سلسله دروس حدود – جلسه چهلم

دروس حدود

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم محقق قدس الله نفسه الشریف در مسئله سابعه اینطور ذکر می کند اگر مردی پیدا کند مرد آخر را که مرد آخر با زنش فجور می کند این اگر دید بر اینکه مرد آخر با زنش فجور می کند می تواند آن مرد را بکشد کما اینکه می تواند زوجه خودش را بکشد در صورتی که زوجه اش متاوعه داشته باشد در این فجور یعنی رضا دارد با آن فجوری که صادر می شود و به اختیار است بعد می فرماید لا اثم علیک یعنی بینه و بین ربه عصیانی نکرده است فعل جایز را مرتکب شده است ولکن این فعل را این فجور را اگر توانست پیش حاکم شرع اثبات بکند به بینه اربعة شهود ببرد پیش حاکم که آنها شهادت بدهند به این فجور فهو یا بینه ندارد و فجور را به بینه نتوانست اثبات بکند خود اولیاء الدم آن مردی که مقتول است و زنش که مقتوله است اولیاء دم اینها اعتراف کردند بر این فجور گفتند می دانیم که این فجور واقع شده است ولو تو آدمی هستی که تو را می شناسیم کرده اند اگر به بینه اثبات کرد یا به اولیاء الدم معترف شدند فهو چیزی برایش نیست نه عقاب اخروی دارد نه برایش در دنیا قصاصی یا دیه ای هیچ چیزی نیست و اما اگر نتوانست اثبات بکند این زنا را فجور را و اولیاء دم هم اعتراف نکردند گفتند اینها را خودت درست کرده ای توجه کردید در این صورت قصاص متعلق می شوند می توانند از این شخص قاتل یا از این زوج قصاص بگیرند یا دیه بگیرند اگر نتوانست اثبات بکند این شخص مورد تعلق حق القصاص می شود به حسب ظاهر یعنی به حسب حکم قضاوتی متعلق حق قصاص می شود می توانند اولیاء قصاص بگیرند یا اینکه مصالحه به دیه بکنند این را که محقق قدس الله نفسه الشریف ذکر فرموده است قبل از محقق شیخ قدس الله نفسه الشریف و جماعتی ذکر کرده اند بلکه این فتوا منصوب الی المشهور است مابین متقدمین و متأخرین مشهور همین است این را شما می دانید شخصی که زانی شد یا زانیه شد همیشه این حدش کشتن نیست رجم نیست کشتن نیست اگر مرد فرض کنید غیر محصن بود یا زن غیر محصن بود مثل اینکه شوهر در سفر بود از سفر آمد در خانه را باز کرد کلید داشت دید که قضیه جور دیگر است یک سال شش ماه است که در سفر بود زنش هم غیر محصن است در صورتی که مرد و زن غیر محصنه بوده باشد که حدشان جلد است مقتضای اطلاق فتاوی این است فرقی نمی کند آن مرد یا زن هردوتا محصن باشند یا هردوتا غیر محصن بوده باشند أو علی الافتراق فرقی نمی کند این جواز القتل بر او ثابت است خوب اگر یادتان بوده باشد عبد را ولو محصن بوده باشد رجم نمی کند ولکن اینجا فرقی ندارد مقتضای اطلاق کلمات این است که فرقی نمی کند آن زانی عبد بوده باشد یا فرض بفرمایید حر بوده باشد حتی آن زوجه اش ممکن است عمه بشود فرقی نمی کند حتی فرقی نمی کند مابین اینکه عقد عقد دائمی بود مابین اینها یا اینکه نه متعه بود 5 ساله 10 ساله کمتر و بیشتر متعه بود مقتضای اطلاق فتاوی است که فرقی نمی کند یک چیزی هم اینطوری عرض می کنیم که مقتضای اطلاق فتاوی این است که این می تواند آنها را بکشد فله قتلهما چه در همان حالی که دیده است و پیدا کرده است اینها را علی الفجور یا فی ما بعد آنوقت نمی شود کشتن چیزی دستش نبود تنها هم بود بعد سلاح تهیه کرد رفت سر جان اول آن زانی مرد یا علی العکس اول سر زنش بعد او فرقی نمی کند مقتضا الفتاوی است فله القتلهما از اینجا در ذهن می زند که این حد نیست که این زوج جاری می کند والا حد تفصیل دارد اصل این ظاهر فتاوی این است که این زانی و زوجه نسبت به این زوج محدور الدم هستند ولکن نسبت به حاکم شرع اگر برسد او حد جاری می کند اگر نوبت نسبت به حاکم شرع برسد حد جاری می شود و حد هم مختلف است و اما نسبت به این زوجی که هست نسبت به این اینها محدور الدم هستند ظاهر کلمات این است که این حد نیست بدان جهت صاحب جواهر کم که فرموده است و ان لم یکن بحد مرادش همین است که این زوج و هکذا این زوجه و زانی نسبت به این مرد محدور الدم هستند خوب این فتاوی فتاوی همین است که عرض کردم مشهور این را گفته اند بله ابن ادریس است که فرق گذاشته است اگر مابین احصانهما زانی و آن زنش اگر محصنه بوده باشند الامر کما ذکر و اما اگر غیر محصنه بوده باشد یا یکی غیر محصن بوده باشد غیر محصن را نمی شود کشت او فقط یک تفصیلی داده است والا باقی کلمات مطلق است دلیل بر این حکم چیست؟ دلیل به این حکم را روایاتی ذکر کرده اند که آن روایات را می شود به سه طایفه تقسیم کرد یک روایاتی است که وارد شده است روایات معتبره من اطلع علی دار قوم لینظر الی عوراتهم کسی مثلا رفته پشت بام یا طبقه بالا که در منزلش است آن مشرف است به خانه دیگری از آنجا نگاه می کند که لینظر عوراتهم عورات آنها را ببیند این زن ها هستند خوب زن که در خانه اش مثل بیرون که نمی شود این نگاه می کند ببینم چه کارها می کنند اینها چطور می شود اوضاع توجه کردید شب یا روز کسی که این کار را می کند روایات معتبره ای وارد شده است که آن قومی که در آن دار است آن قوم می توانند دو چشم این را کور بکنند همین فرض بفرمایید که تیری انداخت که در این زمان تیر است دیگر آن زمان هم تیرش که از کمان می گذشت یا نیزه ای پرت کرد یا چاقویی را پرت کرد یکی به این چشمش خورد یا چاقویی را دوباره پرت کرد به آن چشمش خورد یا اصلا به چشم نخورد جراحت وارد کرد به بدنش دیگر توجه کردید انداخت او را دیگر جراحتی زد به سایر بدنش روایاتی وارد شده است که این حق را دارد آن شخص آن داری که در آن قومی هستند آنها این حق را دارند و در بعضی روایات این است که می شود کشت دمش حدر است اینکه گفتیم نسبت به کور کردن چشم بود و جراحت زدن است این مسلم است و اما در بعضی روایات کما اینکه خواهیم گفت نه می شود کشت صاحب جواهر این می شود کشت او را گرفته می گوید للرخصة المستفاد از روایاتی که وارد شده است در اهدار دم کسی که یطلع علی عورات القوم فی دارهم از آن رخصت از آن روایات استفاده می شود که وقتی که به نگاه کردن دو چشمش رفت یا اصلا روحش رفت خوب این که اینطور کرده است وارد شده است خانه دیده است که چطور است اوضاع ناجور است از این هم رخصت استفاده می شود از آن روایات این یک دسته از روایات است طایفه ثانی از روایات روایاتی است بگذارید این طایفه اولی را چند تایش را بخوانم تا بعد برسم به طایفه ثانیه جلد جلد 19 وسائل است صاحب وسائل در جلد 19 در ابواب القصاص فی النفس در باب 25 روایاتی را ذکر کرده است که من اطلع الی دار قوم لینظر عورة لاهلها فلهم منعه فان اثر قلع عینیه ان خفی ذلک و ان لم یتنفع بدون القتل جاز باب عنوان این است که اهدار الدم است یکی از این روایات صحیحه محمد بن مسلم است که اوجب ما فی الباب است روایت دومی است در این باب و باسناد محمد بن علی بن الحسین یعنی صدوق الی الحسن بن محبوب که سندش صحیح است عن ابی ایوب الخزاز معروف است از ثقات و اجلاء عن محمد بن مسلم عن أبی جعفر از امام باقر علیه السلام قال عورة المؤمن علی المؤمنة حرام معلوم بشود که آنکه سابقا گفتم اینکه امام علیه السلام در آن روایات حمام عورت را به همان قبل و دبر گرفت گفت این را ستر کنید رسول الله فرمود عورت المومن علی المومن حرام و ما هم گفتیم اگر یادتان بوده باشد که گفتیم این در روایات عورت هم تفسیر شده بود که عیبش را انسان پیدا کند آنجا یادتان باشد که گفتیم عورتی که هست عورت معنای عام است یک فرضش آن عورت جسدی است این روایت هم شاهد است بر آن مطلب ما عورة المؤمن علی المؤمن حرام قال من اطلع علی مؤمن فی منزل فعیناه مباحة للمؤمن فی تلک الحال عینش در آن صورت مباح است بر مؤمن مراد از این عورت نه فقط آن جسدی است بله آن چیزهایی که مؤمن می پوشاند مثلا جماع با اهلش است خود جسد اهلش است و امثال ذلک و من اینطور است که و من اطلع علی مؤمن فی منزله فعیناه مباحة للمؤمن یعنی می تواند کور کند فی تلک الحال یادتان باشد در آن حال قید می کند در آن حال می تواند کور کند یعنی بعد در کوچه دید چشم هایش را کور کرد او را نمی گیرد این روایت در آن حال او را نمی تواند این را که می گوید مطلبی دارم روی آن حساب می گویم فعیناه مباحة للمؤمن فی تلک الحال و من دمر علی مؤمن کسی که داخل بشود بر مؤمن یعنی به بیتش داخل بشود به غیر اذنه بدون اذن مؤمن فدمه مباحٌ للمؤمن دمش مباح للمؤمن است یعنی به قصد تعدی قرینه دارد دیگر به قصد تعدی داخل دار شده است دمش مباح للمؤمن است فی تلک الحالة در همان حالت دمش مباح است تعدی فرق نمی کند تعدی داخل شده است بر اینکه مالش را ببرد یا مثلا فجور کند با بنتش زوجه اش تمامی اینها را فجور هم لازم نیست فقط زنا باشد هرچه بوده باشد که تعدی حساب بشود تعدی بر ارض بر مال یا بر نفس فرقی نمی کند و من دمر علی مؤمن دمر أی دخل بمنزلة بیته و من دمر علی مؤمن به غیر اذنه فدمه مباح چون که در مقام آن تعدی ذکر شده است این قرینه است که دخول به عنوان تعدی است این یک روایت است روایت دیگری که در مقام باز در ما نحن فیه ذکر می کنیم صحیحه حلبی است صحیحه حلبی در همین باب روایت هفتمی است و عنه عن أبیه کلینی قدس الله نفسه الشریف نقل می کند از علی بن ابراهیم عن أبیه عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی نقل می کند از حماد عن الحلبی حماد بن عثمان است عن الحلبی نقل می کند که اجلاء است سند همه اش جلیلٌ عن جلیل است عن أبی عبدالله علیه السلام فی حدیث أیما رجل اطلع علی قوم فی دارهم لینظر الی عوراتهم ففقعوا عینه چشمش را کور کردند أوجره جراحت زدند فلا دیة علیهم در آنها دیه نیست یعنی اهل القوم دیه ندارند و من اعتدی فاعتدی علیک فلا قود له کسی که تعدی کرد جزای تعدی را دید فلا قود له حق قصاص ندارد از آن کسی که جزا زده است دیگر آن کسی که جزا زده است این را چشمش را کور کرده است دو چشم هرکدام 500 دینار دیه اش است هم قصاص هم دارد این حرفها دیگر در کار نیست فلا قود له این هم یک روایت است که صحیحه است موثقه عبید بن زراره هم روایت چهارمی است در این باب محمد بن یعقوب عن أبی علی اشعری که احمد بن ادریس قمی است رضوان الله علیه عن محمد بن عبدالجبار اشعری که از اجلاء است عن صفوان عن ابن بکیر صفوان بن یحیی نقل می کند عن ابن بکیر عن عبید بن زراره به واسطه عبید بن بکیر گفتیم موثقه است عن أبی عبدالله علیه السلام قال اطلع رجلٌ علی النبی صلی الله علیه و آله من الجرید کسی رسول الله صلی الله علیه و آله را نگاه می کرد آن خانه اش را از آن جرید آن لای شاخه های خرما درخت خرما بلند بود از آنها نگاه می کرد فقال لهن النبی صلی الله علیه و آله لو أنّک تثبت لی می ایستی تا من برسم لقمت الیک بالمشقس می آمدم به طرف تو بالمشقس همان نیزه است سر نیزه است که به چشم فرو برود حتی افقع به عینیک تا اینکه با مشقس دو چشمت را کور کنم قال فقلت له عبید بن زراره می گوید عرض کردم به امام صادق علیه السلام و ذاک لنا ما هم این کار را می توانیم بکنیم فقال ویحک أو ویلک أقول لک انّ رسول الله فعل دیگر رسول الله که مشرع است خودش کرده است و تقول ذاک لنا ما هم می توانیم بکنیم یعنی جای سؤال نیست این حکم برای همه است یک کلمه اینجا بگویم برای شما به این روایات آن روایت هدر الدم را بخوانم که روایت فضیل است که صاحب جواهر نظرش به اوست روایت فضیل هم روایت ششمی است عن علی بن ابراهیم عن محمد بن عیسی عبید است محمد بن عیسی بن عبید است عن یونس بن عبدالرحمن عن محمد بن سنان عن العلاء بن فضیل در سندش محمد بن سنان واقع است ضعف روایت به واسطه محمد بن سنان است عن أبی عبدالله علیه السلام است قال اذا الطلع رجل علی قوم یشرف علیه أو ینظر من خلل شیء لهم از یک سوراخی نگاه می کند به آن دار القوم و به آن قوم لهم من خلل شیء لهم فرموه او را تیر انداختند فاصابوه به او اصابت کرده است فقتلوه کشتند او را أو فقعوا عینیک دو چشمش را در آوردند کور کردند فلیس علیهم غرمٌ غرمی بر آنها نیست یعنی می توانند این کار را بکنند بعد استشهاد می کند به آن قضیه رسول الله صلی الله علیه و آله این روایات از اینها استفاده شده است به حکم المقام ولکن با آن نکته ای که عرض کردم در این روایات این روایات شاهد به محل الکلام نمی شود این روایات در مقام ممانعت است از اطلاع الغیر به اینکه عورت این شخص را و عورت انسان را اطلاع پیدا کند آن غیر ناظر این ممانعت است در مقام ممانعت و در مقام دفاع عن الارض ارضش که مکشوف بشود و این شخص او را نظر بکند در مقام دفاع از ارض و ممانعت این غیر از این نظر محرم در این مقام است که برای ممانعت در مقام ممانعت می شود چشمش را کور کرد و می شود جراحتی زد که ممانعت بشود اما قتلش را دلیل نداریم روایت ضعیف است بدان جهت فتوا نمی دهیم آن چشم را کور کردن  یا جراحت کردن عیب ندارد ولکن مشهور و منهم المحقق که ان شاءالله اگر زنده ماندیم رسیدیم می رسد در باب غیر عدول مقید کرده اند این جرح را و این کور کردن را بعد از زجر بعد از اینکه داد زد که فلانی نگاه نکن حیا بکن از خدا به این نحوی که زجر کرد دید که این اثری ندارد باز دید می آید یا ایستاده نگاه می کند این بعد از اینکه زجر و منع یعنی نهی از منکر و منع قوله فایده ای ندارد سیحه کردن بر او فایده ای نکرد داد زدن آنوقت نوبت می رسد به این مشهور این را اینطور تقید کرده اند ولو صاحب جواهر فرموده است که بر این تقید دلیلی ندارد آنجا بحث می شود که می شود گفت دلیل دارد یا ندارد این کور کردن یا جراحت زدن یا مطلقا است یا اینکه بعد از زجر قولی است علی ما هو المشهور که از آنها هم مرحوم محقق است خودش ذکر خواهد کرد علی هذا این در مقام ممانعت و دفاع از ارض است این محل کلام ما نیست در مقام در محل مقام ما این است که شوهر این زن فرض کنید از مثلا یک جایی می گذشت رفیقش را دید آن رفیق گفت بر اینکه بیا من اینجا یک تازه وارد شدم از سفر اتاق گرفتم کرایه بیا یک چایی بخور ببین چطور است این هم رفت آنجا توجه کردید لای در باز بود دید که زنش اینجا با یک مردی این کار را می کند فجور می کند مشهور می گویند که همانجا بلند می شود هردوتا را به درک اسفل واصل می شود چرا؟ معلوم است که اکراه نیست خانه خانه مردم است که این زنش آمده اینجا مثل اینکه پدر سوخته خودش وارد بود به این کارها هردوتایش را مشهور می گویند این عیب ندارد یا مشهور می گویند که آنجا نه این را چیزی نگرفت نه گفت که دیگر آبرویم نرود کار تمام شده دیگر این هم آبرویم نرود دندان به جگر گذاشت و نشست و یک چایی هم آنجا خورد احوالپرسی بیخودی هم کرد و درآمد رفت تا سلاح تهیه کند بعد از مدتی هم ولو بعد از یک ماه هم زن را کشت هم مرد را کشت مشهور می گویند این عیب ندارد اطلاق کلمات این است که این مقام مقام دفاع نیست مقام دفاع لا اشکال فیه مقام دفاع یک مطلب دیگری هست عنوان دفاع است ولکن کلام مشهور در جایی است که این قتل شبیه الانتقام از آن ارض مهتوک است ارض مرد که هتک شده است این ظاهر کلمات مشهور این است که این قتلی که نشان می دهد انتقال از این مهتوک شدن ارضش است از این می گیرد که او را می کشد خارجا هم همینطور است که این را می کشد و غیرتش قبول نمی کند توجه کردید بدان جهت در کربلا یک وقتی واقع شده بود که یک زرگری را یک طلبه ای کشت در دکانش رفت به محکمه وسائل را هم برد این روایات را برد در محکمه گفت چرا کشتم بله توجه کردید این هتک الارض است انتقام از هتک الارض است علی هذا الاساسی که هست این ربطی به فتوای مشهور ندارد این روایات از اینجا معلوم شد کلام در طایفه ثانیه از روایات ما یک طایفه ثانیه از روایات داریم که صاحب جواهر هم باز به آنها استدلال می کند که استفاده می شود رخصت در ما نحن فیه از روایاتی که وارد شده است زنی که از نفسش مدافعه می کند و ممانعت می کند از آن مردی که قصد او را کرده است روایات وارد است که زن اگر او را بکشد عیب ندارد مهدور الدم است به آن روایات استدلال کرده است که معلوم شده است که آن روایات ربطی به ما نحن فیه ندارد آن مرد زور آورده این هم چاره ای ندارد سنگ برمی دارد یا سنگ بزرگی برمی دارد می زند به مغزش یا فرض کنید یک زنی شیری است یک چاقوی قصابی را برداشت و سرش را برید یا انداخت به قلبش او قلبش همانجا افتاد اینها مقام دفاع از ارض خودش است زن زن ارض خودش دفاع می کند محل کلام در او نیست دفاع عیب ندارد مرد هم ما هم می گوییم دفاع بلکه می گوییم واجب است در بعضی از موارد آنجاهایی که خودش کشته نمی شود دفاع از ارض خودش واجب است مثل دفاع از مال نیست او جایز است ولکن این واجب است مثل دفاع از نفس آن در مقام دفاع است عیب ندارد بدان جهت آن روایاتی که هست بخوانم یکی اش را ببینید آن روایات چطور است دارد بر اینکه در باب 23 از ابواب قصاص النفس من أراد الزنا بامرأة فدفعه عن نفسها زن دفع کرد آن شخص را از نفسش فقتلت او را کشت فلا شیء علیها وزری برای زن نیست من قصاص و لا دیة و لا اسمیه که شرعا جایز است محمد بن یعقوب روایت اولی است عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد و یک سند دیگر و عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد جمیعا یک چیزی بگویم یادتان باشد کسانی هستند که استدلال می کنند که این سهل بن زیاد که شما می گویید ضعیف است چطوری می شود گفت ضعیف است کلینی عمده روایات عمده است عمده نه اینکه نسبت به آنهای دیگر که خیلی است یک قسمت عمده از روایات کلینی از سهل بن زیاد نقل شده است این نمی شود سهل بن زیاد معلوم می شود یک آدم حسابی بود این جوابش همین است که ولو روایاتی که از سهل بن زیاد نقل می کند آن روایات کثیر است خیلی انصافا منتها به مقدار روایات علی بن ابراهیم عن أبیه نمی رسد یا عن محمد بن عیسی یا از شخص های دیگر ولکن آن روایات یک عده کثیر آن روایات سندهای جفتی است دوقلو است آن سندها مثل محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد و عن عدة من اصحابنا عن سهل بن زیاد جمیعا عن حسن بن محبوب می گوییم چون که این روایات معظمش دوقلو بود آن هم مؤید می شود عن سهل بن زیاد نقل کرده جواب آن حرف هم داده می شود اگر تحویل گرفته بشود بله عن الحسن بن محبوب عن عبدالله بن سنان قال سمعت أبا عبدالله علیه السلام یقول فی رجل اراد امرأة علی نفسها حراما گفت باید این کار را بکنی فرمته بحجر کفش پایش نه آن اثر ندارد یک سنگی بزرگی برداشت فاصابه فرمته بحجر فاصابته منه مقتلا جایی خورد که کشت او را قال ألیست علیها شیءٌ بر زن وزری نیست فیما بین الله و بین الله عزّوجل و ان قدّمت الی امام عادل أهدر دمه این که محل شاهد است فان قدمت الی امام عادل اهدر دمه در این موادر هدر الدم است دم مهدور است نسبت به آن زن بدان جهت مهدور الدم بود نسبت به زن کشته است این مقام مقام دفاع است و هکذا باز روایت دیگری هست در همین مضمونی که هست در همین مضمون روایت دیگری هست که عبارت از این است که همین مضمونش این است که عیب ندارد زن که کشته کشته است معلوم شد که به اینها نمی شود به حکم مقام استدلال کرد چون در مقام ما یک مسئله دیگری هست ملتزم هستیم این زنا نمی خواهد وقتی که مردی داخل خانه اش شد دید مثلا فرض کنید یا اصل هنوز خانه خودش هم نبود یک جایی دید که مردی گرفته دخترش را تقبیل می کند برای ممانعت از این توجه کردید زد سرش را خورد کرد آن مثل فاصابه مقتلا این عیب ندارد منتها بعد از زجر أو مطلقا آن همین بحثی است که بعد خواهد علی المطلقا آنکه این خواست منع بکند به فعلی که به او آسیبی برساند که این دست بکشد خورد به کله اش مرد به جهنم مرد مرد او را ملتزم هستیم ما که زنا نمی خواهد زوجه نمی خواهد فقط اگر فرض کنید مقام مقام دفاع از ارض شد آن را ملتزم هستیم کلام این است که در دفاع از ارض گذشته کار از کار گذشته دید آن مرد را با آن زن فرض کنید کارشان هم دید که تمام شد بلند شدند آنوقت دید که کار تمام شده بود یا مثلا دید که کار تمام نشده ولکن آنوقت کاری نکرد بعد از یک ماه بعد از 20 روز می خواهد هردوتا را بکشد کلام در این است که این دوتا نسبت به این مرد مهدور الدم هستند و مرد می تواند اینها را بکشد یا نکشد کلام در این است این روایاتی که در باب دفاع وارد شده است اینها هیچ کدام شاهد به این حکم نمی شود در مقام هم اگر موردی دفاع به او عنوان دفاع منطبق بشود گفتیم او عیب ندارد زنا نمی خواهد زوجه هم نمی خواهد او بله الا انّه در جایی که عنوان دفاع منطبق نیست فی الحال شخص مهدور الدم بشود این زانی و زانیه نسبت به این مرد هروقت می تواند این دوتا را بکشد و به جزای انتقام هتک ارض مهتوک را بگیرد ارضش را که پاره کرده اند هتک کرده اند انتقام بگیرد کلام در این است که این دلیلش چیست بدان جهت این روایاتی که هست اینها دلیل نمی شود یک روایت دیگری هست که به او استدلال شده است آن روایت دیگر را که هست خدمت شما بخوانم آن روایت روایت سعید بن مصیب است که این روایت را صاحب جواهر قدس الله سره نقل کرده است ایشان هم نقل کرده است منتها به یک مضمونی که روایت اصلش این است این در جلد 19 باب 69 از ابواب دعوا القتل و ما یثبت به از ابواب قصاص فی النفس که همان ابوابی که خواندم باب 69 از ابواب روایت دومی است و باسناده عن محمد بن احمد بن یحیی شیخ به سندش نقل می کند از محمد بن احمد بن یحیی عن علی بن اسماعیل عن احمد بن نضر از علی بن اسماعیل عن احمد بن نضر عن الحسین بن عمر نقل می کند عن احمد بن نضر عن الحسین بن عمر احمد بن نضر نمی تواند از حسین بن عمر نقل کند بلا واسطه واسطه ها افتاده است عن یحیی بن سعید عن سعید بن المصیب روایت این است که اینها مجهول هستند یحیی بن سعید حسین بن عمر اینه مجهول هستند روایت من حیث السند هم از ناحیه این قطع و از ناحیه اینها ضعیف است آنجا دارد که انّ معاویه کتب سعید بن مصیب روایتی نقل می کند که ان معاویه کتب الی ابی موسی الاشعری همان ابو موسی کذایی که به او نوشت مثل اینکه با معاویه خیلی خوب بود دیگر رابطه داشت انّ معاویه کتب الی ابی موسی الاشعری ابن ابی جسین وجد رجلا مع امرأة ابن ابی الجسرین یک شخصی بود آنجا دیگر در آن جایی که حکومت او علیه ما علیه بود انّ أبی الجسرین وجد رجلا مع امرأة فقتله این ابن ابی الجسرین مردی را با زنش پیدا کرده است مرد را کشته است فسئل لی علیا من هذا از علی بپرس که این حکم این چی هست که این او را کشته است قال ابو موسی فلقیت علیا علیه السلام ملاقات کردم علی علیه السلام را فسئلته سؤال کردم از این قضیه الی عن قال فقال أنا ابو الحسن ایشان فرموده روایت اینطور است که علی تقدیر صحت که ظاهرا هم مضمونش قریب به ذهن می آید فقال أنا أبو الحسن من علی هستم اینجا أربعة یشهدون علی ما شهد اگر چهار نفر بیاورد که آنها شهادت بدهند بر آن فجوری که این خودش ادعا کرده است فهو کار خوبی است ول می کنم والا دفع برمته یعنی بجملته یعنی به قصاص داده می شود یعنی تحویل به اولیاء الدم داده می شود اولیاء المقتول معنایش این است که اگر اثبات بکند کاری نکرده است کار حرامی نکرده است اشکالی ندارد استدلال در این است اگر بتواند اثبات بکند کاری مانعی ندارد چیزی هم وزری هم برای او ندارد این روایت دارد انّ ابن جسرین وجد رجلا مع امرأته دید مردی را با زنش فقتله آن مرد را کشت کی کشت؟ اطلاق دارد ظاهرش حال العمل نیست ولو ادعا شده است که ظاهر این روایت قتل حال العمل است ولکن نه فقلته یعنی این بعد وقتی که این را دید کشت او را کی کشت؟ دو روز بعد اطلاق دارد روایتش بدان جهت این روایت شاهد به محل الکلام می شود ولکن در قتل زانی تنها نه زانیه وجد رجلا مع امرأته فقتله زانی را کشت این زن را هم کشت ندارد در این روایت می تواند بکشد ندارد بدان جهت در ما نحن فیه اینها را که گفتم به جهت این است جماعتی دلیل این مسئله فقط این روایت است این روایت ظهورش هم این است که همین که فقها گفته اند ظهورش در همین است اینها نکاتی که عرض می کنم به جهت این است که ما که می گوییم من حیث السند ضعیف است در مقابل جواب داده می شود ضعف سند مجبور به عمل اصحاب است مشهور عمل داده اند به او جواب عرض کردم که این عمل مشهور معلوم نیست مستند به این روایت باشد به این روایت عمل کرده اند لعل مشهور از آن روایات دفاع فهمیده اند کما اینکه صاحب جواهر هم از آنها فهمیده اند گفتیم نه از آنها چیزی نمی فهمد مشهور از آنها ولو بعضی شان جمله شان از آن روایات استفاده کرده اند اصل به این روایت این را مؤید گرفته اند یا اصلا اعتماد به این روایت نداشتند چرا؟ مؤید این اعتماد نداشتن هم این است که فتوایشان اوسع از مضمون این روایت است این روایت در قتل زانی است اگر گفتیم فقتله بعد را هم می گیرد که گفتیم بعید نیست ولکن زانیه را نمی گیرد زانیه آن زن را زوجه را نمی گیرد اینکه فتوایشان اوسع است این معلوم می شود که از این روایت معتمدٌ علیها نبوده است بدان جهت اصل این حکمی که هست این خدشه را دارد سندش ضعیف است این روایت و آن روایات دیگر که سند صحیح است آنها دلالتی بر مقام ندارند علاوه بر اینها بعضی ها یک عیب دیگر هم ذکر کرده اند علاوه بر اینکه این سند ضعیف است و آن روایات دلالتی ندارند گفته شده است که اگر سند هم صحیح بود این روایت معارض دارد صحیحه داود بن ابی یزید که همان داود بر فرقد است یک صحیحه دارد آن صحیحه را به سندهای متعدد نقل شده است یک سندش که صحیحه است صاحب وسائل او را در مقدمات حدود در جلد 18 در باب دوم از مقدمات الحدود نقل کرده است آن صحیحه را ملاحظه بفرمایید ببینیم معارضه دارد اگر این روایت من حیث السند تمام شد معارضه می تواند بکند یا نمی تواند معارضه کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

شرح کتاب القصاص

تنقيح مباني الشرايع كتاب القصاص استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب المکاسب(جلد الاول)

ارشاد الطالب فی شرح المکاسب ( جلد الاول) استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

َشرح کتاب الحدود

تنقيح مباني الشرايع كتاب الحدود  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

شرح کتاب الصوم

تنقيح مباني الشرايع كتاب الصوم  استاد الفقهاء والمجتهدین آیة العظمی المیرزا جواد التبریزی ره

صورة الدروة الصیفیة – سوريه

صور من اختتام الدروة الصیفیة فی حسینیه و مکتبه ایت الله العظمی میرزا جواد التبریزی– سوریه – السیدة زینب (س)

شهر الرمضان

السبت اول یوم من شهر رمضان المبارک مطابق  August 23, 2009 ( السنة المیلادیة )

مجلس توسل و عزاء (صور)

مجلس توسل وعزاء ( بیت  الفقیه المقدس المیرزا جواد التبریزی (ره) ) دار الصدیقة (س)

نصائح دينية (1)

1 . ما هي نصيحتكم حول الحث والاهتمام بالقرآن الكريم؟
2 . ما هو نظركم حول حقيقة الحب والتولي للنبي .. ؟

كتاب الصلاة

المبحث الأول: في احكام القراءة.   المبحث الثاني: في الاجزاء والشرائط المبحث الثالث: في صلاة الجمعة والنوافل.