دروس خارج اصول / درس 28: جواب ثانى مرحوم آخوند به صاحب فصول. و ردّ …

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم

کلام در استعمال اللفظ فی اللفظ است.

مرحوم آخوند فرمود در استعمال اللفظ و ارادة الشخص اشکالی هست، و آن اشکال این است که اگر بگوییم این لفظی را که شخص تلفظ می‌کند، شخص این لفظ، لفظ است، و در عین حال معناست، اتحاد دال و مدلول لازم می‌آید. و اگر بگوییم اینکه ملفوظ است این لفظ است و لکن مدلول ندارد و ‌معنا ندارد این لفظ، دلالت بر معنا نیست، آن وقت لازم می‌آید قضیه معقوله که معنای قضیه ملفوظه است مرکب از قضیتین بوده باشد.

از این اشکال، صاحب فصول دو جواب فرمود.

جواب اول قد تقدم الکلام فیه که الدال و المدلول کانّ‌ تعدد خارجی نمی‌خواهد. می‌تواند شیء واحد به اعتباری دال بوده باشد و به اعتباری هم مدلول بوده باشد، به اعتبار اینکه این لفظ را این شخص می‌گوید به این اعتبار دال است، و بما اینکه متعلق قصدش هست به این اعتبار مدلول است.

ضعف این را بیان کردیم که این جواب درست نیست، هر فاعل فعلی که از او صادر بشود، آن فعل را لامحالة آن فاعل قصد می‌کند، دلالت صدور فعل که فاعلش قاصد این است دلالت عقلی است مربوط به استعمال اللفظ فی المعنی نیست.

مرحوم آخوند جواب ثانی می‌دهد از فصول. می‌فرماید در ما‌نحن‌فیه قضیه معقوله اجزائش سه تا است. قضیه ملفوظه است که سه جزء ندارد. زیرا صاحب فصول اینگونه می‌فرمود، می‌فرمود که اگر دلالتش را اعتبار نکنیم قضیه معقوله جزئین می‌شود. ایشان می‌فرماید نه، ‌قضیه معقولیه سه جزء ‌است، ‌قضیه ملفوظه سه جزء ندارد.

مرحوم آخوند همان حرفی را که ما دیروز گفتیم در ما‌نحن‌فیه تقریب می‌فرماید، می‌فرماید ممکن است بگوییم اصلا در جایی که لفظی گفته می‌شود و اراد شخص آن لفظ می‌شود، اینجا اصلا استعمال اللفظ فی المعنی نشده است. بلکه معنا بنفسه القاء به خارج شده است. این را می‌دانید عند الاستعمال مستعمل معانی را به تبع القاء الفاظ به ذهن سامع معانی را هم القاء ‌می کند به ذهن آن سامع. اولا و بالذات مستعمل اللفظ لفظ را می‌گوید و این ذهن سامع منتقل می‌شود به نفس اللفظ، بعد به برکت علم به وضع او بالقرینه‌ای ‌که موجود است معنایی که در مقابل این لفظ است این معنا منتقل به ذهن سامع می‌شود. به جهت اینکه معانی را که هست به انفسها نمی‌شود، معانی یعنی مقاصد، متعلق قصد، آنی که متعلق قصد است غالبا نمی‌شود او را بنفسه القاء به ذهن سامع کرد، و سامع را منتقل به آنها کرد. این الفاظ که گفته می‌شود اینها وسایط در القاء معانی هستند، وسایط در القاء مقصود هستند. معنا یعنی مقصود. در جایی که معنا، ‌معنایی است ‌یعنی مقصود، ‌مقصودی است، که بنفسه قابل القاء‌ به ذهن است ‌احتیاج به توسیط ندارد، کما اینکه متعلق شده است قصد مستعمل و متکلم به نفس اللفظ، ‌یعنی متعلق قصدش و نفس مقصودش خود لفظ است، ‌به خود لفظ می‌خواهد حکم کند که زید ثلاثی، یعنی این ملفوظی که از دهان خارج می‌شود خودش ثلاثی است، ملفوظ خودش ثلاثی است. پس در ما‌نحن‌فیه متعلق القصد بنفسه قابل القاء ‌شد، چونکه متعلق قصد خود لفظ است و الا دیگر استعمال نمی‌شود، اینجا خود لفظ را تکلم می‌کند و خود معنا را مستقلا و ابتدائا به ذهن سامع می‌اندازد. و مفروض این است به اونی که تکلم کرده است و به ذهن سامع برده است ابتدائا حکم را بر او بار کرده، خود او طرف نسبت است. ثلاثیٌ که منتسب است به خود ملفوظ منتسب است. پس قضیه معقوله مرکب از ثلاثة اجزاء ‌هست، منتها قضیه معقوله در ما‌نحن‌فیه که هست قضیه معقوله دال ندارد، چونکه یک جزئش احتیاج به دال لفظی ندارد. چرا؟ چونکه خود آن یک جزء بنفسه قابل القاء است در ذهن سامع. احتیاج به استعمال اللفظ ندارد. می‌فرماید در موارد اطلاق اللفظ و ارادة الشخص، شخص را انسان اراده می‌کند، او از باب استعمال اللفظ فی المعنی نیست، او از قبیل همان القاء فی ذهن السامع است ابتدائا و بلاتوسیط استعمال اللفظ.

بعد که این را فرمود، این حرف، حرف متینی است. همان حرفی است که دیروز گفتیم. مطلب اینگونه است، چونکه احتیاج به استعمال ندارد. خود معنا یعنی متعلق قصد متکلم به چیزی است که خودش قابل القاء است مستقلا در ذهن، ‌احتیاج به استعمال لفظ ندارد.

بعد می‌فرماید وقتی که اینگونه شد ممکن است اصلا در موارد اطلاق الشخص و ارادة النوع و اطلاق الشخص و ارادة الصنف بگوییم آنها هم از قبیل استعمال اللفظ فی اللفظ نیست، آنها هم از قبیل القاء معنا است فی الخارج ابتدائا. آنجا اصلا استعمال اللفظ فی اللفظ نشده است. در اطلاق اللفظ و ارادة النوع یا اطلاق اللفظ و ارادة الصنف هر کدام را شما فرض بفرمایید مثل اطلاق اللفظ و ارادة الشخص است، القاء معنا است در ذهن سامع ابتدائا. می‌گوید آن لفظی که موجود می‌شود در خارج به آن لفظ سه گونه می‌شود حکم کرد، مثل سایر موجوداتی که به آنها حکم می‌شود، به موجودات خارجیه، به این لفظ هم که در خارج موجود می‌شود سه گونه می‌شود حکم کرد:

تارة حکمی که به موجود خارجی می‌شود در این حکم، شخص مدخلیت دارد. شخص این وجود خارجی در این حکم مدخلیت دارد. مثل اینکه شما فرض کنید رفته‌اید یک مجلسی، آنجا آن آقایی که اعلم الناس نشسته است، آنجا اعلم الفقهاء، وحید عصرش است نشسته است. شما اشاره می‌کنید می‌گویید اینی که می‌بینی نشسته است این اعلم الکل است. این اعلم الکل را که به این وجود خارجی حمل می‌کنید و به رفیق‌تان می‌گویید، در این محمول شخصش مدخلیت دارد، یعنی این شخص بما انه این وجود خاص، این حکم را دارد که اعلم الناس است. در این محمول شخصش مدخلیت دارد.

و اما یک وقت است به شخص خارجی حکم می‌کنید مثل اینکه فرض کنید رفته‌اید به باغی با کسی با چند نفر نشسته‌اید آنجا. یک صدای تیری آمد. تیری فرض کنید انداختند. در آن باغ یک الاغی هم بود. همین که تیر فرض کنید صدایش در آمد الاغ هم گوش هایش را بلند کرد. شما به رفیق‌تان می‌گویید که این هم می‌شنود‌ها. این هم می‌شنود این صدا را. اینکه می‌گویید این هم می‌شنود در این حکم شخص این مدخلیت دارد؟ شخص این حمار که اینجا ایستاده است یا غرض‌تان چه چیز است؟ غرض‌تان نوع این است. در این حکم، این حکم را بر شخص می‌کنید، محمول بر شخص حمل می‌شود، اما بما انه فرد من نوعه. فرد، محکوم علیه است، شخص، محکوم علیه است، اما حکم بما انه فرد من النوع است. بدان جهت آنجا کسی از شما بپرسد که این خصوصیتی دارد یا همه الاغها می‌شنوند، می‌گویید بابا من که این را گفتیم مرادم مطلق الاغها است. این هم حکم به شخص خارجی است اما بما انه نوع.

یا فرض کنید در صنف. فرض بفرمایید که کلاب، صنفی یا اصنافی دارند. از یک فردی از کلب از یک صنفش در آنجا موجود دیدید که حرکتی را کلب احساس کرد. چونکه کلاب حس می‌کنند. می‌گویید این هم حس می‌کند این‌گونه حرکتها را. مرادتان از این، ‌نوع الکلب نیست، اما صنفش است، ‌این خصوصیتی ندارد. حکم را که به این موجود خارجی می‌کنید حکم بما انه فرد من الصنف است.

مرحوم آخوند می‌فرماید: آن جاهایی که لفظ گفته می‌شود و اراده نوع می‌شود یا اراده صنف یا اراده شخص، ‌همه‌اش از یک باب است. متکلم لفظ را می‌گوید و آن شخصی که در خارج موجود شده است، حکم را به او می‌کند که آن شخص ‌ثلاثیٌ، منتها تارة در این حکم، ‌شخص این ملفوظ مدخلیت دارد به نحوی که این محمول برای شخص این ثابت است مثل آن اعلم من الکل. آن وقت می‌شود اطلاق اللفظ و ارادة شخصش. یک وقت محمول را باز به همانی ‌که موجود در خارج است به او حمل می‌کنید ولکن مرادتان از این موجود که این حکم را دارد، ‌بنوعه است خصوصیتش مدخلیت ندارد. یک وقت مرادتان این است که بما انه فرد از صنف است، این حکم را به او بار می‌کنید. در تمام اینها چگونه در فرد خارجی محکوم علیه به شخص او و به آن شخص چگونه حکم می‌کردید در اطلاق آن لفظ، شخص در آن لفظ سه نحوه می‌شود حکم کرد، از یک نحو، تعبیر به ارادة الشخص می‌کنیم. از یکی تعبیر به ارادة النوع می‌کنیم. از یکی تعبیر به ارادة‌ الصنف می‌کنیم. اما همه اینها یکسان است که معنا بنفسه ملقی الی الخارج است. خود آن چیزی که متعلق قصد من است که به او حکم کنم بما هو شخص یا بما هو فرد من نوعه یا بما هو فرد من صنفه، شخص آن متعلق القصد بنفسه ملقی به خارج است نه به توسیط استعمال اللفظ که اول لفظ را به ذهن ببرد و ثانیا بالتبع معنا را به ذهن ببرد. پس اینها از قبیل استعمال اللفظ فی اللفظ نیستند.

بعد ایشان صاحب الکفایة در استعمال اللفظ و ارادة المثل آنجا گیر می‌کند. آنجا می‌گوید که نه، این از قبیل استعمال اللفظ فی اللفظ است. مثل اینکه دیروز می‌گفتیم زید فی ضرب زید فاعل فیما اذا قصد الشخص که مراد شخص این ضرب زید است، نه هر ضرب زید که از دهان هر کسی، خارج می‌شود. زید فی ضرب زید یعنی این شخص این ضرب زید که من می‌گویم زید در این ضرب زید فاعل است. این استعمال اللفظ یعنی زید اول که هست در زید ثانی استعمال اللفظ فی المثل است. می‌گوید بله، اطلاق اللفظ و ارادة ‌مثله این از قبیل استعمال اللفظ فی اللفظ است. چرا؟ ‌برای اینکه شما می‌بینید، ‌ایشان کانّ نظرشان این است، ایشان می‌فرماید در موارد اطلاق اللفظ و ارادة ‌المثل دو تا لفظ زید است، یکی دال است و آن دیگری مدلول است. و می‌دانید اطلاق لفظ و ارادة‌المثل، ‌مثلیت اقتضاء‌ می‌کند تعدد خارجی را. بدان جهت است که مثلین در یک واحدی جمع نمی‌شوند. مثلیت خودش اقتضاء می‌کند تعاند را. اگر لفظ را اطلاق کردیم و اراده مثل کردیم قهرا دو تا لفظ باید بوده باشد. آن وقت یکی می‌شود مدلول که زید ثانی است، اولی می‌شود دال که عبارت از زید اول است. اطلاق اللفظ و ارادة المثل.

بعد که این را گفت یک خورده سست می‌شود. می‌گوید که بعید نیست که بگوییم در موارد اطلاق اللفظ و ارادة النوع یا اطلاق اللفظ و ارادة الصنف آن هم از قبیل استعمال است. از قبیل القاء معنا بنفسه در خارج نیست، آن هم از قبیل استعمال است. چرا؟ می‌گوید برای اینکه در استعمالات متعارفه که اطلاق می‌کنند لفظ را و اراده نوع می‌کنند و آن قسم از استعمالی هست که در آن قسم از استعمال القاء موضوع فی نفسه درست نیست ملتزم شدن، مثل چه؟ یک وقت من می‌گویم مثلا ضرب فعل ماضٍ، یک وقت می‌گویم ضرب لفظٌ. این دو تا فرقش چیه؟ مرحوم آخوند می‌گوید که ضرب فعل ماضٍ از قبیل القاء معنا فی الخارج ابتدائا نمی‌شود. چرا؟ چونکه ما ضرب فعل ماض که گفتیم و اراده نوع کردیم، ‌اگر این ضرب که ملفوظ است، خودش معنا بوده باشد که مُلقی الی الخارج است، باید آن فعل ماضٍ که محمول است بر این هم حمل بشود. و حال آنکه این ضرب فعل ماض که من می‌گویم این ضرب فعل ماضی نیست، این مبتداء ‌است، فعل ماض هم خبرش است. مبتداء از خواص اسم است. من که می‌گویم ضرب فعل ماض پس این ضرب را استعمال کردم در آن ضرب‌هایی که مردم می‌گویند نه اینی که من الان گفتم. این ضرب که من گفتم دال است، آن طبیعی ضرب‌هایی که مردم می‌گویند، ‌ضرب زید. آن طبیعی ضرب زید می‌شود معنا، و این ضرب که من گفتم این می‌شود لفظ. اما به خلاف اینکه بگویم ضرب لفظ. این محمول که در اینجا لفظٌ است به خود این ضرب که ملفوظ من است حمل می‌شود. اینجا می‌شود گفت این از قبیل القاء المعنی است. و لکن چونکه در موارد اطلاق اللفظ و ارادة النوع مواردی هست که آنجا نمی‌شود ملتزم به القاء معنا فی الخارج شد بدان جهت باید آنجا ملتزم شد که استعمال اللفظ فی اللفظ است. و در موارد اراده صنف هم اینگونه است.

یک شبهه وجود دارد: آن شبهه این است که اگر کسی از شما پرسید مرحوم آخوند چرا ما بین اطلاق اللفظ و ارادة المثل و اطلاق اللفظ و ارادة الصنف فرق گذاشت؟ فرمود در اطلاق اللفظ و ارادة المثل این استعمال اللفظ فی المعنی است، و اما در اطلاق اللفظ و ارادة الصنف گفت آن اطلاق اللفظ و ارادة المعنی لازم نیست، ‌ممکن است القاء المعنی فی الخارج بنفسه بوده باشد. کسی اگر از شما بپرسد چرا فرق گذاشت و حال آنکه در آن اطلاق اللفظ و ارادة الصنف که من می‌گویم زیدٌ فی ضرب زید فاعل و مراد هم از ضرب زید شخص این قول نیست، مطلق ضرب زید‌ها است، آنجا هم دو تا زید است، ‌یک زید در اول ضرب، ‌یک زید بعد از ضرب. آن زیدی را که در اول ضرب است استعمال کردیم در زید دومی که بعد از ضرب است. آنجا هم دو تا می‌شود، استعمال لفظ فی المعنی می‌شود. چرا در اطلاق اللفظ و ارادة الصنف فرمود ممکن است از قبیل القاء المعنی باشد؟ جوابش این است که: می‌گوییم در آن اطلاق اللفظ و ارادة المثل به همان برهان مثلیت اقتضاء می‌کند تعدد را نمی‌تواند از قبیل القاء المعنی فی الخارج باشد کانّ. و اما در موارد صنف اینگونه نیست، اطلاق اللفظ و ارادة‌ صنفه اثنینیّت خارجی را اقتضاء نمی‌کند. مثلا اگر من گفتم زید فی اول الکلام مبتدأٌ. زید فی اول الکلام مبتداٌ از زید اراده صنف شده است. چرا؟ چونکه زید هم در اول کلام می‌شود هم در آخر کلام می‌شود هم در وسط کلام می‌شود. من اراده کردم از این زید زیدی را که در اول کلام است، اثناء‌ و اخیر را قصد نکردم. این می‌شود صنف. وقتی که صنف شد زیدٌ فی اول الکلام مبتداٌ خود این زید را هم می‌گیرد که الان تلفظ می‌کنم زیدٌ فی اول الکلام مبتدا. بدان جهت در موارد اطلاق اللفظ و ارادة ‌الصنف ممکن است در بعض موارد از قبیل القاء المعنی فی الخارج بوده باشد و اما در موارد اطلاق اللفظ و ارادة ‌المثل همیشه باید کانّ از قبیل استعمال اللفظ فی اللفظ بوده باشد. این حاصل کلامی است که مرحوم صاحب کفایه در مقام ذکر کرده است.

ولکن الصحیح این است استعمال اللفظ فی اللفظ اصلا اساس صحیحی ندارد. همیشه در موارد ارادة النوع او الصنف او المثل او الشخص همه اینها از قبیل القاء موضوع فی الخارج است ابتدائا. و سرّش را عرض کردیم، معنایی را که به استعمال اللفظ به ذهن می‌برد متکلم آن همیشه در جایی است که انتقال به معنا ثانیا بوده باشد. انتقال به دال اولا بوده باشد، ‌سامع اولا منتقل بشود به دال، به برکت علم به وضع یا به برکت قرینه محرزه، ‌مقالیة کانت او مقامیة، قرینه عامه یا خاصه، به واسطه احراز قرینه منتقل بشود به معنا ثانیا. این حقیقة ‌الاستعمال است. حقیقة ‌الاستعمال، ‌ملاکش این است که شخص منتقل می‌شود به مقصود از لفظ. ثانیاً یعنی اول لفظ القاء می‌شود و بعد از القاء سامع به مقصود پی می‌برد. انسان حس سامعه که دارد به واسطه آن حس سامعه لفظ را ابتداء می‌شنود، چونکه این آلت سامعه ارتباط خارج با نفس است، ‌این حس سامعه وقتی لفظ را می‌شنود، لفظ را مرتبط می‌کند به لفظ ابتدائا، بعد به توسیط العلم بالوضع او احراز القرینة منتقل می‌شود به آن معنایی که در مقابل لفظ است ثانیا. حقیقة الاستعمال این است.

این در باب اطلاق اللفظ و اراده ‌نوع یا صنف یا مثل یا شخص هیچکدام از اینها نیست. در موارد اطلاق اللفظ و ارادة ‌الشخص که پرواضح است، چون من مقصودم و متعلق قصدم شخص این لفظی است که از دهان خارج می‌شود. خب این را نقل دادم به ذهن شما، به ذهن شما ابتداءا خطور کرد، و ثانیا دیگر وجود ندارد، فقط مقصودم هم همین است. آنی که متعلق قصد من است ابتدائا او را به ذهن شما نقل داده‌ام. منتها اینکه حکم کرده‌ام بر او، تارة حکم می‌کنم بشخصه و اخری بنوعه او بصنفه. اینکه مرحوم آخوند در کفایه دارد که در استعمالات متعارفه قسمی هست که نمی‌شود او را از قبیل القاء ‌معنا گرفت مثل ضرب فعل ماض، این کانّ و الله العالم اشتباه ظاهری است. اینکه ضرب فعل ماض کی ضرب فعل ماضی می‌شود؟ ضرب همیشه فعل ماضی نیست، ضرب اذا استعمل فی معناه الفعلی یکون ماضیا. کما اینکه یضرب اذا استعمل فی معنا الفعلی یکون مضارعا. این است. این ضرب در اینجا هم اینگونه است. ضرب فعل ماض که می‌گویم همین ضرب در معنای فعل که استعمال بشود او فعل ماضی است. الان در معنای فعل ماضی استعمال نشده است، ‌متعلق قصد خودش است. حکم در ما‌نحن‌فیه که ضرب فعل ماض، همین ضرب که الان می‌گوید لو استعمل فی معناه الفعلی این فعل ماضی می‌شود. منتها این صیغه استعمال در فعل ماضی نشده در معنای فعلی استعمال نشده، چونکه متعلق قصد من، شخص خودش است. آنجا هم فرض بفرمایید در موارد صنف هم اینگونه است که می‌گوییم زید مثلا فی اول الکلام مبتداءٌ یعنی زید اگر در اول کلام واقع بشود مبتداء می‌شود. یا زید فی ضرب زید فاعل فیما اذا ارید به الشخص که استعمال لفظ فی المثل می‌شود أو نوع که استعمال در صنف می‌شود.

مرحوم آخوند در این مثل گیر کرد است و باید آن را حل کرد و حلش این است که فعل ارادی هیچ وقت بدون قصد صادر نمی‌شود، بدون اراده و قصد فعل ارادی صادر بشود از فاعل خارجا نمی‌شود. این خلاف است اگر بدون اراده و قصد صادر بشود. خب قصد مقدماتش چیست؟ یکی لحاظ الشیء است، ‌یکی از مقدمات قصد و اراده شیء‌ عبارت از لحاظ همان شیء‌ است. وقتی که لحاظ از مقدمات شد گوینده که الفاظ را می‌گوید یا متکلمی که این الفاظ را می‌گوید این الفاظ را لحاظ کرده یا نکرده است؟‌ این الفاظ را لامحالة لحاظ کرده چون تصور کرده بعد قصد کرده که این الفاظ را موجود کند. آن وقتی که لفظ را قصد می‌کند یعنی لحاظ می‌کند، ‌طبیعی لفظ را لحاظ می‌کند یا شخص لفظ را لحاظ می‌کند؟‌ کدام یکی است؟‌ در موارد اراده مثل و اراده صنف، شخص را اراده می‌کند یا طبیعی را اراده می‌کند؟

مقدمتا یک چیزی هم بگویم قبل از اینکه وارد این بحث بشوم. انسان که به موجود خارجی به شخص حکم می‌کند به دو عنوان می‌تواند حکم بکند. یک وقت به عنوان تفصیلی او، یا بالاتر از همه اشاره به موجود خارجی می‌کند می‌گوید این اعلم الناس است. این حکم به موجود خارجی است و لکن حکم به عنوان نیست. فقط یک عنوان مشیر گذاشته است به اونی که موجود در خارج است فقط به واسطه یک عنوان مشیر محض که اسم اشاره است، هذا است، می‌گوید هذا اعلم الناس. تارة‌ باز به همین موجود خارجی حکم می‌کند و لکن به عنوان. می‌گوید آن عالمی که در شهر فلانی است، ‌سید هم هست، پیر هم هست، هشتاد و پنج ساله است، عالم موجود فی البلد الفلانی که سنش فلان مقدار است، اعلم الناس است. این می‌بینید همه‌اش کلی را لحاظ کرده است. اینها را که گفته است این کلیات را لحاظ کرده است. این کلی را که لحاظ کرده همه‌اش را تقیید کرده است، کلی بعد از تقییدش بعضی‌ها به بعض منطبق بر واحد می‌شود، منطبق می‌شود به همان شخصی که آن دیگری گفته بود هذا اعلم الناس. در فرد دو نحو می‌شود حکم کرد. یک وقت به فرد حکم می‌شود بنفس الفرد به عنوان مشیر محض و اخری می‌شود به فرد خارجی حکم کرد به آن عنوان کلی که بعد التقیید آن عنوان کلی منطبق بر آن شخص است. حکم به فرد است هر دو تا، فرقی نمی‌کند، منتها یکی فرد مشیر تنها است یکی نه، ‌به عنوان کلی است که تقیید شده است.

می‌گوییم در موارد اراده مثل آن متکلم طبیعی لفظ زید را لحاظ می‌کند، ‌او را تقیید می‌کند به طبیعی ضرب زید. اینکه می‌گوید همین عنوان را که لحاظ کرده همین عنوان را به ذهن سامع می‌اندازد، می‌گوید زیدٌ فی ضرب زید. همین عنوانی که طبیعی را که لحاظ کرده و تقیید کرده است به قیدی، ‌همین طبیعی که ‌لحاظ شده است و ‌مقید به قید شده، ‌این را ابتدائا بلاتوسیط استعمال در ذهن سامع می‌اندازد. چرا؟‌ چونکه متعلق قصد خودش است. می‌خواهد به همین عنوان حکم کند.

در موارد اطلاق اللفظ و ارادة‌ اللفظ مقصود خود لفظ است. کلام این است که خود لفظ فی نفسه قابل القاء در خارج است، حتی در موارد اراده صنف و حتی در موارد اراده مثل و در موارد نوع می‌خواهد به لفظ حکم بکند، حکم الفاظ را بیان کند. شخصی که می‌گوید: زید فی ضرب زید فاعل. این طبیعی لفظ زید را لحاظ کرده، ‌الفاظ متعلق قصد هستند ‌و لو در آن مواردی که استعمال در معانی هم بشوند، ‌الفاظ بدون قصد نمی‌شود، به قصد می‌گوید الفاظ را. اراده متعلق به آنها است. تکلم فعل اختیاری است و قصد هم موقوف است به لحاظ قبل ذلک. اینها در نفس آنامّا همه‌شان موجود می‌شود، ‌نفس اینگونه قدرتی دارد، انسان التفات تفصیلی ندارد. و الا اگر بخواهد حساب علمی را بکند، حساب علمیش هم این است که این الفاظ لحاظ شده ابتدائا، ‌لحاظ که شده است بعد گفتن اینها و ایجاد کردن در خارج مصلحت و مفسده‌اش لحاظ شده، بعد در نفس شوق آمده، ‌همان حرف‌هایی که در سایر افعال می‌گوییم. همان در الفاظ وجود دارد، می‌گوییم آن وقتی که در نفس لحاظ کرده لفظ را، طبیعی لفظ زید را، ‌طبیعی لفظ زید شامل تمام الفاظ است. شامل تمام الفاظ زید است از دهان هر کس خارج بشود در هر ترکیبی. این می‌خواهد به شخص حکم بکند. وقتی که بخواهد به شخص حکم بکند در نفسش که هنوز حرف نزده، چونکه اول باید تصور کند حکمش را، ‌در نفس که ترکیب می‌دهد، ‌طبیعی لفظ زید را مقید می‌کند به یک قیدی، طبیعی لفظ زیدی که در طبیعی ضرب زید واقع است. طبیعی زید که الواقع بعد طبیعی ضرب زید است، ‌خود این طبیعی زید با این قید محکوم است به چه چیز؟ محکوم است به اینکه فاعلٌ. این عنوانِ آن زید ثانی است که شما در خارج تلفظ کردید ضرب زید.

وقتی که عنوان او شد، یک وقت عنوان را طوری لحاظ می‌کنم که به هر زیدی در ضرب زید صدق می‌کند آن طبیعی، یک وقت عنوان را قیدی می‌زنم که فقط به یک فرد صدق می‌کند. می‌گویم طبیعی زیدی که در این شخص ضرب زید که از دهان من خارج خواهد شد، آن وقت این طبیعی در خارج بیشتر از یک فرد ندارد. آنی که من در ذهنم لحاظ کرده‌ام همان را تلفظ می‌کنم. من طبیعی را موجود می‌کنم، به تلفظ، شخص می‌شود، یعنی الان اگر ممکن بود آنی که در صفحه نفس من هست او را در خارج بیاورم و به عالم خارج بیاورم، عنوان بود، ‌عنوان مقید بود، ‌به آن عنوان مقید حکم کرده بودم به حکمی که یک وقت افراد متعدد داشت صنف می‌شد، ‌یک وقت آن عنوان منطبق فقط بر واحد می‌شد. منتها چونکه با تلفظ آن طبیعی ‌شخص می‌شود، ‌طبیعی لفظ زید را که لحاظ کرده‌ام به تلفظ ‌شخص می‌شود، این شخص استعمال در زید دومی نشده. این شخص آن طبیعی که من لحاظ کرده بودم و او را مقید کرده بودم طبیعی لفظ زیدی که در ضرب زید است، آن طبیعی را که در خارج می‌خواهم تلفظ بکنم، به تلفظ شخص می‌شود. این استعمال لفظ فی المعنی نیست، این تشخص طبیعی است که در ذهنم حکم کرده بودم بر طبیعی مقید به حکمی و تکلم به او کردم، این تشخص به واسطه تکلم است.

ان شاء‌الله توضیحش روز شنبه.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا