است و ان کان له اخوة یعنی اخوین و مافوق چطور آنجا مراد از جمع تسویه نصفین و مازاد است اینجا هم مراد از طایفه واحد و مازاد است هم در قرآن اینطور ظاهرا استعمال شده است هم لغوین گفته اند طایفه به معنای قطعه است قطعه ای از مؤمنین صدق می کند حتی به بعضی که یک نفر بوده باشد معنای قطعه است معنای اصلی اش این است یا بعدا معنای طایفه اینطور شده است با آنها کار نداریم و لولا نفر بکل فرقة طایفا یتفقه فی الدین آنجا هم همینطور است به یک نفر هم صدق می کند یک ده کوچکی است طایفه ای یک نفر دیگر لازم نیست که همه طایفه ده آنجا بیایند یا چند نفر بیایند توجه کردید که مورد نزولی است پس علی هذا الاساسی که هست در ما نحن فیه اخذ کردند به این روایت محصوری ندارد شبهه تباین با آیه شریفه نیست بدان جهت ملتزم می شویم که یک نفر حاضر بشوید آنهایی که در ما نحن فیه این روایت را قبول ندارند یا باید در سندش بگویند که این غیاث بن ابراهیم بطنی است عادل نیست امامی نیست یا باید بگویند که تباین با ظهور آیه دارد و عرض کردیم که تباین ندارد و سند هم من حیث السند عدل بودن هم معتبر نیست بدان جهت حضور واحد متعین می شود و این را هم بدانید این حضور واحد که واجب است در ما نحن فیه ظهور واحد واجب است بعد خواهیم گفت که واحد نه این است که بیاید یا جماعتی بیایند رجم را تماشا کنند نه مراد از حضور ولو حضوری که خودشان اجرای رجم می کنند بگذارید تا ببیند هرکس حاضر می شود می زند مراد این نیست که فقط تماشا کنند بلکه مراد این است که حاضر باشند به آن عذاب ولو آنکه عذاب بعضش هم به ید آنها حاصل می شود مراد این است وقتی که مراد این شد بعد یک روایتی خواهیم خواند آن هم دلیل بر این معنا می شود بر اینکه در ما نحن فیه غیر از آن که فرض کنید امام است که سابقا گفتیم یبدء امام بدع می شود به رجم مسئله اش گذشت غیر از امام هم باید جماعتی حاضر بشود و لیشهد عذابهما روایتی خدمت شما خواهیم خواند که از آن معلوم می شود دلیل می شود که اینطور نیست که جماعتی با امام بوده باشند یک نفر دو نفر با امام بوده باشد حد جاری می شود و تکلیف حاصل می شود امتثالش این طلب شما تا بعد برسیم به آن روایت خوب علی هذا الاساسی که هست یا این معنا واجب است یا مستحب است آن واحد و مازادش منتها فقط مختص است به جلد یا کلیه حدود است عرض کردیم اگر دلیل ما بر وجوب ظاهر آیه مبارکه باشد که ظاهرا هم همان است والا دلیل دیگری نداریم نگویید که علی علیه السلام وداع کرد در مردم که فردا حاضر بشوید که روایتش را خواندیم دوتا سه تا روایت بود که معتبر هم بودند اعلام این مستحب است وضو هم مستحب است که به این مستحب حاضر بشوند هیچ منافاتی ندارد مثل اعلام صلاة الاستسقاء چطوری که اعلام و صلاتش مستحب است ممکن است هردو مستحب باشند آن اعلام دلالت به وجوب الحضور ندارد وجوب الحضور فقط ظاهر آیه شریفه است آیه شریفه هم در جلد است و اما رجم و قتل را نمی گیرد کما ذکرناه بعد محقق قدس الله نفسه الشریف اینطور می فرماید می فرماید بر اینکه مستحب است آن احجاری که به آن احجار زانی یا زانیه رجم می شود آن احجار احجار صغار بوده باشد سنگ کوچک بوده باشد مراد از سنگ کوچک نه دانه ریگ است که به نحوی که آدم را نمی کشد آنها این رجم باید بکشد او را آن سنگی که انسان را می کشد آنها مختلف است من حیث الصغر و الکبار آن صغارشان مستحب است که آن احجار صغار بوده باشند تا قتل که غرض حاصل می شود به آن احجاز صغار حاصل بشود مقداری است مکث بشود نه اینکه مجرد اینکه سنگ اول خورد او هم در رفت یک سنگ بزرگی بود که به سرش انداختند توجه کردید له شد یا اینطور نبوده باشد دلیل بر این استحباب کلام در دو مقام واقع می شود اصل اینکه مشروع است احجار صغار باشد مطلوب است این دلیلش چیست و ثانیا اینکه چرا مستحب است اگر آن دلیل ظهورش در وجوب است چرا از این ظهور الدلیل بدون قرینه بر خلاف رفعیت می شود عرض می کنم اما اینکه این حجار صغار بوده باشند این در دو روایت وارد شده است یکی از این دو روایت موثقه اسحاق بن عمار عن أبی بصیر است که آن روز هم خواندیم در مسئله دفن المرأة و الرجل در آن گودالی در باب 14 از ابواب حد الزنا محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس عن اسحاق بن عمار عن أبی بصیر عن أبی عبدالله علیه السلام قال تدفن المرأة الی وسطها اذا أرادوا عن یرجموها و یرمی الامام ثمّ یرمی الناس بعد احجار صغار با سنگ های کوچک می زنند این یک روایت است روایت دومی حدیث سومی است در این باب کلینی نقل می کند عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس عن سماعة بن مهران عن أبی عبدالله علیه السلام این دوتا روایت شد یکی را سماعه از امام صادق نقل می کند یکی را ابی بصیر آنجا دارد که قال تدفن المرأة الی وسطها ثمّ یرمی الامام و یرمی الناس باحجار الصغار می زنند و لا یدفن الرجل اذا رجم لا اله الهقویک خوب این دلیل بر اینکه امر شده است بر اینکه و یرمی الامام ثم یرمی الناس بعد باحجار صغار ظاهر امر تبین است منتهی می دانید آن احجار صغاری که نمی کشد یا باید سه روز باید زد تا کشته بشود آنها هم مراد نیست چون مراد قتل است احجار صغار یعنی آن سنگ های گنده نبوده باشد چرا این را باید حمل به استحباب بکنیم اگر کسی پرسید که چرا حمل بر استحباب می شود دلیل بر استحباب چیست قرینه بر خلاف قرینه بر خلاف این صحیحه است که خدمت شما عرض می کنم در آن قضیه ای که ابی بصیر نقل می کند صحیحه ابی بصیر است در همان باب 14 روایت چهارمی است این روایت یک چندتا سند دارد که سند کلینی و صاحب التفسیر سند صحیحی است علی بن ابراهیم فی تفسیره عن أبیه عن ابن ابی نجران یعنی عبدالله بن ابی نجران عن قاسم بن حمید عن أبی بصیر عن لیث مرادی عن أبی عبدالله علیه السلام آنجا اینطور است مردی آمد پیش مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام اقرار به زنا کرد چهار مرتبه که تمام شد بعد از اینکه چهار مرتبه تمام شد که بنا شد که اجرای حد بشود فقال یا امیرالمؤمنین انذرنی و اصلی رکعتین او تقاضا کرد که دو رکعت نماز بخوانم بعد رجم بشوم آن هم مستجاب شد رکعتینش را خواند ثم وضعه فی حفرته بعد از آن گذاشت مولانا امیرالمؤمنین این شخص را در حفره اش الی عن قال تا اینکه اینطور می گوید قاسم بن ابی بصیر می گوید که الی عن قال فاخذ حجرا حجری را مولانا علی بن ابیطالب برداشت فکبر اربع تکبیرات چهار دفعه الله اکبر گفت در حجر اکبر ثم رماه بعد از آنکه شخص را زد به ثلاثة احجار به سه حجر زد فی کل حجر ثلاث تکبیرات اولی 4 تا آن دوتای دیگر هم در هردو سه تکبیر ثم رماه الحسن بعد از آن امام حسن سلام الله علیه رمی کرد مثل ما رواه امیرالمؤمنین ثم رماه حسین علیه السلام این نه تا شد دیگر هرکدام سه تا زدند فمات الرجل مرد دیگر با این 9 حجر مرد این 9 حجر صغار نمی شود حجر صغار 9 تایش نمی کشد انسان را می آید ولکن می ماند همینطور مدتی بمیرد هم بعد می میرد فمات الرجل ترتب معلوم می شود که حجار حجار کبار بود مولانا علی بن ابی طالب هم چرا مستحب را ملاحظه نفرمود مستحب است یک وقت مقام مقام تزاحم بود طول می کشید کسی دیگر هم در این واقعه نبود همان که می گفتند آن کسانی که حاضر بودند مجری حد هم می شوند دلیلش این روایت است چون که در این روایت می خوانیم در این مسئله بعدی در اینکه مولانا امیرالمؤمنین در آن واقعه خودش بود و حسن بود و حسین سلام الله علیهم این سه نفر بودند کسی نبود در آن واقعه علی هذا الاساس
س: ؟؟؟
ج: گوش کنید می آید عجله نکنید آن وقتی که عذاب را می کردند کسی حاضر نبود عذاب را شاهد بشوند یعنی حاضر بشوند کسی نبود همان سه نفر بودند پس علی هذا الاساس آن سه نفری که در ما نحن فیه هست مجری حد بودند امام که باید بدع کند بعد از او دو نفر سه نفر لازم نیست ده نفر لازم نیست همان واحد و مافوق است عرض می کنم بر اینکه در ما نحن فیه این هم این حکم می شود بر اینکه احجار مستحب است صغار بوده باشد کبار لزومی ندارد و اما محقق یک مطلب دیگری را می گوید می گوید بر اینکه جماعتی قیل گفته شده است آن کسی که بر گردن او حد است خودش هم از آن کارها کرده است که این شخص کرده است یا کار دیگری را کرده است که آن هم حد دارد او نمی تواند رمی کند رامی باید کسی بوده باشد که حد الله بر گردنش نبوده باشد والا اگر حد الله بر گردنش بوده باشد نمی تواند رمی کند خود محقق می گوید و هو الی کراهیة آن شخصی که حد بر گردنش هست رمی کند مکروه است اما این کسی که آن رمی می کند حد باید در گردنش نباشد کلام ماست در دو مقام است مقام اول این است که از کدام دلیل این معنا استفاده شده است و ثانی اگر آن دلیل ظاهرش وجوب است مثل آنجا چه قرینه ای داریم که آن نهی را که کسی که حد بر گردنش است رجم نکند آن نهی را حمل بر کراهت بکنیم عرض می کنم روایاتی که دلالت می کند بر اینکه شخص اگر حدی بر گردنش بود نمی تواند رجم کند مباشرت کند اینها دو طایفه هستند یک طایفه مدلولش این است که مثل او اگر کار کرده است خودش زنای محصنه کرده است ظاهرش این است نمی تواند او را رجم کند مثل آن عمل را مرتکب شده است بعضی روایات ظاهرش این است که مثل او حد در گردنش باشد اعم از اینکه زنای محصنه کرده باشد یا یک وقتی شراب خورده باشد یا یک زنی را گرفته در کوچه خلوت یک بوس کرده است آن هم حد دارد دیگر آن کس نمی تواند اجرای حد کند تقویل کرده است این روایات به قرینه دومی که می گوید مماسلت حدی در گردنش بوده باشد آن اولی را حمل می کنیم در مماسلت در اصل الحد نه کیفیت الحد موجب الحد مماسلت در اصل تعلق الحد یکی از این روایت ها در باب 31 از ابواب مقدمات الحدود روایت دومی است صحیحه زراره است روایت دومی است کلینی عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن زراره عن أبی جعفر علیه السلام قال عطی امیرالمؤمنین علیه السلام برجل مولانا امیرالمؤمنین پیشش آوردند مردی را قد اقرّ علی نفسه بالفجور در نفس خودش به فجور اقرار کرده است درست توجه کنید این روایت در ذهن می زند که لازم نیست اقرار پیش خود حاکم بوده باشد اگر شخصی پیش چند تا عادل بیشتر اقرار کرد که من زنای کذا کرده ام آن عدول چهار عادل شهادت دادند به اقرار او اقرار او ثابت می شود رجل قد اقرّ علی نفسه بالفجور فقال امیرالمؤمنین علیه السلام لاصحابه اغدوا غدا علیّ متسمین فردا پیش من بیایید هرکدام هم لسان داشته باشید یعنی سروصورت را بپیچانید فقال له من لعل بعد از اینکه فردا شد مردم آمدند من فعل مثل فعله فلا یرجمه هرکس که مثل فعلی کرده است یعنی زنای محصنه کرده است فلا یرجمه حق رجم ندارد و لینصرف برگردد فانصرف بعضهم و بقی بعضهم بعضش ماند بعضش برگشت فرجمه بقی منهم آن مقدار مردمی که ماند آنها رجم کرده اند خوب این هم که متلسمین بود به جهت اینکه موقع برگشتن نشناسد که کی برگشت والا آبروریزی بود توجه کردید آن حکمتش این بود که عیب ظاهر نشود و مخفی بشود نشناسند که کی برگشت کی زد کی کشت معلوم نشود این به جهت این بود اینکه می گوید فلا یرجمه و لینصرف ظاهرش امر است دیگر ظاهرش این است که تکلیف این است که رجم نمی تواند بکند و برگردد خود این روایت اگر تنها بود ممکن بود کسی بگوید بر اینکه این امر علی علیه السلام امر به آداب است لازم نیست که این حکم الهی این بود مستحب است آن کسی که حد در گردنش هست او را نزند مولانا امیرالمؤمنین خواست به این امر کند امر کسی که اینطور حد فعلی دارد برگردد نزند این اگر بود این صحیحه این مناقشه را داشت سابقا هم در یک صحیحه ای همین مناقشه را کردیم که امر علی علیه السلام شاید به جهت این بوده است بر اینکه به آن آداب استحبابی عمل کند امرش به جهت این بود ولکن در ما نحن فیه یک روایت دیگری دارد آن روایت دیگر همان صحیحه ابی بصیر مرادی است همان قضیه ای است که سه نفر ماند همه برگشتند می فرماید بر اینکه آن قضیه این بود روایت سومی است که در این باب نقل کرده است در باب مقدمات حدود به مناسب همین مناسبت ثم قال معاشر الناس انّ هذه حقوق الله اینکه من اجرا می کنم که رجم است حقوق الله است فمن کان لله فی عنقه حقٌ فلینصرف هرکس در ذمه اش حق الله بوده باشد برگردد و لا یقیم حدود الله اقامه نمی کند و لا یقیم اقامه نمی کند این حکم است و لا یقیم اقامه نمی کند او حدود الله من فی عنقه حدٌ کسی که در عنقش حد بوده باشد ظاهرش این است که این حکم شرعی است و لا یقیم حدود الله اقامه نمی کند جمله خبریه است در مقام حکم و لا یقیم اقامه نمی کند حدود الله را من کان فی عنقه حدٌ فنصرف الناس فبقی هو و الحسن و الحسین سلام الله علیه مردم برگشتند این سه تا ماند باز اشکال ندارد اینجا اظهار عیب نمی شود چون همه متلسم بودند همه شهر که نیامده بودند همه برگشتند معلوم می شود که همه بدکاره بودند که فرضا از این کارها را کوچک و بزرگش را یکی کردند آبروریزی نمی شود چون که نمی شود گفت که اینها کی هست چون که همه شهر نیامده بودند بدان جهت اینطور شبهه اینکه عیب را اظهار کردن است نه عیب اظهار نمی شود به واسطه این بدان جهت در ما نحن فیه می گوید بر اینکه فانصرف الناس و بقی هو و الحسن و الحسین این همان حالتی را که داشتند روحی له الفداء در زمان حیاتش همان غربت که آن صفاتش کمالش مختص به خودش بود خودش باقی ماند این حسنین باقی ماندند تا اینها 9 تا سنگ انداختند که کشت او را که دلیل گرفتیم که حجار صغار بودن مستحب است خوب اینجا چه گفتند این علت چرا حمل به استحباب بکنیم آن روایت را می شد و لا یقیم که حکم حکم است در ظاهرش بیان حکم است چرا رفعیت نکنیم گفتند اگر اینطور باشد دیگر مثل آن پیغمبر که گفت معروف است که گفتند امتش ادعای نبوت نکن هیچ کس به تو تبعیت نمی کند این هم همینطور است اگر بنا بشود مجری حد اینطور بوده باشد اجرا کننده مجری یعنی حکم آن کسی که حکم می کند به ثبوت موجب الحد و آن کسی که اجرا می کند اینطور شخص پاکی بوده باشد این را از کجا پیدا کند بدان جهت اجرای حدود نمی شود روی این اساس گفتند بر اینکه نه این حکم حکم استحبابی است حکم وجوبی نیست این خصوصا در غیر زمان ائمه چطور می تواند اینطور شخصی بوده باشد که تا حال که خصوصا بنابراین که بگوییم مراد از حد حد خاص نیست انّ لکلّ شیء حدا هر معصیتی حد دارد و لمن جاوز الحد حدا ان الله و ذکر روی این اساسی که هست این حمل به استحباب می شود جماعتی جواب دادند گفتند توبه خوب اینها مردم توبه کرده اند توبه مسقط حد است روایاتش را سابقا خواندیم که امام علیه السلام حتی در آن قضیه ای که آمده اقرار کرد گفت اگر نیامده بود و توبه کرده بود بینی و بین الله این برای او خیر بود آنها دلالت می کنند بر اینکه اگر توبه کند بینی و بین الله حد ساقط می شود توبه می کند اگر کسی ملتزم بشود که توبه مسقط حد است لا بأس به ملتزم به وجوب می شود و اما این را کسی نگفت که ما هم سابقا نگفتیم این حکم لا مانع باید بر حکم استحبابی حمل بشود توجه کردید مگر اینکه توبه را مسقط بدانیم و ملتزم به وجوب بشویم یک مسئله ای از مسائل رجم ماند که آن هم مسئله تدفین تجهیز آن کسی است که مرجومه است این مسئله بماند ان شاءالله هفته دیگر.

