اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم مسائلی باقی مانده است در مقام و آن مسائل مسائل مهمه است یکی از آن مسائل محقق نقل می کند از شیخ الطایفه که در مبسوطش اینطور فرموده است فرموده است بر اینکه اگر شخصی سکران بوده باشد فرض کنید کافر اصلی است یا فرض کنید مرتد است مرتد ملی است که استتابه می شود این کافر اصلی یا مرتد در حال مستی شهادت داد به توحید و رسالت می فرماید سکران اسلامش مقبول است شیخ در مبسوط فرموده است و هکذا شخص شخص مسلمان در حال سکران و در حال سکر انکار کرد توحید و نبوت را یا چیزی را انکار کرد که انکار او موجب کفر است و ارتداد است می فرماید اسلام و ارتداد از سکران محقق می شود بعد محقق قدس الله سره می گوید اگر سکرش طوری شد که تمیز ندارد آن مست شدید است که هیچ چیز نمی فهمد اگر اینطور شخص مست شد حکم بر اینکه به اقرار به شهادتین مسلمان می شود یا به جهود مرتد می شود این حکم به این معنا مشکل است بعد می فرماید بر اینکه و لعله لذلک رجع عنه بالخلاف که در خلاف فرموده است که اینطور نیست این اصل مسئله است این مسئله مسئله سیاله است شخصی مست شد و در حال مستی رفت کسی را کشت یا کسی را عضوش را نقص کرد چشمش را درآورد مست شد رفت این کار را کرد مست شد رفت زنا کرد نعوذ بالله لواط کرد ملوطا أو لاطئا یا مست شد رفت سرقت کرد در حال مستی کلام این است بر این مست ها که در این نحوی که گفتیم حدود جاری می شود حدودی که بر این محرمات یا هکذا قصاص جاری می شود در جایی که در حال مستی کشته است می بینید مسئله چقدر اهمیت دارد اختصاص به این مقام ندارد شیخ قدس الله نفسه الشریف شیخ الطوسی در مبسوط که فرموده است بر اینکه این شخص اسلامش و ارتدادش قبول می شود اینطور تعبیر کرده است لأنّ السکران عندنا به منزلة الساهی ساهی آن کسی را می گویند که سکرش زوال پیدا کند ساهی آن باز شدن هوا را می گویند که وقتی که هوا ابر بود باز شد می گویند سهو السماء آسمان سهو پیدا کرده است یعنی باز شده است این عقلش را که این سکر که گرفته بود عقلش را وقتی که این اثر سکر رفت باز شد این را می گویند ساهی می فرماید چطوری که سکر زایل بشود و بعد زوال السکر فعل را مرتکب بشود حکم چطور است در حال سکر هم حکم عندنا اینطور است این سکرش دیگر فرق نمی کند حتی آن سکری بوده باشد که سکرش فاقد تمیز است که محقق اشکال فرمود چه باید فرمود در مسئله چه باید کسی بگوید در مسئله حکم از چه منوال است درست توجه کنید افعالی که متعلقات تکالیف هستند مثلا متعلق حرمت هستند مثل زنا لواط سرقت و امثال ذلک یا موضوع حکم شرعی هستند فعل موضوع حکم شرعی است کسی مال کسی را تلف کرد علاوه بر اینکه عمدی باشد حرام است موجب ضمان هم هست کسی کسی را کشت علاوه بر اینکه حرام است یا موضوع قصاص است یا خطایی باشد موضوع دیه است افعالی که صادر می شود از مکلف که آنها متعلقات تکالیف و موضوعات احکام و بر آنها حد تعیین شده است در ادله و در خطابات شرعیه این افعالی که هست دو قسم هستند یک افعالی هست که انطباق عنوان بر عمل خارجی موقوف نیست که مکلف حین اتیان عمل ملتفت او بوده باشد و قاصد او بوده باشد مثل اینکه کسی کسی را تیر زد و متوجه هم نبود خورد به کسی کشته شد قتل فلانً فلانا خطایی است و عنوان قتل صدق می کند یا فرض کنید مست شد در حال مستی رفت افتاد روی زنی بیچاره ای کذا و کذا کرد زنا کرده است عنوان زنا صدق می کند یا فرض کنید مست بود زد مال کسی را شکست این عنوان اینکه اتلف مال الغیر صدق می کند ولکن به خلاف بعض افعال یک افعالی هست که صدق عنوان آن عناوین افعال به آن عمل خارجی موقوف بر این است که حین عمل قاصد باشد مثل چه؟ مثل اینکه کسی زنش را طلاق می دهد آنوقتی این طلاق طلاق می شود که حین انشاء حین تلفظ قصد کند انشای سرقت را آنوقتی بیع بیع می شود که حین گفتن ملکت یا بئت قصد کند تملیک المال بالعوض را والا فلا بیع قصد نداشته باشد عنوان بیع صادق نیست نه اینکه عنوان بیع صادق است اشتباها بیفتد بیع صادق نیست طلاق صادق نیست اقرار صادق نیست کسی مثلا مست بود در حال مستی هوشش سرش نبود گفت خانه ای که در دستم است مال فلانی است عقلش پریده در حال سکر است این مثل این است که در خواب بگوید حرف بزند بگوید که خانه من مال فلانی است اقرار صدق نمی کند عنوان اقرار و عنوان شهادت عنوان طلاق عنوان بیع انشائیات و رمی آنوقتی می شود که اینها حین العمل قاصد بشود انطباق عنوان را در این قسم از افعال الثانی که از سکران صادر می شود که حین العمل احتیاج به قصد دارد آن افعال همه اش باطل است اثری ندارد از سکران صادر می شود سکرانی که فاقد قصد است و قصدی ندارد هیچ چیز را متوجه نیست در این حال طلاق بدهد زنش را طلاقش باطل است عبدش را آزاد کند عتقش باطل است شهادت بدهد شهادتش باطل است اقرار بکند اقرار نیست باطل است اینها همه بدان جهت اسلام اعتراف است بالوحدانیت و النبوت نبینا صلی الله علیه و آله و سلم این اسلام این است اقرار و اعتراف و شهادت است اشهد ان لا اله الا الله عنوان شهادت صدق نمی کند کسی که مست است عنوان اعتراف صدق نمی کند بدان جهت سکران اگر سکرش طوری است که این ملتفت نیست حین تکلم لا یکون به آن تکلم کافرا و لا مسلما این همینطور است قضیه ای است که قیاسات معهدا چون امری است که انشائی است امر قصدی است چون که قصد ندارد به خلاف آن قسم اول از افعال درست توجه کنید تا حل بشود بر شما مطالب به خلاف قسم اول از افعال که انطباق عنوان فعل بر فعل آن موقوف به قصد عند العمل نیست قصد هم نداشته باشد آن عنوان منطبق است بدان جهت کسی فرض بفرمایید توجه کردید کسی را بکشد قتل صادر است ولو متوجه نبوده باشد کسی موتش مستند به شخصی بشود قاتلش است فرض بفرمایید کسی فرض کنید بله رفته است در حالی که مست است دزدی کرده است سرق مال الغیر و اخذ مال الغیر اتلف مال الغیر اینها احتیاج به قصد ندارد در این افعال وقتی که این افعال بلا قصد صادر بشود حکمش مرتفع است به جهت این که شارع رفع عن امتی الخطا چون عنوان خطا منطبق می شود بدان جهت در ما نحن فیه آن احکامی که مترتب است بر ارتکاب فعل عمدا مثل جریان الحد حد جاری کردن مثل حرمت که حرام است فعل شرب و فعل لولا خطا به واسطه خطا حرمت برداشته می شود و اما آن احکام وضعیه ای که مثل ضمان است که رفع آنها خلاف امتنان است آنها برداشته نمی شود که در جایش بحث شده است خطائا اتلاف مال غیر کرد ضمان برداشته نمی شود اینطور افعال اینطور احکام از سکران برداشته نمی شود کدام سکران؟ آن سکرانی که حین سکر می داند اگر مست بشود آدم خواهد کشت اگر مست بشود سرقت خواهد کرد زنا خواهد کرد این را بداند علما وجدانیا یا اطمینان داشته باشد بلکه اگر احتمال هم بدهد همینطور است احتمال هم بدهد که غافل نباشد احتمال بدهد که مست بشود اینطور مستی زنا از او صادر بشود سرقت از او صادر بشود قتل از او صادر بشود اگر اینطور بوده باشد توجه کردید این بوده باشد این شخص حکم عامد را دارد یعنی ادله رفع عن أمتی الخطا این مورد را نمی گیرد این فعلی را که فی ما بعد مرتکب می شود و حرام است نه آن فعل حرمتش برداشته نمی شود آن فعل قبل از اینکه مست بشود حرام است چرا؟ چون که در ما نحن فیه شارع حرام کرده سکر را ایجاب تحریم سکر و تحریم شرب الخمر ایجاب تحفظ است حدیث رفع آن مواردی را می گیرد که شارع موافق امتنان باشد رفع تکلیف و ایجاب و تحفظ در آنها نکرده باشد خود تحریم السکر ایجاب تحفظ از اینهاست السارق و السارقة فاقطعوا ایدیهما این را هم می گیرد بدان جهت در باب القصاص ان شاءالله زنده ماندیم رسیدیم مشهور اصحاب ملتزم شده اند که از سکران قصاص گرفته می شود فعلش فعل عمدی است چون التفاط قبلی بر اینکه اگر مست بشوم شاید آدم بکشم یا اطمینان دارم آنجایی که علم و اطمینان دارد اوجح است او تعمد به قتل است توجه کردید او تعمد به قتل است بدان جهت انسان در شب در دهنش لای دندانش یک غذایی بماند که می داند اگر درنیاورد روز به بطنش خواهد رفت صومش باطل است چون که تعمد و افطار است بدان جهت در ما نحن فیه بما انّه این شخص قاصد این است می داند و سکر را و مست شدن را به قصد عمد موجود می کند و می داند یا اطمینان دارد بلکه گفتیم احتمال چون که ایجاب تحفظ است تحریم سکر نه آن احکام برداشته نمی شود حدیث رفع حکومتی ندارد اصلا این فعلش فعل عمدی است آن فعلی که بعد آن زنایی که می کند آن عمدی است چون که می دانست مست بشود زنا خواهد کرد می دانست دزدی خواهد کرد می دانست آدم خواهد کشت در صورت علم و اطمینان بلا شبهة و اما در صورت احتمال لا یبعد چرا؟ چون که گفتیم حدیث رفع حکومتی ندارد خود تحریم شرب الخمر ایجاب تحفظ است
س: ؟؟؟
ج: آن غفلت است غافل تکلیف ندارد آن غافل است و ملتفت نیست در صورت احتمال است در صورت علم و اطمینان بلا شبهة و در صورت احتمال بعید نیست لما ذکرناه بر اینکه این قاعده کلیه است تعبیرش به موارد با شماست این هم قاعده ای است که دلیلش با خودش است چون که اگر عنوان قصدی باشد که عنوان فعل موجود نشده تا احکامش مترتب بشود در حال مستی عنوان عنوان قصدی نباشد فعل محقق شده مقتضای ادله ثبوت حکم است آن ادله ی رافعه که در صورت خطا حکم دیگری گفته است یا برداشته است حکم اولی را اینجا آن ادله جریان ندارد چون که این شخص تعمد دارد علم دارد و اطمینان دارد و شارع هم که امر به تعبد کرده است حتی در صورت احتمال حکم این می شود این مسئله اولی است
س: ؟؟؟
ج: ممکن است ذکر بگوید یک کاری خواهد کرد ذکر بگوید ممکن است پول بدهد به کسی محرمات را می گوییم بدان جهت در ما نحن فیه خدا نکند آنهایی که مبتلا شده اند که سکر چه می آورد در روایات هم هست رأس لکل خطیئة این آنطور است آن چیزی که انسان را نگه می دارد او عقل است وقتی که عقل سلیمی که استهلاک نشده باشد در شیطنت ها آن عقل سلیم است که اگر آن سلیم بوده باشد سکر او را از بین برد او دیگر هر چیزی می تواند جلویش آمد می تواند بکند و أنما الکلام در آن افعال محرمه است که آنها را احتمال یا یقین داشته باشد قبل از سکر یا اطمینان داشته باشد این عرض کردم این بحث در باب قصاص مفصل خواهد آمد در آن مسئله ای که از سکران عند المشهور قصاص گرفته می شود عود نیست آنجا عرض خواهیم کرد ملاکش هم معلوم شد توجه کردید در صورتی که غفلت داشته باشد که اگر من مست شدم ممکن است آدم بکشم غافل از این باشد نه در آن صورت قصاص نیست روی این بیانی که گفتیم غفلت است و اما در صورتی که غفلتی نداشته باشد آدم شروری است حالت سابق را هم دارد نه اگر مرتکب شد و قتل انجام گرفت قصاص گرفته می شود از او این یک مسئله است مسئله دیگری که باز اهم است خصوصی عصر الحاضر محل ابتلاء است و آن مسئله این است محقق در شرایع ابتلائا می فرماید اگر شخصی که مرتد است البته فرض بشود در مرتد ملی چون که مرتد فطری کشته می شود این مرتد ملی که کشته می شود اگر اتلاف مال مسلم را کرد اتلاف کرد شیئی را بر مسلمان در حال ارتداد مثل چه؟ زد مسلمانی را کشت یا زد مسلمانی دستش را برید چشمش را در آورد عضوش را ناقص کرد یا مال مسلمانی را تلف کرد زد مال مسلمانی را تلف کرد می فرماید ایشان آن مرتد آن را که بر مسلمان اتلاف می کند اعم از اینکه نفس بوده باشد یا تلف بوده باشد یا مال بوده باشد او را ضامن است بر مسلمان تلف کرده باشد او را ضامن است و فرقی هم نمی کند به مقتضای اطلاق عبارت شرایع این اتلاف را در حال ردت در بلاد اسلام بکند در بلاد اسلام اتلاف بکند هی نگه داشتند عصبانی شد آن هم زد کسی را کور کرد در همان بلاد المسلمین یا مرتد فرار کرد ملحق شد به آن بلاد الکفر و بلاد الحرب در آن بلاد الحرب اتلاف کرد شیئی را بر مسلمان مسلمان ها وقتی که حمله کردند که با آنها بجنگند با آن کفار حربی آن هم در آنها با کفار کمک کفار حربی بود می جنگید مسلمانی را کشت در حال قتال مالی را از مسلمان ها تلف کرد آنها را ضامن است مرتد ضامن است ولکن به خلاف الکافر الحربی چون که مرتد ضامن است دلیلش واضح است چون که کسی که نفسی را بکشد کشته می شود به او می گیرد این را هم مال کسی را تلف بکند ضامن می شود عضو کسی را اتلاف بکند عمدا قصاص گرفته می شود سهوا و اشتباها بوده باشد دیه گرفته می شود همه آن ادله در ما نحن فیه مقتضایش این است فرق نمی کند آن متلف آن کسی که آن جنایت را و این اتلاف را وارد می کند مسلمان باشد یا مرتد بوده باشد فرقی نمی کند در دار الاسلام بوده باشد در دار الحرب بوده باشد عموم ادله اقتضایش همین است ایشان می فرماید به خلاف کافر الحربی به خلاف کافر حربی که مرتد نیست مسلمان ها ریختند با کفار حربی می جنگند کفار حربی زدند این چند مسلمان را از بین بردند آن مثلا فرض کنید آنکه پیشرو بود بعد مسلمین رسیدند همه شان را گرفتند و اینها این مسلمان هایی را که این کفار حربی کشته اند اینها را ضامن نیستند نه مالشان را ضامن هستند نه نفسشان را ضامن هستند نه این بعد محقق در عبارت دارد بر اینکه ربما یختر بسا اوقات خطور به بال می کند التسویه یعنی فرقی ندارد با آن مرتد چطور مرتد ضامن بود اینها هم ضامن باشد ربما یقتل بالبار آن ادله ای که اقتضا می کرد که مرتد ضامن بشود آن ادله در حق آن کافر حربی هم می آید کافر حربی در دار حرب بکند یا بیاید در ملک مسلمین این کار را بکند آدم مسلمان را بکشد کما اینکه فی عصر الحاضر اتفاق می افتد در بعضی از بلاد هجوم می کنند مسلمان ها را می کشند اموالشان را می برند فرق نمی کند مقتضای ادله اولیه این است ولکن در ما نحن فیه باید آن دلیل رافع ضمان را پیدا کنیم که دلیل رافع ضمان چیست یک دلیل رافع ضمان بعضی ها فرمودند حدیث جب الاسلام است این کافر حربی که این جنایت ها را کرده است اگر مسلمان شد ضامن نیست چرا؟ لحدیث الجبر الاسلام ما قبله یعنی اسلام آن کسی که قبل الاسلام چیزهایی را مرتکب شده است هرچه هست اسلام آنها را از بین می برد مسلمان شدن تمام اینها را از بین می برد این حدیث جبر الاسلام دلالتش لا بأس به ولکن این حدیث سند ندارد این را صاحب وسائل در وسائل نقل نکرده است حاجی نوری در مستدرک الوسائل در باب احکام الصوم که یعنی کافری که شخص کافر بود بعد از اینکه کافر بود مسلمان شد در نصف روز یا بعد از تمام شدن آن روز یا بعد از تمام شدن شهر رمضان اذا اسلم الکافر فی نهار شهر رمضان در آن باب نقل کرده است از کتاب غوالی اللئالی ظاهرا باب 15 از ابواب احکام صوم است در مستدرک جلد اولش آنجاست بلکه واقعا هم همانجا هست کما رأیناه در آنجا از کتاب غوالی اللئالی نقل می کند می دانید که در کتاب غوالی اللئالی دارد که عن النبی صلی الله علیه و آله الاسلام یجب ما قبله همین است می دانید که خود کتاب غوالی اللئالی خود مؤلفش و کتابش داستانی دارد علاوه بر اینکه روایت مرسله است خودش هم که در همان کتاب است این روایت نمی تواند سند بشود نفرمایید که اصحاب عمل کردند آنجایی که اصحاب عمل کرده اند آنها را ما ملتزم می شویم اما به این روایت ربطی ندارد که الان می گویم این یک مطلب دیگری هست و آن عبارت از این است که سیره قطعیه مسلمان ها در صدر اسلام این بود وقتی که کفار مسلمان می شدند توجه کردید کفار حربی مسلمان می شدند می دیدند که جنگ فایده ندارد کشته می شوند همه شان می روند می گفتند مسلمان شدیم وارد اسلام می شدند سیره قطعیه مابین مسلمین بود از اینها قصاص نمی گرفتند که شما کشتید حالا بیایید که شما را بکشیم این یک معنا قطعی بود کما اینکه دیه نمی گرفتند خوب مال های ما را تلف کردید سوزاندید عوضش را بدهید این کار را نمی کردند حتی نقل شده است از رسول الله صلی الله علیه و آله درباره قاتل حمزه ولکن او علی التحقیق سند درستی ندارد اگر بوده باشد نبوده باشد هم سیره همینطور محرز بود کافر حربی اگر اتلاف بر مسلمان بکند ثم اسلم در دار کفر بشود یا در دار کفر بشود او همینطور است بلا شبهة آنجا ضمانی نیست در دار اسلام حمله کند این کار را بکند بعید نیست که فرقی نمی کند چون که کفار حمله ربما از کفار بود ربما از مسلمین بود همه سیره ها در آن جنگ ها اینطور بود که بعد از اینکه مسلمان می شدند از آنها قصاص و دیه و عوض اموال گرفته نمی شد بدان جهت اگر کافر حربی مسئله قتال نباشد توجه کردید مسئله قتال نیست یک کار حربی است آمده است در مملکتی مال کسی را تلف کرده است یا کسی را کشته است همان الکلام الکلام ادله ای که دلالت می کند به قصاص به ادله ای که دلالت می کند به ضمان تلف مال شامل است این فقط عدم ضمان در آن صورتی است که کافر حربی مسلمان شده باشد خودش هم اتلافش در قتال بشود یا مقدمات قتال که امروز بمباران کرده است اینطورها بوده باشد والا اگر اینطور قتالی نبوده باشد ضمانی ندارد نه اینطور نیست و بعید هم نیست که آنها
کما اینکه توجه کردید وقتی که کفار مسلمان می شدند به اینها نمی گفت رسول الله صلی الله علیه و آله که بروید نمازهایتان را قضا کنید بروید روزهایی که شصت سال شدید روزه هایتان را قضا کنید این حرفها نبود بدان جهت در اینطور اموری که هست مثل واجبات و امثال ذلک و امثال اینها ما ملتزم هستیم این للسیره قطعیه مابین مسلمین و متشرعه بود و این هم ربطی به جبر الاسلام لما قبله ندارد بعد ایشان قدس الله نفسه الشریف مسئله دیگری را می فرماید
س: ؟؟؟
ج: آن عیب ندارد آن سیره در آنجا نیست آن همین خوب گفتید شیخنا خدا حفظش کند این حرفها در مرتد نیست مال کافر اصلی است مرتد اگر نماز نخواند باید نمازهایش را قضا کند روزه هایی که نگرفته را باید قضا کند مرتد ملی وقتی که توبه کرد در حال ارتداد فوت شده قضا کند چون دلیل بر عدم قضا سیره بود سیره در کافر اصلی است در زمان رسول الله سیره مسلمین با مرتد ملی این بود که اعمال سابقه را تدارک نکند اینطور سیره نیست و مقتضای ادله لزوم تدارک این است که عمل را باید تدارک بکند بعد مسئله دیگری را که ایشان در مقام می فرماید و او را می گوییم آن مسئله عبارت از این است که یک مرتدی بود مرتدش مرتد ملی بود توجه کردید که باید استطابه بشود استطابه یا مطلق الاستطابه کما ذکر المشهور یا استطابه سه روز که در معتبره سکونی تحدید به سه روز شده بود که سه روز استطابه می کند قتل یوم الرابع یوم رابع کشته می شود خوب زن هم بوده باشد که ایشان کشته نمی شود مرتد فطری هم باشد زن کشته نمی شود این یخلد فی الحبس مرتده ملیه هم همینطور است این مرتد ملی که بعد از استطابه کشته می شود این مرتد ملی بعد از ارتداد دیوانه شد عقلش رفت رفع القلم شد توجه کردید آیا حد بر این جاری می شود مرتد شده بود توجه کردید حد بر این جاری می شود یا جاری نمی شود ایشان می فرماید مرتد قرینه ای در کلامش هست که مراد مرتد مرتد ملی هست که استطابه باید بشود او اگر قبل از استطابه این مرد یعنی مجنون شد حد ساقط می شود دیگر او کشته نمی شود شانسش گفت که دیوانه شد برود زندگی بکند در روی زمین چرا کشته نمی شود؟ می گوید بر اینکه جریان حد به چیزی که هست بر او موقوف است به اینکه بعد الاستطابه توبه نکند مشروط به این است دیگر مرتد این دلیل از این است که مراد از مرتد مرتد ملی است در عبارتش آن مرتد ملی آنوقتی کشته می شود مشروط بر این است که توبه نکند بعد الاستطابه وقتی که شخص دیوانه شد دیگر تکلیف برداشته می شود از او دیگر استطابه معنا ندارد چون که شرط ممکن نمی شود بدان جهت حد ساقط می شود و اما اگر استطابه شده بود سه روز گذشته بود روز چهارمی بود که می خواستند بکشند شبش دیوانه شده بود صبح رفتند دیدند که دیوانه شده است نه اینکه به دیوانگی زده است حقیقتا دیوانه شده است این را فهمیدند اینطور بوده باشد می کشندش چرا؟ چون که آن شرط القتل که اجراء الحد است این اجراء الحد شرطش موجود شده بود چون که حد متعلق شده بود استیفاء الحد موقوف به عقل مشروط به عقل نیست آنکه موقوف است به عقل این است که موجب الحد باید در زمان عقل موجود بشود بدان جهت در باب زنا گذشت در حال عقل زنا کرده بود که باید رجم بشود یا ضرب بشود جلد بشود قبل از جلد زنا هم ثابت شده بود بعد از ثبوت موجب دیوانه شد گفتیم ثابت نمی شود رجم می شود منصوص هم بود در نص امام فرمود برای اینکه آن را که مرتکب شده است در حال عقل بود و موجب الحد در حال العقل بود او تعلیلش در آنجا هم می آید ولکن به خلاف آن مرتد فطری مرتد فطری وقتی که مرتد شد به مجرد مرتد شدن بعد از او مجنون شد حد جاری می شود چرا؟ چون که او مشروط به استطابه که نیست به مجرد ارتداد فطری و منهنا ظهر که اگر زن مرتده ملیه یا فطریه در محبس دیوانه شد در می آورندش یا می ماند آنجا؟ درمی آورند چون موجب الحد را در حال عقل مرتکب شده است آنوقت درمی آورند که توبه بکند و توبه هم که نکرده است بدان جهت در آن حد از مجنون آنوقتی ثابت می شود که موجب الحد را در حال جنون مرتکب بشود و اما موجب الحد را در حال عقل مرتکب بشود بعد حد به او جاری می شود که عاقل بشود یا مجنون بشود یک کلمه ای هم بگوید از مسئله سابقی باقی مانده بود یادم افتاد این اگر فرض کردیم بر اینکه آنجایی که بناست بر مرتد اجرای حد بشود که مرتد مرتد ملی است کشته بشود ثابت شده است اگر جنایتی بر کسی وارد کرد که او هم موجب کشتنش بود زد کسی را کشت گفتیم که قصاص دارد این یقتل بالقصاص أو یقتل بالحد حدی که حد ارتداد است یقتل بالقصاص اول به ارباب المقتول و اولیاء مقتول می دهد تا قصاص بکند حق آنها مقدم است آنها اگر عفو کردند گفتند ما بخشیدیم یا دیه گرفتند گفتند پول لازم داریم شما این را کشتید چه فایده پول بده تو را نمی کشیم آنها دیه گرفتند آنوقت حد کشته می شود و دلیل اینکه حد به آخر می افتد ولو اول مرتکب شده باشد موجبش را و قصاص مقدم می شود دلیلش روایت صحیحه ای بود که در باب حد محارب وارد شده بود که محاربی که حدش قتل است اگر کسی را کشت یقتل الی اولیاء مقتول که قصاص بکند اگر آنها قصاص نکردند عفو کردند یا کما ذکرناه دیه گرفتند آنوقت نوبت می رسد از او معلوم می شود که شارع حق الناس که قصاص است او را مقدم کرده است بدان جهت در ما نحن فیه حق الناس مقدم می شود و الحمدلله رب العالمین.

