دروس خارج اصول / درس 22: ردّ كلام آقاى خوئى ـ مدلول جمله خبريه عند الاستاد

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم
پس کلام مرحوم کمپانی این شد که: در جمله خبریه مدلولش قصد الحکایة است، یعنی کأنّ هیئت جمله خبریه وضع شده است بر اینکه دلالت کند بر قصد متکلم، حکایت ثبوت شیء لشیء را خارجا. و جمله خبریه به قصد الحکایة وضع شده است. و اما آن چیزی که معروف هست در السنه، مدلول جمله خبریه ثبوت شیء لشیء بوده باشد این حرف اساس و بنیان محکمی ندارد. برای اینکه مراد از ثبوت شیء لشیء نسبت خارجیه بوده باشد، یعنی ثبوت شیء خارجا لشیء این مدلول کلام و جمله خبریه بوده باشد، جمله خبریه اگر بخواهد دلالت به این نسبت خارجیه کند دلالتش چه بوده باشد؟ یا باید سامع علم پیدا کند به این نسبت خارجیه یا لااقل ظن پیدا کند، و حال آنکه بالوجدان نه علمی و نه ظنی سامع به مجرد سماع کلام خبری (قطع نظر از قرائن خارجیه و منها حال متکلم که شخص صادق است یا شخص متهم به کذب است قطع نظر از قرائن خارجیه) علم به ثبوت النسبة یا ظن به ثبوت النسبة نمیآید. پس مدلول آن چیزی که جمله خبریه به او دلالت کرده است نسبت خارجیه نمیتواند بشود.
و اگر مدلول نسبت کلامیه بوده باشد، که هیئت جمله خبریه به نسبت کلامیه دلالت بکند، آن نسبت کلامیهای که بیان خواهیم کرد، در مقابل نسبت خارجیه که تطابقها او لاتطابقها است، اگر این موضوعله بشود برای هیئت جمله این از قبیل تصور است. این نسبت کلامیه کما سیأتی از قبیل تصور است یعنی اذعان به نسبت نیست. اذعان یا علم میشود یا ظن، هیچکدام نیست. این تصور است، فقط لحاظ ثبوت شیء لشیء است، این لحاظ ثبوت شیء لشیء این از قبیل تصور است. وقتی که گفتیم جمله خبریه از قبیل تصدیق است او دیگر نمیتواند مدلولش تصور بوده باشد. پس علی ذلک بنا گذاشتند که مدلول هیئت جمله خبریه قصد الحکایة است. هر وقت در مقام إخبار از متکلم جمله خبریه را شنیدیم میفهمیم متکلم قاصد حکایت از ثبوت الشیء است، مدلول قصد الثبوت است. و اما آن حکایتش که متعلق قصد است، آن حکایت ربما مطابق با واقع میشود، میشود صدق، و ربما مطابق با واقع نمیشود، میشود کذب.
این حاصل فرمایش مرحوم کمپانی بود در جمله خبریه که مدلول جمله خبریه قصد الحکایة است.
عرض میکنم ثبوت خارجیه شیئی لشیئی این را احدی نمیتواند بگوید مستعملفیه جمله خبریه است. آن نسبت خارجیه، که او ثبوت خارجی شیئی لشیئی، بگوییم او مستعملفیه و موضوعله هیئت جمله خبریه است، این را کسی نمیتواند ادعا کند. برای اینکه اگر این را ملتزم بشویم، باید ملتزم بشویم در موارد کذب المخبر اصلا کلام استعمال نشده است. آنجایی که مخبر خودش میداند دروغ میگوید قصد گول زدن مردم را دارد میگوید زید مات، این لفظ زید و مات و این هیئتی که نسبت کلامیه دارد این را اصلا استعمال نکرده است این شخص. چرا؟ چونکه مستعمَل و موضوعله نسبت خارجیه است، اصلا نسبت خارجیه نداریم در این مورد.
این همان حرفی است در حروف ما میگفتیم، در جواب مرحوم کمپانی، که ایشان میگفت حروف وضع شده است به وجود رابط که در خارج هست و خفی است به او وضع شده است، گفتیم در آن مواردی که رابط اصلا در خارج نیست، یعنی موارد کذب، در آنجا باید اصلا مستعملفیه نداشته باشد حروف. اینجا همان حرف را در هیئت میگوییم چونکه گفتیم هیئت با حروف یکی است در معنا. اگر بنا بوده باشد آن نسبت خارجیه موضوعله هیئت جمله خبریه بشود و نسبت خارجیه مستعملفیه هیئت جمله خبریه بشود، در آن مواردی که هیئت جمله خبریه در خارج نسبت خارجیه نیست آنجا اصلا این هیئت استعمال نشده است، لفظ مستعملفیه ندارد. نه اینکه مستعملفیه مطابق با واقع نیست، اصلا مستعملفیه ندارد. چونکه واقعِ آن نسبت خارجیه او مستعملفیه هیئت است، او که متکلم میداند نیست. پس مستعملفیه ندارد. این را نمیشود ملتزم شد. این معنایش این است که کذب اصلا منتفی بشود. صدق و کذب این است که مدلول الخبر تطابق النسبة الخارجیة ولا تطابق، که اگر مطابق باشد صدق، مطابق نباشد کذب، آن وقت اصلا باب صدق و کذب جمع میشود. لفظ استعمال شده است متکلم قصد استعمال کرده یا نکرده؟
کلام در فرق مابین مدلول جمله خبریه و انشائیه چیست؟ و میزانها چیست؟ موضوعله هیئت جمله خبریه آن نسبت خارجیه نیست، آن نسبت کلامیه است. نسبت کلامیهای او مدلول است. برای توضیح دادن اینکه این مطلب برای شما واضح بشود یک مسألهای از شما میپرسم:
یک کسی آمد پیش شمای قاضی، آنجا ادعا کرد بر اینکه یا قاضی! زید این پدر من را کشته است، من از او قصاص میخواهم یا دیه میخواهم، قاضی که شما هستید میپرسید دلیل شما چیست بینه یا شاهدی دارید؟ میگوید من بینه و شاهد دارم. چیست بینهتان آن شاهد را بیاور. از جیبش یک عکس در آورد. شما در آن عکس دیدید که زید ایستاده است در دستش خنجر یا تفنگ یا فرض کنید مسلسل، پدر آن شخص هم افتاده است آنجا در خونش غلطان است. میگوید این دلیل من، ببین عکسش را برداشتم فوری آوردم آقای قاضی پیش شما. شما چگونه حکم میکنید آنجا؟ این دعوی کرد بر اینکه این زید پدر من را کشته است این هم که موقع کشتن عکس برداشتهام این هم عکسش است، قصاص میخواهم یا دیه میخواهم. شما چه میگویید؟ شما میگویید این بدرد نمیخورد، بدرد قاضی این صورت نمیخورد، بلکه این صورت صورت جعلی است. یک کسی فرض کنید زید در دستش تفنگ بوده عکس برداشته، پدر تو هم آن وقتی که مقتول بود یک کسی دیگری کشته بود یا تو خودت کشته بودی توی مدعی، از آن هم عکس برداشتی، این دو تا را به همدیگر جفت کردی از این دو تا که جفت کردی یک عکسی برداشتی آمدی به من ادعا میکنی که زید پدر من را کشته. این را که گفتید او چه میگوید؟ قسم میخورد، لا و الله، قسم بالله نه اینگونه نیست که جعلی باشد این عکس بلکه خودم برداشتم. او که این صورت را به شما نشان داد این صورت از چه حکایت میکند؟ حکایتی دارد یا حکایتی اصلا ندارد؟ ذی الصورتی دارد یا ندارد؟ این ذاتا صورت است، اینی که به شما نشان داده ذاتا مرآة است. ذاتا مرآة است و صورتی است، و لکن حقیقتا ذی الصورة در خارج داشته باشد برای شما علم حاصل نمیشود. چرا؟ چونکه ممکن است این صورت ساختگی بوده باشد جعلی بوده باشد.
ما حرفمان این است: میگوییم وقتی متکلم تکلم میکند در جمله خبریه، آن صورت ما فی الخارج است. آن صورت ما فی الخارج یعنی نسبت خارجیهای که ثبوت شیء لشیء است، تمام آنی که در خارج هست تمام آن نسب هایی واقعی که در خارج هست که از او تعبیر میکنیم به ملابسات عرض و فعل، تمامی اینها عند النفس صورت دارد. وقتی که عند النفس صورت دارد، الفاظ وجود لفظی آن صور هستند که در نفس است، وجود لفظی همان صور هستند. آن صورتی که در نفس موجود است که نفس از خارج بر میدارد او ذاتا صورت است. مثل آن عکسی که گفتم ذاتا صورت است، ذاتا مرآة است. این صور هم بذواتها مرآة هستند، و لکن الفاظ که وضع شده است در مقابل این صور وضع شده است. آن صورتی که در مقابل هیئت جمله خبریه وضع شده است، آن صورت در نفس، متدلی در طرفینش هست، آن صورت استقلالیت ندارد در نفس. چگونه در معنای حرفی گفتیم معنای حرفی خصوصیتی است که متدلی به معنای غیر است، خودش نفسیت ندارد در نفس، در عالم معنا، اینجا هم این نسبتی که این نسبت، نسبت مدلول کلام میگوییم، این نسبت کلامیهای که هست که معنای هیئت و موضوعله هیئت است در نفس استقلالیت ندارد، متدلیِ در اطرافش هست.
بدان جهت وقتی که من گفتم زید مرد، صورتی را در ذهن شما موجود کردهام، موتی که مستند به زید است به استناد تحققی، به استناد تحققی نه ترقبی، مات زید گفتم، مات زید وقتی که گفتم آن استناد خارجی موت به زید به استناد تحققی که در خارج هست صورت او را در ذهن شما حاضر کردم. وقتی که صورتش را حاضر کردم این صورت در آن صورت که عکس بود در او احتمال داشت که ساختگی باشد. این صورتی هم که هست این من در آوردی این متکلم بوده باشد و الا در خارج زید نمرده باشد. من این را این صورت را در ذهن شما حاضر کردم و داعی من هم در حاضر کردن در ذهن شما که باید یک غرضی داشته باشم داعی من هم این است که شما آن موت واقعی بر شما محرز بشود، نشان داده بشود آن موت واقعی زید، یعنی تحقق موت زید به شما نشان داده بشود، غرضم هم این است این ممکن است با آن ذی الصورة در خارج تطابق داشته باشد ممکن است تطابق نداشته باشد. مدلول هیئت آن نسبت کلامیه است که متدلی در طرفین است و ذاتا او صورت است، یعنی جمله بموادها و هیئاتها ذاتا صورت ما فی الخارج هستند. الفاظ وضع شده است من که میگویم مات زیدٌ موت در معنای مردن وضع شده است، نه عنوان صورت بلکه واقع صورت. موت به اونی که به حمل شایع صورت موت است به او وضع شده است، زید هم به آن زید وضع شده است. مات که هیئت دارد و اسنادش به زید داده شده است، به او گفته شده است این هیئت، این هم دلالت میکند موت نسبتش به زید به حسب خارج نسبت تحققی است، صورت این را در ذهن شما موجود کردم. این صورت میبینید الفاظ قوالب معانی است. زیدٌ ماتی وجود لفظی آن صورت است، آن صورت به قید کونها فی النفس وضع نشده است. در وضع الفاظ حتی در معانی اسمی، معانی اسمی هم در نفس لحاظ میشود، از لحاظش صرف نظر شده است از وجود در نفسش، به ذوات آن معانی وضع شده است و لکن حقیقتا در نفس هستند صور در نفس هستند. به ذات آنها وضع شده است. بدان جهت این هیئت و ماده مدلولش آن صورتی است که آن صورت به حمل شایع صورت است و ذاتا مرآة است یعنی نشان دهنده خارج است. من که زید مات گفتم این صورت به ذهن شما میآید. آن صورت خودش ذاتا چونکه صورت است و صورت ما فی الخارج است ذاتا، شما اگر من را شخص مطمئن صادق اللهجهای بدانید علم پیدا میکنید که ذی الصورة هم هست. و لکن آن علم شما یا ظن شما مدلول الفاظ من، (یعنی مدلول استعمالی مراد مدلول استعمالی است)، مدلول استعمالی یعنی مستعملفیه و موضوعله این جمله نیست. ایشان که فرمود جمله خبریه از قبیل تصدیق است و حال اینکه این مدلول استعمالی از قبیل تصور است و این نمیتواند موضوعله بشود، اینجا مثل اینکه کم لطفی شده است.
وقتی که زید مات گفته میشود آن صورتی به ذهن میآید آن صورت خودش ذاتاً به واسطه او علم پیدا میشود ذا الصورة هم هست خارجاً لکن این علم یا ظن مبنی موضوع له و مستعمل فیه جمله خبریه نیست، محوم ثمانی که فرمود جمله خبریه از قبیل تصدیق است و حال آنکه مدلول استعمالی از قبیل تصور است لذا نمیتواند مدلول مستعمل فیه شود این کم لطفی شده است.
اینکه جناب کمپانی گفت: تصدیق دو تا اصطلاح دارد:
یک اصطلاح، اصطلاح منطقی است، اصطلاح منطقی که العلمُ ان کان اذعاناً بالنسبة فتصدیق و الا فتصورٌ یکی آن تصدیق است. هیچکس نگفت آن تصدیق معنای کلام است، کی گفت آن تصدیق معنای کلام است؟ یک تصدیقی هست به اصطلاح علماء ادب. تصدیق یعنی ما یصح السکوت علیه، مفرد را اگر بشنوی مثل عبدالله، منتظر میمانی که عبدالله چی؟ مرده، زنده است، آمده است ، رفته است. در این صورت با گفتن لفظ عبدالله لایصح السکوت علیه. سکوت متکلم و سامع بر او صحیح نیست، و اما یک جمله وقتی که گفته شد یصح السکوت علیه. این تصدیق نحوی، ما یصح السکوت علیه است اذعان به نسبت نیست. جمله خبریه مدلول استعمالیش ما یصح السکوت علیه است، چون من به جمله خبریه صورتی را به ذهن شما انداختم که یصح السکوت علیه. اینکه مدلول جمله خبریه تصدیق است، یعنی تصدیق منطقی این را چه کسی گفته است؟ مراد از تصدیق، تصدیق علماء ادب است، تصدیق آنها یعنی ما یصح السکوت علیه است.
این صوری را که متکلم در نفس شما حاضر کرد به سماع لفظ از متکلم که زید مات، و این صور به نفس شما آمدن، این آمدن صور به ذهن شما، لازم مساوی با موت خارجی زید نیست. ممکن است متکلم این را به غرض دیگری که شما را اغراء بکنم و امر را بر شما مشتبه بکند، که دروغ بگوید متکلم.
بدان جهت این اخبار از موت زید را بگویید که ارائه از خارج میکند یعنی علم و ظن به خارج حاصل میشود، این حرف درست نیست چون با اخبار علم و ظن به خارج حاصل نمیشود، فقط آن صورت در ذهن حاصل میشود. اما مرآة بودن اگر ارائه ذاتی است یعنی از این صورت انسان به خارج منتقل میشود به موت زید، این معنا را لحاظ بکند این عیب ندارد. ذات ارائه است. و لکن تصدیق نه، نگفتیم که مدلول جمله خبریه تصدیق منطقی است. مدلول جمله خبریه تصدیق علماء ادب است که یصح السکوت علیه است. بعبارة اخری شما میگویید اشیاء یک وجود عینی دارند، یک وجود ذهنی دارند، یک وجود لفظی دارند. لفظ زید وجود لفظی آن عین خارجی است. آن صورت زید که در نفس هست، در اذهان هست، او هم صورت ذهنی ما فی الخارج است، این را شما در تمام این جمله جاری کنید این حکم را. مدلول جمله خبریه در هیئت ملحوظه در نفس آن هیئت وجود لفظی آن نسبت خارجیه است. آن هیئتی که هیئت معقول است و در نفس است او هم آن وجود نفسی آن نسبت خارجیه است. نسبت خارجیه هم که خارجیت دارد. من وقتی که به شما وجود لفظی را گفتم، گفتم زید مات، مدلولش وجود آن نفسی است و لو در نفس بودن اغماض شده است در وضع و لکن واقعش وجود نفسی است، او به ذهن شما میآید. این مدلول از دال جدا نمیشود چونکه وضع شده و شما هم وضع را میدانید. چونکه لفظ زید را میدانید وضعش را، مات معنایش را میدانید، رفع فاعل که مات زیدٌ را هم میدانید که برای چه وضع شده است، وقتی که علم داشتید، من زید مات که گفتم یا مات زید که گفتم، آن صورت وجود خارجی، صورت ذهنی اش، صورت نفسی اش، او در نفس شما حاضر میشود. این مدلول از جمله خبریه جدا نمیشود، جبرئیل هم نمیتواند جدا کند مگر اینکه وضع الغاء بشود.
لذا در کلام در مدلول مستعملفیه است. یعنی در مستعملفیه جمله خبریه است.
معنای جمله خبریه، هیئت جمله خبریه، معنایش صورتی است متدلی در معنای آن اطراف که مواد از او تعبیر میکنیم، که این صورت که به معنای هیئت است متدلی، به آن مواد است، اینی هم که در نفس موجود است صورت ما فی الخارج است. هر وقت شما گفتید زید مات، آن صورت به ذهن شما میآید.
کلام در مستعمل فیه جمله خبریه است، جملهای را که شخص میگوید و میخواهد به ذهن شما صورت آن را بیندازد، این متکلم یک غرضی دارد، آن غرض مد نظر قرار میگیرد. در إخبار بودن آن غرض حساب میشود. در خصوص اینکه گفته میشود زید کثیر الرماد مرحوم آخوند هم گفته است زید کثیر الرماد، من وقتی که گفتم زید کثیر الرماد کثرة الرماد صورت این مدلول را به ذهن شما حاضر کردم. و لکن زید در خارج اصلا نه رمادی دارد فضلا از اینکه کثرت داشته باشد، با برق غذایش پخته میشود. با جمله زید کثیر الرماد. با این جمله این صورت را به ذهن شما آوردم و یک غرض از این امر هم دارم. غرضم این است که شما از این جمله منتقل بشوید به کثرت سخاء زید. غرضم اوست. نه غرضم این است که خود این صورت به شما منکشف بشود و این ذی الصورة را بدانید که هست. این نیست. هر وقت متکلم صورتی را در ذهن سامع انداخت و غرضش این بود که با آن جمله، نسبت خارجیه را اعلام کند، با این جمله خبریه بودن خارجی برای ذی الصورة (بودن خودش یا بودن لازمش را، فرق نمیکند، در موارد کنایات) را ارائه کند، و آن بودن خارجی را به متکلم غرضش این است که ارائه کند، این میشود إخبار. آن کسی که تکلم به جمله خبریه میکند و در مقام إخبار است، او غرضش از این احضار صورت ارائه واقع است. این هم که این کتاب حکایت را نوشته چه کرده است؟ این وجود لفظی آن قضیه خارجیه را اینجا مثل نواری پشت سر هم آورده است که شما منتقل بشوید از این وجود کتبی به آن وجود نفسی صورت، از او هم منتقل بشوید به ما فی الخارج. حقیقت جمله خبریه وضع به نسبت خارجیه نشده است، بلکه وضع شده است هیئت (هکذا موادش) بر آن صورت آن نسبت خارجیه، منتها این صورت را که در ذهن احضار میکند غرض آن شخصی که این را احضار کرده است غرضش از این حکایت یعنی منکشف در آن قضیه واقعی است. ربما هم میبیند منکشف نمیشود این صورت را آورد منکشف نمیشود، طرف باور نمیکند. هِی قسم میخورد و الله اینگونه است تالله اینگونه است بالله اینگونه است باور کن. باور کن یعنی چه؟ یعنی از این چیزی که هست به ذی الصورة جزم پیدا بکن. پس آنی که او به کلام گفته فقط صورت را میآورد. آنی که هی میگوید به شما باور کن باور کن و الله اینگونه است، به مرگ پدر و مادرم اینگونه است، اینکه اصرار میکند و میگوید، میخواهد شما ذی الصورة را که هست به او جزم پیدا کنی. او معنای کلام جمله خبریه نیست بلکه معنای جمله خبریه احضار صورت است.
پس الحاصل اینکه گفتهاند جمله خبریه وضع شده است لثبوت شیء لشیء یعنی ثبوت شیء لشیئ ای که صورت ثبوت خارجی است، صورت نسبت خارجیه است. به او وضع شده است. و این هم حقیقتا این مدلول تصدیق منطقی نیست، و کسی هم ادعا نکرده این مستعملفیه جمله خبریه تصدیق منطقی باشد. اگر جمله خبریه وضع شده باشد به خود قصد الحکایة که یعنی معنای هیئت واقع قصد بوده باشد، که متعلق به حکایت است یعنی با جمله خبریه موت زید محقق شده است که مرحوم کمپانی ادعا میکند جمله خبریه را ما از پشت دیوار شنیدیم، نفهمیدیم که اصلا لافظش شاعر است یا شخص دیگر است، چه چیز به ذهن ما خطور میکند قصد الحکایه یا صورت موت خارجی به واسطه قصد الحکایه، وقتی که از پشت دیوار شنیدیم که کسی پشت دیوار میگوید: زید مات، نمیدانیم دیوانه است، سکران است یا شخص عاقلی است، راست میگوید، هیچ کدام معلوم نیست، واقعاً از پشت دیوار صدا شنیدید، شما و وجدانتان، قصد حکایت از موت زید به ذهنتان آمد یا صورت موت زید است منظور صورت تحققیاش؟ کدامیک است؟ امر وجدانی است قصد الحکایه به ذهن شما میآید. بدان جهت گفتهاند بر اینکه جمله خبریه مدلولی دارد که واقعی دارد یک مطابقی دارد که مدلول کلام ربما با او تطابق میشود، میشود صدق، یعنی نسبت کلامیه مطابق با نسبت واقعیه است تطابق میکند میشود صدق. تارة لا تطابقه، نسبت کلامیه را القاء کرد و به ذهن ما آورد اما مطابق در خارج ندارد، میشود کذب. اینکه میگویند جمله خبریه متصف به صدق و کذب میشود، این معنایش عبارت از این است که آن صورتی که به ذهن سامع انداخته شده است به واسطه قصد الحکایة، آن صورت طوری است که ربما مطابق دارد ذی الصورة با او و اخری تطابق ندارد. این جمله خبریه هیئتش وضع شده است به آن نسبت کلامیه که متدلی در اطراف است. بالاتر از وضع اطراف نیست، اطراف هم وضع به عنوان آن صور شدهاند. منتها آنها ذاتا صور هستند جهت ارائه به واقع دارند. این در مقام جمله خبریه اینگونه است.
بقیهاش بماند ان شاء الله..