سلسله دروس حدود – جلسه هیجدهم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم عرض کردیم از کلام جماعتی ظاهر می شود در باب شهادت بر زنا خصوصیتی هست از شهادت به سایر الامور که آن امور موضوعات احکام هستند و اثبات آنها در مقام منازعه احتیاج دارد به شهادت این شهادت به زنا از آن امور جدا می شود هم در مقام تحمل الشهادت که در باب الزنا آن کسی که متحمل می شود شهادت را باید نفس آن عمل را عین آن عمل را بنفسه باید احضار کند و معاینه کند این مقام مقام تحمل است و در مقام ادای شهادت هم باید در شهادتش ذکر کند که من دیده ام نفس آن عمل را که یدخل و یخرج نفس او را دیده ام این هم کافی نیست باید این را هم بگوید که ظاهر عبارت محقق این است و بعضی دیگر  که بگوید بر اینکه رأیت آن ادخال و اخراج را مثل المیل فی المکفله که باید این را هم بگوید یک چیز دیگر را هم باید بگوید که این را بعد ذکر می کنیم عرض کردیم نه در باب تحمل شهادت او معتبر است نه در مقام ادای شهادت این معتبر است ذکر اینطوری در باب تحمل الشهادت آن نحوی باید تحمل کند که در تحمل سایر امور که به آنها متحمل می شود شهادت به آنها را به آن نحو باید حس کند که یا خود این عمل را به نفسه حس کند که امر نادر بلکه غیر واقع است یا شخص را موقعی که مشغول به این عمل است حس کند ببیند خود آن شخص را در حال این عمل که خود آن آلت را عند الادخال و عند الاخراج بالمباشره ندیده است چون نمی شود دید ولکن آنطوری دیده است این شخص را که آن دیدن دیدن عمل حساب می شود عرفا مثل دیدن ؟؟؟ این معنا بیشتر معتبر نیست و بر مقام شهادت هم شهادت بر نفس آن عمل بدهد که بگوید بله من عمل را دیدم ولو آنکه عرفا و عادتا دیدن او دیدن این عمل است نه به اعتقاد شخصی خودش همان دیدن حساب نمی شود آنکه به حسب العادت و به حسب العرف دیدن او دیدن این عمل حساب می شود که بگوید رأیته یزنی آن شخص را دیدم که زنا می کرد نه ذکر خصوص لفظ ادخال الذکر و اخراج الذکر نه تصریح به او معتبر است در مقام عدم الشهادت و نه تصریح به اینکه بعد از او هم بگوید مثل المیله فی المکفله نه این معتبر است همین که بگوید رأیته یزنی زنا می کرد اگر این را بگوید همان ادخال و اخراج را ذکر کرده است تصویر لازم نیست چون لفظ الزنا اسم است برای نفس آن عمل اینکه می گوید اشهد انّه بانّی رأیته یزنی اینکه می گوید که من شهادت می دهم که او را دیدم که زنا می کرد این خودش معنایش این است که آن عمل را انجام می داد تصریح به ادخال و ایراد و ایلاج فضلا مثل مکرهه اگر چطور شما احتمال می دهید درباره محقق و امثال محقق که کسی در مقام شهادت گفت یا قاضی خدا تو را طول عمر بدهد من دیدم آنکه دیدنی بود دیدم اتفاقا آن آلت او را هم دیدم که آنجا فرورفت اینطور گفت اما نگفت که مثل المیل فی المکفله اگر بنا بشود که بنا به ظاهر عبارت محقق بوده باشد یا ظاهر آن صحیحه بوده باشد این کافی نیست چون که در آن صحیحه اینطور دارد بر اینکه در آن صحیحه حریض اینطور دارد که فان شهد له ثلاثه و أبا واحد یجلد ثلاثه و لا تقبل شهادتهم حتی یقول اربعه چهار مرد بگوید رأینا مثل المیل فی المکفله این را دیدیم خوب اگر این را نگفت گفت دیدم همان رفت آنجا که رفتنی بود این را کسی احتمال می دهد که کافی نباشد؟ پس چطوری که این ذکر این مثل المیل فی المکفله ذکرش خصوصیتی ندارد خصوصیت این است که شهادت بر نفس آن عمل بدهد و بگوید بر اینکه آن عمل را دیدم آنکه دیدن او دیدن آن عمل حساب می شود به حسب العاده نه به حسب اخذ شخصی و اعتقاد شخصی آن عمود به شهادت نمی شود آن مسموع نیست آنکه عرض کردم در اتاق را باز کرد دید که این مرد خوابیده است روی همان زن مثل اینکه مرد روی عیالش می خوابد آن کارهایی را که او می کند مرد با عیالش همان سروصداها را هم به دو گوش خودش شنید این می گوید رأیته دیگر دیدم دیگر این را شهادت بدهد این را که شهادت می دهد تصریح لازم نیست همان لفظ زنا را بگوید جماع را بگوید که دیدم توجه کردید اینها همان کار را می کردند این کافی بود بیشتر از این ما دلیلی نداریم عرض می کنم بر اینکه آن روز این روایات رد از این است که انسان مرد را با زنی ببیند در حالی که در آن حال قطع می کند انسان فرض کنید یک خورده اگر ذهنش هم مشغول به آن مرد و زن بوده باشد قطع پیدا می کند که این عمل انجام گرفته است این روایات رفع از اینهاست که اینها ابتلاست که این فریه است شاهدش کاذب است باید اینطور تحمل کند و اینطور شهادت بدهد نه اینکه این الفاظ را بگوید به این معنا شهادت بدهد و شهادتش هم به این انفس بوده باشد عن رؤیت بوده باشد آن رؤیتی که متعارف است و عادتا آن رؤیت می شود غیر از او نمی شود بعد عرض می کنم محقق بله مؤید این معنا را این موثقه نمی گیریم که بعضی ها این را مؤید گرفتند نه این مؤید نیست در آن موثقه دارد موثقه یا صحیحه روایت دهمی است در باب دوازده از ابواب حد الزنا و باسناد الشیخ عن الحسین بن سعید عن فضاله بن ایوب عن أبان به واسطه این ابان است که بعضی ها گفتند ناقوسی است و بدان جهت موثقه می شود ثابت نباشد که نیست صحیحه می شود عن زراره عن ابی جعفر علیه السلام قال اذا قال الشاهد انّه جلس منها مجلس الرجل من امرأته شاهد وقتی که در مقام شهادت گفت نشسته بود آن مرد از آن زن مجلس الرجل فی امرأته آنطوری که مثلا مرد روی زن می خوابد آنطور خوابیده بود اقیم علیه الحد بر آن شخص اقامه حد می شود که گفته اند این هم همان رؤیت عادی است نه مجرد این کافی نیست

س: ؟؟؟

ج: گوش کنید آقا این معنایی که هست این معنا این معنا ثابت نیست باید بیشتر از این بگوید بگوید بر اینکه دیده ام که همینطور خوابیده بود همینطوری که عند الجماع که مرد با زنش جماع می کند بدن مرد حرکت می کند همان کار را می کرد آنکه از آن موضع صدا می آید که صدای مخصوص است در تحریض نیست که همان را هم به گوشم شنیدم این را بگوید بر اینکه این کافی است ولو نفس آن آلت را چون نمی گذارد پاها که دیده بشود آن عورتین دیده بشود نفسش ذاکره صاحب وسائل قدس الله نفسه الشریف این حدیث را که نقل می کند اقول لعلّ المراد به التعذیر لعلّ مراد از این حد تعذیر است مراد این حرفش حرف صحیحی است مراد تعذیر است از این حرف اگر شاهد گفت من دیدم که این مرد روی همان زن خوابیده بود همان حدی که سابقا 99 شلاق را گفتیم که حد بود حد استمتاع در لحاف واحد و در ثوب واحد آن حد جاری می شود که اسمش را تعذیر می گفتم مراد اوست بعد هم می گوید که و محتمل است أو حد الشاهد شاهد حد زده می شود چون که زنا ساقط نشد شاهد حد زده می شود این خیلی بعید است از مثل صاحب وسائل کسی که خبیر به روایات است شاهد چرا حد زده بشود این نگفت که آن زنا می کرد گفت رأیته قد جلس منها مجلس مع الرجل من امرأته من نگفتم که این زنا کرده است چرا قذف ندارد این من آنکه دیده بودم او را گفتم این چرا حد قذف بخورد بدان جهت این معنای دومی درست نیست معنای اولی محتمل است در روایت که به آن مرد حد می زنند نه حد زنا را آن حدی را اجتماع مرد با زن اجنبیه بود تحت لحاف واحد قطعا آن حد ثابت می شود اگر دوتا شاهد هم شهادت بدهند ثابت می شود آن حدها که اسمش را تعذیر می گفتم چون که در ثبوت زنا اربعه رجال باید شهادت بدهد و اما در ثبوت اجتماع تحت لحاف واحد أو ثوب واحد شهادت اربعه رجال معتبر نیست و کیف ما کان محقق قدس الله نفسه الشریف بعد از اینکه این را بیان کرد که باید شاهد ذکر کند که من دیدم و معاینه کردم ادخال و اخراج را چطوری که انسان معاینه می کند و می بیند بردن میل را در مکفله بعد از اینکه شاهد باید در مقام ادای شهادت اینطور شهادت بدهد باید این را هم بگوید که من غیر عقد و من غیر سبب و من غیر شبهه اینکه اینطور فرومی رفت و می آورد زود زود شهادت بدهد که عقدی هم نبود سبب محللی هم نبود شبهه ای هم نبود مابین اینها این را باید شاهد شهادت بدهد درست توجه کنید مطلب اینجا عرض خواهم کرد این مطلب به درد می خورد عامتا این باید اینطور ذکر بکند که این بعد می بیند که خوب این را که خوب علم غیب ندارد که شاهد مابین اینها شبهه ای نبود سبب محللی نبود بلکه متعه کرده بود همین یک ساعت یا مثلا عقدی نبود می شود انسان علم پیدا بکند ولکن که این دائما که نمی شود در سرش می گوید و یکفی عن یذکر انّه لا یعلم السبب المحلل این را بگوید که من دیدم ادخال و اخراج می کرد مثل ادخال میل در مکفله و سببی را هم که محلل کرد به این ادخال و اخراج نمی داند وقتی که این را ذکر کرد زنا ثابت می شود چطور زنا ثابت می شود وقتی که شاهد احتمال می دهد متعه کرده چطور زنا ثابت می شود افرض لخت آن چیز را هم دید که همانجا هم رفت اینها را هم دید ولکن احتمال می دهد که سبب محلل باشد مجرد اینکه بگوید سبب محلل را نمی دانم یک چیزی بگویم شاهد قطعی باشد اگر مجری الحدود امام و آن کسی که حاکم اجرای حد می کند به آن معینینش خودش ببیند مردی را با زنی همان کار را هم به دو چشم خودش دیده است خود آن مجری الحد خودش دیده است ولکن احتمال می دهد که متعه کرده است این را می تواند حد جاری کند به او؟ وقتی که این شخص خود حاکم آنکه را که شهود می گویند به آن معینینش ببیند نتواند اجرای حد بکند چطور به خبر آنها ثابت می شود زنا آنها هم از همین عمل خبر دارند بدان جهت در ما نحن فیه اینها باید شهادت بدهند که بله ما دیدیم این شخص زنا می کرد توجه کردید زنا می کرد یا اینطور بگویند یا بگویند دیدیم او را وتی می کرد بدون اینکه در بین موجب حلیت وتی واقعا یا اعتقاد حلیتی باشد این چطور می شود؟ خوب یک وقت عبارت از این است که چطور این را شهادت می دهند این بعضا می شود چون به دیدن که این مرد فلانی با زنی که عیال غیر است شناخته شده است زن معروفه ای است شناخته شده است با او همین کار را می کند خوب می داند که توجه کردید که آن زن هم یک جوری است که این را می شناسد قبلا این مرد را می شناسد همسایه هستند یک چند خانه با هم فاصله دارند می شناسد و زن هم زنی است که نمی شود به او اخلال کرد خودش آدم قلدری است خودش می گویند که رأینا انّه یزنی شهادت می دهد آن مطلبی که می خواستم بگویم این است این لازم نیست شاهدین شهادت بدهند و زنا ثابت بشود به زنا شهادت بدهند این لازم نیست مثلا فرض بفرمایید حاکم از آن مرد می پرسد با آن زن تو یک رابطه زوجیتی داشته ای یا الی الیوم رابطه زوجیتی داشته ای یا فعلا زوجیتی هست؟ خودش می گوید نه زوجیتی ندارم خود آن مرد می گوید شاهدین شهادت می دهند که رأینا اربعه عدول شهادت می دهند که رأینا بر اینکه این مرد همان زن را وتی می کرد دیدیم به همان طوری که دیدنی بود مثل المیل فی المکفله زنا ثابت می شود لازم نیست تمام زنا به بینه ثابت بشود کما اینکه تمام نیست تمام زنا به اقرار ثابت بشود اگر بعضش بالبینه ثابت شد و بعضی قیدش بالاقرار ثابت شد چون که هردو مثبت هستند خودش چهار دفعه اقرار کرد که مابینهما علقه زوجیتی نیست نه بوده است هیچوقت نه الان هست آنها هم شهادت می دهند که رأینا همین زن را که می گوید علقه زوجیت نیست وتی می کرد زنا ثابت می شود بدان جهت این طریق منحصر نیست که این شاهدین شهادت بدهند که مابین اینها سبب محللی نبوده است تا بگوییم که اینها از کجا به دست می آورند می شود به دست آورد مثل آنکه عرض کردم ولکن در ما نحن فیه همینطور است

س: ؟؟؟

ج: بله هرجایی که خواهیم گفت که زنا ثابت نشد جایی که شهادت به زنا بدهند شهادت نه زنای به وتی تنها شهادت به زنا بدهند قذف می خورند والا شهادت به زنا ندهند نه این مسئله اش خواهد آمد بعد محقق قدس الله نفسه الشریف این مطالب مطالب مهمی است که ایشان شروع می کند و بعد می بینید که چه اهمیتی دارد در باب شهادت ایشان می فرماید قدس الله نفسه الشریف معتبر است در ثبوت الزنای بالبینه و شهادت الشاهدین معتبر است که شهادت اینها شهادت این چهار مرد وارد بشود بر فعل واحد یعنی همه ایشان به فعل واحد شهادت بدهند اگر اختلاف شد در شهادت آنها مثل اینکه یکی گفت من دیدم با او زنا می کرد آن دیگری گفت نگفت که من دیدم زنا می کرد دیگری گفت که من شهادت می دهم که فلان کس زنا کرده است یکی شهادت به معاینه کرد و دیگری مطلق شهادت را ذکر کرد معاینه را نگفت یا چیز دیگری را گفت گفت دیدم سوار شده بود و تکان می خورد سروصدا بلند کرده بودند اینها با همدیگر اختلاف پیدا کردند در خصوصیات یا یکی گفت که من دیدم او زنا می کرد ولکن شب بود آن دیگری گفت که من دیدم روز زنا می کرد یکی گفت من بعضش گفت من دیدم در طرف دیوار در زاویه دیوار چپی آنجا کار را انجام می داد مطلب را تمام می کرد آن یکی گفت نه در آن دیواری که در آن طرف دیگر است آنجا بود ایشان می فرماید اگر اختلافی داشته اند اینها در شهادت در فعل واحد این زنا ثابت نمی شود بله حدوا تمام این شهود حد قذف می خورد و بما اینکه اثبات زنا به شهادتشان نشد همه شان حد قذف می خورند عرض می کنم بر اینکه صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف در مقام مطلبی دارد ابتدائا او را می گوییم تا ذهنتان آماده بشود به عرض ما صاحب جواهر فرموده است که اگر آن خصوصیاتی که در موجب الحد مدخلیتی ندارد مثل اینکه زنا شب بود یا روز بود روز جمعه بود روز شنبه بود موقعی که زنا می کرد لباس سفید پوشیده بود زانی یا لباس سیاه پوشیده بود یکی می گوید که من زنا که می کرد لباس سیاه پوشیده بود شاهد دیگر می گوید نه زنا که می کرد لباس سفید پوشیده بود ایشان می فرماید در این خصوصیاتی که آن خصوصیات در موجب الحد مدخلیتی ندارد یعنی در زنا مدخلیت ندارد در این خصوصیات اگر اختلافی مابین شهود حاصل بشود این اختلاف دو جور است یک وقت این است که مابین این خصوصیاتی که اختلاف کرده اند ممکن الجمع است بینها ممکن است هردو خصوصیت بوده هم لباس سیاه پوشیده هم لباس سفید پیراهنش سفید بود تنبانش سیاه بود جمع بین الخصوصیات ممکن است اگر اینطور بوده باشد این ضرری ندارد اختلاف شهود در اینطور خصوصیات که جمعش ممکن است ممکن است هردو جمع بوده باشد و اما اگر آن خصوصیاتی که جمعش دیگر ممکن نیست یکی می گوید شب زنا کرد دیگری می گوید روز زنا کرد یکی می گوید روز یک شنبه زنا کرد یکی گفت روز جمعه یکی گفت در آن اتاق بودند دیگری گفت در اتاق فلانی بودند خصوصیاتش ممکن نیست یک زمان دو زمان نمی شود یک مکان دو مکان نمی شود در این جاها بله این شهادت اعتباری ندارد عرض می کنم نه آنکه محقق علی الاطلاق می گوید صحیح است نه آنکه صاحب جواهر می فرماید تمام است ملاک این است درست توجه کنید در باب شهادات گفتیم بحثش گذشت ملاک در سماع شهادت این است آن واقعه ای که موضوع الحکم است حد به او متعلق است یا حکم دیگری که ترتب او منشأ نزاع است آن واقعه شخصیه را باید شخص آن واقعه را تمام شهود حکایت کند آن واقعه ای که هست آن واقعه حکایتش باید متعدد باشد شهادت آنوقتی شهادت می شود که واقعه واحده حکایتش متعدد باشد خود واقعه واحده شخصیه خارجیه است ولکن حکایتش متعدد است دو نفر او را حکایت می کنند می شود بینه چهار مرد حکایت می کنند می شود بینه بر زنا واقعه باید واقعه واحده باشد و اما اگر تعدد در خود واقعه شد یکی گفت روز یک شنبه دیدم که این مرد فلان کار را می کرد یکی گفت که سال گذشته هم من دیدم که فلان کار را می کرد همان کار را این بینه نمی شود ولو ده مرد بگویند بینه نمی شود ده مرد عادل بگویند همه شان حد می خورند چرا؟ چون که واقعه واحده چهار حکایت ندارد وقایع متعدده است که تعدد حکایت به تعدد واقعه است آنکه در باب شهادت معتبر است این است که واقعه محکیٌٍ بها آن واقع را که حکایت می کند آن وحدت شخصیه خارجیه ای باشد که حکایت از او متعدد است علی هذا الاساس اگر اختلاف در خصوصیات شد در شهود باید نگاه کرد که اینها همه شان از واقعه واحده حکایت می کنند واقعه واحده خارجیه اینکه این حکایت می کند این عدول این دوتا عادل آن دیگری هم همان را حکایت می کند در شهادتش می گویند بر اینکه ما همه مان دیدیم شما هم دیدید دو نفر دیگر ما دو نفر هم دیدیم همه مان دیدیم که این شخص با آن زن کذایی خوابیده بود و آن کار را می کرد همه ما دیدیم همه ما دیدیم می گویند بر اینکه روز جمعه بود آن دیگری ها می گویند اشتباه می کنید کی روز جمعه بود روز یک شنبه بود این ضرری ندارد چون که روز شنبه بودن یا یک شنبه بودن دخل در حد ندارد یا فرض بفرمایید بر اینکه آنوقتی که فلان کار را می کرد دیدیم همه مان دیدیم اول ماه بود آن دیگری می گوید که همه دیدیم آخر ماه بود کی اول ماه بود اینها ضرری ندارد این اختلاف اگر آن واقعه واحده که زناست او ثبوت پیدا کند که آن واقعه واحده به چهار حکایت داشته باشد واقعه شخصیه زنا ثابت می شود اینها در خصوصیات اختلاف بکنند یا نکنند و اما اگر آن خصوصیات جوری است که کلام شهود یا قرینه ای بر وحدت واقعه ندارد این می گوید ما دیدیم در ماه شعبان فلان کس زنا می کرد آنها می گفتند ما دیدیم دو نفر دیگر ما هم دیدیم زنا می کرد با همان زن دیدیم زنا می کرد اما در ماه رمضان دیدیم یا سال گذشته دیدیم یا شب دیدیم اینها گفته اند روز دیدیم زنا می کرد که واقعه واقعه واحده نیست نه کلامشان دال است کلام تمام شهود که از واقعه واحده شخصیه حکایت می کند نه هم در بین قرینه ای ذکر کرده اند و قرینه در بین هست توجه کردید یک وقت قرینه می شود مثلا فرض کنید زید یک دفعه مهمان رفته خانه اینها این معلوم است دیگر یک دفعه رفته شاهدین می گویند ما همان شبی که زید مهمان رفته بود همان شب دیدیم در را باز کردیم دیدیم آنکه خدا بکند که دیدنی نباشد شما نبینید آن چیزها را دو نفر اینطوری می گویند دیگری می گوید که بابا کی شب در را باز کردید طرف صبح بود طرف صبح بود ما در را باز کردیم شما هم بودید دیدید عیب ندارد واقعه واقعه واحده است در بین اگر قرینه ای باشد که مثل اینکه زید یک شب پیشش بوده است همان شب را می گویند اگر اینطور قرینه ای شد ساقط می شود از اینجا می دانید که حاکم باید چطور دوتا گوشش را باز کند تا کلام اینها را بشنود دقت کند که به اینها در واقعه واحده حرف می زنند یا هرکدام کلامش کاشف از واقعه واحده نیست بدان جهت اگر در بین قرینه ای شد و ظهوری شد ظهور فقط لازم است علم لازم نیست ظهوری در بین در کلام اینها شد که از واقعه واحده حکایت می کند در خصوصیات اتفاق بکنند یا افتراق بکنند ضرری ندارد و اما اگر واقعه واقعه واحده نشد توجه کردید نه آنجا ثابت نمی شود چون که واقعه واحده به چهار حکایت ثابت نشده است چهار حکایت ندارد هذا کله در صورتی که اینها در خصوصیات اختلاف بکنند و اما اگر یکی از اینها خصوصیات را اصلا یکی از اینها خصوصیات را ذکر نکرده است گفته است من شهادت می دهم بر اینکه این شخصی که هست با فلان زن زنا کرده است دیدم آن زنا را دیدم شهادت می دهم آن دیگری می گوید که من هم دیدم که با آن زن زنا می کرد اما شب یک شنبه بود خصوصیت در کلام یکی مذکور است ولکن در کلام بعضی از شهود مذکور نیست مطلق است آنها نسبت داده شده است به اصحاب که جماعتی هم تصریح کرده اند وقتی که بعضی ها خصوصیت ذکر کرده اند هیچ کدام خصوصیت ذکر نکنند همه شان شهادت بدهند که زید زنا بفلانیه ثابت می شود حد و اما اگر یکی از خصوصیت را ذکر کرد آن در دیگری ها بر خلافش ذکر کردند لا تسمع در کلام محقق این است بعضی ها یک شکل ثالثه هم اقامه کرده اند بعضی ها بعضی از خصوصیات را از بعضی از شهود ذکر کرده است ولکن بعضی دیگر اصلا خصوصیت ذکر نکرده اند نسبت داده اند به مشهور و بعضی ها تصریح کرده اند که این هم لا یسمع اگر بعضی شهود خصوصیت گفت در سماع معتبر است در باب زنا نه در سایر موارد باب زنا خصوصیتی دارد که آن دیگری ها هم باید همان خصوصیت را بگویند والا خلاف او را بگویند یا اصل خصوصیت را ذکر نکنند ثابت نمی شود زنا این را جماعتی تصریح کرده اند و گفته اند این از باب خصوصیات شهادت در باب زناست بعضی ها مثل شهید ثانی گفته اند که این که می گوید که این باب زنا این خصوصیتی را دارد باب زنا مثل سایر ابواب است بعضی ها خصوصیت را ذکر کرده اند بعضی ها مطلق ذکر کردند نه شهادت در سایر موارد که مسموع می شود اینجا هم مسموع می شود در روایات ما خلاف این را نداریم که اینجا هم باید آن دیگری خصوصیات را ذکر کند در روایات ما این را نداریم در کلام متقدمین از اصحاب هم ما این را نداریم که این شرط را بکند تا نسبتش را به مشهور بدهند نیست این معنا صاحب ریاض قدس الله نفسه الشریف فرموده است این حرف مسالک حسن است خوب است ولکن یک روایتی هست که آن روایت مخالف حرف مسالک است آن روایت مقتضایش این است که اگر بعضی از شهود تعیین کرد خصوصیتی را و بعضی از شهود دیگر آن خصوصیت را ذکر نکردند آن زنا ثابت نمی شود آن روایت کدام روایت است آن روایت همین موثقه عمار ساباتی است همان عماری که گفتم چطور روایات دارد در باب 12 از ابواب حد الزنا روایت ششمی است محمد بن الحسن بإسناده عن محمد بن علی بن محبوب سند شیخ به کتاب محمد بن علی بن محبوب صحیح است عن احمد بن حسن بن فضال عن عمر بن سعید مدائنی عن مصدق بن صدقه عن عمار ساباتی قال سئلت ابا عبدالله علیه السلام عن رجل یشهد علیه ثلاثه رجال انّه زنا بفلان ما شهادت می دهیم که این مرد زنا کرد با آن فقط مثلا با آن سکینه خاتون که این معروف است معلوم است زن معینی است و یشهد الرابع انه لا یدری بمن زنا رابع می گوید که نفر چهارم می گوید که من دیدم زنا کرد اما کدام زن بود من نمی دانم و نمی توانم به سکینه خاتون نسبت بدهم یشهد الرابع انّه لا یدری بمن زنا قال لا یحد و لا یرجم آن شخص نه حد زنا زده می شود نه رجم می شود هیچ کدام نیست یعنی زنا ثابت نمی شود خود شهود جلد می شود حد القذف را خوب این بعضی ها خصوصیت زن را ذکر کرده اند که زیدٌ زنا بفلان و آن دیگری آن خصوصیت را ذکر نکرده است می گوید من نمی دانم کدام زن بود این روایت احتمال تعدد واقعه را می دهد که آنها شهادت داده اند با فلان زن شهادت زنا می کرد چهارمی می گوید فلان کس زنا کرده با کدام زن نمی دانم احتمال تعدد واقعه است ولکن اطلاق این روایت که لا یحد و لا یرجم صورتی را که قرینه باشد که واقعه واحده است بلکه ظاهر روایت واقعه واحده است اختلاف در کیفیت شهادت است او را می گیرد همان همه شهادت می دهند بعضی ها خصوصیت را ذکر کرده اند بعضی ها ذکر نکرده اند و منهنا صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف می گوید در خصوص این مورد اخذ به این روایت می کنیم روایت دلالتش تمام است که بعضی ها اگر خصوصیت زن را ذکر کنند زن را تعیین کنند و بعضی دیگر تعیین نکنند زنا ثابت نمی شود و اما سایر خصوصیات که شب است و روز اول ماه بود آخر ماه بود لباس کلفت پوشیده بود نازک پوشیده بود سفید بود یا سیاه بود آنها علی القاعده می ماندند قاعده اش این بوده که اگر بعضی ها این خصوصیت را ذکر کنند و بعضی دیگر ذکر نکنند مطلق بگذارد ولکن همان واقعه را حکایت می کند ثابت می شود آنجاها اخذ به همان قاعده می کنیم اینجا اخذ به این روایت می کنیم اینکه صاحب ریاض گفته است این روایت در مورد تعیین زن است ولکن اجماع مرکب است که فرقی مابین این مورد و سایر موارد نیست این ها را در مثل این مسئله ای که معنون در کلمات نیست نوعا بعضی ها متعرض شده اند دعوای اجماع کرده اند دعوای گزافی است مقتضا الروایت اخذ به این روایت است و در سایر موارد به آن مطلقات و عموماتی که در باب شهادت است و الحمدلله رب العالمین.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا