سلسله دروس حدود – جلسه بیست و ششم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم عرض کردیم مقتضای جمع مابین روایات تفصیل است در جایی که زانی محصن بوده باشد یا زانیه محصنه بوده باشد که اگر این زانی أو الزانیه شیخ و شیخه هست آن شیخ یجلد و آن یکی تجلد ثم یرجم أو ترجم و اما غیر شیخ و شیخه فقط رجم است لا یجلد عندما وظیفه حاکم رجم است خاصا و این مقتضای جمع مابین روایات بود کما ذکرناه ولکن این حرف اشکال به او شده است که ما در خصوص جایی که شیخ و شیخه نباشد شاب بوده باشد و شابه بوده باشد در خصوص او روایت داریم که آن شابه تجلد ثم ترجم پس معلوم می شود که این جمعی که شد جلد ثم رجم مال شیخ و شیخه است مختص به اوست صحیح نیست در صحیحه زراره اینطور دارد جلد 18 است باب یکم از ابواب حد الزنا روایت روایت دوازدهمی است ببخشید روایت سیزدهمی است در باب اول و باسناد الشیخ عن احمد بن محمد عن العباس بن معروف است عباس بن عامر هم بشود آن هم همینطور سات فرق نمی کند عن ابن بکیر عبدالله بن بکیر است عبدالله بن بکیر چون که مذهبش فاسد است موثق می شود روایت عن حمران بن اعین عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام روایت من حیث السند موثقه قال قضی علی علیه السلام فی امرأته زنه زنی که زنا کرده بود فحملت حامله شده بود در این صورت این زن فقتلت ولدها سرّها برای اینکه رسوایی به بار نیاورد پسرش را مخفیانه کشت قضی علی علیه السلام فی امرأته زنه و فحملت و قتلت ولدها سرّا فامر بها فجلدها مولانا امیرالمؤمنین او را شلاق زد مئه جلده ثم رجمه بعد از آن رجم کرد و کانت اول من رجمها و مولانا علی بن ابی طالب در جواب خلافتش اول زنی را که رجم کرده است همین زن بود که قتلت ولدها سرا خوب معلوم است که این زن حامله شده است این ولدش را کشته است این پیرزن نمی شود شیخه این شابه است یعنی غیر شیخه است پس می بینید در همین زنایی که برای شابه هست امر کرد به جلد ثم الرجم ولکن این روایت مقابل ماذکرناه مطلبی نمی شود چرا؟ برای اینکه اولا در روایت فرض نشده است که زن محصنه بود کجا دارد و فی امرأته زنه فحملت در این صورت فقتل ولدها سرّا خصوصا که این زن هایی که این کارها را می کنند اینها ذات بعل نیستند احصان نیست در اینها زن ها می شود اتیان می شود متعارف است ولکن این قرینه ندارد که این زن زنی بود محصنه شوهر داشت احصان داشت یروه علیها همین نحو به یذهبوا و یأتی اینطور زنی بود و شوهر داشت اینطور حرفی نیست خوب ملتزم می شویم که در مواردی ما ملتزم شدیم زانی رجم می شود ولو غیر محصن بوده باشد مثل زنای به ذات محرم خوب این گذشت دیگر خوب اینجا هم ملتزم می شویم بر اینکه کسی اگر زانیه ای اگر ولدش را بکشد فقلت ولدها آن ولدی که حامله به او شده است زانیه اگر ولد را بکشد در این صورت آن زانیه جلد می شود ثم رجم می شود زناءٌ کان محصنتا أو غیر محصن خوب ملتزم به روایت می شویم مضمون روایت اخص از آن روایات است ولکن آن مواردی که به روایات سابقا عمل می کردند اصحاب این مورد را ذکر نکرده اند ظاهر این است که عاملی نیست به مضمون این روایت کما ذکرناه بدان جهت چون که عاملی نیست کسی که جرئت کرد می گوید من عمل می کنم روایت صحیحه است کسی گفت نه این دیگر عمل نباشد معرضٌ عنها باشد روایت از قیمت می افتد معلوم می شود که وجه ضعف دارد اگر معلوم می شود که وجه ضعف دارد نه از جهت اینکه یک عده مشهور گفته بودند که اصلا زن محصن جلد می شود و رجم می شود این را هم که مولا جلد کرده و رجم کرده است پس محصن بوده است اگر اعراض از این جهت باشد این لا یفید شیئا و اما اگر اعراض اعراضی بوده باشد که موجب بشود که وهن در روایت را روایت موهوم بشود بدان جهت آنطور اعراضی هم در مسئله نمی شود ادعا کرد بدان جهت این حکمی است روایت من حیث السند معتبر است که این را ذکر کرده است اگر موردش اتفاق بیفتد کسی می گوید عقدی بقضاء علی که اول این را می زنند بعد رجم می کنند لانها قتل ولدها سرّا آن ولدی که حامله شده بود او را کشته شده بود غرض این منافی ما ذکرناه نیست یک مسئله اخری است خوب بنا شد بر اینکه زانی اگر محصن بوده باشد اگر زانی محصن بوده باشد رجم بشود این ما مع الجلد مطلقا کما رسم بین المشهور این ما در جایی که جلد شیخ و شیخه باشد و اما غیر الشیخه و غیر الشیخ یجلد لا یجلد و یرجم فقط رجم تنهاست محقق قدس الله نفسه الشریف شروع می کند از مواردی را که استثناء از این حکم است کأنّ محصن یرجم و المحصنه ترجم استثناء از این حکم است یکی از صور را می گوید اگر مرد بالغ و محصن بوده باشد

س: ؟؟؟

ج: فرق نمی کرد چون که روایت گفت دیگرژ

س: ؟؟؟

ج: چکار کنیم شارع اینطور گفته است چاره چیست قیاس می کنیم یک خورده تأمل کنید آن حکم است روایت داشت در زنای به ذات محرم باید کشته بشود این چه مربوط به اینجاست ولو شیخ و شیخه باشد فرق نمی کند محصن باشد یا غیر محصن فرق نمی کند امتیازی باشد به دیگری فقط ذنبش عظیم است که گفتیم علی هذا الاساسی که هست یکی از مواردی که استثناء می کند المحصن یرجم و المحصنه ترجم از این رجم استثناء می کند جایی را که مرد محصن زنا کرده باشد مرد عاقل بالغ و محصن زنا کرده باشد ولکن مزنی بها صغیره بوده باشد یا مجنونه بوده باشد آنکه زنا به او کرده است صغیره هست یا مجنونه هست ولو زانی محصن است و حد زنایش رجم است ایشان می فرماید در این صورت لا رجم رجم نیست بلکه زانی را یجلد همینطور تازیانه می زنند چرا به چه دلیل؟ در ما نحن فیه سه وجهی ذکر کرده اند که ببینید این وجه ها چیست این را بدانید که ما اطلاق را تمام کردیم که در صحیحه ابی بصیر فرمود حد الله حد اصغر است و حد اکبر اذا کان الزانی محصنا یرجم و لا یجلد و اذا کان غیر محصن یجلد از این صحیحه و نظیر این صحیحه اطلاقات تمام بود ما اگر بخواهیم این اطلاق را تخصیص بزنیم بگوییم محصنی که زنا کرده است بر غیر بالغه یا با مجنونه رجم ندارد که از اطلاق صحیحه و مثل صحیحه رفعیت کنیم باید مقید ثابت بشود بدان جهت در وجه مقید که ببینید اینها می تواند اطلاقات را تقید کند در وجه این مقید سه امر گفته اند یکی آن روایت یا دوتا روایتی است که هردو هم معتبر است وارد شده است در حق زن محصنه ای که سبی ای با او زنا کند زن محصنه است شوهر دارد اینها ولکن یک بچه نابالغی را گیر آورده است که با او فلان کار را کرده است این عند الکل همینطور است عند الکل عند جمیع اصحاب و خودش هم مروی است بر اینکه زن محصنه لا ترجم رجم نمی شود بلکه جلد می شود لأنّ الذی زنا بها لأنّ الذی زنا بها غیر مدرک چون که زنا بالغه است این کار را با او نمی کند و روایتش هم روایت صحیحه ای هست و اشکالی هم در روایت ندارد بخوانم خدمتتان آن روایت را صحیحه ابی بصیر است در جلد 18 باب 9 از ابواب حد الزنا روایت روایت اولی است محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه این یک سند و عن محمد بن یحیی یعنی محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد جمیعا عن ابن محبوب در دو سند از حسن بن محبوب نقل می کند حسن بن محبوب هم عن ابی ایوب خزاز رضوان الله علیه عن سلیمان بن خالد عن ابی بصیر که همه شان اجلاء هستند عن ابی عبدالله علیه السلام فی غلام صغیر لم یدرک هنوز بالغ نشده است ابن و عشر سنین ده ساله است زنا بامرأته با زنی زنا کرد قال یجلد الغلام دون الحد کمتر از حد چون که مکلف نیست آن حد از او برداشته شده است رفع القلم است ولکن این تأدیب است تأدیب سبی توجه کردید تأدیب سبی خودش تکلیف است بدان جهت این ضرب ضرب تأدیبی است ضرب تأدیبی را یکی حاکم شرع می تواند بکند یکی هم ولی الطفل و کسی هم که از ولی الطفل اذن دارد داشته باشید در این صورت می گوید یجلد الغلام دون الحد و تجلد المرأه الحد کاملا صد تازیانه هم به زن می زنند فان کانت محصنتا زن اگر محصنه بوده باشد خودش شوهردار و کذاست قال لا ترجم رجم نمی شود همان جلد است حدش لأنّ الذی نکحها لیس بمدرک آن کسی که او را نکاح کرده است یعنی وتی کرده است نکاح به معنای وتی است آن را که الزانی لا ینکحها الا زانیه همان به معنای وتی است لا ترجم لأنّ الذین نکحها لیس بمدرک بالغ نیست ولو کان مدرکا رجمت اگر آن واتی مدرک بود زن رجم می شد محصنه رجم می شد این صحیحه دلالت می کند بر اینکه اگر آن زانی فرض کنید غیر بالغ باشد رجم بر این محصنه نیست چرا؟ برای اینکه آن طرفش مدرک نیست گفتند وقتی که مرد بالغ بوده باشد گردن کلفت ولکن دختر صغیره ای را که نه سالش را که تمام نکرده است چون که حد بلوغش تمام کردن 9 سالش است 9 سالش را تمام نکرده است با او زنا کرد خوب طرفش مدرک نیست دیگر چطور اینجا طرفش مدرک نبود و حد اعلا رجم ساقط می شد از رجل محصن هم اگر زنا کرد با سبیه چون که طرفش محصن مدرکه نیست حد ساقط می شود این را می بینید که هیچ دلالتی ندارد این حکم زن است زن آنوقتی زن محصنه رجم می شود که واتی اش بالغ بوده باشد اما در جایی که واتی زانی محصن است و مرد است زن محصنه است او حکمش چیست این روایت این صحیحه به آن معنا دلالتی ندارد بدان جهت در این مورد اخذ می شود به اطلاق صحیحه ابی بصیر که أما المحصن فیرجم اما محصن رجم می شود ما نحن فیه را می گیرد پس این وجه نمی تواند این روایت دلیل بشود به ما نحن فیه جماعت دیگری گفتند که لذت چون که کم است در جایی که آن مزنی بها صغیره باشد آن لذت آن زنا نیست بدان جهت حدش هم تخفیف پیدا می کند این را در مجنونه هم همین را گفته اند محقق هم همین را می گوید اگر با مجنونه ای زنا بکند شخص محصن چون که لذت کم است در صغیره و در مجنونه و صغیره حرمت کم است احترام کم است احترام صغیره با احترام مجنونه مثل احترام کبیره عاقله نیست چرا؟ و منهنا اگر انسان صغیری را قذف کند یک پسری می آید ده ساله می گوید که ای زانی وایستا ببینم این قذف می کند حق القذف برای او متعلق نمی شود ولو پیش حاکم هم ثابت بشود که این به او گفت یا زانی قذف کرد صغیر را حد ثابت نمی شود برای کسی که قاذف است یا مجنون را دیوانه ای هم می آید خیلی هم کذاست به او گفت یا زانی وایستا این حد قذف نمی آورد احترام کم است چون که در ما نحن فیه گفته شده است صغیره و مجنونه احترامش کم است و در صغیره علاوه بر حرمت لذت هم کم است حدش هم می آید پایین خوب با این حال نمی شود فکرها درست کرد خوب فرض کنید که می گوییم لذت اگر کم باشد مگر حد را پایین می آورد اطلاق را تکذیب می کند فرض کنید یک مرد جوان 25 ساله با پیرزن 80 ساله که هردو محصن و محصنه هستند توجه کردید زنا کرد بگوییم دیگر این جوان 45 ساله رجم نمی شود چون که لذتش کم بود طرفش عجوزه بود اینها را نمی شود گفت یا اگر فرض بفرمایید بر اینکه یک مردی همینطور 45 ساله و اینها مسلمان رفت به یک کافره ای که آن هم محصنه است خود مرد هم محصنه است کافره با کافره زنا کرد بگوییم رجم ندارد چون که حرمت آن زن حرمت ندارد حرمتش ولو ذمی هم باشد مثل مسلمه که نیست اینها را نمی شود با اینها رفعیت از اطلاقات کرد اینها را دلیل گرفت و منهنا لا وجه کسانی هم که دعوای اجماع کرده اند گفتند هرکس گفته است بر اینکه اگر زن محصنه با سبی ای زنا کند از زن حد ساقط می شود که مورد روایات روایت صحیحه بود یک روایت دیگر هم دارد او قائل است که اگر محصنه با صغیره زنا بکند آن هم ساقط است این هم کما اینکه در جواهر می فرماید دیگر ملاحظه کرده اید این دعوای اجماع بیخودی است همینطور اتفاقی است در مسئله بدان جهت در ما نحن فیه ما ملتزم می شویم اخذا به اطلاق روایت صحیحه ابی بصیر و مثل صحیحه ابی بصیر ولو شخص محصن با غیر بالغه زنا بکند یا با مجنونه زنا بکند حد همان حد الرجم است فاما المحصن فیرجم محصن رجم می شود و اما عکسش در جایی که زن محصنه بوده باشد با غیر بالغ با او زنا کند لا ترجم بالروایت و اما در جایی که نه زن محصنه ای زنا کرده است با مجنون آدم گردن کلفتی است ولکن دیوانه است در این صورت حکمش چیست؟ ظاهر عبارت محقق این است که و أما المرأه حد زده می شود ظاهر عبارتش این است که مراد از حد همان رجم است چرا ظاهر عبارت این است؟ چون که در قبل اینطور گفت گفت اگر بر اینکه زنا بکند مرد محصنی با غیر بالغه یحد و لا یرجم آن مرد که با غیر بالغه زنا کرده حد زده می شود لا یرجم معلوم می شود که مرادش از حد همان جلد است اینجا هم می گوید که اگر مجنونی با زن محصنه ای زنا کرد مجنون در این صورت محصنه تحد ظاهرش این است که جلد می شود ولکن در جواهر گفته است حد تام یعنی رجم تفسیر به آن معنا کرده است باید تفسیر به آن معنا بشود چون که وجهی ندارد چون که روایت صحیحه گفت که أما المحصن و المحصنه رجم می شود اینجا هم محصنه است زانی به او هرکس باشد دیوانه باشد یا عاقل باشد روایتی نداریم که در این صورت صحیحه مال زنای مرد بود با غیر بالغه و اما زنای زن محصنه با مرد مجنون نه زن در این صورت حدش همان حد رجم است اخذا بالاطلاقات أما المجنون چطور اگر آن صغیر بود صغیر گفتیم تأدیب می شود و اما المجنون چطور محقق دارد ففی ثبوت الحد علیه ترددٌ و المروی آن این است که نه حد تعلق نمی گیرد در این مجنون بعضی ها ملتزم شده اند که حد جاری می شود همان صد تا شلاق را می زند بلکه اگر محصن بوده باشد مجنون زن داشته باشد در اختیارش بیاید این زنا را بکند رجم می شود جنون مانع از اجرای حد نیست در طرف زانی جنون اگر در ناحیه زن باشد در آن زن مجنونه حد جاری نمی شود و اما اگر جنون در ناحیه زانی بوده باشد حد بر او جاری می شود دلیل اینها این روایتی است که خدمت شما عرض می کنم این روایت در جلد 18 باب 31 از ابواب حد الزنا در آنجا روایت دومی است و عن علی بن ابراهیم کلینی نقل می کند عن علی بن ابراهیم کلینی نقل می کند عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن عمر بن عثمان عن ابراهیم بن فضل ابراهیم بن فضل هاشمی است که توثیق ندارد این ابراهیم فضل هاشمی بدان جهت روایت من حیث السند ضعیف است عن أبان بن تغلب قال أبو عبدالله علیه السلام اذا زنا المجنون و المعتبه یعنی آنکه کم عقل است مجنون یعنی آن کسی که سفیه است کم عقل است جلد الحد حد را به او می زنند صد شلاق را به او می زنند و ان کان محصنا اگر آن محصن و مجنون و معتوه محصن بوده باشد رجم رجم می شود قلت مع الفرق بین المجنون و المجنونه آخه زن گفتیم اگر مجنونه باشد حد ندارد نه رجم دارد نه جلد قلت مع الفرق بین المجنون و المجنونه و المعتوه و المعتوهه سفیه و سفیهه چه فرق دارد قال المرأه انّما تؤتی مرأه به او ادخال می شود و الرجل یأتی ادخال کننده مرد است این را می دانید که مرد اگر لذت نداشته باشد که نمی تواند ادخال کند اصلا آن حرکت نمی کند و المرأه انّما تؤتی و الرجل یأتی و انّما یزنی اذا عقل کیف یأتی اللذه آنوقتی مجنون می تواند زنا بکند که لذت را بفهمد و عند المرأه تستکره ربما اصلا مرأه مستکرهه می شود و یفعل بها و هی لا تعقل اصلا نمی فهمد چه خبر شد و ما یفعل بها آنکه با او شد را اصلا مطلع نیست این فرقشان است این مربوط می شود به همان جلد عرض می کنم این روایت من حیث السند ضعیف است و بما انّه من حیث السند صحیح است نمی شود عمل کرد مشهور هم عمل نکرده اند کسی بگوید ضعفش منجبر به عمل اصحاب است علاوه بر این معارض است با روایات رفع القلم عن المجنون کما اینکه در سبی بود چطور آنجا حدود برداشته شده است همینطور هم در آن روایات دارد بر اینکه سبی حدود به او قائم می شود اذا بلغ رشیدا اذا بلغ عاقلا عاقل بوده باشد والا عاقل نبوده باشد نمی شود این حدیث رفع القلم عن المجنون علاوه بر حدیث رفع القلم عن المجنون در ما نحن فیه سابقا گفتیم صحیحه فضیل بن یصار صحیحه فضیل بن یصار در باب 19 از ابواب حدود مقدمات الحدود آنجا ذکر شده است باب انّه لا حد لمن لا حدّ علیه آن کسی که به او حد متعلق نمی شود بر علیه او حد بر له او هم متعلق نمی شود مثلا کسی به مجنون بگوید یا زانی او حد قذف حد آدمی است مجنون حد قذف پیدا نمی کند حد قاذف چون که اگر به کسی قذف بکند کسی را حد به مجنون متعلق نمی شود چون که مجنون حد ندارد لا حد علیه لا حد له بر له او هم حد نمی شود در این باب انّه لا حد لمن لا حدّ علیه کالمجنون یقذف أو یقذف محمد بن یعقوب روایت اولی است باب 19 از ابواب مقدمات الحدود است محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن محبوب عن أبی أیوب عن فضیل بن یصار قال سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول لا حدّ لمن لا حدّ علیه آن کسی که بر علیه او حد نیست بر له او هم نیست یعنی لو انّ المجنون است معلوم می شود که مجنون لا علیه الحد دیگر حد حد نیست هر حدی چون که مجنون است مناسبت حکم موضوعی اقتضا می کند هیچ حدی نبوده باشد چون که بر این مجنون هیچ حدی نیست در آن حدودی که از حقوق الناس است آن هم به مجنون متعلق نمی شود مضمون این روایت این است و مسئله حکمش واضح است بدان جهت تردد نیست مجنون لا یثبت علیه الحد کما ذکرناه مجنون را از فساد ذوب کردن این همان حرف دیگری است که دیگر بگیرند حبس کنند یک خورده حبس کنند ولی المسلمین ولی المسلمین نبوده باشد عدول المؤمنین آن یک مطلب دیگری است برای حفظ نظم اجتماع ولکن حد شرعی ندارد کما ذکرناه هذا کلّه نسبت به آن شخصی بود که زانی محصن بوده باشد محصنه باشد یرجم و ترجم ولکن زانی غیر محصن و محصنه بوده باشد یجلد و تجلد محقق شروع می کند در شرایع این را ذکر می کند که اگر غیر المحصن جلد شد غیر محصن جلد شد زن بوده باشد با او کار ندارد محقق او را ول می کند حکمش همان جلد است و اما اگر آن شخص غیر محصن مرد شد زانی شد و او را وقتی که جلد کردند حدش تمام نمی شود ایشان می فرماید دو حد دیگر به او اضافه می شود که این دو حد حد مستقلی نیست یکی از آنها جز شعر الرأس است موهای سرش را جز می کنند می کنند ان شاءالله بعد خواهیم گفت که کندن خصوصیتش مدخلیتی ندارد مخیر است مابین الجز و الحلد یعنی بتراشد یکی هم نفی السند من مثله در آن شهری که در آنجا تازیانه خورده است از آن شهر یک سال تبعید می کنند حاکم شرع نفی می کند او را سنه انّما الکلام این است آیا این حکم هر مرد زانی غیر محصن است؟ هر مرد غیر محصن زانی جلد شد این دوتا حکم را پشت سرش دارد جز شعر الرأس است أو حلقه و القتبید السنه یا این مختص است این دوتا حکم به آن غیر محصنی که زنا کرده است در حالی که مملک بود یعنی زن داشت ولکن هنوز عروسی نکرده بود زن داشت ولکن هنوز عروسی نکرده گفت هنوز نکرده یک کار دیگر بکنیم این مال مملک است یعنی الذی متزوج ولکن لم یدخل بها نسبت داده شده است به مشهور جماعتی از قدما و متأخرین گفتند نه مطلق است اختصاصی به این مملک ندارد بلکه بعضی ها شهید در روضه نسبت به مشهور داده است که مشهور همین است که این علی الاطلاق است و بعضی ها از قدما و متأخرین تخصیص داده اند این دوتا حد را که ملزم می شود با آن کسی که مملک بوده باشد و اما آن عزب غیر مملک آن کسی که اصلا زن نگرفته است او بلا زن است او فقط حقش جلد است که رسیده به او بله محقق در شرایع این مسئله را مبتنی به این می کند که معنای بکر و در روایات چیست چون که در روایات کأنّ این با جلد جز را و هکذا نفی سنه را با بکر ذکر کرده اند که البکر در مقابل محصن بکر اگر زنا بکند جلد می شود و جز می شود و نفی می شود مراد از بکر چیست مراد از بکر در مقابل محصن است یعنی غیر المحصن چه زن بگیرد چه نگیرد یا اینکه مراد از بکر آن است که محصن نیست و زن هم ندارد او مراد از بکر آن کسی است که زن گرفته است ولکن باکره است هنوز کاری نکرده است نه اینکه آن زمانی که اصلا عزب است زن ندارد او را نمی گیرد بلکه ایشان می فرماید که اشبه این است که معنای مراد از بکر عام است هردو قسم است و مسئله را تمام می کند عرض می کنم در ما نحن فیه این فرمایشاتی که ایشان فرمود أما آن جز الشعر و حلق الشعر اصل وجهی ندارد که انسان بگوید مطلق غیر محصن این کار می شود چون که آنکه آن روایاتی که در او جز ذکر شده است حلق ذکر شده است آن روایات دوتا روایت است و آن دوتا روایت هم مال جوانی است املک بوده باشد مملک بوده باشد تزوج ولکن لم یدخل بها مال اوست آن دوتا روایت این است او را صاف کنید این را تعدی کردن از این مورد به موردی که اصلا زن نگرفته است به او این تعدی می شود قیاس احتمال فرق می دهیم تعدی می شود قیاس و وجهی هم برای او نیست در باب هفتم از ابواب حد الزنا اینطور است که یکی از آن دو روایت در باب هفتم از ابواب حد الزنا صحیحه حنان بن سدیر است روایت هفتمی است محمد بن الحسن باسناده عن محمد بن علی بن محبوب که سند به کتاب محمد بن محبوب صحیح است محمد بن علی بن محبوب رضی الله عنه نقل می کند عن احمد بن محمد بن عیسی عن علی بن حکم عن سیف به عمیره عن حنان بن سدیر قال سئل رجلا أبا عبدالله علیه السلام و أنا اسمع عن البکر یفجر جوان بکر فجور می کند زنا می کند و قد تزوج و قد تزوج این بکر زن گرفته است و فجر زنا کرده است قبل عن یدخل باهله قبل از اینکه زفاف بکند قبل از اینکه با آن زنش زفاف بشود با او این کار را کرده است فقال یضرب بذلک یضرب مئه صد تا تازیانه می زنند و یجز شعره شعره هم جز می شود و ینفی من المثل حورا از آن شهر هم که جلد شده یک سال تبعید می کنند و خودش هم حکم دیگری دارد که و یفرق بینه و بین أهله مابین آن زن و مرد باید یک سال جدایی انداخته بشود این جزایش روایت دیگر صحیحه علی بن جعفر است که روایت هشتمی است در این باب قال سئلته عن رجل تزوج امرأتا و لم یدخل بها فزنا ما علیه قال یجلد الحد و یحلق رأسه و یفرق بینه و بین أهله اینجا حلق الرأس است جمع مابین الجز و الحلق تأخییر می شود که یا جز بشود یا حلق و یفرق بینه و بین أهله و ینفی سنتا یک سال هم تبعید می کند این جز و حلق درباره شخص متزوج وارد شده است توجه کردید ولو در سؤال این است که سائل سؤال کرده است که یتزوج است لم یدخل امام فرمود بر اینکه حلق می شود رأسش یا جز می شود اما ما اطلاقی نداریم که هر اطلاقی نداریم که هر کسی که غیر محصن باشد جز می شود شعرش یا حلق می شود که بگوییم این تقیدها در سؤال سائل است تقید مطلقات نمی کند اصلا مطلقی ندارد فقط روایتش منحصر به اینهاست و از اینها هم نمی شود تعدی کرد به غیر متزوج پس اینک محقق در عبارت دارد و کذا الجز این جز کذا نیست جز مختص است به آن کسی که أملک بوده باشد و غیر مملک نه جز دارد نه حد انّما الکلام در نفی سنه است این نفی سنه چه چیز است؟ می گوییم این مبتنی بر این نیست که محقق می فرماید که ببینیم معنای بکر چیست نه معنای بکر همان معنای غیر محصن است قبول کردیم این مسئله مبتنی به او نیست ما در مسئله روایاتی داریم که آن ها علی الاطلاق دلالت می کنند این را قبول دارید آنها علی الاطلاق دلالت می کنند اگر غیر المحصن زنا کرد بعد از اینکه به او حد جاری شد بعد از جریان حد بر او نهی می شود سنه این را ما قبول داریم در این صورت روایاتی داریم و آن روایات به این معنا دلالت می کند نفی سنتا را دلالت می کنند انّما الکلام در روایاتی است که ثابت می کند آن روایات تقیید را که در صورتی که این شخص متزوج بوده باشد و لم یدخل بها بوده باشد او فقط نفی دارد و اما آنکه متزوج نیست در حق او نفی نیست کلام در این روایات مفصله است این روایات مفصله دوتا روایت هستند آن روایات مفصله ای که هست روایات مفصله دوتا روایت هستند یکی از اینها روایت معتبره زراره هست معتبره زراره و مصححه زراره است در باب یک از ابواب حد الزنا روایت روایت هفتمی است و عن عده من اصحابنا کلینی نقل می کند عن احمد بن محمد عن الحسین بن سعید عن فضاله عن موسی بن بکر این موسی بن بکر که به موسی به بکر واسطی است به واسطه این گفتم مصححه که ان شاءالله بیان خواهیم کرد که این شخص عادل است عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام قال الذی عادل است یعنی ثقه است اشتباه شد الذی لم یحصن یلجد مئه جلده کسی که محصن نیست صد تازیانه به او می زنند و لا ینفی نفی نمی شود این تقریب ندارد این و الذی قد أملک و لم یدخل بها یجلد مئه و ینفی آن کسی که زن گرفته است و دخول نکرده است او اگر زنا کرد نفی سنه می شود یکی این است یکی هم صحیحه محمد بن قیس صحیحه محمد بن قیس روایت دومی است قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی الشیخ و الشیخه یجلدا مئه جلده و قضی للمحصن الرجم که این را آن روز خواندیم و قضی فی البکر و البکره اذا زنیا جلد مئه صد تازیانه و نفی السنه فی غیر مثلهما این بکر و بکر چیست و هما اللذان قد أملکا و لم یدخل بها آن کسی که پیر شده است مملک شده است ولکن دخول نکرده است این دوتا روایت چطور موجب می شوند از اطلاق رفعیت کنیم ان شاءالله هفته دیگر.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.