سلسله دروس حدود – جلسه سی‌ام

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم از ما تقدم ظاهر شد شارع که حکم کرده است به عدم جواز تأخیر در حدود علی ما تقدم و در حدود تأخیر ساعتی نیست از این قاعده و از این حکم استثناء شده است آنجایی که رجم بشود امرأه ای که آن امرأه حامله است به جهت تحفظ علی حیات ولدها تأخیر انداخته می شود رجم او حتی اینکه بزاید و اگر کافلی بر طفل نبوده باشد کفالت کند طفل را این لتحفظ علی حیات الولد بود و اما در جایی که اجراء الحد تحفظ علی حیات الغیر نیست بلکه تأخیر حد لتحفظ علی حیات کسی است که تعلق علیه الحد حدی که بر او متعلق شده است قتل نیست جلد است الا انه اگر جلد فعلا جاری بشود به او در معرض موت است که به آن جلد می میرد و اما اگر تأخیر انداخته بشود اینطور نیست که زنده می ماند اگر ما بودیم و ادله اولیه می گفتیم که تأخیر در اجرای حد جایز نیست اجرا بشود حد بر او ولو این حد موجب قتل او بشود بما اینکه خودش مریض است به ضمیمه آنکه وارد شده بود من قتله الحد فلا دیه له کسی که حد او را بکشد دیه ای ندارد از او استفاده می شود بر اینکه حرمتی ندارد قتل او از ناحیه اجرای حد ما بودیم مقتضای قاعده اولیه این بود الا انّه فی البین روایاتی هست و آن روایات دلالت می کند اگر اجرای حد که غیر القتل است شخص مستحق قتل نیست اگر اجرای حدی که غیر القتل است مثلا جلد موجب بشود در او اجرای حد خوف و فوت او بوده باشد که فوت بکند و موت بر او حاصل بشود این را تأخیر می اندازند آن روایات را در ما نحن فیه برای شما قرائت می کنیم ولکن مضمون آنها بعضی از آن روایات در زن مستحاضه وارد شده است زنی که هی خون می بیند مستحاضه است تأخیر می اندازند اجرای حد این را بعد انقطاع الدم یک قسمتش هم در مریض وارد شده است آن مریضی که ذات الگروه است که اگر جلد کنند این قشر از این گروه برداشته می شود که در معرض موت میشو د این شخص از این روایات استفاده شده است این معنا این ذی گروه و هکذا مستحاضه موردین هستند از این استفاده شده است چون که در این روایات یک امری ذکر شده است ملاک حکم ذکر شده است بدان جهت از آن ملاک تعدی می شود به هر موردی که اجرای حد به عدم تأخیر او معرض این بوده باشد که این شخص ر ا بکشد بدان جهت در این صورت این اجرای حد را به تأخیر می اندازند عرض می کنم این روایاتی که در ما نحن فیه وارد است این روایات یکی موثقه سکونی است در باب 13 از ابواب مقدمات الحدود روایت سومی است و عنه عن ابیه یعنی کلینی قدس الله نفسه الشریف نقل می کند از علی بن ابراهیم از پدرش عن النوفلی عن السکونی که سابقا هم گفتیم که سکونی توثیق دارد نوفلی هم همانطوری که گفتیم توثیق عامی که از مشاهیر است ذنبی در حق او نقل نشده است و ذکر شده است که اصحاب به روایات سکونی عمل کرده اند که غالب روایات سکونی هم الا بعضی قلیلش از نوفلی است مقتضای او اعتبار این خبر است و این سند است کما ذکرناه مرارا عن أبی عبدالله علیه السلام قال لا یقام الحد علی المستفاضه حد اقامه نمی شود بر مستفاضه حتی ینقطع الدم عنها حتی اینکه دم از این منقطع بشود این روایت ولو مطلق است دلالت می کند بر اینکه بر مستحاضه حد قائم نمی شود ولو ممکن است بگوید که نه رجم هم نمی شود ولو حدش حد رجمی هم باشد نمی شود باید پاک بشود بعد یا این حدی که جاری نمی شود جلد چه در او خوف بوده باشد که تلف بشود چون که خون ضعیف شده است و توجه کردید جلد او را صد تازیانه می کشد چه خوف نبوده باشد این روایت مطلق است الا انّه روایت دومی سکونی که می خوانم خدمتتان اینها تمامی موضح این مقیدات است و خودش معطی قاعده کلیه است که اگر اجرای حد در معرض قتل بوده باشد آن محدود را من علیه الحد را در معرض قتل قرار بدهد در معرض موت نه تأخیر انداخته می شود این روایت روایت چهارمی است این روایت دوتا سند دارد یک سندش این است که عن محمد بن یحیی کلینی نقل می کند از شیخ خودش که محمد بن یحیی العطار قدس الله سره او هست عن احمد بن محمد احمد بن محمد بن عیسی محتمل است خالد هم باشد احمد بن محمد بن خالد هرکدام معتبر است عن أبیهما که اسماعیل بن ابی همام است که شخص ثقه است و مانعی ندارد روایتش معتبر است عن محمد بن سعید این کلام در محمد بن سعید است که محمد بن سعید خضوان است توثیق ندارد خودش هم از معاریف نیست این نقل می کند عن السکونی عن أبی عبدالله علیه السلام این بود روایت سندا اعتبار نداشت ولکن این روایت را صدوق علیه الرحمه به سندش از سکونی نقل کرده است سندش را کما اینکه خودش ذکر کرده است توجه کردید در مشیخه من لا یحضر الفقیه به سکونی سندش سند معتبر است همان سند پدرش است که از پدرش نقل می کند که از سعد بن عبدالله یا از علی بن ابراهیم نقل می کند فرض فرمایید از پدرش عن النوفلی عن السکونی سند همان است آنجا دارد که قال عطی امیرالمؤمنین علیه السلام برجل اصحاب حدا به امیرالمؤمنین علیه السلام پیشش بردند مردی را که موجب حد را مرتکب شده بود و به گروه فی جسده کثیره در بدنش هم زخم هایش بیشتری بود بدبخت قال امیرالمؤمنین علیه السلام اقروه او را نگه دارید حتی تبرع حتی اینکه خوب بشود اقروه حتی تبرع لا تنکوها علیه فتقتلوا به این لا تنکوا یعنی این جراحت هایی که دارد این زخم هایی که دارد این را نکنید به واسطه اینکه شلاق زدن می پرد قشرش را دیگر این را نکنید تا اینکه این را بکشید نهی فرمود این نهی علی علیه السلام بمعطی این معناست که موجب آن کسی که مرتکب موجب الحد است اجرای حد در او در معرض قتل او بوده باشد به واسطه ضعفش کما فی المستحاضه یا به واسطه مرضش کما فی غیر المستحاضه و اشخاص دیگر که ذات به او باشد یا نه کسی است که چند هفته است که در تب و لرز گرفته چوب خشک شده است الان هم بیاورند این تلف می شود این تأخیر می شود این اجرای حد می گویند به گروه فی جسده کثیره فقال امیرالمؤمنین علیه السلام اقروه حتی تبرع لا تنکوها علیه فقتلوه این روایت دیگری هم در ما نحن فیه دیگر آن روایت دیگر ولکن آن روایت دیگر روایت مسمع بن عبدالملک است که سندش این است روایت ششمی است عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن حسن بن شموذ عن عبدالله بن عبدالرحمن الأثم عن مسمع بن عبدالملک در سند این سهل بن زیاد است یکی محمد بن الحسن الشمون است یکی عبدالله بن عبدالرحمن اثم است سهل بن زیاد که امرش ظاهر است تضعیف شده است اینها هم توثیقی ندارد بلکه تضعیف دارد آن محمد بن حسن بن شمون آنطور که در ذهنم است این مؤید می شود عمده آن روایت سکونی است کما ذکرناه اینجا هم همینطور است که فقال امیرالمؤمنین علیه السلام اخروه حتی تبرع و لا تنکع گروهه علیه فیموت گروهش قشرش کنده نشود تا بمیرد ولکن اذا برء حددناه وقتی که خوب شد آنوقت حد می زنند روی این اساسی که هست در ما نحن فیه نهی مولانا امیرالمؤمنین علیه السلام ولو اگر کسی بگوید این نهی در مقام توهم الوجوب بود که باید فورا اجرای حد بشود بدان جهت مفاد این ترخیص در تأخیر است ولو ممکن است این شبهه را کرد ولکن بما اینکه دماء هست و این معنا هم که معلوم نیست نهی به واسطه ملاحظه توهم الوجوب است بدان جهت ازهر اگر ازهر هم نباشد احوط تأخیر در اجرای حد است حتی تبرع خوب این نسبت به آن مریضی که امید خوب شدن در او هست و اما اگر مرض مرضی است که امید خوب شدن در او نیست و موجب حد را هم مرتکب شده است اگر این را اجرای حد بشود اجرای حد بشود صد تازیانه به این زده بشود یا صد چوب به او زده بشود در ما نحن فیه این می میرد این حکمش چیست چکار می کنند؟ محقق قدس الله نفسه الشریف وفاقا لغیره من العلماء اینطور ذکر کرده اند که در این صورت این شخص را به آن اغضاس می زنند یعنی دسته چوب مثل آن دسته یونجه که فرض بفرمایید که صد تا دارد یک دفعه می زنند این را که بدون حد نبوده باشد و نمیرد به اغضاس این را می زنند محقق هم می فرماید بر اینکه این سرهای این بسته این چوب های نازک که صد تا را یک جا بسته ایم به او می زنیم لازم نیست که سرهای همه صد چوب به آن بدن بخورد این معلوم است که لازم نیست چون که اطلاق روایتی که خواهیم گفت مقتضی این معناست و عادتا هم سرهای آن چوبی که بسته شده است چوب های نازک به او نمی خورد بدان جهت در ما نحن فیه این حدش است خوب اگر ما بودیم توجه کردید اگر ما بودیم مقتضی این معنا بود که نه حد جاری به این نمی شود به مقتضای اینکه خواندم چون که حد عبارت از جلد است اجرای این موجب قتل اوست و می فرماید بر اینکه نکشید او را ولکن در ما نحن فیه این روایات روایاتی هست که از آن روایات استفاده می شود که نه حدش به همین معنایی است که در ما نحن فیه گفته می شود که به اغضاس او را می زنند یکی از این روایاتی که هست که دلالت بر این معنا می کند صحیحه ابی العباس البغباغ است روایت روایت پنجمی است در باب 13 از ابواب مقدمات الحدود باز کلینی قدس الله نفسه الشریف نقل می کند کلینی عن علی یعنی علی بن ابراهیم یک کلمه یادتان بوده باشد روایاتی را که علی بن ابراهیم از محمد بن عیسی بن عبید نقل می کند صاحب یونس بن عبدالرحمن عبیدی یقطینی روایاتی را که محمد بن عیسی نقل می کند این روایات روایات بلا واسطه است یعنی این محمد بن عیسی بن عبیدی علی بن ابراهیم از او بلاواسطه نقل می کند بعضی نسخه هایی هست در بعضی روایات که ابیه گفته شده است این معنا نسخه اشتباه است چون که یک موردی هم ثابت نشده است که روایت محمد بن عیسی بن عبید از آن روایت علی بن ابراهیم از محمد بن عیسی بن عبید به واسطه پدرش بوده باشد بدان جهت در بعضی از روایات که مختلف است شیخ مثلا در تهذیب اینطور عن أبیه نقل کرده است کلینی ندارد اینها معلوم نیست آنها اشتباه نسخه است ظاهرش چون که روایات علی بن ابراهیم از محمد بن عیسی کثیر است و این روایات کثیره را بلاواسطه نقل می کند و خودش هم معاصر هست در همدیگر به واسطه احتیاج ندارد و عن علی عن محمد بن عیسی یعنی عیسی بن عبید عن یونس یعنی یونس بن عبدالرحمن که همان یقطینی است رضوان الله علیه آن هم نقل می کند یونس عن أبان بن عثمان عن أبی العباس البغباغ عن أبی عبدالله علیه السلام قال اعطی رسول الله صلی الله علیه و آله برجل دمی آورده شد پیش رسول الله صلی الله علیه و آله به رجل دمی پیش کثیر است یعنی خونریزی داشت ظاهرا دمی معنایش این باشد قد صغی بطنه یعنی مرض استسقاء گرفته بود که بطن آمده بود بالا و قرت عروق بطنه عروق بطنش هم آب می داد دیگر همان مرض استسقاء است قد فجر این بدبخت با این حالش قد فجر بامرأته با امرأه ای هم فجور کرده بود امان از اغواء شیطان که در هیچ حالی از انسان رفعیت نمی کند فقالت المرأه ما علمت به الا و قد دخل علیّ آن زن که با او زنا کرده بود این مرد کذایی گفت من نفهمیدم یک وقت دیدم که این کار تمام شده است فقال له رسول الله صلی الله علیه و آله اذنیت فقال له نعم و لم أکن احصن مرد محصن هم نبود یعنی حقش جلد بود فصعد رسول الله صلی الله علیه و آله غفره و خفضه این چشمش را یک بلند نگاه کرد بعد هم پایین انداخت ثم دعی بعرق فقده معه و بعد از آن آن اضغی که همان شاخه های خرما و آنها را خواست او را صد تا کرد یعنی باریک باریک کرد که صد تا شد ثم ضربه بشماریخه به آن شماریخش آنکه در صریح این شاخه ها بود از آن بندهای خرما زد آن را آنوقت این روایت من حیث السند معتبر است و رواه الشیخ باسناده عن یونس بن عبدالرحمن به این روایت من حیث السند معتبر است باز روایت دیگر که موثقه سماعه است روایت هفتمی است محمد بن الحسن باسناده عن سهل بن زیاد این سهل بن زیاد ضعیف است ولکن اسناد دوم دارد و باسناده عن الحسین بن سعید عن الحسن عن زرعه عن سماعه زرعه بن محمد نقل می کند از سماعه بن مهران حسین همان حسین همان حسین بن سعید است حسن هم همان برادر حسین است که گفتیم آن روز گفتیم که از برادرش روایات زرعه را نقل می کند زرعه بن محمد از سماعه سماعه هم که واقفی است زرعه هم همینطور است ولکن ثقه هستند عن أبی عبدالله علیه السلام عن أبیه عن آبائه عن النبی صلی الله علیه و آله انّه عطی برجل کبیر البطن قد اصاب محرما حرامی را مرتکب شده بود فدعی رسول الله یرجون فیه مئه شمراه ارجون همان دسته چوب است که در او صد تا سر بود فضربه مرتا واحده فکان الحد حد می شود بعد از اینکه این را فرموده است صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف فرموده است که اگر این صدتا را دو دفعه زد یعنی دو دسته کرد این چوب ها را 50 و 50 تایی کرد زد ایشان فرموده است که این عیب ندارد لا بأس به و اولا است ما نمی دانیم این را ایشان این حرف را این فرمایش را از کجا فرموده ظاهرا منشأ فرمایشش این روایت زراره است که روایت هشتمی در این باب است محمد بن علی بن الحسین صدوق علیه الرحمه نقل می کند باسناده عن موسی بن بکر عن زراره که موسی بن بکر از زراره نقل می کند قال ابو جعفر علیه السلام لو انّ رجلا اخذ هضمتا من قضبان أو اصلا فیه غضبان فضربه ضربتا واحده اجزعه من عده ما یرید یک دسته یا یک کومه ای از غضبان را بگیرد یا یک چوب باشد که سرهایش متعدد بشود او را بزند او از چند دفعه زدن کافی است یعنی ده تا سر داشته باشد و ده تا چوب باشد از ده تا جلده کافی است که مترتبا  می زند شاید ایشان نظرش این روایت باشد این روایت دوتا اشکال دارد یکی من حیث السند محمد بن علی بن الحسین باسناده عن موسی بن بکر سند صدوق به موسی به بکر بر ما معلوم نیست چون که در مشیخه ندارد و کتاب دیگری هم که آنجا ذکر کرده باشد اینطور نیست که سندی به موسی بن بکر به ما نرسیده باشد این اولا و ثانیا اگر این روایت بوده باشد این دیگر احتیاج ندارد به حال مرض یا آنطور بطنش اینطور بالا بیاید این روایت مطلق است مطلقش این است که هم می شود انسان یک دسته چوب را بگیرد یک دفعه بزند این از ده تا کافی است بدان جهت این روایت را نمی شود به او اخذ کرد ظاهر روایت ابی العباس البغباب این است که ثم دعی باذق فقده معه صد تا کرد او را فضربه به شماریخه یعنی یک دفعه زد این یکی ودومی این است که فضربه مرتا واحده یعنی موثقه سماعه فضربه مرتا واحده فکان الحد حد او شد بعد از اینکه این دو روایت اولی ظهورش دومی صراحتش این است که حدش زدن مرتا واحده شد اینکه بگوییم چند دفعه بزنیم این تفریق بکنیم چند دفعه این را ما دلیل نداریم

س: ؟؟؟

ج: عرض می کنم توجه کردید این اقرار اقرار ثبوتی نبود این را گرفتند به بینه ثابت بشود این از خودش که اوضاعش همینطور است این سؤال سؤال انکاری است در مقام انکار است که به آدم چرا سجده نکردید اینکه ازنیت زنا کردی این در مقام مذمت است دیگر این معنایش این است والا این را اگر زنایش ثابت نبود که نمی توانستند بیاورند آنهایی که آوردند بودند آنها شهادت داده بودند دیده بودند ثابت شده بود و رسول الله هم این کار را کرد و دیگری این را هم بگویم نگویید که جواب منحصر به این است این روایت در مقام بیان او نیست که یک دفعه گفت بعد رسول الله این کار را کرد نه این اول گفت زنا کردم یک دفعه گفت سه دفعه گفت در مقام بیان این نیست در مقام بیان این است که حد اینطورشخصی که زنا کرده است و اجرای حد بر او موجب موتش است و شفاف و امیت هم در شفایش نیست حدش این می شود شیخنا عطا الله امرک عرض می کنم بر اینکه بعد محقق قدس الله نفسه الشریف مسئله اخری را متذکر می شود و آن مسئله اخری این است که شخصی زنا کرده بود در حال عقل و کمال العقل قبل از اینکه اجرای حد بشود این شخص طول کشید اجرای حدش را ثبوتش این شد دیوانه دیوانه رسمی شده است آیا حد ساقط می شود یا نمی شود این مسئله را متعرض می شود و دیگری اینکه شخص مرتکب شده بود موجب الحد را بعد مرتد شد مسلمان بود موجب الحد را مرتکب شد ولکن بعد کافر شد ایشان می فرماید نه تریان الجنون نه تریا الارتداد مسقط حدی نیست که آن حد متعلق شده بود به شخص با آن ارتکاب در حال العقل یا آن ارتکاب قبل الارتداد ارتداد مسقط او نیست اما ارتداد مسقط نیست برای اینکه اطلاق ادله حدود همین را اقتضا می کند بلکه مقتضای ادله همین است الزانی وم الزانیه فاجلدوا کل واحد منهما ولو زانی و زانیه بعد از زنا مجنون بشوند اطلاق دارند آنکه ما دلیل اقامه کردیم سابقا این بود که ارتکاب عمل قبیح در حال جنون این موجب حد نمی شود این را گفتیم که مجنون این معنا در حقش هست و مرفوع القلم است و اما این معنا که حد ساقط بشود به واسطه جنون از او این را مقتضی نیست اگر کسی گفت که رفع القلم عن المجنون مقتضایش این است که اصلا حد زده نشود خوب بگوییم که خوب روایت دارد روایتش را می گوییم با وجود روایت معتبره دیگر نوبت به این حرفها نمی رسد آن روایت معتبره ای که در مقام هست روایتی است در باب مقدمات الحدود باب نهم از ابواب مقدمات الحدود صحیحه صحیحه ابی عبیده الحضاض است رضوان الله علیه محمد بن علی بن الحسین باسناده عن الحسن بن محبوب که سند صدوق به حسن بن محبوب که سند صدوق به حسن بن محبوب صحیح است عن علی بن رعاب عن ابی عبیده بن الحضاض عن ابی جعفر علیه السلام فی رجل وجب علیه الحد حد بر او واجب شد فلم یضرب حتی خولت ضرب نشد حتی اینکه او عقلش را از دستش داد فقال ان کان علی اوجب علی نفسه الحد و هو صحیح لا علت به آنوقت عقل داشت هیچ اشکالی نداشت من ذهاب عقل آنوقت بی عقل نبود عاقل بود اقیم علیه الحد کانا ما کان هرجور بشود حد بر او جاری می شود و رواه الشیخ باسناده عن الحسین بن سعید عن الحسن بن محبوب این نسبت به مجنون و اما نسبت به اینکه من این حرف را عرض کردم این که گفتم مقتضای قاعده این است مقتضا الاطلاقات که شخص ولو مجنون بشود فی ما بعد حد جاری می شود احتیاجی به این روایت نیست چون که مقتضای قاعده این است بدان جهت مجنون اگر مجنونی بود که در حال عقل زنای محصنه کرده است بعد وقتی که مجنون شد باز می کشند و اما در ما نحن فیه که از آن روایت اگر صرفنظر بکنیم اینجا اگر مدرک این روایت باشد این کان أوجب علی نفسه الحد و هو صحیحٌ لا علت به من ذهاب عقل اقیم علیه الحد کانا ما کان حد هرچه باشد به او می شود این قتل را هم می گیرد اگر اقیم علیه الحد می گفت ممکن است کسی می گفت که این ظهورش در حد جلد است کانا ما کان یعنی هرچه باشد حد بر او جاری می شود این روایت می گیرد یعنی مقتضا القاعده را می گفتیم این روایت هم دلیل ثانی می شد نمی گفتیم باز این روایت می شد دلیل بشود این انصراف ندارد اما نسبت به ارتداد مقتضا الاطلاقات است که در مرتد نفس نیست ولکن مقتضای اطلاقات این است که غیر المحصن یجلد و المحصن یرجم ولو کافر شده است دیگر او را به کفار بدهیم او در کافر بود که او را به کفار جایز بود که به کافرها بسپاریم که حد خودشان را جاری کنند او در مرتد آن حکم جاری نیست بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف حکمی را بیان می کند و

س: ؟؟؟

ج: نه کانا ما کان عرض کردم اگر کسی خدشه هم بکند در این روایت مقتضای اطلاقات است که یقتل محصن یقتل عیب ندارد این ضرب بود ولکن کانا ما کان ضرب باشد یا غیر ضرب باشد پس علی هذا الاساسی که هست در ما نحن فیه این روایت را می شود گفت یعنی کانا ما کان یعنی هرچه او باشد ضرب باشد یا غیر ضرب باشد مورد فرج کرده که سائل ضرب بود اگر کسی در این هم خدشه کرد مقتضای اطلاقات است مشهور در کلمات اصحاب این است حد را که جاری می کنند اگر زمستان بوده باشد در وسط النهار که هوا گرم است جاری می کنند تابستان بوده باشد طرف صبح یا طرف عصری که هوا خنک است جاری می کنند این ظاهر اصحاب این است محقق قدس الله نفسه الشریف هم این حرف را همینطور فرموده است در بعضی کلمات این است که این حکمی که هست این حکم حکم استحبابی است حکم لزومی نیست ظاهر عبارت محقق این است که حکم حکم لزومی است که یقام الحد یعنی وجب اقامته الحد فی الشتاء در حد النهار و فی السیفی که هست فی برد النهار ولکن بعضی جماعت ظاهرش گفتند که مکروه است والا این مثلا رعایتش رعایت وجوبی نیست این دلیل این معنا بعد از آنکه آن حرف را گفتیم از روایات استفاده کردیم اگر برد طوری است که اگر در برد اقامه حد بکنند این در معرض تلف است یا در آن گرمای تابستان در وسط ظهر اقامه حد کنند معرض تلف می شود این عیب ندارد روایات کافی است که لا تقتلوه که همان روایتی است که عرض کردم و اما اگر اینطور نبوده باشد نه معرض قتل و اینها نیست فرق نمی کند فرض کنید ظهرش است یا غیر ظهرش زمستان تابستان فرق نمی کند معرض تلف نیست زحمتش بیشتر می شود اما معرض تلف نیست این تعین داشته باشد در حکم چون که روایاتی که در مقام ذکر شده است این روایات من حیث السند تمام نیستند این روایات در باب هفت از ابواب مقدمات الحدود است محمد بن یعقوب روایت اولی است عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن صفوان عن الحسین بن عطیه اینها درست عن هشام بن احمر این هشام بن احمر توثیق ندارد از معاریف هم نیست عن عبد الصالح قال کان جالسا فی المسجد امام در مسجد نشسته بود امام موسی بن جعفر و انا معه فسمع صوت رجل امام علیه السلام صدای جیغ یک مردی را شنید که یضرب زده می شد صلات الغداء فی یوم شدید البرد در وقت صلات صبح بود هوا هم خیلی سرد بود فقال ما هذا امام فرمود چیست این صدا قالوا رجلٌ یضرب یک کسی را حد می زنند فقال سبحان الله فی هذه الساعه در این ساعت انّه لا یضرب احدٌ فی شیء من العدول فی الشتاء الا فی احر ساعت من النهار آنوقتی که هوا گرم تر است و لا فی سیف الا فی ابرد ما یکون من النهار این یک روایت است دیگری موسله ابی داود المسترق است همان سفیان روایت دومی است کلینی نقل می کند عن حسین بن محمد عن معل بن محمد عن أبی داود المسترق عن بعض اصحابنا مرت مع ابی عبدالله علیه السلام و اذا برجل یضرب بالسیاف فقال ابو عبدالله سبحان الله فی مثل هذا الوقت یضرب فقلت له و للضرب حدٌ حد دارد قال نعم اذا کان فی البرد ضرب فی حد النهار و اذا کان فی الحد ضرب فی برد النهار این هم یک روایت است یک روایت دیگر هم باز مرسله سعدان بن مسلم است که مرسله سومی است به همین مضمون است که آن روایت هم علی بن مردان در او هست هم خودش مرسله است دوتا عیب دارد بدان جهت در ما نحن فیه این حکم را در آنجایی که معرض قتل نبوده باشد معرضیت قتل نبوده باشد یک آدمی است که سرما و گرما به او تأثیر نمی کند این را در دو طرف اجرا بکنند نه این تعینش دلیل نمی شود فقط به عنوان احتیاطش هم احتیاط استحبابی است والا وجوب دلیل دارد تمسکا به نصوصی که دلالت می کند تأخیر در حدود نمی شود ولو تأخیر حدود ساعتا که الان دیروز مرتکب شده است بگذاریم امروز که خیلی گرم است آخر بشود مثلا فرض کنید صبح شده عصر جاری بشود این هم عرض کردم که این را ما نمی توانیم تمام بکنیم این فتوای فقها را و بعضی هم حکم الزامی نگفتند شاید تسامحا لادله السنن گفتند و بعضی ها هم به عنوان احتیاط در دماع اینطور فتوا دادند نه این عمل عملی است که جابر ضعف می شود و نهی هم نمی شود به مضمون این ها فتوا داد می ماند مسئله اخیری که این را هم بگوییم و این بحث را تمام بکنیم و آن مسئله اخیری عبارت از این است که کسی اگر موجب حدی را مرتکب شد بعد خودش را رساند به مسجد الحرام یا داخل الکعبه آنجا متحصن شد دیگر و من دخله کان آمنا همینطور است کسی که در خارج موجب حد مرتکب شد فرار کرد رفت آنجا دیگر او را نمی شود حد جاری کرد در خود کعبه در خود مسجد الحرام نمی شود به او حد جاری کرد بله کاری که می کنند منتظر می شوند تا بیاید بیرون تا حد را در بیرون جاری کنند یعنی در بیرون خارج مسجد الحرام و مسجد خارج کعبه جاری کنند این منتظر می شوند نه اینکه همینطور پذیرایی می کنند او در نمی آید دیگر اگر او را پذیرایی کنند نه طعام می دهند به او نه آب می دهند نه چیزی می فروشند در صحیحه هشام بن حکم است در باب 34 از ابواب مقدمات الحدود که آخرین باب است از مقدمات الحدود محمد بن الحسن باسناده عن ابن ابی عمیر عن هشام بن الحکم عن أبی عبدالله فی الرجل یزنی فی غیر الحرم ثم یجزع الی الحرم پناه به حرم می برد ثم قال لا تقام علیه الحد و لا یطعم و لا یسقی و لا یکلم و لا یبایع فانه اذا فعل به ذلک یوشک عن یخرج خارج بشود فیقام علیه الحد و اما و ان جنا فی الحرم خودش در مسجد الحرام خودش این جنایت را مرتکب شده است آنجا اقیم علیه الحد فی الحرم در حرم حد واقع می شود هر حدی بوده باشد هر حدی زنا غیر زنا هرچه باشد حدی جاری می شود و ظاهر اصحاب همین است الا انه الصدوق علیه الرحمه ظاهر می شود صدوق علیه الرحمه این را قبلا بگویم این در این روایت حرم بود حرم اطلاقاتی دارد آن اطلاقی که دارد آن حدود حرمی که مکه همه اش حرم است عرفات خارج از حرم است ولکن منا داخل حرم است مشعر داخل حرم است این حرم به آن معنا نیست این حرم ظاهر الحرم مسجد الحرام است البیت الحرام است ظاهرش یا متیقنش این است بدان جهت بعضی ها مثل شیخ قدس الله نفسه الشریف حکم را در مسجد النبی صلی الله علیه و آله در مدینه امر فرموده آن هم همینطور است بلکه حرم سایر ائمه هم همینطور است ولکن بعضی ها گفتند که نه مسجد النبی سایر مسجد النبی کردند ولکن ظاهر حرم که در این روایت ذکر شده است کما ذکرناه بیت و مسجد الحرام است البیت الحرام و المسجد الحرام است تعدی به جاهای دیگر آن بسته به سلیقه شخص است علی کل تقدیر روایت در این جاست اما اگر در این مسجد الحرام و کعبه مرتکب شد نه همانجا حد جاری می کنند خود روایت داشت ولکن صدوق علیه الرحمه در فقیه این روایت را نقل کرده است که به منزله فتوایش است چون که عمل می کند یک روایت سکونی را نقل کرده است که اگر کسی فرض کنید متعمدا و انادا و توهینا بول بکند در کعبه یا فرض کنید در کعبه بول بکند این را یا فرض کنید در حرم در مسجد الحرام کعبه اش مسلم است یا کعبه متیقن است در آنجا متعمدا این کار را بکند یا کسی گفت مسجد الحرام هم فرق نمی کند یا دیوار کعبه که متصل به مسجد است فرق نمی کند معتمدا این را کرد صدوق فرموده که یخرج من البیت و المسجد یعنی مسجد الحرام یقتل در خارج آخه مقتضای این روایات این است که در همان چیزی که هست در همان مسجد الحرام یا در کعبه گردنش را می زنند چون آن کسی که در خارج کرده بود جنایت را آمده بود اینجا پناه برده بود احترام قائل بود این در خود این مسجد این کار را کرده در بیت این کار را کرده است این یقتل در همان حرم مقتضا القاعده همین بود مقتضای روایت ولکن صدوق روایت سکونی را اینطور نقل کرده است عرض می کنم آن روایت منحصر به روایت سکونی نیست در باب مقدمات الطواف است این روایت روایت متعدد است یکی هم موثقه سماعه بن مهران است آن مربوط به ما نحن فیه نیست آن حد حد قتل است او به واسطه تعریض بیت یا مسجد به تنجیز به واسطه قتل او را گفته بیرون می آورند او را ما ملتزم می شویم این یقام علیه الحد یعنی جلد و امثال ذلک را در حرم مرتکب بشود این را ملتزم می شویم یعنی به عبارت اخری جمع عرفی دارد آن روایات قتل را می گویند می گوییم قتل کشتن در مسجد و کعبه نمی شود در بیرون ولو این کار را موجب را در حرم مرتکب بشود و اما در غیر القتل سایر الحدود جاری می شود کما ذکرناه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.