دروس خارج اصول / درس 26: صحة استعمال لفظ فيما يناسب ما وضع له هل ….

وضع در مجازات
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
صاحب الکفایة قدس الله سره متعرض میشود بر اینکه صحة استعمال اللفظ فی المعنی المجازی آیا این صحت به واسطه وضع است (مراد از وضع اعم از وضع نوعی و شخصی)، یا این صحة الاستعمال بالطبع است احتیاجی به وضع ندارد؟ از معنای مجازی صاحب کفایه تعبیر کرده است به اینکه معنایی که مناسب با معنای حقیقی است، (صحة الاستعمال فیما یناسب المعنی الحقیقی). فرض کرده است که این معنای دومی که لفظ در او استعمال میشود، مناسبت دارد با معنای حقیقی که این استعمال، استعمال مجازی خواهد بود. لفظ که در این معنای مناسب با معنای حقیقی استعمال میشود آیا این صحت استعمال احتیاج به وضع واضع دارد نوعا او شخصا؟ یا خیر احتیاج به وضع ندارد بلکه استعمال به طبع است نه به وضع؟ مراد از وضع واضع در مجاز، به معنای ترخیص در استعمال است. واضع که ترخیص میدهد در استعمال لفظ در غیر معنای موضوعله، تارة در شخص لفظ و در شخص معنای مجازی ترخیص میدهد، میگوید بر اینکه من ترخیص دادم اسدی را که وضع شده است به حیوان مفترس او را استعمال بکنید در معنای رجل شجاع، این مورد قبول من است و ترخیص دادم. این میشود وضع شخصی، در مقابل وضع شخصی وضع نوعی است و او ترخیص نوعی است، که شارع در شخص لفظ، و در شخص معنا ترخیص نمیدهد، اصلا واضع متعرض نشده است به استعمال شخص این لفظ در شخص معنای آخر، بلکه اینگونه ترخیص میدهد، که هر لفظی که من وضع کردم به معنایی اگر ما بین آن معنا و ما بین شیء آخری در اظهر خواص آن معنا، مشابهت و مشارکت بود، آن لفظ را در آن معنای دیگر میتوانید استعمال بکنید. میبینید در مانحنفیه آن چیزی که در او ترخیص داده است استعمال لفظ اسد الموضوع للحیوان المفترس در رجل شجاع او هم داخل است و لو تصریح به اشخاص نکرده است ولکن ترخیص را در یک نوع، علاقة داده است که این استعمال هم داخل اوست، چونکه رجل شجاع با حیوان مفترس در اظهر خواص اسد و حیوان مفترس که شجاعت است شریک هستند. بدان جهت علماء ادب و قد اخذ منهم قدماء اصولیین که میگویند مجاز در استعمالات در نوع العلائق است. یعنی یکی از علائق که علاقه مشابهت است، یکی از علائق علاقه جزء و کل است و امثال ذلک است، در آنها ترخیص است. این هم میشود وضع نوعی.
پس مراد از وضع شخصی در مجازات ترخیص شخصی است در شخص لفظ و در شخص معنا. مراد هم از وضع نوعی ترخیص در نوع العلاقة است، علاقاتی که انواع او را علماء ادب گفتهاند در این نوع علائق ترخیص داده است شارع.
کلام این است: آیا لفظی را که انسان استعمال میکند در معنای آخری که آن معنای آخر مناسبت دارد با معنای حقیقی، آیا صحت این استعمال به وضع واضع است یعنی به ترخیص الواضع است ترخیصا شخصیا او نوعیا، أو بالطبع است؟ یعنی اگر اهل المحاورة این استعمال را مستهجن ندیدند، این به وضع است یا به علاقه و طبع. آنچه از کلام مرحوم آخوند فهمیده میشود در استعمال معنی مجازی وضع را منکر است، ولکن علاقه را منکر نیست. بدان جهت میگوید صحة استعمال اللفظ فیما یناسب معنی الموضوعله، مناسب با موضوعله یعنی علاقه دارد، و سؤال میکنیم این بالوضع است او بالطبع؟ مرحوم آخوند میگوید: این جواز استعمال به طبع است. چرا؟ چونکه اگر لفظ را ما در معنای مناسبش استعمال کردیم، این استعمال در معنای مناسب که اسد را در آن رجل شجاع استعمال کردیم، هذا اسدٌ من الاُسُد، این طبع اهل محاوره وقتی که این را قبول کرد، این استعمال حسن میشود، صحت استعمال هم به معنی حسن الاستعمال عند اهل المحاورة است که مستهجن نباشد، و لو واضع لفظ منع بکند. معلوم میشود که مراد از وضع ترخیص بود، یعنی اگر واضع منع هم کرد این استعمال در مناسب را طبع قبول کرد این استعمال صحیح است و لو مادر حاتم بگوید اصلا من راضی نیستم اسم پسر من را در رجل سخی استعمال بکنید و لو تصریح هم بکند، متواتر هم باشد این منع از او، مع ذلک شخصی که جود خیلی دارد به او بگوییم هذا حاتمٌ، استعمالش صحیح است. پس احتیاج به وضع ندارد بلکه حتی با منع واضع هم میشود.
اینکه اشتباه شده است به مرحوم آخوند نسبت دادهاند که در مجازات علاقه را منکر است، این کلامی است که خود مرحوم آخوند خواهد گفت که: یعنی از قبیل استعمال صحیح هست، استعمال لفظ در نوعش، در مثلش و در صنفش. نه اینکه از قبیل استعمال مجازی است. چونکه مرحوم آخوند استعمال اللفظ فی النوع و فی الصنف و فی المثل را نه استعمال حقیقی میداند نه استعمال مجازی میداند. ولکن استعمال، استعمال صحیحی است. در مقدمهای که بر بحث حقیقت شرعیه ذکر میکند مرحوم آخوند، آنجا میگوید که وقد عرفت فیما تقدم ان من الاستعمالات المتعارفة ما لا یکون حقیقتا و لامجازا. در ما تقدم فهمیدهای که در استعمالات متعارفه استعمالی است که نه آن استعمال حقیقی است نه استعمال مجازی است. آن استعمال اللفظ فی اللفظ است. صحیح است این استعمال، و لکن صحتش به جهت این است که طبع قبول میکند، نه اینکه این استعمال، استعمال مجازی است. استعمال سه قسم است پیش مرحوم آخوند: یک استعمال حقیقی است. لفظی به یک معنایی وضع بشود و در خود آن معنا استعمال بشود. این استعمال، حقیقی است و یک استعمال، استعمال مجازی است که: لفظ در معنای آخری که مناسب با معنای حقیقی است در او استعمال بشود. این هم استعمال مجازی. یک استعمالی است که لفظ در یک معنایی استعمال بشود و حسن طبع داشته باشد، نه وضع شده تا حقیقی بشود، نه در غیر معنای موضوعله بالمناسبة مع الموضوعله استعمال شده است که مجازی بوده باشد، مثل الدیز مهملٌ. دیز مهمل است، وضع ندارد لفظ دیز، این استعمال نه حقیقی است نه مجازی، و لکن صحیح است یعنی حسن دارد، طبع قبول میکند.
آیا مجازات احتیاج دارد به وضع وضعا شخصیا او نوعیا، این بحث موقوف است به ثبوت امرینی که هیچکدام از آن دو امر ثابت نشده است. آن دو امر این است:
اول: اینکه ما باید قبول بکنیم که ما در استعمالات داریم لفظی که وضع شده است به یک معنایی، آن لفظ در غیر آن معنا هم استعمال میشود. باید این را ما قبول کنیم که اینگونه استعمالی داریم که لفظی که وضع میشود به یک معنایی، او در محاورات در معنای آخر هم استعمال میشود، تا بعد بحث کنیم که احتیاج به ترخیص دارد یا بالطبع است. و لکن اگر کسی گفت لفظی در محاورات نداریم که او در غیر معنای حقیقی اش استعمال بشود. همیشه لفظ در معنای حقیقی استعمال میشود، و لکن آن معنای حقیقی ربما تطبیق میشود به شیئی که آن تطبیق ادعائی است، نه اینکه استعمال اللفظ در معنا استعمال لفظ در غیر معنای موضوعله است. آن کسی که فرض کنید فردا زمستان چغندر میفروشد روی گاری خود میگوید بیا این قند و شکر است بیایید بخرید، اینکه میگوید این قند و شکر است لفظ قند و شکر را در معنای چغندر شیرین استعمال نکرده است، این قند را در همان معنای حقیقی اش استعمال کرده است، سکّر را آن عرب در همان معنای حقیقی اش استعمال کرده است، منتها اینکه میگوید این قند را ببر این تطبیق است، تطبیق میکند آن معنا را به غیر فرد حقیقی خودش به جهت اینکه در این تطبیق عنایتی هم دارد. یک عنایت این است که این فرد، یکی از خواص آن فرد حقیقی را دارد که مشابه با آن است و آن شیرینی است که وجود دارد، سکاکی در استعاره این مطلب را گفته است، کأنّ سکاکی هم مطلقا گفته است در استعمالات مجازیه، که هیچ وقت لفظ در غیر معنای موضوعله اش استعمال نمیشود. میگوید مرد که تطبیه به زن میشود به جهت اینکه اظهر خواص مرد که غیرت و شجاعت است بما اینکه در این زن هست تطبیق به زن میکند. این ادعا و تنزیل در تطبیق است. و الا لفظ در همان معنای موضوعله استعمال شده است.
میفرماید: اگر شما بخواهید این حرف را باور کنید که همیشه لفظ در همان معنای حقیقی استعمال میشود و عنایت در تطبیق است، شما ببینید دو تا استعمال را کسی بگوید الرجل الشجاع اسدٌ یا بگوید زید فرض کنید اسدٌ، تعیین هم بکنید فردش را، زید یک پهلوانی است که همه میشناسند به او خطاب میکند زید اسدٌ، فرق است ما بین این استعمال و ما بین اینکه بگوییم زید رجل شجاع، چون آنها میگویند اسد در معنای رجل شجاع استعمال شده است. فرق است ما بین اینکه بگوییم زید اسد یا بگوییم زید رجل شجاع، یا فرق است بگوییم که وجه زید قمرٌ یا بگوییم که وجه زید وجه حسن، اینها در مبالغه فرق دارد. اینکه میگویند قمر را، معروف اینگونه میگویند که قمر را در معنای وجه حسن استعمال کرده است. اگر بگوییم وجه زید قمرٌ فرق است با اینکه بگوییم وجه زید وجه حسن. وجه زید قمر متکفل مبالغه است و لکن وجه زید وجه حسن مبالغه ندارد. زید اسدٌ مبالغه دارد اما زید رجل شجاع مبالغه ندارد. پس این فرق از کجا آمد؟ فرقش این است که در زید اسدٌ، اسد در همان معنای حیوان مفترس استعمال شده است، تطبیق کرده کانّ این فرد آن حیوان مفترس است، کسی از دستش خلاص نمیشود، شجاعتش مثل اسد است. یا کانّ خود قمر است، این مبالغه دارد. و لکن وجهه وجه حسن مبالغه ندارد.
پس ما باید ملتزم بشویم که ما استعمالات مجازی که لفظ در غیر موضوعله استعمال میشود، اینگونه استعمالی داریم. به خلاف اینکه ملتزم شویم اصلا اینگونه استعمالی نداریم و همیشه لفظ در موضوعله استعمال میشود، تطبیق به غیر موضوعله بالعنایة و المجاز است.
این امر اول.
امر دومی که باید به او ملتزم بشوید که ملتزم به او هم نمیشویم، این است که بگوییم وضع در الفاظ، که الفاظ وضع به معانی میشود، وضع به معنای تعهد نیست. وضع یک معنای دیگری دارد، آن معانی که گفتیم نحو اختصاص یا آن حرفهایی که سابقا گذشت در تعریف الوضع. وضع را به معنای تعهد نگیریم، و الا اگر وضع را به معنا تعهد گرفتیم دیگر این بحث مورد ندارد. چرا؟ چونکه اگر وضع را به معنا تعهد گرفتیم هر مستعملی واضع است، چونکه هر کسی که هر لفظ را استعمال میکند آن مستعمل متعهد است که اگر این لفظ را بلاقرینة و خالیا عن القرینة ذکر کرد، مرادش همان معناست، هر وقت حمار را گفت و قرینهای در بین نبود لامقالیة و لاحالیة، مراد از آن حیوان مخصوصی است که در مقابل انسان و فرس است. این شخص متعهد که اینگونه متعهد شده است، تعهدش در صورتی است که دال آخر نباشد و لفظ حمار را بگوید بدون اینکه در بین دال آخری بوده باشد حالیة کانت او مقالیة. و از این شخص اگر بپرسید اگر این را با قرینه ذکر کردی و آن قرینه دیگری در بین بود مرادت چیست؟ میگوید بر اینکه مرادم معنای مناسب است. این میشود وضع نوعی. باید ملتزم بشویم به وضع نوعی. یا تعیین میکند که مثلاً فلان شیء را که میگویم مرادم آن است، این میشود وضع شخصی.
اگر ما گفتیم وضع بمعنی التعهد است لامحالة باید ملتزم بشویم که استعمال مجازی بالوضع است، یعنی به تعهد است. آن مستعمل متعهد شده است که این لفظ را با قرینه گفتم مراد معنای مناسب است که میشود وضع نوعی، یا مرادم فلان چیز است این میشود وضع، وضع شخصی.
پس این دو امر را اگر ما ملتزم شدیم که ما استعمالات مجازی داریم و هکذا ملتزم شدیم که وضع به معنا غیر تعهد است، آنجا بحث میآید که آیا این استعمالات مجازی بالوضع است او بالطبع.
ولکن شما میدانید هیچکدام از این دو امرین تمام نیست. اما اینکه ما لفظ را همیشه در موضوعله استعمال میکنیم، تطبیق میکنیم در موارد مجازات به غیر فردش بالعنایة و المجاز، این در باب استعاره صحیح است، در نوع علاقاتی که ذکر کردهاند در بعض آنها صحیح است لکن در تمام مجازات درست نیست. در کلیه مجازات اینگونه است که لفظ در غیر معنای حقیقیاش استعمال بشود. اگر کسی روایت را خواند و گفت: اعتق رقبة، از این چه میفهمید؟ میفهمید عتق رقبة یعنی عبد را آزاد کنید. اعتق رقبة، این رقبة به معنای گردن استعمال نشده است، نه اینکه رقبه را در معنای گردن استعمال کردید اینطور نیست. انسان چگونه گردن خودش را باید عتق بکند. بله این عبد با معنای رقبه معنای حقیقی اش مناسبت دارد، و لکن با این مناسبت در مواردی که استعمال میشود و اراده عبد میشود، در معنای گردن استعمال نمیشود، در همان معنای عبد استعمال میشود.
رتبه شخص اصلا معنای حقیقی این لفظ رقبه را نمیداند. ما که گفتیم اعتق رقبة در ذهن آن سامع چونکه عتق را میداند که عتق یعنی آزاد کردن، رقبه یعنی عبد دلیلش این است که عبد را آزاد میکنند کس دیگر را که آزاد نمیکنند، میفهمد که عبد آزاد کردن واجب است، امر به عتق عبد شده، بطوری که سامع اصلاً معنای حقیقی رقبه گردن است این را نمیفهمد. اصلا در ذهنش هم نیست.
من که میگویم هذا اسدٌ، اسد در همان حیوان مفترس استعمال شده از لفظ اسد حیوان مفترس میپرد به ذهن، هذا هم که اشاره به آن فرد مذکر است، هیئت ترکیبیه که هذا اسدٌ دلالت بر تطبیق میکند. در آن تطبیق عنایت است نه در استعمال لفظ اسد. اگر در جمیع مجازات اینگونه بوده باشد که معنایش تطبیق است، پس باید ما که میگوییم اعتق رقبة یعنی معنایش این بوده باشد که یک گردن آزاد بکن. منتها این تطبیق شده است به عبد. ربما اصلا آن سامع معنای حقیقی لفظ را نمیداند، و لکن مراد را میفهمد. این تطبیق نیست. من یک لفظ فرض بفرمایید انگلیسی گفتم که آن لفظ در آن لغت انگلیسی اسم جنس است آن را تطبیق بر شیئی کردم که آن شیء را هم شما نمیبینید چی میفهمید از او؟ از او چه میفهمید؟ شما باید آن لفظی که محمول است معنای او را بفهمید تا تطبیق معلوم بشود. عرض میکنم در موارد اعتق رقبة این گردن اصلا در ذهن نمیآید. عرب میگوید (جاء رأس القوم)، جاء رأس القوم معنایش رأس در مقابل بدن نیست. رأس القوم أی شریف القوم. نه اینکه رأس را تطبیق کرده است به این آدم که این گردن و سر است، بدن نیست. یا فرض کنید اونی که دیدهبان است، دیده بان جیش است یا دیده بان قوم است که به او میگویند عین القوم، این عین قوم است عین به معنای دیده بان، نه اینکه عین به معنای چشم استعمال میشود، چشم را تطبیق به این شخص میکند که این کانّ چشم است. اینکه میگوید من قتل قتیلا آن کسی که قتیلی را بکشد این قتیل معنایش چیه؟ قتیل یعنی کشته شده؟ او را تطبیق کردهاید؟ من قتل قتیلا یک معنایش این است که من قتل شخصی را که مشرف به قتل است. این استعمالات مجازی را شما در سائر العلاقات که علاقه جزء و کل است، از آن سخن میگوید. مثلا کسی میگوید من از ایران آمدم (به علاقه کل و جزء) (در حالی که از خرمشهر آمده). ایران اسم است بر مجموع، اینکه اطلاق میشود از ایران آمدم آیا یعنی از آن مجموع آمدم؟ مجموع را به آن مکانی که آمده تطبیق میکند؟ این نیست. بالضرورة انسان اگر رجوع به این استعمالات بکند میبیند که در بعض علائق اینگونه است تطبیق میشود. ولکن در همه موارد نمیتواند این را بگوید مثل اعتق رقبة و امثال ذلک، که اصلا این اعتق رقبة پر واضح است که اعتق رقبة معنایش این است که عبد آزاد کن، معنایش یعنی مستفاد این است. نه اینکه رقبه گردن است، یک گردنی را آزاد کن. شما به تفاسیر مراجعه کنید نخواهید دید مراد گردن است بلکه عبد است.
پس علی کل تقدیر کسی اگر دقت در استعمالات بکند، قطع و یقین پیدا میکند که آن چیزی که سکاکی گفته است در استعاره او در تمام علائق جاری نیست.
این اولا.
و اما امر ثانی که ایشان فرمودند، فرمودند اگر وضع به معنا تعهد بوده باشد، آنجا این بحث مجال ندارد که آیا معنای مجازی به وضع است، چون هر مستعملی واضع است و وضع شخصی و نوعی دارد آنجا مجازات لامحالة.
میگوییم علی الظاهر اینگونه نیست. ما قبول کردیم که وضع به معنا تعهد است، واضع تعهد میکند که هر وقت لفظ را بلاقرینة ذکر کردم، این معنا را قصد کردم. و این واضعی که تعهد است نسبت به اینکه هر وقت مع القرینة ذکر کرد این تعهد دیگر وجود ندارد، هیچ چیزی نگفته است نه نفیا نه اثباتا. فقط در قرینه تعهد دارد. اینکه میگوید رایت اسدا یرمی در آن یرمی تعهد دارد. در اینکه اگر اسد را با یرمی ذکر کردم چه چیز را اراده کردهام این را اصلا تعهدی قبلا ندارد. تعهد نمیخواهد، قرینه ذکر کرده و به قرینه مراد فهمیده میشود، تعهد قبلی نمیخواهد. مجازات تعهد نمیخواهد، چونکه در مجازات قرینه لازم است باید با قرینه ذکر بشود. قرینه معینه و صارفه که تصریح کردهاند در مجازات دو تا قرینه است، قرینه صارفه و معینه، و ربما قرینه واحد یقوم مقام القرینتین. اینها را علماء ادب گفتهاند. با وجود اینکه مجاز قرینه میخواهد، قرینه معینه هم میخواهد، دیگر بگوییم تعهد میخواهد این تعهد را میخواهد برای چه؟ هیچ تعهدی قبلا نکرده الان استعمال میکند و تعهدی با جعل قرینه وجود ندارد از قبل.
کلام این است که اینگونه استعمال احتیاج به وضع دارد یعنی به ترخیص دارد یا نه؟ معنا دارد این بحث. چرا؟ چونکه وضع را به معنای تعهد گرفتیم و گفتیم حقیقتا هر مستعملی متعهد است یعنی متعهد به آن معنای حقیقی است که لفظ را گفت آن معنای حقیقی را اراده کرده، این تعهد را و این وضع را حقیقتا همه دارند و اما آن کسی که سابق است آن کسی که اول این تعهد را کرده، مستند به او میشود. بدان جهت وضع که به معنا تعهد است آن کسی که وضع را به معنا تعهد میداند، از او بپرسند که آقا به این آقازاده اسم جعفر را که گذاشته است، من سمّی ولدک بجعفر؟ چه میگوید؟ وضع به معنای تعهد است. نمیگوید که مثلا فلان عالم آمده بود خانه ما او اسم گذاشت، آن شب متولد شد این اسمش را او گذاشت. میگوید یا نمیگوید؟ وضع به معنای تعهد است حتی در وضع اعلام. اینکه وضع را نسبت به او میدهد معنایش چیه؟ یعنی اول متعهد او است. همینجور است یا نه؟خب بحث میکنیم اینهایی که ثانیا لفظ را در غیر موضوعله مع القرینة استعمال میکنند آن متعهد اول که مادر حاتم طائی است او ترخیص لازم است بدهد یا ترخیص او را نمیخواهیم؟خب میگوییم نمیخواهیم. چرا؟ چون منع هم بکند استعمال صحیح است. منع هم بکند که من حاتم را به ولدم که متعهد شدم هر وقت بگویم حاتم، مرادم این ولد است، حرام کردم منع کردم بر دیگران که این استعمال بکنند در شخص آخر، منع هم بکند، شخصی که سخی است و سخا دارد در او حاتم را استعمال بکنیم این استعمال صحیح است.
پس بدان جهت است این از واضحات است که استعمال لفظ در معنای مجازی حسنش بالطبع است مربوط به وضع واضع نیست. اما این دو امری که ایشان فرموده هیچکدام تمام نیست، استعمالات در غیر موضوعله داریم، وضع به معنای تعهد هم بوده باشد باز این بحث جایش هست که احتیاج به ترخیص دارد یا ندارد؟