سلسله دروس حدود – جلسه هفدهم

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم محقق قدس الله نفسه الشریف می فرماید زنا ثابت می شود به شهادت اربعه رجال و به شهادت ثلاثه رجال و امرأتین و اما اگر دو مرد شهادت داد و چهار زن بر زنای شخصی که شخص زانی است یا امرأه زانیه است در این صورت می فرماید رجم ثابت نمی شود یعنی اگر مشهودٌ به زنای محصن بود و زنای محصنه بود رجم ثابت نمی شود و اما اگر زنا زنایی بوده باشد که موجب جلد است مثل زنای غیر محصن یا زنا زنای محصن است جلد ثابت می شود بدل الرجم رجم ثابت نمی شود ولکن جلد ثابت می شود ولو زنا زنای محصنه بود زانی را نمی کشند ولکن صد تازیانه می زنند آن زنای غیر محصن حدش که جلد است او را جاری می کند ظاهر عبارتش این است که زنا زنایی که موجب رجم است رجمش ثابت نمی شود و اما جلد ثابت می شود چه خود زنا موجب جلد بشود چه زنایی باشد که موجب رجم است رجمش ثابت نمی شود جلدش ثابت می شود ظاهر عبارت ایشان بلکه می شود گفت ظاهر عبارت مشهور همین است اینکه ایشان فرموده است جلد ثابت می شود این نسبت داده شده است به مشهور قائل هست به این قول جماعتی از قدما مثل شیخ قدس الله نفسه الشریف شیخ الطایفه و بن ادریس و ابن حمزه و بعضی دیگر و جماعتی از متأخرین که نسبتش را هم به شهرت دادند در مقابل اینها جماعتی است از قدما و بعضی از متأخرین گفتند نه به شهادت رجلین و اربعه نساء نه رجم ثابت می شود نه رجم ثابت می شود اصلا زنا ثابت نمی شود به شهادت رجلین و اربع نساء آنهایی که تمسک کردند بر اینکه جلد ثابت می شود رجم ثابت نمی شود آنها تمسک کرده اند به صحیحه حلبی در باب 30 از ابواب حد الزناست محمد بن الحسن بإسناده عن الحسین بن سعید عن بن محبوب عن أبان عن الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام انّه سئل عن رجل محصن فجر بامرأته فشهد علیه ثلاثه رجال و امرأتان اینجا امام فرمود وجب علیه الرجم رجم ثابت می شود که آنکه هفته گذشته خواندیم و ان شهد علیه رجلان و اربعه نسبت فلا تجوز شهادتهم شهادت این دو مرد و چهار زن مسموع نیست و لا یرجم این شخص رجم نمی شود زنای محصن ولکن یضرب حد الزانی حد زانی به او زده می شود خوب این دلالت می کند بر اینکه رجم ثابت نیست ولکن در ما نحن فیه جلد ثابت می شود خودش هم فرض بفرمایید رجم ثابت نمی شود رجم ثابت نمی شود لازمه اش عبارت از این است که آنکه مثبت رجم است باید غیر از اینها باشد اما مثبت جلد عیب ندارد بدان جهت در آن زنایی که خودش موجب رجم نیست از اول مثبت جلد است مثل زنای غیر محصن اگر شهادت بدهند شهادتشان مسموع می شود ولکن در مقابل این مشهوری که هست یک صحیحه دیگری هست که آن صحیحه دیگر مخالف با آن روایت اولی است این صحیحه صحیحه محمد بن فضیل است در جلد 18 باب 24 از ابواب الشهادات روایت هفتمی است در این روایت دارد محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد و عن علی بن ابراهیم عن أبیه جمیعا دوتا سند دارد کلینی یکی محمد بن یحیی عن احمد بن محمد بن عیسی دیگری علی بن ابراهیم عن أبیه جمیعا عن ابن محبوب حسن بن محبوب است عن محمد بن الفضیل که صاحب رجال سلام الله علیه است قال سئلت ابا الحسن الرضا علیه السلام قلت له تجوز شهادت النساء فی نکاح أو طلاق أو رجم اینجا فرمود تجوز شهادتهن فی النکاح اذا کان معهن رجل این محل کلام نیست و تجوز شهادتهن فی حد الزنا اذا کان ثلاثه رجال و امرأتان زنا چه موجب جلد بشود چه موجب رجم بشود سه مرد و دوتا زن ثابت می شود و لا تجوز شهادت رجلین و اربع نسبت فی الزنای و الرجم ولکن جایز نیست شهادت دو مرد و چهار زن در زنا و در رجم آن صحیحه می گفت که نه در رجم مسموع نیست ولکن جلد می شود این روایت می گوید که جلد هم نمی شود اصل زنا ولو موجب جلد هم بوده باشد به واسطه شهادت این دو مرد و چهار زن ثابت نمی شود این ها با همدیگر تعارض دارد و این روایت مؤید است به بعضی از روایاتی که دلالت می کند بر اینکه به شهادت النساء حدود ثابت نمی شود مثل روایت 29 در همین بابی که عرض کردیم در همین باب روایت 29 است که دارد و لا تجوز شهادت النساء فی الحدود و لا فی القود نه در قصاص ثابت است نه در حدود ثابت است شهادت النساء ولو ملزم بشود به آنها رجال جمع کردند مابین صحیحه ای را که گفتیم و ما بین این صحیحه محمد بن فضیل جمع کرده اند به اینکه گفته اند در این صحیحه که و لا تجوز شهادت الرجلین و اربعه النسبه فی الزنای و الرجم رجم تفسیر از زناست یعنی زنایی که موجب رجم است رجمش ثابت نمی شود چون که آن روایت نص است که جلد ثابت می شود در زنای موجب رجم رجمش غیر ثابت ولکن حد الزنا که جلد است ثابت می شود آن روایت صریح در این معناست این روایت غایت الامر ظهور دارد محتمل است رجم عطف تفسیر بشود از زنا یعنی زنایی که موجب رجم است رجمش ثابت نمی شود خصوصا در آن سؤالی که در خود سؤال این بود که قلت تجوز شهادت النساء فی نکاح أو طلاق أو رجم سؤالش از رجم بود که به شهادت النساء ثابت می شود یا نه امام می فرماید رجم ثابت نمی شود اینطور جمع کرده اند و اینکه آن روایت هم که دارد لا تجوز شهادت النساء فی الحدود آن منفردات است و اما جایی که نساء با رجال بوده باشد روایتی داریم که مسموع است روایت 21 در همین باب است در روایت 21 آنجا دارد بر اینکه شیخ قدس الله نفسه الشریف بإسناده عن الحسین بن سعید عن القاسم بن محمد این قاسم بن محمد بن جوهری محل کلام است عن أبان عن عبدالرحمن بن أبی عبدالله قال سئلت أبا عبدالله علیه السلام عن المرأه یحضره الموت تا در آخر فرمود که و تجوز شهادت النساء فی الحدود مع الرجال در صورتی که با رجال باشد پس آن مطلق هم که مقید دارد و جمع مابین روایتین می شود مقتضایش همین می شود اینطور فرمودند به ذهن قاصر ما یک مطلبی می آید تتبع هم نکردیم که قائل دارد یا ندارد اگر قائل داشته باشد یا نداشته باشد خیلی مهم نیست این مطلب را می گویم برای شما شما ببینید عرضم چیست عرض می کنم تاره شاهد شهادت می دهد به زنای محصن دو مرد و چهار زن شهادت می دهند به زنای محصن آنجا صحیحه حریض می گوید بر اینکه آن صحیحه ای که گفتیم صحیحه صحیحه حلبی بود آن صحیحه حلبی می گوید عن رجل محصن فجر بامرأته فشهد علیه ثلاثه رجال و امرأتان وجب علیه الرجم و ان شهد علیه رجلان و اربعه نسبت فلا تجوز شهادتهم و لا یرجم ولکن یضرب حد الزانی ولکن یضرب حد الزانی حد زانی را به او می زنند ملتزم می شویم به این صحیحه می گوییم که اگر شهادت بر زنای موجب رجم شد این شخص رجم نمی شود جلد می شود در صورتی که دو مرد و چهار زن شهادت بدهند این مال این بدان جهت در این صحیحه محمد بن فضیل هم ملتزم می شویم که رجم ثابت نمی شود ولکن جلد جایش ثابت می شود و اما در جایی که شاهدها شهادت به زنا که دادند آن زنا موجب رجم نیست موجب جلد است خودش چهار مرد هم بود جلد ثابت نمی شد زنای غیر محصن است جلد ثابت می شد اینجا اگر دوتا مرد با چهار زن شهادت بدهند زنا ثابت می شود آن صحیحه حلبی که دلالت ندارد آن صحیحه حلبی موردش زنای محصن بود خوب اخذ می شود به اطلاق این روایت این صحیحه که می گوید بر اینکه و لا تجوز شهادت رجلین و اربعه نسبت فی الزنا این زنا مطلق است چه زنای موجب جلد بشود چه زنای موجب رجم بشود منتها رجم را ذکر کرده است وقتی که رجم را ذکر کرد رجم ثابت نمی شود آن صحیحه می گوید جایش جلد ثابت می شود تقید می کند این را و اما آن اطلاقش که زنای موجب جلد را می گیرد این صحیحه این معارض ندارد مقید ندارد و به عبارت اخری جمع مابین روایتین جمع به اطلاق و تقید است این روایت هم زنای غیر محصن را می گیرد هم زنای محصن را می گیرد صحیحه حلبی فقط زنای محصن را می گیرد در زنای محصن می گوید جلد است ما بودیم و این صحیحه می گفتیم که دو مرد و چهار زن شهادت بدهند نه زنا ثابت می شود نه رجم هیچ کدام زنا زنای محصن باشد یا غیر محصن باشد هیچ کدام ثابت نمی شود رجم هم ثابت نمی شود این مطلق است آن روایت در زنای موجب رجم گفت رجم ثابت نمی شود که در این صحیحه است ولکن جایش جلد می شود خوب ملتزم می شویم از اطلاق این رفعیت می کنیم و اما اطلاق این به آن زنایی که موجب جلد است این ثابت نمی شود چرا رفعیت کنیم وجهی نداریم دلیل نداریم اللهم کسی بگوید احتمال فرق نیست وقتی که در زنایی که موجب رجم است جلد ثابت شد به شهادت دو مرد و چهار زن در جایی که دو مرد و چهار زن از اول به موجب الجلد شهادت بدهند جلد ثابت می شود احتمال فرق نیست ظاهرا هم نظر مشهور همین است چون که احتمال فرق می گویند نیست این رفع تفصیل می گیرد والا اگر کسی می گوید محتمل است فرق داشته باشد آن زنا چون سبک است شارع عفو کرده است چون که این زنا زنای محصن است و صغیر است شارع رجم را گذشته است ولکن جلد را در ما نحن فیه تشریع فرموده است خوب اگر بنابراین بوده باشد اگر بعضی ها را ما قائل پیدا می کردیم که فحص نکردیم ملتزم می شدیم که ظاهر روایت جمع بین الروایتین مقتضی این معناست گذشتیم این را محقق قدس الله نفسه الشریف بعد از اینکه مثبتات زنا را می گوید و بینه را بیان کرد که بینه کدام است می فرماید اگر دون الاربعه شهادت داد مراد دون الاربعه و ما هو بمنزله اگر از بینه ای که دون نساب است شهادت بر زنا داد خوب زنا ثابت نمی شود قهرا آنکه مشهود علیه است حد بر او جاری نمی شود نه جلد نه رجم ولکن یضرب آن چیزی که هست شهود بر شهود حد جاری می شود چون که قذف کرده اند اثبات نکرده اند زنا را قذف کرده اند آن شخص را که ظاهر آیه مبارکه هم همین است وقتی که قذف کرد و نتوانست اثبات بکند اولئک هم الکاذبون این کذب تعبدی است ولو در واقع ممکن است راست بگوید فجلدوهم ثمانین جلده شاملش می شود و این بحثش مفصل خواهد آمد اگر شهود به شهادتشان زنا ثابت نشد بر آن شهود متعلق می شود حد القذف مسئله اش مفصل می آید این را به طور مسلم اینجا فرض کنید بعد وارد می شویم به دو مسئله ای که این دوتا مسئله در باب ثبوت الزنا اهم ترین مسائل هستند که این دوتا مسئله ببینید که مقتضای ادله در این دوتا مسئله کدام است مسئله اولی آن است که محقق قدس الله نفسه الشریف ابتدائا ذکر می کند ایشان می فرماید آن کسی که شهادت به زنا می دهد و شاهد الزنا می شود باید زنا را معاینه کند یعنی حس کند مطلق علم بر اینکه این شخص زنا کرده است این موجب جواز الشهادت نیست در شهادت باید آن واقعه که واقعه زنایی است او را حس کند حسش هم به معاینه می شود به دیدن می شود بعد می فرماید بر اینکه امر ثانی این است که او را هم باید در شهادتش ذکر کند مجرد اینکه شخص شاهد پیش حاکم شرع بگوید اشهد بر اینکه فلانی زنا کرده است با فلانی با فلانیه مثلا خودش هم دیده است معاینه است مع ذلک بگوید این کافی نیست باید ذکر کند آن را که دیده است آن را که دیده است که ادخال و اخراج است او را باید ذکر کند بگوید بر اینکه شهادت می دهم رأیت این زید را و رأیت آن ادخال و اخراجش را این را باید شهادت بدهد این مسئله مسئله ای است که در کلام جماعتی از اصحاب ذکر شده است که منهم المحقق که دوتا امر معتبر است یکی تحمل شهادت باید بالمعاینه بشود نفس الواقعه را زنا را دومی مقام اداء الشهادت است که در مقام اداء الشهادت که شهادت بدهد بر اینکه من دیده ام اگر یادتان بوده باشد ما در باب شهادات اینطور عرض کردیم در کتاب شهادات فرق مابین خبر و شهادت این است در موارد خبر و شهادت انسان حکایت می کند از واقع ولکن در خبر مجرد علم به واقعه موجب جواز الخبر است اگر علم دارد به واقعه واقعه را می گوید به شخص دیگر این کلامش کلام صدق است علم دارد ولو واقعه را حس نکرده باشد واقعه مخبر بها را علم پیدا کرده است از مقدماتی بر این واقعه هست بدان جهت خبر می دهد مثل اینکه فرض کنید می بیند که مثلا تابوت را می برند خانه زید مردم می روند به طرف خانه زید خبر می دهد بر اینکه زید مریض بود مرده است خودش ندیده مردن زید را ولکن خبر می دهد این مثال ها را متوجه باشید به دردتان خواهد خورد با این مقدمات می بینید که واقعه را حس نکرده است علم پیدا کرده است ولکن به خلاف باب الشهادت در شهادت آن واقعه ای که انسان به او خبر می دهد باید او را حس کند چون شهود به معنای حضور است شاهد الواقعه یعنی حاضر الواقعه آن واقعه ای را که شاهد بود آن واقعه را در مقام ادای شهادت بازگو می کند برای حاکم که یا حاکم جای تو خالی اینطور دیدم من این شهادت که حس الواقعه است ابتلاء به واقعه است یعنی حس الواقعه است این در تمام شهادات معتبر است اختصاصی نه به باب زنا دارد نه به شهادت بیع دارد نه شهادت به طلاق دارد نه شهادت به نکاح دارد در تمام موارد که شاهد شهادت می دهد که فلانی فلانی را عقد کرده است پیش حاکم یا زنش را طلاق گفته است و هکذا و هکذا باید حس داشته باشد واقعه را فرق مابین شهادت و خبر این است ولکن در موارد خبر حس معتبر نیست انسان علم داشته باشد به صدق شیئی و به وقوع شیئی یا لا وقوعش می تواند از او خبر بدهد معتبر در حدود هم بما اینکه شهادت است حس معتبر است درست توجه کنید چه می گویم حس واقعه دو جور است یک وقت انسان واقعه خودش را می بیند حس می کند یک وقت نه خود واقعه را حس نمی کند ولکن چیزی را حس می کند که او منفک از آن واقعه نمی شود مثل همین که می گوید بر اینکه من شهادت می دهم که از خانه زید کسی مرده است کسی نه خصوص زید اگر بگوید که در خانه زید کسی مرده است چون دید تابوت می برند مردم می روند این شهادت می دهد که از خانه زید کسی مرده است این حس است واقعه را چون که چیزی را حس کرده است که این عادتا منفک نمی شود از واقعه آنکه در باب شهادات توجه کنید معتبر است حس واقعه است چه واقعه را به نفسها حس کند یا چیزی را حس کند که او منفک از آن واقعه نمی شود مثل قضیه تابوت بردن ولکن در خبر اینطور معتبر نیست ولو خواب دیده است که زید مرده است یقین پیدا کرده است خبر می دهد که زید مرده است من دیشب خواب دیدم قطعا خواب صادق است جواز خبر عیب ندارد بدان جهت در ما نحن فیه که هست آنکه معتبر است در شهادت به واقعه حس الواقعه است اعم از اینکه خود واقعه را که واقعه مشهودٌ بها است بنفسها حس کند یا چیزی را حس کند که عرفا او منفک نمی شود از آن واقعه مشهودٌ بها به حیثی که دیدن آن کذب دیدن آن واقعه حساب می شود شنیدن آن شیء شنیدن واقعه حساب می شود و امثال حس او حس او حساب می شود که مثال هایش را عرض خواهم کرد خواهید دید که چطور است این مقدارش مسلم است ولکن ظاهر کلمات اصحاب جماعتی از اصحاب و منهم المحقق این است که در باب شهادت به زنا انسان باید خود آن واقعه را ببیند چیزهایی که آنها منفک نمی شود از آن واقعه از ادخال و اخراج آنها کافی نیست باید خود این عمل را بالمباشره ببیند جماعتی از اصحاب به این معنا ملتزم شده اند که منهم المحقق و همان واقعه ای که لخت خود واقعه را دیده همان را باید ذکر کند در مقام شهادت پیش حاکم شرع تا اینکه زنا ثابت بشود خوب جماعتی که ملتزم به این معنا شده اند این را باید دلیل اقامه بکند این غیر از ادله مطلقات شهادت است مطلقات شهادت فقط مطلق الحس را به نحوی که گفتیم چه بالمباشره باشد بنفسها واقعه را ببیند چه چیزهایی را ببیند که منفک از آن واقعه نمی شود عادتا آن ادله شهادت آن را اقتضا می کرد اما اینکه واقعه را به نفسها ببیند این دلیل خاص می خواهد دلیلش چیست؟ روایاتی است که ذکر کردم در مقام که از این روایات گفته اند که این معنا استفاده می شود یکی از آن روایات صحیحه حریض است صحیحه حریض در جلد 18 در باب 2 از ابواب حد القذف روایت پنجمی است علی بن ابراهیم فی تفسیره عن أبیه عن حماد عن حریض عن أبی عبدالله علیه السلام قال القاذف یجلد ثمانین جلده کسی که دیگری را نسبت به زنا بدهد و لا تقبل شهادتٌ ابدا الا بعد التوبه أو یکذب نفسه اینها محل شاهد نیست فان شهد له ثلاثهٌ و ابا واحد سه نفر شهادت داد یکی ابا کرد آنوقت لا تقبل شهادته حتی یقول اربعه یعنی اربعه رجال کلام در اینجا رأینا مثل المیل فی المکفله چطوری که میل را در مکفله می برند ما هم همینطور را دیدیم رأینا که خود واقعه را حتی غایت است حصر را می فهماند جلد به آنها جاری می شود مگر اینکه این را بگویند که ما دیدیم یکی این روایت است بعد روایات دیگری هم در مقام هست که با آن روایات دیگر هم استدلال کرده اند درست توجه کنید یکی از اینها صحیحه حلبی است باز صحیحه حلبی است در باب 12 از ابواب حد الزنا محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد و عن علی بن ابراهیم عن أبیه جمیعا عن ابن ابی عمیر عن حماد عن الحلبی عن أبی عبدالله علیه السلام قال حد الرجم عن یشهد اربعٌ انّهم یعوه یدخل و یخرج همین را دیده اند او را دیده اند که ادخال و اخراج می کند در صحیحه محمد بن مسلم هست قال امیرالمؤمنین روایت دومی است قال امیرالمؤمنین علیه السلام لا یرجم رجلٌ و لا امرأته حتی یشهد علیه اربعه شهود علی الایلاج و الاخراج در ایلاج و اخراج شهادت بدهند و هکذا این روایات یک چندتا روایتی هم بر این نسب هست

س: ؟؟؟

ج: عرض می کنم صحبت در جوازش نیست اتاق را باز کرد دید که قضیه خراب است می رفت این دیدن است دیگر بله درست توجه کنید واضح می شود شیخنا به من فقط مهلت بدهید اگر بعد از تمام شدن ذره ای ریبه ای ماند در نفس مبارکتان آنوقت من حاضرم در خدمت شما درست توجه کنید عرض می کنم این روایاتی که خواندیم این روایات مدلولشان بعضی ها این است که اینها موقعی که شهادت می دهد شاهد باید شهادت بدهد بر ادخال و اخراج روایات بعضی ها مضمونشان این است که موقعی که شهادت می دهند باید بر ادخال و اخراج شهادت بدهد یک قسمت از روایات این است که موقعی که شهادت می دهد اینها بگویند شخص را دیدیم شهادت بدهند که شخص را دیدیم که ادخال و اخراج می کند نه ادخال و اخراجش را دیدیم شخص را در حال ادخال و اخراج دیدیم درست توجه کنید مثلا یک غافله ای سفر می کنند پیاده که سابقا توفیقی داشتیم این قافله یک مقدارش جلو رفته است نشسته است می بیند که آن پشت سر قافله نیامد اینها نیامد یک نفر نیامد مثلا یا دو نفر نیامد مثلا این کجا ماند چطور شد یک کسی از راه رسید گفتند فلانی فلان کس را ندیدی می گوید بله می خورد نهار می خورد سفره باز کرده بود نهار می خورد این شخصی که می گویند شهادت می دهی که سفره باز کرده بود نهار می خورد می گوید بله و حال آنکه این شخص اینطور گفته دیدم او را که نهار می خورد فقط از جلو او رد شده دیده سفره اش باز است لقمه هم دستش است در دهانش گذاشت این رد شد گفت گذاشت دهانش جوید اما اکل فرو بردن است اضدراد الطعام الی الحلق است ندیده بود چطور می گوید که دیده ام این نهار می خورد این وقتی که انسان چیزی را دید که منفک از آن دیگری نمی شود این صحیح است بگوید دیدم او را کما اینکه بگوید دیدم زید را که نهار می خورد در روایت دارد که اینها باید شهادت بدهند در آن صحیحه اینطور دارد در صحیحه حریض اینها باید شهادت بدهند ما او را دیدیم ادخال و اخراج می کرد نه اینکه ادخال و اخراجش را دیده است که آن عبارت از همان مثل أکل است این را در حالی دیده اند که خودتان اهل خبره هستید دیگر این را در حالی دیده اند توجه کردید که ادخال و اخراج می کرد مدلول این صحیحه همین است نه اینکه ادخال و اخراجش را دیدیم دارد بر اینکه در صحیحه حریض و لا تقبل شهادتهم حتی یقول اربعه رأینا مثل المیل فی المکلهه ما او را دیدیم مثل المیل فی المکلهه یعنی دیدیم که این کار را می کند این را دیدیم اما نه اینکه این کار را دیدیم یعنی نفسش را دیده ایم چیزی را دیده اند چرا مراد این است به قرینه صحیحه حلبی که خواندیم در صحیحه حلبی اینطور داشت حد الرجم عن یشهد اربعٌ انّهم یرؤه یدخل و یخرج شخص را باید ببیند بله یعنی شخص را ببینند یک وقت کار دیگر می کند ممکن است کار دیگر می کند ولکن نه دیدیم همین می برد و می آورد نه بردن و آوردنش را دیدیم آن حالت را نه این در حالی دیده اند که آن حال منفک نمی شود از آنها توجه کردید این را دیدیم این مقتضای این روایات این است که بعضی ها از مرد و زن اجنبی بعضی امور می بینند که در ذهن خودشان خصوصا با آن بد نظری که بعضی ها دارند سوء نظری که دارند به آن شخص چون که اهل فسق و فجور است آن زن هم اهل فسق و فجور است می گویند که اینها شهادت می دهند که اینها زنا کرده اند این روایت در مقام رد این است که با اینها نمی شود شهادت داد باید شخص را در حال عمل ببیند نه اینکه عملش را هم به آن عینه شان تا ته ببیند این مدلول این روایات نیست این روایات رد در آن معناست و اما مسئله اینکه باید ذکر کنند که ظاهر کلام محقق این است که اگر شاهد بگوید اشهد بر اینکه این مرد با فلان زن یا با زنی زنا کرده است ظاهر کلام محقق این است که لا تسمع باید ذکر کند در شهادتش شاهد که من دیده ام آن ادخال و اخراجش را توجه کردید این هم دلیل ندارد حتی در روایات این است که حتی یشهدا علی الادخال و الاخراج ادخال و اخراج شهادت بدهم شهادت بر زنا که این زنا کرده است خودش شهادت بر ادخال و اخراج است یک چیزی بگویم باور کنید انسان ادخالش را دید اخراجش را ندید همینطور است روایات همینطور است کلام محقق همینطور است نمی تواند شهادت بدهد؟ نه چون که به قول ایشان دیگر صبر نمی تواند بکند که دید فرار کرد که نعوذ بالله شیطان دامن او را بگیرد این نمی تواند شهادت بدهد؟ این شهادت بر ادخال و اخراج معنایش این است که یا خود اینها را ببیند یا چیزی را ببیند که آن چیز منفک از این نمی شود عادتا توجه کردید که آثارش را ببیند آن خصوصیاتش را بشنود این را می بیند وقتی که می آید می گوید اشهد بانه زنا شهادت بر ادخال و اخراج است چون زنا وتی است وتی ادخال و اخراج است بدان جهت به او شهادت داده است از این روایات اجمالش را عرض کنم تفصیلش بماند از این روایات نه معاینه در شاهد را عند التأمل که خود واقعه را لخت به نفسه واقعه را ببینند نه از این روایات این معنا استفاده می شود و مراد است نه هم از این روایات این است که شاهد شهادت بدهد که بأنه زنا این مسموع نیست باید در شهادت بگوید که رأیته آن چیزش را که آنجا رفت و آن چیزش را که از آنجا درآمد نه روایات این را می گوید نه مضافا بر اینکه باب شهادت منفک می شود این کی می شود این معنا اینقدر شهاداتی که بر زنا داده اند که ان شاءالله تفصیلش بماند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا