سلسله دروس حدود – جلسه نود و هشت
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. کما ذکرنا سابقا مشهور ما بین الاصحاب و هو المطابق لدلاله الروایات در تعلق حد القطع برای سارق معتبر است تحقق امرین: یکی این است که این سارق هتک کند حرز را که آن حرزی که حرز این مال است، مستقلا هتک کند یا بالمشارکه مع السایرین هتک کند. و اینکه هتک کرده است حرز را بالمشارکه أو استقلالا مال را از حرزش خارج کند. وقتی که مال را از حرزش خارج شد، آن وقت است که این سارق حد متعلق میشود بر سرقتش، ولکن اگر هتک کند و از حرز خارج نکند، یا از حرز خارج کند، ولکن حرز را دیگری هتک کند، لم یتعلق به حد السرقه، کما ذکرنا به مقتضای روایات. که در روایات ذکر شده بود بر اینکه حرز را هتک کرده و مال را اگر از حرز خارج کرد، آن وقت متعلق حد میشود، یکیاش را میخوانم برای اینکه یادتان بیافتد. در آن صحیحه حلبی که در باب هشت از ابواب حد السرقه بود، روایت اولی بود، محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم یعنی روایت اولی را میخوانم، محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن ابن ابی عمیر عن حماد، حماد بن عثمان است عن الحلبی عبید الله بن علی الحلبی، قال سالت اباعبدالله علیه السلام عن رجل نقب بیتا، نقوب بیت سوراخ بیت کردن است که هتک حرز است، چون که بیت حرز است. عن رجل نقب بیتا فاخذ قبل ان یصل الی شئ، این سارق گرفته شد قبل از اینکه چیزی را به دستش بیاید، قال یعاقب این هتک تنهاست، هتک حرز است، فان اخذ و قد اخرج متاعا فعلیه القطع، اگر از حرز یعنی بیت متاعی را خارج کند، آن وقت قطع به او متعلق میشود و الا هتک حرز تنها فقط موجب تعزیر میشود. در حکم جای شکی نیست که در ما نحن فیه ملتزم شدیم مال اگر هتک حرزش شد و از حرز خارج کرد آن شخص، آن وقت است که حد السرقه به او متعلق میشود، انما الکلام در بعض صغریات است که آیا آنجا خروج مال از حرز شده است یا نه، بعض مصادیقش روشن است مثل اینکه دو نفر سوراخ کردند مغازهای را یا بیتی را و یکی از آنها وارد شده است در بیت یا مغازه که کثیراما اتفاق میافتد، آن اشیائی که به درد میخورد میشود به درد دزد میخورد، آنها را آورده است پیش آن سوراخ، که این کسی که داخل شده است، ولکن آنکه از سوراخ دستش را میاندازد، بیرون میکند میبرد فوری آن رفیقش است. این فقط هتک الحرز و دخل الحرز و لکن مال را از حرز خارج نمیکند. و آن مخرجی که از آنجا مال خارج میشود به آن مخرج نزدیک میکند. معلوم است روشن است که آن کسی که داخل شده، هتک حرز کرده است، جمع میکند تعزیر دارد ولکن حد السرقه به او متعلق نمیشود، چون که آنکه هتک الحرز و اخرج المال رفیقاش است در صورتی که دو نفری سوراخ کرده باشند و اما اگر آن کسی که بیرون میبرد، آن سوراخ نکرده آن رفیقش بود که سوراخ کرد، هیچ کدام قطع ید ندارد. اما الداخل لعدم اخراجه المال عن حرزه، و اما الخارج فلعدم هتکه الحرز، حرز او را هتک نکرده بود، نه به استقلالا نه مشارکه، کما هو الفرض. و اما در صورتی که مشارکت داشته باشند در هتک الحرز، او مال را نزدیک بکند به آن مخرج و آن دیگری خارج بکند از حرز، آن وقت آن مخرجی که است در خارج است، او قطع ید دارد، چون که مال را خارج کرده است از حرزی که سابقا حرز المال بود ولو وقتی که سوراخ شد دیگر حرز ندارد، ولکن قبل از سوراخ حرز المال بود، و از آن حرز برداشته است، چون که دکان وقتی که بسته شد، همه جایش حرز است نسبت به اموال آنها. بدان جهت اگر فرض کنید خود صاحب دکان وارد بشود متاعی را از یک جا بردارد به جای دیگر بگذارد، یا کسی عمدا متعمدا میخواست صاحب دکان را آشفته حال کند، شب آمده، باز کرده است متاعی را از یک طرف دکان برداشته گذاشته یک طرف دیگر، یا متاعی را از یک اتاقی از خانه برداشته به اتاق دیگر گذاشته که اینها را بترساند صاحب خانه را، قطع ید متعلق نمیشود، چون که مال را از حرزش خارج نکرده، بدان جهت در ما نحن فیه این مصداقش روشن است و انما الکلام بین الفقهاء در این فرض ثانی است که وقتی که نقب زدند و دکان را سوراخ کردند، یکی داخل شد، مالی را که در دکان بود، گذاشت در آن سوراخ که در آن موضعی که در آن جایی که سوراخ کرده بودند، در همان نقب گذاشت در همان سوراخ گذاشت، و آن دیگری برداشت از آن سوراخه رفت، اینجا آ« کسی که اخرج المال عن حرزه کدام یک از اینهاست؟ آیا آن کسی است که به همان سوراخ گذاشته است، یا آن کسی که اخرج المال عن حرزه آن کسی است که اخذ المال من النقب، از نقب مال را اخذ کرده است، اوست؟ در ما نحن فیه محل خلاف شده است، بعضیها گفتهاند که هر دو از حرز خارج کرده است، چون که وقتی که او به سوراخ گذاشت از حرز خارج کرد، و این هم که برداشت، همان اخراج این اخراج به فعل هر دو تا موجود شده است، بدان جهت هر دو قطع ید میشود، چون که اخراج المال مثل این است که یک مالی را دو نفری دست بگیرند ببرند بیرون، مال سنگین است مال مسروق، یک نفر زورش نمیرسد، دو نفری دست گرفتند و میبرند، چه جور آنجا هر کدام از آنها سارق است، تعلق میگیرد به او حد قطع الید، این هم مثل اوست که یکی آورده گذاشته به سوراخ، چون که سوراخ وسط دیوار است، گذاشته است آنجا، دیگری دستش نمیرسد که بردارد، دستش به تو نمیرسد، بدان جهت آنکه بیرون است برمیدارد از آن سوراخ، اخرج المال عن حرزه، این خروج به فعل دو تا شده است، مثل آنجایی که یک مال را دو نفری بردارند ببرند، بدان جهت یقطع ایدیهما، در صورتی که مالی که سرقت کردهاند، به حد نصاب بوده باشد در حق هر کدام، که به هر کدام به اندازه ربع دینار یا خمس دینار این مال مثلا دو تا خمس یا دو تا ربع دینار میارزد که هر کدام به قدر نصاب حقشان است، این هم مثل اوست. جماعتی گفتهاند هیچ کدام در ما نحن فیه حد ندارد، چرا؟ برای اینکه آن کسی که به سوارخ گذاشته، این اخراج محقق نشده است. همان سوراخ خودش از حرز سابقی است، آنکه برداشته است، آن هم از حرز خارج نکرده است، آن سوراخ که است، از آن برداشتن را نمیگویند اخرج عن الحرز، بدان جهت هیچ کدام از اینها تعلق حد به او نمیشود. بعضیها فرمودهاند نه، آنکه گذاشته به نقب، اخرج المال صدق نمیکند، و اما آنکه برداشته است برده است، به او اخرج المال صدق میکند، چون که اون سوراخ دیوار است که حرز است. نه فعلا حرز است، حرز سابقی بود، همان دیوار حرز سابقی بود و آن مال را از حرز سابقی این برداشته است اینکه در بیرون است. عرض میکنم یک جهت را ما میتوانیم بگوییم و آنجایی است که این نقب طریق باطن ارض بوده باشد، مثل اینکه جا درست میکنند میکنند اجزای دیگر به خانه مردم وارد میشوند، به دکان وارد میشوند، از زیرزمین یک سوراخی میزنند. اگر فرض کنید نقب اینجور بوده باشد و آن شخصی که داخل شده بود آورده است به آن نقب گذاشته است، یعنی به آن طریق، او گذاشته است مخرج همان اولی است چون که آن سوراخ خارج از حرز است، آن حرز سابقی آن خود دکان است و اما اگر سوراخ دکان بوده باشد، اینجا ممکن است کسی خدشه کند که آن کسی که بیرون است از بیرون برداشته است این حرز برداشته، چون که حرز آن ور سوراخ بود نه خود سوراخ و این ور سوراخ، اینجور گفته میشود، ولکن ظاهرا این است که از دکان تو برداشتی بردی، آن شخص از دکان نبرد، آن در دکان از دکان نبرد، تو بودی که از دکان بردی، این معنا صدق میکند که اگر حرز برداشته و اخذ، بدان جهت این کسی که خارج است، به او حد متعلق میشود.
سوال:
جواب: عرض کردم سارق شرط دارد، هر دو دزد است ولکن هر دزدی قطع ید نمیشود. در روایات تحدید شده است، آن دزدی قطع ید میشود که هتک الحرز و اخرج المال من حرزه.
سوال:
جواب: کلام این دست بهم میدهند، که دستشان به هم نچسبیده، هر کدام آدم مستقلی است، یکی دو تا هتک حرز کردهاند، دو تایی کلنگ میزدند یا قفل را میشکاندند، ولکن آنکه داخل شده است تو، یکی بود آن یکی مال را تا آن سوراخ آورده، آن دیگری از آن سوراخ برداشته است برده. آن دیگری حرّک المال فی حرزه نه اینکه اخرج المال عن حرزه، عنوان حرّک المال فی حرزه آن اولی است، آن موجب حد نیست، و اما آنکه به آن اخرج المال عن حرزه ولو اخراج این به واسطه فعل اوست، او اگر نمیکرد، این اخراج محقق نمیشد، ولکن آن مقدمه اخراج بود، خود اخراج از آن کسی صادر شده است که خارج بود، بدان جهت تعلق پیدا میکند به او حد قطع الید کما ذکرنا. بعد محقق قدس الله نفسه الشریف مسئله دیگری را میفرماید،
سوال:
جواب: گفتیم صاحبش بوده باشد آنجا، صاحبش آنجا بوده باشد یعنی در همان نزدیکیها بله حرز حساب میشود که مراقب است، و اما صاحبش نبوده باشد و درهایش باز باشد، قد تقدم الکلام فیه که این حرز است یا نه، سابقا گفتیم. در ما نحن فیه که است، در ما نحن فیه مسئله دیگری را بیان میفرماید که به این سه مسئله ان شاء الله حد السرقه تمام میشود. یکی از آن مسائل عبارت از این است که در ما نحن فیه کثیرا ما اتفاق میافتد که شخصی که وارد میشود مالی را بدزدد، ربما مال آنقدر ارزشی ندارد، خودش سنگین است ولکن ارزشی ندارد که به مقدار نصاب یک دفعه خارج کند، مثلا فرض کنید بستههای فرض کنید کاهوست که آن شخص بیچاره در دکان جمع کرده که صبح ببرد، بفروشد آنها را، این شب آمده دزدی کرده اینها را میبرد، آن بستهای که برمیدارد ربع دینار نمیشود که حد نصاب است یا خمس دینار علی ما ذکرنا نمیتواند بشود، ولکن آن بسته کاهو هم نمیشود همه را یک دفعه بیرون برد، یک مقدارش را آنجا چرخش را گذاشته است، یکی را میبرد میگذارد به آن چرخ، اخراج میکند از حرز بعد میآید آن یکی را میبرد که به اخراجهای متعدده نصاب را خارج میکند از حرزش. که اگر به یک اخراج خارج میکرد نصاب را، یقینا متعلق به حد السرقه، مال را حرزش را هتک کرده و مال را از حرزش خارج کرده، ولکن نصاب را به آن اخراج مکرر و به آن اخراج مرات نصاب را خارج میکند. آیا با این اخراج مکرر که نصاب را خارج کرد، یتعلق به حد القطع أو لا؟ محقق و جماعت دیگری فتوا دادهاند که یتعلق، چرا؟ برای اینکه شرط نیست بر اینکه نصاب مالی را که این شخص میدزدد، او در اخراج واحد یا در سرقت واحده بوده باشد، حتی اگر آن شخص که کاهو را جمع کرده دکانش، بیچاره مسافرت رفته مثلا مادرزنش مرده، در شهر دیگر رفته تعزیه او، دکان را بسته ولکن هوا هم سرد است، خراب نمیشود کاهوها، این شخص این شب آمد یک بستهاش را برد، که به حد نصاب نیست. شب دیگر فرض کنید دکان قفلش را زد و بست، فردا آمد یک بسته دیگر را هم صاحب دکان نیامده، یک بسته دیگر را برد، حتی اگر سرقتها متعدد بوده باشد، یا خود صاحب دکان هم برگشت شب، دید که آن کاهو یک بستهاش نیست، گفت به جهنم نیست، چی کار کنم دیگر. یک مقدارش را فروخت، دکان را قفل کرد رفت، باز این شب آمد این شخص، یک بسته دیگر باز کرد برد. فرقی نمیکند که صاحب دکان در اثناء بیاید یا نیاید، محقق میفرماید و جماعتی ملتزم شدهاند، اگر این شخص در سرقتهای متعدده هم از شخص واحدی مالی را اخراج کند بعد هتک حرز آن حرز و اخراج المال، در ما نحن فیه حد السرقه به او متعلق میشود. خب این را شما میدانید که این حرف علی اطلاقه درست نیست. اگر این اخراجهای متعدد سرقت واحده حساب میشود مثل آن مثال اولی که آن سه چرخهاش را گذاشته است آنجا، هی میآید میبرد میگذارد آنجا برمیگردد که متعارف است در آن دزدیها که مال متعدد را میبرد، او باشد، آن یک سرقت است. بدان جهت به شخصی بگویند بر اینکه فلانی شما در عمرت چند دفعه دزد زده دکانت را، میگوید یک دفعه دیگر ولو اخراج متکرر است و لکن عرفا درست توجه کنید چه گفتم، به نحوی از خود آن شخص هم بپرسند میگوید یک دفعه دزد آمده است کاهو داشتم، آنها را یک به یک برده برد بیرون. میبینید سرقت سرقت واحده است، اگر سرقت سرقت واحده بوده باشد، مسموع اخراج اگر مسموع مال مخرج ولو به اخراجهای متعدد به اندازه نصاب برسد، یقطع یده، و اما در صورتی که سرقتها متعدد است شخصی مالی را یک مقدار مال را از شخصی امسال یا این ماه رفت دکانش را باز کرد دزدید رفت، ماه دیگر هم آمد یک مقدار دیگرش میداند که باقی مانده سر زده بود به دکان موقع گذشتن از آنجا در روز، دید هنوز باقی است، یک ماه دیگر آمد آن نصف دیگرش هم که مانده بود، برد که مجموع، اینجا از صاحب دکان بپرسی فلانی چند دفعه به دکانت دزد آمده؟ میگوید دو دفعه دزد آمده است، اینقدر هم بی حیاء بود یک دفعه نصفش را برد یک دفعه هم نصف دیگرش را هم برده است، خودش هم میداند دزد یکی است، دو دفعه آمده است این دزد خانه ما یا دکان ما. اگر دو تا شد، در ما نحن فیه این سرقتها سرقتهای متعدد است، هر کدام به حد نصاب نرسیده است. لا یقطع یده، چرا؟ چون که ظاهر ادلهای که وارد شده است مال مسروق اگر به اندازه نصاب رسید یقطع، ظاهرش سرقت واحده است، آن سرقت واحدهای که شخص در آن سرقت سارق میشود من الله آن در آن سرقت اگر مال را که میبرد به اندازه نصاب برسد، آن وقت یدش قطع میشود. اگر نگاه کنید در صحیحه محمد بن مسلم در باب سه از ابواب حد السرقه بود، محمد بن یعقوب عن محمد بن یحیی عن احمد بن محمد عن ابن محبوب عن ابی ایوب عن محمد بن مسلم قال قلت لابی عبدالله علیه السلام فی کم یقطع السارق قال فی ربع دینار قلت له فی درهمین قال فی ربع دینار، درهمین و اینها به درد نمیخورد باید ربع دینار باشد. قلت الیس فرمایش حاج شیخ همین است، قلت أرأیت من سرق اقل من ربع دینار هل یقع علیه حین سرق اسم السارق سارق به او اطلاق میشود یا نه، و هل هو عند الله سارق، عند الله سارق است؟ فقال کل من سرق من مسلم شیئا مسلم یعنی مالش محترم باشد، کل من سرق من مسلم شیئا قد حواه و احرزه، جمع کند او را و احراز بکند یعنی خارج بکند، فهو یقع علیه اسم السارق، به او اسم سارق گفته میشود و هو عند الله سارق ولکن لا یقطع الا فی ربع دینار أو اکثر، مگر در همان جایی که به او سارق میگویند، ربع دینار یا اکثر را ببرد. و بما اینکه این شخص کیفیت استظهار چه جور بلا ظهور اینها این است، آنجایی که به او سارق میشود، ربع دینار آنجا ببرد اگر این بوده باشد، یقطع یده، یدش قطع میشود. بدان جهت اگر در آن سرقت ربع دینار نباشد، آن وقت لا یقطع. این را بگویم اینکه فرق نمیکند ما فرق نگذاشتیم که مسروق منه دو نفر باشد، آن مالی که از آن شخص دزدیده شده، دو نفر باشد یا یک نفر باشد، نه، این آمده دکان را باز کرده است یک مالی را برده است که قیمتش ربع دینار یا بیشتر است یا ربع دینار است، یا خمس دینار بنا بر اینکه گفتیم خمس دینار کافی است جمعا بین الروایات، ولکن این مالی که برده، مال دو نفر است. کانه از هر کدام نصف ربع دینار را برده است، این ضرر نمیرساند. آن مال که برده، به اندازه ربع دینار است، از یک نفر ببرد یا از دو نفر ببرد. آن کسانی که فرق گذاشتهاند در سرقت متعدد مال اگر مسروق منه دو نفر باشد، سرقت متعدد میشود یک نفر باشد مسروق منه، سرقت متعدد نمیشود، این دزد نیست. مسروق منه دو نفر باشند ولکن مال در یک حرز بوده باشد مال هر دو تا، مال هر دو تا را ببرد، و مسروق مال به حد ربع دینار برسد قطع یده، چون که سرقت، سرقت واحده است و اما اگر فرض کنید در ما نحن فیه مسروق منه متعدد نباشد یک نفر باشد، یکی نصف مال را این ماه برد، نصف مال را ماه دیگر برد، مجموع مال به اندازه نصاب است این لا یقطع یده کما ذکرنا، چرا؟ چون که میگوید دو دفعه دزدیده شده است دکان من، و روایت آنکه بیان کرد فرمود در سرقت واحده که انسان عند الله سارق میشود، در او مال اگر به حد ربع دینار یا خمس دینار رسید، آن وقت یقطع یده. این ظاهر روایت عبارت از این است بدان جهت فرقی نمیکند اخراجها متعدد بشود یا واحد، ولکن سرقت باید سرقت واحده باشد. این یک مسئله، مسئله دومی این است که دزد حرز را هتک کرد، وقتی که هتک کرد رفت مال را برداشت، وقتی که مال را میخواست بردارد فکر کرد، گفت این حکومت خیلی حکومت سفت و سختی است دقیق است، آدم دارد، در ما نحن فیه، مرا میگیرد، بیچاره میشوم انگشتهایم میرود میشوم بیچاره، چه کار بکنم، این کاری کرد که مالی که دزدیده است، از دزدیدن رفع ید نمیکند اینقدر زحمت کشیده، کاری میکند که مال را از حد نصاب میاندازد، مثلا یک توپ پارچه بود که ربع یک مثقال طلا بیشتر میارزید، آن پارچه آنجا تکه تکه میکند، که وقتی که بیرون ببرد بفروشند به ربع دینار طلا نمیارزد قیمتش، کمتر میشود، یا فرض کنید حیوانی را گرفته است، حری را یا برهای را گرفته است، بره کوچکه را، ببرد ربع دینار بیشتر میخرند، اما آنجا سرش را میبرد که بیرون ببرند به قیمت گوشت میخرند، ربع دینار نمیشود، آیا در این صورت این شخص تعلق پیدا میکند دزد مسئله دان باشد اینجور میشود دیگر، در ما نحن فیه تعلق پیدا میکند به او حد قطع الید یا لا یتعلق؟ تفصیل است میدانید در مسئله، اگر این مال را در بیرون از حرز بکند، یقطع یده، حیث اینکه اخرج النصاب عن حرزه بعد هتکه، و اما اگر این کار را در حرز بکند، لا یقطع یده، چرا؟ برای اینکه ظاهر ادله این است که این مال وقتی که از حرز خارج میشود، مال از حرز خارج میشود آن وقت به قدر نصاب بوده باشد حین الاخراج نصاب را خارج کند، گفت نصاب را خارج کرده است حین الاخراج، و این شخص حین الاخراج نصاب را خارج نکرده است. میدانید نتیجه این چه میشود؟ نتیجه این میشود که شخصی برود دزدی کند، مالی را بردارد احداث حدث هم نکرده است، بیرون بردارد منتها آورد شانسش نگفت این مال قیمتش تنزل کرد، وقتی که درآورد قیمتش همینجور بود، به اندازه نصاب بود ولکن چند روز بعد که گفت یک فاصلهای بشود که فهمیده نشود این دزدید بعد ببرم بفروشم آن روز که برد، قیمت سوقیهاش کمتر بود، در این صورت یقطع یده. و اما اگر عکس بود، حین اینکه اخراج میکرد، خارج میکرد در زماننا هذا محل ابتلاء میشود چون که قیمتها تنزل و ترقی میکند، شب یک جور روز یک جور، آن وقتی که از حرز خارج میکرد، به حد نصاب نبود این وقتی که خارج کرد بعد از دو سه روزی که است، قیمت ترقی کرد الان از نصاب بیشتر است قیمتش، لا یقطع. چرا؟ چون که حین الاخراج لم یخرج النصاب، نصاب را باید خارج کند حین الاخراج، بما انه حین الاخراج لم یخرج النصاب لا یقطع یده، به ترقی قیمت سوقیه بعد الاخراج، تنزله یا تنزلها یا اینکه فرض کنید احداث حدث بعد الاخراج أو عدم احداث الحدث لا یعتنی به اینها، این هم این مسئله مسئله اخیرهای که در ما نحن فیه گفته میشود در باب حد السرقه، عبارت از این است که دزد وارد حرز شد، گفت من اگر این را خارج بکنم، شب بروم، پاسبانها آنهایی که حراج هستند آنها ایستادهاند مرا مظنون میشوند میگردند جیبم آن وقت پیدا میکنند، پدرم را درمیآورند. چی کار کنیم؟ بیا بخوریم این را، بلع کرد، لو ابتلع، سارق آن متاعی را که دزدیده است، چیز قیمتی بود ولکن کم بود، چیز مختصری بود بلع کرد که در ما نحن فیه دیگر پاسبان چی کار بکند، هیچ عذری برای گرفتن او نیست، رفت. آیا این کسی که این نحو مال را خارج کرده است از نصاب، یقطع یده أم لا، اینجور تفصیل میدهند، درست توجه کنید دقیق است کلام محقق رضوان الله علیه، در این مسئله همینجور است کلامش دقیق است، ایشان میفرماید تاره اینکه بلع کرد در عادت این تالف حساب میشود، یا شانس یا اقبال که در میآید بیرون یا در همان معده هضم بشود و خراب بشود، یک وقت اینجور است شخص، و مال مال اینجور است که عادتا این مال نمیآید بیرون در معده هضم میشود الا انه این شانسی خورد که بلکه در بیاید بیرون، اگر اینجور بوده باشد لا یقطع یده، یدش قطع نمیشود، چرا؟ چون آن وقتی که از حرز خارج میکرد، مال تالف بود، اگر به کسی میگفت که در شکم من فلان چیز است، خوردهام چند میخری؟ میگوید برو کس دیگری را مسخره کن، مالیت نداشت، پس تالف بود، وقتی که تالف بود، پس مالی را که به مقدار نصاب است، لم یخرج عن حرزه، ولو اتفاقا بیاید بیرون، بعد از دو سه روز آن پیدا شد از آن مخرج اصلی پیدا شد، درآمد بیرون که هیچ سالم است چیزی هم نخورده، که سوراخ نشده است آن چیزش ظرفش تا هضم بشود و خراب بشود، اگر اینجور بود در ما نحن فیه باز قطع ید به او متعلق نمیشود، چرا؟ چون که این تلف شده بود، حین اخراج لم یخرج النصاب، این بعد از اخراج به مقدار نصاب رسیده بلکه قیمتش خیلی بالاست، خیلی زیاد است، این فائدهای ندارد. آن مالی که حین الاخراج نصاب است، لم یخرج او را، این مثل این میماند که مالی را انسان به دریا بیاندازد، مالی است اصلا عادتا از دریا درنمیآید بیرون، این اتلاف است، بدان جهت آن کسی که انداخته ضامن است، این دزد که این را خورده، مال را ضامن است. بدان جهت اگر عوضاش را از دزد بگیرد بعد درآمده از شکمش مال خودش است، چون که عوضش را داده، ضمان است الا انه موضوع قطع الید که حد قطع الید او محقق نشده است فلا یقطع.
سوال:
جواب: نه، بدل هندوانه خیار بود، اینها را در بحث مکاسب بحث کردهایم. نه استصحاب میکنیم نه برائت. عرض میکنم وقتی که مال تلف شد، عند التلف ضمان دارد این شخص و عند العقلاء اداء البدل مبادله قطعی است، وقتی که انسان مالی را که ضامن است، آن مال را که ضامن است، آن را داد، بدلش را داد، مبادله قهری میشود کسی کاسه کسی را زد شکاند، دو تکه کرد، این کاسه بدلش را بگیرد، دیگر اوقات تلخی نکن، دستمان خشک کرد دیگر، ما که عمدا نکردیم، خب مگر کاسه مثلی است، مثل کاسه از کارخانه رقم در میآید، اینها مثلی هستند، مثلش را از این دکان گرفت داد به او، یا قیمی است، با ید درست شده است، قیمتش را چند است داد، او رفت. بعد برگشت، گفت نه این شکستهها را میخواهم ببرم، این چه میگوید، میگوید فلان فلانی تو چند تا کاسه داشتی، کاسه را گرفتهای برو پی کارت. این مبادله مبادله قهری است عند العقلاء بدان جهت تا مادامی که نداده همینجور است بدل نداده این شکستهها ملک مالک اولی است، وقتی که اداء بدل کرد، اداء بدل معاوضه قهری است و من هنا ذکروا اگر مال بعد اتفاقا از دریا درآمد و بدل را داده باشد، مال مال آن کسی که اعطاء بدل کرده است. بله اگر اعطاء بدل نکرده است، او میتواند مطالبه کند که بدل نمیخواهم بگیرم از تو، مال خودم را میخواهم. این هم از شکم دزد درآمد، گفت من بدل نمیخواهم بگیرم، همین مال خودم ولو شکم کسی رفته، همان را میخواهم، مبادله نمیشود، اعطاء بدل مبادله است.
سوال:
جواب: کشف نمیشود. عرض میکنم، این کشف میشود بر اینکه مال تلف حقیقی نداشته است، وجودش بوده است. کما اینکه وجود آن مال در دریا بوده، ولکن مالیتش تلف شده بود، بدان جهت به هر کسی میگفتند در آن زمان که این مال را چند میخری، یا بخت یا اقبال، برو کس دیگر را مسخره کن. مال تلف شده بود، بما اینکه مال را خارج نکرده بود بما هو نصاب، بدان جهت لم یتعلق به الحد، بعد مالیت که رفت، ضمان میآید، وقتی که ضمان را بدل را اخذ کرد فهو، اخذ نکرده بله عین مالش را میتواند بگیرد، چون که مبادله نشده است. میفرماید و اما اگر این مال، مالی است که عادتا تالف حساب نمیشود، طلاست، طلا یک روزی درمیآید، خودش هم خیلی صاف است، طلای چیز نیست، طلای اینجور نیست که ممکن است بند بشود در رودهاش دیگر در نیاید بیرون، نه طلای صافی است، ذهب مسموق نیست یک تکه ذهب است، صاف، خودش هم از اول صاف میآید بیرون. اگر اینجور بوده باشد، بله در این صورت تعلق میگیرد بر این سارق حد قطع الید، چرا؟ چون که از مالیت نیافتده. حین اینکه خودش خارج میشد از آن حرز، کان یخرج المال، مالی که به مقدار نصاب است، و موضوع حد القطع تمام شده بود، بدان جهت، این مثل این است که در وعاء دیگری مال را در ظرف دیگری بگذارد و خارج بکند، هذا تمام کلامنا فی حد السرقه یقع الکلام فی المحارب و حده، ان شاء الله تعالی.