سلسله دروس حدود – جلسه صد و یازدهم
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. عرض میکنم بحث بحث مهمی است در مقام، مسئله ارتداد. که محل ابتلاء میشود کثیرا فی مثل هذا الزمان. کلام در ارتداد مرأه بود. این معنا را عرض کردیم که خلافی نیست ما بین الاصحاب بر اینکه زن اگر مرتدّه شد، بلا فرق ما بین اینکه ارتدادش از فطری بشود یا ارتدادش از ملی بشود، لا تقتل، زن کشته نمیشود. این خلافی ما بین اصحاب در این نیست. بلکه زن را حبس میکنند، اگر توبه کرد در حبس یا قبل از حبس توبه کرد فهو و الا تخلید در حبس میشود. دلیل بر اینکه زن اگر توبه بکند، اگر یادتان بوده باشد، توبه مرتدّ فطری دو تا معنا داشت: یک معنایش این بود که اگر واقعا بینه و بین ربه توبه کند و به اسلام برگردد، مسلمان میشود و احکام اسلام به او بار میشود. میتواند زن مسلمانی را بگیرد، و اگر مرد در مقابر المسلمین دفن میشود و تجهیز میشود اگر توبه کرد، در مقابل این توبهای که گفتیم در مرتد فطری قولی بود که صاحب جواهر تقویت فرمود که نه، این ملحق به موتی است، فائده ندارد توبه این، این کافر است ، کافر میت، هیچ حکمی ندارد. در آن مرتد فطری گفتیم توبه بینه و بین ربه مقبول است اما توبهاش نسبت به حدود و احکامی که بر ارتداد بار میشود توبهاش نسبت به آنها فائدهای ندارد. حد القتل ساقط نمیشود. و هکذا اگر توبه بکند اموالش منتقل به ورثه شده است، ان اموال برنمیگردد. زنش که از او جدا شده است، زنش به او برنمیگردد. حتی گفتیم بعد التوبه هم بخواهد زنش را دوباره عقد کند عرض کردیم زن خودش نمیشود، چون که شوهر نسبت به آن زن میت فرض شده است. این دو تا توبه بود، توبه نسبت به حدود ، توبه نسبت بینه و بین ربه. در زن چه ارتدادش ملی بشود، چه ارتدادش فطری بشود، هر دو توبه است، هم بینه و بین ربه توبهاش قبول میشود و این را استفاده کردیم از صحیحه حماد که در صحیحه حماد امام علیه السلام و تضرب علی الصلوات تضرب علی الصلوات معنایش این بود ظاهرش که تضرب علی الصلوات یعنی بر صلوات میزنند که نماز بخواند یعنی توبه کند و نماز بخواند، عرض کردیم فرق است ما بین تضرب فی اوقات الصلاه و تضرب علی الصلوات، تضرب فی اوقات الصلاه او دلیل نمیشود که این توبه بکند قبول میشود، مکلف به نماز است، در اوقات نماز حد این است که او را بزنند. و اما تضرب علی الصلوات عرض کردیم ظاهرش این است فی المرتدّه عن الاسلام قال لا تقتل و تستخدم خدمه شدیده و تمنع الطعام و الشراب الا ما یمسک نفسها و تلبس خشن الثیاب و تضرب علی الصلوات، تضرب علی الصلوات ظاهرش این است که میزنند تا برگردد و نماز بخواند. پس علی هذا توبهاش بینه و بین ربه مقبول است. و اما اینکه اگر توبه کرد حدود ساقط میشود، این را عرض کردیم به معنا دلالت میکند صحیحه حسن بن محبوب عن غیر واحد، آنجا امام فرمود که روایت ششمی بود خواندیم آن روز، فی المرتدّ یستتاب فان تاب فهو و الا قتل، در ذیلش دارد و المرأه اذا ارتدّ عن الاسلام استتیب فان تابت فهو و الا خلدت فی السجن، زن اگر مرتدّ از اسلام شد، از او طلب توبه میشود، توبه کرد رهایش میکنند، دیگر حبسی نیست و الا خلدت فی السجن، توبه نکرد آن وقت در حبس میماند. عرض کردیم این ذیل هم مرتد فطری را میگیرد و هم مرتد ملی را. مرتده یعنی زن. صدرش را که فی المرتد یستتاب فان تاب آن مال مرتد ملی است، صدرش را صحیحهای که دلالت کرد مرتد فطری یقتل و لا توبه له، تقیید میکند و اما ذیل در اطلاقش میماند. تقیید ذیل، تقیید صدر قرینه بر تقیید ذیل نمیشود، ذیل در اطلاقش میماند، چون که در مرأه وارد نشده است قتل، و هکذا توبه ندارد. نگویید در این روایت دارد و المرأه اذا ارتدت عن الاسلام این مرتده ملیه را میگوید، ندارد که المرأه اذا ارتد عن فطره، دارد عن الاسلام، این مرتد ملی میشود. این هم بیخود است. چرا؟ چون که در مرتد فطری همین تعبیر است، در مرتد فطری که آن موثقه عمار ساباطی بود که مرتد فطری یقتل، اموالش ارث میشود، زنش عده وفات نگه میدارد، آنجا روایت سومی در باب اول بود، آنجا بود محمد بن یعقوب عن علی بن ابراهیم عن ابیه عن حسن بن محبوب عن هشام بن سالم عن عمار الساباطی یقول کل مسلم بین مسلمین ارتدّ عن الاسلام و جحد محمدا صلی الله علیه و آله نبوته و کذبه فان دمه مباح لمن سمع ذلک منه و امرأته بائنه منه یوم ارتدّ و یقسم ماله علی ورثه، این کلمه الاسلام ارتدّ عن الاسلام همان جا هم بود، این دلالت نمیکند که مراد مرتدّ ملی است، آنجا مرتدّ فطری، خصوص مرتد فطری بود، پس بدان جهت در صحیحه حسن بن محبوب که در ذیل دارد فی المرتدّ یستتاب فان تاب و الا قتل، صدر تخصیص خورده، و اما ذیلش که و المرأه اذا ارتدت عن الاسلام استتیب فان تابت فهو و الا خلدت فی السجن، به اطلاقش تمسک میشود مقیدی ندارد، توبه کرد رها میشود، اینکه بعضیها خدشه کردهاند مرتد فطری توبه بکند حدش که خلود فی السجن چرا ثابت بشود، جوابش این است که به این صحیحه حسن بن محبوب. در مرتد فطری دلیل داشتیم که توبه مسقط حد نیست ولکن اطلاق این روایت یعنی اطلاق الذیل اقتضاء میکند در مرتدّه فطریه توبهاش نسبت به حدش هم مسموع است. اینکه در روایات داشت زن مرتدّه یخلد فی السجن در سجن مخلد میماند، همیشه میماند آن روایات هم مطلق بود، مرتد فطری باشد یا مرتد ملی، آن روایات هم مطلق بود، قیدی نداشت. آنها تقیید میخورد به واسطه صحیحه حسن بن محبوب بما اذا لم یتب، توبه نکند و الا اگر توبه کرد نه تخلید در حبس نیست. در آن روایتی که داشت که گفتیم آن روز خواندیم بر اینکه دلالت میکرد بر اینکه روایت دلالت میکرد فی المرتد عن الاسلام تعزل عنه امراته و لا تاکل ذبیحته و یستتاب ثلاثه ایام فان تاب و الا قتل یوم الرابع، این مال مرد است، مرد حکمش این است که سه روز استتابه میشود و الا زن استتابه میشود، اگر استتابه کرد این مال مرتد ملی بود، للمرتد چون که مرتد فطری خارج شد که یقتل و لا توبه له و لا یستتاب که آن صحیحهای که صحیحه علی بن جعفر بود دلالت کرد بر اینکه مرتد فطری لا یستتاب یقتل، این مرتد مال مرد میشود و اما زن در همان اطلاقات که مرتده یستتاب فان تاب فهو و الا خلد فی السجن، تخلید در سجن میشود. پس صحیحه حماد دلالت میکند توبه زن مرتد ولو فطری باشد بینه و بین ربه قبول است، صحیحه حسن بن محبوب هم دلالت میکند توبهاش نسبت به آن حدی که زن دارد تخلید فی الحبس مسموع است بلا فرق ما بین اینکه ارتدادش فطری باشد یا ملی باشد. پس زن لا یقتل. این جهت باقی مانده بود و لکن در بین روایتی است روایت من حیث السند هم صحیحه است از آن روایت ظاهر میشود که زن هم یستتاب، اگر توبه کرد فهو، و الا قتلت کشته میشود. آن صحیحه روایت پنجمی است در این باب، در باب چهار از ابواب حد المرتدّ روایت روایت در باب چهار روایت پنجمی است، روایت پنجمی این است محمد بن الحسن باسناده عن الحسین بن سعید عن النضر بن سوید که از اجلاء است، عن عاصم بن حمید عن محمد بن قیس عن ابی جعفر علیه السلام آنجا دارد بر اینکه قضی امیرالمومنین علیه السلام فی ولیده کان نصرانیه شخصی امهای داشت، امه نصرانیه داشت، فأسلمت آن امه نصرانیه مسلمان شد و ولدت لسیدها، بعد از اسلام هم برای سیدش ولد آورد، یعنی سیدش وطی کرد، وطی به ملک کرد و ولدی آورد. ثم ان سیدها مات مولایش مرد ولکن اوصی بها اطاقت السریه، وصیت کرد که این آزاد میشود سریه من آزاد میشود، سریهها که را آزاد کرد آن هم از اینها بود، و اوصی بها اطاقت السریه علی عهد عمر، این قضیه هم در عهد عمر بود. فنکحت نصرانیه، این شخص بعد از اینکه آزاد شد رفت یک نصرانی را تزویج کرد زن نصرانی شد، نصرانیا بیرانیا، و تنصّر مسلمان که شده بود دوباره نصرانی شد، گفت از این فائدهای نداشت. فولدت منه ولدین از این دیر نصرانی دو تا پسر آورد و حبلت فی الثالث به سومی هم حامله شد، فقضی فیها علی علیه السلام در این حکم کرد فقضی فیها أن یعرض علیها الاسلام عرض اسلام بکنند که توبه بکن، فعرض علیها الاسلام فأبت، گفت مسلمان نمیشود. فقال ما ولدت من ولد نصرانیا فهم عبید لاخیهم الذی ولد لسید الاول، این اولادی که از دیر نصرانی شده، اینها عبد آن ولد سید هستند، آن سیدی که وطی کرده بود و وصیت کرده بود عتق بشود، آن اولاد داشت آخر این ولیده، میگوید این اولاد ملک آنها میشود یعنی عبد آنها میشود. آن وقت چه میشود؟ و انا احبسها حتی تضع ولدها آخه حامله هم بود به سومی، حبس میکنم تا اینکه ولدش را بزاید فاذا ولدت قتلها، وقتی که زایید میکشم او را، قضی امیرالمومنین همینجور، فعرض علیها الاسلام این استتابه است، فابت نکرد علی علیه السلام چون که حامله است حد جاری نکرد، وقتی که وضع حمل بشود کشته میشود. شیخ قدس الله نفسه الشریف شیخ الطائفه گفته است این روایت نمیشود به ظهورش عمل کرد، این روایت در واقعهای بود شاید آن واقعه به این صورت بوده است این بعد از اینکه آزاد شد شوهر مسلمان دیگری گرفت، بعد از اینکه شوهر مسلمانی شد، بعد از اینکه شوهر مسلمانی شد، از اسلام فرار کرد به نصرانیت، رفت دیر شد، زوجه دیر شد، بعد از اسلام رفت بعد از اینکه مسلمان بود و شوهر به مسلم کرده بود بعد از وفات سیدش شوهر کرده بود به مسلمان، رفت زن نصرانی شد و نصرانیت را هم قبول کرد، در این صورت کشته میشود حکمش، چرا؟ چون که این زناست، وقتی که شوهر مسلمان داشت، ذات البعل بود اسلام را انداخت نصرانی شد، رفت زن نصرانی شد، این فعلش با نصرانی حساب میشود زنای به ذات البعل، این زانیه در صورتی که خودش ذات البعل است، محصنه است، حکمش هم این است که کشته میشود. این کشته میشود، حکمش عبارت از همین است. شیخ قدس الله نفسه الشریف به این حمل کرده است. ولکن این حمل درست نیست میدانید، چرا؟ اولا در روایت فرض نشده است که این شوهر رفت به مسلمان دیگری شوهر رفت، و ثانیا این است که این روایت صریح بر این است که فعرض علیها الاسلام اگر اسلام را قبول میکرد، کشته نمیشود. مولانا امیرالمومنین امر کرد اسلام به او عرضه بکنید، این معنایش این است که اگر مسلمان میشد، کشته نمیشد. اگر این حد، حد زنای ذات البعل بود، مسلمان بشود چه نشود، توبه کند حد جاری میشود، فرقی ندارد. در مرتد ملی مشهور ما بین الاصحاب این است که مرتد الملی یستتاب، بلکه متفق علیه ما بین الاصحاب است. و مخالفی در مسئله نه نقل شده است و نه معروف است شخصی که مخالفت کرده است مثل مرتد ملی نیست، مثل مرتد فطری رجلی که مرتد فطری است، به مجرد الارتداد یقتل، مرتد ملی از آن قبیل نیست. کما ذکرنا در مرتده فطریه آن هم همینجور است که مرتده فطریه لا یقتل اصلا، کما اینکه مرتده ملیه لا تقطع اصلا. فقط مرتد ملی است که یستتاب فان تاب فهو و الا یقتل. این فقط در مرتد ملی است که مرد بوده باشد. این مرتدّ ملی بعد از اینکه روایات تطابق کردهاند بر اینکه مرتدّ ملی یستتاب، هم این وارد شده است در معتبره سکونی و هم در غیر معتبره سکونی که سایر الروایات است، در آن روایت امام علیه السلام در صحیحه علی بن جعفر اینجور فرمود که در باب اول از ابواب مرتد بود، محمد بن الحسن باسناده عن احمد بن محمد عن العمرکی بن علی عن علی بن جعفر عن اخیه عن ابی الحسن علیه السلام در باب یک روایت پنجمی، قال سالته عن مسلم تنصّر، قال یقتل و لا یستتاب. قلت فنصرانی اسلم ثم ارتدّ قال یستتاب فان رجع اگر رجوع کرد فهو و الا قتل، و الا کشته میشود. و هکذا روایاتی که مرتد ملی استتابه میشود و اگر توبه کرد فهو، و الا کشته میشود، روایت پنجمی که روایت سکونی بود، در باب سوم از ابواب المرتدّ آنجا داشت بر اینکه المرتدّ عن الاسلام تعزل عنه امرأته و لا تأکل ذبیحته، این قرینه بود که مرتدّ مرتد ملی است و یستتاب ثلاثه ایام، فان تاب فهو و الا قتل یوم الرابع، و هکذا و هکذا. عرض میکنم بر اینکه کلام در ما نحن فیه که مرتد ملی یستتاب فان تاب فهو و الا قتل کلام در جهاتی واقع میشود: جهات اولی مسئله تکرار الارتداد است. نصرانی مسلمان شد، ثم بعد الاسلام تنصّر أو تهود بعد دوباره توبه کرد مسلمان شد، بعد دوباره مرتد شد برگرد به دینش عشیرهاش زور کردند برگشت به دینش. آیا این استتابه حکم است در ارتداد اولی یا این استتابه مطلقا جاری است ولو مرتد ملی ارتداد دومی، سومی چهارمی بوده باشد. بعض اصحاب فرمودهاند بر اینکه این استتابه در ارتداد اولی است. و اما بعد ذلک اگر مرتد بشود این روایات به ارتداد دومی و سومی ناظر نیستند. بلکه در این ارتداد دومی کشته نشود، استتابه بشود، در این ارتداد سومی قطعا کشته میشود. لان اصحاب الکبائر اذا اقیم علیهم الحد یقتلونه فی الرابعه أو فی الثالثه. اگر گفتیم بر اینکه گذشت صحیحه یونس بن عبدالرحمن ثالثه بود، گفتیم رابعه درست نیست. بدان جهت در ارتداد سومی بلا استتابه کشته میشود. ولکن این حرف درست نیست. مقتضای اطلاقات در روایات که المرتد عن الاسلام یستتاب بعد از اینکه مرتد غیر فطری، تقیید کردیم، فرقی نمیکند مرتد ارتداد اولی باشد، یا ارتداد دومی و سومی و چهارمی باشد. به مجرد الارتداد چون که سابقه کفر دارد، کشته نمیشود. و اینکه فرمودهاند اصحاب الکبائر شرک و کفر از اعظم کبائر است وقتی که در کبائر دفعه سومی کشتن شخص حتمی شد، و توبه فائده نداشت، چه جور میشود در کافر توبه دهمی مفید واقع بشود. میگوییم عیب ندارد، چرا؟ چون که آن صحیحه یونس بن عبدالرحمن که شیخ او را مکررا در تهذیب نقل کرده است در ابواب مختلفه ببالی روایتی را شیخ در تهذیب تکرار نکرده است، چون که شیخ در تهذیب بعض روایات را تکرار میکند، در یک باب، در چند باب، در چند کتاب تکرار میکند، مثل این حدیث تکرار نشده است این صحیحه یونس بن عبدالرحمن، این را مکررا تکرارا نقل کرده است. این اصحاب الکبائر اذا اقیم علیهم الحد یقتلونه فی الثالث، عرض میکنیم همینجور است کفر اعظم کبائر است کفر و شرک، الا انه این صحیحه شامل مقام نمیشود. لان اصحاب الکبائر اذا اقیم علیهم الحد مرتین، کافر مرتد ملی وقتی که توبه کرد، اقامه حد نمیشود عفو میشود دیگر، همینجور است، مسقط حق است توبه. وقتی که حد او قتل است، ولکن توبهاش مسقط این حد است، وقتی که مرتد توبه کرد، حدی به او مرتین جاری نشده است دو دفعه سه دفعه که انسان را نمیکشند، حدش قتل است، بدان جهت این صحیحه ما نحن فیه را نمیگیرد، بدان جهت ارتداد دومی، سومی، چهارمی حکمش همین است این بعد محقق متعرض خواهد شد، جلو انداختیم تا اینکه موارد کلام در مسئله را تمام کنیم. و دیگری که استتابه میشود، چقدر استتابه میکند، چقدر استتابه میکند؟ آیا مجرد اینکه پیش حاکم شرع احضار شد مرتد فطری میگوید بسم الله توبه کن.
در روز چهارم اگر توبه نکرد، کشته میشود. محقق در شرائع میفرماید و هو مروی، این ثلاثه ایام روایت آورد و این را اختیار میکند، میگوید و هو اولی، مهلت دادن سه روز اولی است. چرا؟ برای اینکه در تأنی و اینکه تاخیر بیندازد انسان بر اینکه تاخیر بیندازد، در این ازاله شبهه است، ازاله شبهه میشود. ربما مثلا آن شخصی که مرتد شده، میگوید من اشکال را دارم، در ذهنم افتاده، یقین کردهام که این اشکال وارد است، شما حل کنید، من مسلمان بشوم. آن وقت چون که حل کردن، تأنی و حل کردن و ازاله شبهه طول میکشد ربما، سه روز کافی است دیگر، بما فی التأنی در ما نحن فیه این تانی اولی است که در او ازاله شبهه هم است. عرض میکنم اما این تعلیلی
سوال:
جواب: شارع خودش ترخیص داده، تعطیل حدود را گفتیم حرام است ولکن اگر شارع گفت که تاخیر بیندازید سه روز، میگوییم سمعا و طاعه این حد را. بدان جهت در ما نحن فیه چون که حد موجبش کفر مع عدم توبه است، در این ثلاثه ایام. عرض میکنم اما اعتبار ثلاثه ایام اینکه صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف اشکال میکند، دلیلیش معتبر است، چون که در این روایت پنجمی در باب سوم از ابواب الحدود اینجور بود عن عده من اصحابنا عن سهل بن زیاد عن محمد بن الحسن الشموم عن عبدالله بن عبدالرحمن الاصم، این همان اصم است، این اصم هم ضعیف است، محمد بن حسن شموم هم ضعیف است، سهل به زیاد که هست. اینها ولو ضعیف هستند هم مصمع بن عبد الملک ولکن این روایت سند دیگر دارد، رواه الصدوق باسناده عن السکونی در این روایت دارد بر اینکه قال امیرالمومنین علیه السلام عن ابی عبدالله قال قال امیرالمومنین علیه السلام المرتد عن الاسلام تعزل عنه امرأته که تمسک میکردیم و لا تاکل ذبیحته و یستتاب ثلاثه ایام، فان تاب فهو و الا قتل یوم الرابع، یوم الرابع کشته میشود. اگر او گفت من شبههای داریم، سه روز بهاش بحث کردیم، یا آدم عجیبی بود در اینها مناقشه کرد، گفت این نشد باید شبهه را حل کنید، این اشکال دارد این جوابهایتان ماند اینجور. آیا مهلت میدهند بر اینکه، عمده در این سه روز این در روایت است نه آن وجه استحسانی که محقق فرموده، آن وجه استحسانی تأنی او دلیل نمیشود، عمده این روایت است. و بدان جهت اگر فرض کردیم این شبهه اگر تا سه روز نشد، حل بشود، و گفت این درست نیست، این جهتش اشکال دارد، من مناقشه دارم در این، آیا آنقدر تاخیر میاندازند که حل شبهه بشود لیهلک من هلک عن بینه یا اینکه نه، این جور نیست بر اینکه مهلت بدهند، حد را جاری میکنند. عرض میکنم بر اینکه ولو بعض اصحاب از بعض کلماتشان ظاهر میشود که این را مهلت میدهند تا ازاله شبهه بشود ولکن درست نیست. یوم رابع اگر گفت شبهه دارم، با شمشیر شبههاش را حل میکنند و مطلب تمام میشود. برای اینکه این حد است. حد مثل این نیست که هلاک اخروی نیست که بینه و شارع راه او را قرار داده است و هر کس میتواند تفحص کند و تدبر کند و حد را پیدا کند، لیهلک من هلک عن بینه باشد، و میتواند ول کند و این هلاک هلاکت اخروی است و اما در ما نحن فیه که است، در ما نحن فیه این حد العقاب است، و این حد العقاب مثل حد سایر معاصی است فرق نمیکند، چه جوری که اگر زنای محصنه میکرد یقتل، حد جاری میشد من شبهه دارم در حرمت زنا، اینها به درد نمیخورد، الکلام الکلام، این از باب حد است و مقتضای حد اجراء اوست لعبره للسایرین که این طریقی که او مشی کرد، دیگری مشی نکند. و این معنا در ما نحن فیه اشکالی ندارد و در ما نحن فیه تانی نمیشود، عمده در ثلاثه ایام است، اگر اهل حل بوده باشد، حل شبهه، در ثلاثه ایام بلکه قبل ثلاثه ایام قبل از ارتداد میرفت شبههاش را با کسی میگفت من این شبهه را دارم، قبل از اینکه اعلام بکند انکارش را اسلام را. بدان جهت در ما نحن فیه این کفری را که ارتدادی که اختیار کرده، حدش در او جاری میشود و این ثلاثه ایامی که است. بدان جهت در مرتد فطری هم همینجور است، در مرتد فطری گفت من شبهه دارم، میگوییم غلط کردی شبهه داری، همانجا گردنش میرود. مرتد فطری هم همینجور است دیگر. خب اگر قبل از اینکه این واقعا شبهه داشت قبل از اینکه اظهار بکند و مرتد بشود، میرفت تعقیب میکرد، میگفت اگر کسی اینجور گفت، اینجور شبههای کرد، جوابش چیست و چه باید گفته بشود. بدان جهت این ارتداد اعلان است بر علیه اسلام، و حدش تضعیف اسلام است و اعلان بر علیه اسلام است و حدش همان است که جاری میشود. هذا نسبت به حدش. بعد محقق قدس الله نفسه الشریف میفرماید: مرتد ملی که است، مرتد ملی اموالش از ملک خودش خارج نمیشود. مرتده فطریه هم همینجور است، زن مرتده اموالش از ملکش خارج نمیشود. درست توجه کنید، نه اینکه اموالش از ملکش خارج نمیشود ما به جهت استصحاب املاک میکنیم، میگوییم قبل از ارتداد مالک بوده املاکش را، یا زن مرتده یا مرد مرتد ملی یا زن مرتده ملیه، نمیدانیم بعد از ارتداد از اموالش از ملکش خارج شده یا نه، استصحاب بکنیم بقاء اموال فی الملک را کما هو ظاهر کلام الجواهر قدس الله سره این درست نیست، اگر این معنا بود، میگفتیم که استصحاب در شبهه حکمیه جاری نمیشود، اینجا در ما نحن فیه شبهه حکمیه است، نمیدانیم شارع حکم کرده است به انتقال اموال مرتد به مجرد الارتداد کالفطری مرتد الفطری ام لا؟ این استصحاب نیست، این مقتضای آن موجباتی است که اموال را ملک شخص میکند از حیازت و از غیر و از ارث انسان اموالی را که مالک میشود یا کسب میکند عملگی میکند مزدش را میگیرد یا بیع میکند بیع و شرائی مالی را میگیرد، یا حیازت میکند، همینجور است دیگر، اموال که از آسمان داخل ملک شخص نمیشود. درست توجه کنید چه میگویم یادتان باشد، آن موجبات دخول اموال در ملک من العقود و الایقاعات و من المواریث و الحیازات و نحو ذلک مقتضای آنها اطلاق است که من حاز ملک بعد مرتد بشود یا نشود. بعد بزرگ بشود یا نشود، پیر بشود یا جوان مرگ بشود، اطلاق دارد. اطلاق ادله موجبات دخول اموال فی الملک که به آنها اسباب الملک تعبیر میشود، مقتضای آنها این است که اموال در ملک مرتد باقی است، در دو مورد یکی آن مورد موت است که فعلی است منتقل میشود ادله ارث که آن ادله ارث در حق مسلمان هم است، مسلمان هم بمیرد، اموالش منتقل میشود، به مقدار ثلثی که حق دارد نگه دارد برای خودش، یکی هم ارتداد فطری بود، در مرتد فطری امام علیه السلام حکم کرد که به مجرد ارتداد الفطری اموال منتقل به ورثهاش میشود. وقتی که منتقل به ورثهاش میشود، آنجا ملتزم میشویم از مقتضای اطلاقات رفع ید میکنیم و اما در سایر موارد به مقتضای اطلاقات اخذ میکنیم. درست توجه کنید چه میگویم لازمه این این است که این شخص مرتد ملی شد، گرفتند بردند حبس، با مردم معامله میکرد دیون داشت، مردم ازش طلب داشتند، آن طلبهایش را از اموالش میدهند، چون که اموالش در ملکش باقی است، چون که اموال در ملکش باقی است، دیونش را میدهند. خب زنش به زنش یا به آن بچهها اقاربش یا پدر و مادرش اگر فقیر بدهند، نفقه میخواهند آنها، از اموالش نفقه میدهد، چون که اموال در ملکش باقی است، مکلف هم است، چون که کافر مرتد فطری مکلف به فروع است. آنکه وجوب الانفاق علی الاقارب أو الزوجه این تکالیف در حقش است. ظاهر عبارت محقق این است قدس الله سره ولکن مباشر به این کارها غیر خود مرتد است. ظاهر عبارتش این است که آنکه دیونش را میدهد، نفقه زنش را میدهد، نفقه ایالاتش را میدهد از اموالش، و ینفق منه از آن چیزی که است از آن اموالش، انفاق میشود، منفق شخص آخر است. صاحب جواهر قدس الله نفسه الشریف فرموده آن حاکم است دیگر، حاکم انفاق میکند دیونش را اداء میکند. عرض میکنم اگر طوری بوده باشد که آنکه محبوس است، نمیتواند اداء دینش را بکند ولو بالتوکیل، کسی را وکیل بکند، ممکن نیست. اگر اینجور بوده باشد، در ولدی مرتد شده است و همانجا گرفتهاند تا به حسابش برسند، نه میتواند وکیل بکند، نه اموالش هم پیشاش حاضر است، اینجور بوده باشد، بله حاکم میکند، چون که حاکم ولی غائب از اموال است. ولی کسی است که از اموالش غائب است، کما اینکه ولی است بر محذور علیه در اموال. و اما اگر جوری است که نه، کیسهها آن دراهم و دنانیر آن هزاریها را با خودش برده است حج، هم نفقهاش را میتواند بدهد هم دیونش را میتواند زنش میآید احوالپرسی، یا بچهاش میآید، پول را بدهد، یا طلبکارها میآیند، یا میتواند وکیل اخذ کند که برو. اینجا حاکم شرع بخواهد مداخله کند، دلیلی بر ولایت حاکم شرع نداریم. در صورتی که نتواند متمکن نبوده باشد خود مرتد، بخواهد اداء دیونش را بکند، یا نفقه واجب بر خودش را اداء کند، بالمباشره أو بالتوکیل حاکم ولی غائب از اموالش است، اما در صورتی که خودش بر اموالش پیشاش است، دلیلی نداریم که ارتداد موجب هجر علی الاموال میشود ، اسباب هجر علی الاموال اسبابی است که اسباب سته هیچ کدام در ما نحن فیه آنها موجود نیستند، و بدان جهت دلیلی بر هجر نداریم. مالک است، الناس مسلطون علی اموالهم، خودش سلطنت دارد، حاکم هم مداخله ندارد. بدان جهت یک مسئلهای بگویم، مرتد در حال ارتداد اموالش را بخشید به یکی، گفت، دید زنش، بچههایش مسلمان هستند، این هم از اسلام برگشته کشته میشود، وصیت کرد و مصالحه کرد اموالش را به شخص آخری، این الکلام الکلام، مالک بود تصرف کرده است در اموالش، تصرفاش نافذ است، اینها را باید ملتزم بشویم. چون که مالک است، میتواند تصرف بکند. و اگر این شخص مرد، کشتناشد، توبه نکرد، بعد از مردنش دیونی داشته باشد، این خارج میشود از اموالش. از اموالش خارج میشود، دیونش را میدهند از ما ترک، دیون باید مقدم بشود. بعد وقتی که دیونش را دادند، نفقه زوجهاش که نداده، جمع شده است نفقه از سابق، آن هم از دیون است، چون که فرق ما بین نفقه الزوجه و نفقه سایر الاقارب این است که نفقه زوجه ملک میشود، دین میشود در ذمه زوج، مقروض است اگر نداد باید بدهد، بخلاف نفقه سایر الاقارب، نفقه سایر الاقارب فقط تکلیف است، عصیان کرد مخالفت کرده، چیزی مدیون نمیشود. این نسبت به آن اموالش، ارثاش چه جور است میگذارم این را، برگردم به مطلبی که هم در اینجا محقق دارد و هم در سابق ما عرض کردیم و آن مسئله زن این مرتد ملی است. اگر مرد مرتد ملی بشود، زنش مسلمان است، زنش اگر فرض کنید ارتداد پیدا کرده، خودش مرد مسلمان است، کما اینکه در آن مرتد فطریه گفتیم، عرض کردیم اگر این ارتداد ارتداد فطری بشود از زن، یا ارتداد ارتداد ملی بشود از زن یا مرد، اگر این ارتداد قبل الدخول صورت بگیرد، عرض کردیم که نکاح باطل میشود، چرا؟ چون که مقتضای ادلهای که دلالت میکند که کافره را نمیتواند شخص به او تزویج کند مسلمان نمیتواند کفو نیستند زن مسلمان با مرد کافر و مرد کافر نمیتواند زن کافره را بگیرد، لا تمسکوا بعصم الکوافر، اقتضایش این است که این عقد باطل بوده باشد، فرقی نمیکند ارتداد در ناحیه ارتداد فطری در ناحیه زن بوده باشد، یا ارتداد ملی یا در ناحیه مرد یا در زن بوده باشد. و اما ارتداد فطری در ناحیه مرد گفتیم که تبین منه زوجته و تعتدّ عده المتوفی، او سابقا گذشت. بدان جهت اگر قبل الدخول ارتداد حاصل بشود، نکاح باطل میشود، دلیلی هم نداریم که انسان این زن انسان مسلمان زن کافره را میتواند بگیرد، فقط دلیل در جایی است که انسان کافره اصلی که کتابی است، یهودی و نصرانی و مجوسیه است، که اصلی است نه مرتده، او را میتواند تزویج کند متعه أو دواما. و اما در جایی که مرتده بوده باشد ولو مرتد بشود به نصرانیه، مسلمه بود، شد نصرانیه، اول هم نصرانیه بود، دلیلی نداریم که رفع ید کنیم از عموم قوله سبحانه و لا تمسکوا بعصم الکوافر، بدان جهت در ما نحن فیه نکاح باطل میشود. و اما اگر دخول واقع شد که ارتداد بعد الدخول بود، مرتد اگر مرتد فطری باشد که سابقا گفتیم تبین منه زوجته، و اما زن مرتده فطریه باشد یا مرد و زن مرتد ملی بشود، یکیشان بعد الدخول، عرض کردیم از روایات مبارکات استفاده میشود که اگر مرد مرتد ملی بشود، مرتد ملی بشود، زوجیت زنش ولو تعزل عنه، زنش را کنار میگذارند ولکن این عزل مثل عزل زن است در عده وفات، که طلاق رجعی است. چه جوری که زوجیت موجود است در طلاق رجعی، در ما نحن فیه هم زوجیت موجود است، تا مادامی که انقضاء عده زن نشده است، چون که دخول شده است به زن، زن عده نگه میدارد، برای تزویج به دیگران باید عدهاش تمام بشود. در این اثناء عده زوجه است بر او، مثل زوجیت زنی که مطلقه رجعی است، محقق در کلامش هم تصریح دارد. بدان جهت ما عرض کردیم که این از عده رجعی هم یک درجه بالاتر است. در عده رجعی مرد میتواند رجوع به زن بکند، ولکن رجوع قصد میخواهد، اینجا گفتیم اگر آن کافری که است، توبه بکند به مجرد توبه زن مال خودش میشود، چرا؟ چون که امام علیه السلام در آن صحیحه اینجور فرمود که اگر در زمان عده که هفته گذشته خواندیم، امام علیه السلام فرمود بر اینکه اذا ارتدّ الرجل المسلم ، صحیحه صحیحه چهارمی بود، روایت چهارمی معتبره ابی بکر حضرمی بود، صحیحه نه، در باب ششم از ابواب موانع الارث، روایت چهارمی بود. اذا ارتدّ الرجل المسلم عن الاسلام بانت منه امرأته (قطع نوار) یعنی مطلقه رجعیه به قرینه ذیل، آنجا داشت که فان قتل أو مات قبل انقضاء العده فهی ترثه، اگر این شخص مرتد کشته شد یا مرد قبل از انقضاء عده، فهی یعنی زنش ترثه، این را میدانید بر اینکه زن اگر زوجیت طلاق بائن باشد که ارث نمیبرد، زوجیت تمام شده، شوهر انسان به زنش طلاق بائن گفت بعد مرد، آنجا هم ارث نمیبرد، مگر در صورتی که حامله بوده باشد، آن استثناء شده است. در این صورت که امام میفرماید فان قتل أو مات قبل انقضاء المده فهی ترثه این زن ارث میبرد از او فی العده که معنایش این است که زوجیت باقی است، این معنای طلاق رجعی بود، در طلاق رجعی هم یکی مرد، آن دیگری ارث میبرد. اما بالاتر، بالاترش این است که و لا ترثه ولکن مرد مرتد ارث نمیبرد از زنش ان ماتت، اگر بمیرد در ایام عده و هو مرتد عن الاسلام، توبه نکرده باشد حین موت، یعنی اگر توبه کرده باشد شوهرش است، ارث میبرد، شوهرش است و ارث میبرد. زوج است، زوجیت است، آن وقت مانعش کفر بود، وقتی که کفر رفت ارث میبرد، مسئله مسلئه تمام میشود. بدان جهت به مجرد اینکه این شخص ارتدادش تمام شد، مانع از ارثش تمام میشود، بدان جهت فان تاب در آن روایت فهو یعنی بر مثل حال اولی است، زنش مال خودش است، تعزل عنه امرأته، امرأهاش را کنار میگذارند، فهو یعنی مثل حالت اولیه است، زن مال خودش است، به مجرد اینکه توبه و الا یقتل. بدان جهت در ما نحن فیه مرتد ملی اینجور است حکمش، و احتمال الفرق ما بین مرتده ملیه و مرتد ملی هم نیست، کما اینکه فرق ما بین مرتده فطریه و مرتده ملیه نیست، چون که هر دو استتابه میشود، هم مرتده فطریه هم مرتده ملیه، توبه کردند فهو توبه کردند و الا تخلید در حبس میشوند، چون که زن کشته نمیشود. تخلد فی الحبس از آن ثلاثهای بودند که در حبس میماند تا جانشان تمام بشود. بدان جهت در حد مشترک هستند مرتده فطریه با مرتده ملیه، و اینکه در مرتد ملی وقتی که زوجیت از بین نرفت، در زن دیگر زوجیت از بین نمیرود، او توبه میشود برمیگردد به خانهاش، کما اینکه مرتده فطریه توبه کند برمیگردد به خانهاش با سلام و صلوات و با تجلیل که برگشته است مسلمان شده است الحمد لله. بدان جهت درما نحن فیه از حیث زوجیت کما ذکرنا مطلب تمام است. و عرض کردیم اینکه فرمودهاند باید عقد بشود حتی در عده اگر مسلمان شد، باید عقد بکند، عرض کردیم تعزل عقد نمیخواهد، تعزل این است که عزل میشود، کنار گذاشته میشود زنش، وقتی که مسلمان شد فهو یعنی زنش برمیگردد مثل فاعتزلوا النساء فی المحیض مثل همان است. بدان جهت در ما نحن فیه به آن روایتی که گفته بود باید خطبه بخواند، این شخص مرد مرتد بر زنش بعد التوبه، حمل کردیم این روایت را آنجایی که توبه بعد انقضاء عده بشود، آن وقت باید عقد جدید بخواند، چون که زوجیت تمام شده بود. کما اینکه در آن روایت ابی بکر حضرمی که نقل شیخ بود که داشت تبین منه کالمطلقه ثلاثه حمل کردیم که مطلقه ثلاثا در صورت عدم توبه است، چه جوری که انسان زنی را که سه دفعه طلاق گفته نمیتواند بگیرد مگر با محلل، این هم همینجور است، زنش را نمیتواند بگیرد مگر با توبه، مطلقه ثلاثه است، یعنی نمیتواند بگیرد مگر با توبه، بعد از انقضاء عده اگر توبه کرد، میتواند زنش را بگیرد، آن توبه مثل محلله است در مطلقه ثلاثه مثل او میماند. بدان جهت مسئله صاف بود. انما یبقی کلام در کیفیت ارث ورثه آن وقتی که مرتد ملی یا مرتده فطریه یا مرتده ملیه مرد یا مرتد ملی را کشتند، چه جور اموالش به کیها ارث میرسد که ان شاء الله فی الفصول الآتی ان شاء الله.