دروس خارج فقه / صلاة / درس 77: سه قول در جواز یا عدم جواز اتیان نافله الظهرین قبل الظهر

دروس خارج فقه / صلاة / درس 77:  سه قول در جواز یا عدم جواز اتیان نافله الظهرین قبل الظهر

 

« المشهور عدم جواز تقدیم نافلتی الظهر و العصر فی غیر یوم الجمعة علی الزوال، و ان علم بعدم التمکّن من اتیانهما بعده، لکن الاقوی جوازه فیهما خصوصاً فی الصورة المذکورة»[1].

بحث دیگر در نافلة الظهرین این است: ظهرین را که نمی‌شود قبل از زوال خواند، آیا می‌شود نافلة‌الظهرین را قبل از ظهر و قبل از زوال خواند یانه؟

صاحب عروه(ره) می‌فرماید: مشهور ملتزم هستند که نافله صلاة ظهر و عصر را نمی‌شود قبل از ظهر خواند. حتی شخصی که می‌داند بعد از دخول وقت، متمکن از نافله نخواهد شد، نمی‌تواند قبل از دخول وقت بخواند. فقط یوم الجمعة ا ستثناء شده است، کما سیأتی، در روز جمعه نوافل را می‌شود قبل از ظهر خواند. چه انسان صلاة جمعه بخواند، چه صلاة ظهر بخواند، فرق نمی‌کند. ایشان می‌فرماید: أقوی این است که تقدیم نافلة الظهرین بر ظهر جایز است، حتّی در غیر یوم الجمعة ایضاً، خصوصاً فی هذه الصورة. یعنی در صورتی که شخص نمی‌تواند نافله را بعد از وقت بخواند. اگر بخواهد نافله ظهرین را بخواند، باید قبل از ظهر بخواند. البته منشأ خلاف، اختلاف روایات است، که تقدیم علی الاطلاق جایز است.

در مانحن فیه روایات معتبره و صحیحه یا موثقه و حسنه است که دلالت می‌کند وقت نافله ظهرین مثل خود وقت ظهرین به زوال حاصل می‌شود. کسی اگر در مقابل این روایات بخواهد بگوید: می‌شود نافله را قبلاً خواند، باید دلیل بر جواز اتیان نافله قبل از وقت، اقامه کند. ببینیم آیا اینطور دلیلی بر مقام ممکن است اقامه بشود مطلقاً، یا در بعض صور یانه؟ آن هم در صورتی که انسان بداند اگر نافله ظهرین را نخواند، بعد از ظهر هم نمی‌تواند بخواند!

در مانحن فیه سه قول است: قول اول: عدم جواز التقدیم است مطلقاً، الاّ فی یوم الجمعة که متسالم علیه است و خواهیم گفت.

قول دوم: جایز است مطلقا که مسلک صاحب عروه است.

قول سوم: بعضی اصحاب ما تفصیل داده‌اند اگر شخصی باشد که متمکن نشود بعد از وقت، قضاء اتیان کند، او قبل وقت می‌تواند اتیان کند، اما شخص که بعد از وقت می‌تواند نافله را اتیان کند، برای او تقدیم مشروع، اما شخصی که بعد از وقت می‌تواند نافله را اتیان کند، برای او تقدیم مشروع نیست.

روایات دالّ بر دخول وقت نافله با دخول وقت فریضه

از روایاتی استفاده می‌شود وقتی که وقت فریضه داخل شد، وقت نافله هم داخل می‌شود. یکی موثقه سماعه[2] است «عن جعفر بن مثنی العطار، عن حسین بن عثمان الرواسی، عن سماعة بن مهران، قال: قال لی أبوعبدالله‌ علیه‌السلام: اذا زالت الشمس فصلّ ثمانی رکعات» وقتی زوال شمس شد، ثمانی رکعات را بخواند. ظاهرش این است که «اذا زالت الشمس فصلّ الظهر» ظاهرش ارشاد به وقت است. وقتی عبادتی که واجب یا مستحب است، شارع آن را در قضیه شرطیه گفت: «اذا زالت فصلّ» معنایش شرطیت وقت است، ظهورش همین است. نه این که تکلیف نفسی دیگری هست، غیر از همان تکلیف «اذا زالت الشمس فصلّ ثمانی رکعات، ثم صلّ الفریضة اربعاً، فاذا فرغت من سبحتک قصرت أو طوّلت» یعنی نافله عصر را تمام کردی «فصلّ العصر» عصر را بخوان.

در موثقه ذریح محاربی[3] اینجور بود: «و عنه یعنی حسن بن محمد بن سماعه، عن عبدالله بن جبله، عن ذریح المجاربی، عن أبی عبدالله علیه‌السلام، قال: سأل أبا عبدالله علیه‌السلام ناسٌ و أنا حاضر، فقال: اذا زالت الشمس فهو وقت لایحبسک‌منه الا سبحتک» مگر نافله‌اش «تطیلها أو تقصرها (الحدیث)» طول بدهی یا کوتاه بخوانی. باز هم بر این معنا دلالت می‌کند، صحیحه زراره[4] که قبلاً نقل کردیم و می‌گفت: وقتی به اندازه ذراع شد «ترکت النافلة و بدأت بالفریضة» آنجا امام علیه‌السلام این جور فرمود: «أتدری لم جعل الذراع و الذرعان؟» می‌داند چرا برای صلاة یک ذراع و برای صلاة عصر دو ذراع قرار داده شده است؟ «قلت: لم جعل ذلک» یابن رسول الله چرا؟ «قال: لمکان النافلة، لک أن تتنفل من زوال الشمس» که وقت نافله این وقت است، «الی أن یمضی ذراع» که نتهای وقت فضیلت است « الی أن یمضی ذراع» یا ذراعین که قبلاً بیان کردیم.

و هکذا در موثقه عمار[5] فرمود: «للرجل أن یصلّی الزوال مابین زوال الشمس الی أن یمضی قدمان» صلاة الزوال همان صلاة‌نافله ظهر بود. می‌گوید: اگر یک رکعت ماند، تمامش کند. بعد از آن می‌فرماید: «فان مضی قدمان قبل أن یصلّی رکعة بدأت بالاولی» یعین صلاة ظهر را شروع کند. یعنی صلاة‌نافله ظهر بعد از زوال تا این وقت است. تا مادامی که به دو مثل شاخص نشده است، نافله خوانده می‌شود، و هکذا روایت قامت و قامتین و اطلاق روایاتی که اقتضای می‌کردند که نافله صلاة‌ ظهر ثمانی رکعات قبل از ظهر را هر وقت خواندی، هشت رکعت قبل از نافله‌اش است، ولو در آخر وقت باشد.

می‌گوید: لک، این مقدار می‌توانی «اذا زالت الشمس فصلّ ثمانی رکعات‌» قضیه شرطیه است، یعنی اگر زوال شمس نشد، جای ثمانی رکعات نیست. بهتر از این کجا می‌توانید دلیل پیدا کنید؟

در اصول گفتیم: قضیه شرطیه مفهوم دارد، در مانحن فیه، موارد تحدید است، آنهایی که می‌گویند: شرط یا قید مفهوم ندارد، تحدید وقت نافله وفریضه است. لذا در مانحن فیه روایاتی که دلالت می‌کند که وقت اوّلش این است، کسی این را منکر نیست، حتی خود صاحب عروه می‌گوید: وقت نافله بعد از زوال تا ذراعین داخل می‌شود. منتهی ایشان ادعا می‌کند شارع در غیر یوم الجمعه هم ترخیص داده است، لذا عوض بعد از زوال، قبل از زوال اتیان کن، علماء این را جعل بدل می‌گویند: شارع بدل قرار داده است، گفته: آن را نمی‌خواهی اتیان کنی، این را اتیان کن. کلام این است که این جعل بدل و ترخیص باید ثابت بشود. صاحب عروه (قده) می‌گوید: بله، ترخیص ثابت شده است مطلقاً، بعضی فرموده‌اند: ترخیص در حق کسی است که متمکن بر اتیان بعد از زوال نباشد.

روایات دالّ بر تقدیم نوافل بر زوال

دلیل ایشان روایاتی است که در باب 37 از ابواب المواقیت است. خود صاحب وسائل از آن کسانی است که قائل به جواز تقدیم است، ولکن به نحو خاص، نه مطلقا. عنوان باب این است: «باب جواز تقدیم نوافل الزوال و غیرها علی اوقاتها لمن خاف عدم التمکن منها و تأخیرها عنها» یعنی یجوز تأخیرها، این عنوان، فتوای ایشان است. به مرّات و کرّات عرض کرده‌ام جاهایی که صاحب وسائل فتوا نمی‌دهد، می‌گویند: «باب حکم» به حکم تعبیر می‌کند، یعنی حکم این روایات از اینها استفاده می‌شود. امّا در مواردی که کأنّ دلالت تمام است، فتوا می‌دهد، «جواز تقدیم النوافل» که فتوا است. در این باب، روایاتی ذکر کرده است، بعض از این روایات من حیث السند صحیح، و من حیث الدلالة هم گفته شده است که تمام است.

روایتی که من حیث السند صحیح و من حیث الدلالة تمام است، صحیحه محمد بن عذافر[6] است، «و باسناده» الشیخ «عن محمد بن أحمد بن یحیی، عن ابراهیم بن هاشم، عن عمرو بن عثمان، عن محمد بن عذافر» ابراهیم بن هاشم ثقه وعدل است. لذا روایت صحیحه است. چون بعضی تعبیر به حسنه می‌کند، چون نص به توثیقش نشده است، پدر علی بن ابراهیم است «قال: قال أبو عبدالله علیه‌السلام: صلاة التطوع بمنزلة الهدیّة» صلاة التطوع به منزله هدیه است «متی اُتی بها قبلت» هر وقت آن صلاة هدیه اتیان شد، قبول می‌شود. «فقدّم منها ما شئت» هر کدام را که دلت خواست جلو بینداز «و أخّر منها ما شئت». آن را که دلت می‌خواهد، به آخر بینداز، یعنی از وقتش جلو بینداز، اطلاق دارد باطلاقه دلالت می‌کند، «قدّم» یعنی از وقتش هم جلو بینداز، عیب ندارد. چون اگر تأخیر انداخت قضاء می‌شود، و امّا اگر مقدم کرد قضاء نمی‌شود،‌ هنوز وقت داخل نشده است، شارع که امر به صحت کرد، جعل بدل می‌شود.

مشروعیّت فعل و جعل بدل

اگر شارع در خطاب بگوید: می‌تواند فعل مستحب را از وقتش به آخر بیندازد، مشروعیت قضاء از آن انتزاع می‌شود، چون وقت تمام شده است، و اگر بگوید: «فقدّم» جعل بدل است. چون فعل فوت نشده است وقتش هم نیامده، شارع می‌گوید: جلو بینداز، از این جعل بدل استفاده می‌شود.

به خاطر این ملاک است که فقهائی مثل صاحب عروه گفته‌اند: تقدیم آن عیب ندارد، امّا تأخیر آن از وقت، قضاء می‌شود. و بعضی قبول کرده‌اند.

روایات دیگری هم مطلق است، از آن روایات، روایت علی بن جعفر[7] است. «عبدالله بن جعفر فی (قرب الاسناد) عن عبدالله بن الحسن» که نوه علی بن جعفر است، «عن جدّه علی بن جعفر، عن أخیه موسی بن جعفر (علیهم السلام)، قال: نوافلکم صدقاتکم فقدّموها أنی شئتم» هر کدام را که خواستید مقدم کنید، عیب ندارد «فقدموها أنّی شئتم» یعنی هر وقت خواستید این هدیه را تقدیم کنید، یعنی اتیان کنید. “هر وقت” یکی هم قبل از زوال است. لکن این روایت من حیث السند عبدالله بن حسن دارد، اینها مؤید هستند،عمده او است.

و هکذا بر این معنا دلالت می‌کند روایت عبدالاعلی[8]: شیخ نقل می‌کند «باسناده عن احمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن سیف» سیف بن عیمره است «عن عبدالاعلی» که عبدالاعلی سند را ضعیف کرده است « قال: سألت أبا عبدالله علیه‌السلام عن نافلة النهار، قال: ست عشرة رکعة» عبارت از هشت رکعت نافله ظهر و هشت رکعت نافله عصر است «متی مانشطت» هر وقت که دلت خواست، حال داشتی بخوان، ولو قبل از وقت یک وقت در انسان، ادبار نفس است، حال ندارد و نماز واجب را هم به زور می‌خواند. آن نه، «متی ما نشطت» هر وقت که حال داری، این صلاة ‌را اتیان کن «انّ علی بن الحسین علیه‌السلام کانت له ساعات من النهاریصلی فیها فاذا شغله ضیعة أو سلطان قضاها» آنها را قضا می‌کرد «انّما النافلة مثل الهدیة متی ما اتی بها قبلت» قبل از وقت و یا بعد از وقت باشد، یکی بدل می‌شود، یکی قضاء می‌شود. لذا در مانحن فیه این روایت مطلقه است.

روایات مقیّده در اطلاق وقت نافله زوال

قائلین به قول ثانی گفته‌اند: اطلاق درست است، لکن در مانحن فیه این اطلاق مقیّد دارد به شخصی که لایتمکن، لذا از اطلاق رفع ید می‌کنیم.

مقیّد آن، دو روایت است، یکی خبر محمد بن مسلم[9] ا ست «محمد بن یعقوب، عن الحسین بن محمد» حسین بن محمد بن عمار، شیخ کلینی (ره) است « عن عبدالله بن عامر» که شیخ حسین بن محمدبن عامر‌است، اینهم اشعری قمی است «عن علی بن مهزیار، عن الحسن بن سعید، عن حماد بن عیسی» اینجا دارد که «عن یزید ابن ضمرة اللیثی» یک نسخه هم «برید بن ضمرة اللیثی» است، مجهول الحال است، یعنی مهمل است «عن محمدبن مسلم قال: سألت أبا جعفر علیه‌السلام عن الرجل یشتغل عن الزوال» وقت زوال مشغول کار می‌شود، فرصت ندارد «أیعجّل من أول النهار؟» آیا تعجیل کند و نافله را بخواند؟ «قال: نعم اذا علم أنّه یشتغل فیجعلها فی صدر النهار کلها». همه نوافل ظهر و عصر را از اوّل نهار بخواند. چون بعد از ظهر نمی‌تواند و عذر دارد باید برای اهل بیتش نان کسب کند، عیب ندارد قبل بخواند. این تقیید است چون فرمود: «نعم اذا علم أنه یشتغل»، وقتی عدم تمکن را احراز کرد، عیب ندارد. عیبش فقط سندش است.

ولکن صحیحه اسماعیل بن جابر[10] خدشه ندارد «محمد بن الحسن باسناده عن أحمد بن محمد بن عیسی، عن علی بن الحکم، عن أبی أیوب» الخزاز «عن أسماعیل بن جابر» روات أجلاّ هستند «قلت لأبی عبدالله علیه‌السلام: انی أشتغل» من مشغول کار می‌شود «قال: فاصنع کما تصنع» معلوم می‌شود که نافله را جلوتر می‌خواند، وقت نماز مشغول بود، جلوتر می‌خواند، امام می‌فرماید: «فاصنع کما تصنع» هر جور که می‌کردی، الان هم همین طور جلوبینداز «صلّ سِتّ رکعات اذا کانت الشمس فی مثل موضعها من صلاة العصر یعنی ارتفاع الضحی الاکبر و اعتدّ بها من الزوال» همان طور که شمس بعد از زوال به طرف مغرب می‌رود، قبل از این که در صدر نهار، شمس به این حالت برسد، یعنی به این فاصله از زوال برسد نافله را بخوان. یعنی نافله را مقدم کن.

نقد روایات دالّ بر تقدیم نوافل بر زوال

امّا اصل آن صحیحه محمد عذافر، قابل اخذ نیست. چرا؟ برای این که می‌فرماید: «صلاة التطوع بمنزلة الهدیّة، متی أُتی بها قبلت فقدّم منها ماشئت و أخّر منها ماشئت» به نافله صلوات مربوط نیست. چرا؟ برای این که اگر نافله صلوات را بگیرد، اگر مثلاً نافله ظهر را دیشب خواندم، لازم نیست صبح بخوانم. ظهر عند طلوع الشمس نمی‌‌شود، شبی از شبهای تعطیلی نافله صلاة ظهر را که هفته بعد می‌آید، بخواند! نمی‌شود لذا این نافله قابل اخذ نیست.

حکم بر عدم مقیّد با عدم اخذ به اطلاق

قاعده‌ای را حفظ کنید! در جایی که محرز بشود خطابی از شارع است، و انسان نشود اطلاق آن را اخذ کند، یک وقت مقید در بین دارد، که با آن مقید تقیید می‌‌خورد و قابل اخذ می‌شود. یک وقت هم مقیّد اینجوری در بین ندارد، اگر ما بودیم و اطلاق این خطاب مطلق، به قدر متیقن اکتفا می‌شود. چون خطاب مجمل می‌شود، یقیناً اطلاق مراد نیست. امّا چه مقدار از آن مراد است؟ بر ما معلوم نیست؛ اخذ به قدر متیقن می‌شود. قدر متیقن در موارد تطوع، صلوات نافله مبتدئه است. حمل می‌کنیم صلوات نافله مبتدئه را که انسان می‌تواند جلوتر بخواند و می‌تواند بعد بخواند، لذا در مانحن فیه بخواهیم اطلاق این روایت را اخذ کنیم، این اطلاق قابل اخذ نیست. و مقیدی که اطلاقِ این را تقیید کند «اذا شغلک» این درست نیست. چرا؟ چون این لسان لسانی است که آبیِ از این تخصیص است، «بمنزلة الهدیه»، «متی ما اُتی بها قبل» این لسان قابل تخصیص نیست. اگر قابل تخصیص و تقیید هم بشود، مقید و مخصص نداریم. در مانحن فیه نه آن روایت ضمره که ضعیف است مقید می‌شود، نه این روایت که روایت اسماعیل بن جابر است، مقیّد می‌شود. چرا؟

ما مقیّدی نداریم، روایت ضمره من حیث السند ضعیف است، روایت محمد بن مسلم، و روایت اسماعیل بن جابر هم دلالتی ندارد. چون «قلت لأبی عبدالله علیه‌السلام: انّی اشتغل» من مشغول می‌شوم، در این صورت «قال: فاصنع کما تصنع» همانجوری که قبلاً انجام می دادی، الان هم انجام بده، یعنی چه؟ «صل سِتّ رکعات اذا کانت الشمس فی مثل موضعها من الصلاة‌العصر» اولِ ظهر کارت را انجام بده، وقتی که شمس به موضعی رسید بعد العصر، که صلاة عصر می‌خوانی، ان وقت شش رکعت را بخوان. نه این که شش رکعت را مقدم کن، یعنی مقدم کن مثل آن اندازه‌ای که شمس در وقت صلاة عصر به آن اندازه می‌رسد، نه! این قرینه ندارد. وقتی صلاة عصر می‌خواهی بخوانی، شش رکعت نافله آن را بخوان، اوّل ظهر که مشغول هستی، مشغول کار بشو. لذا این روایت اگر در این ظهوری نداشته باشد، لا اقل محتمل است. می‌گوید: در صلاة عصر بخوان! لذا این روایت مقید نمی‌شود و آن روایتی که گفتیم من حیث السند ضعیف می‌شود.

بعضی خواسته‌اند به صحیحه زراره[11] استدلال کنند: «محمد بن علی بن الحسین باسناده عن زرارة، عن أبی جعفر علیه‌السلام أنه قال: ما صلّی رسول الله صلیّ‌الله علیه و آله الضحی قط» عامه یک صلاة ضحایی قائل هستند، یا چهار رکعت یا شش رکعت، بلکه هشت رکعت هم گفته‌اند، که قبل از ظهر فی صدر النهار خوانده می‌شود. گفته‌اند: رسول الله صلی الله علیه وآله اینجور نمازی خوانده‌اند، در عروه هم بود که مشروعیّت صلاة ‌ضحی ثابت نشده است. این می‌گوید: «انه قال» امام علیه‌السلام فرمود: «ما صلّی رسول الله صلی الله علیه و آله» آن صلاة ضحی را «قال: قلت له»‌زراره فقیه بود «ألم تخبر نی انّنه کان یصلّی فی صدر النهار أربع رکعات» توبه من خبر ندادی که خود رسول الله صلی الله علیه و آله چهار رکعت در اول ظهر نماز خواندند «قال: بلی» خبر داده‌ام «انه کان یجعلها من الثمان التّی بعد الظهر» رسول الله صلّی الله علیه وآله نافله ظهر را مقدم می‌کرد، نه این که غیر از نافله ظهر یک صلاة ضحی هم داشت. آن ضحایی که شما می‌گویید و عامه می‌گویند، آن نیست. این نافله ظهر است که جلوتر می‌خواندند.

گفته‌اند: این روایت صحیحه، دلالتش هم قوی است دیگر چه می‌گویید؟ می‌گوییم: اشکال دارد. چرا؟ این حکایت فعل است «الم تخبر نی أنه کان یصلی فی صدر النهار» هر روز می‌خواند؟ ممکن است روزهای جمعه می‌خواند، روزهای جمعه این طهور است که نافله را قبلاً می‌خواند. خواب این حکایت فعل است، فعل هم دلالت نمی‌کند که همینجور استمرار داشته است، هر روز این جور بود.

«کان یصلی» حکایت فعل رسول الله است، استمرار داشت، امّا استمرار به حسب ایام داشت و یا استمرار به حسب جُمُعات؟ هر دو محتمل است. احتمال می‌دهیم که یصلّیها در جمعه بود، و همین جور می‌خواند، و آن را ملتزم بوده است که خواهیم گفت.

خصوصاً این روایت باید حمل به این معنا بشود که در روز جمعه چنین بود، چرا؟ چون در معتبره بکر واسطی[12] از زراره نقل می‌کند «و باسناده» الشیخ «عن الحسین بن سعید، عن النضر» بن السوید «عن موسی بن بکر» الواسطی‌«عن زراره، قال: سمعت أبا جعفر علیه‌السلام یقول: کان رسول الله صلی الله علیه و آله لایصلّی من النهار شیئا حتی تزول الشمس» رسول الله در روز نماز نمی‌خواند تا ظهر بشود. یعنی نافله را مقدم نمی‌کرد، بله در روز جمعه مشروع است، قابل استثناء است. «کان یصلی من النهار شیئا حتی تزول الشمس، فاذا زال النهار قدر نصف اصبع صلّی ثمانی رکعات» آن وقت به نماز شروع می‌کرد. معلوم می‌شود که آن روایت اگر واقعیت داشته باشد که واقعیت هم دارد، روز جمعه بوده است، سَنَدَش، سند معتبری است، گفتیم: موسی بن بکر واسطی از ثقات است و اشکالی هم ندارد.

عدم جواز تقدیم نوافل بر زوال

نتیجه این می‌شود که ماهم حرف مشهور را می‌پذیریم. می‌گوییم: تقدیم نوافل ظهر قبل از ظهر نمی‌شود، مشهور فتوا داده‌اند، حتی آن شخصی که بداند اگر نخواند، بعد متمکن نمی‌شود. چرا؟

«لایصلّی من النهار شیئاً»، یعنی هیچ نمازی نمی‌خواند،‌ »حتی تزول الشمس»، می‌گوید: فاذا زالت شروع می‌کرد. پس معلوم می‌شود که نوافل را نمی‌خواند.

نتیجه این شد که وقت نافله به مقتضای ادله «اذا زالت الشمس» است و از اینها رفع ید نمی‌شود. نه مطلقا که صاحب عروه می‌گوید، و من هنا این فقیه پیر آقای بروجردی (ره) فرموده است: «و هو الاقوی» یعنی حرف مشهور اقوی است. ایشان هم این روایات را دیده است، این روایات یا دلالت ندارد و اطلاق آنها ممکن الاخذ نیست، یا سند ندارد.

—————————————————————
[1]ـ عروه ج1، ص523، مسأله 2.
[2]ـ وسائل الشیعه ج3، ابواب المواقیت،‌ باب5، ح11؛ سند روایت در وسائل اینگونه آمده است: «عن جعفر (بن) عن مثنی العطار».
[3]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب5، ح12.
[4]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب8، ح3.
[5]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب40، ح1.
[6]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب37، ح8.
[7]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب37، ح9.
[8]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب37، ح7.
[9]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب37، ح1.
[10]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب37، ح4.
[11]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب37، ح10.
[12]ـ وسائل الشیعة، ج3، ابواب المواقیت، باب36، ح7.

دکمه بازگشت به بالا