سلسله دروس حدود – جلسه چهاردهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم کلام در این مسئله بود که شخصی پیش قاضی و حاکم شرع اقرار کرد که علیّ حدٌ این نحوه از اقرار که آن موجب حد را ذکر نکرد و آن حد را هم تعیین نکرد علی نحو الاجمال گفت علیّ حدٌ اینجا روایتی بود که آن روایت بینّا من حیث السند صحیحه است و اشکال در سند روایت که محمد بن قیس مشترک است یا در سند سهل واقع است این اشکال گفتیم بیجاست وجهی ندارد محمد بن قیس محمد بن قیس ابو النصر است که ربما ابو عبدالله هم می گویند الاسدی و شخص ثقه است اما آن اسدی ابو احمد که محمد بن قیس ابو احمد الاسدی که توثیق ندارد او نیست راوی این روایت به قرینه اینکه در سند این روایت قاسم بن حمید است قاسم بن حمید همان محمد بن قیس ابو النصر که قضایای علی بن ابی طالب را از امام باقر نقل کرده است راوی آن قضایا کتاب قضایای علی بن ابی طالب سلام الله علیه راوی اش از محمد بن قیس قاسم بن حمید است که در سند این روایت است به قرینه قاسم بن حمید این همان صاحب کتاب است که قضایای علی بن ابی طالب را نقل می کرد شخص ثقه جلیلی است آنجا داشت در باب 11 از ابواب مقدمات الحدود محمد بن یعقوب عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد این یک سند بود محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه این هم سند دیگر است سهل بن زیاد ضرری ندارد سند مکرر است سهل بن زیاد و پدر علی بن ابراهیم جمیعا عن ابن ابی نجران عن قاسم بن حمید عن محمد بن قیس عن ابی جعفر علیه السلام عن امیرالمؤمنین علیه السلام فی رجل اقرّ علی نفسه بحد و لم یسمع أی حدّ هو تعیین نکرد که کدام حد است قال امر عن یجلد حتی هو الذی ینهی عن نفسه فی الحد شروع می کنند به تازیانه زدن تا مادامی که خودش بگوید بس است دیگر مستحق نیستم اشکال در سند این صحیحه بلا وجه است و اشکالی هم کرده اند در مدلول و در دلالت این روایت گفته اند مع الاغماض من سندها اگر سند هم صحیحه بشود مدلولش را نمی شود ملتزم شد برای اینکه امام علیه السلام که فرمود این را می زنند تا اینکه خودش بگوید بس است و بگوید دیگر نزنید گفته اند این زدن امرش دایر مابین الامرین است اگر این زدن حد شرعی بوده باشد که اقرار به اینکه علیّ حدٌ حد به او متعلق می شود آنوقت باید اقل الحدود زده بشود اقل الحد به او زده بشود که آن اقل الحد هم حد قیاده است که 75 شلاق است و اگر این زدن حد نبوده باشد تعزیر بوده باشد تعزیر موقوف به نظر الحاکم است حاکم باید بگوید بس است یا اینکه نزنید یا اینقدر از اول بزنید این یا حد است یا تعزیر حد نمی تواند بشود چون اقلا اول الحدود 75 تازیانه است ظاهر این روایت این است که اگر خودش در 20 شلاقی گفت بس است یعنی دیگر نزنید یا 100 را تجاوز کرد آن جلد فی الزنا را که اکثر است باز نگفت بس است مقتضای روایت این است که بزنید تا بگوید بس است پس این نمی تواند حد بشود علاوه بر این حد اقسامی دارد یک قسمش زدن است یک قسمش قتل است یک قسمش القای جدار علیه است یک قسمش رجم است این حد مختلف است همه اش زدن که نیست وانگهی حد ربما یثبت باربعه اقرار که اگر اقرار 4 تا نشود ثابت نمی شود مثل حد الزنایی که خواندیم ربما ثبوت دارد به اقرارین به اقرار واحد ثابت نمی شود مثل حد القیاده که باید دو دفعه اقرار بکند به قوادی خودش تا 75 شلاق بخورد خوب در صورتی که حدود مختلف است و ثبوتش اقرار متعدد می خواهد چطور به اقرار واحد که آن هم مجمل است حد ثابت می شود پس این نمی تواند حد بشود و تعذیر هم نمی تواند بشود چون تعذیر موقوف به نظر حاکم است و به نظر القاضی است نه به نظر آن کسی که معذر می شود و تعذیر بر او واقع می شود او نظرش قیمتی ندارد روی این اساس گفته اند مدلول این روایت را نمی شود ملتزم شد که صاحب مسالک قدس الله نفسه الشریف اشکال دارد عرض می کنیم بر اینکه این اشکال اصلا وارد نیست چرا؟ چون که تعذیر موقوف به نظر الحاکم است خوب بله موقوف به نظر الحاکم است ولکن این یک قاعده ای است قابل تخصیص در این موردی که شخص اقرار کرده است علیّ حدٌ یعذر و این تعذیر مقدارش دون الحد لازم نیست بشود حدش آن است که خود آن شخص بگوید بس است این تعذیر موقوف است به نظر الحاکم الا فی هذا المورد این چه اشکالی دارد هیچ روایت من حیث السند صحیحه و من حیث الدلالت واضحه طرح این روایت به این چیزهایی که گفته شده است در ما نحن فیه اینها از قبیل اجتهاد در مقابل نصر است بدان جهت به این روایت عمل می شود و سندا و دلالتا تمام است بله بعضی ها خواستند بگویند این روایت سندش تمام دلالتش هم تمام محذوری هم در التزام به مدلول نیست ولکن معارض دارد مبتلا به معارض است چون که مبتلا به معارض است بدان جهت به این روایت نمی شود عمل کرد یکی از این معارض ها روایتی است که از طریق ما نقل نشده است از طریق عامه نقل شده است که کسی آمد پیش رسول الله صلی الله علیه و آله در صحیح بخاری در جلد هشتمش است صفحه 207 است آنجا دارد بر اینکه کسی آمد پیش أنس نقل می کند که من پیش رسول الله بودم کسی آمد پیش رسول الله صلی الله علیه و آله اقرار کرد که بر من حد است أقمه علیّ یا رسول الله آن حد را اقامه کن بر من وقت نماز بود صلی الله علیه و آله مشغول نماز شد نماز را که تمام کرد این مرد دوباره آمد عرض کرد یا رسول الله بر من حدی هست أقمه علیّ آن حد را اجرا کن رسول الله سؤال کرد یا فلانی اصلیت معنا با ما نماز خواندی یا نه آن هم گفت بله یا رسول الله با شما نماز خواندم آنوقت رسول الله فرمود گفت برو یا مرد خدا ذنبت را عفو کرده است بله آن روایت همین است أنس می گوید کنت عند النبی فجائه رجلٌ فقال یا رسول الله انی عصبت حدا فاقمه علیّ و لم یسمع او را اسم نبرد که کدام حد است فحدره الصلاه فصلی النبی صلی الله علیه و آله فالصلاه فقام الیه الرجل فقال یا رسول الله انّی عصبت حدا فاقم فی حد الله قال ألیس صلیت معنا قال نعم قال فانّ الله قد غفر لک ذنبک ذنبت را بر تو عفو کرده است یک کلمه ای اینجا هست بگویم در کتب ادبیه همینطور است که اگر کسی سؤال کرد مثلا ألیست بربکم قالوا بلی اگر نعم می گفتند کفروا آن در جایی که سؤال از این نفی بوده باشد ألیس صلیت معنا این باید در جوابش بگوید نعم صلیت بگوید بلی صلیت نعم معنایش این است که ما صلیت این حرف فقط در کتب ادب است در لسان عوام اینطور نیست بدان جهت در این موارد در باب الاقرار اگر بپرسد قاضی ألیس علیک کذا بگوید نعم این معنایش اقرار است نفی نیست چون که آن فرقی که گفته شده است که مابین البلا و النعم او فقط در کلام فصحا اگر اصلی داشته باشد همینطور است مثل آیه مبارکه و اما در آن تلفظ عامی و عوامی فرقی مابین بلا و نعم نیست شاهدش هم اینطور استعمالات است که نظیر اینها کثیر است و أصلیت معنا قال نعم قال فانّ الله قد غفر لک ذنبک وحدک خوب این روایت که به طریق اصحاب ما نقل نشده است این حجیتی ندارد اگر این صحیحه قبلی هم نبود این حجیتی نداشت و ثانیا بر اینکه این به اقرار ثابت شده است این شخص وقتی که به اقرار ثابت شد حاکم می تواند عفو کند بدان جهت رسول الله صلی الله علیه و آله عفو کرد خصوصا بر اینکه اگر کسی قبل از اینکه حد به او جاری بشود توبه بکند که این صلاتش هم با رسول الله علامت این است که توبه کرده بود خود آمدنش و پشیمان شدنش تائب بود اگر توبه مسقط حد بوده باشد که بحثش خواهد آمد پرواضح است ربطی به معارضه با صحیحه سابقه ندارد این معارض حساب نمی شود رسول الله یا عفو کرده یا به واسطه توبه حد ساقط شده است بله و یک معارض دیگری هم نقل شده است که به آن معارض دیگر مثلا بعضی از اصحاب مثل ابن ادریس عمل کرده اند آن معارض آن روایتی است که در مقنع مرسلا نقل کرده است قضی امیرالمؤمنین علیه السلام این روایت در مستدرک است در مستدرک الوسائل جلد سومی باب 9 از ابواب مقدمات الحدود این روایت آنجاست فی مرسل المقنع قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی رجل اقرّ علی نفسه بحد و لم یبین أیّ حد أی حد را تعیین نکرد قضی امیرالمؤمنین علیه السلام عن یجلد که به او تازیانه زده بشود حتی یبلغ الثمانین حتی اینکه هشتاد تازیانه بشود فرمود 80 تازیانه بزند این مخالف با آن صحیحه سابقی است صحیحه سابقی این بود که موکول به نظر اوست خود آن شخص است اگر هروقت گفت بس است بس است 80 تا ندارد گوش کنید حتی یبلغ الثمانین حتی اینکه هشتاد تازیانه را بزند
س: ؟؟؟
ج: کلام در او هست کلام ما در جایی هست که شخص پیش حاکم فقط گفت علیّ حدٌ آن صحیحه محمد بن قیس گفت این اقرار به حد اجمالا موجب می شود او را می زنند تا خودش بگوید بس است دیگر مستحق نیستم نزنید و اما این روایت آن روایتی که خواندیم از عامه از روایت أنس آن بود که رسول الله عفو کرد گفتیم عفو نزد عفو کرد رسول الله منافات ندارد چون که به اقرار ثابت شده بود یک معارض دیگر مرسل مقنع است قضی امیرالمؤمنین علیه السلام فی رجل اقرّ علی نفسه بحد و لم یبین أیّ حد بیان نکرد که کدام حد است هو عن یجلد حتی یبلغ الثمانین حتی اینکه به هشتاد تا برسد فجلد آن شخص را هم که زدند ثمّ قال امیرالمؤمنین سلام الله علیه ولو اکملت جلدتا معه آن گفت منظور او خطاب کرد اگر این تازیانه تو را کامل می کردند بله به صد تا می رساندند مابتغیت علیه بینتا غیر نفسک غیر از اقرار تو شاهد دیگر نمی خواستم همان اقرار تو کافی بود که صد تا بزنم و منهنا جماعتی ملتزم شده اند جماعتی که ابن ادریس را می دانیم ابن ادریس ملتزم شده است من اقرّ علی الحد مجملا او را تازیانه می زنند بین الثمانین و المعه طرف نقصانش محدد به 80 تاست طرف زیاده اش هم محدد به صد تاست این است که محقق می گوید که این حسن است در طرف زیاده که به صد تا نرسد تجاوز نکند صد تا را چون که تعذیر به صد تا تجاوز نکند و اما در ناحیه قلت درست نیست چون تعذیر در ناحیه قلت موقوف به نظر حاکم است عرض کردیم در عبارتش هم دارد که چون که این اقرار می کند علیّ حدٌ این محتمل است مرادش تعذیر بوده باشد چون که اینکه اقرار کرده است علیّ حدٌ تعذیر بوده باشد آنوقت آن تعذیر می شود بدان جهت تعذیر هم طرف قلتش 80 تا نیست موقوف به نظر حاکم است عرض کردیم بر اینکه این حرف نه در طرف قلت درست است نه در طرف کثرت تعذیر باشد ظاهرش این است که لو أکملت مئه صد تا را زدم تعذیر باید به صد تا نرسد بدان جهت این تعذیر نمی تواند بشود آن تعذیری که می گویند موقوف به نظر الحاکم است آن اقلش هم که تحدید شده است در این روایت به ثمانین ولکن این روایت روایت مرسله ای است اعتباری ندارد مشهوری هم عمل نکرده اند فقط ابن ادریس عمل کرده است و تعجب از اوست که به اخبار صحیحه کثیرا ماء عمل نمی کند که خبر واحد حجت نیست به مرسله چطور عمل کرده است خودش می دانند دیگران با او هیچ کس یعنی مشهور با او همراهی نکرده اند در عمل صحیحه است صحیحه محمد بن قیس مبتلا به معارض نیست معارض ندارد من حیث السند و الدلالت تمام است عمل به مضمون و فتوای به او متعین است
س: ؟؟؟
ج: آن علم می شود عزیز من آن از خبر واحد خارج می شود این مرسل است محبوب به قرینه نیست عمل هم نشده به این و کیف ما کان محقق قدس الله نفسه الشریف کلامی را می گوید این بحث بحث مهمی است مبتلا به حاکم هاست این حدی که در زنا بود بیان کردیم توجه کردید حد ادنی اش را و طریق ثبوتش که عبارت از اقرار اربع مرات بود بیان کردیم و آن اقرار اگر مجمل شد حکم او هم بیان شد شخصی توجه کردید شخصی زنا ثابت نشده است نه اقرار به زنا کرده است نه بینه قائم شده است هیچ کدام از اینها نیست ولکن آن که پیش حاکم شرع ثابت شده است چه به بینه چه به اقرار چه به علم خود حاکم ثابت شده است سایر استمتاعات اجنبیه است ثابت شده است که بله مثلا فرض کنید این مرد اجنبی این زن اجنبیه را با این ماچ موچ کرده اند این تقریر ثابت شده است این محقق یکی تقریر را می گوید در عبارتش یکی مزاجعه فی ازار واحد در ثوب واحد اینها زیر ثوب واحد جمع شده اند این مقدارش ثابت شده است یا با هم دیگر گلاویز شده اند که معانقه است که با همدیگر این کار را کرده اند این ها من باب مثال است کما یذکر صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف مراد سایر استمتاعات است غیر از وتی که سایر استمتاعات غیر الوتی ثابت شده است این حکمش چیست چه به بینه ثابت بشود چه به اقرار چه به علم خود قاضی و حاکم این مقدارش ثابت شده است و بیشتر از این مقدار احتمالش هست ولکن ثبوتی ندارد خوب چه جایی می شود محقق قدس الله نفسه الشریف می فرماید که فیه روایتان در این مورد دو روایت است یک روایت عبارت از این است که صد تا تازیانه می زند به کل من المرد و الزن کل منهما مستحق می شوند حد ادنی از زنا را حد ادنی زنا که زنای غیر محصن بود که صد تازیانه بود آن حد در ما نحن فیه ثابت می شود خوب اگر این قول ثابت بشود دیگر ثبوت به زنای غیر محصن احتیاج ندارد همین که ثابت شد که اینها این کارها را کرده اند همین حد جاری می شود این یک روایت است روایت دیگر در عبارت محقق اینطور تعبیر شده است که روایت دیگر این است که دون الحد به او جاری می شود دون الحد بر او جاری می شود آن دون حد هم دون الحد باشد آن را چقدر تحدید ندارد در عبارت محقق دون الحد باید بشود ایشان می فرماید محقق در عبارتش اشهر الماء الثانی اشهرش آن روایت ثانیه است که دون الحد است یک نکته ای را ابتدائا از خارج می گویم تا روایات را بررسی بکنیم و آن این است ما روایات را که بررسی کرده ایم در مطلق الاستمتاع مرد اجنبی از زن اجنبیه روایتی وارد نیست مثلا در تقویل مرد اجنبی با زن اجنبیه روایتی وارد نیست معانقه اش یا چیزی جای دیگر دیگر گفتن لازم ندارد شرور شیطان اینهایی که هستند این انواع استمتاع که غیر الوتی است روایتی وارد نیست در آن مسئله نمی دانم غلام و رجل که تقدیر آنجا منصوص است یک صورتش تفویض آنجا منصوص است در مسئله آن توابع اللواط و اما در زنایی که هست آنکه نص در او وارد شده است او مزاجعت مرد است با زن اجنبیه تحت لحاف واحد أو ثوب واحد روایات در این وارد شده است از این روایات تعدی کردن به مطلق سایر استمتاعات آن حدی یا تعذیری که در این صورت ثابت شده است در مطلق الاستمتاع ثابت شده است این را ما نمی توانیم ما راهی نداریم به این معنا بله این مضمون روایات که من و زن تحت فی ثوب واحد جمع شده اند به آن نحوی که جمع شدنی که بعد می گویم و بیان می کنم او خالی از یکی از این کارها نمی شود آنطور جمع شدن عادتا می شود ولکن کلام این است آن کارهای دیگر با این مزاجعه در ثوب واحد بشود این روایات شامل است می گیرد و این مضمون روایات که صد تازیانه است یا نود و نه تازیانه است به او زده می شود و اما در جایی که سایر استمتاعات متفرق شد و مجرد شد مجرد اینکه مثلا فرض کنید در یک مکان خلوتی یا کذایی یا غیر خلوتی فرق نمی کند تقویل کرده است مرد زن اجنبیه را این صد تازیانه یا نود و نه تازیانه که مدلول این روایات است زده می شود نه این را ما نمی توانیم بگوییم آنجا تعذیر است آن تقویل رجل و غلام که مسئله اش خواهد آمد تعدی کردیم که نمی شود تعدی کرد اگر تعدی کردیم فهو والا اگر تعدی نکردیم آنها تعذیر در آنها ثابت است و تعذیر هم موقوف است به نظر الحاکم حاکم هرچه نظرش به او شد و اما مزاجعه فی ثوب واحد در خصوص این استمتاع ولو در این مزاجعه سایر استمتاعات هم بشود دون الوتی این روایات ناظر به این است و آن مقداری که از این مقدار که حکم این مزاجعه است ملتزم می شویم مابقی را ما راهی نداریم موکول تمسک می کنیم به مطلقات تعذیر از این روایات درست توجه کنید یک نکته دیگری را هم از خارج بگویم تا بهتر واضح بشود این مزاجعه مرد با زن اجنبیه و مزاجعه دوتا مرد فی ثوب واحد پیدا بشوند دوتا ثوب دوتا مرد پیدا بشوند اخذ بشوند در ثوب واحدی بودن زیر خرقه رفته بودن فرض کنید یا فرض بفرمایید دوتا زن بودند که زیر ثوب واحد بودند اینها به حسب لسان این روایات یک حکم دارد به حسب لسان روایات ملاحظه بفرمایید مرد با زن اجنبی باشد مرد با مرد بوده باشد با مرد یا غلام فرق نمی کند یا دوتا زن بوده باشند اینها یک حکم واحدی دارند روی این اساس به این نکته که اینها حکم واحد دارند از روایات استفاده می شود که اینها حکمشان یکی است به این نکته توجه کنید این روایات در باب ده از ابواب حد الزناست روایت اولی صحیحه حلبی است روایت اولی در باب ده از ابواب حد الزنا محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن أبیه سند دیگر دارد کلینی و عن محمد بن یحیی العطار عن احمد بن محمد بن عیسی جمیعا یعنی ابن ابی عمیر عن حماد حماد بن عثمان است که ابن ابی عمیر از او نقل می کند ابن ابی عمیر آن حمادی که نقل می کند حماد بن عثمان است نه حماد بن عیسی حماد بن عیسی با ابی عمره معاصر بودند عن حماد بن عثمان عن الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام قال حدّ الجلد عن یوجدا فی لحاف واحد حد الجلد ثابت می شود حد جلد یعنی صد شلاق است این ثابت می شود اینکه مرد و زن در لحاف واحد پیدا می شوند و رجلان یجلدان اذا وجدا فی لحاف واحد الحد همان حد زنا که حد ادنی صد شلاق است به دو مرد می زنند وقتی که پیدا شدند در لحاف واحد و المرأتان تجلدان اذا اخذتا فی لحاف واحد الحد حد را زده می شود پس اولی که حد الجلد عن یوجدا فی لحاف واحد آن مال مرد و زن می شود اینها را در این صحیحه مبارکه هم نسب و هم حکم ذکر کرده است این را که می گویم مقدمه فیه است در یک مطلبی که بعد عنوان می کنم که برای آن مطلب ذهنتان آماده باشد روایت دیگری که در ما نحن فیه روایات متعدد است صحیحه عبدالله بن سنان است روایت چهارمی است در روایت چهارمی دارد بر اینکه روی الشیخ بإسناده عن محمد بن عیسی و عنه یعنی علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن محبوب عن عبدالله بن سنان کلینی است روایت می کند عن أبی عبدالله علیه السلام سمعته یقول حد الجلد فی الزنا عن یولدا فی لحاف واحد وقتی که در یک لحاف پیدا شد زیر یک لحاف حد الجلد ثابت می شود و الرجلان یوجدان همان مطلب در ذهنتان باشد و الرجلان یوجدان فی لحاف واحد دوتا مرد در لحاف واحد پیدا می شوند و المرأتان توجدان فی لحاف واحد یا دوتا زن در لحاف واحد پیدا می شود باز صحیحه عبدالرحمن بن میمون که صحیحه روایت پنجمی است فقط صحیحه ها را می خوانم کلینی نقل می کند عن حمید بن زیاد رضوان الله علیه که شیخ کلینی است از اجلاء است عن ابن سماعه حسن بن محمد بن سماعه عن غیر واحد عن أبان و عن محمد چون که دوتا سند دارد صحیحه گفتیم و عن محمد بن یحیی یعنی کلینی عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی عن علی بن الحکم عن أبان عن عبدالرحمن بن ابی عبدالله قال أبو عبدالله علیه السلام اذا وجد الرجل و المرأته فی لحاف واحد قامت علیه ما بذلک بینه یعنی این ثابت شد که زیر آن لحاف بودند و لم یطلع آن بینه منهما علی سواء ذلک آن دخول را وتی را بینه شهادت نداد گفت آنجا بودند جلد کلّ واحد منهما مئه جلده و روایات دیگر که به این مضمون است صد تازیانه می زند
س: ؟؟؟
ج: فرض بفرمایید نه دو نفر کفایت می کند بینه فقط باشد شهادت بر زنا نداده اند اینها شهادت داده اند که زیر لحاف بودند دو نفر هم کافیست آنوقت بر اینکه در مقابل این روایات دو طایفه دیگر داریم در مقابل این روایات دو طایفه دیگری داریم یک طایفه این است که اگر اینها مزاجعت کردند در لحاف واحد حد نیست حد زنا ثابت نیست چه چیز ثابت است تعیین نکرده اند یکی از این روایت که عمده اش همین روایت است صحیحه معاویه بن عمار است روایت شانزدهمی است در همین باب محمد بن الحسن بإسناده عن یونس بن عبدالرحمن عن معاویه بن عمار قال قلت لأبی عبدالله علیه السلام المرأتان تنامان فی ثوب واحد فقال تضربان فقلت حدا قال لا حد زده نمی شود قلت الرجلان ینامان فی ثوب واحد قال یضربان قلت الحد قال لا خوب معلوم می شود که مرد و زن هم همینطور است چون که اینها یک نسب بودند حد زده نمی شود طایفه ثانیه نفی حد را کرده است و طایفه ثالثه تعیین کرده است که مادون الحد نود و نه تازیانه است خودش تحدید است خودش حد است این کار حد دارد حدش مادون حد زناست به صوت نود و نه تازیانه است به این هم دلالت می کند روایات صحیحه یکی از آن روایات صحیحه صحیحه عبدالله بن سنان است روایت هجدهمی است باز محمد بن الحسن بإسناده عن یونس بن عبدالرحمن عن ابن سنان یعنی عبدالله بن سنان عن ابی عبدالله علیه السلام فی الرجل یوجدان فی لحاف واحد قال یجلدان غیر صوت واحد همان جلد حد زنا را می زنند الا یک تازیانه نود و نه تازیانه می شود در صحیحه حریض هم همینطور است روایت بیستمی است و بإسناد الشیخ عن حسین بن سعید عن حماد عن حریض عن ابی عبدالله علیه السلام انّ علیا علیه السلام وجد رجلا و امرأتا فی لحاف واحد فضرب کلّ واحد منهما مئه صوت الا صوتا صد شلاق زد الا یکی باز یکی از آن روایاتی که دلالت به این معنا می کند صحیحه عبدالرحمن بن الحجاج است روایت دومی است در باب ده عنه یعنی محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن عبدالرحمن بن ابی الحجاج قال کنت عند ابی عبدالله علیه السلام فدخل الیه عباد الوصل و عمه اناث من اصحابه عباد بعثی با اصحابش با آن جلالتش واضح شد فقال للامام حدثنی عن الرجلین اذا اخذا فی لحاف واحد حکمش چیست فقال له کان علیا علیه السلام اذا اخذ الرجلین فی لحاف واحد ضربهما الحد عباد مثل اینکه قبلا اینکه این مسئله را از امام پرسیده بود امام فرموده بود 99 تازیانه فقال له عباد انّک قلت له غیر صوت یک صوت استثناء کردید 99 تازیانه فاعاد علیه امام علیه السلام کأنّ چیزی نگفت دوباره سؤال را تکرار کرد حتی اعاده ذلک مرارا فقال غیر صوتا امام در آخر بعد از امتناع نمی خواست بگوید این معلوم می شود که آن صد تازیانه فتوی العامه است امام علیه السلام به قدر امکان می خواست تقیه بکند دیگر آخر مجبور کرد گفت که من شنیده بودم امام علیه السلام دید که این دارد دیگر به خودش صدمه می زند فرمود غیر صوت آنوقت فکتب قومه الحضور عند ذلک الحدیث این معلوم می شود بر اینکه این روایات محمول بر تقیه است اخذ به این روایات می شود چون که آنها موافق عامه هستند اگر این هم نبود اینها تقید می کردند آنها که می گفتند الحد این روایت می گفتند الا صوتا آن مطلبی این معنا 99 تازیانه است این اشکالی ندارد این ثابت است این در خصوص این مزاجعه فی لحاف واحد ولکن ظاهر عبارت آن کلمه ای که مطلبی که خواستم رسیدم به او ظاهر عبارت محقق این است که این حکم که ثابت می شود در مزاجعه این در صورتی است که لخت بوده باشد دوتا مرد لخت گرفته اند اینها را زن و مرد را لخت گرفته اند یا مثلا فرض کنید آن مسئله ای که در دوتا زن آنجا هم همینطور است هردو لخت باشند چون که در عبارتش دارد که و فی المزاجعه فی ازار واحد ازار هم ثوبی است که عورتین را ستر می کند ازار همین است یا مطلق که لباسی است که بدن را می پوشاند یا خصوص آن است که عورتین را می پوشاند اینها هردوتا یکی داشتند توجه کردید دوتایی یکی داشتند یعنی لخت بودند ظاهر عبارت محقق این است و به این معنا و به این اشتراط تصریح شده است در بعضی از کلمات که اینها هم لخت بشوند
س: ؟؟؟
ج: آقا گوش کنید عرض می کنم بر اینکه در ما نحن فیه که هست اخذا اینطور اخذ شده بوده اند بدان جهت در ما نحن فیه بعضی ها تصریح کرده اند این روایات ما مطلق بود همه شان را که خواندیم مرد و زن یا در لحاف واحد جمع بشوند نبود که مجردتین از این اطلاقات به چه چیز رفعیت می کنیم؟ همین که در جمع شدن دوتا زن و در جمع شدن دوتا مرد دلیل داریم که باید مجرد بشوند روایاتش را ان شاءالله دیگر نرسیدیم می خوانیم هفته دیگر چون که اینها همه اش یک حکم واحد دارند که از خارج گفتن این سه تا حکم واحد دارند این هم مشروط می شود به همان مجردتین بودن مرد و زن بله مرد اجنبیه با زن اجنبیه کاسیین بوده باشند هردو لباس پوشیده باشند بخوابند آن هم حرام است ولکن در او تعذیر ثابت است این حدی که در روایات ذکر شده است این در صورت پیدا کردن و مزاجعه کردن لخت است کما اینکه ان شاءالله بیان می کنیم.