سلسله دروس حدود – جلسه بیست و هفتم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در این مسئله بود اگر زانی یا زانیه غیر المحصن و غیر المحصنه بوده باشند اینها جلد می شوند هرکدام از اینها مئه جلده کلام این بود که آیا بعد از این مئه جلده الامر کما یقول المحقق بلکه جماعتی که اکثر فقها هستند غیر از جلد حلق می شود شعر رأسش چون که لا حلق الا فی الرأس در باب خروج از احرام الحج که انسان از احرام حج خارج می شود به حلق حلق در شعر الرأس می شود این علاوه بر این جلدی که هست مطلق المحصن و المحصنه محصنه را غیر المحصنه را اشتباه کردیم مطلق غیر المحصن که مذکر است بعد از جلد حلق می شود شعر رأسش و ینفی یا اینکه این حلق الرأس یا نفی الزانی عن مثله و عن بلده در جایی است که املک بوده باشد تزوج و لم یدخل بها عرض کردیم روایاتی داریم آنها روایات مطلقات هستند که دلالت می کنند زانی بعد از جلد نفی سنه می شود آن جز الشعر و حلق الرأس را که گفتیم دوتا روایت است و مختص به املک است او را در مطلق زانی نمی شود گفت اما کلام در نفی سنه بود بعضی روایاتی که وارد شده است در نفی سنتا او مطلق است در مطلق الزانی است مثل فرض بفرمایید صحیحه ابی بصیر که در باب 24 از ابواب حد الزناست محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی بن عبید عن یونس بن عبدالرحمان عن ابن مسکان عن أبی بصیر روایت دومی است در باب 24 سئلت أبا عبدالله علیه السلام عن الزانی اذا زنا زانی یعنی مرد زانی وقتی که زنا کرد أینفی فقال نعم من التی جلد فیها الی غیرها در آن شهری که به او اقامه حد کرده اند از آن شهر تبعید می کنند در بعضی روایات هم هست که من مثله آنطور شهر خودش مقتضای این است که معنایش این است که اگر در شهر خودش او را جلد زده اند از آن شهر خودش خارج می کنند و اگر در غیر از شهر خودش جلد زده اند توجه کردید از آن موضع جلد هم تبعید می کنند یعنی از مثل خودش و از موضع جلد باید تبعید بشود این روایات نظیرش هم مطلق است مطلق الزانی است ولکن عرض کردیم ولو این مطلقات تمام است که زانی غیر محصن بعد از جلد ینفی سنتا الا انّه از این اطلاق باید رفعیت کنیم به خصوص روایاتی که آن روایات دلالت می کند بر اینکه این نفی مال شخص املک است و آن کسی که مملک نیست فرض بفرمایید زن ندارد مجرد تنهاست زن هم نگرفته است اصلا عقدی نکرده است نه آن فقط جلد دارد آن غیر از جلد چیز دیگری ندارد این روایات دوتا روایت بود عمده اش یکی از این روایات صحیحه محمد بن قیس است صحیحه محمد بن قیس در باب یک از ابواب حد الزناست روایت دومی است و عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی نجران عن قاسم بن حمید عن محمد بن قیس عن ابی جعفر علیه السلام آنجا دارد که قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی البکر و البکره اذا زنیات حکم قضی به اینکه جلد معه صد تازیانه می زنند و نفی سنتا فی غیر مثلهما در غیر از شهر خودشان یک سال هم تبعید می کنند این بکر و بکره هم اللذان قم أملکا و لم یدخل بها که متزوج هستند ولکن دخول نشده است به آن زن این روایت دلالت می کند که آن بکر و بکره ای که او تقید می شود بعد الجلد او مملک است آن کسی است که متزوج بوده باشد این روایت را کلینی قدس الله نفسه الشریف اینطور نقل کرده است بعضی ها گفته اند و هم اللذان قد أملکا این تفسیر از راوی است کلام امام علیه السلام نیست و چون که کلام امام علیه السلام نیست به آن اطلاق قبل تمسک می کنیم به قرینه اینکه این روایت را شیخ ذکر کرده است کلینی نقل کرده است شیخ هم نقل کرده است این روایت را به سند دیگر و در آن روایتی که شیخ نقل می کند به سند دیگر هم اللذان قد أملکا نیست بدان جهت صاحب وسائل هم در ذیل دارد که و رواه الشیخ باسناده عن الحسین بن سعید عن نظر بن سعید عن قاسم الا انه اسقط قوله و هم اللذان قد املکا این را نقل نکرده است این تفسیر مال کلام راوی است این دعوایی که شده است لا یمکننا المساعدته علیه اولا در این روایت ادات تفسیر نیست که اگر ادات تفسیر بود ای مثلا یعنی محتمل بود که این را راوی توضیح می دهد که آن کسی که روایت به او برسد آشنا بشود به آن مراد امام علیه السلام بعضا همان راوی اشتباه می کند مراد امام او نیست ظاهر کلام چیز دیگری هست اما در ما نحن فیه ادات تفسیر نیست و هم اللذان قد املکا این جمله معطوفه ای است ظاهرش هم عطف تفسیر است که کلام امام علیه السلام است چون که ما دلیل نداریم کلام راوی است اینکه این شیخ این را اثبات کرده است شیخ که این روایت را از کلینی نقل کرده است شیخ این روایت را هم از کلینی نقل کرده است هم به سند آخر از کلینی که نقل کرده است همینطور که کلنی نقل کرده نقل کرده است پس معلوم می شود که نقل کلینی ثابت است بله سند دیگری که عن الحسین بن سعید عن نظر بن سوید عن عاصم در آن اثبات کرده است من المحتمل با آن سند نرسیده بود زیاده این زیاده نرسیده بود بدان جهت نقل نکرده بود شیخ که از خودش زیاد نمی کند این نقل حدیث است امانت در نقل است که روایت کلینی زیادت داشت نقل کرده او را نقل نکرده آن دلیل نمی شود اختلاف به زیادت و نقیصه است وقتی که اینطور شد در ما نحن فیه پس در ما نحن فیه متبع روایت است و این تقید می کند آن مطلقات متقدمه را که از زانی ینفی سنتا آن زانی که قد املک این بوده باشد و لم یدخل بامرأته اوست

س: ؟؟؟

ج: عطف تفسیر است پس چه شد حرفهای من اول می گوید و قضی فی البکر و البکره اذا زنیات جلد معه و نفی سنتا من مثلهم فی غیر مثلهما و هما یعنی این بکره اللذان قد املکا و لم یدخلا بها این تفسیر اوست گوش کنید بعد آنوقت

س: ؟؟؟

ج: آقا بگذارید من مباحثه کنم این علمت را بعد بگو واجب نیست الان بگویی می گویم حکم اول را در جمله اول گفته بعد می گوید اینکه گفتم بکر و بکره این است هم اللذان قد املکا و لم یدخل بها در ما نحن فیه این صحیحه این معنا را دلالت می کند علاوه بر این صحیحه دیگری روایت دیگری داریم که آن روایت دیگری که هست مطلب را تمام می کند افرض این روایت نه افرض فرض است ولکن دلالتش تمام است من حیث معیار فعلی افرض اگر این روایت هم نبود باز می گفتیم این حکم مختص است به آن کسی که املک بوده باشد آن کسی که غیر مملک است این حکم را ندارد آن روایت روایت هفتمی است در باب یک از ابواب الزنا آنجا دارد که کلینی عن عده من اصحابنا عن احمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن فضاله به ایوب عن موسی بن بکر موسی بن بکر واسطی است عن زراره عن أبی جعفر علیه السلام قال الذی لم یحصن یجلد مئه جلده آن کسی آن زانی که غیر محصن است صد تازیانه می زند و لا ینفی نفی نمی شود آن شخصی که غیر محصن است و الذی قد املک و لم یدخل بها آنکه زن گرفته ولکن دخول به او نکرده است یجلد معتا و ینفی این فقط نفی می شود خوب این صریح در این معناست که نفی علی الاطلاق نیست نفی مال آن کسی است که متزوج بوده باشد و لم یدخل بها بوده باشد نفی مال این است در سند این روایت درست توجه کنید در سند این روایت موسی بن بکر است موسی بن بکر واسطی که صاحب کتاب است این موسی بن بکر واسطی روایات کثیره ای دارد شاید به صد روایت برسد روایات این اجلاء و معاریف از او نقل کرده اند از مشاهیر است ولو توثیق خاصی ندارد چون که از مشاهیر است و این اگر عیبی قتلی که برایش نقل نشده است اگر بود این نقل می شد این معنایش این است که ثقه بود به حسب ظاهر بدان جهت علی ما ذکرناه این روایت من حیث السند تمام است ولکن بعضی ها خواستند بفرمایند که این موسی بن بکر توثیق خاص دارد اینکه ما می گوییم او را هم قبول نکنیم که قبول نمی کنند می گویند توثیق خاص دارد چون که توثیق خاص دارد بدان جهت این روایت من حیث السند صحیحه می شود بدان جهت تعبیر هم به صحیحه کرده اند وجه توثیق چیست که در کتب رجال توثیق نیست وجه توثیق این است که کلینی قدس الله نفسه الشریف در باب ابطال عول فی الاذن روایتی را نقل کرده است که از آن روایت استفاده می شود که در سند آن روایت صفوان بن یحیی است از آن روایت ظاهر می شود صفوان بن یحیی تعبیر کرده است موسی بن بکر را و گفته است که این کسی است که در روایتش شکی نیست آن روایت این است که کلینی قدس الله نفسه الشریف در جلد هفت کافی نقل کرده است جلد هفت کافی است صفحه 97 روایت سومی است کلینی نقل می کند از شیخش حمید بن زیاد نینوایی قدس الله سره عن حسن بن محمد بن سماعه که ولو واقفی است ولکن شخص ثقه ای است قال این حسن بن محمد بن سماعه می گوید دفع الیّ صفوان کتابا صفوان بن یحیی که از مشایخ است عن بن محمد بن سماعه است کتابی به من داد کتابا لموسی بن بکر به این موسی بن بکر واسطی کتاب این را داد فقال لی هذا سماعی من موسی بن بکر من این کتاب را از موسی بن بکر شنیده ام سماع من است و قرئته علیک این کتاب را به او خوانده ام این کتاب اولش اینطور بود فاذا فیه موسی بن بکر موسی بن بکر خودش مؤلف آن کتاب است عن علی بن سعید این علی بن سعید وصلی است که موسی بن بکر از او نقل می کند عن زراره عن زراره قال هذا مما لیس فیه اختلافٌ عند اصحابنا این موسی بن بکر عن علی بن سعید عن زراره قال هذا مما لیس فیه اختلافٌ عند اصحابنا این قال فاعلش کیست؟ گفته شده است که این قال فاعلش صفوان است صفوان می گوید که هذا یعنی این کتابی که به تو دادم مما لیس فیه اختلاف عند اصحابنا این کتاب از مسلمات است که روایاتش از ابی عبدالله و از ابی جعفر علیه السلام صادر شده است این صفوان می گوید به حسن بن محمد بن سماعه هذا مما لیس فیه اختلافٌ عند اصحابنا عن ابی عبدالله و عن ابی جعفر علیه السلام این روایات از امام صادق و از امام باقر است در این اصحاب ما اختلافی ندارند صفوان و حسن بن محمد بن سماعه گفتیم پس حسن بن محمد بن سماعه وقتی که این کتاب را اینطور تعبیر کرد که روایاتش صدورش قطعی است این تصریح موسی بن بکر واسطی است که این از ثقات است لا یتعمد کذب را و کلامش مافوق ثقه هم هست قطعی هست روی این حساب گفتند که این صفوان همینطور است توثیق کرده این را این مطلب تمام شده است یک دفعه دیگر هم می خوانم ببینید چطور است عبارت حمید بن زیاد عن حسن بن محمد بن سماعه قال دفع الی الصفوان کتابا لموسی بن بکر فقال لی هذا سماعی من موسی بن بکر و قرئته الیه فاذا فیه موسی بن بکر عن علی بن سعید عن زراره حسن بن موسی بن بکر می گوید من خواندم یعنی حسن بن محمد بن سماعه می گوید که من کتاب را خواندم آن کتاب اینطور داشت که موسی بن بکر عن علی بن سعید عن زراره قال هذا مما لیس فی اختلافٌ این را که دیدم اینطور است صفوان گفت در این کتاب اختلافی نیست که عن ابی عبدالله و عن ابی جعفر علیه السلام است اینطور معنا کرده اند به نظر ما این درست نیست این هذا قول زراره است درست توجه کنید زراره آن را که از روایاتش ظاهر می شود تاره کلام را خودش مشافعتا از امام علیه السلام شنیده است و آن روایت را نقل می کند بعضی روایاتش را خودش از امام بالمباشره نشنیده این زراره بن اعین بعضی روایاتش را خودش از امام بالمباشره نشنیده است ولکن چون که متفقٌ علیه عند اصحاب امام علیه السلام است همان روایت را از امام نقل می کنند آنجا آن روایت را نقل می کنند و ربما به امام نسبت می دهد ربما نسبت به امام می دهد چون مقطوع است اصحاب همه از امام علیه السلام نقل کرده نسبت می دهد و ربما هم نسبت نمی دهد به نظر ما این است که این از آن روایاتی است که زراره خودش بالمباشره از امام نشنیده است و این را از اصحاب امام صادق و امام باقر سلام الله علیه چون همه شان اتفاق در نقل دارند این روایت را نقل کرده است هذا بر نمی گردد به کتاب هذا همان روایت اولی است که روایت اولی را که نقل می کند زراره موسی بن بکر عن علی بن سعید عن زراره زراره در اولی می گوید که روایت مفصله ای است در ابطال این کلامی را که نقل می کنند اختلافی مابین اصحاب ما نیست که این از امام باقر و از امام صادق سلام الله علیه است هردو متفقا همینطور می گویند این معنایش این است این شاهدی که معنایش این است شاهدش ملاحظه سایر روایات زراره است که موسی بن بکر باز آن روایات را نقل می کند از علی بن سعید عن زراره یا بدون علی بن سعید خود موسی بن بکر هم از زراره سؤالاتی دارد روایاتی دارد در آنجاها هم تعبیر اینطوری هست که آنجاها زراره گفته است که اینکه به تو نقل می کنم یا می گویم این در اصحاب ما از امام باقر و از امام صادق اختلافی نیست که اینطور می گویند این معلوم می شود که این روایات را زراره مشافعتا نشنیده یا شنیده می گوید در این احتمال تقیه و اینها نیست تمام اصحاب ما نقل می کند از امام صادق و از امام باقر شما اگر بخواهید یواش یواش آشنا بشوید به آن شاهد قطعی که خواهیم گفت یکی از آن روایاتش این است در جلد هفتم صفحه 104 روایت هفتمی است محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن الحسن بن علی عن عبدالله بن مغیره عن موسی بن بکر قال قلت لزراره همین موسی بن بکر می گوید گفتم به زراره انّ بکیرا حدثنی عن أبی جعفر انّ اخوه للعبد و الاخوات للعبد و الأم یزدادون و ینقصون که مسئله ای که به آنها نفس وارد می شود رد به آنها می شود در آخرش می گوید که من به زراره گفتم که عبدالله بن بکیر اینطور یعنی بکیر بن اعین اینطور نقل کرده است عن ابی جعفر علیه السلام فقال زراره هذا قائمٌ عند اصحابنا لا یختلفون فیه این حکمی که بکیر برای تو نقل کرده است این عند اصحابنا ثابت است جای اختلاف نیست این آنطور شاهد قطعی نیست این را دارند که ذهنتان آماده بشود گفتم شاهد قطعی این است درست توجه کنید این روایت در صفحه 97 روایت سومی است حمید بن زیاد اشتباه شد صفحه صفحه هشتاد و یک است روایت روایت دومی است صفحه هشتاد و یک روایت دومی است و عنه عن محمد بن عیسی یعنی کلینی نقل می کند عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی عن یونس عن موسی بن بکر عن علی بن سعید موسی بن بکر نقل می کند از همان علی بن سعید قال قلت لزراره انّ بکیر بن اعین حدثنی عن أبی جعفر علیه السلام انّ السحامه لا تعور و لا تکون اکثر من سته هیچ وقت سهام الارض بالاتر از شش نمی رود شش جلد قال یک دفعه دیگر می خوانم این قلت لزراره موسی بن بکر عن علی بن سعید قال قلت لزراره علی بن سعید می گوید به زراره گفتم انّ بکیر بن اعین حدثنی عن ابی جعفر علیه السلام انّ السهام لا طهور و لا تکون اکثر من سته قال یعنی زراره هذا مما لیس فیه اختلافٌ بین اصحابنا عن أبی عبدالله و عن أبی جعفر علیه السلام روایت تمام شد یک دفعه دیگر می خوانم انّ بکیر بن اعین حدثنی عن أبی جعفر علیه السلام انّ السهام لا طهور و لا تکون اکثر من سته قال یعنی زراره از زراره پرسید قال زراره هذا مما لیس فیه اختلاف بین اصحابنا عن أبی عبدالله و عن أبی جعفر علیه السلام تمام شد جوابش این بود که این روایتی است که همه اصحاب از ابی عبدالله و از ابی جعفر نقل کرده اند این جا صفوان هم نیست سند این است که کلینی عنه عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی عن یونس عن موسی بن بکر عن علی بن سعید قال قلت لزراره صحبت صفوان نیست این کلام کلام خود زراره است زراره خودش می گوید که این را که نقل می کنم این روایت این است رفع الیّ صفوان کتابا لموسی بن بکر قال هذا سماعی من موسی بن بکر و قرئته علیه فاذا فیه موسی بن بکر عن علی بن سعید عن زراره قال یعنی قال زراره هذا مما لیس فیه اختلافٌ عند اصحابنا عن أبی عبدالله و عن أبی جعفر علیه السلام آنکه در روایت سابقه بود همان تعبیر است این کلام زراره است سرّش این است که زراره بالمباشره یا نقل نکرده است یا اگر نقل کرده است می خواهد نفی احتمال تقیه و اینها را بکند که این اختلافی نیست مسلمات است صدور این حکم از امام صادق و از امام باقر علیه السلام و تعجب اینجاست اگر بنا بشود این قول صفوان بشود و موسی بن بکر توثیق بشود علی بن سعید هم توثیق باید بشود چون که افیضا فیه موسی بن بکر عن علی بن سعید عن زراره و حال آنکه فقط موسی بن بکر را توثیق کرده ایشان علی بن سعید را توثیق نکرده اگر این قول صفوان است هردو باید موثق بشوند چون که دوتا نقل می کنند به دو واسطه می رسد به امام صادق و امام باقر علیه السلام پس علی هذا الاساسی که هست این توثیق توثیق خاص صفوان نیست این کلام کلام زراره است و در روایات زراره کسی در باب ارض تتبع بکند باز نظیرش هست ولکن اینکه اخیرا خواندم صحیح است احتمال دیگری ندارد که این کلام کلام زراره است بدان جهت توثیق صفوان حساب نمی شود قال صفوان نیست قال زراره است فقط در موسی بن بکر همان توثیق عامی که ما می گوییم حسن ظاهر از معاریف است از معاریف بودنش مسلم است موسی بن بکر اگر به روایاتش نگاه بکنید می بینید چطور از اجلاء نقل می کنند اجلاء مثل صفوان حسن بن محمد بن حتی محمد بن ابی عمیر و امثال ذلک اینها نقل حدیث کرده اند از این شخص معروف جلیلی است لم ینقل فیه قطح این معلوم می شود که حسن ظاهر داشت و بدان جهت در زمان خودش حسن ظاهر داشت ثقه بودنش ثابت می شود این که توثیقش را اینطور اشخاص را نمی کنند به جهت اینکه آنها مثل کشی مثل شیخ و دیگران و مثل مفید اینها ناقل توثیقات هستند از خودشان توثیق نمی کنند شخصی را چون آن خبر از ثقه بودن است مع الواسطه است وسایط کتب قبل بود که آنها را جمع کرده اند آن کتبی که در مشایخ داشتند آنها را جمع کرده اند چطور تهذیب و استبصار من لا یحضر الفقیه کافی مجمع اصول اصحاب است این کتاب رجال نجاشی و هکذا نمی دانم فهرست شیخ و دیگران که اینها داشتند این مجمع آن کتبی بود که آنها را در مشایخ نوشته بودند اصحاب آنها را جمع کردند آن مقداری که به آنها نرسیده چون که توثیق خاص نرسیده بود لعل در زمان خودش اشهر من الشمس بود احتیاج به توثیق نداشت مثل خود امام صادق کسی توثیق نکرده است در کتب رجالی این جای توثیق نبود شاید اینطور بود مثل پدر علی بن ابراهیم که می گوییم نقل ثقه بودن را نکرده اند پس علی هذا الکلام این صحیحه موسی بن بکر که هست عن زراره روایت من حیث السند تمام است و دلالتش هم تمام است اختصاص می دهد نفی سنه را به آن کسی که متزوج بوده باشد و لم یدخل بها در این شکی نیست شیخنا چرا اینطور می گویید ما گفتیم قدح نقل نشود سهل بن زیاد را تضعیف کرده اند آن آدم معروفی است صدام هم آدم معروفی است معروف بودن پس توجه کردید پس اگر معروف بود قدحی درباره اش نقل نشد بلکه مدح شد که نور علی نور می شود او کاشف از این است که شخص ثقه است والا قدح آمد مثل سهل بن زیاد و محمد بن سنان از کار می افتد پس علی هذا الاساس این حکم من حیث الفتوا همین نحو است که خدمت شما عرض کردم بعد ایشان می فرماید بر اینکه محقق می فرماید بر اینکه این نفی سنه ای که گفتیم من مثله أو من البلد الذی جلد فیه الی غیره که از او تعبیر به تقریب می کنند این تقریب لا یثبت فی حد المرأه در حق زن ثابت نمی شود اگر فرض کردید زن محصنه است غیر محصنه است ولو أملک هم بوده باشد شوهر کرده است ولکن هنوز عروسی نکرده است آن فجوری را مرتکب شد لا تنفی این تقریب در حقش نیست محقق هم فتوا داده است و در مسئله مشهور همین است که مرأه لا تنفی ولکن مثل ابن جنید و هکذا ابن ابی عقیل قدس الله سرهما از قدما فتوا داده اند که نه فرقی مابین مرد و زن نیست آن هم نفی می شود صاحب مسالک هم فرض کنید در مسالک ترتب کرده است که نفی را در مرأه بگوییم یا نگوییم چرا نگوییم و چرا بگوییم چرا بگوییم چون که دلیلش واضح است چون که همان روایاتی که دلالت می کند مرد باید نفی بشود ولو در کلیه آنها زن ذکر نشده است ولکن در بعضی ها زن ذکر شده است که زن هم همینطور نفی در حقش ثابت می شود از آن روایات یکی همان صحیحه محمد بن قیس است که الان خواندم خدمت شما در صحیحه محمد بن قیس اینطور بود که و قضی فی البکر و البکره اذا زنیان جلد معه و نفی سنتا فی غیر مثلهما فی غیر مثلهما به غیر شعرشان هم مرد و هم زن را و هما اللذان قد املکا و لم یدخل بها خوب این مرد هم باید تصدیر بشود زن هم باید تقریب بشود یکی از اینها صحیحه حلبی است صحیحه حلبی روایت نهمی است در باب اول از ابواب حد الزنا روایت نهمی است فی الشیخ سابقا خواندیم فی الشیخ و الشیخه جلد معه و الرجم و البکر و البکره جلد معه و نفی سنتا در هردو باید هم جلد معه بشود و هم نفی سنه بشود باز روایت عبدالرحمن بن حجاج این صحیحه تعبیر شده است صحیحه نیست روایت است روایت دوازدهمی است در این باب و باسناد الشیخ عن محمد بن حسن صفار عن الحسن بن حسین لؤلؤیی حسن بن حسین بن لؤلؤیی را قمین تضعیف کرده اند ولو نجاشی و غیر نجاشی توثیق کرده اند ولکن چون که قمین محمد بن حسن بن ولید که نقاد قمین هست و استاد شیخ صدوق هست تضعیف کرده است و هکذا خود صدوق قدس الله نفسه الشریف تبعا لشیخ تضعیف کرده است بدان جهت توثیق ثابت نمی شود عن صفوان بن یحیی عن عبدالرحمن بن حجاج عن أبی عبدالله علیه السلام کان علیٌ یضرب الشیخ و الشیخه معه و یرجمهما و یحصن المحصن و المحصنه و یجلد البکر و البکره و ینفیهما سنتا یک سال اینها را نفی می کرد باز روایاتی که داریم دلالت می کند به این معنا این روایات دو دسته هستند یک قسمتش در عمه وارد است چون که در اینکه گفتیم حلق شعر می شود یا مثلا نفی می شود این در حق حر است که صد شلاق خورده است و اما اگر عبد بوده باشد عبد را 50 می زنند مسئله اش خواهد آمد محصن باشد غیر محصن باشد پیر باشد جوان باشد کافر باشد مسلمان باشد بیشتر از 50 شلاق حد ندارد و کذا العمه در روایات عمه سؤال شده است از عمه ای که مکاتبه است بعدش آزاد شده در آن روایت دارد در ذیلش صحیحه است در باب زنای عمه نگاه کنید در باب 33 از ابواب الزناست آنجا دارد بر اینکه امام فرمود عمه ولو مکاتبه است و بعضش آزاد شده است مادامی که عتقش تمام نشده است لا تنفی نفی نمی شود این معلوم می شود که بعد از عتق غایت است دیگر بعد از اینکه حره شد زنا کرد نفی می شود و هکذا در روایاتی که در حق مجنونه و زن مستکرهه بعد از زنا وارد است که زن مجنونه و مستکرهه علی الزنا حد زده نمی شود هیچ حدی ندارد تعبیر شده است که در حقش نه جلد است نه رجم است نه نفی است چرا؟ بأنها غیر مالکته لنفسها چون اگر اکراه شد چه کند سرش می رود جانش می رود اگر تن ندهد به اینها با مجنونه هم که آن مالک امرش نیست مالک نفسش نیست هیچ چیز نمی فهمد چه می شود چه بلایی به سرش می آید او متوجه نیست مالک امرش نیست از این معلوم می شود که امام می فرماید رجم ندارد جلد ندارد نفی ندارد برای اینکه مالک امرش نیست این مقتضایش این است مقتضای تعلیل این است اگر مالک امرش بود جلد داشت رجم داشت نفی داشت منتها رجم محصن بشود جلد و اینها آن روایت هم دلالت به این معنا می کند خوب این دلیل در اینکه در اینجا هم نفی است ولکن مشهور ملتزم نشده اند چرا؟ اعراض مشهور است چرا مشهور ملتزم نشدند؟ گفتند زن را چطور رها بکنیم برود شهر دیگر از اهلش جدا بکند مثلا برادرش پدرش یا عمویش یک محافظت از اوست که زن از آنها می ترسد حیا می کند خوب ول کنیم برود شهر دیگر این حد به جهت این است که جلوگیری از فجور است این راهش بهتر باز می شود آزاد خصوصا آنکه شهر دیگر برود نان بده ندارد وسیله معاشش هم با خودش برده است آنجا این می شود فجور این فتح باب فجور می شود بدان جهت در ما نحن فیه این حرف نمی شود خودش هم این زن را بگوییم که با کسی با محارمش می فرستند با برادرش یعنی اگر شوهر کرده املک بوده باشد با شوهرش می فرستند که آنجا هم داشتیم فرق بینهما با وجود اینکه اینطور داشت با محرمی می فرستند آن هم بیچاره آن محرم چکار کند لا تزر وازره وزر اخری او چطور برود سختی بکشد او چکار کرده است پس با محرم را تکلیف کردند که تو بیایی نمی شود و خودش را هم اینطور رها بکنیم که نمی شود این موجب شده است بر اینکه از روایات رفعیت کرده اند این را می دانید که اینها موجب رفعیت نمی شود برای اینکه نه برای محافظت نفی کردن مثل اینکه آنجا حاکم شرع لا ولی المسلمین که هست آنجایی است که نفی می کند آنجا یک مرکزی است که زن ها را می فرستد آنجا تأدیب بشوند آنجا بمانند اخلاقشان درست بشود سختی بکشند متوجه بشوند مصداق زن هایی است که مثلا بفرمایید می فرستند به جای دیگر برای تأدیب آنجاهایی که در آنها مواظبت هست فرض کنید من باب مثال تشبیه چیزی که هست تشبیه عیب ندارد همینطور است دیگر در بلاد غربت جمع کنند اینها باعث نمی شود از اینکه آن یک تکلیف دیگری است که ولی مسلمین باید جلو را بگیرد این را نهی از منکر بکند ولکن بفرمایید بر اینکه عیب ندارد تأدیب هم بشود هیچ موجب نمی شود رفعیت کردند این اعراض هم که فایده ای ندارد چون وجه اعراض معلوم است که اینها چرا اینطور کرده اند وجه اعراض اینطور است که عرض کردیم و بما اینکه این وجه تمام نیست اینها اجتهاد در مقابل نص می شود نصوص وقتی که دلالت کرد نفی در حق مرأه هم ثابت است باید به او اخذ کرد و به او عمل کرد و الحمدلله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.