سلسله دروس حدود – جلسه بیست و دوم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در تعیین حد الزناست محقق قدس الله نفسه الشریف در شرایع حد الزنا را ذکر می کند قتلٌ و جلدٌ و رجمٌ و جزٌ و تقریب بعد ان شاءالله بیان خواهیم کرد که جز و تقریب حد مستقلی نیست ملزم به جلد می شود جز الشئر و تقریب یعنی تبعید شخص زانی کلام در تفصیلات این حدود است که اینها مواردش کجاست در مقام اول در او بحث می شود اصحاب این قتل را در چهار مورد ذکر کرده اند این حد الزنا در چهار مورد قتل است یکی از آن موارد در جایی است که شخصی به ذات رحم زنا کند شخصی که به ذات رحم زنا کند یقتل بلا فرق مابین اینکه زانی محصن بوده باشد یا غیر محصن بوده باشد عبد بوده باشد یا حر بوده باشد مسلمان بوده باشد یا کافر بوده باشد شاد بوده باشد یا غیر شاد و شاهد بوده باشد فرقی مابین اقسام نیست فعلا کلام ما در این امر اولی است آن سه تای دیگری که عبارت از زنای کافر ذمی با مسلم است که آن کافر ذمی یقتل و دیگری آنجایی که شخصی اکراه کند زنی را زن مکرهه بوده باشد الزانی یقتل بلا فرق مابین اقسام زانی و مورد دیگر هم این است که انسان با زن پدرش که پدرش زن دیگری دارد با او فلان کار را بکند آن شخص زانی با زوجه عقد یقتل این چهار مورد است فعلا کلام ما در مورد اول است عرض می کنم یک جهت کأنّ از مسلمات است عند اصحابنا و آن این است که اگر شخصی زنا کند با امرأه ای که امرأه بر او محرم است یعنی حرم ابدی دارد نکاح او و آن حرمت حرمت نسبی است این مورد متسالم علیه بین الاصحاب است که الزانی یقتل بدان جهت است صاحب جواهر ولو عبارت محقق مطلق است من زنا بذات محرم یقتل آنجا قید نسبا گذاشته است چون که دعوای اجماع و تسالم می کند تسالم و این اتفاق در صورتی که آن محرم انسان ذات نسب بوده باشد یعنی محرم نسبی بوده باشد آنوقت یقتل و احدی هم که مخالفی بوده باشد از ماها که از امامیه هست نه قدیما نه حدیثا و نه کسی که اشاره ای اشکال به خلاف کرده است این مقدارش مسلم است خوب کلام این است که می دانیم که اینطور اجماع اجماعات مدرکی است در مسائلی که روایات و منصوص است منشأ اتفاق دلالت نصوص است استدلال شده است بدان جهت این اجماع اجماع تعبدی نیست مدرکی است بدان جهت ما هم باید مدارک را ملاحظه کنیم ببینیم آیا مقتضای ادله چیست همین است که اینها گفته است یا اوسع از این است یا ازید از این است استدلال شده است بر این حکم صاحب وسائل قدس الله نفسه الشریف بابی قرار داده است در باب حد الزنا باب انّ من زنا بذات محرم ضرب ضربتا بالسیف این هم ذات محرم نسبی را نگفته است مطلق ذات محرم گفته است این نکته ها را داشته باشید روایت اولی صحیحه بکیر بن اعین است محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم از علی بن ابراهیم هاشم نقل می کند قمی عن أبیه عن ابن محبوب عن ابی ایوب ابی ایوب خزاز است رضوان الله علیه قال سمعت بکیر بن اعین ابن بکیر این کلمه ابن غلط است در نسخه وسائل سمعت بکیر بن اعین از بکیر بن اعین من شنیدم یروی عن احدهما علیه السلام روایت می کرد از یکی از امام صادق و باقر قال من زنا بذات محرم کسی که زنا کند به ذات محرم حتی یواقعها حتی اینکه ایلاج واقع بشود زنا زنای به حمل شایع بوده باشد به آن ملاکی که سابق گفته شده ضرب ضربتا بالسیف این شخص به شمشیر ضربتی زده می شود اخذت منه ما اخذ که آن ضربت اخذ کند از این شخص ما اخذت را این اخذت منهما اخذت را معنا خواهیم کرد که یعنی چی و ان تابعته اگر زن هم خودش با او توافق کرده است تبانی داشته اند بر این کار اکراه نبوده است با او و ان تابعته ضربت ضربتا بالسیف باز آن زن هم همین حد بر او جاری می شود اخذت منها ما اخذت قیلت له فمن یضرب بهما و لیس لهما خصم سابقا عرض کردیم که حدود الله سبحانه این ها مدعی نمی خواهند کسی دعوا کند پیش حاکم این حقوق الله است بدان جهت این شخص سؤال می کند کسی که خصم نیست با اینها یعنی حقی را مطالبه نمی کند که این را ببرد پیش حاکم که ادعا کند که این حق من از بین رفته یا حق من را بده می گوید فمن یضربهما و لیس لهما خصم صاحب حق نیست که حق و ضرب مال او بوده باشد قال ذلک علی الامام اذا رفع الیه وقتی که شهادتی است می گوید در حقوق الله جایز است و نافذ است که انسان بدون اینکه دعوت بکنند چون که حد الله است دید زنا می کنند گرفت هردوتا را برد چند نفری بودند بردند چه فرض کنید که مردم عادی بوده باشند چه نه مأمور به این معنا بوده باشد شرته القمیص که در زمان علی بن ابی طالب سلام الله علیه بود که در مکلف دین او بوده اند مأمورین گرفتند بردند حاکم شرع این ضربت را بر او جاری می کند اخذت منهما اخذت ذات علی الامام اذا رفعها علیه وقتی که به امام برده شده است بعضی ها مثل صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف مناقشه کرده اند گفته اند این روایت ظهور در قتل ندارد ضربت ضربتا اخذت منهما اخذت این معنایش این است که یک شمشیری می زنند مرد مرد نمرد هم نمرد شانسش گفته است این دلالت نمی کند که حدش تحتم القتل است که باید کشته بشود این دلالت می کند بر اینکه حدش ضربت زدن است کشته بشود یا نشود و تأیید کرده است این حرفش را تأیید کرده است این حرفش را به مرسله محمد بن عبدالله مهران مرسله عبدالله بن مهران در باب 19 از ابواب حد الزنا روایت چهارمی است کلینی نقل می کند عن محمد بن یحیی محمد بن یحیی که همان شیخ معروف کلینی است رضوان الله علیه محمد بن یحیی العطار رضوان الله علیه عن محمد بن احمد محمد بن احمد صاحب نوادر الحکمت است محمد بن احمد بن یحیی عن بعض اصحابه این مرسلا نقل کرد اشعری محمد بن احمد بن یحیی این یک حساب عن محمد بن عبدالله بن مهران محمد بن عبدالله بن مهران تضعیف شده است در کتب رجال که شخص ضعیفی است آن هم عمّن ذکره در روایت از ناحیه سه جهت ضعیف است چون که در ارسال دارد تعددا خودش هم مرسل اخیری شخص ضعیفی است و کیف ما کان این تأیید آورده شده است که کأنّ قتل اخذت منهما اخذت مراد قتل نیست اعم از قتل است قال سئلته عن رجل وقع علی اخته سؤال کردم امام صادق را علی ما فی الروایت افتاد روی اختش خواهرش کنایه از آن عمل است قال یضرب ضربتا بالسیف ضربتی بالسیف را می زنند که همان حدی است که برای آن زنای به ذات محرم است قلت فانّه یخلص این یک شمشیر زدن نکشت او را نجات پیدا کرد قال یحبس ابدا حتی یموت حبس می کنند ابدا حتی یموت این یک روایت است یک روایت دیگر روایتی است که صدوق علیه الرحمه نقل کرده است صدوق علیه الرحمه در باب قضا که جلد ثالث فقیه فعلی است آنجا بابی دارد که من یتوجه الیه الحکم بالحبس در مواردی که شخص حبس می شود که باید حبس کند؟ آن یک بابی است در جلد سوم است در آن جلد سوم این روایت را نقل کرده است و باسناده یعنی باسناد محمد بن علی بن الحسین باسناده عن السکونی در قبل بود در روایت دهمی در همین باب و باسناده یعنی باسناد الصدوق عن صفوان بن مهران که همان صفوان بن مهران جمال است رضوان الله علیه عن عامر بن سمت سمّت هرطور بخوانید از عامر بن سمت از علی بن الحسین فی الرجل ایقع علی اخته قال یضرب ضربتا بالسیف بلغت منه با بلغت اینجا تعبیر بلغت بود اخذت نبود بلغت منهما بلغت این را داشته باشید فان عاش اگر بعد از این زنده کرد خلد فی السجن حتی یموت در آن باب ذکر کرده است این روایت هم من حیث السند ضعیف است چون این عامر بن سمت اگر این بوده باشد این توثیق ندارد ولکن در آن باب که خود صدوق نقل کرده است در نسخه مطبوع که فعلا در ید ماست در آن نسخه عمر بن سمت است نه عامر بن سمت صاحب وسائل عامر نقل می کند عامر باشد توثیق ندارد عمر بن سمت بوده باشد اصل در کتب رجال اسمش نیست بدان جهت این شخص مهمل از او تعبیر می کنند که این راوی مهمل است یعنی لم یثغر فی الرجال که ببینیم کی هست چکاره است و کیف ما کان این دوتا روایت در سند ضعیف هستند ولکن تأیید می کنند که ضربت ضربتا بالسیف اخذت منهما اخذت یا بلغت منهما بلغت اینطور نیست که قتل مراد بوده باشد بکشد یا نکشد حدش همان است صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف این مناقشه را کرده است البته این مناقشه مختص به ایشان نیست دیگران هم این مناقشه را کرده اند که این روایات دلالت نمی کند بر این معنا که قتل است ولکن ظاهر این است که این مناقشه وارد نیست چرا؟ برای اینکه این ادعا که می کنیم ضربت ضربتا اخذت منهما اخذت مراد این است که این شمشیر را با آن موضعی از بدنش که زده می شود این شمشیر در فرورفتن حدی ندارد بلغت اینطور بود اوضح تر از او بود بلغت منهما بلغت موقع زدن شمشیر گردنش را پراند یا نه تا نصفه رفت عیب ندارد یا بیشتر رفت دو ثلث رفت حدی ندارد بلغت منهما بلغت اخذت منهما اخذت این دعوایمان این است که مراد این است به چه قرینه می گوییم که مراد این است اخذت منهما اخذت چون که امام علیه السلام در صحیحه جمیل موضع شمشیر را بیان کرده است موضع شمشیر را بیان کرده است که این شمشیر را به کجای بدنش می زند آن صحیحه جمیلی که هست درست توجه کنید این صحیحه جمیل که هست هم صدوق قدس الله نفسه الشریف نقل کرده است و هم کلینی قدس الله نفسه الشریف نقل کرده است که به این دو سند می شود گفت به یکی که صحیحه است به دیگری که به سند کلینی هم لا یبعد صحیحه باشد کما سنبین شیخ هم این روایت را نقل کرده است ولکن سند شیخ در تهذیب در او سهل بن زیاد است سند او سند صحیح نیست این روایت سومی است دارد درست توجه کنید دارد بر اینکه در روایت سومی و عن احمد بن محمد این احمد بن محمد که کلینی از او نقل می کند این احمد بن محمد بن عاصمی است که مشایخ کلینی است و کلینی از او روایات متعدده ای دارد و این احمد بن محمد بن عاصمی از دو شخص نوعا روایت نقل می کند روایاتش هم ولو چون که ما فحص هنوز تمام نکرده ایم شاید روایاتش هم منحصر به این دو نفر باشد یکی محمد بن علی فضال است که احمد بن حسن عاصمی از او نقل می کند یکی هم محمد بن احمد بن نحدی است که از این دو نفر نقل می کند این روایت یعنی علی بن حسن یعنی علی بن الحسن فضال این علی بن حسن فضال است علی بن حسن فضال هم نقل می کند از علی بن اصوات عن حکم بن مسکین در سند این حکم بن مسکین است توثیق ندارد ولکن حکم بن مسکین بما اینکه از معاریف است اشخاص متعدده مختلفه ای اجلاء از او نقل روایت نقل کرده اند و او از متعددین از آدم های معروفی بود در عصر خودش گفتیم در اینطور معاریف که قدح اگر قدحی درباره اش نرسد این علامت این است که در آن زمان حسن ظاهر داشت والا شخص معروفی که انگشت نما مابین مردم است این فلانی است این یک نکته ضعفی داشته باشد هم دوره هایش درمی آورند آنها یک چیزی را می گویند لااقل می گویند ثابت هم نشود این درباره اش نه چیزی گفته شده است نه چیزی ثابت شده است بدان جهت روی این حساب عن جمیل بن دراج این روایت من حیث السند بعید نیست که معتبر بوده باشد قال قلت لأبی عبدالله علیه السلام أین یضرب الذی یأتی ذات محرم بالسیف کجا زده می شود آن کسی که زنا بکند به ذات محرم سیف را؟ أین هذه الضربت؟ جای این ضربت کجاست؟ قال تضرب عنقه عنقش زده می شود أو قالت تضرب رقبته جمیل بن دراج می گوید یادم نیست که عنق تعبیر فرمود یا رقبه تعبیر فرمود یکی است تعبیرش چه بود ببینید چطور دقت در نقل دارد و صدوق علیه الرحمه هم در من لا یحضر الفقیه در جلد چهارم در باب حدود و باسناده عن جمیل سند صدوق هم به جمیل گفته شده است سند صحیحی است آنجا دارد که قال تضرب عنقه و باسناده عن جمیل عن ابی عبدالله علیه السلام سندش به جمیل صحیح است علی ما ذکروه قال تضرب عنقه أو قال رقبته یک چیزی بگویم یادتان بوده باشد صدوق علیه الرحمه در من لا یحضر الفقیه خیلی نادر است که تمام سند را ذکر کند در جایی که نقل حدیث می کند هست ولکن خیلی کم است غالبا آن راوی های اخیری را یک راوی زراره یا جمیل بن دراج یا محمد بن ابی عمیر آنها را ذکر می کند از آنها نقل می کند حدیث را و فی روایت جمیل و فی روایت زراره یا رواه الزراره بعد در من لا یحضر الفقیه در جلد چهارم آنکه بحث کتاب مشیخه می گویند در آنجا سندش به آن اشخاص را بیان کرده است البته مع الاسف به همه بیان نکرده است به عده ای بیان کرده است بدان جهت آنجاهایی که سندش صدوق به آن اشخاص در مشیخه فقیه نباشد آن روایات اعتباری ندارد چون که در مشیخه سندی نیست بدان جهت ما نمی توانیم سندش را احراز کنیم عرض می کنم از کسانی که در من لا یحضر الفقیه از او نقل حدیث می کند صدوق قدس الله نفسه الشریف جمیل بن دراج است از جمیل بن دراج نقلش مختلف است بعضا می گوید که و فی روایت جمیل یا رواه الجمیل از خود جمیل تنها نقل می کند در بعضی موارد دارد که و رواه الجمیل محمد بن حمران بن اعین است جمیل بن دراج دوتا کتاب مشترک داشت غیر از کتابی که داشت دوتا کتاب مشترک داشت یکی را با محمد بن حمران بن اعین مشترک بود با او مشترک بود یکی را هم با مرازم رضوان الله علیه با او مشترک بود صدوق علیه الرحمه در آن بحث مشیخه گفته است و ما رویته عن جمیل بن دراج و محمد بن حمران سندش را گفته است و سندش هم این است عن ابیه که عبارت از پدر خودش است عن سعد بن عبدالله بعد هم فرموده است یعقوب بن یزید یعقوب بن یزید کاتب است عن محمد بن ابی عمیر است آنوقت عن جمیل این و محمد بن همران این سند را که ذکر کرده است سند صحیح است ولکن فرموده اند کأنّ بعضی ها این سندی که ذکر می شود این به تمام روایات جمیل و به تمام روایات محمد بن حمران سند است نه فقط به کتاب مشترک اگر این معنا ثابت بشود که آنکه در مشیخه گفته است طریق به کل من جمیل بن دراج روایات جمیل بن دراج و محمد بن حمران است اگر این معنا ثابت بشود بر این روایت به نقل صدوق صحیح است چون که سند صحیح دارد و اما اگر آن عبارت کسی گفت مال سند کتاب مشترک است نه تمام روایات جمیل و محمد بن حمران در جایی که روایت از جمیل تنها ذکر بشود یا از محمد بن حمران تنها ذکر بشود آن سند به درد نمی خورد و الظاهر و الله العالم العمر کما ذکروه و کما فهموه این سند کلا مال جمیل بن دراج و محمد بن حمران است چرا؟ چون که روایاتی را که دیگران از جمیل بن دراج نقل کرده اند بعضی از آنها را صدوق در من لا یحضر الفقیه از محمد بن ابی عمیر عن جمیل نقل کرده است همان محمد بن ابی عمیری که راوی از جمیل است و در سند کتاب مشترک هم بود این قرینه ای بر این است که اینها را هم باز به سندی که به محمد بن ابی عمیر منتهی می شود نقل کرده است و سند صحیحه می شود بدان جهت اینجا می گوید که قال تضرب عنقه أو قالت رغبته همان حرفی که در روایت کافی بود خوب شما را شاهد می گیریم کسی گردنش را با شمشیر عرفا گفته اند که اگر کسی به ذات محرم یا فلان کار را کرد گردنش را باید زد عرف چه می فهمد؟ فهم عرفی کشتن است
س: ؟؟؟
ج: عرض می کنم اصل این است و اما اگر یک چیزی شایع شد که کنایه شد عرفا گفت باید آن را گردنش را ببرید بزنید خلیفه گفت که گردنش را ببرید بزنید چه می فهمید صبر کنید آن خلیفه اگر گفت ببرید گردنش را بزنید آنها چه می فهمد؟ قتل می فهمند دیگر این را خلیفه نگفت حاکم شرعی گفت شرع گفت گردنش را بزنید بلغت منهما بلغت این معنایش کشتن است ظهور در کشتن دارد این روایت این صحیحه بکیر بن اعین به ضمیمه بله تنها بود ظهور نداشت وقتی که موضع ضرب را صحیحه جمیل تعیین کرد و معلوم شد که گردن هم اخذت منهما اخذت یعنی هرقدر فرورفت آن است این ظهورش در همان قتل است کشتن است بدان جهت مناقشه در این فتوا در این حکم کسی که زنا کند به ذات محرم حدش قتل است از این جهت مناقشه وجهی ندارد و آن توجه کردید مهلت بدهید و آن دوتا روایتی هم که در ما نحن فیه ذکر کرد آن دوتا روایت هم همینطور است آن دوتا روایت هم همینطور است من حیث السند ضعیف هستند هیچ آنها نمی توانند قرینه بشوند ما رفعیت کنیم از ظهور دلیل معتبر بله اگر آنها معتبر بودند به قول ایشان می گفتیم که اینجا نه آن ظهور عرفی مراد نیست اینجا این است که یک گردن بخورد به یک شمشیری به او ولو مختصری یعنی یک مختصری بعد خلاص بشود ولکن بما اینکه آن روایات اعتباری ندارند ضعیف هستند کما بیناه بدان جهت وجهی ندارد ما رفعیت بکنیم از ظهور این صحاح و در آن سه مورد دیگر هم ما همین حرف را خواهیم گفت توجه کردید در آن سه مورد دیگر هم می رسیم می بینید همین است انّما الکلام در ما نحن فیه این است که این روایت صحیحه با این قرینه ای که دارد مبتلا به معارض است آن در ما نحن فیه ابی بصیر یک موثقه ای دارد که آن موثقه ابی بصیر غیر از این حرف را می گوید آن موثقه ابی بصیر روایت هشتمی است در همین باب 19 و باسناده عن محمد بن علی بن محبوب باسناد شیخ قدس الله نفسه الشریف و باسناد الشیخ قدس الله نفسه الشریف عن محمد بن علی بن محبوب سند شیخ هم به کتاب محمد بن علی بن محبوب صحیح است این جای شبهه نیست محمد بن علی بن محبوب هم نقل می کند عن احمد که همان احمد بن محمد بن عیسی است از او نقل می کند عن الحسین یعنی حسین بن سعید یک چیزی بگویم یادتان باشد اینکه دو نفر راوی هم طبقه هستند از این درمی آورند احمد بن محمد بن عیسی کسی است که راوی از او محمد بن یحیی العطار است کلینی نوعا روایاتش را نقل کرده است از احمد بن محمد بن عیسی به واسطه محمد بن یحیی العطار این روایت را محمد بن علی بن محبوب نقل می کند از احمد بن محمد بن عیسی معلوم می شود که محمد بن علی بن محبوب با محمد بن علی بن یحیی در یک طبقه هستند این طبقات از اینجا معلوم می شود اینطور قراین تشخیص می دهد که راوی در کدام طبقه هست آنوقت آن حسین هم که حسین بن سعید است نقل می کند از صفوان بن یحیی عن اسحاق بن عمار عن ابی بصیر آن هم نقل می کند از اسحاق بن عمار عن ابی بصیر عن ابی عبدالله علیه السلام ابی عبدالله فرموده است اذا زنا الرجل بذات محرم مردی اگر به ذات محرم زنا کرد حدّ حدّ الزانی حد زانی را به او جاری می کنند الا انه اعظم ذنبا الا اینکه گناهش بیشتر است معصیتش بیشتر است بدان جهت در معاصی که مثلا در آن مثل زنای به ذات محرم است فی بیت الله مثل وقتی که می خواهند او حد زنای فی بیت الله حد را بالا نمی برد ولکن معصیت را بالا می برد اینجا هم زنای به ذات محرم معصیت زنا را بالا می برد ولکن حدش همان حد است چون که حدی که مألوف و مأنوس بود در اذهان در آن زمان این است که یحصن یرجم و غیر الیحصن یجلد این هم منشأش آیه مبارکه بود الزانی و الزانیه فاجلدوا کل واحد منهما مئه جلده بعد هم فرض بفرمایید رسول الله صلی الله علیه و آله رجم را تعیین کرد بر آن کسی که محصنه به آن معنا بود این در اذهان این بود اینجا هم که می گوید حد الزنا او بود قال اذا الزنی الرجل بذات محرم حدّ حدّ الزانی الا انّه اعظم ذنبا که یعنی اگر غیر از محصن باشد جلد محصن بوده باشد رجم این معارضه با این روایات دارد بله در این صورت ما این روایت معارضه دارد با این روایت سابقی معارضه دارد ولکن این روایتی که هست این روایت را ما نمی توانیم عمل بکنیم چرا؟ چون که این روایت کما ذکرناه معرضٌ عنه عند جمیع الاصحاب است و اصحابی که به این حکم فتوا داده اند یقتل یک چیزی یادم رفته بود او را هم بگویم سرّ اینکه صحیحه بکیر بن اعین به ضمیمه صحیحه جمیل ظهور در قتل دارد این سرّ این است که اصحاب همه اش تعبیر به قتل کرده اند که آن کسی که زنا کرده است به ذات محرم یقتل این معلوم می شود که ظهور تمام است اگر تعبیر هم نمی کردند ظهور تمام بود و رفعیت از ظهورش نمی شد این پس این حکمی که اگر محصن بوده باشد محصن بوده باشد یرجم غیر محصن بوده باشد یجلد همان حد زنای غیر معمولی معروف جاری بشود این روایت معرضٌ عنها است عند جمیع اصحابنا بدان جهت نمی شود به او عمل کرد علی ما ذکرناه این معلوم می شود که این یک خللی دارد این خللی داشت و این روایت با وجود اینکه موافق با قرآن است معذلک طرح کرده اند این روایت را و لعل و الله عالم در ذهن این است که این خبر در ذهن است که این خلل این است که این قول قول عامه بود نمی گوییم همه عامه شاید همه نباشد معظم هم نباشد بعض عامه بود که زنای به ذات المحرم محکی از عامه است این قول منصوب الی العامه بود و این را قرینه گرفته اند روایتی که معتبر است من حیث السند آن خلاف این را می گوید این معلوم می شود که ولایت تقیه جاری شده است این روایت بدان جهت این روایت از بین می رود و حکم همان می شود در این روایت هم اینطور بود بر اینکه اذا زنا الرجل بذات محرم مکرهت و زانی الا انه اعظم ذنبا اعظم ذنبا است تا حال آمدیم پس آن کسی که زنا کرده است به ذات المحرم یقتل مشهور عند الاصحاب قتل همان است که کما اینکه محقق هم فی ما بعد می گوید در این چهار مورد که باید قتل حد است آن قتل بالسیف است که به سیف ضربت می زنند به آن نحوی که گفتیم ولکن این نکته را متوجه باشید در کلمات بعضی از اصحاب یقتل بالسیف نیست همین گفتند که در این چهار مورد آن الزانی یقتل اما ضرب به چه چیز بوده باشد اطلاق به وهم می دهد که اینها خصوصیت را قائل نیستند باید کشته بشود و بعضی ها سیف را ذکر کرده اند مثل محقق که یضرب بالسیف ولکن موضعش را مطلق گذاشتند نگفتند که موضعش رغبه است که به وهم می دهد که اینها رغبه را خصوصیتی قائل نیستند اطلاق کلمات بعض اصحاب ولو مقتضایش این است الا اینکه ما نمی توانیم ملتزم به اطلاق بشویم چون که او که گفت یضرب بالسیف ضربتا توجه کردید این نگویید که سیف چون که آلت غالبی است قید غالبی است قید غالبی قیدیت ندارد این جوابش را سابقا گفتیم ما هم قبول داریم چون که غالبا قطع بالسیف می شود این شاید از باب غلبه ذکر شده است درست ولکن این حرف در مثل ما نحن فیه فایده ندارد این قید قید غالبی آنوقتی فایده دارد و امتیاز پیدا می کند از قید غیر غالبی که در مقابل این مقید مطلقی باشد توجه کردید مطلقی باشد که آن مطلقی که هست دلالت بر حکم می کند مطلقا مثل اینکه داریم که حرمت علیکم الربائب که در الربیبه من المحرمات آنوقت آنکه در آیه مبارکه گفته است رباباتهم اللاتی دخلتم بهنّ آن ربائب فی بیوتکم آن فی بیوتکم می گویید قید غالبی است یعنی مطلق را نمی تواند تقید بکند و اما در جایی که در مقابل قید مطلقی اصلا نباشد می گوید بر اینکه حکم می کند از اول به آن فرد غالب حکم می کند این نمی شود این را تعدی داد چرا؟ چون که مطلقی نیست شاید به همان قید به مورد آن مورد غالب همان حکم را جعل کرده است چون که غالب است همان حکم را جعل کرده است مگر یک جایی قرینه ای داشته باشیم که خصوصیتی ندارد تعدی کنیم درست توجه کنید این در تمام موارد حدود و نظیر حدود به درد می خورد در این موارد ولو عطف بالسیف قید قید غالبی است قبول داریم ولکن در مقابل اگر مطلقی داشتیم که آن مطلق می گفت یقتل درست بود توجه کردید ما در مقابلش داریم که یضرب فی عنق که معنایش این است یقتل یقتل و آن یقتل را از همین استفاده کردیم نه از خطاب آخر نه از خطاب آخری که بگوید یقتل بعد بگوید در خطابی که یضرب عنقه بالسیف آن یقتل را از همین استفاده کرده ایم کما ذکرناه و آنکه استفاده می شود قطع به کیفیت خاصه است بالضرب بالعنق است خوب شمشیرش هم خصوصیت نمی توانیم تعدی کنیم خوب غیر ماها ملتزم به اینها هستند که با شمشیر گردن می زند ما چرا متعرض نشویم خود عنوان خطابات ما همین است بدان جهت ملتزم شدن بر اینکه مطلق القتل کافی است و مطلق الآله کافی است ولو تیرباران بشود نه این ها را ما نمی توانیم بگوییم آنکه ظاهر ادله است این است که جزایش قتل بالسیف است ولو این قید قید غالبی است ولکن احتمال می دهیم حکم را بر همین جعل کرده است شارع بدان جهت این حکم اینطور می شود و مشهور مابین العلما علی کل تقدیر این است که این قتل فقط حد این شخص است مخالفت کرده است با این مشهور ابن ادریس قدس الله سره ابن ادریس مخالفتش در خصوص این مسئله نیست آن سه تا مورد دیگر هم که آنجا یقتل یعنی یضرب که شخص ضربتا فی العنق آنجا هم همینطور است ایشان اینجا ملتزم شده است که اگر زانی محصن نباشد آدم عذبی است آمده این کار را کرده است اول صد تا تازیانه می زنند وقتی که صد تا تازیانه زدند بعد یقتل بعد این حد را جاری می کنند این حد مضاف می شود اضافه می شود به حد سابقی این حد اضافه می شود به حد سابقی و اما اگر محصن بوده باشد محصن بوده باشد که اگر ذات محرم نبود یرجم او جلد ثم رجم اول می زنند صد تا تازیانه را می زنند بعد رجم می کنند چرا؟ توجیه کرده اند بعضی ها مثل کاشف اللسان و امثال ذلک فرمایش ایشان للجمع بین الحدین است بین حدین جمع کردن است خوب چطور جمع کردن است رجم با قتل جمع نمی شود ضرب بالسیف جلد گفته است گفته است اگر محصن باشد جلد ثم رجم بعد رجم می شود این حد قتل است در این روایت در صحیحه بکیر بن اعین قتل گفته است این رجمی که هست شیخ الطایفه فرموده است رجم هم همان قتل است فرقی نمی کند مخیر است امام یا بکشد به شمشیر به ضربتا فی عنقه کما ذکرناه یا رجم کند نه اینها خروج از لسان دلیل است ظاهر روایت بکیر بن اعین این است که زنای به ذات المحرم خصوصیتی دارد که حدش قتل است محصن و غیر محصن نمی خواهد جلد بشود ثم رجم این را از کجا بگیریم در کدام روایتی بود اصلا در موثقه ابی بکیر جلد نبود که بگوییم به او عمل کرده جمع بین موثقه و روایت سابقی کرده است بدان جهت موثقه می گوید بر اینکه رجم جلد ندارد التزام به اینکه جلد مع الرجم این خروج از روایتین است هم از موثقه ابی بصیر و هم انّما الکلام در یک جهت باقی می ماند آن این است که آن ادله ای که گفته است محصن رجم غیر محصن جلد معارضه اش با صحیحه بکیر بن اعین معارضه عموم و خصوص من وجه است که ان شاءالله هفته دیگر.