دروس خارج اصول /درس 44: كلام در جامع بنابر قول صحيحى – كلام در مراد …

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
امر ثانی در کلام صاحب الکفایة این بود که ما بین افراد صحیحه جامعی هست که آن جامع، جامع بسیط است و آن جامع بسیط منطبق است بر اجزاء و شرائط و اتحاد دارد آن جامع با اجزاء و شرائط، و آن جامع را هم ما کشف کردهایم از روی برهان. برهان این بود که بر این افراد صحیحه، بر کل واحد از اینها یک اثر واحدی مترتب است و بما ان الواحد لایصدر الا عن واحد کشف میکنیم تمام این افراد صحیحه که آن اثر مترتب بر خصوص افراد صحیحه است، کشف میکنیم ما بین این افراد صحیحه یک جهت جامعهای هست که هر کدام از این افراد صحیحه بذلک الجامع مؤثر در این اثر هستند.
این فرمایش را ایشان فرمود. و در این فرمایش ایشان ما باید در دو موضع حرف بزنیم و تکلم کنیم:
موضع اول و مورد اول این است: آیا راستی این صلوات صحیحهای که در خارج گفته میشود این صلوات صحیحه بر اینها اثر واحدی مترتب هست یا ترتب اثر واحد لااساس له؟ این یک مورد.
مورد ثانی این است: علی فرض اینکه اثر واحدی در بین بود، آیا این بودن اثر واحد کشف میکند این افراد صحیحه ما بینشان یک جامعی هست که این افراد صحیحه بذلک الجامع در این اثر مؤثر هستند به قاعده الواحد لایصدر الا عن واحد، این ترتب این اثر بر صلاة کشف نمیکند که ما بین افراد صحیحه یک جهت جامعهای هست در مقام التسمیة، جهت جامعه در مقام التسمیه که شارع لفظ صلاة را به آن جهت جامعه قبل الامر بالصلاة وضع کرده باشد لفظ صلاة را، یا لفظ صلاة را در آن جهت جامعه مجازا استعمال کرده باشد و بعد امر فرموده باشد به آن جامع. ترتب اثر واحد کشف میکند از وجود جامع ما بین الافراد الصحیحة در مقام الامتثال که مسمای لفظ الصلاة بشود ام لا یا کشف نمیکند.
فعلا کلام ما در مقام اول است که آیا صلوات صحیحه هر کدام از اینها اثری بر اینها مترتب میشود، ترتب المسبب علی سببه، ترتب المعلول علی علته، تا از وحدت معلول کشف کنیم آن وحدت علت را، چونکه معلول واحد لایصدر عن کثیر.
توضیح در این مورد اول و حقیقت حال ظاهر بشود که صلوات صحیحه یک اثر واحدی دارند که آن اثر از قبیل معلول است، موقوف است واضح بشود مراد از این نهی از فحشاء و منکر فی قوله سبحانه: ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر ظاهر بشود.
عرض میکنیم: مراد از نهی در مقام نهی تشریعی نیست جزما. یعنی صلاة حاکم بوده باشد و نهی بکند مکلف را از سایر فحشاء به نحو الحکم و به نحو حکومت که صلاة حاکم بشود و نهی تشریعی داشته باشد، این معنا که قطعا مراد نیست. چونکه ناهی از فحشاء و منکر تشریعا یعنی حکما، خود شارع هست نه صلاة و غیر الصلاة. ان الله یأمر بالعدل و الاحسان و ایتاء ذی القربی و ینهی عن الفحشاء و المنکر، خود شارع مقدس است که نهی تشریعی میکند از فحشاء. (فحشاء به معنای سوء است. سوء و هکذا قبیح و امثال ذلک معنای فحشاء است، فحشاء یعنی قبیح سوء و سیّئة و امثال ذلک) خود خداوند است که امر به احسان و عدل میکند و نهی از سوء و فحشاء و منکر میکند.
پس علی ذلک مراد از این نهی، ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر نهی تشریعی نیست، بلکه مراد از نهی، باید نهی غیر تشریعی بوده باشد. قد یقال که معنای نهی از فحشاء در صلاة که خداوند میفرماید الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر این به این اعتبار است که صلاة مقید است به یک قیودی که آن قیود فی نفسها سوء هستند و منکر هستند. مثل اینکه فرض کنید صلاة مقید است به اباحة المکان، آن جایی که مصلی نماز میخواند چونکه سجده جزء صلاة است و صلاة باید در مکان مباح بوده باشد، بدان جهت میگویند صلاة در مکان غصبی محکوم به بطلان است. و هکذا صلاة مقید است به ستر العورة للرجال، و به ستر جمیع البدن للنساء الا الوجه و الکفین و ظاهر القدمین. این ثوب در او اباحه شرط است، غصبی نباید نبوده باشد. خود لبس ثوب غصبی خودش فحشاء است، خودش سوء است. صلاة مقید به عدم این سوء است. صلاة مقید است به اباحة المکان، غصبی نبوده باشد. صلاة مقید است بر اینکه آن مصلی لابس الذهب و الفضة نبوده باشد.
پس الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر معنایش به گفته این قائل کانّ این شد که صلاة مقید است به قید عدمی، به عدم اموری که آن امور فی نفسها فحشاء هستند، فی نفسها سوء هستند و فی نفسها منکر هستند. و من المعلوم این معنایش ترتب الاثر علی الصلاة نیست، خود صلاة قیدش این است که مصلی لابس ذهب و فضة نبوده باشد، خود صلاة مقید است به اباحة المکان. این تقید داخل خود صلاة است. پس این صلاة در مانحنفیه اثر خارجی ندارد. این منع در مانحنفیه که ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر دلالتی ندارد به ترتب اثر بر صلاة مأتی به، ترتب اثری که آن از قبیل معلول است یا از قبیل مسبب است بر نفس الصلاة، تا شما بگویید این وحدة الاثر و وحدة المعلول کاشف از این است که مؤثر در آن اثر و موجد آن معلول جهت جامع است. اصلا در مانحنفیه مورد ندارد.
و اما آن چیزی که در کفایه گفته شده است که ان الصلاة معراج المؤمن که کانّ از او استفاده میشود عروج امر مسببی است که صلاة موجد آن عروج است در نفس مؤمن، وقتی که مؤمن صلاة را ایجاد کرد کانّ آن عروج در نفس مؤمن موجود میشود، نفس مؤمن عروج پیدا میکند. اما اینی که در کفایه ذکر کرده است اصلا الصلاة معراج المؤمن در خطاب شارع ثابت نشده است که هست تا تکلم بکنیم که عروج اثر است و معنایش چیست و حقیقتش چیست، اصلا ثبوتی ندارد. پس علی ذلک أین اثر واحدی که مترتب بر صلاة است ترتب المعلول علی علته تا کشف بشود به قاعده الواحد لایصدر الا عن واحد که مؤثر جهت جامعه است.
و لکن اینی که در مقام گفته شده است در معنای منع که تقید صلاة برگشتش یعنی حقیقتش این است که صلاة مقید است به عدم قیودی که آن قیود فی نفسها فحشاء هستند، چونکه فحشاء محرز است به معنای سوء است به یکی هم صدق میکند، کانّ اسم الجنس است، به یکی هم صدق میکند، ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر معنایش این بوده باشد که اثر از بین برود، این دعوی ضعیف است جدا. نمیشود این را تصدیق کرد که معنای آیه مبارکه این است. و ذلک، وجه ضعف دعوی این است: آیه مبارکه در مقام تفخیم امر الصلاة است، تعظیم امر الصلاة است و تحریص الناس بالصلاة است و شدة الاهتمام بالصلاة است که صلاة خصوصیتی دارد ضایع نشود، این صلاتی که هست ضیاع پیدا نکند مطلقا بالترک أو ضیاع عن وقتها نشود که مضیِّع صلاة فی وقتها بشود مکلف. در مقام تعظیم امر الصلاة و ترغیب المؤمنین الی الصلاة و حثّهم علی الصلاة این منافات دارد با این معنایی که ایشان گفت. یعنی این قید صلاة است. این آیه ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر و لذکر الله اکبر این آیه در مقام ترحیص و ترغیب به صلاة است. ترغیب به صلاة و اهتمام به صلاة به جهت این است که این ناهی از منکرات بعدی است، از محرمات است، این خصوصیت را دارد، این با این معنا مناسبت دارد. با این معنای قیدیت این خود صلاة است، دیگر شأن صلاة تعظیم صلاة هیچ، این خود صلاة قید دارد، که انسان فرض بکنید مکانش غصبی نبوده باشد مکان مصلی، یا فرض بفرمایید ساترش مثلا مباح بوده باشد. و الا در طواف هم همینجور است که باید ساتر مباح بوده باشد کسی که طواف کعبه را میکند.
ابتداء باید ما واضح بکنیم به حول و قوه خداوند به اینکه میفرماید: «ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر» مراد از این نهی چه چیزی است.
عرض کردیم که مراد، نهی تشریعی نیست، بلکه مراد در مانحنفیه نهی خارجی است. مراد این است که کسی که صلاة را در خارج اتیان میکند، آن صلاتی که مأتیّ به است خارجا فی مقام الامتثال، آن صلاة مقتضی و موجب این معنا است، موجب بمعنی مقتضی، مقتضی این معنا است که در نفس مصلی داعی بر ارتکاب محرم موجود نشود. نفس انسان بالذات میّال است به محرمات که آن محرماتی که با شهوت مناسبت دارد، شهوت بأقسامها، این صلاتی که در خارج اتیان میشود، این صلاةِ مأتیّ به در خارج، این مقتضی است که داعی بر آن محرم و داعی بر آن فحشاء و داعی منکر در نفس این مصلی و در نفس این شخصی که صلاة اتیان میکند، موجود نشود. این معنا که موجب میشود که داعی در نفس موجود نشود، اطلاق نهی به این معنا، و اطلاق امر کاری بکند که داعی به ارتکاب محرم در نفس موجود بشود، اطلاق نهی به اولی و اطلاق امر به دومی این اطلاق شایع است در قرآن مجید هم هست، «الشیطان یعدکم الفقر و یأمرکم بالفحشاء» آن امر تشریعی که نیست، آن امر همین است. کاری میکند این شیطان که در نفس، داعی به ارتکاب حرام موجود میشود. یا در آن آیه دیگر میفرماید «انما یأمرکم بالسوء و الفحشاء» که این امر شیطان است مراد امر مولوی نیست، بلکه مراد این است که کاری میکند که در نفس شما داعی به ارتکاب محرم موجود میشود. پس اطلاق امر به اینکه کاری بوده باشد که آن کار موجب بشود داعی بر ارتکاب محرم داعی به ارتکاب فعل موجود بشود، اطلاق امر به این معنا، و اطلاق النهی به اینکه کاری بکند که آن کار موجب بشود که در نفس داعی به ارتکاب حرام موجود نشود، اطلاق امر و نهی به این معنا اطلاق شایعی است و در کتاب مجید هم واقع است.
علی هذا الاساس معنای ظاهر آیه و آن چیزی که از آیه فهمیده میشود به قرینه مقام تعظیم امر الصلاة و اهتمام به امر الصلاة معنایش این است که ان الصلاة تنهی صلاة نهی خارجی میکند، یعنی کاری میکند که در نفس شما داعی به ارتکاب فحشاء و منکر موجود نشود. ما حساب میکنیم ببینیم صلاة کی این کار را میکند؟ بلااشکال این کار مالِ صلاة در مقام امتثال است، در مقام امتثال است خودش هم لامطلقا، همیشه در مقام امتثال نمیکند؛، در بعض امتثالات، در بعض امتثالاتی که هست صلاة این کار را میکند و الا مطلقا صلاة و لو در مقام امتثال نباشد در مقام تسمیه باشد، یا امری اصلا نداشته باشد صلاة، مقام امتثال نبوده باشد، امری نداشته باشد، زن حائضی به دختر کوچک خودش نماز یاد میدهد. زن، حائض است مکلف به صلاة نیست، میگویم دخترم صلاة ظهر را ببین من میخوانم تو هم اینگونه بخوان. به داعی امر اتیان نمیکند. و این عیب ندارد، چون حرمت صلاة بر حائض حرمت تشریعی است، یعنی قصد امر بکند بدعت است و حرام، و الا برای تعلیم بچهاش صلاة را میخواند که او صلاة یاد بگیرد این صلاتی که اتیان میکند به داعی امر نیست و در مقام امتثال نیست، «تنهی عن الفحشاء و المنکر»، نمیکند. صلاتی که در مقام امتثال اتیان میشود خودش هم بعض الامتثالات نه کل الامتثال، او نهی خارجی را میکند صلاة، آیه مبارکه هم این را میفرماید، و این را هم شما میدانید اگر یک فردی از کلی خصوصیتی داشته باشد به نحوی که آن خصوصیت مالِ همان فرد است، و در افراد دیگر نیست، این اثر را نسبت به طبیعی دادن عیب ندارد، نسبت را به کلی دادن صحیح است. اثر فرد را و حکم الفرد را که خصوصیتش مدخلیت دارد او را به طبیعت نسبت دادن عیب ندارد. اگر بعض الانسان در خارج یک خصوصیتی داشته باشد که در کل الانسان نیست، این را إسناد به کلی دادن صحیح است، این کلی که از قبیل کلی طبیعی است صحیح است و کیف جایی که کلی، کلی طبیعی نباشد به آن بیانی که خواهیم گفت، کلی، جامع عنوانی بوده باشد یعنی عنوان عرضی بوده باشد.
ما مدعامان این است: و اثبات خواهیم کرد که در این آیه مبارکه این اسناد نهی از فحشاء که به صلاة داده شده است، این مالِ بعض از صلوات است لا کل الصلوات. و چونکه اسناد بعض الصلوات بخصوصیاتها در مقام امتثال این اثر به آنها مترتب میشود، چونکه این اثر مالِ بعض افراد است، در بعض مقامِ امتثال اسنادش به کلی داده شده است صحیح است. در این اسناد دادن هم ارشاد بر این است که آن بعض را اتیان بکنید، آن بعض امتثالی که هست او را شما اتیان بکنید در مقام امتثال به آن بیانی که خواهیم گفت. اثر مالِ بعض الافراد است و لکن این اسنادش به کلی این نیست که ان الصلاة تنهی یعنی کل ما یطلق علیه الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر، معنای آیه این نیست. این از مواردی است که اثر الفرد یعنی اثر بعض الصلوات اسناد به کلیاش داده شده است، این عیب ندارد.
این صلاة در مانحنفیه طبیعی الصلاة است، اما طبیعی الصلاة لا کل صلاة، بلکه فی الجملة این تنهی عن الفحشاء و المنکر است. و در اینکه خداوند متعال هم نسبت نهی از فحشاء را به طبیعی داده است، فرع بر این است که آن بعض افراد را شما اتیان بکنید که توضیح خواهیم داد.
توضیح اینکه این اثر مالِ بعض الافراد است و اسنادش که به صلاة داده شده است از باب اسناد حکم الفرد است الی طبیعی، توضیحش این است که شما مراتب امتثال را ملاحظه کنید، آن مراتبی که در آن مراتب امر صلاتی امتثال میشود. این را میدانید که در اتیان صلاتی که هست قصد قربت معتبر است، صلاة از عبادات است، اینکه جای شک و شبهه نیست. و اینی که مشهور است در السنة میگویند قصد قربت این است که فعل را به داعی امر بیاوری چونکه شارع امر به این فعل کرده است بیاوری، قصد قربت به این محقق میشود، ولکن این را میدانید که امر، داعی به اتیان المتعلق است، امر که مکلف را دعوت میکند به اتیان متعلق داعویتش ذاتی نیست. بلکه آن چیزی که برای امر داعویت را میدهد، که حقیقتا داعی او است او سه نحو است: یکی خوف من العذاب است، عذاب المخالفة عقوبة المخالفة. آن چیزی که مرتب میشود بر مخالفت امر عبد از او میترسد، او باعث شده است که این امر را موافقت میکند، میگوید من حوصله ندارم فردا بروم در آتش جهنم بسوزم، خداوند هم میگوید «و اتقوا النار التی وقودها الناس و الحجارة»، این خوف من عذاب الله موجب شده شخص اتیان میکند امر صلاتی را. بدان جهت نماز مستحبی را اتیان نمیکند. میگوید بابا مستحب نمیخواهم ما را جهنم نبرند آنجا در بهشت یک گوشهای هم بدهند ما قانع هستیم. یک سوراخی هم بدهند ما آنجا میمانیم.
پس داعی بر اتیان عمل خوف من عذاب الله هست که در آن کلام منقول من مولانا امیرالمؤمنین(ع) عبادة العبید است این عبادت. چگونه که عبد از ترس مولایش که مولایش بعد مؤاخذهاش نکند، آن چیزی که مولا به او میگوید اتیان میکند که چشم چشم رفتم کردم این کار را، آن از جهت ترسش است و الا ترس نداشته باشد، انقلاب شد مولاها رفت میزند سر مولا. خوفا من عذاب الجحیم است که این فعل را اتیان میکند و امر را امتثال میکند. بدان جهت این شخص وقتی که نماز میخواند ربما، وقتی که السلام علیکم گفت ملتفت میشود نمازش تمام شد، اصلا در نماز فکرش جای دیگر بود حساب دیگر میکرد. یک وقت متوجه میشود که السلام نماز تمام شد آن وقت به خودش میآید که من نماز میخواندم، میگوید من این کار را کردم که از جهنم خلاص بشوم، این یک مرتبه امتثال است.
اگر شخصی این مرتبه از امتثال را در باب صلاة دارد، ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر نیست. اینکه صلاة را اتیان کرده خوفا من مخالفة امر الله است. روزه که میگیرد آن اطاعت امرش هم خوفا من مخالفة امر الصوم است که صوم را مخالفت بکنم عذاب دارد. امر صلاتی را مخالفت بکنم عذاب دارد، برای اینکه اهل جهنم آن کسی که تارک الصلاة است در جهنم است. اینکه فحشاء را اتیان نمیکند، أُفرض زنا نمیکند یا فرض کنید غیبت نمیکند، میگوید بابا من بدنم طاقت آن آتش ندارد. همین چیزی که در امتثال امر صلاتی داعی او بود و محرک او بود به اتیان، همین محرک او است بر ترک سایر محرمات و هکذا بر اتیان به سایر الواجبات. اینجا پیش این شخص صلاة با صوم فرقی ندارد. ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر این قسم از امتثال را نمیگیرد. اگر ما میگوییم میگیرد یعنی اینجا نهی از فحشاء آن نهی خارجی هست، خودمان را گول زدیم، نیست در این فرض. یک قسم از امتثال این است.
یک قسم از امتثال است که شخص دنبال کسب درجه است بر آخرت میخواهد وقتی شخص به زندگی ابدی رسید جایگاه ویژه داشته باشد، خداوند متعال احیاء میکند اموات را، یوم الجزاء هست، یوم الدین است که آن یوم الدین مالک آن یوم الحسرة رب الجلیل است، در آن روز که دیگر بعد از او مماتی نیست، حیاتی است که آن حیات آخر ندارد، برای آن وقت فرض کنید درجهای داشته باشد، صلاة را به این داعی میخواند. این میخواهد که برود آن وقتی که آنجا برسد نعیمی داشته باشد درجاتی داشته باشد، خداوند متعال برای او آن وعدههایی که بر کسی که ملازم بر صلواتش بشود و آن را علی وجهها اتیان بکند با حضور قلب اتیان بکند آن درجاتی که هست بر مصلی که وعده داده شده است، آنها را درک بکند. بدان جهت این شخص ربما اقتصار بر واجبات نمیکند پا میشود نماز شبش را هم میخواند، آن صلوات مستحبی دیگر را هم اتیان میکند. این شخصی امتثالش ارقی از امتثال آن شخصی است که از روی خوف از نار عبادت میکرد، بالوجدان معلوم است که امتثال این اقوی است، بدان جهت این عبادت عبادة التجار است در کلامی که از مولانا امیرالمؤمنین(ع) نقل شده است. این هم یک نحو از امتثال است. این شخصی که این نحو امتثال میکند این به قدر امکان در صلاتش حضور قلب دارد، چون آن فضلی که و آن درجاتی که و جزائی که بر صلاة ذکر شده است در آنجا حضور قلب مدخلیت دارد، این مالِ شخصی است که در صلاتش حضور قلب داشته باشد. آن تنهی عن الفحشاء و المنکر اثر صلاة است و با این حضور قلب، محقق میشود.
یک مرتبه ثالثهای از امتثال است که مرتبه اعلی است، که نه حساب جهنم است و نه حساب درجات بهشت است. خودش را یک عبد ذلیلی میبیند که باید پیشانیاش روی خاک بشود در مقابل پروردگار به نحوی که اگر امر وجوبی هم نداشت این رب جلیل، فقط اظهار میکرد که این مطلوب من است آن عمل را اتیان میکرد. ولو امرش امر مستحبی بوده باشد، با جان و دل اتیان میکند عبادت میکند خداوند را، به جهت اینکه اهل در عبادت است، همه چیز از او است. او خودش را در مقابل او فانی میبیند. چنان حضور قلبی دارد که اصلا به غیر خضوع للرب ملتفت نیست در آن حال. ببینید اینگونه عبارت را که در امیرالمؤمنین(ع) بود در روایت دارد که وقتی تیر را از پای مبارک مولانا امیرالمؤمنین(ع) در حال صلاة درآوردند اصلاً حس نکرد، این یک واقعیتی است. در روایت دارد از امام صادق (علیه السلام) پرسیدند یابن رسول الله، اینقدر که به اصحاب جدت ابی عبدالله الحسین(ع) شمشیر و نیزه وارد میشد باز اینها جنگ میکردند و هیچ اعتناء نمیکردند این چگونه میشود؟ امام(ع) فرمود، جدم مقامشان را در بهشت نشان داده بود. آنها اشتیاقا لمقامهم ألم دنیا را ملتفت نبودند (یستقبلون الرماح بصدورهم فلم یجدوا ألَم مس الحدید). این یک مرتبهای است که در عبد پیدا میشود که عبادت میکند رب خودش را در حالی که فانی در خدا است و اموردیگر را اصلاً حس و توجه ندارد فقط و فقط دنبال عبادت و فانی شدن در خدا است و این خود یک مرتبه از امتثال است.
آن صلاتی که مشتمل است بر دعا و مشتمل است بر ذکر که خداوند متعال از صلاة تعبیر به ذکر فرموده است، متذکر شدن به خدا، “یا ایها الذین آمنوا اذا نودی للصلاة من یوم الجمعة فاسعوا الی ذکر الله”، آن صلاة ذکر الله هست مشتمل است این صلاة بر ادعیه و بر قرائت و بر اذکاری که شخصی در مقام امتثال صلاة را متوجها به محتوای آن اذکار و به محتوای آن دعا و به محتوای آن قرائت اتیان بکند انسان به مرتبهای میرسد در هر حال آن اتیان مؤثر است انسان یک ارتقائی نفسی پیدا میکند نفس بالا میرود و فعل مؤثر در انسان است. با این روشن عبارت نفس از آن انحطاطش میافتد. آن انحطاط نفسی که مناسب است با ارتکاب معاصی صلاة را با آن روحش که حضور قلب دارد و به التفات به محتوایش اتیان بشود، این صلاة، صلاتی است که بر نفس یک ارتقایی میآورد. چونکه این خصوصیت در عمل صلاتی است در سایر عبادات اینگونه نیست، انسان روزه گرفته خوابیده عیب ندارد یا فرض بفرمایید کسی حتی حج را اتیان میکند، بعض اجزاء حج اصلا آنجا ذکر مستحب است، همان وقوف به مشعر وقوف به عرفه، سعی بین الصفا و المروة و امثال ذلک، عمل محتوایش ذکر نیست، تذکر نیست، دعاء من الله نیست، قرائت نیست، صلاة این خصوصیت را دارد.
میدانید که چرا صلاة را توصیف فرموده تنهی عن الفحشاء والمنکر؟ صلاة محتوایش اینگونه است که اگر کسی این صلاة را با این محتوا اتیان بکند به این نحوی که عرض شد این نهی از فحشاء به واسطه ارتقاء النفس است، نفس میرود مرتبهاش بالا و کمال پیدا میکند، و آن چیزهایی که ملایم با نزول النفس است نفس اماره است که مهبط شیاطین است، با فعل صلاة نفسش بالا میرود. وقتی که نفسش بالا شد داعی بر معاصی در نفس موجود نمیشود، این صلاة این خصوصیت را دارد. این است که خداوند متعال میفرماید ان الصلاة تنهی عن الفحشاء و المنکر پشت سرش دارد و لذکر الله اکبر، این صلاتی که مشتمل بر تذکر به خداوند است او بالاتر از نهی از فحشاء است. چونکه نهی از فحشاء ذرهای آن تذکر است، آن تذکر الله است که این نهی از فحشاء از او زاییده شده است، ذکر الله، اکبر است. بدان جهت این معنا، این خصوصیت در صلاة وجود دارد لکن نه هر صلاتی که ایتان میشود یعنی بعضی صلاتها مسقط تکلیف هست لکن آن اثر را ندارد تنهی عن الفحشاء والمنکر نیست مثل همان مورد اول که بیان شد بلکه در بعضی موارد صلاة ان تنهی وجود دارد که مورد ثانی یا ثالث است که ذکر شد.